سه شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۷

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:باز نشر

به نظر شما similarity ratio این دو متن چقدر است؟ (سرقت ادبی سامان توکلی)

مصداق های سرقت ادبی در مقاله روزنامه اعتماد به تاریخ ۱۳۹۲/۷/۱۵ و با عنوان «فروید، فلسفه و روانکاوی در ایران در گفت و گو با دکتر سامان توکلی: آغاز روانکاوی در ایران با نگاه گزینشی و سیاسی»

 

موارد سرقت ادبی

 متون اصلی به سرقت رفته
«فروید بیش و پیش از هر چیز یک پزشک پژوهشگر و اندیشمند بود که هم مواد تحقیقاتی خود را از کلینیک و بیماران و نیز تحلیل رویاهای خود، به دست می آورد و هم هدفش کاربرد این یافته­ ها و نظریه ها برای درمان بیماران بود.»خط ۱۰ تا ۱۳ ستون اول در پاسخ به سئوال اول مصاحبه

۱- «برای فروید روانکاوی در درجه اول یک علم بود. هدف هر شاخه ای از علم توضیح یک سری پدیده ها و بیرون کشیدن یک تئوری از مجموع مشاهدات است. فروید می خواست دانش جدیدی را در مورد انسان بنا نهد.»فصل «روانکاوی در مکتب لکان: یک مقدمه» کتاب مکتب لکان ـ روانکاوی در قرن بیست و یکم، دکتر میترا کدیور، انتشارات اطلاعات، چاپ اول ۱۳۸۱ و چاپ دوم ۱۳۸۸؛ صفحه ۲۱: خط ۱۹-۱۸۲-«به خاطر بیاوریم که روانکاوی چگونه متولد شد. بدین گونه که پزشک بسیار کنجکاو و پویایی که نورولوژیست هم بود شروع به توجه کردن به ماهیت رؤیا کرد. تا قبل از آن هیچوقت علم موضوع رؤیا را جدی نگرفته بود و بعد از آن هم این موضوع هیچگاه از حیطه روانکاوی فراتر رفت.» 

فصل «ناخودآگاه را درمان نمی کنند» همان کتاب صفحه ۵۴: خط ۵-۲

 

۳-«مگر غیر از این است که اولین روانکاو دنیا همین روش را به کار برد؟ یعنی که رؤیاها، اشتباهات، فراموشی ها و لغزشهای کلامی و رفتاری خود را مورد مطالعه قرار داد و نتایج آن را در اختیار جهانیان گذاشت و بدین ترتیب بود که روانکاوی به صورت یک علم متولد شد.»

 

همان فصل، همان کتاب، صفحه ۵۵: خط ۲۲-۲۰

«فروید در چند جا که درباره مقاومت ها و موانعی که در برابر روانکاوی قرار دارد صحبت می کند، اشاره به سه ضربه اساسی می کند که به خودشیفتگی انسان وارد شده است و از آنها به عنوان ضربه های «کیهان شناختی»، «زیست شناختی» و «روان شناختی» نام می برد. نخستین ضربه را در واقع کوپرنیک زد و جایگاه انسان را از مرکزیت کیهان از او گرفت؛ دیگر کاینات نبود که حول زمین و انسان می چرخید. بعد از عزل از مقام مرکزیت کیهان، انسان این امید را داشت که دست کم سرور موجودات زمین و به کلی متفاوت از بقیه موجودات باشد، اما داروین هم، با ارائه نظریه فرگشتی یا تکاملی خود، نسب انسان را متمایز از موجودات دیگر ندانست و باز ضربه یی به خودشیفتگی انسان وارد شد. سومین ضربه هم ناشی از کشف ناخودآگاه و تاثیر بنیادین و اساسی آن در همه زندگی و فعالیت های او بود که انسان را از سوژه اندیشنده یی که به آگاهی دکارتی خود می بالید، به انسانی تبدیل کرد که بخشی عمده از زندگی اش، نه تحت تاثیر آگاهی، بلکه متاثر از ناخودآگاه او است.»خط ۴۷ تا ۶۳ ستون اول، در پاسخ به سئوال سوم

