سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:روانکاوی در انجمن فرویدی، سؤالات در مورد مدرک تحصیلی دکتر محمد صنعتی، سور مقصور کاسبان روان، مقاله های آموزشی اعضای انجمن فرویدی

حتی دیگر آبرومند هم نیستند!

نویسنده: زهرا نوعی

 

امروز روز اول کنگره جعلی بود. بعد از خیرمقدم آقایان هیأت رئیسه، دکتر امینی، دکتر صادقی و دکتر نجاتی صفا، دکتر مجید رضازاده، معاون سازمان بهزیستی به جای دکتر هاشمی رئیس سازمان بهزیستی سخنرانی خود را ایراد کرد. نکات خارق العاده ای (!!!) که در سخنرانی او به چشم می خورد، یکی جمله ای با این مضمون بود که دکتر همایون پور با کتابش، در شناسایی روانکاوی ایران در دنیا نقش بسزایی داشته است! دیگر اینکه اولین مرکز تخصصی روانکاوی و روان تحلیلی در ایران از بهزیستی مجوز گرفته و همچنین وی گفت بسیاری از دانش آموخته های روانکاوی در همکاری با سازمان بهزیستی بودند و ما خوشحالیم که همکاران پیشین ما، بهترین روانکاوان این سرزمین هستند!

 

سخنران بعدی، دکتر خدایی بود، معاون دانشگاه علوم بهزیستی که به جای دکتر جغتایی، رئیس دانشگاه و میزبان کنگره، سخنرانی کرد. صحبتهای او برای من خیلی جالب بود، چون در آن همه اش من احساس می کردم او دلش نمی خواسته بیاید و انگار مجبور شده بیاید. وی گفت من اشتباهی اینجا هستم. قرار بود دکتر جغتایی بیایند، ولی چون در سفر بودند، قرعه به نام من بیچاره زدند. و در آخر هم آرزو کرد که این کنگره به خوبی و خوشی برگزار شود و ختم به خیر شود. می دانید چرا او چنین جملاتی را در سخنرانی اش به کار برد، برای اینکه او هم عمیقاً از اطلاعیه سایت انجمن ترسیده بود. ترسی که از طرف برگزارکنندگان کنگره جعلی به وی منتقل شده بود. براستی آنها از چه می ترسیدند؟! از برملاشدن مدرکِ نداشته رئیس کنگره احتمالاً!

 

سخنران بعدی، دکتر همتی معاون درمان سازمان تأمین اجتماعی بود ـ از ذهنم می گویم و ممکن است سمت دکتر همتی اشتباه به خاطرم مانده باشد ـ که در مورد این صحبت کرد که رواندرمانی ها و روانکاوی مشمول بیمه شده اند. و این خدمات تحت بیمه قرار گرفته اند. وقتی فرد هزینه روانکاوی را خودش می دهد، در برابر روانکاوی شدن مقاومت می کند، وای به حال روزی که هزینه را هم بیمه تقبل کرده باشد. البته این مدل روانکاوی ای که دوستان این کنگره انجام می دهند، درش مقاومتی نیست و می تواند بیمه واقعاً حمایت هم بکند!!!

 

