یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۸

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:باز نشر

جان نثاری های عزیز محمدی، مأمور مخصوص کامران منش در راستای اجرای دستورات وی در چند پرده!

چهارشنبه ۰۲ تیر ۱۳۹۵

راحله ع.:
جان نثاری های عزیز محمدی؛ مأمور مخصوص کامران منش در راستای اجرای دستورات در چند پرده!
پرده اول
دفتر انجمن فرویدی
دو بازرس از معاونت درمان دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی به ریاست کامران منش، راهزن سرگردنه به همراه مأمور نیروی انتظامی به قصد «جیب بری» وارد مرکز روانکاوی آفریقا می شوند.
مامور نیروی انتظامی !!! که باید بی طرف باشد و مأمور قانون! در تماسی تلفنی هویت خود را آشکار می کند؛ او مستقیماً از کامران منش دستور می گیرد!
ممانعت یکی از اعضا منجر به دستبند زدن وی توسط مأمور کامران منش می شود!
مأمور کامران منش خودسرانه تصمیم به بردن ما به کلانتری می گیرد! چون او به رئیسش پشت تلفن قول داده تا جایی که می تواند همه دستورات را به نحو احسن انجام دهد!

پرده دوم
کلانتری ۱۰۳ گاندی
هیچ کس نمی داند چرا ما را آنجا برده اند اما مأمور مخصوص کامران منش دلش می خواهد سر به تن ما نباشد؛ او که فراموش کرده چکاره است؛ به این در و آن در می زند تا دستورات رئیسش اجرا شود! آخر نمی شود که «جیب بر» ها کارشان را بکنند و او نتواند! او دلش می خواهد به ما بگوید متهم، او دلش می خواهد قاضی باشد و برای ما حکم صادر کند!!!
ما را می فرستند دادسرا! فقط به خاطر دل مأمور جان نثار کامران منش! و عز و جزهای فراوانش!

پرده سوم
دادسرای جرایم پزشکی
نمی گذارند وارد شویم؛ می خواهند دکتر کدیور را دستبند بزنند، نمی گذاریم؛ کتک می خوریم؛ توهین می شنویم؛ تهدید به آوردن اسپری می شویم…
می گویند وارد شویم ولی باز هم توهین می شنویم؛ کتک می خوریم، موبایل مان را تصرف می کنند!!!
سه نفر از اعضا را بازداشت می کنند بدون هیچ حکمی؛ چرا؟ چون فقط مأمور مخصوص کامران منش دلش می خواهد!
هیچ کس هیج مداخله ای نمی کند! گذاشته اند تا مهره اصلی نقش خودش را بازی کند!
اعتراض ما به بازداشت آنها کارگر نیست! هیچ گوش شنوایی در آنجا نیست!
سه نفر دیگر را بازداشت می کنند! باز هم هیچ اعتراضی کارگر نیست!
ما را با زور و کتک و تهدید و باتوم و شوکر داخل یک ون پوشیده از فلز بدون هیچ منفذه ای پرتاب می کنند!

پرده چهارم
منکرات خیابان وزرا
ما را آورده اند اینجا؛ توی حیاط نشسته ایم، مأمور مخصوص کامران منش حسابی به خودش افتاده است تا برای ما یک حکمی جور کند. با همه دوستانش تماس می گیرد؛ با همه رفقا، از همه هنرهایش کمک می گیرد تا بالاخره ما را بیندازد بازداشتگاه وزرا! بعد از گذشت چندین ساعت که در حیاط نشسته ایم آنقدر با تلفن حرف می زند آنقدر حرف می زند تا ما را بیندازند بازداشتگاه و ما هنوز هم نمی دانیم چرا؟!!!


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=45058

  تاریخ انتشار: ۱۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت: ۰۸:۴۴