۱-«فروید خیلی زود مسأله مقاومت در مقابل روانکاوی را کشف کرد و بر این نکته تأکید کرد که این مقاومت بر دو نوع است: نوع اول، مقاومتی است که بیمار در روند روانکاوی از خود بروز می دهد ولی نوع دوم، که بسیار هم بااهمیت تر است، مقاومت جامعه در مقابل روانکاوی است.فروید معتقد بود که روانکاوی بینش جدیدی را در مورد انسان به وجود آورده است که چندان هم برای ابناء بشر قابل هضم نیست و معتقد بود که تا به حال در طول تاریخ سه بار بشر به نحو رقت آمیزی از جایگاه رفیعی که برای خود قائل بود سقوط کرده است.مورد اول کشف کوپرنیک بود که به بشر فهماند که آن طور که خیال می کرده در مرکز کائنات قرار نگرفته است. مورد دوم کشف داروین بود و نشان دادن تبار واقعی انسان، و مورد سوم کشف روانکاوی بود که نشان داد انسان حتی در خانه خودش ارباب نیست و سرنوشت او در جای دیگری رقم می خورد که نامش ناخودآگاه است.»فصل «روانکاوی در مکتب لکان: یک مقدمه» همان کتاب، صفحه ۱۹: خط ۱۳-۳۲-«کلمه ناخودآگاه فروید مکانی را مشخص می کند که در آن افکاری جریان دارند. با این همه در سطح ناخودآگاه نمی توان گفت «من هستم». در سطح ناخودآگاه سوژه منفک از وجود خویش است. ناخودآگاه جایی است که در آن هیچ نوع خودآگاهی وجود ندارد. هیچ نوع «من هستمی» نیست. به کمک Sخط خورده لکان جمله معروف دکارت یعنی «من فکر می کنم پس هستم» را واژگون می کند. او آن را به این جمله تبدیل می کند: «آنجایی که من فکر می کنم نمی توانم بگویم من هستم و آنجایی که می توانم بگویم من هستم فکر نمی کنم».

فصل «هیستریک های امروزی» همان کتاب، صفحه ۱۰۶: خط ۱۹-۱۳

۳-«لکان جمله مشهور دکارت را معکوس می کند و می گوید: «من آنجایی هستم که فکر نمی کنم، آنجایی که فکر می کنم نیستم».

همان فصل، همان کتاب، صفحه ۱۱۲: خط ۴-۲

«بخشی از کار فروید شامل استفاده از دیدگاه روانکاوانه برای درک فرهنگ و تمدن و هنر بوده است، و طبیعی است که نگاهی که به یافته ها و نظریه های روانکاوانه مسلح شده باشد، در این پدیده ها هم چیزهایی را خواهد دید که شاید بی آن مغفول واقع می شد.»خط ۷۱ تا ۷۵ ستون اول، در پاسخ به سئوال سوم «فروید اهتمام تمام داشت تا روانکاوی را از انحصار پزشکان خارج کند و آن را به روی تمام شاخه های علمی، هنری و فرهنگی بگشاید تا از این راه هم روانکاوی را غنا بخشد و هم از گرفتار شدن آن در معلولیت های تحصیلات پزشکی جلوگیری کند.»فصل «ناخودآگاه را درمان نمی کنند» همان کتاب، صفحه ۵۵: خط ۵-۳
«مثلاً یکی از چیزهایی که گفته می ‌شد و می ‌خواندیم این انتقاد به فروید بود که او آزادی جنسی را تبلیغ کرده است درحالی که اتفاقاً فروید به صراحت به این نکته اشاره می ‌کند که انسان، چون موجودی است متمدن، برای این تمدن بهایی باید بپردازد و آن بها کنترل غرایز و سایق ‌های غریزی او است. حتی در ساختار ذهن و روان انسان پیش‌ بینی کرده است که بخشی از روان و ذهن انسان را «فرامن» یا «سوپرایگو»ی او تشکیل می‌ دهد که وظیفه‌اش این است که در برابر سرکشی ‌های غریزی «آن» یا «اید» حاضر باشد و تا در جایی که لازم است «من» یا «ایگو» شرایطی فراهم کند تا آن غرایز تعدیل شوند، به تعویق بیفتند یا سرکوب شوند. یعنی، از دید فروید انسان متمدن این ویژگی را دارد و این ساختار روان در او وجود دارد که طبیعتاً هدفش آزادی غرایز نیست.»خط ۹ تا ۲۱ ستون دوم، در پاسخ به سئوال چهارم

