پنج شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:روانکاوی در انجمن فرویدی، روانکاوی در رسانه‌ها و در جامعه، میراث فرهنگی دلخراش ما

اگر حافظ و خیام و فردوسی نیز همچون مولانا به ترکیه مهاجرت می‌کردند…

اگرحافظ و خیام هم چون مولانا به ترکیه مهاجرت می‌کردند،چه چیز تغییر می‌کرد؟

کفران نعمت بر سرخوان حافظ، سعدی،خیام و فردوسی

 

ایرانیان از این که مولانا ویا نظامی گنجوی گاه منتسب به کشور ترکیه یا کشورآذربایجان می‌شوند افسوس و دریغ می‌خورند اما این سوال همواره دربرابر این گروه از ایرانیان دلسوز قرار دارد که با شاعران بزرگ و افتخارآفرینی چون خیام و حافظ و سعدی که درقلب سرزمین خود داریم، چه گونه رفتار می‌کنیم و چه بهره‌ای از افتخار همجواری و هم وطنی آنان می بریم که اگر مولانا را نیز درایران داشتیم، بهتر بود.

 

 

خبرگزاری میراث فرهنگی ـ بین الملل ـ ۲۰مهر ماه روز بزرگداشت حافظ این شاعر بزرگ ایرانی است. شاعری که با اشعار خود جایگاه ویژه‌ای در ادبیات فارسی به خود اختصاص داده‌است. اما، این جایگاه تا چه اندازه توانسته نام و نشان ایران و ایرانی را در میان سایر ملل تثبیت کند؟

