جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:الیزابت رودینسکو و باند رجالگان اش، امیر عباس کشاورز - شبنم نوحه سرا - وحید شریعت، روانکاوی در انجمن فرویدی، روانکاوی در رسانه‌ها و در جامعه، سؤالات در مورد محل تحصیل گهر همایونپور، سؤالات در مورد مدرک تحصیلی دکتر محمد صنعتی، مقاله های آموزشی اعضای انجمن فرویدی

از انگلند هم بالاتر، مستقیم از زیر دست چرچیل و تاچر فارغ التحصیل شده

نویسنده: سوده رخشا

 

بعد از مقاله «نامه به روزنامه شرق» بسیار منتظر بودم تا روزنامه «موسوم» به «اصلاح طلبی» اصلاحیه ای بر مقاله خود بدهد و نداد. به هر حال در این سرزمین، هر بار باید با شکست تصورات خود مواجه شویم و این بار نوبت به «روزنامه شرق» است با مقاله ای که فکر می کنم از قبل بر پایه ی تکرار کلمه «همدلی» و «تفکر انتقادی» استوار شده است.

 

معلمی داشتیم که به ما یاد داده بود بپرسیم: «هاتوا برهانکم.» حال دوست دارم به روزنامه شرق، که مطلبی از خانم عسل عباسیان را چاپ کرده بگویم «هاتوا برهانکم.»

آیا این روزنامه هر چه دوستان عسل خانم (!!) بگوید را می پذیرد؟! مثلا از کدام بقال خرید کنیم؟ کدام فروشگاه جنس بهتر و قیمت مناسبتر دارد؟ و …

 

 

روزنامه محترم شرق! مدرکی دارید که صنعتی رئیس دپارتمان روان درمانی دانشگاه علوم پزشکی تهران است. درست. ولی مدرکی هم دارید که او روانپزشک باشد؟ آیا از «دانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان» بیخبرید؟ و مدرکی دارید یا بهتر بگویم دوستان عسل خانم مدرکی دارند که صنعتی روانکاو است؟ وا اسفا! از مهر ماه سال ۱۳۹۳ در یکی از فعالترین وبسایتهای این مملکت به این موضوع پرداخته شده، به همین روزنامه شرق و بسیاری دیگر از روزنامه ها و خبرگزاری ها و شبکه های صدا و سیما اطلاع رسانی شده و هنوز روزنامه شرق خبر ندارد؟! و حالا این بیخبری اش را با دیگران به اشتراک می گذارد؟ آدم یاد صفحات فیسبوک می افتد؟ که هر موضوعی بی «راستی آزمایی» فقط share شود تا صفحه ای پر شود و خواننده ای آن را بخواند و …

به راستی این آدرس ایمیلهایی که روزنامه هایی نظیر شرق معرفی می کنند چه مصرفی دارد؟!

 

 

بیایید به آنچه شرق گفته برویم: در «گفت و گو با دکتر محمد صنعتی درباره اتفاقات اخیر: افزایش تحمل گفتمان انتقادی». وقتی موضوع را خواندم، فکر کردم حتما از اتفاقات درون کنگره خواری حرفی شده یا از این همه پایان نامه های خریداری شده یا سرقت های ادبی ولی باز هم سادگی کرده بودم، موضوع بسیار بسیار بسیار دورتر از چیزی است که صنعتی بخواهد از آن ذره ای احساس خطر کند و شاید دقیقا برای همین هم هست که از «افزایش تحمل گفتمان انتقادی» سخن می گوید.

ای بابا! روزنامه شرق! یعنی شما حتی یکی از مطالب ایمیل شده برایتان را هم دریافت نکرده اید، یا یکی از مطالب سایت انجمن فرویدی را مطالعه نکردید، یا نه! حتی یک جستجو در اینترنت می کردید و می نوشتید «دکتر محمد صنعتی»، دریایی از سوالات برایتان پیش می آمد که از خیر این افاضات می گذشتید.

مدام در حین نوشتن این کلمات فکر می کنم آیا این کلمه ها نوشته شده تا بیخبری مردم ادامه یابد؟ این خبرها را می دهند که کسی خبردار نشود؟ اصلا موضوع چیست؟!

