جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:خاله بازی در IPA وطنی شماره ۲، روانکاوی در انجمن فرویدی

انجمن فرویدی اجازه نخواهد داد سیب سرخ روانکاوی به دست چلاق انجمن روانشناسان بیفتد

نویسنده: زهرا محمودی

ویراستار: مهین نصیر

انجمن روانشناسی ایران با تصویب گروه تخصصی روانکاوی ناکارآمدی و وضعیت نابسامان خود را به نمایش گذاشت. با این عمل انجمن روانشناسی ایران مکانی مناسب برای «روانکاوی وحشی» مهیا کرد؛ « روانکاوی وحشی به معنای روانکاوی بی­‌حساب و کتاب، روانکاوی هردمبیل، روانکاوی خودرو، روانکاوی عامیانه و روانکاوی کوچه و بازار و امثال این­‌ها است.» [۱] انجمن روانشناسی با چپاندن روانکاوی به عنوان یک گروه تخصصی مرتکب اشتباه بسیار بزرگی شده که مشخص می شود اهدافی را به دنبال دارد:   

الف) معرفی روانکاوی به عنوان زیر شاخه و زیر مجموعه روانشناسی

ب) معرفی «روانکاوان وحشی» به عنوان روانکاوان واقعی و باز کردن عرصه برای «مافیای روان»

چنین اقدامی از سوی یک انجمن علمی نشان می دهد که چه میزان خطا و انحراف در این انجمن وجود دارد. انجمن روانشناسی وقتی خود مرتکب خطاست و خارج از چهارچوبش عمل می کند، چگونه می تواند مانع عملکرد غیرقانونی افراد سودجو در حوزه روان شود؟

الف) معرفی روانکاوی به عنوان زیر شاخه و زیر مجموعه روانشناسی

در این نوشته سعی شده است بر حسب میزان برداشت از روانکاوی که از طریق آشنا شدن با تنها نهاد رسمی روانکاوی و دکتر میترا کدیور حاصل شده، به این پرسش پاسخ داده شود که آیا روانکاوی یکی از مکاتب روانشناسی است؟ چرا روانکاوی به عنوان زیر مجموعه روانشناسی معرفی می شود؟  

برای یافتن پاسخ این سوال که آیا روانکاوی یکی از مکاتب روانشناسی است در ابتدا  گریزی به تاریخ روانشناسی، تعریف روانشناسی و روش پژوهش در حوزه روانشناسی زده می شود تا بدین ترتیب دامنه روانشناسی و به دنبال آن چهارچوب فعالیت انجمن روانشناسی روشن شود:

«حدود صد سال اخیر روانشناسان موضوع روانشناسی را تعریف کرده، شالوده آن را ریخته و استقلال آن را از فلسفه مورد تایید قرار داده اند… اولین نشانه های یک حوزه ممتاز پژوهش به نام روانشناسی، با پذیرفتن روش علمی به عنوان ابزار حل مسائل آن در ربع آخر قرن نوزدهم پدیدار گشت. در خلال این دوره، چندین نشانه رسمی وجود داشت که نشان می داد روانشناسی شروع به شکوفایی کرده است. در سال  ۱۸۷۹ در لایپزیک آلمان، ویلهلم وونت اولین آزمایشگاه روانشناسی را پایه گذاری کرد… در سال ۱۸۸۸ دانشگاه پنسلوانیا، جیمز مک کین کاتل را به استادی روانشناسی در دنیا، منصوب کرد…  در سال ۱۹۰۸ ویلیام مک دوگال، روانشناس انگلیسی، روانشناسی را به عنوان «علم رفتار» تعریف کرد…» [۲] ویلهلم وونت (۱۸۹۲) معتقد است: «روانشناسی باید چیزی را مطالعه کند که ما آن را تجربه درونی می نامیم – یعنی ادراکات حسی و احساسات، افکار و خواستها – در مقایسه با موضوعات تجربه درونی که در علوم طبیعی مطالعه می شوند.» [۳]

جان بی واتسون (۱۹۱۳) بنیان گذار رفتار گرایی بیان می کند: «روانشناسی آن گونه که رفتار گرا در نظر می گیرد شاخه کاملا عینی و آزمایش علوم طبیعی است هدف نظری آن پیش بینی و کنترل رفتار است. در سال ۱۹۱۹ وی ادامه داد: «هدف تحقیق روانشناختی روشن کردن اطلاعات و قوانینی است که وقتی محرکی ارایه می شود، روانشناسی بتواند پیش بینی کند که پاسخ چه خواهد بود؛ یا از سوی دیگر، وقتی پاسخی داده می شود بتواند ماهیت محرک موثر را مشخص کند.»