بعد از این صحبت ها نوبت به دکتر بابک روشنایی مقدم، نایب رئیس کنگره جعلی رسید. او در مورد این صحبت کرد که این کنگره در باب ابعاد اجتماعی و فرهنگی روانکاوی است و امید است که این گردهم آیی، جامعه روانکاوی ایران را تحکیم بخشد و موجب گسترش این دانش شود. او از تمایل به واپس روی در میان خود روانکاوان صحبت کرد و گفت طمع و کنترل همه توان جلوی اتحاد سالم را گرفته است. او همچنین گفت که بعضی روانکاوان، خود را تنها روانکاو در ایران معرفی می کنند. خود شما حتماً می دانید منظور او از این حرفها چیست و او از چه کسی صحبت می کند. بله، منظور او دکتر کدیور بود که جلوی اتحاد سالم !!! روانکاوان را گرفته آن هم با طمع و کنترل همه توان! او در ادامه صحبتش گفت «هر دیدگاه تحلیلی را می توان صرفاً یک دیدگاه در نظر گرفت.» این صحبت دکتر روشنایی مقدم مرا مقاله ای از فروید انداخت. مقاله ای که در آن فروید به وضوح، تکلیف هر آنچه را که روانکاوی نیست، روشن کرده است: «نیازی نمی‌بینم که در مورد مکاتب دیگری که از روانکاوی منشعب شده‌اند چیز زیادی بگویم. این واقعیت که آن‌ها چنین کرده‌اند نمی‌تواند له یا علیه اعتبار نظریات روانکاوی مورد استفاده قرار گیرد. کافی است فقط به فاکتورهای هیجانی قوی فکر کنید که این را برای افراد سخت می‌کند که خودشان را با دیگران تطبیق دهند یا مطیع سازند، و هنوز به مشکل بزرگ‌تر فکر کنید که به درستی با این گفته پافشاری می‌کند که «Qout capita tot sensus» (به تعداد آدم‌ها نظر وجود دارد). وقتی تفاوت دیدگاه‌ها فراتر از نقطه خاصی می‌رود درست‌ترین کار جدا شدن است و پس از آن ادامه دادن در طول مسیرهای مختلف – به خصوص وقتی اختلافات تئوریک تغییر در روش‌های عملی را به دنبال می‌آورد. برای مثال فرض کنید یک آنالیست اهمیت کمی به نفوذ گذشته شخصی بیمار می‌دهد و به دنبال علت‌یابی نوروزها منحصراً در انگیزه‌های زمان حال و در انتظارات مربوط به آینده است. در چنین حالتی او از آنالیز کودکی هم غفلت خواهد کرد؛ او ناچار است یک تکنیک اساساً متفاوت اتخاذ کند و مجبور خواهد بود برای پر کردن وقایع حذف شده از آنالیز کودکی نفوذ آموزشی خود را افزایش دهد و مستقیماً اهداف خاصی را در زندگی [بیمار] تعیین کند. در آن صورت ما به سهم خود خواهیم گفت: «این می‌تواند مکتب زندگی (نوعی فرزانگی) باشد؛ اما دیگر روانکاوی نیست.» یا ممکن است کس دیگری از راه برسد با این دیدگاه که تجربه اضطراب در زمان تولد بذر تمام اختلالات نوروتیک بعدی را می‌کارد. و بر این اساس ممکن است برای او مشروع به نظر برسد که روانکاوی را محدود به پیامدهای این اثر منفرد نماید و موفقیت درمانی را برای درمانی که سه تا چهار ماه طول می‌کشد وعده دهد. همانطور که ملاحظه می‌کنید من دو مثال را انتخاب کردم که از پیش فرض‌های کاملاً متضاد آغاز می‌شوند. این تقریباً ویژگی جهان‌شمول این «جنبش‌های جدایی طلبانه» است که هر یک جزیی از گنجینه موضوعات روانکاوی را بر می‌دارد و خود را بر اساس این قاپیدن مستقل می‌کند – با انتخاب برای مثال غریزه‌ی غلبه یا تعارض اخلاقی یا [اهمیت] مادر یا ژنیتال و از این قبیل. اگر به نظر شما می‌رسد که جدایی طلبی‌ای از این دست امروزه نقداً در تاریخ روانکاوی بیش از دیگر جنبش‌های فکری رایج است، من مطمئن نیستم که با شما موافق باشم، اگر موضوع این باشد مسؤولیت را باید به گردن روابط نزدیکی انداخت که در روانکاوی بین دیدگاه‌های تئوریک و روش درمانی وجود دارد. تفاوت‌هایی که صرفاً ایده‌ای باشد برای مدت طولانی‌تری قابل تحمل است. مردم دوست دارند ما روانکاوان را به عدم تسامح متهم کنند. تنها تظاهر این ویژگی ناخوشایند دقیقاً جدا شدن ما از آن‌هایی بوده که متفاوت از ما فکر می‌کردند. هیچ زیان دیگری به آن‌ها نرسیده است. در مقابل، آن‌ها روی پای خود ایستاده‌اند و خوشحال‌تر از قبل‌اند. زیرا با جدایی‌شان آن‌ها خود را از یکی از بارهایی که ما را پایین می‌کشد آزاد کرده‌اند – کراهت سکسوالیته کودکی شاید، یا یاوه بودن سمبولیسم – و توسط محیط‌شان به عنوان آبرومندان گذرا نگاه می‌شوند در حالی که آن‌هایی از ما که پشت سر مانده‌اند هنوز چنین تلقی نمی‌شوند.»[۱]

 

بله، فروید در این مقاله می گوید این جنبش های نوین در روانکاوی اصرار دارند خود را روانکاوی بنامند، در صورتی که اساسی ترین مفاهیم روانکاوی را قبول ندارند. آنها برای اینکه خود را توجیه نمایند و برحق نشان دهند می گویند: «به تعداد آدم ها نظر وجود دارد.» این جمله شاید هر جای دیگری قابل قبول باشد ولی در جایی که صحبت از علم می شود، خیر. اگر قرار است هر کسی هر نظریه ای بدهد و آن را علم حساب کند، فکر می کنم بهتر است درب دانشگاه ها را تخته کنند و هر چیزی در روزنامه ها و مجلات زرد به عنوان نظر آدم ها چاپ می شود، علم معرفی کنند. روانکاوی چارچوب خود را دارد، اساس تئوری روانکاوی چیزی نیست که با «هیجانات»[۲] بتوان آن را نادیده گرفت. این به اصطلاح روانکاوانی که در کنگره جعلی بودند، اساس تئوری روانکاوی را زیر سئوال می بردند اما همچنان روانکاو بودند! آنها همه کاری در مثلاً آنالیز انجام می دادند، اما در عین حال همه آن کارها روانکاوی نامیده می شد. حرف دکتر روشنایی مقدم هم این بود که هر برداشتی می تواند از روانکاوی وجود داشته باشد و در عین حال درست هم باشد و به طور خلاصه همه می توانند روانکاو باشند.

