دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۸

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:«خودکشی» + صادق هدایت، روانکاوی در انجمن فرویدی، سؤالات در مورد مدرک تحصیلی دکتر محمد صنعتی، مافياي روان

درباره بوف کورِ اوحدی

خبر را ابتدا که می شنوم، تعجب نمی کنم. تنها و در اولین فرصت ممکن سری به یک کتابفروشی معتبر-!- می زنم و کتاب را می خرم –بی آنکه حتی طبق عادتم وارسی اش کنم. حتی برایم جالب نیست که دوستان از نمایشگاه که برگشتند، دسته دسته کتاب صادق هدایت همراهشان آوردند

کتابهایی که معمولا” جایشان بیرون نمایشگاه، مابین بساط دستفروش ها بود و حالا با مجوز وزارت فرهنگ -!- و ارشاد اسلامی -!!- و با تیراژ هفتاد هزار نسخه -!!!- در محل انتشارات صادق هدایت-!!!!- به علاقمندان عرضه می شد
در این که شاید هیچ کتابی به اندازه ی بوف کور در این سالها مورد سوء تفاهم قرار نگرفته شکی وجود ندارد و فکر نمی کنم شرحش ضرورتی داشته باشد. تنها یکی از این تجربیات شخصی را نقل می کنم که مشتی است نشانه ی خروار؛ یکی از دوستان سابقم –که مثل خیلی ها در این چند سال، از انتهای فهرست کوتاه دوستان فعلی جدا شد و به سیاهه ی عظیم دوستان اسبق پیوست- یکی از مدعیان پر و پاقرص بوف کور بود. می گفت هر کتابی که درباره بوف کور درآمده خوانده. کتابخانه اش را–بنا برمدعای خودش- دو قسمت کرده بود؛ آرشیو کتابهای سینمایی و بوف کور. در میان آن قفسه ی لعنتی هم –باز بنا به مدعای خودش- بهترین کتابی که وجود داشت صادق هدایت و هراس از مرگ محمد صنعتی بود –که احتمالا برای این دوست، از خود کتاب هم مهمتر بود. بارها پیش می آمد که درباره آن داد سخن می داد و اینکه چگونه “دکتر” توانسته شخصیت راوی را به آن زیبایی تحلیل کند و با شخصیت خود هدایت در مقام نویسنده تطبیق دهد. در میان آن نطق های حق به جانب گاه به خودم می آمدم و یکه می خوردم که چطور کتابهای هدایت؛ این سودا زده ی روانی را خوانده ام و خود به جنون مبتلا نشده ام. هرچند لازم به ذکر نیست که با حضور در آن جمع و استماع آن حرفها مرتکب جنونی به مراتب وخیم تر شده بودم. تنها پس از آن بود که دوست سابقم وقتی با همان پس زمینه خواست سراغ مستأجر پولانسکی و تئورمای پازولینی برود، تن زدم و دیگر در اینگونه محافل همراهی اش نکردم؛ شاید برای آنکه آن روزها برای سلامتی خودم ارزش بیشتری قایل بودم اما حالا سلامتی من و چند نفری مثل من به چه می ارزد؟ و بیشتر به مالیخولیا می ماند این نوشته، مالیخولیایی حاد، چرا که خوب می بینیم چگونه آن فرهنگ جعلی و تلقی بیمار از فرهنگ و ادبیات توانسته با همراهی قدرت، جایی برای خودش بیابد و جایگاهی برپا کند. و اینبار بوف کور است که محل تلاقی کتاب سازان و کتاب سوزان شده اما چند کلمه ای درباره این نسخه جدید که لاشخوری به نام دکتر بهنام اوحدی گویا دست اندرکار تدارکش بوده

 

تقدیم نامه
حق السکوت ای مفصل در ابتدای کتاب و در قالب جملاتی نغز در ستایش دکتر کاتوزیان، جهانگیر هدایت، م.ف. فرزانه و محمد صنعتی آورده شده، هرچند فکر نمی کنم دل آنها را -جز شاید صنعتی- به دست آورده باشد و کارکردش بیشتر برای مخاطب نا آشنایی است که ممکن است با خواندن مجیزها، این بزرگان را با جناب کرکس همداستان بپندارد

 

کاتالوگ
چاپ حاضر بوف کور به واقع کاتالوگ کتابهای کرکس بزرگ؛ جناب دکتر اوحدی است. در انتهای کتاب می بینیم عنوان کتابهای دیگر ایشان را که مرورش هم مفرح است و هم تأسف بار

ایمان بیاوریم به پایان فصل سرد – رهایی از افسردگی
بودن یا نبودن – خودکشی
اعتیاد و سوء مصرف مواد، بزه یا بیماری؟
خزان تنهایی دل –روانشناسی صادق هدایت
راز سرکردگی این روح عاصی – روانشناسی فروغ فرخزاد

 

انتشارات صادق هدایت
اینکه در این سالها جهانگیر هدایت، وارث سر به راهی بود و مثل شمس آل احمد مشغول تخریب شخصیت و آثار برادرش نشد شاید تنها خوش شانسی صادق هدایت بود. اما اینکه چرا ورثه ی هدایت در برابر اقدام اخیر این حضرات در نامگذاری انتشاراتی به نام صادق هدایت ساکت نشستند جای تعجب دارد. مکانی که در آن وظیفه ی تخریب و سوء استفاده ی مالی از نویسنده یکجا به انجام می رسد، به نام خود او مزین شده. دوستی می گفت: هر کس نداند فکر می کند این صادق هدایت که اینهمه سال از نویسندگی خیری ندید، رفت ناشر شد و … الخ

 

خودم با دیگران
متعجبم که چگونه کتاب را خریدم و نهصد و نود و نه تومن -!- و دو قران و یک عباسی را به جیب این کرکس بزرگ ریختم. هر چند شاید برای خیلی ها مسئله اصلی نفس خرید کتابی از صادق هدایت باشد؛ شاید برای ارضاء کنجکاوی، فخر فروشی، تکمیل کتابخانه یا … در هر صورت فرقی نمی کند. مرتکب خیانت شده ایم به کتابهایی که دوست داشته ایم. ورق پاره هایی که هنوز به یادمان می آورد روزی کجا ایستاده بودیم و چه می کردیم. جیب های جناب کرکس اوحدی را هم پر کرده ایم و به او اعتماد به نفسی داده ایم تا برود سراغ مرده های بعدی. پس اگر سال آینده در نمایشگاه کتاب به انتشارات فروغ فرخزاد یا بهرام صادقی برخوردید اصلا تعجب نکنید؛ دست کم تا وقتی در این خراب آباد، نویسندگان ابژه ی روانکاوی محمد صنعتی و سلف بر حق اش، جناب اوحدی قرار می گیرند و ما هم می پذیریم که اینگونه باشد، یا رد می .شویم و می گذاریم که اینگونه باشد

posted by Saeed Karimi @ Sunday, March 13, 2005

 

 

منبع: واهمه های بی نام و نشان

 


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=31086

  تاریخ انتشار: ۱۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت: ۲۰:۵۹