سه شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۰

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:روانکاوی در انجمن فرویدی، معاون آموزشی وزیر بهداشت، مقاله های آموزشی اعضای انجمن فرویدی، وزارت بهداشت

جای خالی دوره‌های بازآموزی در وزارت بهداشت

نویسنده: زهرا نوعی

 

همه ماجرا از اینجا شروع می‌شود: از بیمارستان روزبه!

 

بیمارستان روانپزشکی روزبه برای اولین بار تصمیم به گذاشتن دوره فلوشیپ روان درمانی در سال جدید تحصیلی یعنی ۹۴-۹۳ گرفته است. تا قبل از این تصمیم، روانپزشکان فقط واحدهایی در خصوص رواندرمانی در دوره تخصصی خود می‌گذراندند و عمده آموزش‌های آنها در مورد مسائل بیولوژیک، تشخیص‌های روانپزشکی و دارو درمانی بود. این واحدهای رواندرمانی را هم در خیلی از موارد روانشناسان بالینی به رزیدنت‌های روانپزشکی آموزش داده و می‌دهند. به طور مثال دکتر حبیب الله قاسم زاده که اکنون بازنشسته شده‌اند در دانشگاه علوم پزشکی تهران رواندرمانی شناختی ـ رفتاری آموزش می‌دادند.
یکی از دلایل گذاشتن دوره فلوشیپ رواندرمانی، استقبال زیاد روانپزشکان از انجام رواندرمانی بوده است. چرا که آنها به خلأ موجود در تخصص خود پی برده‌اند. اما البته این استقبال فقط دلایل معنوی ندارد و دلایل مادی محکمی نیز پشت این استقبال وجود دارد! لازم به ذکر می‌دانم که روانپزشکانی که تاکنون در کشور رواندرمانی انجام داده و می‌دهند، برای حق الزحمه رواندرمانی به خود رجوع می‌کنند؛ به این دلیل ساده که قانونی برای تعرفه رواندرمانی روانپزشکان وجود ندارد. سازمان نظام پزشکی فقط تعرفه ویزیت روانپزشکی را مشخص کرده است. روزی از یکی از همکاران روانپزشکم پرسیدم که حق الزحمه رواندرمانی بین روانپزشکان چقدر است و او به راحتی پاسخ داد که این حق الزحمه متغیر است! بله هیچ سازمانی در مورد تعرفه رواندرمانی روانپزشکان تصمیم گیری نمی‌کند. و به علاوه هیچ سازمانی به عملکرد روانپزشکان در حوزه رواندرمانی نظارت نمی‌کند.
اما از سوی دیگر سازمان نظام روانشناسی و مشاوره با تصویب قانونی در سال ۱۳۸۲ در مجلس و تأیید شورای نگهبان برای نظارت بر انجام رواندرمانی و مشاوره در کشور تأسیس شد. این سازمان هر ساله تعرفه‌های رواندرمانی و مشاوره را مشخص می‌کند، با بررسی صلاحیت روانشناسان و مشاوران به آنها پروانه می‌دهد و در صورت تخلف نیز پروانه را لغو می‌کند. بماند که انتقاداتی نیز به عملکرد سازمان نظام روانشناسی و مشاوره وجود دارد و بماند که مثل هر قانون دیگری قوانین این سازمان نیز به درستی انجام نمی‌شوند و تخلفات زیادی از سوی روانشناسان و مشاوران به ویژه در مورد تعرفه صورت می‌گیرد؛ آن هم به دلایل مختلف از جمله این که متخلفین، تعرفه‌های سازمان نظام را پایین می‌دانند. اما از قدیم گفته‌اند که «قانون بد بهتر از بی قانونی است».
در پی اطلاع از خبر گذاشتن فلوشیپ رواندرمانی، اعتراضاتی از سوی روانشناسان از جمله از سوی انجمن روانشناسی ایران به برگزاری این دوره انجام شد. و رئیس سازمان نظام روانشناسی و مشاوره نیز صراحتاً برگزاری این دوره را بدون مجوز از سازمان نظام روانشناسی غیر قانونی خواند. در پاسخ به این اعتراضات، صحبت‌هایی از سوی روانپزشکان مطرح شد. حتی یکی از این روانپزشکان، فعالیت‌های تاکنون روانشناسان بالینی را غیر قانونی خواند. این صحبت «غیر قانونی بودن فعالیت روانشناسان» برای من بسیار عجیب بود. در جایی که برای رواندرمانی روانشناسان قانون وجود دارد و برای روانپزشکان نه، این چنین صحبتی واقعاً تعجب برانگیز است. اما گذشته از این صحبت‌ها چند روز پیش معاون وزیر بهداشت، مطالبی را مطرح کرد که لازم است به آن پرداخته شود. به نظر می‌رسد معاون وزیر بهداشت در این مصاحبه اخیرش از گذاشتن دوره فلوشیپ روان درمانی برای روانپزشکان دفاع کرده است و به اعتراضات روانشناسان پاسخ‌هایی داده است:
«دکتر امیرمحسن ضیایی در گفت ‌و گو با خبرنگار دانشگاهی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)،‌ در مورد اختلاف نظر درباره برخی رشته‌های دانشگاه‌های تحت پوشش وزارت علوم، گفت: هیچ کس نمی‌تواند در حوزه سلامت خارج از نظارت و تولیت وزارت بهداشت در امر سلامت و امور مرتبط با آن دخالت کند. وی با اشاره به بحث دوره‌های روانکاوی برای دانشجویان روان پزشکی، گفت: دوره روانکاوی بخشی از دوره‌های تخصصی و فوق تخصصی روانپزشکی است و درمان کار کسی است باید آموزش لازم را در حوزه سلامت وزارت بهداشت دیده باشد. روان درمانی کار پزشک است و هیچ کس دیگری خارج از وزارت بهداشت حق ورود به بخش درمان را ندارد. وی افزود: سازمان نظام روانشناسی هم می‌‌داند که روانشناسی بالینی برای جایی است که بیمار وجود دارد و بیمار هم در مکانی است که تولیت آن با وزارت بهداشت است بنابراین این مسأله باید اصلاح شود و همکاران عزیز در نظام روانشناسی به آن توجه ویژه داشته باشند.» [۱]
نکته بسیار مهمی‌که در صحبت‌های معاون وزیر دیده می‌شود این است که او هیچ تمایزی بین روانکاوی و رواندرمانی قائل نیست و در صحبت‌هایش این دو را مترادفِ هم گرفته است! این نکته چون بسیار اساسی است در ادامه به آن خواهم پرداخت. فعلاً فرض می‌گیرم که منظور آقای معاون همان رواندرمانی است. اما با همین فرض نیز سؤالات بسیاری برای ما مطرح می‌شود. سؤالاتی چون: آیا این صحبت که «سازمان نظام روانشناسی هم می‌داند که روانشناسی بالینی برای جایی است که بیمار وجود دارد و بیمار هم در مکانی است که تولیت آن با وزارت بهداشت است بنابراین این مسأله باید اصلاح شود و همکاران عزیز در نظام روانشناسی به آن توجه ویژه داشته باشند» به این معناست که سازمان نظام روانشناسی حق انجام رواندرمانی ندارد؟! و یا به این معناست که باید زیر نظر وزارت بهداشت اداره گردد؟! بعد از گذشت ۱۱ سال از تصویب یک قانون، این چنین خط بطلان کشیدنی بر آن چه معنایی دارد؟! این جمله «رواندرمانی کار یک پزشک است»، با استناد به چه مرجع علمی‌گفته شده است؟! آیا ایشان فراموش کرده که رواندرمانی مشخصاً جزء سرفصل‌های درسی روانشناسان بالینی محسوب می‌شود؟! معاون وزیر باید در نظر داشته باشند که ما در زمینه علم روانشناسی و روانپزشکی از منابع غربی استفاده می‌کنیم؛ در کدام منبع علمی و در کدام کشور انجام رواندرمانی فقط مختص به پزشکان دانسته شده است؟! این که به یکباره تصمیم گرفته شده که رواندرمانی را وزارت بهداشت بر عهده بگیرد از کجا ناشی می‌شود؟ و با رجوع به چه منابع قانونی و علمی چنین تصمیمی اتخاذ شده است؟! همه این سؤالات نیازمند پاسخگویی از سوی وزارت بهداشت هستند. چرا که همانطور که اشاره کردم ۱۱ سال است که در این کشور قانون دیگری جاری است. بدون توجه به این قانون چنین صحبت‌هایی چه معنایی دارد؟! آیا نباید ابتدائاً قانونی لغو گردد و بعد قانون دیگری جایگزین شود؟! هنوز که قانون سازمان نظام روانشناسی پا بر جاست، چطور فلوشیپ رواندرمانی بدون هماهنگی با این قانون تصویب می‌شود و اعتراضات قانونی و به حق روانشناسان نادیده گرفته می‌شود و تازه پاسخ این اعتراضات به گونه‌ای داده می‌شود که انگار کار روانشناسان غیرقانونی است؟!
