شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۸

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:روانکاوی در انجمن فرویدی

بعضی وقتا لازم میشه که فرد برآ حفظ شرافت انسانّیش درین سوز وسرما،حتی کارتن خواب بشه!…

چهارشنبه ۰۶ بهمن ۱۳۹۵

گرگلی سارسعدلوبچاقچی:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و ادب
موضوع:«همچنانست در ره، اینچنینش بوده است عمری!»…

امشب هوای سیرجون خیلی سرده؛از خیلی هم یه کم اونورتر!
یادمه سالی که خدمت سربازیم تموم شده بود؛زمستونش خیلی سرد بود.
سرما و سُمی که تا مغز استخون نفوذ می کرد و قیافه ی آدمی را مچاله!
و هرکسی صدای بهم خوردن دندونهایش را میشنید.
(یاد حرف دائی مادرم افتادم که میگفت زمان عشایری حدود دهه ی بیست ،
شخصی بنام عقیارِاسفند[عقیارپسراسفنند]زمستونی با یه جاوند[تن پپوشی نازک]
همراه گوسفندا بوده واز شدت سرما میلرزیده و میگفته:
«بابِو!بابِو!شبا عمر!درخت هم به زادِ من نیس!من از پدرم اسفند هم بزرگترم!»
دستاش بین پاهاش گذاشته بوده و آ میلرزیده!).
خب داشتم از زمستون۷۳صحبت میکردم که رندی بچاقچی در اون شب بهم گفت:
«بعضی وقتا لازم میشه که فرد برآ حفظ شرافت انسانّیش درین سوز وسرما،حتی کارتون خواب بشه!…».
ومن امشب پپیش خودم فکر میکردم که اجداد ما درشب یلدای ظلمانی وسرد،دور هم جمع میشدند و هندونه میخوردند که به «موسم های تاریخی» و«طوفان حوادث»و… بگویند که:
«ما بیدی نیستیم که با این بادها بلرزیم!».

شب به هم درشکند زلف چلیپائی را
صبحدم سردهد انفاس مسیحائی را
گر از آن طور تجلی به چراغی برسی
موسی دل طلب و سینه سینائی را
(استاد شهریار)

حیدربابا!تا خون غیرتت جوشان!
تا عقاب هایت بر فراز تو پرواز کنان
تا تخته سنگهایت غلطان و رقصان
بلند شو همّت مرا آنجا ببین
همانجا،قامتم بر دار ببین
(استاد شهریار)؛[ترجمه:محسن محمدی منش].
پایان.
نمیدانم چرا اشک در چشمام وبغض در گلوم جمع شده شاید ما نیز چون«اصحاب کهف»،«عهد دقیانوس»را با سربلندی و سرافرازی پشت سر گذاشتیم ولی هنوز باورمان نشده!…
«باورم نیست ز بد عهدی ایّام هنوز…».(حاففظ)

با سپاس
گرگلی
ازچهارگنبدسیرجان(استان کرمان)
۶بهمن۱۳۹۵


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=32772

  تاریخ انتشار: ۶ اسفند ۱۳۹۵، ساعت: ۱۶:۳۴