شرق گفته :« محمد صنعتی… همواره تحلیل های جالبی از رفتارهای جامعه ایران ارائه داده است»

« تحلیل های جالب»!؟ بیایید به تعدادی از این «تحلیل های جالب» صنعتی نگاهی بیندازیم از زبان خود او:

 

«هویت ایرانی و حافظه تاریخی ما

ولی متاسفانه و بگفته دکتر صادق زیبا کلام “ما از تاریخ درس نمی گیریم (اما نمی دانم چرا وی، مساله را به نوع بشر تعمیم داده بود، شاید تا شدت مشکل فرهنگ ایرانی را کاهش دهد! گرچه می دانیم هگل در فلسفه تاریخ خود این حرف را گفته بود:” انچه تجربه و تاریخ به ما می اموزاند اینست که مردمان و دولت ها هرگز از تاریخ چیزی نیاموخته اند. یا بر اساس استنباط خود از آن عمل کرده اند” ولی آیا وضع ما و غربی ها در برابر تاریخ اینگونه بهم نزدیک بوده است؟! ) … اما واقعیت این است که نه «هویت ملی» و «ملیت» را می‌توان به سادگی تعریف کرد و برای چیستی «هویت ایرانی» پاسخ‌های روشن و سرراستی یافت…»»

 

«ادیپ ما و ادیپ آن‌ها روایتی از خودکامگی و پدرکشی در فرهنگ مرگ

بنابراین تفاوت بارز بین این پسر پدرکش و کلیشه اسطوره‌ای اش در شاهنامه فردوسی یعنی ضحاک با نمونه غربی‌اش ادیپوس رکس نخست این است که در نمونه شرقی آگاهانه و عامدانه پدرکشی می‌کنند ولی ادیپ ناآگاهانه و با انگیزه‌ای ناخودآگاه مرتکب پدرکشی می‌شود.

دوم این که ادیپ هیچ‌گاه آگاهانه به مادر یا جانشین مادر یا دیگر زنان محرم خود میل جنسی ندارد. یا هیچ کجا درباره میل و اشتیاق غریزی خود سخنی نگفته. (گرچه این احساس‌های ممنوع محرم آمیزی ممکن است در کودکی به حیطه آگاهی راه یافته باشد و یا بعدها در خواب‌های شیطانی هرکس، رابطه‌ای از این دست تجربه شده باشد. یا پیش از رسیدن به آگاهی واپس زده شده و در لایه‌های ناخودآگاه مدفون شده باشد. چون در یونان باستان رابطه جنسی یا ازدواج با محارم ممنوع و گناه بزرگ به شمار می‌آمد. ولی در ایران پیش از اسلام ازدواج با هم‌خون یا به اصطلاح پهلوی “خویدوده” معمول و مجاز بوده است.) بنابراین ادیپ که در ضمن خردمندی قانون‌مند و اخلاق مدار بود، نا آگاهانه و بنا به قانون و رسم شهر تب، با ملکه (مادرش) ازدواج می‌کند. و نه به خاطر ارضا یک میل جنسی غیر قابل کنترل یا عشقی شورانگیز به مادر، آگاهانه رقیب (پدر) را بکشد!»

 

«دموکراسی در جامعه بی‌دروغ ممکن می‌شود

در مقاله «ریشه‌های خودکامگی در ایران» که چند سال قبل منتشر شد مقایسه‌ای میان فرهنگ‌های ایران و یونان با استناد به متون تاریخ قدیم کرده بودم. همان گونه که ذکر شد ارسطو بر این باور بود که خودکامگی، مخصوص ایرانیان بوده‌است و سایر ملل از ما تقلید کرده‌اند. البته که استبداد همه جا و از جمله در یونان و رم هم بوده است، اما فرق است میان خودکامگی و استبداد. دو نوع شیوه حکومت‌داری متفاوت است و تنها یک پادشاه خودکامه می‌تواند همه تصمیم‌ها را به صورت فردی اتخاذ کند، نه یک فرمانروای مستبد که طبق قانون و آن هم فقط در زمان جنگ و در جبهه می‌توانست چنین کند. ولی متاسفانه شاهان و فرمانروایان ما همه وقت و در همه جا خودکامه بوده‌اند.»