اما جدا از این بحث، مسأله بسیار مهمی در گفته‌های معاون وزیر وجود دارد و آن قاطی کردن رواندرمانی و روانکاوی است. این که وی دانسته چنین اختلاطی را دامن زده یا نادانسته مشخص نیست. اما فعلاً در این شرایط این اختلاط به نفع روانپزشکان تمام می‌شود. روانپرشکانی که با نومیدی از درمان دارویی، بدون مجوز سراغ رواندرمانی‌ها رفته و حال حتی «پا را فراتر از گلیم برداشته» و روانکاوی را نیز قسمتی از تخصص خود می‌دانند! این گفته آقای معاون که «دوره روانکاوی بخشی از دوره‌های تخصصی و فوق تخصصی روانپزشکی است و درمان کار کسی است باید آموزش لازم را در حوزه سلامت وزارت بهداشت دیده باشد.» این سؤال را در ذهن ایجاد می‌کند که بر اساس چه منبع علمی چنین اظهار نظری صورت می‌گیرد؟! برای معاون وزیر، روانکاوی مترادف رواندرمانی و مساوی درمان و همه اینها زیرمجموعه روانپزشکی محسوب می‌شود! اگر ایشان به متون روانکاوی و سایت‌های مرجع روانکاوی، سایت‌های انجمن‌های بین المللی روانکاوی در دنیا؛ یعنی IPA و AMP مراجعه می‌کردند قطعاً چنین اختلاطی در کلام ایشان رخ نمی‌داد. اما به نظر می‌رسد مرجع ایشان در این گفته‌ها، برخی روانپزشکان باشند که به شدت دنبال این هستند که نه تنها حوزه رواندرمانی بلکه روانکاوی را نیز از آن خود کنند و کل حوزه «روح و روان» را در دست بگیرند!
از یک مسؤول کشوری انتظار می‌رود که برای اتخاذ تصمیمات، مطالعات زیادی انجام دهد. برای مثال منابع علمی مربوطه را مطالعه کند، به موارد قانونی نظری بیندازد، از همه متخصصین کمک بگیرد و همه اینها البته لازمه‌اش جستجویی عمیق و گسترده است. این منابع علمی و قانونی، نه تنها شامل منابع داخلی بلکه منابع خارجی نیز هستند. خصوصاً وقتی پای مسأله‌ای در میان است که منابع اصلی‌اش در کشورهای غربی است، نیاز به این مطالعه جدی و عمیق بیشتر احساس می‌شود. روانکاوی دانشی است که در اروپا بنیان‌گذاری شده است و بنابراین نه تنها معاون وزیر باید متون روانکاوی را مطالعه می‌کردند بلکه نظری به قوانین کشورهای دیگر نیز می‌انداختند تا متوجه شوند روانکاوی جزیی از روانپزشکی نیست؛ نه تنها جزیی از روانپزشکی نیست که رواندرمانی هم محسوب نمی‌شود. خودتان مقایسه کنید صحبت‌های معاون وزیر بهداشت کشور را با صحبت‌های خانم اونکلینکس، معاون نخست وزیر و وزیر سلامت عمومی‌بلژیک: «جایگاه و پراتیک روانکاوی تحت پوشش قانون رواندرمانی قرار نمی‌گیرد.» [۲] بله، «در پارلمان بلژیک روانکاوی به عنوان دیسیپلینی مجزا از رواندرمانی‌ها به رسمیت شناخته شد.» [۳] آن چیزی که در برخی مسؤولین کشوری ما وجود ندارد، دید علمی است. اگر مرجع معاون وزیر بهداشت برای اتخاذ چنین تصمیمی همکاران پزشک خود نبود، چنین مطالب بدون پشتوانه علمی را نیز عنوان نمی‌کرد.
روانکاوی نه تنها زیرمجموعه‌ای از روانپزشکی نیست بلکه نوعی رواندرمانی هم نبوده و شاخه‌ای از روانشناسی بالینی نیز محسوب نمی‌گردد. طبق معیارهای بین المللی حتی کسانی که ادعای روانکاو بودن دارند اگر روانکاوی‌ای که انجام می‌دهند طبق ضوابط مورد قبول نباشد، روانکاوی محسوب نمی‌گردند. به طور مثال: «از نظر انجمن بین‌المللی روانکاوی، کسانی که روانکاوی آن‌ها به صورت کمتر از ۳ تا ۴ جلسه در هفته باشد عضو این انجمن نمی‌توانند باشند و در امریکا به عضویت شاخه ۳۹ انجمن روانشناسی در می‌آیند.» [۴] وقتی چنین ضوابط مشخص و معینی در مورد روانکاوی وجود دارد و حتی «به اصطلاح روانکاوان» نیز طبق این ضوابط روانکاو محسوب نمی‌شوند، دیگر روانپزشکان و روانشناسان بالینی که جای خود دارند.

