شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۷

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:روانکاوی در انجمن فرویدی، روانکاوی در رسانه‌ها و در جامعه

حکمت به قدر مصلحت و قابلیت طالب فرو می‌آید

فیه ما فیه مولانا – متن ۳۳ – حکمت به قدر مصلحت و قابلیت طالب فرو می‌آید

سخن، بی‌پایان است، امّا به قدر طالب فرو می‌آید که: وَ اِنْ مِنْ شَیْیءٍ اِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَ مَا نُنَزِّلْهُ اِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُوْمٍ[۱]. حِکمت همچون باران است، در معدن خویش، بی‌پایان است، امّا به قدر مصلحت فرود آید، در زمستان و در بهار و در تابستان و در پاییز به قدر او، و در بهار همچنین بیشتر و کمتر. امّا از آن‌جا که می‌آید، آن‌جا بی‌حدّ است. شِکَر را در کاغذ کنند یا داروها را عطّاران. امّا شِکَر آن قدر نباشد که در کاغذ است. کان‌های شِکَر و کان‌های داروها بی‌حدّ است و بی‌نهایت. در کاغذ کی گنجد؟ تشنیع می‌زدند که: قرآن بر محمّد عَلَیْهِ السَّلام چرا کلمه کلمه فرود می‌آید و سوره سوره فرو نمی‌آید؟ مُصطَفی صَلَّی الله عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فرمود که: این ابلهان چه می‌گویند، اگر بر من تمام فرود آید، من بِگُدازم و نمانم. زیرا که واقف است، از اندکی بسیار فهم کند و از چیزی چیزها، و از سطری دفترها. نظیرش همچنان که جماعتی نشسته‌اند و حکایتی می‌شنوند، امّا یکی آن احوال را تمام می‌داند و در میان واقعه بوده است، از رَمزی آن همه را فَهم می‌کند و زرد و سُرخ می‌شود و از حال به حال می‌گردد و دیگران آن قدر که شنیدند، فهم کردند، چون واقف نبودند بر کلّیِ احوال آن. امّا آنکه واقف بود از آن قدر، بسیار فهم کرد. آمدیم[۲]، چون در خدمت عطّار آمدی، شِکَر بسیار است، امّا می‌بیند که سیم چند آوردی؟ به قدر آن دهد. سیم این‌جا همّت و اعتقاد است. به قدر اعتقاد و همّت، سخن فرود آید. چون آمدی به طَلبِ شِکَر، در جُوالت بنگرند که چه‌قدر است، به قدر آن پیمایند، کَیله‌ای یا دو، امّا اگر قطارهای شُتر و جوال‌های بسیار آورده باشد، فرمایند که: کیّالان بیاورند که کارِ این درازنای دارد به کیّالی یا به دو بر نمی‌آید، کیّالان بیارند. همچنین آدمیی بیاید که او را دریاها بس نکند، و آدمی باشد که او را قطره‌ای چند بس باشد و زیاده از آن زیانش دارد. و این تنها در عالَم معنی و عُلوم و حکمت نیست، در همه چیز چنین است: در مال‌ها و زرها و کان‌ها، جمله بی‌حدّ و بی‌پایان است، امّا بر قدر شخص فرود آید، زیرا که افزون از آن برنتابد و دیوانه شود. نمی‌بینی در مجنون و در فرهاد و غیره، از عاشقان که کوه و دشت گرفتند از عشقِ زنی؟ چون شهوت از آنچه قوّت او بود بر او افزون ریختند. و نمی‌بینی که در فرعون چون مُلک و مال افزون ریختند، دعوی خدایی کرد؟ وَ اِنْ مِنْ شَیْیءٌ اِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ[۳]. هیچ چیز نیست از نیک و بد که آن را پیش ما و در خزینۀ ما گنج‌های بی‌پایان نیست، امّا به قدر حوصله می‌فرستیم که مَصلحت در آن است.
————————
[۱]  آیۀ ۲۱ سورۀ حِجر: و هیچ چیز نیست مگر آنکه گنجینه‌هایش نزد ماست، و جز به اندازه معین از آن پدید نمی‌آوریم‌
[۲]  تصور کنیم.
[۳]  بخشی از آیۀ ۲۱ سورۀ حِجر: و هیچ چیز نیست مگر آنکه گنجینه‌هایش نزد ماست


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=40950

  تاریخ انتشار: ۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت: ۲۳:۱۵