 

 

این مردی که شما با هدایت فقط «دوستان» خانم عباسیان روانکاوش خوانده اید، می گوید: «اما واقعیت این است که نه «هویت ملی» و «ملیت» را می‌توان به سادگی تعریف کرد و برای چیستی «هویت ایرانی» پاسخ‌های روشن و سرراستی یافت…» چطور ممکن است روانکاو باشد و برای « چیستی «هویت ایرانی» پاسخ‌های روشن و سرراستی» نیابد. راستش ما عادت نداریم. ما اعضای «انجمن فرویدی» به این سبک تحقیر ایرانی ها و پاسخ های موهوم از یک «روانکاو» عادت نداریم. خوانندگان سایت «انجمن فرویدی» هم عادت ندارند. همچنین به این دست تعبیرهای دم دستی و آبکی که چون ادیپ نگفته به مادرش «میل جنسی» دارد یا ندارد، پس او فلان و بهمان و یا به نقل قولی بدون منبع از ارسطو بسنده کردن و اختصاص دادن خودکامگی فقط به ایرانی ها عادت نداریم. فرهنگی که «یلدای هفت هزارساله» دارد را «فرهنگ مرگ» خواندن برایمان خنده دار است. آن نتیجه ای که هر بار قرار است از این لاطائلات آقای صنعتی حاصل شود این است که مخاطب ایرانی بپذیرد از اصل و نسب از غربی ها بسیار دون شان تر بوده و هست و تا جایی که صنعتی صلاح بداند خواهد ماند…

راستش شرمم می آید که در کشور ما همان اتفاقی که در تاکسی و اتوبوس می افتد در روزنامه هایش هم همان حکایت است: هرکسی راجع به هر چیزی از دیگری بپرسد و دیگری هم بی هیچ حیایی پاسخ های «تحلیلی» خود را ارائه کند.

 

 

بیایید به سوالات خبرنگار غافل نگاهی اندازیم:

«اینکه یک جریان خودجوش بدون یاری هیچ ان جی او یا نهادی، موسوم به «سین هشتم» توسط هنرمندان شناخته شده در واپسین روزهای سال٩٣ برای ساماندهی به اوضاع بی خانمان های پایتخت به راه افتاد، نشانگر ورود جامعه ایران به مرحله تازه ای از رشد اجتماعی است؟


اینکه چنین جریانی توسط گروهی از هنرمندان شناخته شده به راه افتاده بسیار ارزنده است چون برخلاف نمونه های مشابه قبلی که غالبا توسط افراد متمکن و خیر صورت می گرفت و رسانه ای هم نمی شد، این بار هنرمندان نام آشنا پیشگام این جریان شده اند که با رسانه ای شدنش می توانند برای جامعه الگوهای اثرگذارتری باشند. به هرحال شُهرگان عالم هنر و ادبیات، سینما و تلویزیون، خوانندگان و ورزشکاران که موردتوجه مردم هستند، می توانند بیشتر و احتمالاسریع تر بر ذهنیت توده ها اثر بگذارند. اما رخداد چنین جریان خودجوشی، به تنهایی نمی تواند نشانه ورود جامعه ایران به مرحله تازه ای از رشد اجتماعی اش باشد. گرچه در جامعه ما بیش از گفت وگو و همدلی و خیرخواهی، لااقل ظاهرا پرخاشگری و خشونت و یک حالت جنگ در دهه های اخیر هواخواهان بیشتری داشته و احترام به حقوق و مرزهای دیگران کم رنگ تر شده، بااین حال، در بین خیل افراد خودمحور، آدم های خیرخواه و نوع دوست بسیاری هم در جامعه ما حضور داشته اند.»

 

سوالم آن است که برایتان این کلمه «توده» سوال نشد؟! چطور است که صنعتی خود را انقدر از مردمی که از آنها سخن می گوید جدا می داند؟ «تافته ی جدا بافته»!

 

بعضی کلمات در اینجا انگار یک شوخی یخ است! « پرخاشگری و خشونت و یک حالت جنگ» ، «احترام به حقوق و مرزهای دیگران کم رنگ تر شده»، «در بین خیل افراد خودمحور، آدم های خیرخواه و نوع دوست بسیاری هم در جامعه ما حضور داشته اند»!

مسوولین محترم روزنامه شرق! کاش آدرس sharghline@sharghdaily.ir که به عنوان یک راه ارتباط معرفی کردید کار می کرد! در آن صورت «احتمالا» این مطلب را خوانده و پی می گرفتید و می دانستید که این سر «محور صنعتی- همایوپور» در کمال آرامش و بی خشونت اقدام به حذف فیزیکی تنها کسی کرد که از پس او بر می آمد، دکتر میترا کدیور، تنها عضو انجمن جهانی روانکاوی از دریای سیاه تا دریای چین. «زیرا که او از همان زمان می‌دانست که اگر کسی در ایران مشت او را باز کرده و او را رسوا کند فقط و فقط دکتر کدیور است»

 

حالا خبرنگار شما می خواهد ما دروغ های شاخدار صنعتی را درباره توده و خشونت بشنویم و برایش مثل شنوندگان کنگره خواری دم بجنبانیم؟!