 

فروید در همان مقاله می گوید: «اما نباید انتظار داشته باشید این اخبار خوشحال کننده را بشنوید که مبارزه بر سر روانکاوی پایان یافته است و به، به رسمیت شناختن آن به عنوان یک علم و پذیرش آن به عنوان موضوع تدریس در دانشگاه انجامیده است. مبارزه ادامه می‌یابد، اگرچه در اشکال مؤدبانه‌تر. آنچه باز هم تازه است این است که نوعی لایه محافظ (buffer layer) در جامعه علمی بین روانکاوی و مخالفان‌اش شکل گرفته است. این، شامل افرادی است که اعتبار بعضی قسمت‌های روانکاوی را قبول می‌کنند و ویژگی‌های جالب‌تر موضوع را می‌پذیرند، اما از سوی دیگر قسمت‌های دیگر آن را رد می‌کنند، واقعیتی که نمی‌توانند با صدای بلند آن را ابراز کنند. این آسان نیستحدس بزنیم چه چیز انتخاب آن‌ها را در این مسأله تعیین می‌کند. به نظر می‌رسد این به احساسات شخصی بستگی دارد. یکی با سکسوالیته مخالفت می‌کند، دیگری با ناخودآگاه؛ آنچه بخصوص رد می‌شود حقیقت سمبولیسم است. اگرچه ساختار روانکاوی هنوز کامل نشده، آن در هر حال، حتی امروز، یک واحد است که اجزایش نمی‌توانند به دلخواه هر کسی که از راه می‌رسد از هم جدا شوند: اما به نظر می‌رسد این التقاطی‌ها این حقیقت را نادیده می‌گیرند. من هرگز این دریافت را نداشته‌ام که این پیروان نصفه نیمه (نیم بند) رد کردن‌شان را بر اساس آزمایش (آزمودن) حقایق بنا کرده‌اند.»[۳] این التقاطی های کنگره نیز همه چیز را با هم قاطی کرده بودند و اسم این آش شله قلمکار را روانکاوی گذاشته بودند. همه حرف آنها هم این بود که فروید آن زمان اشتباه کرد و دانشش ناقص بود و فلان و بهمان و ما الان که خیلی پیشرفته شدیم، با آزمایشات فوق پیشرفته فهمیده ایم که ادیپ جهانشمول نیست، که تأکید بر تداعی آزاد و … وقت تلف کردن است و امثال اینها. سؤال من این است که چرا هنوز هم پیروان راستین فروید، این اعتقاد را دارند که ادیپ جهانشمول است؟! چرا نتایج تحقیقات روانکاوان فرویدی امروزه هم پایه های اساسی تئوری روانکاوی را تأیید می کند؟! چرا نتایج آزمایشات فوق پیشرفته شما !!! با تحقیقات امروزه روانکاوان فرویدی نمی خواند؟! می دانید چرا؟! برای اینکه شما نمی خواهید باور کنید که ادیپ در درون تک تک ما آدمیان زنده است و به حیات خود ادامه می دهد.[۴] دیدن ادیپ مسئولیت اخلاقی سنگینی برای فرد به همراه می آورد که پذیرش آن سخت است. همان طور که دکتر کدیور گفته اند: «برای بشر هیچ مشقتی بالاتر از مواجهه با خودش نیست. اساطیر یا گویش هنرمندان از شناختشان از روح و روان بشری دلیلی بر این مدعاست. ادیپ با ابوالهول روبرو می شود و او را از پای در می آورد و شهر تب را نجات می بخشد ولی یارای مواجهه با خود را ندارد و هنگامی که این عمل ضروری می گردد خود را با دستان خویش کور می کند، از تب می گریزد و به کولونی پناه می برد تا در آنجا در تنهایی مطلق ذوب گردد. آری هر کس این قدرت را ندارد که با خود روبرو شود و این هم دلیل دیگری است بر این نکته که روانکاوی برای همه نیست. می بینید، در هر قدمی که به جلو می روید حلقه تنگ تر می شود و افراد محدودتری در میان حلقه باقی می مانند.»[۵]

 

