پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:متون برگرفته از رسانه‌های انجمن جهانی روانکاوی

دروغی بنام شایسته سالاری و دروغ هائی دیگر

English

 

 

قربانی سه‌گانه مرگبار آلن روآن[۱]

[۱] Alan Rowan

آلن روان

ترجمه فارسی: سپیده سحر میرزائی 

 مقابله: مرجان پشت مشهدی – منصوره اردشیرزاده

 

در اکثر نظام‌های حقوقی، اصل «منع تجدید محاکمه و مجازات» اجرا می‌شود. در چارچوب «عدالت طبیعی»، این اصل به معنای آن است که نمی‌توان کسی را برای ارتکاب جرمی که کاملاً از آن تبرئه شده است بار دیگر در دادگاه محاکمه کرد و همچنین، نمی‌توان کسی را برای ارتکاب جرمی واحد دو بار محاکمه و مجازات کرد.

در مقابل، آن طور که به نظر می‌رسد، این مفهوم از «عدالت» خریدار چندانی در گفتار سرمایه‌داری ندارد، جایی که در این  گفتار، اکثر سوژه‌ها به صورت مکرر در می یابند که نفوذی به اشکال مختلف و به صورت چندلایه در مقابل منافع شخصی خودشان به نفع سرمایه اعمال می‌شود  در این شرایط، دستگاه ایدئولوژیک سرمایه‌داری، یعنی «نئولیبرالیسم»، یک «قربانی» خلق می‌کند که احتمالا «دانستن» یا اعتراض علیه مسیری  که در آن علایق خود وی موقوف شده، بطور فزاینده ای برایش دشوارتر می شود، و فراتر از آن، [اینجا] جایی [است] که  اکثر اقداماتی که برای مقابله با این شرایط انجام می‌دهد نیز صرفاً به تقویت وضع موجود می‌انجامد.

این قلمرو بدون تردید برای عده‌ای آشنا است. با وجود این، قصد دارم از سه برچسب، برای اشاره به سه وجه از ساز و کار این تاثیر  ایدئولوژیک در جهان معاصر، استفاده کنم. این سه برچسب عبارتند از: «دروغ»، «عمل آسیب‌رسانی » و «فریب». در همین راستا، به طبیعت ظریف «قربانی بودن» نیز اشاره می‌کنم؛ احساسی که سوژه مدرن – که دیگر تنها در مواردی استثنائی خود را تحت زور مستقیم می‌بیند- باید با آن به مقابله بپردازد.

مسلماً، از دیدگاه روانکاوی، باید به این نکته اشاره کرد که چرا همه ما، حداقل به یک معنا، قربانی هستیم زیرا که هیچ راهی برای فرار از ترومای جنسی نداریم. به بیان دیگر، از آنجا که واقعیت این است که برای  موجود سخنگو[۲]   هیچ گونه پاسخ طبیعی به رابطه جنسی وجود ندارد جز آنکه  تلاش کند با کمک زبان با ژوئی‌سانس [۳] بدن خود یا بدن بزرگ دیگری،کنار بیاید.

علاوه بر این، همان گونه که فروید[۴] در اثرش با عنوان «تمدن و ناخشنودانش [۵]» (۱۹۳۰) نیز اشاره کرده است، تروما و ناشادی تجاربی غیرمعمول نیستند چرا که همه ما، در زندگی، پیوسته با منابع رنج مواجه هستیم:

«. . . از بدن خودمان، که محکوم به زوال و فروپاشی است و نمی‌تواند بدون درد و اضطراب، به عنوان علائم هشداردهنده، سر کند، از جهان بیرونی که ممکن است، با کمک نیروهای ویران‌گر منکوب‌کننده و بی‌رحم، در مقابلمان بخروشد، [و] . . . از روابطمان با سایر انسان‌ها» ص ۷۷).

در واقع، فروید، در ادامه، خاطرنشان کرده است که این گونه آخری از رنج «. . . شاید دردآورتر از هرنوع رنج  دیگری برایمان باشد. ما،  تمایل داریم این رنج را نوعی اضافه ی بی خود‌ بدانیم که درست مانند سایر رنج‌ها، که از منابع دیگر سرچشمه می‌گیرند، به طور حتم اجتناب‌ناپذیر است» (p. 77).

در پی بحران مالی جهان در سال ۲۰۰۸ میلادی، قطعاً، بیش از هر زمان دیگر، مشخص شد که شهروند معاصر، که اکنون «پرکاریات[۶]» نامیده می‌شود، خود را در جهانی سردرگم از احتمالات (تصادفات) می‌بیند که امنیت کمی دارد. برای بسیاری ، ریاضت به صورتی روزافزون در حال تبدیل شدن به نوعی هنجار در جهانی است که در آن، جمعیتی به اصطلاح «یک درصدی»، تا سال ۲۰۱۶ میلادی، ۵۰ درصد از ثروت جهان را از آن خود خواهند کرد (Guardian Newspaper, 19th January, 2015). برای درک بهتر وضعیت امور، باید نگاهی انتقادی به نحوه بازنمایی سوژه داشته باشیم و یا دقیق‌تر از آن، به این مسأله بپردازیم که چرا سوژه، در دستگاه ایدئولوژیک سیاست نئولیبرال، سوژه ساختارهای سوء شناخت است.