 

 

«مصداق این خشونت و عدم احساس همدلی ای که به آن اشاره کردید، چه رفتارهایی بوده؟
پیش ترها، بسیاری از افراد جامعه ما بیشتر رفتارهای خودمحورانه و پرخاش جویانه داشتند و به خاطر منافع بر حق یا غالبا نابرحق خود به مرزهای یکدیگر کمتر توجه می کردند و تابع قوانین یک جامعه مدنی نبودند. تصور عمومی بر این بود که با زور و خشونت باید حق را گرفت! اصولا شعارهای آسیب زننده ای که «حق گرفتنی است» و لابد تنها راه آن هم جنگ و جدال است! برای بسیاری این معنا را داشت که انگار حق دادنی نیست! طبعا کسی برای حق دیگران که در جایگاه قدرت و تمکن نبودند، ارجی قائل نمی شد! هرکس دستش به جایی بند بود، باور داشت که باید هرچه زودتر با مال مردم بارش را ببندد چون ممکن بود فرصت های طلایی دیگر پیش نیاید! تمام آن اتفاقات تلخی که در دولت گذشته شاهدش بودیم تحت عنوان اختلاس یا دیگر قانون گریزی ها، از بازار سیاه و دلال بازی ها و رشوه خواری ها که در قشرهای مختلف اجتماعی هم وجود داشته، مصداق همین عدم احساس همدلی و حق به جانب بودن نابرحق و رفتارهای خودشیفته، خودمحور و به معنای دقیق کلمه جامعه ستیز است.»

 

بگذارید این بند از صحبتهای محمد صنعتی را با عنوان «گهربار» توصیف کنم. واقعا انگار او جلوی «آیینه» ایستاده و خود را توصیف کرده:

جامعه مدنی آیا جایی است که تشکیل شده از توده مردم به همراه هنرمندان و نیز بزرگترهایی مثل صنعتی؟! خب چنین جایی که «رشد و بلوغ» لازم ندارد، «پدرسالار»!

 

آیا این عمل خود صنعتی نبود که برای حفاظت از عنوان خود، حفاظت از جایگاه نامشروع خود که از اول دهه ۶۰، از سالهای جنگ آن را برای خود فراهم کرده بود، با همکاری گهر همایونپور اقدام به «حذف فیزیکی» دکتر میترا کدیور کرد تا بلکه « با زور و خشونت» حق باز هم نامشروع خود را بگیرد؟ کجای کارید، او که هنوز در ویکیپدیای خودش نمی داند از کجا مدرک گرفته، او که اگر «دستش به جایی بند» نبود رییس دپارتمان روان درمانی دانشگاه علوم پزشکی تهران و رییس بخش درمان بیمارستان روزبه نمی شد و اگر در پزشکی قانونی و در بیمارستان ایران آشنا نداشت، نمی توانست شکایت همسایه های دکتر کدیور را به بیمارستان روانی منتهی کند، بله! به این علت که او «باور داشت که باید هرچه زودتر با مال مردم بارش را ببندد چون ممکن بود فرصت های طلایی دیگر پیش نیاید!» البته زوج او -گهر همایونپور- هم در نامه ای که به آقای میلر، رییس انجمن جهانی روانکاوی نوشت همین «golden opportunity» از دهانش پرید.

 

و مضحکتر آن است که همین صنعتی از « اتفاقات تلخ» دولت پیشین می گوید ولی از سالهای ۱۳۶۱ و ۶۲ و از سال پرننگ ۱۳۹۱ هیچ نمی گوید…

 

 

«اینکه مردم پس از طی کردن دوره ای از خشونت طلبی، راه همدلی پیش گرفته اند، ناشی از چه تغییری در بستر اجتماع است؟
ما تجربه های خوشایندی در سال های جنگ و بعد از جنگ نداشتیم، گرچه برای حفظ کشور و امنیت و استقلال خود باید از خود دفاع می کردیم. ولی هیچ جنگی از آغاز تاریخ تاکنون بدون ویرانی و خرابی و عوارض عمیق اجتماعی نبوده است حتی برای فاتحان جنگ ها! جنگ نه تنها مرز های مکانی، بلکه مرزهای انسانی، اخلاقی و ارزشی جوامع را مخدوش می کند! نگاه کنید به جنگ هایی که غرب در ویتنام، افغانستان، خاورمیانه و شمال آفریقا و اخیرا در لیبی، سوریه و یمن دامن زده و مردمان این جوامع هم که آماده برای خشونت بوده اند، در گیر آن شده و به جان هم افتاده اند! غربی ها پس از تجربه دو جنگ جهانی و بعد جنگ در ویتنام، افغانستان و عراق در یافته اند که نباید مردمان جامعه خود را در گیر جنگ کنند! چون ملت های غرب، دیگر حاضر به پذیرش زیان های آن نیستند. بنابراین حاکمان سرمایه برای منافع خود، مردمان محل را به جان هم می اندازند!! مانند حمایت از صدام برای حمله به ایران و یک جنگ هشت ساله پرهزینه! گرچه متجاوز عقب رانده و از مرز های کشور شجاعانه دفاع شد، ولی متاسفانه هم عوارض مادی و مالی آن روی دستمان ماند و هم عواقب معنوی، روانی و اخلاقی آن!»