«بسیاری از روانکاوان هیچ وقت نتوانستند از مقوله مقاومت فراتر بروند چه در عرصه تئوریک و چه در عرصه عملی و از نظر من گیر کردن در مقوله مقاومت خودش یک مقاومت در برابر بدنه عظیم تئوری روانکاوی است یعنی مقاومت روانکاو در مقابل روانکاوی، مقاومت مکاتب روانکاوی در مقابل روانکاوی. به خاطر بیاوریم که لکان اعلام کرده که تنها مقاومتی که در روانکاوی وجود دارد از طرف روانکاو است.»[۶]  بله التقاطی ها تلاش دارند روانکاوی را به هر طریقی که شده، به شکل دیگری تبدیل کنند و آن را «نئو» سازند؛ می دانید چرا؟! چون «قوای سانسورگری و مقاومت» گاهی اوقات به شیوه ای بسیار زیرکانه عمل کرده و در قالب یک دوست، دشمنی خود را آشکار می سازد. این به اصطلاح دوستان روانکاوی که تلاش دارند روانکاوی را گسترش دهند، در درون به آن زخم زده و آن را تبدیل به چیزی ضد خودش می سازند. به یک نمونه آن به اختصار اشاره می کنم. دکتر کدیور از تقابل بین مورالیتی و اتیک در روانکاوی صحبت می کنند، و توضیح می دهند که در روانکاوی ثمربخشی اتیکال مدنظر است؛ چیزی که مورد تأکید فراوان فروید و لکان بوده است.[۷] در اخلاق روانکاوی ریاکاری جایی ندارد[۸]. این اخلاق روانکاوی را مقایسه کنید با این اخلاق روانکاوی ای که روانکاوان کنگره جعلی محصول آن بودند. دکتر محمد صنعتی بعد از وصل کردن چند باره مدرک خود به ناکجاآبادهایی مثل دانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان، دانشگاه روانپزشکی لندن و انستیتو روانپزشکی لندن، این بار مدرک خود را به رویال کالج انگلستان منتسب می کند که اصلاً دانشکده و دپارتمان روانپزشکی نیست و جایی برای دادن مدرک روانپزشکی محسوب نمی شود. در رزومه های مختلفی که از او وجود دارد، گاهی از ۱۹۸۲ و گاهی سال ۱۹۸۳ به عنوان زمان اخذ مدرک تحصیلی وی نامبرده شده است. او گاهی ادعا می کند که در اِنگلند، فوق تخصص رواندرمانی خوانده، گاهی ادعا می کند که در همان انگلند خودمان روانکاوی را آموزش دیده است و این ادعاهای متناقض آن قدر در گفته های او زیاد است که باور کردن را برای فرد دشوار می شود. همان دکتر صنعتی که این همه حرف های ضد و نقیض در مورد مدرکش گفته است، در این کنگره درباره اخلاق و تاریخ روانکاوی در ایران صحبت کرد و در این سخنرانی هم آن قدر جانب انصاف را رعایت کرده بود که من در حین سخنرانی او، با خود فکر می کردم چه اسم بامسمایی برای سخنرانی خود انتخاب کرده است؛ اخلاق!!!

 

او از اینکه چنین روزی آرزوی ۳۰ ساله اش بود، صحبت کرد و تلاش کرد تاریخ عریض و طویلی از روانکاوی در ایران بدهد که حتی آن را به ماقبل زمان فروید هم رساند و عرفان و علم النفس اسلامی را هم در برگرفت. او از همه نویسندگان، روانشناسان و علاقه مندان روانکاوی در تاریخچه خود با شرحی طولانی صحبت کرد. از دکتر علی اکبر سیاسی، دکتر محمود صناعی، دکتر امیرحسین آریان پور، دکتر صاحب زمانی، ابراهیم خواجه نوری، صادق هدایت و … . او حتی از آنان که در رادیو در مورد روانکاوی صحبت می کردند، نیز نام برد. اما در صحبتهایش تأکید داشت که آنها تلاش زیادی برای آموزش روانکاوی نداشتند و اولین تلاش ها برای آموزش روانکاوی با خودش شروع شده است. او متوجه شده بود که مردم ایران بر خلاف تصور، در برابر روانکاوی مقاومت ندارند و به سرعت هر چه تمام تر، او گروه های خود را شکل داده بود. [بله، مردم برای چنین روانکاوی ای مقاومتی ندارند، چون در آن قرار نیست با خود مواجه شوند. گروه درمانی، خود مقوله ای است که جای بحث بسیار دارد. در جلسات گروه درمانی هم، فرد قرار نیست با خود مواجه شود. چون مواجه شدن با خود «هیچ شنونده دیگری غیر از روانکاو را بر نمی تابد.»[۹] ] بعد هم از دکتر رفعتیان و دکتر سهامی صحبت کرد که گفت با وجود این دو تن، دیگر تنها نبوده است. و سپس از تلاش برای گنجاندن رواندرمانی در دوره رزیدنسی، تصویب چنین چیزی و اجرای آن و سپس تلاش برای تصویب فلوشیپ روانکاوی و بعد از ناکامی تلاش برای فلوشیپ رواندرمانی و تصویب آن و شروع آن از امسال صحبت کرد.

