شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:الیزابت رودینسکو و باند رجالگان اش، روانکاوی در انجمن فرویدی، روانکاوی در رسانه‌ها و در جامعه، سور مقصور کاسبان روان، مقاله های آموزشی اعضای انجمن فرویدی

این بار «شرح سلوک» در «مجله تهران»

نویسنده: فرزام پروا

 

 

شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان             ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی

 

 

 

 

پیرو ترّهاتی که مشخص شد خانم ترک قشقایی در مورد روانکاوی در شماره ۷۰ مجله تهران (سپتامبر ۲۰۱۱) اظهار کرده است، قرار بر این شد که مثل روزنامه اعتماد با این مجله تماس بگیرم. یک بررسی کوچک در سایت این مجله نشان می داد که این مجله که توسط انتشارات اطلاعات به زبان فرانسه چاپ می شود، توسط تحریریه کوچکی اداره می شود، و شکاف عظیمی بین قیمت یورویی و ریالی آن وجود دارد بطوری که مثلا شماره های گذشته آن را بصورت سالیانه در داخل ایران می توان به قیمت ۱۵ هزار تومان خرید اما خرید یورویی همین شماره ها بصورت سالیانه ۸۰ یورو است! فکر کردم تا اینجای کار که معرفی خوبی از ایران به فرانسه زبانها نیست!

با هدایت خانم دکتر کدیور ابتدا لینک مقاله L’inconscient héréditaire ایشان که در نشریه لکان کوتیدین شماره ۲۶۳ به سردبیری ژک آلن میلر چاپ شده بود را برایشان فرستادم تا باب آشنایی گشوده شود.

چند روزی صبر کردم و در تاریخ ۱۰ دی ماه با تک شماره ای که به عنوان تلفن مجله در سایت آن آمده با دفتر مجله تماس گرفتم و گفتم که می خواهم با مدیر مسؤول مجله صحبت کنم. آقایی با لهجه شهرستانی از آن طرف خط گفت که ایشان نیست ولی یک آقایی به اسم آقای ارشادی اینجا هست که معاون سردبیراست و می توانید با ایشان صحبت کنید. در صحبت با آقای ارشادی خودم را معرفی کردم و گفتم از انجمن فرویدی تماس می گیرم. ایشان پرسید:

-چی؟

-انجمن فرویدی.

-چی؟

-انجمن فرویدی.

-چی؟

-(با فریاد) انجمن فرویدی… فروید!

-آهان.

-می خواستم ببینم مقاله دکتر کدیور را از طرف انجمن فرویدی با ایمیل برایتان ارسال کردیم، دریافت کرده اید؟

-در صورتی که دریافت کنیم برایتان جواب اتوماتیک می آید. اگر نیامده دریافت نکردیم.

من آدرسی را که به آن برایشان ایمیل زده بودم خواندم. ایشان گفت:

-گاهی روی آن ایمیل به مشکل برمی خوریم یک ایمیل دیگر هم داریم.

سپس ایشان ایمیل دیگر را خواند و من یادداشت کردم. در انتها با ایشان خداحافظی کردم و گفتم:

-خوشحال شدم.

-(به سردی) خواهش می کنم.

وقتی تلفن را قطع کردم قدری از این برخورد تعجب کردم و به نظرم رسید که ایشان از نام انجمن فرویدی می ترسید. بعد حساب کردم دیدم علاوه بر ایمیل فوروارد شده روزنامه اعتماد که با آن مستقیما خود این مجله را خطاب قرار داده بودیم، از دو ایمیل یاهو S1 و S2 ماه هاست که هر دو سه روز یکبار برای آدرس مجله ایمیل زده ایم (یعنی همان ایمیل های خطاب به آقای حضرتی مدیر مسؤول روزنامه اعتماد همراه با چهار لینکش – چگونه فروید به ایران آمد؟/شرح سلوک/ مصداقهای سرقت ادبی/یک نمونه از سرقت علمی ادبی – که ابتدا برای تمام روزنامه ها فرستاده شده بود و سپس هر روز برای گروه آدرس های مجلات فوروارد می شد). بنابراین این واکنش نمی توانست از سر ناآگاهی باشد. بعد هم آن جواب اتوماتیک دیگر چه بود؟ برخی مجلات (شاید دو سه مجله) باشند که همواره با ارسال ایمیل بطور اتوماتیک جواب می دهند که ایمیل شما دریافت شد ولی مجله تهران جزو آن مجلات نبود. آیا با یک مجله تک نفره سروکار داشتیم که ما را به جواب های اتوماتیک حواله می داد؟

فکر کردم شاید به مصداق «نرود میخ آهنین در سنگ» بهتر است همان مدیر مسؤول را گیر بیاورم و با خودشان صحبت کنم. مطلع شدم دوست همکار خانم هاشمی، همسر آقای محمدی گلپایگانی مدیر مسؤول مجله است (البته در سایت مجله تنها نام محمدی آمده و پسوند گلپایگانی را نیاورده اند). به واسطه خانم هاشمی پیغامی برای آقای محمدی فرستادم بدین صورت که از ایشان پرسیده شود چه روزها و ساعاتی در دفتر مجله هستند؟ چون انجمن فرویدی با ایشان کار دارد و ایمیلی به نام ایشان ارسال کرده است. ایشان جواب داده بود که کمتر مجله می روند و بیشتر آقای ارشادی کارها را انجام می دهند و پرسیده بودند که ایشان نتوانسته کاری برایشان انجام بدهد؟ با خود گفتم خب تکلیفمان با ایشان هم معلوم شد.

