شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:روانکاوی در انجمن فرویدی، سؤالات در مورد مدرک تحصیلی دکتر محمد صنعتی، مقاله های آموزشی اعضای انجمن فرویدی

در بیمارستان روزبه چه می گذرد؟!

نویسنده: زهرا محمودی

 

با شنیدن خبر مدرک دکترصنعتی(!) به یاد بیمارانی افتادم که در بیمارستان روزبه به عنوان بیمار بستری هستند. بیمارستان روزبه قدیمی‌ترین مرکز آموزشی ـ درمانی روانپزشکی دانشگاه تهران در کشور است که تاکنون بیشترین سهم را در تربیت روانپزشکان کشور به عهده داشته است[۱] و نخستین مرکز مدرن روانپزشکی دولتی در کشور به شمار می‌رود[۲]. بیماران برای رهایی از درد و رنج خود به این بیمارستان پناه می آورند: اضطرابی که اجازه نمی دهد شخص بخوابد، افسردگی یا غمگینی فردی که هیچ چیز نمی تواند او را خوشحال کند، عذابی که به خاطر وسواس هایش می کشد، سنگینی گناهی که بر دوش خود حمل می کند… و دردی که او را رها نمی کند. بیمارانی که برای خلاصی از رنج شان به روانشناسان و روانپزشکانی امید بسته اند که فکر کرده اند آنها بهترین ها هستند. چون با زحمات فراوان در دانشگاه های معتبر داخل و خارج از کشور در حوزه روح و روان تحصیل کرده اند و مدارجی پیموده اند و امروز در این مرکز مشغول به خدمت هستند. بیماران از شهرهای دور نزدیک به امید بهبودی به بیمارستان روزبه می آیند. بنا به نظر اساتید بیمارستان روزبه، بزرگان علم روان پزشکی ایران از مکتب روزبه درس گرفته و فارغ التحصیل شده اند و این مرکز با بهره گیری از بهترین اساتید به آموزش اهتمام می ورزد و می توان این مرکز را به عنوان قطب روانپزشکی کشور به حساب آورد که بیماران از سراسر کشور به این مرکز مراجعه می نمایند.

 

یکی از متخصصین نامداری که در این بیمارستان کار می کند و از جمله بزرگان علم روانپزشکی محسوب می شود، تحصیل کرده خارج از کشور از دانشکده روانپزشکی دانشگاه انگلستان(!) است. او به قدری معروف است که وقتی در حادثه ای لگن خاصره اش می شکند سرتیتر خبر سایتی می شود. او حتی خدمت خود را بی مزد بود و منت می خواند. او همه جا به عنوان روانکاو، روانپزشک و روانشناس در حوزه هنر، ادبیات، جامعه شناسی، …. سخنرانی، مصاحبه و گفت و گو داشته است. این متخصص مشهوری که تغییر و تحولات اساسی را نیز در حیطه روان درمانی به وجود آورده است، آقای دکتر صنعتی(!) است. تحصیل در دانشکده روانپزشکی دانشگاه انگلستان(!) او را همه چیز دان کرده است. به همین دلیل ریاست بخش روان درمانی بیمارستان روزبه به ایشان سپرده شده است. رئیس بخش روان درمانی بیمارستان روزبه چندین سال است که به امر آموزش و تربیت دانشجویان متخصص مشغول است. یکی از اساتید گروه روان پزشکی بیمارستان روزبه در خطاب به فارغ التحصیلان گفته است: باید مفتخر باشند که از جایی فارغ التحصیل می شوند که اساتید آن همگی از شاگردان اول روانپزشکی بوده اند. باید مکتب روانپزشکی را بشناسند. ایشان داشتن مدرک روانپزشکی از مکتب روزبه را به عنوان داشتن گواهینامه راهنمایی و رانندگی برای روانپزشک بودن در ایران یاد کردند.

 

نمی دانم! آیا اکنون بیماران و خانواده های آنها، اساتید، فارغ التحصیلان و دانشجویان می دانند که دانشکده روانپزشکی دانشگاه انگلستان(!) کجاست؟ آیا آنها پاسخی دریافت کردند که مدرک رئیس بخش روان درمانی بیمارستان روزبه از کجا اخذ شده است؟

 