علاوه بر این، مسلماً، ما، روان‌کاوان، باید از هر گونه درهم‌تنیدگی بالقوه  درون این ساختارهای اجتماعی، که ویژگی بارز عصرمان هستند، آگاه باشیم تا بتوانیم هم به صورت فردی و هم به صورت جمعی مانع از تبدیل شدنمان به «قربانیان» این تأثیرات شویم. در این شکی نیست که روان‌کاوی آماج حملات بوده و همچنان خواهد بود بخاطر  تأکید آن بر «سوژه تقسیم شده (دوپاره) [۷]» در برابر مثلاً «سوژه عقلانی[۸]» – سوژه‌ای که  محبوب «بازار» است.

در ادامه، با سه دلیلی (از میان دلایل متعدد) روبرو می‌شویم که به نظر من باعث می‌شوند سوژه مدرن خود را در جایگاه قربانی ببیند:

  • دروغ: شکل ابتدایی «دروغ» ریشه در ایده برابری دارد. بر اساس این ایده، همه انسان‌ها با فرصت‌هایی برابر روبرو هستند و در نظامی شایسته‌سالار زندگی می‌کنند که در آن، بر اساس تلاش‌هایشان، به رسمیت شناخته می شوند و پاداش دریافت می‌کنند. دروغ ایده‌آلی عمیقا ریشه‌دار است که در مدارس تدریس می‌شود و قواعد حقوقی، اجتماعی و غیره نیز آن را تقویت می‌کنند. مسلماً، دروغ، به مثابه یک ایده‌آل، قابل‌قبول است، آرمانی ارزشمند به شمار می‌رود و ممکن است گاه تأثیراتی مثبت (مثلاً کاهش تعصب) نیز داشته باشد. اما مشکل اینجا است که دروغ فاصله بسیار زیادی با واقعیت دارد. واقعیت این است که ما در جوامعی به شدت نابرابر زندگی می‌کنیم؛ جوامعی که در آن‌ها، «تحرک اجتماعی[۹]» عمدتا یک افسانه‌ است و «حادثه تولد فرد» نه تنها تا حدود زیادی تعیین‌کننده «عواید زندگی» شخص است بلکه، دسترسیش به تحصیل و سلامت را نیز تعیین می‌کند (Wilkinson & Picket, 2010). علاوه بر این، همان گونه که اکثر «پرکاریات‌ها» دیر یا زود کشف خواهند کرد، «پاداش» مورد انتظار «برای تلاش‌» بیشتر نوعی زندگی غرق در بدبختی روزمره خواهد بود. مثلاً، در چنین شرایطی، اشتغال به ندرت رضایت‌بخش یا قطعی است  و بی کاری نیز بدتر است و در بدترین حالت، خود پیوند اجتماعی حتی بی‌معناتر از گذشته می شود- تحت سلطه مواجهات منفی، آزارنده و رقابتی که برای برخی افراد آشکارا خشونت‌آمیز  یا استثمارگر هستند.
  • عمل آسیب‌رسانی: نئولیبرالیسم، بعنوان بازوی ایدئولوژیک سرمایه، نه تنها بر اکثر تصمیم گیری های سیاسی تأثیر می‌گذارد بلکه، هدایت این تصمیمات را نیز به عهده دارد- نصمیماتی که بر زندگی بسیاری از انسان‌ها اثرگذار است. نفوذ نئولیبرالیسم تا بدانجا است که این تصمیمات ممکن است بهزیستی اشخاص یا جوامعی را که نماینده‌شان هستند تهدید یا تضعیف کنند و با وجود این، همچنان به ندرت نوعی «آسیب‌رسانی» تلفی شوند. در واقع، تصمیمات فوق بیشتر مصیبت‌هایی معرفی می‌شوند که ماهیتی شبیه به «بلایای طبیعی» دارند. به عبارت دیگر، این تصمیمات همچون فوران‌هایی آتش‌فشانی در بعد واقع هستند که سوژه را حذف می‌کنند. البته، اشاره به تأثیرات زیان‌بار این بلایای «ساخت بشر» دشوار نیست. در عرصه اقتصادی، با طیف وسیعی از این تأثیرات از مقررات زدایی از بازارهای مالی تا موافقت‌هایی تجاری روبرو هستیم که آشکارا در پی تضعیف حقوق کارگران و کاهش بودجه خدمات اجتماعی و مراقبت‌های درمانی هستند. در نگاه دقیق‌تر، «پایش جمعیت»، تجاوزهای نمایشگاه مانند به حریم خصوصی و بوروکراتیزه کردن زندگی روزمره نیز از جمله اشکال متنوع این اعمال است. یکی از نمونه‌های   بی اهمیت و در عین حال گویا قانونی است که به تازگی در لندن وضع شده است و بر اساس آن، کسانی که تف دهانشان را در خیابان بیندازند باید ۸۰ پوند جریمه پرداخت کنند. در این مورد، «راست قامتی سیاسی» به شکلی حیرت‌آور جایگاه‌های قربانی جدیدی را تعیین می‌کند چرا که اکنون، لندنی‌ها به «محافظت» از «عادات بد» هم‌شهریانشان نیاز دارند –علاوه بر این، در این مورد خاص، عادت بد مذکور عادتی بود که اکثر مردم به ندرت با آن روبرو می‌شدند و یا تا آن لحظه، حتی متوجهش نیز نشده بودند! دولت‌ها و سیاست‌مداران، که تلاش چندانی، برای محافظت از شهروندانشان در برابر آسیب اقتصادی،‌ انجام نمی‌دهند، در عوض از آن‌ها در برابر «عادات بد» محافظت می‌کنند.

