سه شنبه ۶ اسفند ۱۳۹۸

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:روانکاوی در انجمن فرویدی، روانکاوی در رسانه‌ها و در جامعه

«این موضوعی نبود که فروید دوست داشته باشد»؟!!

دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ن. درباره «مافیای روان»
سخنرانی بابک روشنایی مقدم روان پزشک و روان کاو از انستیتو روان کاوی سیاتل!! در تاریخ ۲۲ آبان ۱۳۹۳ در مرکز سیاووشان۱ با عنوان ” چالش در به کار بستن تکنیک و احترام به انسانیت مراجع” که در سایت انسان شناسی و فرهنگ۲ هم منتشر شده است نکات قابل توجهی دارد. ابتدا اشاره می کند به اینکه “قسمت عمده این مطالب متاثر از نوشته های و گفتار های دکتر رابرت برگمن روان کاو!! نامدار معاصر آمریکایی و صحبت های من با ایشان می باشد. در متن هر جا از “نظر من” استفاده میکنم، منظورم این نیست که من خالق آن نظر هستم”.

این شروع خوبی برای سخنرانی اوست و ظاهرا اصرار انجمن فرویدی برای ذکر مرجع در کنگره روانکاوی جعلی، ایشان را وادار به ارائه توضیح بالا کرده است، البته جناب روشنایی باید بدانند ارجاع باید به مرجع معتبر باشد، همان چیزی که فقدان آن، یعنی فقدان مرجع معتبر، ایشان و همکارانشان را به مصائبی از آن دست که در سخنرانی مطرح کرده اند و در ادامه می خوانیم، دچار کرده است!!

در اوایل سخنرانی می گوید: “اصولا یکی از مواردی که مشکل های مهمی در رابطه های بین فردی در زندگی و ارتباط های اجتماعی به وجود می آورد احساس مورد انتقاد واقع شدن است. انسان ها بطور ذاتی در برابر انتقاد واکنش نشان می دهند و اغلب هم واکنش آنها به صورت نفی آن انتقاد است”.

جناب روانکاو! بهتر است توضیح دهند که “واکنش بطور ذاتی” چه واکنشی است؟ منظورشان از “ذات” چیست؟ نکند منظور ایشان “ناخودآگاه” است؟!!!

در ادامه جناب روشنایی از اهمیت نظر “دیگران” می گوید و اشاره می کند که ” به نظر میاید که در دنیای روان شناسی و روان کاوی امروز، یک ارزش کاذبی به وجود آمده است بدین صورت که گویی رسیدن به نقطه ای که انسان دیگر نظر دیگران برایش اهمیت نداشته باشد نقطه ی نهایی و نقطه ی ایده آل است. شاید که اصولا چنین چیزی ممکن نباشد و انسان نتواند مستقل از نظر دیگران اعتماد به نفسش را حفظ کند. احساس این که دیگران نسبت به ما نظر خوبی دارند برای ما احساس امنیت فراهم می کند و در بستر تعاملات بین فردی اضطراب ما را کاهش می دهد.”

ایشان متوجه نیستند که “برای نائل شدن به هر هدف باید کسی آدم را بنگرد۳″ ولی نکته اینجاست؟ چه کسی؟ “این کس، کسی جز بزرگ دیگری نیست۴″! جناب روشنایی کاملا حق دارند! زمانی که خود را محروم از “بزرگ دیگری” می کنند ناچارند “متاثر از نوشته های و گفتار های دکتر رابرت برگمن روان کاو نامدار معاصر آمریکایی” سخن بگویند و نظر “دیگران” یعنی همان بیمارانشان برایشان تا جایی اهمیت داشته باشد که از خود “دفاع” کنند و “شرمنده” باشند!

روشنایی مقدم در فراز!! دیگری از سخنرانی خود می گوید: ” ما نیز به عنوان درمانگر انسان هستیم و این اتفاق در روند درمان برای ما هم روی می دهد. گاه درمانجوی ما، به ما چیزی می گوید – که البته برخی از آنها در این امر بسیار مهارت دارند!! و ما را در حالت تدافعی قرار می دهد.”!!

