یکشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۰

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:الیزابت رودینسکو و باند رجالگان اش، تاویستوک، درسنامه های دکتر کدیور، دکتر میترا کدیور، روانکاوی در انجمن فرویدی، روانکاوی در رسانه‌ها و در جامعه، روانکاوی در فولکلور، سؤالات در مورد محل تحصیل گهر همایونپور، سؤالات در مورد مدرک تحصیلی دکتر محمد صنعتی، سور مقصور کاسبان روان، قابل تامل، مافياي روان، معجون جادوگری «صن-هما-فر»

جدیدترین معجون جادوگری «صن-هما-فر» – بخش هشت

جدیدترین معجون جادوگری “صن-هما-فر” – بخش هشت

با توصیف هائی که در بخش قبل از نوع لذت بردن آن “بیچاره” کردم اکنون کورسوی امید در دل آن دو دختر ترشیده پدیدار شد که: عجالتاً می توان هنوز امیدوار بود که به مقام فخیمه “بیمار قبلی-همسر فعلی” خر خر دجال ارتقا یافت!

آه شک نکنید عزیزان من! اصلاً برای همین دوتا دوتا در آب نمک خوابانده شده اید!

ابسسیونل اعظم سنگواره شده هم نشمه ها را دوتا دوتا در آب نمک می خواباند: اول با آنی که سفیدتر و تپل تر باشد ازدواج می کند بعد نوبت به خاله سوسکه بدترکیب می رسد. ولی خب باید خیلی صبر کنید و دندان سر جگر بگذارید تا او بازی بازی هایش را بکند و از سر فرصت از یکی به دیگری بغلتد و شاید هم در نود سالگی یک زنگوله پای تابوت روی دست یکیشان بگذارد تا سرانجام “مجبور به انتخاب” شود. آخر ابسسیونل قادر نیست همین یک کار را هم انجام دهد. چه می گویم، انتخاب کردن برایش بدترین نوع کاستراسیون است. موضوع این نیست که او یکی را انتخاب کرده بلکه موضوع این است که او آن یکی را انتخاب نکرده و در نتیجه از دست داده!! از دست دادن؟ آنهم برای یک ابسسیونل؟! ابسسیونل حتی مدفوعش را هم “از دست نمی دهد”. برای همین هم کلاً کلمه مدفوع که به معنای دفع شده است برای ابسسیونل کاربردی ندارد. به همین دلیل هم مجبور شدم کلمه عام تر سرگین را برای او بکار ببرم.

برای ابسسیونل انتخاب کردن – به ویژه انتخاب یک زن – به این معناست که او از همه ی انتخاب های دیگر – زنهای دیگر- چشم پوشی کرده! آه، ابسسیونل و چشم پوشی کردن؟!

البته ظاهراً ابسسیونل ما در این قل خوردن از یکی به دیگری زیاد مساوات را رعایت نمی کند و غلتیدنش به یک سمت طولانی تر و ماندگارتر است، همین هم باعث شده آن دیگری به این شکل خون قاعدگیش را به صورت آن فضله ریزه بمالد تا بلکه جاذبه ی خود را بیشتر کند.

مبادا فکر کنید آن فضله ریزه در این ژوئی سانس ابسسیونل ما جائی ندارد و او ژوئی سانس اش فقط با قل خوردن بین دو دختر ترشیده کامل می شود! خیر، کافی است بیاد بیاوریم که نشمه های ابسسیونل اعظم هر دو متاهل بودند! ابسسیونل بدبخت فقط می تواند زنی را “بخواهد” که مرد دیگری هم او را “بخواهد” یا حداقل ابسسیونل ما فرض را بر این بگذارد که مرد دیگری هم او را “می خواهد”. در نتیجه وجود فضله ریزه در جایگاه “مردی که فرض می شود بخواهد!” از نان شب هم برای ابسسیونل واجبتر می شود.

“مرد” فرض کردن آن فضله ریزه – که بیشتر شبیه یک پرنده گوشتخوار است با قابلیت چرخش ۳۶۰ درجه ای گردنش – البته چیزی در حد یک جوک بی مزه است اگر… اگر ندانیم فالوس ابسسیونل در واقع در کجای او جای گرفته!

توده ی لزج ژوئی سانس سرگینی یک ابسسیونل نکروفیل: آن چهار اسب درشگه از هم جدائی ناپذیرند وگرنه درشگه از جای خود تکان نخواهد خورد! سمپتوم چهار نفره ای که برای هر چهار نفر ژوئی سانس بهمراه دارد!