۳. فریب: این عامل با مسأله مسئولیت سر و کار دارد و نشان می‌دهد چگونه آنچه که نقشی محوری در اخلاق و پراتیک  روانکاوی دارد و همان سهم و مسئولیت سوژه در شکل‌گیری رنج‌ها و نیز رؤیاهایش است می‌تواند به انحراف کشیده شود(یک چرخش منحرفانه می یابد). به بیان ساده، فریب می‌تواند تبدیل به ترفندی شود که به واسطه آن، سوژه ترغیب می‌شود مسئولیت شرایطی را در زندگیش بپذیرد که در واقعیت، یا کنترلی بر آن‌ها نداشته است و یا این کنترل بسیار محدود بوده است. در این مورد، در اینجا با رواج «گفتمان تاب آوری» در حوزه سیاسی روبرو هستیم. این گفتار روایتی با معنایی جدید از مشکلات مردم ارائه می‌دهد؛ روایتی که دلیل مشکلات را فقدان تاب آوری شخصی می‌داند. در واقع، این همان ترفندی است که انگلستان از آن، برای راه‌اندازی ابتکارعمل‌هایی سیاسی با هدف کمک به «خانواده‌های گرفتار»، استفاده کرد تا آن‌ها را « تاب آورتر» کند. منظور از خانواده‌های گرفتار خانواده‌های محروم و به‌حاشیه‌رانده‌شده بود. جوامع و اشخاص تاب آور همیشه، در دوران سختی، «کار درست» را انجام می‌دهند. به عبارت دیگر، آن‌ها به زندگی ادامه می‌دهند و می‌پذیرند که این شخصیت انسان‌ها است که فرصت‌های خوب و بد زندگی را تعیین می‌کند. البته، در این مورد، مسأله بسیار پیچیده است زیرا هیچ‌کس قصد ندارد تاب آوری را به خودی خودی نادرست بداند. در واقع، در اینجا، قصد داریم موضعی را حفظ کنیم که مخالف گفتاری است که مسائل اجتماعی سیاسی را به شکست‌های سائق یا جاه‌طلبی شخصی  تقلیل می‌دهد. این آخری نشان‌دهنده جابجایی انحرافی مسئولیت، از طریق دستکاری ایدئولوژیک و هدفمند تجربه ضمنی است که در نهایت در جهت منافع انباشت سرمایه خواهد بود. «بازار» همچنین به فعالیتشان ادامه می دهد و فریبی نیز در این سطح رخ می‌دهد مبنی بر اینکه چه چیز ممکن یا ضروی است که تغییر کند.

همان گونه که ژان دانیل ماته[۱۰] نیز گفته است، ««قربانی» یک دال حیّ و حاضر از مدرنیته مصرف‌گرا است» و به معنای دقیق کلمه، پیوندی عمیق با ساز و کارهای «سرمایه‌داری جهانی» و شریک ایدئولوژیکش، نئولیبرالیسم، دارد. همان طور که امیدوارم نشان داده باشم، تأثیرات نئولیبرالیسم بر سوژه می تواند نا– خوش خیم و پیچیده باشد و معمولا هم  چنین است. در واقع، شواهد متعدد نشان می‌دهد که امروز، علی‌رغم بهبود نسبی شرایط مادی در جوامع غربی، مردم سطوح بالاتری از اضطراب و افسردگی را تجربه می‌کنند و علاوه بر این، با مجموعه‌ای از مشکلات مربوط به حوزه سلامت روان مواجه هستند که عمدتاً تا ۵۰ سال گذشته در این جوامع غایب بود. امروز می‌دانیم که بزرگ دیگری بی‌ثبات است و دیگر نمی‌توان به اثر آرامش‌بخش  گفتاری باثبات نیز دست یافت. مسلماً، آنچه که باید به آن توجه داشته باشیم این نکته است که اکنون، عنصری کذاب تربه صحنه آمده است.

 

منبع: PIPOL NEWS  

 

[۱] Alan Rowan

[۲] Speaking-being

[۳] Jouissance

[۴] Freud

[۵] Civilization and its Discontents

[۶] Precariat

[۷] Divided subject

[۸] Rational subject

[۹] Social Mobility

[۱۰] Jean-Daniel Matet


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=41064

  تاریخ انتشار: ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت: ۲۰:۵۳