پنج شنبه ۳ مهر ۱۳۹۹

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:«خودکشی» + صادق هدایت، روانکاوی در انجمن فرویدی، سؤالات در مورد مدرک تحصیلی دکتر محمد صنعتی، مافياي روان

بوف کور/ خواستم چیزی درباره‌ی جناب اوحدی بگویم دیدم حیف چیز!

بوفِ کورِ هدایت – محمد میرزاخانی

امتحان میدهم و سرم شلوغ است. نوشته پایین را محمّد عزیز زحمت کشیده و نوشته که بنظرم بسیار خواندنی آمد. شما هم از دستش ندهید.

پس از سال ها انتظار برای چاپ آثار صادق هدایت ، بالاخره امسال تحقق انتظارها و آرزوهایمان را دیدیم . وقتی چند ماه پیش از این ( ابتدا در نمایشگاه کتاب و بعد در کتابفروشی ها ) چند چاپِ مختلف از آثار هدایت را دیدم ، واقعاًخوشحال شدم . مخصوصاً به خاطر انتشارِ بوف کور . یکی از این چاپ ها را که طرح جلدِ نسبتاً جالبی هم داشت و روی آن در گوشه ای نوشته شده بود : متن اصلی ، خریدم و با شوق و ذوق شروع کردم به خواندن . البته بوف کور را پیش از آن خوشبختانه چند بار خوانده بودم ولی هر بار با همان چاپ‌های زیراکسی ونامرغوب .اما ابتدا پس از شروع کتاب ، و بعد پس از تمام شدنِ آن ، بارها از کاری که انجام داده بودم اظهار پشیمانی کردم . ولی چه سود . به یاد قیمت کتاب افتادم : نهصد و نود و نه تومان و دو قران و یک عباسی . و با خودم گفتم حیفِ این همه پول !

حال برای اینکه معلوم شود ماجرا چیست تنها به چند مورد از همه آن مواردی که دیدم بسنده می کنم :

۱ . این کتاب توسط « انتشارات صادق هدایت » و زیر نظر فردی به نام دکتر بهنام اوحدی منتشر شده است ؛ در این کار ظاهراً عده زیادی او را همیاری کرده اند که با عناوین حروف‌نگار و صفحه‌آرا و نمونه‌خوان ( ۳ نفر ) و … در آغاز کتاب اسم شان آمده است . در برگه سوم کتاب ، پس از نام کتاب با قلمی کوچکتر نوشته شده : متن اصلی ( بی کم و کاست ) . شمارگان این اثر هفتاد هزار نسخه است .

۲ . در دو صفحه بعد از کتابشناسی بوف کور ، انتشار این اثر به چند نفر تقدیم شده است که نام هر یک از این افرادی که اثر به ایشان تقدیم شده با توصیفی همراه شده است . مثلاً :

دکتر محمد صنعتی رمزگشای بی مانند بوف کور . و در مورد آن چهار نفر دیگر هم باز تقریباً وضعیت به همین منوال است.

اما درباره متن بوف کور :

۱ . در طول متن بارها با دیدن ستاره * روی واژه‌ها توجه‌مان به پاورقی جلب می شود . البته این ستاره چند کار را با هم انجام داده . مثلاً برای این کلمه ها ستاره گذاشته شده است : چنباتمه ، جلوم ، شوور ، نشد ، ناخونش و در پاورقی ها این طور آمده : چمباتمه ، جلویم ، شوهر ، نشت ، ناخنش . و جالب اینکه هر کدام از این واژه ها که چند بار در متن به کار رفته اند ( مثل جلوم ¬ جلویم ) در تمام موارد همین عمل ستاره گذاری و پاورقی بی کم و کاست انجام شده است .

۳ . بعضی واژه‌ها در طیّ متن با گذاشتن ستاره ، در پاورقی معنا شده اند :مثلاً واژه‌هایی چون :سلعه ،‌ کارتنک ،‌ ننو ، نزع ، دست‌غاله ، مِجری ، هوزوارِشنِ ادبی ، دولچه ، اَرخالق ، وسمه ، و … . و جالب تر اینکه بعضی واژه ها به کلی اشتباه معنا شده اند ؛ مثلاً در عبارتِ « چشم های رِک زده و پلک های خون آلود » بالای واژه رک ستاره گذاشته شده و در پاورقی این طور معنا شده است : سخن زیر لب که از روی خشم و ناراحتی گفته می شود ، زک ، ژک . ( ص ۵۲ ) حال آنکه در عبارت مذکور ، معنای واژه بسیار واضح است . هم چنین با یک نگاه سریع به فرهنگ فارسی عامیانه ابوالحسن نجفی معنای واژه را می توان دید با شاهدی از خود بوفِ‌کور : رک زده ۱ . خیره ، مات ، زل زده ، « دو چشم سیاه دیدم که بدون حالتْ رک زده به من نگاه می کرد . ( جلد دوم . ص ۷۶۵ ) .