 

آقای صنعتی منظورش از «ما» در « ما تجربه های خوشایندی در سال های جنگ و بعد از جنگ نداشتیم» کیست؟ ما مردم ایران بهای بسیاری پرداختیم ولی امثال صنعتی و کاظم علوی فاضل که داشتند برای خودشان اسم و رسمی درست می کردند و البته که «عواقب معنوی» آن هم باز روی دست همین مردم جنگ دیده ماند! آنها با بی اخلاقی و سوء استفاده شان «مرزهای انسانی، اخلاقی و ارزشی جامعه را مخدوش» کردند و حالا از « ویرانی و خرابی… حتی برای فاتحان جنگ ها!» صحبت می کند؟!

 

کاش خبرنگارتان حداقل قدری حواسش به اشتباه در توالی تاریخی حرفهایی که می شنید بود: «غربی ها پس از تجربه دو جنگ جهانی و بعد جنگ در ویتنام، افغانستان و عراق در یافته اند که نباید مردمان جامعه خود را در گیر جنگ کنند! … بنابراین حاکمان سرمایه برای منافع خود، مردمان محل را به جان هم می اندازند!! مانند حمایت از صدام برای حمله به ایران و یک جنگ هشت ساله پرهزینه!»

 

نگاهی به تاریخ می اندازیم: تاریخ جنگ آمریکا و افغانستان مهرماه ۱۳۸۰ تا دیماه ۱۳۹۳

 

جنگ آمریکا و عراق اسفند ۱۳۸۱ تا حدود ۱۳۸۹

 

جنگ ایران و عراق شهریور ۱۳۵۹ تا ۲۹ مرداد ۱۳۶۷

در جنگ ایران و عراق انقدر به صنعتی خوش گذشته که نمی داند تاریخش کِی بوده، خبرنگار حواسش کجاست؟! سردبیر «شرق» کجا سیر می کند ؟!

 

در ادامه: «…بنابراین هم روشنفکران طرفدار گفت وگو و همدلی از طریق رسانه ها تلاش کردند و هم خود جامعه کم کم توانست با یک نگاهی انتقادی به جامعه خود نگاه کند. من فکر می کنم رسانه ها در این مسیر، نقش بسیار مهمی ایفا کردند و توانستند جامعه را به سمتی حرکت دهند که بتواند عقلانیت را از یک سو و پذیرش دیگری و لزوم نگاه به روابط اجتماعی را از سوی دیگر برای خود نهادینه کند. بعد از گذراندن دوره ای که پیش تر به آن اشاره کردم، مردم به تدریج باید به طرفی هدایت می شدند که بتوانند یکدیگر را ببینند و حقوق یکدیگر را به رسمیت بشناسند و به جای جنگ و جدال با هم لزوم روابط اجتماعی و بین فردی همدلانه را درک کنند و با یکدیگر برای نجات جامعه شان تلاش کنند. … بنابراین هم روشنفکران طرفدار گفت وگو و همدلی از طریق رسانه ها تلاش کردند و هم خود جامعه کم کم توانست با یک نگاهی انتقادی به جامعه خود نگاه کند

خب! با سوابق محمد صنعتی درباره رییس انجمن فرویدی، میبینیم که او «طرفدار گفت وگو و همدلی» نیست، بعید هم می دانم که خود را «توده» بداند، پس طبقه ی او کدام است؟

وقتی می گوید: «من فکر می کنم رسانه ها در این مسیر، نقش بسیار مهمی ایفا کردند و توانستند جامعه را به سمتی حرکت دهند که بتواند عقلانیت را از یک سو و پذیرش دیگری و لزوم نگاه به روابط اجتماعی را از سوی دیگر برای خود نهادینه کند.» دارد از رسانه هایی یاد می کند که « کل روانکاوی ایران را به نام محمد صنعتی می زند» مثل اعتماد در مصاحبه با سامان توکلی، مثل همه آن مجلاتی که او را بی تحمل هیچ رنج و مرات روانکاو شدن، روانکاو نامیده اند: ماهنامه علوم انسانی مهرنامه، مجله‌ زنان امروز (شماره سوم) و نیز آقای دهباشی مدیر مجله بخارا .