اگر رفتارگراها با حیواناتی مانند موش و سگ می خواستند به پیش بینی و کنترل رفتار انسان بپردازند، عده دیگری از روانشناسان با الگوبرداری از کامپیوتر به مطالعه پدیده های روانی انسان پرداختند. روانشناسان شناختی این موضوع را بررسی می کنند که افراد چگونه فکر می کنند، چگونه دانش کسب می کنند، چه چیزی می دانند، چگونه تجسم می کنند و چگونه مسایل را حل می کنند.» [۴]

اتکینسون و هیلگارد روانشناسی را چنین تعریف می کنند: «مطالعه علمی رفتار و فرایندهای روانی. این تعریف هم توجه روانشناسی را به مطالعه عینی رفتار قابل مشاهده نمایان می سازد و هم به فهم و درک فرایندهای ذهنی که مستقیماً قابل مشاهده نبوده و بر اساس داده های رفتاری و عصب– زیست شناختی  قابل استنباط است، عنایت دارد.» [۵]  

اگر نگاه مختصری به تاریخ روانکاوی داشته باشیم متوجه می شویم که روانکاوی با جداشدن از فلسفه یا تاسیس اولین آزمایشگاه و یا چاپ اولین مجله در علم روانکاوی پایه ریزی نشد، فروید با رها کردن هیپنوز و روش «تخلیه هیجانی» و ابداع تکنیک «تداعی آزاد» روانکاوی را بنیان نهاد. «زمانی مشخص شد که سمپتوم‌­های پاتولوژیک بیماران خاص دارای معنا هستند. بر اساس این اکتشاف، روش درمان روانکاوی بنیان نهاده شد.» [۶] بنابراین از همان نقطه آغاز، روانکاوی و روانشناسی از یکدیگر متمایز می شوند. همین تفاوت مبنایی یا موضوعی است که تفاوت در تعاریف، موضوع و روش پژوهش، روش درمان، تکنیک و کاربرد را شامل می گردد. از هر زاویه که به روانشناسی و روانکاوی نظری افکنده شود، تفاوتها خود را عریان می سازند:

تحول نظریات روانشناسی نشان می دهد که آنچه در روانشناسی مهم است رفتار (اعم از پیش بینی و کنترل رفتار) است. در روانشناسی از تجربه درونی یا اندریافت صحبت می شود اما معنا این است که «شخص ادراکها و احساسهای خود را به دقت مورد توجه قرار دهد و ثبت کند.» [۷] نه چیز دیگر. «درون نگری گستره ای از گزارش تاثرات حسی فوری در برابر ظهور محرکها (مثلاً روشن شدن چراغ) تا وارسی درازمدت تجارب عاطفی (مثلاً طی رواندرمانی) را در بر می گیرد.» [۸]  

 بنابراین، روانشناسی انسانها را همچون جعبه یا ماشینی درنظر می گیرد که با محرک –پاسخ می تواند رفتار انسان را پیش بینی کند یا در نهایت انسان را یک سیستم خبر پرداری تعریف می کند که ذهن و مغز او را مطالعه و مطابق با استانداردها و هنجارهای جامعه درمان می کند و رفتار او را تغییر  می دهد. شاید آنچه روانشناسان را گمراه کرده و تصور کرده اند روانشناسی همان روانکاوی است، اندریافت یا تجربه درونی (introspection) است. اما باید آب پاکی بر دستان آنها ریخت، زیرا

میان ماه من تا ماه گردون                            تفاوت از زمین تا آسمان است

اما «برای لکان یک تمایز اساسی بین عمل (act) و رفتار (behavior) وجود دارد. رفتار چیزی است که از همه حیوانات سر می زند. عمل فقط از انسان سر می زند و در آن مسئولیت فرد کاملا هویدا است. یعنی هر آدمی مسئول عمل خودش است. عمل چیزی است که شخص مسئولیتش را بر عهده دارد و این مسئولیت در روانکاوی خیلی فراتر از مسئولیت در قانون است. در روانکاوی عمل یک عمل اخلاقی است و عملی است که از اشتیاق روانکاو ناشی می شود.» [۹] «سوژه خوب گفته شده» [۱۰] «می داند که اشتیاق تسکین نمی خواهد عمل می خواهد. ببینید که تا چه حد از تکلیفات مصرف بدوریم. تکلیف مصرف یعنی دست یافتن به ابژه های اشتیاق، تکلیف روانکاوی یعنی دست یافتن به ابژه های اشتیاق به ابژۀ زایندۀ اشتیاق… برای فروید روانکاوی به معنای تجربه ناخودآگاه بود و سرانجام آن زمانی است که “آنالیزان” یا “روانکاوی شونده” حاضر می شود که نگرش خود را نسبت به حقیقت “کاستراسیون” یا “اختگی” تغییر دهد. همچنین فروید معتقد است که تحلیل شونده در انتهای کار باید به دانش ناخودآگاه اعتقاد پیدا کند.» [۱۱]