«روانکاوی یک تخصص پزشکی نبوده، نیست و نخواهد بود.» [۵] «فروید در سال ۱۹۲۶ در کتاب «مسأله روانکاوی غیر حرفه‌ای» این سؤال را مطرح می‌کند که آیا می‌توان به افراد غیر حرفه‌ای یعنی غیر پزشک اجازه طی کردن دوره‌های تعلیماتی روانکاوی و به تبع آن اجازه روانکاو شدن را داد یا خیر و بعد از استدلال‌های طولانی و بررسی همه جوانب، همان طور که عادت فروید است، به این نتیجه می‌رسد که داشتن تحصیلات پزشکی برای روانکاو شدن نه تنها یک الزام نیست، نه تنها یک امتیاز نیست بلکه برعکس می‌تواند نوعی معلولیت به حساب آید.» [۶]

فروید نه تنها در این کتاب «مسأله روانکاوی غیر حرفه‌ای» در این خصوص که روانکاوی جزیی از پزشکی محسوب نمی‌شود؛ صحبت می‌کند بلکه خیلی قبل‌تر نیز در «پیشگفتاری بر سخنرانی‌های آشنایی با روانکاوی» سال ۱۶-۱۹۱۵ تفاوت‌های عمیق روانکاوی با طبابت و روانپزشکی را بر می‌شمرد. به طور مثال او آموزش در روانکاوی و طبابت را با هم مقایسه کرده و توضیح می‌دهد: «در آموزش پزشکی شما عادت کرده‌اید که چیزها را ببینید. شما یک نمونه آناتومیکال، تسریع یک واکنش شیمیایی، کوتاه شدن عضله در نتیجه تحریک عصب‌هایش را می‌بینید. بعداً، بیماران، سمپتوم‌های بیماری‌شان، نتایج فرآیند پاتولوژیکی و حتی در بسیاری موارد عامل بیماری به صورت منفرد در مقابل حواس شما به تماشا گذاشته می‌شوند. در بخش‌های جراحی شما شاهد اقدامات فعالی هستید که برای کمک به بیمار انجام می‌شود و خودتان نیز ممکن است برای انجام آنها تلاش کنید. حتی در روانپزشکی شرح بیماران با حالت‌های چهره‌ای تغییر یافته‌شان، سبک گفتاری و رفتارشان، مشاهدات کافی به شما ارائه می‌دهد که اثر عمیقی بر شما می‌گذارند. بنابراین معلم طب در اصل نقش یک راهنما و مفسری را بازی می‌کند که در یک موزه همراه شما می‌باشد، در حالی که شما با اشیاء در معرض نمایش تماس مستقیم دارید و از طریق ادراکتان، از وجود حقایق جدید خودتان را متقاعد می‌سازید … افسوس، در روانکاوی همه چیز متفاوت است. در درمان روانکاوی هیچ چیز به جز مبادله واژه‌ها میان بیمار و آنالیست اتفاق نمی‌افتد. بیمار صحبت می‌کند، از تجارب گذشته خود و احساسات و شکایت‌های فعلی‌اش حرف می‌زند، به آرزوها و تکانه‌های هیجانی‌اش اعتراف می‌کند… گفتگویی که در درمان روانکاوی است هیچ شنونده‌ای را بر نمی‌تابد؛ نمی‌تواند در معرض گذاشته شود. البته، یک بیمار هیستری یا نوراستنی، مثل هر بیمار دیگر، می‌تواند در