جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:امیر عباس کشاورز - شبنم نوحه سرا - وحید شریعت، روانکاوی در انجمن فرویدی، سؤالات در مورد محل تحصیل گهر همایونپور

از دونی و طماعی…

شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۳
دیدگاه خانم سمیه ر.  درباره «مافیای روان»

وقتی تیتر مطلب « ایمیل گهر همایون پور به ژک الن میلر به قصد منصرف کردن وی (!!!) از حمایت از میترا کدیور » رو دیدم، با دیدن تاریخش، فکر کردم باز هم رو کردن یک سند جدید توسط دکتر کدیور از «همایونپور» و غافلگیر کردن ما. و بعد از خوندن ایمیل بود که فهمیدم واقعا فکر نمی کردم همایونپور وقاحت رو تا اینجاها رسونده باشه…
خانم افروز ر. نوشته بودن: آقای میلر پزشک نیستند. وقتی داشتم این نامه نغز رو می خونم دوزاریم افتاد؛ دیدید این آدمای بعضا بیسواد رو (منظورم سواد نوشتاری نیستها) که هر کی رو میبینند به عنوان هندونه زیر بغل گذاشتن بهش میگن «آقای دکتر» یا «آقای مهندس». اینم حکایت گهره. واسه این که طرفش رو تحت تاثیر قرار بده از هر حربه ای استفاده میکنه:

 

Dear Dr. Miller

 

بعد ادامه داده:

 

Until now I have chosen silence, the silence of the analyst, as an active method of being heard, but to continue to be silent now would be nothing but irresponsible and passive.

 

بابا بیخیال! تو و سکوت آنالیست! اصلا تو میتونی ۲ دقیقه زبون به دهن بگیری؟ اصلا تو تا حالا در مقابل سکوت آنالیست قرار گرفتی؟ البته چرا! از زمانی که درگیر دکتر کدیور شدی و بعد هم نامه نگاریات با آقای میلر، خوب چشیدی این سکوت رو.
بعدش هم بگو ترسیدی بی مسؤولیتی و منفعلانه بودن رو در مقابل کی کرده باشی که یکهو به حرف اومدی اونم لاینقطع! خودت؟ امیال پلیدیت که به واسطه یه مشت روانپزشک خودفروش حالا به تحقق نزدیک شده؟ یا روانکاوی وحشی؟
گهر جان! با این پارگراف اولت دیگه نکته افشا نشده نذاشتی! ببین:
I was immediately informed: چرا باید کسی فورا بهت خبر بده؟ یعنی موضوع چیه که تو از همون روز اول، خبردار شدی؟
بعدش هم، آخه خنگ خدا! فکر نکردی آقای میلر این دروغای شاخدارتو باور نمیکنن؟ فکر کردی همه دنیا همون قداره بند های هم محوری تو هستن که میگی:

This was only possible due to the efforts of the few psychiatrists there who are friends of psychoanalysis.

خدایا همه مریضا و متوهمهایی از این دست رو شفا بده تا عالمی هم از شرشون نجات پیدا کنن!
اینجاس که معنی اخلاق رو هم خوب می فهمیم. صنعتی کو؟ پیداش نیست؟! استاد اخلاق! ملاحظه بفرمایید که همونطور که توی دیدگاه های سایت هم اومده بود، «محور صنعنی- همایونپور» و بر و بچه ها چه شرافتمندانه (!) اطلاعات بیمارانشون (!) رو جار می زنن:

 

I was immediately informed through some of the psychiatrists at the hospital who have been in analytic training with me here in Tehran

 

یعنی این طفلکی های تو اومدن دوان دوان به تو خبر خوش دادن که دکتر کدیور اینجاس و تو گفتی آزادش کنید ولی «They did not listen to me». برو خودتو رنگ گن گهر! تو اگه درخواستت آزادی دکتر کدیور بود که اصلا از این قضایا خبردار نمی شدی. اون وقت منت بعدی که میذاری جالبه که به خاطر تو با ایشون با احترام برخورد کردن! همچین دروغ میگی که خودت هم باورت شده ها! اصلا همین جمله: I still want her to be released نشون میده که تو چقدر دست داری تو قضیه. در همین راستا معنی « friends of psychoanalysis» را هم فهمیدیم. یعنی میشه بخوای آنالیست رو حذف کنی (از قضا یا اصلا به خاطر اینکه تنها آنالیست ایرانه) و بعد دوست آنالیز باشی؟
گفته:

and although a part of me was delighted to see your continuing effort

سرکار علیه خبر نداره «در پایان روانکاوی یک یکپارچگی رخ می ده»؟ (نقل به مضمون از کلاسهای آشنایی با فروید و لکان) هنوز داره راجع به تکه های مختلف خودش حرف میزنه؟ بعد این شاگرد تربیت میکنه؟!!
گهر جون! این سکوت تو نیست که معنی داره. چون داری بال بال می زنی و می خوایی یه کاری کنی که نمیشه. اون جواب آقای میلر به توئه که معنی داره. اون سکوت ۲ ساله ی رییس این انجمن، دکتر میترا کدیوره که معنی داره. از ۱۹ فوریه ۲۰۱۳ این نامه رو داشته اند و حالا اونو رو کردن. خدایی توان داری یک هزارم این مدت صبر کنی؟ پس معنی سکوت روانکاو رو هم نفهمیده ای! مثل خیلی چیزای دیگه.
در ادامه داره از یه کاری هم که کرده سوءاستفاده اش رو هم می کنه: This case is different from Rafah’s case, for which I immediately signed the petition last year! ، من که این کارو کردم پارسال، پس الان به حرف من گوش بدید (!). من کار قبلی رو فهمیدم. پس اینم می فهمم به خدا. پس از دکتر کدیور حمایت نکنید.
و باز ادامه داده:

there has been a long standing animosity towards psychoanalysis in Tehran

همایونپور! حواست کجاست؟ قلم به دستت می گیری واسه آقای میلر بنویسی باید صد برابر حواستو جمع کنی! آقای میلر که مخاطبای خوش خنده ی IPA و موزه ی فرویدت نیستن! ایشون خوب می دونن از سابقه زحمات دکتر کدیور. نمی دونی از چی دارم حرف می زنم . نه؟! یه زمانی سخت بود از روانکاوی حرف زدن در ایران (نه در تهران!) ولی به پاس زحمات دکتر کدیور، رییس دو انجمن ارتباط با جامعه جهانی روانکاوی و انجمن فرویدی این سختی و این شرایط بسیار فرق کرد. پس فکر نکن باز یک نفر ساده و بیخبر مخاطب نامه ات شده. (گرچه توقع می ره که جوابی که بهت دادن خوب شیرفهمت کرده باشه.)
فکر می کنم حیف که نمیتونم تمام توصیفی که درباره این گهرِ بد گهر به کله ام هجوم میاره بگم. این جمله رو ببینید:

an animosity we have all seen regularly since Freud first exhibited on the part of the people toward their own unconscious
we have all seen! Regularly!

آخه آدم ناحسابی! تو که فکر کنم وقتی دکتر کدیور به ایران اومدن هنوز ۱۸ سالت نشده بوده و دست چپ و راستت رو هم نمیشناختی، به چه حقی از we have all seen regularly since Freud first exhibited حرف می زنی؟ کیو داری فریب می دی؟ خودتو داری با کی جمع می بندی؟ الان مثلا در طی چند سال سرکار روانکاو شدی که داری به صورت Regularly چنین چیزی رو می بینی؟!

I do acknowledge that a part of the psychiatric community here finally caught a ‘crazy psychoanalyst’, so they thought, and that this was a golden opportunity.

در ایران، ببخشید در تهران (!) علیه روانکاوی (ای که همایونپور دلش می خواد) مخالفت هست. ولی اینجا a part of the psychiatric community هست که تنها روانکاو ایران رو، روانکاوی که همایونپور حضورش رو و وجودش رو دلش نمی خواد رو ‘crazy psychoanalyst’ caught a.
خوب یک مرور بد نیست: از سال ۷۲ دکتر کدیور دارن برای روانکاوی در ایران زحمت می کشن و این گهر میگه

