دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۷

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:باز نشر

انسان اگر عمیق ننگرد می‏گوید حق کو؟ هرچه هست باطل است!

سه شنبه ۰۸ تیر ۱۳۹۵

مهدیه مرادپور:
“نگاه قرآن به انسان و نظام خلقت و مسئله حق و باطل
…قرآن می گوید همیشه در طول تاریخ حق و باطل وجود داشته و این نزاع، ناشی از طبیعت بشر است؛ چون بشر موجودی است دو طبیعتی و دو سرشتی، موجودی است که – به تعبیری که در اخبار و روایات ما آمده است- خدای متعال در آن شهوت و عقل را ترکیب کرده است.
ولی در عین حال از نظر قرآن در این نظام در طول تاریخ غلبه با خیر است. عدل و نور بقا دارند و ظلمت و شر موقت اند… از نظر قرآن مجید، شر و باطل اصالتی ندارد بلکه زائده‏ای است که به طفیل حق پیدا می‏شود. مثل سایه و نور یا ظلمت و نور که هر دو هستند ولی ظلمت در مقابل نور اصالتی ندارد؛ یعنی ما دو واقعیت نداریم که از دو منشأ مختلف سرچشمه گرفته باشند، یکی نور باشد دیگری ظلمت، بلکه اصلْ نور است و آنجا که نور نیست ظلمت است نه اینکه آنجا که نور نیست چیز دیگری ضد نور وجود دارد. ظلمت همان نبودن نور است.
و یا نظیر مسئله سلامت و بیماری است، به این معنا که اگر بدن انسان بخواهد سالم باشد بایستی در آن تعادل برقرار گردد؛ یعنی مثلًا گلبولهای سفید خونش از مقدار معین نه بیشتر باشد و نه کمتر، و همچنین گلبولهای قرمز خونش، اوره خونش، فشار خونش. مرض چیزی نیست جز نبودن سلامتی و آنچه که در بدن انسان اصل است همان تعادل و سلامتی است و اگر در اثر نامیزانی طبایع مرضی پیش آمد خواه ناخواه به اصل اولیه که سلامتی باشد برخواهد گشت.
جامعه انسان به همان‏گونه که بدن محتاج تعادل و سلامتی است، به صداقت و امانت، به ایمان و عفت احتیاج دارد و نمی‏شود جامعه از این‏گونه مفاهیم خالی باشد و اگر بکلی خالی شد نمی‏تواند حتی یک روز دوام بیاورد؛ و اگر چندی هم ظلم و تعدی و ناامنی و بی‏عفتی غلبه کند، از آنجا که اصلْ خیر و نور است و ظلمت و شر موقت است، به زودی به طبع اولیه خودش برمی‏گردد.
نظر قرآن در چند نکته خلاصه می‏شود:
۱. باطل اصالتی در جهان ندارد بلکه به طفیل حق پیدا می‏شود.
۲. به همین دلیل که اصالت ندارد دوام هم ندارد؛ آنچه که دوام دارد حق است.
۳. در عین اینکه اصالت ندارد و دوام و استمرار هم ندارد، یک گسترش ظاهری چشمگیر دارد که اگر چشم حقیقت‏بین نباشد انسان اصالت را به باطل می‏دهد و فکر می‏کند که حق چیز کوچکی است در مقابل باطل.
و این نکته بسیار قابل اهمیت است که با وجود اینکه باطل یک امر طفیلی و غیر اصیل بیش نیست و به خاطر طفیلی بودن و غیر اصیل بودنش مثل «کف» فانی می‏گردد در عین حال هنگامی که ظاهر می‏شود آنچنان ابعاد ظاهری گسترده‏ای دارد و به شکل چشمگیری پیدا می‏شود که انسان اگر عمیق ننگرد می‏گوید حق کو؟ هرچه هست باطل است. و این همان اشتباهی است که اغلب برای افراد رخ می‏دهد و از آنجا که دیدشان عمیق نیست می‏گویند: اگر حقی هم در جهان پدید آمده است مثل یک برقی بوده که پس از مدت کوتاهی خاموش گشته است و غیر آن هرچه هست در جهان، باطل حکومت می‏کند. غافل از اینکه آنچه که اصالت دارد حق است و باطل نیروی خود را از حق گرفته است و طفیل اوست ولی روی حق را پوشانیده است…”
منبع:
استاد مرتضی مطهری، مسئله نفاق، تهران، بینش مطهر،۱۳۹۲،ص۹۶-۹۸


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=46037

  تاریخ انتشار: ۱۴ اسفند ۱۳۹۷، ساعت: ۰۹:۲۰