روانشناسی با شکایت بیماران و ابراز عواطف و هیجانات آنها سروکار دارد. اما در روانکاوی «اگر بیمار فقط راجع به عواطف و احساسات خود صحبت کند از جایگاه حقیقی خود دور شده است جایگاه حقیقی سوژه در کلمه است. روانکاوی مطلقا یک دفتر خاطرات خصوصی راجع به عواطف و هیجانات نیست… مشکل بیمار، یعنی حقیقت سمپتوم در ناخودآگاه است و هیچکس جز خود او به این حقیقت دسترسی ندارد. حقیقت در کلماتی است که سوژه ادا می کند ولی خودش آنها را نمی شنود. حقیقت سوژه در هیچ کتاب و هیچ جزوه ای نوشته نشده است و فقط از خلال گفته های او به بیرون تراوش می کند، و تنها کسی می تواند این حقیقت را بگیرد که خود را در جایگاه صوری یک ایده آل قرار ندهد و فرض نکند به خاطر مدارجی که پیموده است حقیقت سوژه را بهتر از خودش می داند. » [۱۲]

در روانشناسی صحبت از سلامت و رفتار نابهنجار و اختلالات روانی و DSMها است، در حالی که در روانکاوی صحبت از «سمپتوم» [۱۳] است؛ «ماده ای که سمپتوم را می سازد همان ماده ای است که ناخودآگاه را می سازد و این به گفته فروید و لکان چیزی جز مادیت دال نیست.» [۱۴] به همین دلیل در روانکاوی «امحاء سمپتوم» وجود ندارد. چون سمپتومها دارای معنا هستند و نیت و قصدی را دنبال می کنند. «امحاء سمپتوم» یعنی «تلاش برای امحاء حقیقت بیمار» [۱۵] «در نوروز، راهکار آنالیز سمپتوم است و در پسیکوز، راهکار علاج از طریق به وجود آوردن سمپتوم» [۱۶]

«سمپتوم کلافی از کلمات، کلافی از”دال” است. حادث شدن سوژه نتیجه عطفی عمل سخن گفتن و یک جریان “مجازی” است. سوژه نتیجه لغزیدن کلمات در طول زنجیره دالهاست اشتیاق نیز نتیجه یک جریان مجازی است. هرگونه معنادادن به کلام بیمار این جریان مجازی را منجمد می کند… معنا دادن بر عکس چسبیدن به یکی از این دلالتها است آنهم فقط به دلخواه درمانگر. چندپهلویی، شقاق سوژه را نشانه می رود. شقاقی که توسط فانتاسم اندود شده است. فروید در کتاب “طنز و رابطه آن با ناخودآگاه” نشان می دهد که جوهر طنز در چند پهلویی است. چند پهلویی زبان ناخودآگاه است و زبان ناخودآگاه با زبان ارتباطات متفاوت است.» [۱۷] در حالی که معنی دادن، چسبیدن به یکی از دلالتها و بسنده کردن به تخلیه هیجانی نهایت کاری است که در روانشناسی صورت می گیرد. دکتر کدیور (۱۳۸۱) می گوید « بسنده کردن به تخلیه هیجانی مسلماً نوعی سبکباری را  به همراه خواهد داشت، اما قطعا منجر به تغییر بنیادی نخواهد شد.» [۱۸]

«درخواست درمان نوعی درخواست برای “خوب زیستن” است. درخواست برای درمان باعث می شود که بیمار در جستجوی کسی باشد که بتواند او را در جایگاه یک ایده­ آل قرار دهد و بعد به کمک این ایده­ آل تلاش کند که تصویر بهتری از خود به دست بیاورد، تصویری که توسط سمپتوم شکسته شده است. چنین کوششی را می توان “بازسازی من” نامید.» [۱۹]