۳ . به متن بوف‌‌کور با گذاشتن علامت [] چیزهایی اضافه شده است . مثلاً :

ـ تمام بدبختی های زندگی ام دوباره جلو [ی] چشمم مجسم شد . ( ص ۴۲ )
ـ همه مردم [به] بیرون شهر …
ـ سایه [ ی] او را به دیوار عرق کرده حمام …
ـ اگر او را سابق بر این [هم] ندیده بودم … ( ص ۲۲ )
و …

۴ . یک عالمه نقطه و ویرگول و … در متن گداشته شده است که کاربردشان نابه جا و غلط است و در چاپ معتبر و خوبِ قبلی ( انتشارات امیرکبیر ) خبری از این نقطه ، ویرگول ها نبود :

ـ یک هوای وحشتناک و پر از کیف ؛ بود ، ( ص ۹۲ )
ـ صدای:« لا اله الا الله » مرا متوجه کرد . ( ص ۹۲ )
ـ این حس شهوتِ کشته، شده که خواب زاییده ی آن بود ، ( ص ۸۹ )
ـ جلویِ ، خانه ی پدر زنم که رسیدم ، ( ص ۹۰ )

۵ . غلط های تایپی هم در متن کم نیست:

ـ … جلو [ی] چشمم گرفتم تا در چاله ی کف دستم شب جادوانی را تولید بکنم . ( ص ۸۸ )
ـ ریشیم نامرتب ، ولی یک حالت روحانی و کشنده پیدا کرده بودم . ( ص ۱۰۰ )
ـ دقت ردم ببینم آیا در اتاق او مرد دیگری هم هست . ( ص ۱۱۱ )
ـ پلک های خمیده ی و خمار ، ( ص ۱۱۳ )

۶ . متن بوف کور بنا به چاپ امیرکبیر و هم‌چنین بنا به دست نوشته منتشرشده‌ی بوف‌کور ، از ۴ قسمت تشکیل یافته است . اما در این چاپ فصل بندی به هم پیوسته و همه متن پشت سر هم آمده است و در حقیقت ۴ قسمت شده یک قسمت . در چاپ امیر کبیر و در دست نوشته‌ی هدایت ، در قسمت سوم بوف کور چندین بار سطرها نقطه‌چین …… گذاشته شده است(مثلاً صص ۸۳ ، ۹۱ و ۹۵ ) اما در این چاپ این موارد هم از میان رفته اند .

۷ . در چاپ های قبلی آثار هدایت ، در آغاز تمامشان نام همه آثار هدایت آمده است و لی در این چاپ این مورد حذف شده و به جای آن در پایان اثر یک صفحه به نام کتاب های دکتر بهنام اوحدی اختصاص یافته است و یک صفحه هم به « انتشارات صادق هدایت منتشر می کند » .

۸ . فکر می کنم همین چند مورد به قدر کافی روشنگرِ زحمت فراوانی که جناب اوحدی و دار و دسته اش کشیده اند ، هست . باید دسته جمعی به ایشان خسته نباشید و دست مریزاد بگوییم که پس از سال ها انتظار، ما را به بهترین وجه به مقصودمان رساندند .

۹ . هدایت برای انتشار بوف‌کور به هند می رود ، آن را با هزار زحمت و مشقت در ( ظاهراً ) ۱۵۰ نسخه چاپ می کند ولی آقای اوحدی به همّت امکانات امروز این اثر را در ۷۰ هزار نسخه ( درست است هفتاد هزار نسخه ) بدون کمترین زحمتی ( البته با یک عالم زحمت برای تخریب اثر ) منتشر می کند و پول هنگفتی به جیب می زند و خود و آثار گرانسنگ‌اش را هم با بوف کور تبلیغ می کند – و صد البته بدین وسیله نام بوف کور برای همیشه در کنار نام دکتر بهنام اوحدی زنده می ماند !

۱۰. خواستم چیزی درباره‌ی جناب اوحدی بگویم دیدم حیف چیز.

پویان، ۱۰:۱۵ صبح

 

یادداشتها

آقای شیوا این مقاله که فقط قرار بود تو وبلاگ ما نوشته بشه داشتیم؟!

من که این نسخه‌ی کتاب را ندیده‌ام، اما برای شستن آقای دکتر کافی بود!

اتفاقا من این نسخه از کتاب رو می گید خوندم. من هم مثل شما با هزار بدبختی این نسخه رو از نمایشگاه خریدم. می خوام بگم که تمام حرف هایی که گفتید در رابطه با کسب شهرت از طریق بوف کور و ایراداتی که به چاپ گرفتین درسته ولی عده زیادی رو می شناسم که مدت ها دنبال یک نسخه کامل از بوف کور بودن تا بفهمن این کتاب چیه که انقدر سرش جنجال شده ؟ خیلی دسترسی به نسخه های قدیمی ندارن و این چاپ حداقل کمکی به اون ها می کنه. با تشکر از دقت و ریز بینی شما

شکر خدا، کتاب را در همان نمایش گاه جمع کردند!

دقیقا…..

حیف چیز….

اما چه میشه کرد…من هم گول خوردم و با داشتن همون نسخه ی فدیمی باز رفتم و این رو هم خریدم و همینطور هاج و واج مونده بودم که چه بلایی سر کتاب آدمی اومد که وسواس عجیبی تو نوشتن داشت….

حیف چیز که به این دکتر اوحدی و دار و دسته اش بگی…

خوش باشی و ممنون.

آقا خیلی جالب بود.


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=31110

  تاریخ انتشار: ۱۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت: ۲۲:۰۰