به یاد می آورم یکی از برنامه های معرفی کیس که در سالنی –همانند سالن تئاتر- مملو از دانشجو و استاد برگزار شد. اساتید روانپزشک و روانشناس در ردیف جلو نشسته بودند و دانشجویان در عقب سالن. یادم نیست که زندانبان بیمار را همراهی می کرد یا رزیدنت. پسری تقریباً ۱۸ ساله با تشخیصی -فکر کنم – از اختلالات پسیکوتیک موضوع نمایش بود. بیمار از توهم و هذیان هایش می گفت، از صداهایی که در گوشش بود، از این که از طریق تلویزیون به او دستور داده می شد که چه باید بکند، حتی وقتی تلویزیون خاموش بود این صداها را می شنید و …. با چهره ای رنگ پریده و استخوانی، با چشمانی گود افتاده سخن می گفت. گویی دردی عظیم از درون داشت که کسی آن را نمی فهمید. همه او را همانند یک هیولای و حشتناک و عجیب و غریب می نگریستیم، گاهی هم به حرف های او می خندیدیم و همه با تحقیر به او نگاه می کردیم. ابتدا معرفی کیس بدون حضور بیمار شد و سپس دکتر در حضور جمعیت از او سوالاتی کرد. به یاد می آورم که رزیدنت یا فرد دیگری از میان جمعیت سوالی کرد که او چنان پاسخی داد که هیچ کس انتظار چنین پاسخی نداشت. از نگاه بیمار فکر کردم عصبانی شده است. من نتوانستم توهم و هذیان او را با این سخن در یک کفه قرار دهم که آیا او بیمار است یا سالم؟ فکر کردم شاید رزیدنتش را دست انداخته. بعد از خارج شدن بیمار از سالن، اساتید و دانشجویان به بحث نشستند که بیمار چه مشکلی دارد و نتیجه این شد که تشخیص آنها درست بوده است.

 

همچنین به یاد می آورم نوجوانی را که آرزو داشت از بیمارستان فرار کند، اما به او به قدری دارو تجویز کرده بودند که نمی توانست حرکت کند و او را نابهنجار می خواندند.

 

در این برنامه های علمی که مکتب روزبه برگزار می کند، جای اخلاق و رفتار انسانی با بیمار کجاست؟ درد و رنج بیمار در کجا بررسی می شود؟ رئیس بخش روان درمانی روزبه؛ فردی که خودش را به عنوان روانپزشک و مدس دانشگاه معرفی می کند و مهمتر این که ادعایی از فروید و روانکاوی هم دارد، چگونه نتوانسته بر بیمارستان روزبه تاثیر بگذارد و آن فضا را در هم بشکند؟ اگر دکتر صنعتی(!) فروید و لکان را می شناخت، قطعاً با اخلاق روانکاوی سر و کار داشت. اخلاق روانکاوی اخلاقی است که احترام به انسان را در بر می گیرد. اخلاق روانکاوی با دروغ و ریا سازگار نیست. با رفتار و کردار استاد است که دانشجو تربیت می شود و یاد می گیرد که درد و رنج بیماران پلکانی برای رشد و ترقی نیست. دکتر صنعتی(!) دانشجویان و بیماران را به بیراهه برده و آنها را فریب داده است.

 

آقای وزیر بهداشت!

آقای معاون وزیر!

رئیس دانشگاه علوم پزشکی تهران!

رئیس دانشکده علوم پزشکی دانشگاه تهران!

رئیس بیمارستان روزبه!

 

اکنون با چه مجوزی رئیس بخش روان درمانی بیمارستان با جعل مدرک کار طبابت می کند، چگونه به آموزش در دوره تخصصی و فوق تخصصی روانپزشکی مشغول است؟ چگونه مستندات ترفیع و ارتقاء اعضای هیات علمی بررسی می شود؟ آیا کرسی های هیات علمی به همین سادگی به فروش می رود؟ سوگند بقراط و اخلاق پزشکی در کجاست؟ آیا معروف شدن از طریق رسانه به معنای تبحر و مهارت پزشک است؟

 

فکر می کنم در فرهنگ ما ایرانیان طبیب جایگاه خاصی در میان مردم دارد، اجازه ندهید -در هر حوزه پزشکی- بیش از این اعتماد مردم به پزشکان از بین برود. هر چند این روزها این جمله خیلی زیاد شنیده می شود که دکترها چیزی نمی دانند. البته این جمله مردمی است که صنعتی در مورد آنها می گوید: آنها با دروغ زندگی می کنند و دروغ را دوست دارند.

….

 

به راستی در بیمارستان روزبه چه می گذرد؟!

 

 

[۱] -به نقل از روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی و خدمات درمانی تهران

[۲] – ویکیپدیا


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=3915

  تاریخ انتشار: ۱۵ مهر ۱۳۹۳، ساعت: ۰۷:۱۱