روانکاوی و روانکاوی که روشنایی مقدم معرفی می کند فرسنگها از روانکاوی که “از همسایه نمی ترسد، مجبور نیست مدام زیرچشمی چپ و راست خود را بپاید و در هر قدم به جلو و عقب لنگر بزند۵″ فاصله دارد. همان روانکاوی که “هر نوع همانند سازی را پشت سر گذاشته است۶″ و روشنایی مقدم و امثال او “خود را از یک نمونه محروم می کنند۷″.

روشنایی در ادامه می گوید: ” منِ درمانگر که در حالت تدافعی قرار گرفته ام چه کار می کنم؟…. به طور خیلی ساده تر در این گونه موارد ما برای دفاع از خود، به مراجعه کننده برچسب می زنیم: « مریضم مبتلا به اختلال شخصیت مرزی بود و حسابی مرا خسته کرد» و یا « مریضم مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته بود و پدرم را درآورد!». کارکرد این برچسب زدن برای درمانگر کاهش اضطراب است. اضطراب ناشی از احساس گناه یا بی کفایتی در کمک کردن به مریض”.

آری، “کسی که چنین تعبیرهایی می کند باید هم از کار خودش دلزده شود۸″، برچسب بزند، خسته شود و پدرش در بیاید! “اگر روانکاو محصول اشتیاق ناخودآگاهش نباشد محصول فانتاسمش است، یعنی از آن نوعی که متقاضی روانکاو شدن هستند و سیصد ساعت هم روانکاوی می شوند۹″.

روشنایی ادامه می دهد: “بعضی وقت ها برای دفاعی شدن درمانگر راه حل پیچیده تری یافت می شود. اینجاست که مفهوم انتقال منفی مطرح میشود. برای مثال در برخورد با بیمارانی که در تاریخچه ی خود با مراجع قدرت درگیری داشته اند؛ درمانگر دست به پیش بینی می زند: این فرد با توجه به تاریخچه اش و درگیری هایش با مراجع قدرت احتمالا در روند درمان با من نیز مسائلی از آن دست خواهد داشت یعنی از من شاکی می شود، عصبانی می شود و احیانا به من حمله خواهد کرد……. حال وقتی بیمار این تجربیات را با منِ درمانگر دارد، من به او می گویم : «تو الان از دست من خیلی عصبانی هستی چون من را مثل مادرت میبینی. مادری که تو را محروم می کرده، به نیازهایت پاسخ نمی داده و حال که من هم درخواست های تو را ناکام گذاشته ام من را نیز یک مادر محروم گر می بینی و در حقیقت خشم تو از اوست. این نوع تحلیل می تواند بیمار را بیشتر عصبانی کند. او ممکن است به من بتازد و من را متهم کند که پشت تفسیرهایم پنهان می شوم. من با شرمساری باید بگویم که بیش از یکبار من خودم را در چنین موقعیتهایی یافته ام”.

این روانکاو واقعی است که می داند “این او نیست که مخاطب سمپتوم است و به همین دلیل دلالتهای او هیچ گرهی را از کار آنالیزان باز نمی گشاید و شاید حتی گره کورتری را به آن اضافه می کند. برعکس کار او این است که تا جایی که ممکن است، شخص خود را از صحنه محو کند….۱۰″ و روانکاو چون این را “می داند”، خود را در معرض حمله ای نمی بیند که تدافعی برخورد کند، البته از روانکاو واقعی سخن می گویم! باید به روشنایی گفت : ظاهرا شما و همکارانتان ترجیح می دهید با احساس تهدید شدنتان از مراجع، با فرو رفتن در حالت تدافعی، با شرمساریتان، “با وسواسهایتان، با ترسها و اضطرابتان، با کولون تحریک پذیرتان، با آسم تان و کهیرتان، با سردردها و سرگیجه هایتان و…. و بدتر از همه با تکرار تهوع آور همان سناریوی از قبل نوشته شده تان بگذرانید، تا این که با خودتان و فلاکت هایتان مواجه شوید ۱۱″.

روشنایی در ادامه و با کلامی سخیف می گوید: ” جان کلام من این است که بگویم مریض همیشه درست می گوید. یعنی حق با مشتری است”!!!