 

در قسمتی از صحبتش هم اگر درست به خاطرم مانده باشد، گفت روانکاوی یک فرقه نیست که فرد در آن در برج عاج بنشیند و با تعصب با دیگر گروهها در فضایی اسکیزوئید ـ پارانوئید بجنگد. من فکر می کنم منظور او از این حرف، دکتر کدیور بود و با این صحبتش تلاش می کرد که بگوید کاری به کار من نداشته باشید، بگذارید من هر کاری دلم می خواهد به نام روانکاوی انجام دهم و در عین حال با وجودی که مثلاً هزار جا را به عنوان محل تحصیل خود ذکر کرده ام و در نهایت هم معلوم نیست که کجا درس خوانده ام، از من سؤالی نپرسید. آخر می دانید سؤال شما، همه اسم و رسمی را که با نام روانکاوی به دست آورده ام، از بین می برد.

 

بعد از این صحبتها، او از ایجاد گروه روانکاوی در فرهنگستان هنر صحبت کرد و تعداد زیادی از افراد را هم به عنوان روانکاو معرفی کرد، از جمله دکتر مهدیه معین، دکتر سوگل اخوان، دکتر گهر همایونپور، دکتر ایرج مرادی، دکتر سامان توکلی، دکتر بابک روشنایی، دکتر نهاله مشتاق، دکتر مجتهدی، دکتر عابدین، دکتر فرزین رضاعی و… . قبل از معرفی این تعداد بسیار روانکاوان (!)، او البته اشاره ای به مترجمان حوزه روانکاوی کرد و در کنار همین مترجمان مثل مراد فرهادپور از دکتر کدیور هم نام برد. او گفت «البته» دکتر کدیور هم در دهه ۷۰ به ایران بازگشت و «مکتب لکان در قرن بیست و یکم» را در سال ۸۱ چاپ کرد. قید «البته» و اشتباه (پاراپراکسی) در نام کتاب دکتر کدیور نشان می دهد که چقدر هول هولکی این تک جمله به بقیه متن اضافه شده است. دکتر صنعتی که از برنامه های رادیویی در مورد روانکاوی نگذشته بود، از کلاسهای گروه عرصه فرویدی ـ مکتب لکان، از پنج ­شنبه های فرویدی و از انجمن فرویدی فاکتور گرفت. البته او واقعاً دلش می خواست از خود دکتر کدیور هم فاکتور بگیرد اما شاید ایمیلهایی که هم او و هم یارانش از سوی انجمن دریافت کرده بودند، مانع می شد که وجود دکتر کدیور را نادیده بگیرد. بالاخره باید به دوستان خارجی اش می گفت این ایمیلها از طرف چه کسی فرستاده می شوند. و بهتر بود اسمی از دکتر کدیور هم ببرد و به این طریق در رعایت انصاف سنگ تمام بگذارد!!!

 

بله، وقتی می گوییم کنگره جعلی، به این خاطر است که نام تنها روانکاو جامعه جهانی روانکاوی در ایران در نخستین کنگره روانکاوی در ایران !!! به این شکل بیان می شود. همانطور که در این کنگره فروید متعصب بود و از علم دنیا عقب، دکتر کدیور هم از قافله روانکاوان ایرانی دور و جدامانده معرفی گردید! همین حرفهایشان بود که باعث شد یکی از اعضای انجمن بگوید فردا این جماعت از فروید اعلام برائت می کنند. بعد از اتمام صحبتهای دکتر صنعتی بدون اینکه فرصتی برای پرسش و پاسخ بگذارند، جلسه اول تمام شد. علت نداشتن جلسه پرسش و پاسخ هم که کاملاً مشخص و واضح بود؛ دکتر صنعتی از مورد سؤال واقع شدن می ترسد.

 