هدف روانشناسی درمان کردن انسانهاست. درمان روانشناسی یعنی اصلاح و بهبود و تغییر رفتار و سازگاری یا انطباق با محیط. درمان، نرمالیته کردن انسانها و گفتار ارباب، اقتصاد بازار، مصرف گرایی و خفه نمودن سمپتومها را یادآور می شود. روانشناسان می گویند هدف روانشناسی بهزیستی و سلامتی است. اگر بهزیستی را بتوان معادل «خوب زیستن» قرار داد، آنگاه می توان گفت «”خوب زیستن” آن چیزی است که جامعه مدرن به عنوان یک هدف در مقابل افرادش می گذارد و مدام به تبلیغ آن می پردازد. از مشخصات  تطابق با استانداردهای جامعه، تلاش برای کسب رفاه، تلاش برای برقراری نوع خاصی از روابط اجتماعی و امثال اینها است.» [۲۰] در روانکاوی هدف «خوب گفتن» است. این اصطلاح «در ضمن به معنای خوب حرف زدن نیست. خوب گفتن یعنی رابطه بین کلمات و وجود؛ رابطه بین کلمات و آنچه هستیم. خوب گفتن بنابراین یک دانش است در مورد خود سوژه… خوب گفتن یعنی تغییر بنیادی در متافورها که این خود تغییر در دیدگاهها و تغییر در جایگاه شخصی در جهان را به دنبال دارد.» [۲۱] هدف روانکاوی «به گفته لکان دستیابی به تفاوت مطلق»است. [۲۲]

حتی اصطلاحی که برای بیمار در روانکاوی و روانشناسی وجود دارد متفاوت است: روانشناسی از درمانجو یا مراجع صحبت می کند و روانکاوی از آنالیزان یا سوژه؛ «فروید می خواست دانش جدیدی را در مورد انسان بنا نهد؛ انسانی را که لکان سالها بعد “سوژه” نامید.» [۲۳]

ماحصل کلام اینکه روانکاوی و روانشناسی به لحاظ تئوریک در هدف، روش، درمان و ماهیت با یکدیگر متفاوتند؛ شناخت هیجان و عواطف، رفتار، تفکر،  موضوعات مورد مطالعه روانشناسی هستند. روانشناسی به شناخت مربوط است نه دانش یا  معرفت. قلمرو روانشناسی خودآگاهی است بنابراین به اراده، قدرت تصمیم گیری و درمان انسانها معتقد است. روانشناسی با همانند سازی ارتباط دارد، ولی روانکاوی، «شقاق سوژه» [۲۴] را نشانه می گیرد. روانشناسی برخلاف روانکاوی نمی تواند کلیت انسان را در نظر بگیرد، روانشناسی  مفتخر است که یک رشته دانشگاهی است اما «روانکاوی نمی‌تواند موضوع دوره‌های دانشگاهی باشد. قبل از هر چیز خود فرد باید به آن تن بدهد (یادگیری در آن با تن دادن به روانکاوی انجام می‌گیرد) » [۲۵]

روانشناسی به درمان مربوط است، ولی «ناخودآگاه را درمان نمی کنند» [۲۶] و «برای لکان نیز ارزش روانکاوی بسیار فراتر از ارزشهای درمانی و در نهایت یک ارزش اخلاقی بود» [۲۷]

با وجود اینکه روانکاوی علم مستقلی از علومی مانند روانشناسی، مشاوره و غیره است، علت تشکیل گروه تخصصی روانکاوی از سوی انجمن روانشناسی ایران (خاله بازی در IPA وطنی شماره ۲ ) نشانه چیست؟ وقتی فروید می گوید: «در واقع، روانشناسی فردی ربطی به روانکاوی ندارد، اما وقایع خاص تاریخی، منجر به ادامه حیات انگلی آن به خرج روانکاوی شده.» [۲۸] آیا می توان این مثال فروید را به کل روانشناسی تعمیم داد که  همین «حیات انگلی» روانشناسی «به خرج روانکاوی» سبب شده تا روانکاوی رویکرد یا شاخه روانشناسی به حساب آید؟ روانشناسی هنوز در موضوع خود سردرگم است گرچه این سردرگمی خود را تحول و پیشرفت می خواند. روانشناسی گاهی به دنبال روان در عصب می گردد، پس از ناامیدی رفتار را با روان یکی می­پندارد، روز دیگر در حافظه یا هوش در پی روان است، زمانی هم هیجانات و عواطف را با روان یکی می گیرد و نهایتا تفکر را با روان معادل سازی می کند. امروز دیگر روانشناسی نمی داند که به دنبال چیست چون روان در این حیطه گم شده است. این حقیقت که روح و روان آدمی مقوله ای دیگر و در جای دیگری است در باور روانشناسی نیست.