۱-«فروید می گوید: «تمام تمدن به خرج سکسوالیته بنا شده است و آن لیبیدویی که باید صرف سکسوالیته می شد مصروف بنای فرهنگ و تمدن شده است». فکر می کنم روشن تر از این نمی توان منظور خود را بیان داشت. اما باز هم هستند کسانی که از این جمله این طور برداشت می کنند که همه چیز بر اساس سکس است. یعنی به فروید این طور نسبت می دهند که گویی او همه چیز را بر اساس سکس می دانسته است. فکر می کنم اگر چیزی به خرج چیز دیگری ایجاد شده باشد کاملاً متفاوت است از وقتی که چیزی بر اساس چیز دیگری ایجاد شده باشد. حالا کار نداریم که در جریان کار، کلمه سکسوالیته تبدیل به کلمه سکس شده است.»فصل «رابطه جنسی وجود ندارد» همان کتاب، صفحه ۶۷: خط ۱۶-۹۲-«فروید معتقد است که انسان با چشم پوشی از غرایزش بخصوص با چشم پوشی از غریزه جنسی و از غریزه پرخاشگری توانست فرهنگ و تمدن را بنا نهاده و به پیش برد. در آن جوامعی که تمدن پیشرفته تر است این چشم پوشی و این از خودگذشتگی بشر واضح تر و کامل تر است.»فصل «تمدن و پسیکانالیز» همان کتاب، صفحه ۲۰۰: خط ۵-۲

۳-«اگر به این نکته توجه کنیم که شروع تمدن مصادف با چشم پوشی گسترده و پیشرونده بشر از ارضای نیازهای غریزی اش بوده است، و اگر باز توجه کنیم که صرف نظر کردن از ارضای غرایز تا چه حد نیازمند از خودگذشتگی است و این به نوبه خود تا چه حد احساس محرومیت و ناکامی را به همراه می آورد، آنوقت به عظمت و اهمیت مقوله عدالت پی خواهیم برد.»

همان فصل، همان کتاب، صفحه ۲۰۳: خط ۹-۵

۴-«تاریخ تمدن، تاریخ چشم پوشی های مرحله به مرحله بشر از ارضای غرایزش است.»

همان فصل، همان کتاب، صفحه ۲۰۳: خط ۱۴

۵-«گفتیم که فروید معتقد است بشر با چشم پوشی از غرایزش توانست فرهنگ و تمدن را بنا نهد و با این کار دست به یک از خودگذشتگی عظیم زده است.»

همان فصل، همان کتاب، صفحه ۲۰۶: خط ۱۹-۱۸

«بخشی از مشکلات متون روانکاوی در زبان فارسی، به معادل‌ گزینی برای واژه ‌های تخصصی روانکاوی برمی ‌گردد. انتخاب معادل ‌هایی که هم از نظر مفهومی و معنایی بیشترین قرابت و نزدیکی را با واژه یا ترم اصلی داشته باشد، هم از لحاظ قواعد دستوری و آوایی زبان فارسی صحیح باشد، و هم در بین صاحبنظران پذیرفته شود و در متون مختلف به کار گرفته شود. این اتفاق در زبان فارسی نیفتاده و بنابراین، خیلی وقت ‌ها اگر قرار باشد متن ترجمه یی را بخوانم، مجبورم مرتب به متن انگلیسی رجوع کنم تا برای مثال ببینم «میل» و «اشتیاق» و «نیاز» و «خواست» و «تقاضا» و «شوق» و مانند آن را، این مترجم خاص معادل با کدام ترم در متن اصلی به کار برده است. به ویژه در روانکاوی بسیاری اوقات با فن ‌واژه‌ها و اصطلاحاتی مواجهیم که تمایز واژگانی اندکی و تفاوت معنایی جدی دارند. البته این مسأله در ترجمه ‌های آثار فروید به انگلیسی هم وجود داشته و یکی از نخستین و مهم‌ترین موارد آن ترجمه ‌یTrieb آلمانی به instinct در انگلیسی است که بعدها موردتوجه قرار گرفت، و به تاکید بر تمایز drive، یا «سایق» یا «فراران» آن طور که در فارسی ترجمه می‌شود، با instinct، یا «غریزه»، انجامید؛ و بسیاری معتقدند که کاربرد instinct در برابر Trieb، کاربرد دقیقی نبوده است.»خط ۳  تا ۲۶ ستون چهارم، در پاسخ به سئوال پنجم قسمتی از توضیحات دکتر میترا کدیور مربوط به یادداشت ناشر در مورد ترجمه واژه فرویدی Trieb به Instinct:«آن چیزی که ضرورت دارد، یکی اینکه خود ناشرین برای ما توضیح می دهند که اینجا لغت Trieb را به Instinct ترجمه کرده ایم. حال آنکه در لفظ فرویدی یک چیزی فرای آن است و کلمات مناسب تری که می شد برای آن بکار برد Drive یا Urge است. Drive را که گفتیم همان سایق، رانش و آن چیزهایی که وجود دارد. Urge اضطرار است. بنابراین آنچه که فروید منظورش است از کلمه Trieb با آنچه که بیولوژیست ها به عنوان غریزه به کار می برند، زمین تا آسمان فرق دارد و ما بهتر بود یک چیزی به عنوان سایق یا اضطرار حتی جایگزینش می کردیم ولی خوب حالا به دلایلی این را گذاشتیم.»درسنامه دکتر میترا کدیور به تاریخ ۱۳۸۴/۵/۱، توضیحات ایشان در مورد یادداشت ناشر- مقاله «غرایز و فراز و نشیب های آن»، زیگموند فروید، جیمز استراچی، استاندارد ادیشن                          
«اما به هر حال، این نقدها هم ممکن است مثل بخشی از آگاهی هایی که ممکن است انسان از آن گریزان باشد و اجتناب کند و مانند آگاهی یافتن به بعضی ویژگی ها و تعارض های فرد که طی روانکاوی اتفاق می افتد، دردناک باشد. ما می دانیم که یکی از عناصری که در تمام مراحل روانکاوی حضوری جدی دارد، «مقاومت» است، چرا که انسان نمی خواهد به آگاهی دردناکی درباره خود برسد که با موضوعات ناخوشایندی مرتبط است که به ناخودآگاه واپس شان زده است. شاید در نقد و تحلیل فرهنگی هم بتوان انتظار چنین مقاومتی را داشت.»خط ۶۲ تا ۷۰ ستون چهارم، در پاسخ به سئوال آخر