در جلسه بعد از ظهر، یعنی جلسه دوم، اول یک سخنرانی ویدئویی از دکتر لارنس کرمایر پخش شد، و سپس مایکل بوچهولز سخنرانی خود را با نام «شنیدن کلمات، دیدن تصاویر» ایراد کرد. چیزهای زیادی از سخنرانی مایکل بوچهولز به خاطرم نمانده، اما نکته مهمی که خیلی در ذهنم مانده، تقلیل دادن ناخودآگاه به هیجانات و برجسته کردن نقش آنها در روانکاوی بود، یعنی به عقب برگرداندن روانکاوی به دوران ما قبل تاریخ روانکاوی و دوران کاتارتیک (تخلیه هیجانی) و هیپنوتیسم[۱۰]؛ این است آن پیشرفتی که این روانکاوان دم از آن می زنند! ««کارمن گالانو» می گوید: «شکی نیست که سمپتوم حقیقت بیمار است، اما این حقیقت نه در عواطفی که سمپتوم به همراه دارد، بلکه در ناخودآگاه بیمار است و ناخودآگاه همان طور که فروید نشان داده است از کلمه ساخته شده نه از عواطف.» فروید در سه کتاب بنیادی خود یعنی «تعبیر رویا»، «آسیب شناسی روانی زندگی روزمره» و کتاب «طنز و رابطه آن با ناخودآگاه» این مطلب را که ناخودآگاه ساختار زبانی دارد، به خوبی نشان داده است. می دانیم که عواطف نه تنها پس زده نمی شوند، بلکه آشکارا به نمایش گذاشته می شوند. اگر بیمار فقط راجع به عواطف و احساسات خود صحبت کند از جایگاه حقیقی خود دور شده است. جایگاه حقیقی سوژه در کلمه است. روانکاوی مطلقاً یک دفتر خاطرات خصوصی راجع به عواطف و احساسات نیست.»[۱۱]

 

دکتر بوچهولز که در ابتدای صحبتش از دیدگاه Biopsychosocial نیز صحبت کرده بود، با مچ کردن تکنیکهای مختلف در درمان مشکلی نداشت و فکر می کنم دارودرمانی را هم در کنار روانکاوی اش توصیه می کرد؛ همین موضوع باعث تعجب من شد. فروید در مقاله معروف «توضیحات، کاربردها و راهکارها» به سال ۱۹۳۳ توضیح می دهد: « کار روانکاوی کار طاقت فرسا و مهارت طلبی است؛ نمی‌تواند مثل عینکی باشد که فرد برای خواندن به چشم می‌گذارد و وقتی برای قدم زدن می‌رود آن را بر می‌دارد. به عنوان یک قانون، روانکاوی یا یک پزشک را به طور کامل تسخیر می‌کند یا اصلاً. آن دسته از رواندرمانگرانی که در کنار روش‌های دیگر گاه به گاه از آنالیز استفاده می‌کنند، بر اساس دانش من بر پایه آنالیتیک محکمی قرار نگرفته‌اند، آن‌ها کلیت روانکاوی را قبول نکرده‌اند بلکه آن را رقیق کرده‌اند ـ شاید، دندان‌های آن را کشیده‌‌اند؛ این افراد نمی‌‌توانند آنالیست به حساب بیایند. از نظر من این، جای تأسف دارد.»[۱۲]

 

بعد از این دو سخنرانی وقت پرسش و پاسخ رسید. در اینجا این اعضای انجمن فرویدی بودند که سؤال داشتند و دکتر جلالی هم که هنوز اعضای انجمن را نمی شناخت، میکروفن را به خانم فدایی داد. سؤال خانم فدایی از دکتر صنعتی بود. بنابراین بی ربط حساب می شد و اجازه ندادند او سؤال خود را بپرسد. سؤال بعدی را دکتر پروا پرسید، یکی از سؤالات ایشان در مورد تفاوت علاقه مندی به روانکاوی و تربیت شده بودن به عنوان روانکاو بود و باز هم چون مرتبط با دکتر صنعتی بود، میکروفن را از ایشان گرفتند و خانم مشتاق هم آن بالا به عنوان هیأت رئیسه گفت که دکتر صنعتی نیستند. دکتر صنعتی آن پایین ردیف اول جلوی چشم او نشسته بود ولی خب چون بهتر بود دیده نشود، دیده نشد. بعد هم خانم مشتاق اعلام کرد که سؤال مرتبط از سخنرانی بپرسید. من سؤال پرسیدم، گفتم: شما (منظورم مایکل بوچهولز) در کنار مفاهیم فرویدی، از مفاهیم دیگری هم استفاده کردید و بعد اسم خود را روانکاو فرویدی گذاشتید، اگر بخواهیم به خود فروید برگردیم فروید می گوید روانکاوی تکنیکی نیست که بشود در کنار سایر تکنیکها استفاده کرد و خواستم که از روی مقاله همان تکه ای را که در بالا آوردم، بخوانم اما بعد از خواندن دو سه جمله، خانم مشتاق ختم جلسه را اعلام کرد و ۳۰۰ نفر داخل سالن هم دست زدند. بله در کنگره روانکاوی حتی اجازه ندادند که جمله فروید خوانده شود. من می خواستم بگویم بایو سایکو سوشال چه ربطی به تئوری فرویدی دارد؟! و آیا فروید در کنار روانکاوی، دارودرمانی می کرد؟! گاهی روانکاوی گاهی دارودرمانی؟!