یک سخنرانی روانپزشکی به دانشجویان معرفی شود. او شرحی از شکایت‌ها و سمپتوم‌هایش خواهد داد، البته نه هیچ چیز دیگری. اطلاعات به دست آمده از آنالیز فقط به شرط داشتن یک وابستگی هیجانی بیمار به پزشکش از طریق او ارائه می‌شود؛ به محض این که او فقط یک شاهد را مشاهده کند که نسبت به او احساس بی تفاوت داشته باشد، سکوت خواهد کرد. برای این که این اطلاعات شامل خصوصی‌ترین چیزها در زندگی روانی‌اش است، تمام چیزهایی که، به عنوان یک شخص مستقل از نظر اجتماعی،‌ او بایستی از دیگران پنهان سازد، و، فراتر از آن، هر چیزی که، به عنوان یک شخصیت متجانس،‌ او نمی‌خواهد برای خودش بپذیرد.» [۷]
سپس فروید شیوه خاص آموزش در روانکاوی را بیان می‌کند: «این واقعیت است که روانکاوی به سادگی نمی‌تواند فرا گرفته شود و افراد زیادی وجود ندارند که آن را به طور مناسب آموخته باشند. البته با این وجود یک روش عملی وجود دارد. شخص روانکاوی را بر روی خودش، یعنی با مطالعه شخصیت خودش یاد می‌گیرد.» [۸]
در ادامه فروید بر این دست می‌گذارد که «طی کردن مراحل و مدارج لازمه روانکاو شدن برای پزشکان نسبتاً شاق‌تر است.» [۹]: «روانکاوی برای دشواری دومی‌که در رابطه شما با آن وجود دارد مقصر نیست؛ من باید خودتان را مسؤول بدانم، خانم‌ها و آقایان، مسؤول از این لحاظ که شما دانشجویان پزشکی هستید. آموزش‌های قبلی شما جهت خاصی به تفکرتان داده، که باعث دور شدن از روانکاوی می‌شود. شما آموخته‌اید که اساس آناتومیکی برای عملکردهای ارگانیسم و اختلال‌هایش بیابید، آنها را از نظر شیمیایی و فیزیکی توجیه کنید و به شکل بیولوژیک به آنها نگاه کنید. اما هیچ بخشی از توجه شما به زندگی روانی، که در آن،‌ با این همه، پیشرفت این ارگانیسم بسیار پیچیده به حد نهایی‌اش می‌رسد، متمرکز نشده است. به همین دلیل شیوه‌های فکری روانشناختی برای شما بیگانه باقی مانده است. شما عادت کرده‌اید که آنها را با شک در نظر بگیرید، علمی بودن آنها را انکار کنید و آنها را به غیر متخصصین، شعرا، فلاسفه طبیعت‌گرا و عارفان بسپارید. این محدودیت بدون شک برای فعالیت پزشکی شما مضر است، چون، همان طور که در تمام روابط بشری قاعده است،‌ بیماران‌تان با ارائه نمای روانی خود به شما آغاز خواهند کرد، و می‌ترسم به عنوان تنبیه مجبور شوید بخشی از نفوذ درمانی را که شما به دنبالش هستید به غیر پزشکان، شفادهندگان ذاتی و عارفان که بسیار آنها را خوار می‌شمارید بسپارید.» [۱۰]

