جمعه ۱۲ آذر ۱۴۰۰

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:اعدام های غیر فقهی و غیر شرعی، حکم قصاص آرمان عبدالعالی، درسنامه های دکتر کدیور، روانکاوی در انجمن فرویدی، روانکاوی در رسانه‌ها و در جامعه، ویدئوها

دروغ های چند منظورۀ مادر غزاله

منبع: صفحه اینستاگرام مجله خبری گندم|حواشی سلبریتی

 

دروغ های چند منظورۀ مادر غزاله
من از روز اولی که ویدیوهای این زن و شوهر را دیدم متوجه این امر شدم که آنها دروغ می گویند. دروغ می گویند، نقش بازی می کنند و بسیار اصرار دارند بگویند که غزاله بدون هیچ شک و شبهه ای به قتل رسیده و قاتلش هم آرمان است. در تمام مدت هم همه را بازی می دهند که مردم را امیدوار کنند که ممکن است رضایت بدهند. آنها حتی پدر و مادر آرمان را هم با این بازی ها خام و امیدوار کرده اند. ولی واقعیت چیز دیگری است.
این که اینها به هیچوجه قصد گذشت ندارند ولی با اینهمه نمایش های مهوعشان را تکرار می کنند با این قصد و نیت است که از تبعات بعد از اعدام نگرانند و می خواهند مطمئن شوند که همه مردم حق را به جانب آنها می دانند و در نتیجه بعد از اعدام هم همگی هم نظر خواهند بود که آرمان واقعاً یک جانی بالفطره بوده و به حق به سزای عملش رسیده و بالاتر از آن از تکرار چنین “جنایت” ی توسط او جلوگیری شده و شاید هم درس عبرتی برای بقیه جانیان بوده باشد. بعد هم همه فراموش خواهند کرد و تمام.
او می گوید که غزاله را از محل کار خودش روانه دکتر کرده. جمله خود او این است: “حالا از محل کارم من فرستادم که بره دکتر”! در همه گزارش هائی که در روزنامه ها هست گفته شده که غزاله از خانه اش به دکتر رفته نه از محل کار مادرش. پس چرا این زن می خواهد وانمود کند که “حالا” غزاله از نزد او و “توسط مادرش” به دکتر فرستاده شده؟ او می خواهد القا کند که غزاله به امان خدا رها نشده بوده – یا شاید هم به امان پدرش! – و این که در یک روز وسط هفته کنار مادرش در آرایشگاه بوده، و این که مادرش حواسش به دخترش بوده واینجوری نبوده که این زن از صبح علی الطلوع از خانه بزند بیرون و آخرشب خسته و کوفته به خانه برگردد و نداند دخترش در تمام این مدت با کی بوده و چی کار می کرده!!
ولی خب از آنجائی که انسانها یک ناخودآگاهی دارند که ورای همه حقه بازی های خودآگاهی عمل می کند این زن جمله اش را با کلمۀ نابجای “حالا” شروع می کند! و در همان حال هم سرش را پیچ می دهد! حرکت سر همان حرکت dismiss است!!
بعد او ادامه می دهد: “گویا آرمان غزاله رو کشونده تا جلوی در خونه”!!
این جمله عجیب شامل سه بخش بسیار شگفت انگیز است: گویا!! – آرمان غزاله را کشونده!! – تا جلوی در خونه!!
کلمه “گویا” در این جمله همان کاری را می کند که کلمه “حالا” در جمله قبلی کرد: ناخودآگاه قصد خودآگاه را باطل می کند، dismiss می کند.
“آرمان غزاله رو کشوند”: در این مورد هم همه گزارش ها از جلسات دادگاه حکایت از آن دارند که نه تنها غزاله علاوه بر این که از خانه مسکونی اش عازم مطب دکتر شده بود نه محل کار مادرش، بلکه علاوه بر آن او پس از رسیدن به مطب دکتر متوجه می شود که وقتش به تاخیر افتاده و در نتیجه مطب را ترک می کند و ظاهراً ترجیح می دهد مدت زمان یکی دو ساعته به تعویق افتادن وقت دکترش را با آرمان بگذراند. خب در چنین شرایطی آرمان چگونه می توانسته غزاله را “بکشونه”؟؟ مگر آرمان می دانسته که وقت دکتر او به تعویق می افتد؟ تازه کسی که می خواهد “بکشونه” قطعاً خانه را کاملاً تخلیه می کند نه این که اجازه دهد برادر کوچکترش در اتاق بغلی نینتندو بازی کند!!
“تا جلوی در خونه”: مادر غزاله قصد دارد بگوید که دخترش اهل این نبوده که یواشکی به خانه پسرها برود و فقط “تا جلوی در خونه” رفته!! لابد قتل هم “جلوی در خونه” اتفاق افتاده! و همین طور که عابرها و اتوموبیل ها در رفت و آمد بوده اند آرمان هم غزاله را کشته و بقیه داستانهای خر رنگ کنی مشما و چمدان و سطل آشغال و …!!
اما این زنی که با زنهای داستانهای هزار و یکشب برابری می کند یک چیز را خوب می داند و آنهم این که فقط در صورتی که قتل عمدی باشد به آن حکم قصاص تعلق می گیرد، یعنی دقیقاً در صورتی که آرمان غزاله را “کشونده” باشد و لاغیر! یعنی حتی اگر قصه خر رنگ کنی قتل و مشما و چمدان و سطل آشغال حقیقت داشته باشد باز هم از آنجائی که آرمان آن دختر را “نکشونده” در نتیجه حتی اگر قتلی هم اتفاق افتاده باشد یک قتل غیرعمد است و مجازاتش قصاص نیست!
ولی خب این زن درسش را خوب بلد است. او یک راست از داستانهای هزار و یکشب بیرون آمده!
من فقط یک سوال دارم: آیا آرمان تنها پسری بوده که وقتی غزاله یک ساعت وقت آزاد داشته به سراغ او می رفته؟ بجای این که مثل بقیه مردم توی مطب بنشیند و مجله های کهنه را زیر و رو کند و یا با موبایلش وربرود؟ تازه غزاله ای که معتقد بوده آرمان بچه است آیا دوست داشته خودش را ازار بدهد و منتر یک بچه بکند بجای این که برود مردی بالغ تر و جاافتاده تر را پیدا کند؟
آیا احیاناً خانه آن مرد بالغ تر در آریاشهر نبوده؟!


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=59656

  تاریخ انتشار: ۱۰ آبان ۱۴۰۰، ساعت: ۱۹:۲۷