حالا رقت آور نیست که در ادامه بخوانیم از نجات، همدلی و در نهایت جامعه سخن می گوید؟!

 

جامعه ای که او توده می خواند، تعدادی روشنفکر در آن هست و آنکه دست صنعتی را خوانده هم که باید حذف شود. این جامعه ای است که باید مردم به آن هدایت شوند؟ کتاب «مزرعه حیوانات» نوشته «جرج اورول» را خوانده اید؟ البته که وقتی ایمیلهایی که برایتان می آید نمی آید و اهل مختصر جستجوی اینترنتی هم نیستید، کتاب خواندن را…

 

در ادامه وقتی سوال خبرنگارتان « به نظر می رسد در مناسبات سیاسی امروز جهان هم وقتی صحبت از بازی های برد-برد به میان می آید، انگار نوعی از بلوغ حکمفرما شده است. موافقید؟» را می خوانم فکر می کنم مگر می شود که خبرنگاری از یک نفر اینطور سوال بپرسد؟! و فقط می توانم عجله ای در این کار ببینم.

 

 

«اینکه امروزه مثلا با به سرانجام رسیدن همین مذاکرات لوزان، شاهدیم دیالوگ در مناسبات بین المللی جایگزین پرخاش جویی های پیشین شده، حاکی از این نیست که قدرت های جهانی به نوعی از اعتمادبه نفس رسیده اند؟»

 

باز هم نگاه «تحلیلی» سطحی او به سرزمین مان جای تامل دارد: «اما اینکه حالادر نمونه ای مثل همین مذاکرات اخیر هسته ای، خود آمریکا تلاش می کند یک معضل سیاسی را از طریق مذاکره حل کند و اوباما اذعان دارد پس از چنددهه گذشته شاید اولین بار باشد، طلیعه نویدبخشی است که همراه با جامعه ما، شاید جامعه جهانی را هم تحت تاثیر قرار داده…» آیا این فقط آمریکاست که در این مورد برای مذاکره تلاش می کند؟ و این عبارت « گفت وگوی همدلانه و عقلانیت را جایگزین امیال جنگ طلبانه و سلطه جویانه می کند» نقطه عطف «تحلیل» های اوست. البته حق هم دارد. وقتی خبرنگار روزنامه شرق بخواهد از دُرفشانی های او در هر زمینه ای حتی «اعتمادبه نفس قدرت های جهانی» بهره مند شود، خب کار به اینجا می کشد که ما و آمریکا با هم «همدلی» می کنیم و دیگر «سلطه جویی» در کار نیست. ولی شنیدن «جایگزینی دیالوگ به جای پرخاش» آن هم از آقای صنعتی، لطیفه ای است در نوع خود.

حال که شما انقدر مشتاق افاضات (!) او هستید بپرسید چرا وقتی اعضای انجمن فرویدی در کنگره جعلی سوال می کردند، به آنها اجازه صحبت کردن نمی دادند. چرا پاسخی به سوالات آنها داده نمی شد؟! و چرا کم مانده بود یکی از نیروهای حراستشان ۲ نفر از اعضای انجمن را بزند که همراهانش او را عقب کشیدند؟ و چرا به جای اینکه به سوال اعضای انجمن فرویدی پاسخ دهد، آن سوالات را پرخاشگری داعشی عنوان می داد و آخر سر هم «نتوانست» بگوید «دانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان» کجاست؟

 

 

«با توجه به هزینه بربودن پرخاش جویی هایی قبلی غرب، آیا به نوعی نمی توان گفت مذاکرات امروز هم، از سر منفعت طلبی است و نه از سر بلوغ؟

ببینید منفعت طلبی هم اگر منجر به این شود که غرب یا دیگر جوامع، جوامعی مانند جامعه ما، مصالح و منافع خودشان را در هرشرایطی که قرار می گیرند، درست ارزیابی کنند و ببینند کدام عمل برایشان خطرناک و زیان بار است و کدام یک، به سود و صلاحشان تمام خواهد شد، حاکی از رشد و بلوغ است. …»

 