 

جلسه بعدی یعنی جلسه سوم معرف حضور همه هست: «کنش نمایی ها، انتقال و بهبودی: شرح حال یک بیمار» دکتر الهه ساگارت. دکتر ساگارت از بیمار خانمی صحبت کرد که ۳۵ سال علائم بدنی داشت، شوهر کنترل کننده ای داشت که در جلسات می آمد و حتی بر دکتر ساگارت هم کنترل داشت و به او می گفت لیتیوم تجویز کند. دکتر ساگارت با تلفن با برادر بیمار صحبت کرده بود و همه اینها اسمش رواندرمانی بود با طعم انتقال متقابل! وقتی دکتر ساگارت بعد از مدتی فهمید که شوهر بیمار خیلی کنترل کننده است، بالاخره اجازه دخالت به او نداد. در ادامه درمان نیز، بعد از گذشت چندین جلسه این خانم به صورت معجزه واری خوب شد، جوری که خود دکتر ساگارت علت را نمی دانست و به صراحت اعلام کرد که نمی داند. من فکر می کنم علت بهبودی معجزه وار بیمار دکتر ساگارت را خود فروید به ما گفته است: «همان‌طور که مسلم است آنالیست‌های «وحشی» از این دست، به مقصود و غایت روانکاوی بیشتر لطمه وارد می‌آورند تا به شخص بیماران. من بارها متوجه شده‌ام که رویه­‌ای چنین نابهنجار، حتی چنانچه در ابتدا شرایط بیمار را شدت بخشد، در انتها به بهبودی می‌انجامد؛ نه همیشه، اما به وفور. هنگامی که بیمار به قدر کافی پزشک را مورد سوء استفاده قرار داده است و حس می‌کند که به قدر کافی از نفوذ او دور است، یا سمپتوم‌هایش رهایش می­‌کنند یا تصمیم می‌گیرد تا گامی جهت بهبودی بردارد. پس بهبودی نهایی «به خودی خود» اتفاق می­‌افتد یا به چند درمان کاملاً متفاوتی که به وسیله دیگر پزشکانی که بیمار بعدها بدان­ ها رجوع می­‌کند، اسناد داده می­‌شود.»[۱۳]

 

دکتر ساگارت، در حین شرح دادن وضعیت بیمارش، از اضطراب و استیصال خود در مدیریت کردن جلسات صحبت کرد و برای من به شخصه سؤال شد که چرا در عین ناتوانی، فرد خود را در معرض کار به این خطیری قرار می دهد؟! وقتی من هنوز نمی توانم با اضطراب های خودم کنار بیایم، وقتی من هنوز آن قاطعیت لازم را ندارم که به شوهر بیمار بگویم من درمانگرم نه تو و قرار نیست تو به من بگویی چکار کنم، وقتی دقیقاً نمی دانم چرا فرد علایم می سازد و چه ضرورتی دارد و نمی دانم که فقط به خاطر شوهر کنترل کننده اش نیست که این زن بیمار است و وقایع بیرونی تعیین کننده همه چیز نیستند؛ چرا خود را درمانگر معرفی می کنم؟! چرا خود را در تله بیمار می اندازم و «درگیر ژوئی سانس» او می شوم؟!

 

البته روانکاوانی از این دست، «قادر به تصور جایگاهی نیستند که فرد بتواند با رسیدن به آن دیگر درگیر ژوئی سانس بیمار نشود.»[۱۴] انتقال متقابل اصطلاح مناسبی است که آنها ناتوانی خود را در پشت آن پنهان می سازند و خود را توجیه می کنند. «یک روانکاو واقعی هرگز دچار انتقال متقابل نمی شود. او سالهاست از این نکته مطمئن است که نه عشق بیمار معطوف به شخص اوست و نه خصومت بیمار. او فقط جایگاهی را اشغال می کند و این عشق و خصومت فقط معطوف به این جایگاه است. روانکاوی که انتقال متقابل داشته باشد، حتی اگر آن را نشان ندهد، حتی اگر آن را کنترل کند، به این معناست که جایگاه خود را ترک کرده است. این بدان معناست که روند روانکاوی محکوم به تعطیل است حتی اگر آنالیست و آنالیزان همچنان یکدیگر را ملاقات کنند و آنالیزان صحنه را با غیبت خود ترک نکند.»[۱۵]

 

