سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۸

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:روانکاوی در انجمن فرویدی، زباله گردی مهرداد افتخار و«هم آوا»یان، سؤالات در مورد مدرک تحصیلی دکتر محمد صنعتی

استاد ابولی هیز نژاد دارای بورد تخصصی از دانشکده ویبراتوری دانشگاه های حومه ی انگلستان

شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۵

گرگلی سارسعدلوبچاقچی:
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و ادب
موضوع مطلب دوست محترم ا.روشن:«پولی را که از این« مجاری» در می آورد از قلم انداختی»(تاریخ انتشار۲۲بهمن۱۳۹۵).
واما بعد
پدرِاین حرص بسوزه که منو به چه روزی انداخت!
گفتم ما، چی مون ازاین نوظهورهای شهر از ما بهترون کمتره که از هر مجرا و مجاری و دم ودستگاه وآلتی …پول در میارن!
گفتم حالا که «کی به کیه!تاریکیه!» ما هم تیری تواین تاریکی میندازیم!شاید برا ما هم گرفت و دکون دستگاهی راه انداختیم وعلاوه برکسب پول، حظّ بصری وافری هم می بریم!
برا همین تو روزنامه آگهی کردم:
درمان اختلالات «اونجا» که منجربه اختلافات «اینجا»( خانوادگی)می شود.
زیر نظرِ(نگاهِ)استاد ابولی هیزنژاد[معروف به اوساقلی چشم پاک].
دارای بورد تخصصی از«دانشکده ویبراتوری دانشگاههای حومهء انگلستان».

از آنجایی که از قدیم الایام گفته شده که «اقبال تو از جلو! من از دنبال!» که همون«پیشونی منو کجا میشونی!»معنی میده،یک ماه گذشت و خبری از هیچ زوج و فردی نشد که نشد!یکی پیدا نشد بگه «ابولی خرت به چند؟!»
منِ آی کی یو، می باستی حدس میزدم که با این رشد تصاعدی جمعیت سیرجون(ماشالاهزارماشالا!بترکه چشم حسود!)، «اختلافات زناشوئی»مربوط به پایین تنه نمیشه!
البته به پایین تنه مربوط میشه نه از این نوعش، بلکه از نوعِ«جیب خالی و پز عالی !امان از مشکلات مالی!»…

تا اینکه یه شب گذرم به محله ی پدری افتاد،دیدم که مش جیران کنار مادرم نشسته و دل پری از کربلائی اصغر داره!
پای صحبتش نشستم….
من دیگه فرصتی بهترین ازین نمی تونستم پیدا کنم وبا توجه به اینکه دوره های بازاریابی و مدیریت چند ثانیه ای رو گذرنده بودم؛ رو به مش جیران کردم و گفتم:
«مش جیران می دونی که طبق تخقیقات هاروارد بیشتر مشکلات و اختلافات زن و شوورها مربوط به«اونجا»میشه؟!»
که ناگهان خنده ی ناگهانی و بلند مادرم حرفم رو قطع کرد![این مادر ما همه جا دوزاریش کُنده به غیراز« اینجا» یعنی مسائل مربوط به «اونجا»! تو این مسائل گیرائیش و آی کیوش از انیشتن و داوینچی هم بالاتر میزنه!
حیف!اگه ادامه تحصیل داده بود الان …).

مش جیران که بهش برخورده بود و از طرفی گیج هم شده بود و نمی دونست چی بگه… ؛که من ادامه دادم:
«ببین مش جیران!شبا که کنار کربلائئ می خوابی…»
که یهو مش جیران با تندی وغضب وسط حرفم پرید و گفت:
«بیزارم از شَکلش(قیافه اش)!مردیکه الدنگ بخور و بخواب!دیروز مامور اومده برق و گازمون رو قطع کرده!چند ساله که پیشش نمی خوابم!…»
القصه« تبلیغات ویبراتوری »ما فرصتی پیدا نکرد که به جائی برسه!تا چه رسد به خیال خام من که همون«حظّ بصری» بود!
مش جیران رفت و مادر هم با یه ذوق خاصی بهم گفت:
«ننه بلات به جونم!ارواح خاک بی بی !شیرم حرومت میکنم!اگه به پدرت نگی اختلافات زناشوئی مربوط میشه به…».

پایان.
با سپاس
گرگلی
۲۳بهمن۱۳۹۵


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=33575

  تاریخ انتشار: ۲۰ اسفند ۱۳۹۵، ساعت: ۱۵:۲۸