چند سوال ساده را به جای اینکه خبرنگارتان از صنعتی بپرسد، می پرسم:

۱- چطور ممکن است که یک روانکاو بگوید «منفعت طلبی هم» با در نظر گرفتن نتیجه اش می تواند «حاکی از رشد و بلوغ» باشد؟

۲- کسی که چنین حرفی می زند، خودش چطور عمل می کند؟

۳- آقای صنعتی! شما با آن اشتباهتان (!) که بیش از ۳۰ سال خود را روانکاو جا زدید و سال ۱۳۹۱ تمام تلاشتان را انجام دادید که تنها روانکاو ایران را حذف کنید و ایران را بی آبرو کنید و سال ۱۳۹۳ کنگره ی جعلی برگزار کردید، به «مصالح» اندیشیده بودید؟ با این اوصاف شما به بلوغ رسیده اید بالاخره یا نرسیده اید؟ چون « مثل بچه ها، با رفتارهای خطرناک و زیان بار، خود و دیگران را به نابودی» می کشانید.

«اگر جامعه ما به تحولاتی که از اواسط دهه٧٠ پشت سر گذاشته تا به امروز، بیندیشد، قطعا پی خواهد برد که می خواهد خودش را احیا کند و بسازد. قرار است جامعه ای بسازیم که در آن افراد در کنار هم بتوانند احساس امنیت و راحتی کنند.»

 

بهتر است آقای صنعتی به جای حذف دهه ۶۰ و آغاز تاریخ از دهه ۷۰ به چیز دیگری بیندیشد: اینکه مردم حالا دیگر از آغاز جنابعالی خبر دارند و پی هم برده اند و مشغول احیا و ساختن خیلی چیزها هستند. در این احیا اما دیگر خبری از «احساس امنیت و راحتی» برای همگان نیست. چون خیلی ها باید از روی دوش مردم پایین بیایند، دست از درون جیب مردم بیرون بیاورند، دست از «توده» خطاب کردن دیگران بردارند و … و اعتراف کنند که بیش از سی سال در لباس روشنفکری و صداقت، دروغ گفته اند. و البته خیلی وقت است که این «کشور جهان سومی» آن «کشور جهان سومی» دیروز نیست ولی شما انقدر دنبال مدرک پیدا کردن و نامه نگاری بودید که متوجه نشدید. شما حتی متوجه این نشدید که این هفت ماه و نیم تقویمی از «سوال خوب» خانم منیره ه. در وبسایت انجمن فرویدی به اندازه چند سال این مردم را و این سرزمین را در مسیر «بالندگی» قرار داده. شاید هم می دانید ولی جرات باور کردنش را ندارید.

 

و البته در این هفت ماه و نیم فهمیدیم که یکی از چیزهایی که این مسیر اتفاقا نیاز ندارد «همدلی» است.

 

«از بلوغ دوجانبه دولت و ملت و درک متقابلشان از هم حرف زدید. دو رکن دولت و ملت، که در نام گذاری امسال روی آن تاکید شده، در این دوسال دولت کنونی، چه تغییری در قیاس با هشت سال دولت قبلی داشته اند که امروز بر همدلی آنها تاکید می شود، درحالی که در دوره قبلی بین آنها گسست دیده می شد؟

 

هشت سال دولت قبل، … همان طور که شاهد بودیم، افرادی با کمترین تخصص ها و دانش ها می توانستند نفت بفروشند و مشمول اختلاس ها شوند، پس در چنین وضعیتی که دولت مسئولیت پذیری کمتری داشت، بین دولت و ملت هم گسست عمیق تر می شد. شبیه پدری که رابطه نزدیک و همدلانه ای با فرزندش ندارد ولی هزینه حداقلی برای زندگی اش می پردازد. … دولت قبل، فقط حالتی پدرسالارانه داشت و نهایتا کارهایی را می کرد که خودش صلاح می دانست. پدر خودرایی که گاهی هم مهربان است و گاهی هم عطوفتی به خرج می دهد. پدری بود که به جای اینکه سرمایه های ملی را در جهت تولید و توسعه به کار گیرد، مردم را با رفع برخی از نیاز های اولیه نظیر ساخت مسکن مهر و یارانه دلخوش می کرد. اما رابطه همدلانه واقعی وجود نداشت.»

 

 

جالب است! آقای صنعتی مردم را کودکانی می بیند که نیاز به پدر دارند که شاید به همین دلیل هم آنها «توده» خطاب می کند تا خودش «پدرخوانده» آنها شود، که چنان که افتد و دانی این کار را کرده.