فروید در همین مقاله از خلأ موجود در روانپزشکی صحبت می‌کند: «درست است که روانپزشکی، به عنوان بخشی از پزشکی، اختلالات روانی را به طوری که مشاهده می‌شود توصیف می‌کند و آنها را در موجودیت‌های بالینی جمع می‌کند؛ اما در لحظه‌های مساعد روانپزشکان خودشان هم در مورد این که آیا فرضیه‌های صرفاً توصیفی آنها سزاوار نام یک علم است تردید دارند. در مورد منشأ، مکانیزم یا روابط متقابل سمپتوم‌هایی که این موجودیت‌های بالینی مرکب از آنها هستند، هیچ اطلاعی وجود ندارد؛ هیچ تغییرات قابل مشاهده‌ای در ارگان آناتومیکی ذهن که مرتبط با آنها باشد وجود ندارد، یا تغییراتی هست که ربطی به آنها ندارد. این اختلالات روانی فقط وقتی تحت نفوذ درمان قرار می‌گیرند که بتوانند به عنوان اثرات جنبی آنچه از جهت دیگر یک بیماری ارگانیک است، شناسایی شوند.» [۱۱]

این همان خلائی است که روانپزشکان کشور ما به صرافت پر کردنش افتاده‌اند اما متأسفانه راه را به اشتباه دارند طی می‌کنند.
فروید ادامه می‌دهد: «این شکافی است که روانکاوی به دنبال پر کردن آن است. روانکاوی تلاش می‌کند که به روانپزشکی بنیاد روانشناختی گمشده‌اش را برگرداند. روانکاوی امید دارد زمینه مشترکی که بر اساس آن همگرایی اختلال جسمی و روانی قابل فهم می‌شوند را کشف کند. با در نظر گرفتن این هدف، روانکاوی بایستی خودش را از هر فرضیه‌ای که با آن بیگانه است، چه از نوع آناتومیکی، شیمیایی یا فیزیولوژیکی آزاد نگه دارد، و باید تماماً با نظریات کمکی روانشناختی خالص عمل کند.» [۱۲]
فروید صراحتاً در این جملات قبلی بیان می‌کند که در روانکاوی خبری از تئوری‌های بیولوژیک نیست. وی قویاً تأکید می‌کند: «روانکاوی بایستی خودش را از هر فرضیه‌ای که با آن بیگانه است، چه از نوع آناتومیکی، شیمیایی یا فیزیولوژیکی آزاد نگه دارد، و باید تماماً با نظریات کمکی روانشناختی خالص عمل کند.» [۱۳] حال سؤالم این است که اگر معاون وزیر فقط همین مقاله از فروید را خوانده بود فقط همین یک مقاله، نه مطالعه‌ای بیشتر و عمیق‌تر، آیا باز هم روانکاوی را زیر مجموعه‌ای از روانپزشکی می‌دانست؟! این که فروید پزشک بوده شما را به این اشتباه انداخته که روانکاوی زیر مجموعه‌ای از روانپزشکی است؟! گفته‌های فروید صراحتاً جایگاه روانکاوی را نشان می‌دهند که در آن خبری از تئوری‌های پزشکی نیست و پزشک بودن «معلولیتی» [۱۴] است در راه روانکاوی. اما به نظر می‌رسد که روانپزشکان و طرفداران آنها همه این حقایق را به کناری زده‌اند.
همانطور که گفتم روانپزشکان ما به دنبال پر کردن خلأ تخصصی خود هستند اما باید به ایشان گفت:

ترسـم نرسـی به کــــعبه ای اعــرابی     کاین ره که تو می‌روی به ترکستان است

چرا که آنها خود دست به کار شده، بدون آموزش کافی در حوزه روانکاوی، مبادرت به روانکاوی می‌کنند. باید پرسید چه چیزی به آنها چنین اجازه‌ای را داده که دست به کاری بزنند که آموزشی در خصوص آن ندیده‌اند؟ شاید پزشک بودن آنها باعث شده دست به چنین کاری بزنند؛ یعنی جامعه پزشک سالار ما در این قضیه قطعاً بی اثر نبوده و البته همین طور هم حمایت‌هایی که از سوی مسؤولین کشوری از روانپزشکان می‌شود. نمونه‌اش نیز همین صحبت‌های معاون آقای وزیر است.
روانکاوی دانشی است در حوزه «روح و روان» مجزا از روانپزشکی و روانشناسی. این دانش تعریف خود، روش تحقیق متناسب و نحوه آموزش خاص خود را دارد. «روانکاوی یعنی علم ناخودآگاه و این علم فقط از طریق مطالعه ناخودآگاه خود شخص قابل حصول است و بس.» [۱۵]

«برای روانکاو شدن، برای سوژه مطالعه‌گر در روانکاوی شدن، لازم است که شخص به عنوان سوژه مطالعه‌گر علوم ابژه مورد مطالعه روانکاوی بوده باشد. توجه کنید که من می‌گویم سوژه مطالعه‌گر علوم به طور عام و نه فلان و بهمان شاخه علمی. برای این کار اولاً شاخه‌های مختلف علوم هیچیک بر دیگری ارجحیت ندارند و تحصیلات در رشته فیزیک و ریاضی همان‌قدر مورد استقبال هستند که تحصیلات در روانشناسی یا پزشکی، و دیگر این که قرار نیست شخص فقط تحصیل کرده فلان رشته باقی بماند بلکه باید خود را به مقام سوژه مطالعه‌گر علوم به طور عام ارتقاء دهد و از مطالعه هنر و ادبیات و فلسفه و دین نیز غافل نماند.» [۱۶]
روانکاوان نه الزاماً پزشک هستند و نه روانشناس و بنابراین روانکاوی نه زیر شاخه‌ای از روانشناسی و نه زیر مجموعه‌ای از روانپزشکی محسوب می‌شود. تأکید می‌کنم که روانکاوی روانشناسی نیز نیست. دوستان روانشناس ما در سازمان نظام روانشناسی و هر جای دیگر نیز باید این را در نظر داشته باشند که روانکاوی مجزا از رواندرمانی است و لذا زیر مجموعه‌ای از روانشناسی محسوب نمی‌شود.