کافی است نگاهی به جدول متنوع برنامه های فرهنگی و هنری برگزار شده در سال درکشور ترکیه و میزان درآمد این کشور تنها از شهر کوچکی چون قونیه بیندازیم، تا روشن شود که چه کفران نعمتی درقبال بزرگان و مفاخر فرهنگی و ادبی خود می‌کنیم.
دسامبر هرسال به مناسبت درگذشت مولانا مراسم شب عریس با فعالیتهای متنوع در شهرهای مختلف ترکیه به ویژه قونیه و استانبول برگزار میشود. دیدار از آرامگاه مولانا یکی از مهمترین جاذبههای گردشگری ترکیه و منبع مهم درامد گردشگری این کشور است. اما مقایسه آنچه که ما با حافظ می کنیم و جایگاهی که مولانا برای ترکیه دارد، روشنگر نکات مهمی می‌تواند باشد.
طبق گزارش گاردین درسال ۲۰۲۰ که شهر کوچک قونیه که به شهر” یک میلیون روح”، شهرت یافته،  به تنهایی در سال بیش از ۲ میلیون گردشگر تا آن سال بخود جذب کرده بود. این گزارش قونیه را قلب ترکیه لقب داده و درکنارتوصیفات مفصل ازاین شهر و مراسم و تاریخ زندگی مولانا، یادآور شده که مولانا هرچند که از نظر ایرانیان متعلق به آن هاست اما اکنون یکی از مشهورترین و پرخواننده ترین شاعران جهان است.
اما گردشگران در این شهر کوچک بدون جاذبه‌ها و سرگرمی و تفریحات رایج توریستی، چه می‌کنند؟ گزارش گاردین درجواب به این سوال می‌گوید: دراین شهر و درکنار مزار مولانا گردشگران را می‌بینی که گروهی قران می‌خوانند و برخی اشعار او را و برخی عکسبرداری می‌کنند هرچند که اندکی محدودیت دراین زمینه وجود دارد و گروهی نیز آهسته و با شوری درونی اشک می۲ریزند. گروهی نیز با صدای بلند سرخوشانه می‌خندند و برخی را نیز می‌بینی که کنجکاوانه به رقص سماع درویشان و مراسم رازآمیز آنان خیره شده اند.
 رقمی که قطعا اکنون رشد بیشتری کرده است. یونسکو به پیشنهاد ترکیه سال ۲۰۰۷ را سال جهانی مولانا نامیده است. نخست وزیر ترکیه در مراسم بزرگداشت هفتصد و سی و چهارمین سالمرگ مولانا جلال الدین بلخی، عارف و سخن سرای بزرگ پارسی گوی اعلام کرد که دولت ترکیه زادگاه مولانا را در کشور افغانستان بازسازی خواهد کرد. هنگامی که رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه اعلام کرد که دولتش زادگاه مولانا را بازسازی خواهد کرد، این خبر با تشویق و کف زدن حاضران همراه شد. در تالار سماع مرکز فرهنگی مولانا در قونیه که سخنرانی نخست وزیر ترکیه در آن ایراد شد، حدود سه هزار نفر، از جمله رئیس جمهور، رئیس مجلس، وزیرفرهنگ، رهبر حزب اصلی مخالف دولت (حزب جمهوری خلق) و همچنین شماری دیگر از مقامات محلی و کشوری حضور داشتند
 وزارت گردشگری و فرهنگ ترکیه، که هرسال به مناسبت تولد و سالمرگ مولانا مراسم ویژه‌ای برگزار میکند، سال گذشته حوزه کار را وسعت داد و طبق اخبار موجود در این برنامه علاوه بر اجرای برنامههای موسیقی عرفانی و رقص سماع هنرمندان صاحب نام ترک وایرانی، با اجرای برنامه و قرائت اشعاری از مولانا در همراهی با ارکستر یوسل ارزن ” آوازهای عرفانی مشهور به “الهی ” را برگزار کرد. گروه کر از دانشگاه موسیقی فولکوریک ترکیه نیز دراین برنامه اجرا داشت. این تنها یک بخش از کار است و انواع جشنواره ها و مراسم متفرقه دیگری که در طول سال برگزارمی‌شود، تبلیغات و جذب گردشگران خارجی که روزانه روانه قونیه می شوند، موضوع دیگری است.
اما در باره خیام، عجیب است که دربریتانیا ا زسال ۱۸۹۰ تاکنون انجمن دوستداران خیام به اعتبار اثری از” فیتزجرالد “و ترجمه رباعیات او سال‌هاست که به یاد خیام فعالیت‌های گوناگون دارد و کارهای پژوهشی درباره رباعیات و انواع پروژه های ادبی را دراین زمینه و به نام و بهانه خیام اجرا کرده است.
حتی باغی تنها برای کاشت گل سرخ توسط انجمن خیام در لندن و به یاد خیام توسط دوستداران او ایجاد شده است و این باغ گل سرخ خود سرگذشت جالبی دارد که شاید به نام خیام، بیش از تعداد گردشگرانی که در سال روانه مقبره خیام درنیشابور می شوند، برای لندن گردشگر جذب ‌کند. در قزاقستان هتلی که در ساختمانی تاریخی از قرن ۱۸- ۱ میلادی به نام هتل خیام سالانه پذیرای گروه‌های بی شمار گردشگران غربی وشرقی است. و عجیب‌تر مرکزی تفریحی با سرگرمی‌های مبتذل در مصر که نام خیام را برخود دارد. و این خود نشان می‌دهد که در معرفی وشناسایی خیام و شخصیت متفکر و دانشمند و عرفان شگفت و ژرف او چقدر کم کاری و اهمال کرده‌ایم و اجازه داده ایم عرب‌ها  از او چهره‌ای عیاش و دور از شان این شخصیت فاخر تاریخی و فرهنگی ایران ترسیم شود. آن گونه که در باره داستان‌های هزارویکشب رخ داد و اکنون به نام شب های عربی در جهان شناخته شده است.