خانم هاشمی تذکر داد که یک حرف در آدرس ایمیل جدیدی که زده ام جا افتاده. آن را درست کردم و این بار به آدرس درست ایمیل را فرستادم. فردای آن روز باز با آقای ارشادی تماس گرفتم. با کمال تعجب ایشان مجدداً گفت که نه ایمیلی دریافت نکرده ایم. اگر امکانش باشد آدرس را من هجی (spell) کنم. گفتم بله بفرمایید. (آدرسی که هجی کردند همان آدرسی بود که من فرستاده بودم). سپس ایشان گفت آقای محمدی الان هستند اگر بخواهید می توانید صحبت کنید. من با آن سابقه ای که از ایشان داشتم گفتم ترجیحا می خواهیم مقاله دکتر کدیور ابتدا خوانده شود که باب آَشنایی باز شود بعد.

-شما تحصیلات فرانسه دارید؟

-نه من شاگرد دکتر کدیور هستم. ایشان روانکاو فرویدی لکانی هستند از فرانسه.

-ما ایمیل را بگیریم حتما یک جواب می دهیم.

این بار برای اطمینان بیشتر علاوه بر آدرسی که ایشان دوبار داده بود به ایمیلی که از ابتدا خودمان از مجله تهران داشتیم نیز ایمیل زدم. در تماس مجدد با آقای ارشادی ایشان گفتند که بله ایمیلتان را دریافت کردیم و فرستادیم برای سردبیر مجله خانم Amélie Neuve-Eglise که در مورد چاپ آن نظر بدهند. لطفا یک هفته دیگر تماس بگیرید.

چند روز بعد دیدم ایمیلی زده اند به آدرس یاهوی انجمن (S2) یعنی ایمیل خطاب به آقای حضرتی را که به روزنامه نسل امروز فرستاده بودیم و برای ایشان فوروارد کرده بودیم، برایمان reply کرده اند! ایمیلی به این مضمون که چون این مقاله قبلا در اینترنت انتشار یافته، نمی توانیم آن را چاپ کنیم. البته این ایمیل درضمن نشان می داد که ایمیل اول مجله هم که در ابتدا مقاله را به آن فرستاده بودیم درست کار می کرده است!

اکنون از اولین تماسم با آقای ارشادی دو هفته می گذشت. مجدداً با ایشان تماس گرفتم و گفتم آن مقاله جهت این بود که باب آشنایی گشوده شود و مطلبی هست که بایستی به شما بگویم. ایشان گفت یک لحظه اجازه بدهید من یادداشت کنم. من مطالبی را که در مورد مصاحبه خانم ترک قشقایی وجود داشت و یادداشت کرده بودم بصورت خلاصه برای ایشان بیان کردم. مطالبی از قبیل اینکه «این خانم که دکترای research روانکاوی دارد به چه حقی در مورد روانکاوی اظهار نظر کرده است؟ مگر کسی که دکترای الهیات داشت می تواند در جایگاه آیت الله بنیشیند؟ ایشان با این دکترایش نه روانکاو است و نه می تواند روانکاوی بکند، چون این امر مستلزم پایان روانکاوی شخصی است، سهل است حتی در دانشگاه استاد رسمی هم نمی تواند باشد. ایشان در این مطلب روانکاوی و رواندرمانی را باهم قاطی کرده، و در مورد روانکاوی نه تنها اطلاعات غلط داده، بلکه در حالی که دکتر کدیور را خیلی خوب می شناسد، مغرضانه هیچ ذکری از فعالیتهای چند ساله ایشان در آوردن روانکاوی به ایران و تاسیس انجمن فرویدی نکرده. اصلاً او که خودش گفته من نه فرویدی هستم و نه لکانی، پس دیگر چه جای اظهار نظر است؟ البته اینکه اظهار می کند که «در ایران روانکاوی توسط جریانهای شبه روانکاوی مسموم شد» را خوب می گوید چون خودش هم جزو همان جریانهای شبه روانکاوی است. بعد هم ایشان آمده گفته که گروه لکانی خیلی خوب در ایران ارگانیزه شده، اما بجای اینکه آدرس ما را بدهد، آدرس سایت انستیتو روانکاوی را داده، یکسری شبه روانکاو دیگر که اصلاً در مورد لکان حرف و ادعایی ندارند!»