۱-«فروید می گوید وقتی که روانکاوی را کشف کرد مقاومت را نیز کشف کرد. در واقع روانکاوی از مقاومت جدایی ناپذیر است و از هنگامیکه روانکاوی پا به عرصه جهان گذاشت، مقاومت را نیز با خودش به همراه آورد. فقط کافیست به مقاومتی که خارج از روند درمان و در سطح اجتماع در مقابل روانکاوی وجود دارد، نگاهی بیندازیم. فروید در این مقاله شرح مفصل و ریزبینانه ای از مقوله مقاومت و انواع آن به دست می دهد. زیرا که او معتقد است که اگرچه مقاومت جز لاینفک روانکاوی است ولیکن فقط موقعی یک روانکاوی به معنای واقعی کلمه جریان دارد که روانکاو همیشه نسبت به هرگونه مقاومت احاطه کامل داشته باشد، او را در چنگ خودش داشته باشد، از ان پس نیفتد. نکته ای که بسیار شگفت انگیز به نظر میرسد و فروید نیز به آن اشاره می کند این است که چگونه بیماری که از سمپتوم های خود در رنج است، تقاضای خلاصی از آنها را دارد و حاضر است از وقت، پول، زحمت و انضباط هزینه کند، موقعی که روند امداد آغاز می شود، دست به مقاومت می زند. جوابی را که فروید همیشه داده این است: آدم ها اصلاً قصد تغییر ندارند، آنها آرزوی خلاصی از سمپتوم های خود را دارند ولی به هیچ وجه میل به تغییر دادن خود ندارند و این یعنی یک تضاد، یک ناممکن و مقاومت از همین ناممکن نشأت می گیرد.»سخنرانی مقدماتی دکتر میترا کدیور درباره مقاله «مقاومت و واپس زنی» زیگموند فروید (۱۷ـ۱۹۱۶)، پنج شنبه های فرویدی دهم، به تاریخ ۱۳۸۵/۸/۱۸۲-«فروید خیلی زود مسأله مقاومت در مقابل روانکاوی را کشف کرد و بر این نکته تأکید کرد که این مقاومت بر دو نوع است: نوع اول، مقاومتی است که بیمار در روند روانکاوی از خود بروز می دهد ولی نوع دوم، که بسیار هم بااهمیت تر است، مقاومت جامعه در مقابل روانکاوی است.فصل «روانکاوی در مکتب لکان: یک مقدمه» همان کتاب، صفحه ۱۹: خط ۶-۳

۳-«نوروز یک ندانستن نیست، یک «نمی­‌خواهم بدانم» است، «نمی­‌خواهم بدانم»ی که از مقاومت‌های بیمار نشأت می‌گیرد.این مقاومت‌ها را نه تنها با دادن اطلاعات نمی‌توان از بین برد بلکه برعکس همین مقاومت‌ها هستند که جهل و بی‌خبری را ایجاد می‌کنند.»

