سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۸

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:دادستان ذبیح زاده، روانکاوی در انجمن فرویدی

بهم گفت:« اومدی اینجا کورتاژ کنی؟!»

شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۵

گرگلی سارسعدلوبچاقچی:
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و ادب

قسمت(۳)کامنتِ تاریخ۱۲بهمن۱۳۹۵:
…نمی دونم معجزه ای چیزی اتفاق افتاد که این سگو پدر سگ از زُل زدن تو چشمام دسّ کشید!و رفت این طرف و اون طرف رو بو می کشید.
«سرکار »هم از اینکه به غیر از «پشکل» چیزی نتونسته بود تو ماشین پیدا کنه، آمپرش خیلی بالا رفته بود!خیلی!
با یه قیافه طلبکارانه ای نگاهی بهم کرد وگفت:
«شما عشایرا کوهی! کی می خواهین متمدن بشین!این چه سبیلائیه که داری!با این قیافه مردم شهر رو می ترسونی! آقای کوهی زاده!».
پوز خندی زدم و گفتم:
«پدر بیامرز! اگه سبیلا «مرادِعلیمراد» رو میدیدی چی می گفتی؟!
ما که با این سبیلا! توجماعتِِ بچاقچی ها لقبِ«سوسن خانم» رو گرفتیم!!! اونوقت شما میگی سبیلامو بزنم!!
«سرکار» با عصبانیت گفت:
«منو مسخره می کنی؟!کوهی!حالا حالیت می کنم!»
گفتم:
«نه جونِ سرکار!تازه همی چند وقت پیش بود که رفتم تهرون که یه سلامی به «انجمن فرویدی» بدم و عرض ادبی کنم که یه بازپرسی شکّ برش داشته بود وبهم گفت:« اومدی اینجا کورتاژ کنی؟!»
منم اولّش از خوشحالی چشمام برقی زد! که بالاخره یه نفر پیدا شد که منِ کرگدن رو به چشم یه آهو ببینه!و ذوق زده بهش گفتم:
«مرسی جیگر!»
ولی این خوشحالی دیری نپائید،چون زود متوجه شدم که« دیدش انحراف» داره و قراره «آلن دلون »یه تیغ رو چشماش بندازه!خدا بزرگه ! شاید «دیدش» درسّ بشه!»

«سرکار» با عصبانیت گفت:
« خیلی داری زر می زنی!هری!هری!به سلامت!»

در این موقع حسین سیاه، دستپاچه دنده رو هُل داد جلو و ماشین با یه خیز از جاش کنده شد و به سمت شهر به راه افتاد…

پایان
باسپاس
گرگلی
سیرجان۱۶بهمن۱۳۹۵


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=33217

  تاریخ انتشار: ۱۳ اسفند ۱۳۹۵، ساعت: ۱۵:۵۲