 

و اینکه حالا که دولت قبلی و دولت دهه ۷۰ دیگر بر سر قدرت نیستند، ایشان به فکر نقد کردن آنها افتاده است؟! چرا نمی گوید که در همان آخرین ویرایش سایت شخصی اش گفته محمد صنعتی «در سال ۱۳۶۲ موفق به اخذ درجه تخصصی در رشته روانپزشکی از رویال کالج روانپزشکان انگلستان گردید.»

 

چرا به شما از سایر دروغهای خودش در دهه ۶۰ و ادامه اش در ۳۰ سال گذشته نمی گوید؟ در همان سایت از همان سالهای پر از رنگ و نیرنگ از «سمت های اجرائی (گذشته تاکنون)» می گوید:
۱- عضو بورد روانپزشکی از سال ۷۵-۱۳۶۷

۲- سرپرست بخش رواندرمانی از سال ۱۳۷۰ تاکنون

۳- رئیس بیمارستان روزبه از سال ۶۸-۱۳۶۶

۴- مدیرگروه روانپزشکی از سال ۶۸-۱۳۶۶

 

 

جالب است که این اطلاعات در ویکیپدیای او دیگر نیست و فقط همینجاست. او که فقط مدرک «پزشکی عمومی» را دارد از سال ۶۶ «تا کنون» در سمت کسی کار کرده که روانپزشک است و حالا دولتها را متهم می کند؟

 

او از این می گوید که دولت قبلی «کمتر به نیازهای یک جامعه تحت عنوان مدیریت درست و تخصصی نگاه می کرد» و نمی گوید خودش از همین ضعف مدیریت چقدر بهره برداری کرده و اگر نکرده بود عنوان «روانکاو» را از کجا آورده؟! لابد اینکه «ایشان اکنون به عنوان عضو هیئت علمی و دانشیار گروه روانپزشکی در بخش روانشناسی بیمارستان روزبه مشغول به کار می‌باشند. » هم به خاطر دولتهای قبل بوده «…پس آنچه در جامعه آن روز اتفاق می افتاد این بود که هرکس به فکر خودش می افتاد و خودمحور می شد.»

 

«چشم انداز روانی جامعه ایران را چطور می بینید؟
روندی که من در این سال ها دیده ام این است که مردم در ایران کم کم دارند یک مقداری به خودشان می آیند. تحمل گفتمان انتقادی را بیش از گذشته دارند. … آن شعارزدگی ها کمتر شده. امیدوارم از اسطوره پردازی و قهرمان پروری احتراز کنیم. لااقل در مطبوعات این تلاش به چشم می خورد که افراد با اندیشه ها و باورهای متفاوت با هم گفت وگو و مناظره می کنند. قرار نیست دگراندیش به عنوان بیگانه و دشمن، طرد و سرکوب شود

 

این پرسش و پاسخ آخر فقط یک خیال را برایم زنده کرد و آن هم اینکه صنعتی چقدر در دلش به این خبرنگار خندیده: « احساس می کنی که تفکر انتقادی لااقل در مطبوعات بیشتر به چشم می خورد. تا اندازه ای فکر می کنند. به مصالحشان هم فکر می کنند. شاید تازه شروع کرده ایم به اندیشیدن» (!!)

 

و جناب صنعتی! کاش می گفتی این کاری که جامعه اسطوره نپرداز (!!) روانپزشکی پس از کنگره در حق شما کردند و به هر کسی که دستشان می رسید نامه نوشتند، آیا گامی در راستای «احتراز از اسطوره پردازی و قهرمان پروری» بود؟

« پیش تر مردمان، تصویری غیرواقعی از خودشان و جامعه ایران داشتند که بسیار دور از واقعیت بود. نوعی خودباوری کاذب که ما را به گمراهه می برد.» و یکی نبوده بپرسد که آیا نگاهی که شما «محور صنعتی- همایونپور» به مردم ایران و دنیا ارائه می کنید، آن نگاه صادق و غیرگمراه کننده است؟!

 

ولی محض پریشانی بیشتر خیال آقای صنعتی و محض اطلاع روزنامه شرق می گویم که ما خیلی وقت است که «شروع کرده ایم به اندیشیدن» از همان زمانی که به آن «درِ آخر» رسیدیم. ولی ظاهرا آقای صنعتی در خوابی است که خب، اصلا هم خیر نیست! آیا لازم است رسانه های ما هم پا به پای او چرت بزنند؟!

 


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=10546

  تاریخ انتشار: ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت: ۲۲:۲۱