توضیحات دکتر میترا کدیور بر مقاله «روانکاوی وحشی»، زیگموند فروید، (۱۹۱۰)، ترجمه لیلا افتحی، مجله شهر هشتم، شماره ششم، مرداد ۱۳۸۶

 

۴-«در حالی که از ۲۰ سال پیش مسافرتی نداشته درست در زمانی که کار دارد پا می گیرد اقدام به سفر می کند. ناگهان بی پول می شود و پرداخت حق الزحمه روانکاو غیرممکن می گردد… فقط کسی که خودش این مراحل را طی کرده و همین ابتکارات محدود را به کار برده است قادر است صبر و شکیبایی لازم را برای پشت سر گذراندن این شگردها داشته باشد. او قادر به درک این نکته است که این تلاش مذبوحانه بیمار برای نفهمیدن و ندانستن و باقی ماندن در وضع موجود است که او را وادار می کند آنچه را که فروید مقاومت نامید از خود نشان دهد و نه خصومت او با شخص روانکاو.»

فصل «ناخودآگاه را درمان نمی کنند» همان کتاب، صفحه ۵۷: خط ۱۶-۱

 

از آنجایی که در بسیاری از موارد، سؤالات یک مصاحبه قبلاً با مصاحبه شونده هماهنگ می شود و حتی در پاره ای از موارد توسط خود او طراحی و پیشنهاد می شود، لذا لازم دیدیم که مطلب آخر را نیز به مطالب دیگر اضافه کنیم:

مصاحبه کننده در سئوال اول می پرسد:«برخی از پژوهشگران بر این عقیده اند که فروید برای اینکه نظریه اش انگ غیرعلمی بودن نخورد، دست به دامان مفاهیم طبی و بالینی شد. درحالی که فروید را در کنار نیچه و مارکس به عنوان یکی از متفکران مهم مدرنیته می شناسند! نظر شما چیست؟»(سئوال اول، خط ۵-۱ ستون اول) «در حیطه روانکاوی از هر کجا که شروع کنیم به ناچار همیشه به عشق ختم خواهیم کرد. جای تعجبی هم نیست، علمی که از رؤیا آغاز کرد باید هم به عشق ختم کند. فکر می کنم خود فروید هم به این موضوع پی برده بود که به جای کلمه عرفانی و شاعرانه عشق، کلمه تکنیکی تر و حرفه ای تر سکسوالیته را انتخاب کرد. بالاخره او می بایست، حداقل در اوایل کار، قدری هم به فکر حساسیت های همقطارانش باشد که در آن روزها فقط کلمات ثقیل یونانی و لاتین را جدی می گرفتند. البته برای این کار دلیلی هم وجود داشته. پزشکان به کمک این کلمات ثقیل یونانی و لاتین قادر بودند در مقابل دیگران، بخصوص بیمارانشان، با یکدیگر صحبت کنند بدون اینکه دیگران از حرف های آنها چیزی دستگیرشان شود. علاوه بر آن، همان طور که هم اکنون اشاره کردم، در ناخودآگاه چیزی به نام هویت زبانی وجود دارد که اجازه دست کم گرفته شدن را نمی دهد. این هم نوعی هویت زبانی برای پزشکان بوده که فروید نمی توانسته آن را نادیده بگیرد.»فصل «عشق: ضرورتی برای ارتقاء ژوئی سانس تا دیالکتیک اشتیاق» همان کتاب، صفحه ۷۵: خط ۲۴-۲۰ و صفحه ۷۶: خط ۷-۱

 

و در پایان:

پیشنهاد انجمن فرویدی به مصاحبه گر: این برخی پژوهشگران چه کسانی هستند؟! لطفاً نام ببرید.

 

«به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی                  به صد دفتر نشاید گفت شرح حال مشتاقی

                                     …                                                                        …

نه حسنت آخری دارد نه سعدی را سخن پایان               بمیرد تشنه مستسقی و دریا همچنان باقی»

سعدی


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=44663

  تاریخ انتشار: ۱۰ بهمن ۱۳۹۷، ساعت: ۱۰:۳۱