there has been a long standing animosity towards psychoanalysis in Tehran

از سال ۶۲ (هنوز صنعتی تصمیم نگرفته از کی) صنعتی داره با مدرک دروغین روانپزشکیش «توده» رو توی بیمارستان روانی روزبه و توی مطبش و کلاساش و مجله بخارا و هزار جای دیگه فریب میده (پول جلسات آنالیزش ۳۲۰ هزار تومانه! باور می کنید؟!). و نتیجه اش هم برای اون یکی عضو «محور صنعتی- همایونپور» قابل تقدیره: that a part of the psychiatric community here finally caught a ‘crazy psychoanalyst’, و همین جماعت ابله a golden opportunity به این بدگهرِ خود روانکاو خوانده میدن.
با یکی حرف میزدم که می گفت صنعتی مدرک نداره که نداشته باشه، خدمتگزار مملکته (!). این همه روانپزشک تربیت کرده و یه چیزی می گفت مثل اینکه صنعتی پدر روانکاوی یا روانپزشکی در ایرانه (!). وقتی این همه سال روانپزشکایی که تربیت کردی و روانکاوایی که بهشون کارت روانکاوی دادی خوب بالاخره باید برات ثمر بده دیگه، که به کمکشون تنها روانکاو عضو AMP از دریای سیاه تا دریای چین رو حذف کنی و تو بشی پدر روانکاوی در ایران! و پدر روانکاوی بخواهی که بمونی ولی… ولی این همون چیزیه که فقط با «خاک گور» پر میشه، برادر!
اون وقت this was a golden opportunity چه صیغه ایه؟! فرصت واسه سرکار که اسب شهوت شهرتت رو بتازونی؟ که به همه ثابت کنی تا چه اندازه پستی؟ که طمعت پایان نداره و حتی میتونی به خاطرش آدم بکشی؟
اول اومدی از golden opportunity حرف زدی بعد می گی Alas they were not going to let go of it easily یا without noise؟! عجب ضرب المثل با مسماییه این «قسم حضرت عباس رو باور کنیم یا دم خروس رو!»
فکر میکنم در آن واحد داری هم از این موضوع استفاده می کنی و هم به ضررته. یه golden opportunity گیر آوردی که خودت رو تو این شلوغی و نمایش (show) نشون بدی (همونجوری که شیوه ات اینه) ولی از این که در این شلوغی آقای میلر و دیگران به نفع دکتر کدیور اقدام می کنن ناراضی هستی.
و خدایی ضجه و مویه ای که تو این جمله ات هست به خنده میندازه منو: However this was still not a case like that of Rafah, and, Dr. Miller,… و تلاشی که می کنی که صدات شنیده بشه. و یک چیز دیگه ای که با یکی از کامنت های خانم مرجان م. به ذهنم اومد اینه که خوب حذف دکتر کدیور میخوایی جاشون رو بگیری در مقابل آقای میلر، ولی عین حذف یه همشیر، در مقابل پدر و مادر. عین بچه هایی که تحمل وجود همشیراشون رو در مقابل پدر و مادرشون ندارن و حتی در این موضوع یه ذره ریاکاری هم نمیتونن بکنن. دکتر کدیور میگن: «خوب گوشهایتان را باز کنید. آرزوهای کودکی تحقق ناپذیرند. شما نمی توانید از همه «خواهرها و برادرها» جلو بزنید. نمی توانید تمام آنها را از صحنه حذف کنید. بیهوده تلاش نکنید. البته منحل شدن کمپلکس های کودکی فقط در آنالیز شخصی هر فرد امکان پذیر است ولی حواستان را جمع کنید که حداقل هر روز این کمپلکس را از نو زندگی نکنید!» (پی نوشت دکتر کدیور در تاریخ ۸۷/۹/۲۳ بر صورتجلسه چهارمین جلسه هیات مدیره انجمن فرویدی در تاریخ ۸۷/۹/۲)
این دیگه اوج بدبختی آدمه که بره به یه روانکاو، اونم تازه نه هر روانکاوی، به آقای میلر بگه میفهمم

due to the unfortunate political situation in Iran and the lack of transparency exercised by the state, it becomes a struggle to decide what to do from your position with events such as what has happened with Mitra Kadivar…

یعنی جای صنعتی خالی که بگه «این یه جور خودزنیه!»
آخه آدم تا چه خرفت می تونه بشه! آقای میلر خودشون میخواستن بیان ایران، تو از کدوم شرایط و کدوم struggle to decide حرف میزنی؟ (خداییش چی میزنی که اینطور توهم داری؟)
بعد تازه تهدید هم میکنی؟ این کارو بکنید وگرنه or we might all end up shooting the piano players. The piano players being our students, analysands and supervisers.
اینجا مرجع ضمیرت در our کیه؟ یعنی باز خودتو با آقای میلر جمع بستی؟ بعد این students اینا کیان؟ قورخانه چی و محمدی و اینا؟
ولی این که از استفاده از زبان فرانسه غافل نمیشی جالبه! حتما دنبال یه اشتراکی می گردی که بیشتر از چیزی که فکر می کنی دکتر کدیور هست، خودت رو به آقای میلر نزدیک کنی ولی بابا جان این چه تلاش بیهوده ی جان فرساییه! ساده است. دکتر کدیور یه روانکاوه و تو یکی هستی که میخواد اون روانکاو رو از بین ببره و تو این راه از رییس AMP کمک می خوایی. خودت جایگاه خودت رو پیشاپیش مشخص کردی. دیگه این چه التماس کردنیه؟
والا من دیگه کم آوردم. به این پاراگراف که رسیدم فکر کردم از هر جمله اش سه تا شاخه زده بیرون:

Since the day of my return to Tehran about six years ago (I finished my analytic training in Boston, I was born in Paris and spent all my life outside of Iran)

اگه اینو راست گفته باشی و ۶ سال قبل از فوریه ۲۰۱۳ آمده باشی ایران، یعنی حداکثر، حدود ۲۷ سالت بوده. بعد training ات رو توی ۲۷ سالگی تموم کردی و اومدی اینجا به جولان دادن؟ training ات رو تموم کردی و آماده روانکاوی کردن هم شدی و فقط ۲۷ سالته؟ پیش قاضی و ملق بازی؟!
بعدشم خیال کردی که آقای میلر هم عشق خارجن یا مثل اون خام های IPA که میگی پاریس دنیا اومدم و همه عمرم رو خارج از ایران بودم، که از این چیزا که می گی خوششون بیاد یا امتیاز بدن بهت؟ بابا اگه ایران انقدر پیف پیفه پاشو برو اونجایی که دوست داری، البته اگه پَسِت نزنن! وقتی تو تو شاگردی موحدی رو می کردی، دکتر کدیور تو ایران داشتن شاگرد تربیت می کردن. راستی چرا به آقای میلر راستش رو نگفتی؟ که ورمونت درس خوندی و نه حتی بوستون (همون شرکت BGSP.Inc منظورمه). که تازه هر دانشگاه بوستونی هم که اون دانشگاه بوستون نمیشه!

I have tried slowly but surely to bring the cause of psychoanalysis to Tehran.

سرکار! خواب بودی خیره. وقتی تو حدودا ۱۴ ساله بودی و هنوز دست در دست مامان و بابا میرفتی مدرسه، دکتر کدیور تو ایران داشتن بذر روانکاوی واقعی رو توی ایران می کاشتن. و اون خیالی که تو از cause داری، ایشون واقعیش رو به ایران آوردن، گهر! به ایران، نه به تهران و مشهد! متوجهی؟!

We have held conferences, provided classes both here in Iran and over Skype, provided supervision and analysis again both here and by telephone.

خدایا! کاری کن آدم خودش با دست خودش کاری نکنه دیگران بهش بخندن.
یه زن ۲۷ ساله اومده ایران (لطف کرده ها! دانشگاه بوستون و موحدی رو ول کرده و تختش رو برداشته و اومده اینجا. نه! اون تخت نه. تختی که دوست داره روش روانکاوی کنه ولی موفق نمیشه رو می گم). بعد کنفرانس و کلاس میذاره و از تکنولوژی اسکایپ هم غافل نمیشه (مثل وایبر که واسه تبلیغاتش ازش استفاده میکنه) بعد سوپرویژن میده و آنالیز میکنه از طریق تلفن (چرا میخندید؟ مگه استادش نگفت تلفن بادی داره!)

Our classes have now extended to other cities such as Mashhad.

خدا وکیلی بگو به جز مشهد دیگه کلاسات رو کجا extend کردی؟ تو رو خدا بگو!

(You would be interested to know that Mashhad is a highly religious city, and we teach the fundamentals of Freud there. In the last week we taught three essays on sexuality in Mashhad!

“You would be interested to know” : حالا یه دقیقه دست بردار از سر حدس زدن افکار آقای میلر (جالبه که هی این نظر میده و آخر سر آقای میلر میگن: I can’t read your long letter just now.””) . حرف خودتو بزن. عین این بازاریاب هایی که با ایجاد سوال میخوان مشتری جذب حرفاشون بشه. (گهر! به نظرم برو همون شرکت بوستون، واحد بازاریابی استخدام شو. البته اگه نگفتن مدرک دانشگاهت معتبر نیست!)
می دونی بد گهر! آدم وقتی حرف میزنه بدجور خودش رو لو میده، بخصوص وقتی زیاد حرف میزنه. تو خودت خیال می کنی که فروید ضد دینه و حالا از اینکه تونستی یه پایگاه ضد دین (بازم به زعم خودت) توی مشهد، راه اندازی بکنی ذوق کردی. و نکته بدبختانه دیگه وقتیه که تو sex رو با sexuality (ساحت روانی- جنسی) یکی میگیری. و خوب البته واسه فهمیدن سکس ۳ تا مقاله در یک هفته زیاد نیست. و آدم مثل کلاسای «آشنایی با فروید و لکان» شونه هاش زیر بارش خم نمیشه.

