پنج شنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:الیزابت رودینسکو و باند رجالگان اش، تاویستوک، درسنامه های دکتر کدیور، دکتر میترا کدیور، روانکاوی در انجمن فرویدی، روانکاوی در رسانه‌ها و در جامعه، روانکاوی در فولکلور، سؤالات در مورد محل تحصیل گهر همایونپور، سؤالات در مورد مدرک تحصیلی دکتر محمد صنعتی، سور مقصور کاسبان روان، مافياي روان، معجون جادوگری «صن-هما-فر»

جدیدترین معجون جادوگری «صن-هما-فر» – بخش هفت

جدیدترین معجون جادوگری “صن-هما-فر” – بخش هفت

اما همان لکانی که با چنین تحقیر و با چنین زهری درکلماتش از “حرف زدن برای احمق ها” گفته همو هم صحبت از روانکاوی در اکستانسیون کرده! چگونه می توان چنین تناقضی را توضیح داد؟

این تناقض بکلی غیرقابل توضیح و غیرقابل توجیه می بود اگر یک اصل اساسی روانکاوی را نادیده بگیریم: در روانکاوی ما با ناخودآگاه آدمها سروکار داریم!

در واقع به همان اندازه که آدمها در کلیتشان احمقند به همان اندازه ناخودآگاه در کلیتش هوشیار است. ناخودآگاه مخزن دانش عظیمی است که خود فرد نمی خواهد از آن چیزی بداند، و این دانش عظیم اول از همه در مورد خود شخص است. در روانکاوی در اکستانسیون هم – همچون روانکاوی در انتانسیون –  Act روانکاو ناخودآگاه را نشانه رفته است، نه ناخودآگاه جمعی بلکه ناخودآگاه منحصر به فرد تک تک جمعیت احمق ها. اگر در اثر این “اکت” روانکاو ناخودآگاهی، برای لحظاتی، بیدار شود و دست بالا را  بر روی Ego بگیرد آن آدم برای همان چند لحظه از حماقت خود درآمده و به اندازه همان چند لحظه به روانکاوی نزدیک تر شده.

روانکاوی در انتانسیون بر دو اصل اساسی استوار است: تداعی آزاد از طرف روانکاوی شونده و تعبیر از طرف روانکاو. تعبیری که ناخودآگاه آنالیزان را نشانه رفته و تاثیر آن هم در متریال جاری در تداعی آزاد جلسه ی بعدی آنالیز مشخص خواهد شد.

در روانکاوی در اکستانسیون هم روانکاو “اکت” ی را بر روی توده عظیم احمق ها انجام می دهد و زمانی که ناخودآگاه حداقل یک نفر به این اکت پاسخ دهد او از کار خود راضی خواهد بود.

تصورش را بکنید! از توده ای – گاهاً چند صد نفره – ناخودآگاه فقط یک نفر تلنگر می خورد و اکت روانکاو به ثمر نشسته! همان یک ناخودآگاه “ماهی سیاه کوچولو” ئی است که در آن اکت بخصوص به صید روانکاوی در اکستانسیون درآمده و دیگر هیچ …

اما چه بر سر اکثریت مطلق آن توده عظیم احمق ها – منهای این ماهی کوچولو – می آید سوالی بسیار اساسی است که می بایست حتماً به آن پاسخ داده شود. بدی کار این است که روانکاوی همیشه تاثیر دارد، حتی بر روی احمق ها! به یک نمونه از آن “تاثیر” ها در بخش ششم اشاره کردم: طمع روانکاو شدن!

اما در این بخش – همچون بخش پنج – قلم را به دست کسانی می دهم که در اثر اکت قبلی ناخودآگاهشان واکنش نشان داده و با خود متریال تازه ای را وارد جلسه روانکاوی در اکستانسیون کرده اند.

در اینجا فقط دو نمونه از کامنت های ذیل بخش شش را در اینستاگرام می آورم. با این توضیح که تقریباً تمامی کامنت های آن بخش متریال تازه بودند.


drnodehi.ir

این شعر مولانا یکی از چیزهایی بود که با خوندن این متن رازآلود برام تداعی شد:

بود مردی پیش ازین نامش نصوح
بد ز دلاکی زن او را فتوح
بود روی او چو رخسار زنان
مردی خود را همی‌کرد او نهان
او به حمام زنان دلاک بود
در دغا و حیله بس چالاک بود
سالها می‌کرد دلاکی و کس
بو نبرد از حال و سر آن هوس
زانک آواز و رخش زن‌وار بود
لیک شهوت کامل و بیدار بود
چادر و سربند پوشیده و نقاب
مرد شهوانی و در غرهٔ شباب
دختران خسروان را زین طریق
خوش همی‌مالید و می‌شست آن عشیق
(بقیه مطلب شامل حال “آن بیچاره” نمی شود و لذا در اینجا آورده نمی شود).


znoee_

پروا، ابسسیونل نکروفیل بلاتکلیفی که حتی وقتی یک پیج ساده اینستاگرامی هم می زند نمی تواند تصمیم بگیرد پرایوت باشد یا پابلیک و هی مدام در حال پابلیک یا پرایوت کردن آن است. ابسسیونل نکروفیل خائن ریاکاری که تا دلش بخواهد طی این مدت قانون و اخلاق را خراب کرده است اما هنوز در پی حفظ ژست و قیافه و افه و تظاهر است حتی شده به مدد بلند کردن موها و قلب و گل و بلبل فرستادن در پیج های سیرکل های لکانی و سوءاستفاده از شعر حافظ و سعدی و انتشار عکس با سنگ قبر لکان و اتاق فروید!
نمیدانم همه اش می گویم چنین وضعیت رقت بار و منزجر کننده ای شاید خودش مجازات این «بیچاره» است اما یاد یهودا می افتم و یاد گفته هایی چون: «طبقه نهم؛ یعنی طبقه ظلمات و سرمای مطلق‌، خاص بدترین دسته از تمام دوزخیان یعنی خیانتکاران است. بدین جهت که جرم خیانت در دوزخ دانته سنگین‌ترین تمام جرم‌ها است. در مرکز این طبقه نهمین است که شیطان اعظم، بزرگترین مظهر خیانت به ولی نعمت (خدا) جای دارد و گناهکار شماره دو دوزخ یعنی یهودا که به حضرت عیسی (علیه السلام) خیانت کرد و جایگاهش به سبب این جرم عظیم در کام شیطان است.» و پناه میبرم به خدا از شر شیطان.

******

و مجموع این دو کامنت بهترین توصیفی است که می توان از آن “بیچاره” کرد. اگرچه که جامع و کامل نیست ولی به اندازه کافی تعیین کننده است که بخش هفت را به آن اختصاص دهیم. زیرا در غلتیدن در ژوئی سانسی چنین تاریک زمینه را برای سقوط او به منتها درجه جهنم رذالت فراهم ساخت.

او کلاً اهل زیرآبی رفتن است، حتی و به ویژه در مورد ژوئی سانس اش. اما هر ژوئی سانسی یک بهائی دارد که بدون ردخور پرداخت می شود، حتی و به ویژه در مورد کسانی که پرداختن هر نوع بهائی برایشان یک کاستراسیون غیرقابل تحمل است و در نتیجه اضطرابی غیرقابل تحمل به همراه دارد.

ادامه دارد…

 


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=53549

  تاریخ انتشار: ۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت: ۰۹:۴۸