شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:روانکاوی در انجمن فرویدی

به سوی سیمرغ

دوشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۴

مهدیه مرادپور آرانی:

 
به سوی سیمرغ
«… روزی مجنون پوست گوسپندی را از چوپان گرفت و بر سر کشید و به دنبال گله گوسپندان به راه افتاد و به چوپان گفت:خدا را به سوی قبیله لیلا برو، باشد که روی دلارای او بنگرم و لحظه ای به نگاهی دلشاد شوم.
شبان چنان کرد که مجنون به التماس خواسته بود. گله گوسپند به قبیله لیلا رسید. مجنون پوست بر سر کشیده همچون گوسپندی در میان رمه بود که به کوی یار رسید. لیلا را از دور دید به یک نگاه چنان مست شد که از هوش رفت و به زمین در غلطید. چوپان مهربان او را به دوش کشید و به آغل گوسپندان رسانید.
چندان آبش به سر و روی زد که هوش از دست داده را باز یافت. فردای آن روز تنی چند از صحرانشینان، در کنار چوپان مجنون را نشسته دیدند که برهنه در زیر آفتاب سوزان بر خود می لرزید…حیرت زده گفتند:
از آفتاب می لرزی؟ مجنون پاسخ داد:آفتاب جمال هوس پیشگان را می سوزاند اما دلباختگان را می لرزاند. گفتند جامه چه خواهی که برایت آوریم؟ گفت: مجنون اطلس و دیبا نمی خواهد، به من همان پوستی را بدهید که چون درپوشیدم دوست رادیدم. سخن که بدین باریک جای رسید شانه به سر به مرغان گفت:عاشقان چنین اند. دلخوش از آن پوستی می شوند که چون درپوشیدند دوست را دیدند.عشق اینسان سرشت ها را دگرگون می سازد…هر که از این دسته نیست سر خود گیرد و دل از دیدار سیمرغ آسوده سازد که به هرزه به کوه قاف نتوان رفت…»*
* به سوی سیمرغ(منظومه منطق الطیر اثر شیخ عطار نیشابوری به نثر پارسی)،نمت الله قاضی، تهران، اهورا/سکه،۱۳۸۹، ص ۳۶۴-۳۶۵


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=15411

  تاریخ انتشار: ۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت: ۱۶:۳۸