I have attended numerous international conferences, I have published various articles (the last one was ‘The Couch and the Chador’, co-written with Dr.Movahedi, and due to be published in the latest issue of the IJP).

گهر منظورت از کنفرانس همونیه که در گوشی برگزار کردی، که محمدی دم در می گفت این مهمونیه و تولد منه و زنجیره انسانی بسیار خوش تیپت هم از جمله خانم فراهانی (شاگرد قورخانه چی) می گفت شما همه مهمونیایی که دعوت نیستین هم میرین؟! (ما اگه شک داشتیم که مهمونیه دیگه مطمئن شدیم.) بعد هم حالا کنگره بین المللی چه شهرتی میاره برای آدم؟ ای بابا حواسم نیستا! وقتی آدم از تخت روانکاوی و چادر بشینه با موحدی بنویسه حتما کنگره بین المللی هم مهم میشه. ما که یادمون نرفته آقای موحدی تو کنگره خواری در به در دنبال این بود که «ورا» رو بالاخره پیدا کنه و سخنرانیش تنها سخنرانی ای بود که با این همه خنده های حاضرین همراه بود. نه که بدبخت لطیفه گفته باشه ها. نه! ملت به حرف عادیش هم می خندیدن (پس چرا وقتی نوبت به بررسی مدرک و اقدامات این آدم میشه، همین آدما طرفدارش میشن؟!)

My book Doing Psychoanalysis in Tehran was published by the MIT Press last August, and Julia Kristeva was generous enough to endorse it.

چرا اینجا نمیگی که پیش گفتار کتابت رو یه کارگردان سینمایی نوشته؟ چرا نمیگی نه کتابت و نه هیچ کدوم از اون مقاله هات به زبون فارسی نوشته نشده؟ حالا هم می خوایی با generous enough بودن Julia Kristeva آقای میلر رو ترغیب کنی که گوشه چشمی بهت نشون بِدَن؟ فکر کردی این «حرص عقب نموندن» رو آقای میلر هم مثل تو و نوحه سرا و کشاورز و صنعتی و اع… دارن؟

All of our efforts here have led to new altitudes reached for psychoanalysis, and this has only been possible due to the efforts of many of our international colleagues, from very different analytic backgrounds, but all sharing the desire for the cause of psychoanalysis here in Iran, among them Dr. Stefano Bolognini, president elect of the IPA.

آقا یکی کمک کنه معنی خودباخته رو بگه.
بابا اصلا تو خودِ خارج هستی. دیگه بیشتر از این؟! طرف با موحدی، استاد کمپانی BGSP.Inc رفته مقاله نوشته، کتاب به نام تهران نوشته و داده کریستوا امضاش کنه، ایران رو تو کنگره بین المللی که رفته تحقیر کرده بلکه یه جا پذیرفته بشه، بعد حق داره که بگه اینا همه از صدقه سر همکاران بین المللی ماست. فقط انقدر نمی فهمه که برای یک روانکاو واقعی different analytic backgrounds وجود نداره و فقط اینه که «روانکاوی یعنی فروید و فروید یعنی روانکاوی» (سخنرانی دکتر میترا کدیور در اولین جلسه پنج‌شنبه‌های فرویدی، مهرماه ۱۳۸۴). و البته ناگفته نماند که داره یه اسم دیگه رو هم برای تشویق آقای میلر به پذیرفتن حرفاش میاره وسط.

I am giving you all this information, because if I ask you to do your research on people that should definitely also apply to me.

یعنی منظورش اینه؟ که آقای میلر! اطلاعات بهتون دادم که اگر گفتم برید پرس و جو کنید، از هرکی بپرسید میاد باز از من آمار می گیره. باور نمیکنم ایم چیزایی که مه این young woman داره به نمایش میذاره رو!
خردهایی نمی‌خواهم که از دونی و طماعی/ سر و سرور نمی‌جوید همی‌جوید کلهداری (دیوان شمس مولوی)


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=7712

  تاریخ انتشار: ۲۱ دی ۱۳۹۳، ساعت: ۱۳:۵۰