هرگز فکرش را نمی کردید که بسترگستری هم ژوئی سانس داشته باشد! با اینهمه “نظر بازی” یا همان voyeurism خودمان یکی از انواع پرورژن کاملاً شناخته شده است!

در کامنتی که یکی از شاگردانم در جواب به جلسه چهارم روانکاوی در اکستانسیون این سلسله مطالب به عنوان متریال تازه آورده بود او از خودش پرسیده بود که آیا آن “بیچاره” فقط نوروتیک است؟ سوالی که شاگرد دیگرم آن را برجسته کرده بود.

موضوع اینجاست که این طبقه بندی نوروز و پسیکوز و پرورژن فقط یک طبقه بندی ساختاری است و آدمها در هر ساختاری می توانند ژوئی سانس ها و سمپتوم های ساختارهای دیگر را داشته باشند.

در مورد این “بیچاره” شک نکنید که او یک ابسسیونل است. کافی است به طرز راه رفتنش دقت کنید که چگونه مواظب است baton fecal یا چماق سرگینی اش از مقعدش بیرون نزند. چماق سرگینی ای که او با مرارت بسیار و در مدت چندین دهه برای خود ساخته و فالوس واقعی اش را در انتهای روده بزرگش جا داده. اما این که ژوئی سانس او پرورت است – یا حداقل تعدادی از انواع ژوئی سانس پرورت را چاشنی لذت بردن از فالوس داخل روده ی بزرگش کرده – یک واقعیت کلینیکی است. همینطور واقعیت انواع و اقسام علائم کلینیکی پسیکوز، از جمله “مولف” بودن! (در بخش های بعد توضیح خواهم داد چرا هر “مولف” واقعی ناگزیر پسیکوتیک است).

گفته بودم که از بیست سال پیش می دانستم که باید روزی این چیزها را بنویسم! درست است که هویت آن سه تن تشکیل دهنده این ژوئی سانس لزج را نمی توانستم پیشگوئی کنم (جز این که آنها را از دور و بر من و از ضایعات من خواهد دزدید).  ولی هرگز نشده یک ژوئی سانس، هر چقدر هم که پرورت، بدون ابژه/ سوژه مانده باشد!!

حال وقتی بخاطر بیاوریم که فالوس فضله ریزه هم در انتهای روده ی بزرگش است آن جوک بی مزه تبدیل به یک واقعیت تلخ می شود. بیچاره آن دو دختر ترشیده…

فروید صحبت از باله ی چهار نفره می کند.

وقتی پرداختن هر نوع بهائی، بخصوص بهای ژوئی سانس ات، برایت یک کاستراسیون وحشتناک باشد و وقتی اهل زیرآبی رفتن باشی و بوئی هم از شرافت نبرده باشی کاری می کنی که دیگران بهای ژوئی سانس تو را بپردازند: هم فال و هم تماشا! آن دو دختر ترشیده هم راضی هستند چون می دانند تا وقتی به تو پول می دهند و کارهای کثیفت را برایت انجام می دهند تو را از دست نخواهند داد. آنها هم مصیبت “از دست دادن” را تجربه کرده اند ولی اکنون با مشارکت در این “باله ی چهار نفره” خودشان را در مقابل خطر “از دست دادن” بیمه کرده اند. از طمعی که در تو سراغ دارم مطمئنم که آنها را “چهار جلسه ای” کرده ای و حسابی می دوشی. اما فضله ریزه که “چهار جلسه” در هفته بهای هم ژوئی سانس تو و هم ژوئی سانس بسترگستری و نظربازی خودش را می دهد و مثل سگ حسن دله هم از این پیج اینستاگرامی به آن پیج می دود و عرق می ریزد نشان می دهد که آن “بیچاره” زیاد به بیمه تو اعتماد ندارد.

لکان صحبت از hontologie می کند و لازم می داند جایگزین ontologie شود!  او همزمان اظهار می دارد که می بایست آدمهای رذل (canailles) را از روانکاوی محروم کرد. او اضافه می کند: اگرچه که در اثر این کار “رذل” تبدیل به “احمق” می شود و این خودش یک پیشرفت است!

به این چهار اسب درشگه توصیه می کنم آن بیست وزغ و بقیه باند رجالگان الیزابت رودینسکو را هم به خدمت بگیرند و کل وب را زیرورو کنند تا مطلبی را که ژک الن میلر در مورد توده لزج ژوئی سانس سرگینی این چهار “بیچاره” نوشته را پیدا کنند و بدهند به آن دستمال توالت مصرف شده تا “استعمال” کند!

ادامه دارد…

 


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=53757

  تاریخ انتشار: ۱۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت: ۱۱:۱۵