در قسمت پرسش و پاسخ هم باز طبق معمول این اعضای انجمن فرویدی بودند که سؤال داشتند و در آن جمع ۳۰۰ نفره پرسشگر چندانی (شاید یکی دو نفر) وجود نداشت. این بار فقط به دکتر مرجان پشت مشهدی، میکروفن داده شد. ایشان خطاب به دکتر ساگارت سؤال پرسیدند که شما کاندید آی پی ا هستید یا عضو آی پی ا؟ و همچنین شما چطور از مفاهیم روانکاوی برای توضیح کارتان استفاده کردید، وقتی کاری که انجام دادید، گفتید رواندرمانی است؟ دکتر ساگارت پاسخ داد که من عضو آی پی ا هستم، اما هنوز سایت آی پی ا آپدیت نشده است. در پاسخ به سؤال دوم هم گفت من ذهن روانکاوانه ای دارم، برای همین از این اصطلاحات استفاده می کنم. یادم است که من نیز زمانی روانکاوی را مساوی همین استفاده کردن اصطلاحات قلمبه می دانستم، ولی خب خیلی چیزها باعث شد بفهمم به کار بردن چهارتا اصطلاح روانکاوی، از آدم روانکاو نمی سازد. یکی از این اتفاقات این بود که چند سال قبل، دکتر روانشناس نامداری در پشت تلفن، در تماس تلفنی ای که من به منظور دریافت اطلاعات علمی و گرفتن راهنمایی با وی داشتم، در عرض چند دقیقه مرا روانکاوی کرد! او مدام می گفت «اید»ت فلان، «ایگو»یت بهمان! او مرا جز چند لحظه در پایان یک جلسه سخنرانی ندیده بود، او هیچ پیش زمینه ای از من نداشت، ولی پشت تلفن، کلی مزخرف در مورد «اید»، «ایگو» و «سوپرایگو»ی من تحویلم داد. این استفاده کردن اصطلاحات روانکاوی همه جا که امروزه نزد این به اصطلاح روانکاوان و به ویژه کارآموزانشان به وفور به چشم می خورد؛ تنها سرپوشی است بر ناتوانی های آنها. من سؤالم از دکتر ساگارت این است که شما که ذهن روانکاوانه ای دارید و از اصطلاحات روانکاوی استفاده می کنید، چرا نفهمیدید که این بیمار چطور به صورت معجزه آسایی «درمان» شد؟! دو جلسه هم نبود که او را می دیدید، مدت زیادی بود، واقعاً چرا نفهمیدید؟!

 

بله روز اول با این ارائه بیمار بسیار هیجان برانگیز!!! پایان یافت. نمی دانم این روانشناس، روانپزشکانی که «عمه درمانی» را مسخره می کنند و با «طب سنتی» مخالفند و به این سمینارهای ۷ راه طلایی برای پولدار شدن و موفق شدن و … خرده می گیرند، چطور برای این «معجزه درمانی» این همه کف زدند؟!

 

 

[۱]مقاله «توضیحات، کاربردها و راهکارها» زیگموند فروید، ۱۹۳۳

[۲] – همان مقاله، همان قسمت.

[۳] – همان مقاله

[۴] – اشاره به این بخش از سخنرانی بیست و یکم از سری سخنرانی های آشنایی با روانکاوی، ، مقاله «رشد لیبیدو و ارگانیزاسیون های جنسی یا سازمان بندی های جنسی» سال ۱۷-۱۹۱۶؛ «آنالیز تمام آنچه افسانه توصیف می کند تأیید می کند. آنالیز نشان می دهد که هر کدام از این نوروتیک ها خودش یک ادیپ بوده یا آنچنان که برمی گردد به همان در واکنش به کمپلکس یک Hamlet شده است.»

 

[۵] – کتاب مکتب لکان، روانکاوی در قرن بیست و یکم، دکتر میترا کدیور، انتشارات اطلاعات، ۱۳۸۱، صفحه

[۶]از درسنامه دکتر میترا کدیور، جلسه اول دوره اول کلاسهای گروه عرصه فرویدی – مکتب لکان، ۱۳۸۰/۱/۳۰

[۷] – نقل به مضمون از سخنان دکتر میترا کدیور

[۸] – از پی ­نوشت دکتر میترا کدیور بر چهارمین صورتجلسه هیأت مدیره انجمن فرویدی به تاریخ ۱۳۸۷/۹/۲

[۹] – اشاره به این جمله در «پیشگفتار فروید بر سخنرانی های آشنایی با روانکاوی» به سال ۱۶-۱۹۱۵: «گفتگویی که در درمان روانکاوی است هیچ شنونده‌ای را بر نمی‌تابد؛ نمی‌تواند در معرض گذاشته شود. »

[۱۰] – نقل به مضمون از درسنامه های دکتر میترا کدیور

[۱۱] – کتاب مکتب لکان، روانکاوی در قرن بیست و یکم، دکتر میترا کدیور، انتشارات اطلاعات، ۱۳۸۱، صفحه

[۱۲]مقاله «توضیحات، کاربردها و راهکارها» زیگموند فروید، ۱۹۳۳

[۱۳]مقاله «روانکاوی وحشی» زیگموند فروید، به سال ۱۹۱۰

[۱۴] – نقل به مضمون از سخنان دکتر میترا کدیور

[۱۵] – کتاب مکتب لکان، روانکاوی در قرن بیست و یکم، دکتر میترا کدیور، انتشارات اطلاعات، ۱۳۸۱، صفحه


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=5316

  تاریخ انتشار: ۹ آبان ۱۳۹۳، ساعت: ۱۲:۰۵