ایشان برگشت گفت ما این مطلب را دوباره خودمان بایستی بخوانیم. اینکه مطالبی راجع به شما گفته شده باشد یک چیز است، اینکه به شما اشاره ای نکرده باشد یک چیز دیگری است. آن دیگر جواب ندارد. [یاد آقای دین پرست در روزنامه اعتماد به خیر!]. انجمن شما را خیلی نمی شناسیم غیر از آنچه که روی سایت شماست (!) [پس آن همه ایمیلی که برایتان فرستادیم چه شد؟!]. مجله تهران بایستی وارد ماجرایی بشود که دوطرفش را نمی شناسد. فکر نمی کنم polémique – جنگ قلمی – که بخواهید بکنید جایش توی مجله فرانسوی ما باشد. من به مدیر مسؤول منتقل می کنم و جوابش را با ایمیل می دهیم.

بعد هم آن ایمیل آمد که  موضوعات مصاحبه با خانم ترک قشقای را در دو جنبه خلاصه کرده بود: «فعالیت های شخصی و ارائه یک دیدگاه مثبت [؟!] از فعالیت های جاری در ایران بدون اشاره به نام فرد یا موسسات خاص». و بعد هم این عبارتی که همان چند روز پیش در ارتباط با مقاله خانم دکتر کدیور نقض اش کرده بودند که: «ماهنامه فرهنگی مجله تهران آماده دریافت، بررسی و چاپ مقالات علمی، فرهنگی، تاریخی به زبان فرانسه از سوی همکاران جنابعالی می باشد.»(!)

اکنون که مدتی از این جریان گذشته با خود فکر می کنم کاشکی برای «شیدایی بی خبری»(۱) هم درمانی وجود داشت. شاید بایستی برای مبتلایان به این گونه شیدایی نه از اتفاقات امروزین، که طبعاً از آن بی خبرند، بلکه از ب بسم الله و اتفاقات خیلی خیلی دور صحبت کرد و کم کم به امروز نزدیک شد. مثلاً به ایشان گفت چیزی راجع به انشقاق قاره ها شنیده اید؟ یک زمانی همه قاره ها یکی بوده اند. قاره ها از هم جدا می شوند، میلیونها سال می گذرد، بشر در آفریقا روی دو پای خود می ایستد، در فلات ایران و میان رودان تمدن خود را می زاید، و سپس این مشعل تمدن را تا کرانه های دورترین نقاط آسیا و اروپا (یا به بیان بهتر «اوراسیا») می برد. اما آن پیوند باستانی هنوز پابرجاست، و ارتباط عمیق دو فرهنگ بزرگ این دو قاره – ایران و فرانسه کنونی – که سرآمد همسایگان خوداند، بهترین دلیل این مدعاست. و برای اینکه این موضوع را دریابید لازم نیست حتماً به نوشته های غربیان رجوع کنید، مانند این نوشته امرسون که: «ایرانیان را فرانسوی های آسیا نامیده اند. هوش برتر آنان، احترامشان نسبت به اهالی فضل و دانش و کمال، مهمان نوازیشان در قبال مسافران غربی، مسامحه شان نسبت به مسیحیانی که در سرزمینشان زندگی می کنند… گویا از فرهنگ غنی آنان نشأت می گیرد، فرهنگی که برساخته شاعران بزرگ آنان است، و… ایرانیان را قادر ساخته است تا خوی فاتحان سرزمینشان را تلطیف کنند و متمدنشان سازند…»(۲). نه لازم نبود این همه به خودتان زحمت می دادید. کافی بود مجله تهران می دانست همین الان بغل گوشش در تهران اواخر قرن چهاردهم شمسی چه می گذرد. آن وقت شاید می فهمید که انجمن فرویدی، فقط در زمینه کار این مجله، با مشخص کردن پیوندهای عمیق این دو فرهنگ، با فعالیت در جهت اینکه «زبان سعدی از کلام فروید بی نصیب نماند»(۳)، چنان تحولی به وجود آورده که اگر کسی هم یادش رفته، به یاد بیاورد که درست است که قاره ها از هم انشقاق پیدا کرده اند، اما آسیا و اروپا هیچ گاه از هم جدا نشده بودند. مگر این مجله همین هدف را در سطوحی کوچکتر دنبال نمی کند؟ فکر می کنم که اشکال کار اینجاست که پیش از آنکه یک مجله بتواند معرّف فرهنگ عمیق پارسی باشد، بایستی مودّب این فرهنگ باشد، تا بتواند مطابق گفته امرسون «نسبته به اهالی فضل و دانش و کمال» احترام داشته باشد…. و صد افسوس که معرّف شدن چه آسان، و مودّب شدن چه مشکل!! راستی هیچ می دانستید که در تضاد کامل با گفته های خانم ترک قشقایی، «صحبت کردن از روانکاوی» (که دوباره در فرانسه زنده شد) «برای مخاطبین پارسی زبان بسیار ساده تر از مخاطبان غربی است»(۴)؟

 

 

 

 

 

(۱و۴) – کتاب مکتب لکان دکتر میترا کدیور

(۲) – پنج اقلیم حضور/ داریوش شایگان / فرهنگ معاصر / تهران ۱۳۹۳

(۳)- نقل به مضمون از سخنان دکتر میترا کدیور


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=7968

  تاریخ انتشار: ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت: ۰۶:۲۷