در جستجو برای عوامل معرفی روانکاوی، به عنوان یک رویکرد و زیر مجموعه روانشناسی، هیچ مطلبی به اندازه  سخنان فروید برای ما راهگشا نیست: فروید در مقاله «توضیحات، کاربردها و راهکارها»  چنین بیان می کند:

«برای مثال، تصور کنید در اوقات بیکاری خود یک رمان آلمانی، انگلیسی، یا امریکایی را انتخاب می‌کنید و انتظار دارید شرحی از مردم و جامعه‌ی معاصر در آن بیابید. بعد از چند صفحه به اولین اظهار نظر در مورد روانکاوی بر می‌خورید و بلافاصله با موارد دیگری از این دست رو به رو می‌شوید حتی اگر که در متن جایی برای نام بردن از روانکاوی نباشد.» فروید ادامه می دهد «نباید تصور کنید این، مسأله‌ی مربوط به کاربرد روانشناسی عمق برای درک بهتر کاراکترها در کتاب یا اعمال آن‌هاست ـ علی‌رغم این که به هرحال، کارهای دیگر و جدی‌تری وجود دارند که تلاشی از این دست در آن‌ها صورت گرفته است. نه، قسمت اعظم این موارد، اظهارات سرگرم کننده‌ای است که توسط نویسنده به کار گرفته شده تا مطالعه گسترده و برتری ذهنی خود را نشان دهد. و مثل همیشه هرگز هم این برداشت را نخواهید داشت که او واقعاً می‌داند دارد راجع به چه چیزی صحبت می‌کند. مجدداً، ممکن است برای تفریح به یک گردهمایی اجتماعی بروید – و این لزوماً در وین اتفاق نمی‌افتد. پس از مدت کوتاهی، مکالمه معطوف به روانکاوی می‌شود و شما می‌شنوید که مردم نظرات متنوعی در مورد آن ابراز می‌کنند که در اکثر موارد با قطعیت ادا می‌شود. این امری کاملاً معمول است که این قضاوت‌ها، تحقیرآمیز یا اغلب اشتباه یا حداقل مثل مورد قبل سرگرم کننده باشد. اگر شما آن‌قدر بی احتیاط باشید که این حقیقت را فاش کنید که چیزی در مورد موضوع می‌دانید، آن‌ها متفقاً به شما حمله خواهند کرد، از شما اطلاعات و توضیحات خواهند خواست و خیلی زود شما متقاعد می‌شوید که این قضاوت‌های سخت، بدون پایه‌ای از دانش است و به ندرت کسی از این منتقدان لای یک کتاب آنالیتیک را باز کرده است، و اگر هم کرده باشد، فراتر از مقاومت اولیه در تماس با این متریال جدید نرفته اند.» سپس فروید چنین ادامه می دهد: «اما باید این سؤال را مطرح کرد که چرا این مردم – هم آن‌هایی که کتاب‌ها را می‌نویسند و هم آن‌هایی که در مورد آن صحبت می‌کنند – این چنین بد رفتار می‌کنند»؟ [۲۹]  

گرچه عضویت در انجمن روانشناسی ایران بر اساس رشته های روانشناسی و وابسته به روانشناسی است، اما این انجمن متوجه نیست که محدوده فعالیتش فقط در حیطه رفتار و شناخت است و با معرفی گروه تخصص روانکاوی تصور کرده است که روانکاوی موضوعی برای «خاله بازی» است. با «خاله بازی» نمی توان به مقام روانکاو رسید و عمق پدیده های بشری «سؤال در مورد جنسیت و مرگ» را فهمید؛ نه با تشکیل گروه تخصصی روانکاوی در انجمن روانشناسی و نه معرفی روانکاوی به عنوان زیر مجموعه روانشناسی.

آیا باور کنیم که علی رغم وجود تنها نهاد رسمی روانکاوی در ایران، هنوز انجمن روانشناسی ایران از چارچوب فعالیت خود، آگاه نیست؟! به نظر می رسد انجمن روانشناسی ایران با معرفی «روانکاوان وحشی» به عنوان روانکاوان واقعی اهداف دیگری را دنبال می کند که مجال دیگری می طلبد تا به آن پرداخته شود، سخن پایانی این است که انجمن فرویدی اجازه نمی دهد که روانکاوی، این گنجینه عظیم بشری، همچون «سیب سرخ» به «دست چلاق»[۳۰] بیفتد.