وقتی دکان باز می کنند باید هم از حق مشتری بگویند! چه می دانند که “گفتار روانکاوی در جهت مخالف گفتار اربابی قرار گرفته است۱۲″ زیرا برای روشنایی و مدعیانی از این دست، “همه چیز کالاست، حتی دانش، حتی درمان و همه چیز از مختصات بازار تبعیت می کند۱۳″.

به ادامه سخنرانی او توجه کنیم: “صحبت از این کردیم که ما روان کاو ها را چه چیزی می ترساند؟ یکی از موارد ترس به نظرم ترس از خشم آدم های این چنینی است چرا که خشم آنها خشمی است برای نابود کردن. در حقیقت مراجعانی از این دست وقتی حس می کنند درمانگر، آن کسی نیست که آنها توقع دارند باشد و از جانب او ناکام می شوند”.
او در ادامه می گوید: ” رابرت برگمن در کتاب خود نقل قولی از یک روان کاو می آورد مبنی بر این که یکی از خجالت آور ترین لحظه ها برای روان کاو این است که وقتی در یک جمع مشغول ارائه ی یک مورد است و می گوید: بیمار من داشت به من می گفت تو خیلی متکبر و خود بین هستی؛ و این طبیعتا به دلیل انتقالی است که به من داشته و در من تصویر پدرش را می دیده است، همه ی همکارانش در اتاق (به غیر از خودش) با بیمار او هم عقیده و هم نظر باشند”!!

روشنایی نمی داند یا بهتر بگوییم، نمی خواهد بداند که “مراجعانی از این دست چگونه حس می کنند درمانگر آن کسی نیست که آنها توقع دارند باشند و از جانب او ناکام می شوند”! بله، مراجع و به گفته خود روشنایی در همین سخنرانی “مراجعان باهوش تر” خیلی زود متوجه می شوند آنها به دروغ جایگاه درمانگر را اشغال کرده اند، این ادعای دروغ آنان است که “مراجعانی از این دست” را عصبانی می کند، همان ادعای دروغینی که یک عمر با آن روبرو و به آن معترض بوده است! آنها “به دلیل شکنندگی خودشان” نیست که “احساس می کنند نابود شده اند”، این خشم، باید “معطوف درمانگر” باشد وقتی به دروغ خود را روانکاو می نامد!

سخنرانی روشنایی ادامه دارد: “از دفاعی بودن که بگذریم می توان در مورد احساس ناامنی و غبطه صحبت کرد. به نظر میاید که به احساس ناامنی نه فقط در کار با بیمار بلکه در ادبیات پژوهش هم به شکلی که درخور است بها داده نشده است و شاید مقصر این داستان فروید باشد. تا زمانی که آدلر و فروید با هم همکاری داشتند همه چیز بینشان خوب بود. زمانی که آدلر گفت من فکر می کنم علت اصلی نوروز عقده ی حقارت است این موضوعی نبود که فروید دوست داشته باشد. آدلر از حلقه ی فروید رانده شد…”!

“این موضوعی نبود که فروید دوست داشته باشد”؟!! در کدام متن روانکاوی تابحال “دوست” داشتن یا نداشتن موجب پذیرش یا رد موضوعی از جانب فروید بوده است؟ نباید انتظار جمله بهتری از روشنایی داشته باشیم وقتی در همین سخنرانی می گوید: ” حقیقت این است که تئوری و تکنیک روان کاوی به وسیله ی خود ما شکل گرفته است”!!

بهتر است روشنایی و همکاران مراقب باشند و با احتیاط بیشتری سخن بگویند! ظاهرا دوران خوش گذشته و حاشیه امنی که بیش از ۳۰ سال به صنعتی اجازه دروغگویی می داد گذشته است!

 

 

۱-http://siavoushan.com/fa/notes-articles/psychoanalysis-articles/250-fall-meeting-3.html
۲-http://anthropology.ir/node/26677
۳- مکتب لکان، روانکاوی در قرن بیست و یکم، دکتر میترا کدیور، انتشارات اطلاعات، ۱۳۸۱ و ۱۳۸۲.
۴- تا شماره ۱۳ مرجع همان است.


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=7835

  تاریخ انتشار: ۲۹ دی ۱۳۹۳، ساعت: ۲۲:۰۸