واما در باره فردوسی و داستان دکل ها درتوس و سرنوشت  شهرک شاهنامه در روستای پاژکه گفته می شود زادگاه این شاعر بلند آوازه بوده است  ،تاحذف نقاشی های دیواری شاهنامه از دیواره های خیابانی در مشهد و …  آنقدر جفا رفته است که دریک مقال نگنجد.
بارزترین آن طرح شهرک شاهنامه است. طرحی به‌منظور احیای روستا و تبدیل آن به شهرکی با امکانات مناسب برای جذب گردشگر که قرار بود  که شامل موزه، کتابخانه تخصصی، تالار سخنرانی، دانشگاه فرهنگ و تمدن اسلامی ایرانی، شهر شاهنامه، دهکده نمونه پاژ و کلینیک تخصصی، مجتمع آکادمیک ورزشی و ایجاد کارگاه‌های صنایع‌دستی و هنرهای دستی در آرامگاه و زادگاه فردوسی می شد و به‌تصویب هم رسید.
با این وجود، روستای تاریخی پاژ هنوز در فهرست آثار ملی ایران ثبت هم نشده است، چه برسد به این که این روستا ساماندهی شود. اما این وعده هیچ گاه اجرایی نشد و روستای پاژ همچنان به همان وضعیتی است که سال‌ها پیش بوده است. آخرین بازدیدهای مدیر اجرایی بنیاد فردوسی نیز نشان از ویرانی‌های بیشتر این روستا دارد.
درکشور ما اما با وجود محبوبیت بی نظیر  حافظ و سعدی درمیان عموم مردم ایران، ازهر طیف فکری و فرهنگی و اجتماعی، هنوز گردشگری ایران نتوانسته از پتانسیل بی نهایت قدرتمند گردشگری ادبی ایران دست کم تا آنجا که به  خواجه شیراز ،حافظ و شیخ اجل سعدی مربوط می‌شود، کوچکترین بهره‌ای بگیرد. درحالی که ادبیات ایران و به ویژه دیوان خواجه حافظ شیرازی و خیام و سعدی و فردوسی، به بیشتر زبان‌های زنده دنیا ترجمه شده و توسط شخصیت های معتبر علمی و پژوهشی مورد بررسی و تفسیر قرار گرفته است.
باوجود این که در بیشتر محافل و بحث‌های روز مرتبط با گردشگری بر گردشگری فرهنگی تاکید می‌شود و گردشگری ادبی نیز بخشی مهم ازاین سبک گردشگری است، با این حال روشن نیست زمان برنامه ریزی روشن و بهره گیری صحیح و اصولی از این گنجینه‌های فرهنگی در راستای جذب گردشگران فرهنگ دوست خارجی چه زمانی است.
این ها جدا از بی توجهی ویا حتی بی مهری‌هایی است که هراز چند گاه نسبت به  مقبره یا آثار این بزرگان و دیگر مفاخر همانند فردوسی و خیام می‌شود.
مولانا شاعر پارسی گوی ایرانی ازمهم‌ترین جاذبه‌های ادبی ترکیه است. اخیرا کشور آذربایجان نیزدرراستای کسب پرستیژ فرهنگی درسطح بین‌المللی  می‌کوشد از میراث عظیم نظامی به سود خود بهره فرهنگی و گردشگری ببرد. بیشتر ایرانیان از این که مولانا ویا نظامی گنجوی گاه منتسب به کشور ترکیه یا کشورآذربایجان می‌شود، آزرده خاطر می‌شوند . ایرانیان از این که ساز تار و یا چوگان ایرانی در فهرست میراث معنوی آذربایجان جای گرفت، بشدت خشمگین شدند. اما این سوال همواره در ذهن این گروه از مسئولان و ایرانیان دلسوز قرار دارد که با شاعران بزرگ و گرامی چون خیام و حافظ و سعدی یا فردوسی که درقلب سرزمین خود داریم چه گونه رفتار می‌کنیم و چه بهره‌ای از افتخار همجواری و هم نشینی مادی و معنوی آنان برده‌ایم که اگر مولانا و نظامی را هم درایران داشتیم، می توانستیم بهره مادی و معنوی خود را ازاین خوان بی‌دریغ نعمت و هنر دوچندان کنیم؟
امروزه کشورهای مختلف با استفاده از نام و نشان مشاهیر، شعرا و داستان نویسان خود و با بهره بردن از شهر،‌ دیار و کاشانه آنها در صدد طراحی گردشگری به نام آن صاحب نام برآمدند و مسیر گردشگری برای آن تعریف کرده‌اند. از این نوع گردشگری به نام “گردشگری ادبی” نام برده می‌شود. شاخه‌ای از گردشگری که جای آن در حوزه گردشگری ایران خالی است.
براستی در ایام تولد یا سالمرگ بزرگانی چون خیام و حافظ و یا بزرگان صاحب نام عرفان ایرانی همانند بایزید بسطامی و جامی و … اگر در کشور همسایه همچون ترکیه مهاجرت کرده بودند، آیا مزار آنان همچنان تهی از حضور دوستداران ادب و هنر و عرفان و خیل گردشگران ادبی و فرهنگی بود که اکنون هست؟
شعر هنر ملی ما ایرانیان است. درست آنگونه که تاتر هنر ملی مردم بریتانیاست. هنوز هم شعر و شاعران جایگاه ویژه ای درفرهنگ و زندگی روزمره و در ادبیات و هنر و نگرش ایرانیان دارد. اما پرستیژ فرهنگی و نیز درآمدمالی که بریتانیا از محل هنر تاتر کسب می کند،درمقایسه با آنچه که ما با همه ادعای فرهنگ دوستی و هنر پروری که داریم، حاکی از نوع غفلت و ناسپاسی بشدت گزنده است. رویه‌ای که چیزی جز کفران نعمت آنهم نشسته بر خوان نعمت این بزرگان وپدران معنوی ایرانیان،نامی دیگر برآن  نمی‌توان نهاد.