[۱] توضیحات خانم دکتر میترا کدیور در مورد مقاله «روانکاوی وحشی» در دوازدهمین پنجشنبه فرویدی به تاریخ ۲۶/۱۱/۸۵

[۲]  تاریخ روانشناسی نوین، دوان پی شولتز و سیدنی الن شولتز، ترجمه علی اکبر سیف و همکاران، نشر دوران، ۱۳۷۵، صفحات ۲۱-۲۲

[۳] زمینه روان شناسی، ریتا ل. اتکینسون، ریچار س. هیلگارد و ارنست ر. هیلگارد، ترجمه محمد تقی براهنی و همکاران، انتشارات رشد، ۱۳۷۷

[۴] روانشناسی عمومی، جیمز کالات، ترجمه یحیی سید محمدی، نشر روان، ۱۳۸۶

[۵] زمینۀ روان شناسی، ریتا ل. اتکینسون، ریچار س. هیلگارد و ارنست ر. هیلگارد، ترجمه محمد تقی براهنی و همکاران، انتشارات رشد، ۱۳۷۷

[۶] مقاله «دشواری‌ها و نخستین رویکردها»، زیگموند فروید،  (۱۶-۱۹۱۵)

[۷] زمینۀ روان شناسی، ریتا ل. اتکینسون، ریچار س. هیلگارد و ارنست ر. هیلگارد، ترجمه محمد تقی براهنی و همکاران، انتشارات رشد، ۱۳۷۷

[۸] همان

[۹] نقل به مضمون  از درسنامه  دکتر میترا کدیور که در جلسات آشنایی با فروید و لکان خوانده شد.

[۱۰] کتاب «مکتب لکان، روانکاوی در قرن بیست و یکم»، دکتر میترا کدیور، انتشارات اطلاعات ۱۳۸۱، صفحه ۲۲

[۱۱] همان منبع، صفحه ۲۳

[۱۲] همان منبع، صفحات ۲۶-۲۵

 [۱۳] همان منبع، صفحه ۱۰

 [۱۴] همان منبع، صفحه ۲۸

 [۱۵] همان منبع، صفحه ۶۳-۶۲

[۱۶] همان منبع، صفحه ۱۶۸

[۱۷] همان منبع، صفحات ۲۸-۲۷

[۱۸]کتاب «مکتب لکان، روانکاوی در قرن بیست و یکم»، دکتر میترا کدیور، انتشارات اطلاعات ۱۳۸۱، صفحه ۶۲

[۱۹] همان منبع، صفحه۲۵

[۲۰] همان منبع، صفحه ۲۲

[۲۱] همان منبع، همان صفحه

[۲۲] همان منبع، صفحه ۴۰

[۲۳]کتاب «مکتب لکان، روانکاوی در قرن بیست و یکم»، دکتر میترا کدیور، انتشارات اطلاعات ۱۳۸۱، صفحه ۲۱

[۲۴]  درسنامه‌های دکتر کدیور: جلسه مورخ ۱۰ خرداد ۱۳۸۰

[۲۵] سرمقاله «روانکاوی رواندرمانی نیست»، فیلیپ استاس (Philippe Stasse)، نشریه کوآرتو، شماره ۱۰۷ به تاریخ آوریل ۲۰۱۴ منتشر شده توسط اکول فرویدی پاریس (ECF)

[۲۶] فصلی از کتاب «مکتب لکان، روانکاوی در قرن بیست و یکم»، دکتر میترا کدیور، انتشارات اطلاعات ۱۳۸۱، صفحه ۷۰

[۲۷] کتاب «مکتب لکان، روانکاوی در قرن بیست و یکم»، دکتر میترا کدیور، انتشارات اطلاعات ۱۳۸۱، صفحه ۲۱

 [۲۸]مقاله «توضیحات، کاربردها و راهکارها»، زیگموند فروید، ۱۹۳۳

[۲۹]همان منبع

 [۳۰] اشاره به بخشی از پی نوشت دکتر کدیور به تاریخ ۴/۱۱/۸۷  بر صورتجلسه نهم انجمن فرویدی به تاریخ ۷/۱۰/۸۷


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=31294

  تاریخ انتشار: ۱۷ بهمن ۱۳۹۵، ساعت: ۱۹:۵۱