یکی از دلایلی که باعث می‌شود این اختلاط رواندرمانی و روانکاوی زیاد دیده شود این است که هر دوی آنها با کسانی مواجه‌اند که به نحوی در رنجند و به رواندرمانگران و روانکاوان مراجعه می‌کنند تا از این رنج خلاصی یابند. [۱۷] اما همین جا یکی از تفاوت‌های بنیادی روانکاوی و رواندرمانی نیز شروع می‌شود. «ناخودآگاه را درمان نمی کنند». [۱۸] این جمله مشهور لکان است. [۱۹] و اینها نیز گفته‌های فروید است، بنیان‌گذار روانکاوی: «همانطور که می‌دانید آنالیز به عنوان یک روش درمان پایه گذاری شده؛ ولی حالا خیلی از آن سرریزتر شده است اما اساس خود را ترک نکرده و هنوز به ارتباطش با بیماران، برای عمیق‌تر کردن آن و رشد بیشتر، ادامه می‌دهد.» [۲۰] «به شما گفته‌‌ام که روانکاوی به عنوان یک روش درمان آغاز شد؛ اما من نمی‌‌خواهم آن را به عنوان یک روش درمان به شما توصیه کنم؛ بلکه بر اساس حقایقی که در آن وجود دارد، بر اساس اطلاعاتی که در مورد بیشترین دغدغه‌های بشر به ما می‌دهد ـ یعنی ماهیت خودش ـ و بر اساس ارتباطاتی که بین فعالیت‌های بسیار متفاوت انسان آشکار می‌‌کند. به عنوان یک روش درمان، روانکاوی یکی از چندین روش است، اگرچه مطمئناً اولین رتبه را دارد. اگر فاقد ارزش درمانی بود، به اصطلاح، در ارتباط با افراد بیمار کشف نمی‌شد و به رشد خود طی بیش از سی سال ادامه نمی‌‌داد.» [۲۱] هدف روانکاوی درمان نیست. «بدین ترتیب اصلاً به کار بردن واژه درمان برای کار روانکاوی نابجاست.» [۲۲] این گفته آقای معاون وزیر از همین تلقی نادرست از روانکاوی ناشی می‌شود: «دوره روانکاوی بخشی از دوره‌های تخصصی و فوق تخصصی روانپزشکی است و درمان کار کسی است باید آموزش لازم را در حوزه سلامت وزارت بهداشت دیده باشد.» شاید وی بتواند در مورد رواندرمانی چنین ادعایی بکند و آن را در حوزه سلامت وزارت بهداشت محسوب کند؛ هر چند که با صحبت‌های ابتدایی‌ام در این مورد نیز باید شک کرد اما قطعاً در مورد روانکاوی چنین ادعایی کاملاً نابجاست. روانکاوی درمان نیست و صد البته درمانی نیست که توسط روانپزشک با دوره‌های رواندرمانی (!) انجام شود. البته روانکاوی کاری نیست که روانشناس بالینی نیز بتواند آن را انجام دهد. «روانکاوی کاری است که یک روانکاو می‌کند.» [۲۳]
۱-     خبر «معاون وزیر بهداشت: مجوزی برای مراکز علمی کاربردی نداشته‌ایم.» سایت آکاایران

۲-     خبر «در پارلمان بلژیک روانکاوی به عنوان دیسیپلینی مجزا از رواندرمانی‌ها به رسمیت شناخته شد» سایت انجمن فرویدی

۳-     همان منبع

۴-     از مطلب «تفاوت روانکاو، رواندرمانگر تحلیلی و روانپویشی چیست؟» پایگاه خبری فرهنگی تارک

۵-     کتاب مکتب لکان، روانکاوی در قرن بیست و یکم، دکتر میترا کدیور، انتشارات اطلاعات، ۱۳۸۱، صفحه ۵۴

۶-     همان منبع، صفحه ۵۲

۷-     پیشگفتار فروید بر سخنرانی‌های آشنایی با روانکاوی، سال ۱۶-۱۹۱۵

۸-     همان منبع

۹-     کتاب مکتب لکان، روانکاوی در قرن بیست و یکم، دکتر میترا کدیور، انتشارات اطلاعات، ۱۳۸۱، صفحه ۵۴

۱۰- پیشگفتار فروید بر سخنرانی‌های آشنایی با روانکاوی، سال ۱۶-۱۹۱۵

۱۱- همان منبع

۱۲- همان منبع

۱۳- همان منبع

۱۴- کتاب مکتب لکان، روانکاوی در قرن بیست و یکم، دکتر میترا کدیور، انتشارات اطلاعات، ۱۳۸۱، صفحه ۵۲

۱۵- همان منبع، صفحه ۵۵

۱۶- همان منبع، صفحه ۵۲

۱۷- همان منبع، صفحه ۱۰

۱۸- همان منبع، صفحه ۵۳

۱۹- همان منبع، صفحه ۵۳

۲۰- مقاله «توضیحات، کاربردها و راهکارها» زیگموند فروید، ۱۹۳۲

۲۱- همان منبع

۲۲- کتاب مکتب لکان، روانکاوی در قرن بیست و یکم، دکتر میترا کدیور، انتشارات اطلاعات، ۱۳۸۱، صفحه ۵۴

۲۳- همان منبع، صفحه ۴۸


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=2927

  تاریخ انتشار: ۲۱ شهریور ۱۳۹۳، ساعت: ۱۱:۳۱