«با توجه به آنکه “گردشگری ادبی”  در ایران از پتانسیل بالایی برای جذب گردشگر برخوردار است و سطح تقاضا در بخش بین‌الملل نیز بسیار زیاد است می‌توان با انجام مطالعات علمی و شناخت کامل این حوزه، مسیرهای ویژه‌ای برای «گردشگری ادبی» تعریف کرد. اگرچه که حتی فعالان و کارکنان درحوزه گردشگری ایران نیز هنوز تعریف روشن و دقیقی از این سبک گردشگری که حقیقتا از بهترین گزینه ها برای رشد گردشگری فرهنگی درکشور ماست، ندارند، اما مدت هاست که در رسانه ها و محافل گردشگری و فرهنگی طرح ها و ایده های جالبی درزمینه توریسم ادبی و گردشگری شعر و ادبیات و گردشگری قصه با اتکا به میراث ادبی ایران مطرح شده است . از ساخت مجسمه آرش در دماوند گرفته  تا ساخت یادمان‌های ویژه برای قهرمانان وشخصیت‌های ادبی، تعریف تورهای شعر گردی و احیای سنت نقالی و بهره گیری از آن در تورهای گردشگری ومانند آن.  اکنون سوال این است که این ایده‌های پراکنده چگونه و چه زمانی قراراست از حد حرف فراتر رفته و به گونه‌ای جدی مورد توجه و بررسی و بهره برداری قرار گیرد؟

 

و ازآن بالاتر  روشن نیست که آیا راهنمایان گردشگری ما درک ادبی کافی از این مفاخر و ادبیات ایران دارند ویا آن گونه که اغلب در تورهای مرتبط با آثار و بناهای تاریخی شاهد آن هستیم، به دلیل نبود دانش تاریخی و نارسایی دردرک  آثار فرهنگی به دلیل نبود شناخت کافی از پس زمینه های تاریخی آن، تورهای ادبی هم به تور های مقبره شناسی مبدل شود و گردشگری ادبی هم به معضلی در گردشگری ما مبدل می شود؟

 

منبع: خبرگزاری میراث فرهنگی


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=14861

  تاریخ انتشار: ۲۰ آبان ۱۳۹۴، ساعت: ۲۳:۵۵