شنبه ۰۳ تیر ۱۳۹۶

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:روانکاوی در انجمن فرویدی

در نقد نامه سرگشاده گروهی از روان پزشکان خطاب به همکارانشان در سراسر کشور

امین دوکوهکی  

 

“در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود. همه چیز به واسطه او آفریده شده. به غیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت.” (انجیل یوحنا/باب اول)

اگر بخواهیم این نقد را در سطحی کمی عمیق تر از یک دعوای صنفی پیگیری کنیم که برای شخص بی طرفی که این یادداشت را می خواند اتلاف وقت نباشد و کمی بار آموزشی داشته باشد باید به یک مسئله فلسفی که سابقه طولانی در تاریخ علم و فلسفه دارد اشاره کنیم و آن هم مسئله ذهن- بدن(یا مغز) است. یا این سوال که رابطه ذهن و بدن به چه صورت است؟

آیا ذهن (mind) همان مغز (brain) است؟ و یا ذهن همان کارکرد مغز است؟ (مانند نرم افزار یک رایانه برای سخت افزار آن) و آیا فقط این مغز است که بر ذهن تاثیر می گذارد یا برعکس آن و یا رابطه متقابلی بین آنها وجود دارد؟ برای این مسئله هم مانند بسیاری از مسائل فلسفه پاسخ های متفاوتی داده شده است.

در پارادایم ماده گرایی (materialism) که علوم تجربی از جمله پزشکی نیز از آن ریشه گرفته است این ادعا وجود دارد که ذهن یا وجود ندارد یا اگر هم وجود دارد قابل بررسی علمی نیست و یا ذهن همانند نرم افزار مغز عمل می کند و همانگونه که نرم افزار قابلیت تاثیر گذاری بر روی سخت افزار را ندارد (بدون کمک ماده) ذهن نیز محصول فعالیت های مغزی است و قابلیت تاثیرگذاری بر روی مغز و ساختار ها و واکنش های شیمیایی و الکتریکی آن را ندارد. لذا با توجه به این پارادایم برای درمان اختلالات روانی (ذهنی) باید به منشا آنها یعنی اختلال در کارکرد یا ساختار مغز توجه کرد که می توان به انواع دارودرمانی، و در موارد شدیدتر الکتروشوک یا جراحی مغزی و … اشاره کرد.

اما پارادایم دیگری نیز وجود دارد که دوگانه نگری (dualism) نامیده می شود در این پارادایم هم مغز می تواند بر ذهن اثر بگذارد و هم ذهن می تواند بر مغز اثر بگذارد به عبارتی یه رابطه دوطرفه بین مغز و ذهن وجود دارد. در این پارادایم بر خلاف پارادایم قبل با تغییر در ذهن فرد ( از جمله تغییر در باورها و نگرش ها و …) که عمدتا از طریق کلام انجام می شود می توانیم بر عملکرد مغز از جمله تعادل شیمیایی- الکتریکی مغز یا رشد دستگاه عصبی و … تاثیر بگذاریم. تحقیقات علمی همچنین از تاثیر تجربیاتِ جدیدِ مطلوب و یا موسیقی و … بر روی مغز خبر می دهد که در حوصله این یادداشت نمی گنجد.

حال برگردیم به نامه سر گشاده جمعی از روان پزشکان به همکارانشان، اگر روان پزشکان با توجه به آموزشی که دیده اند به درمان اختلالات در کارکرد مغز افراد بپردازند و هرکس دیگری که در حوزه درمان مبتنی بر کلام آموزش تخصصی دیده است به درمان اختلالات ذهن (روان) بپردازد و اگر هر دو گروه در زمینه فعالیت خود تخصص کافی داشته باشند و آموزش لازم را دیده باشند، احتمالا ما شاهد یک همکاری فوق العاده ثمر بخش برای نظام سلامت روان جامعه خواهیم بود .اما اگر یک روان پزشک که ابتدا در مورد بدن و سپس به صورت تخصصی تر در مورد مغز انسان آموزش دیده است بخواهد درمان مبتنی بر کلام انجام دهد شاید برای خواننده کنجکاو این سوال پیش بیاید که این شخص چه علاقه ای دارد که وارد حیطه ای گردد که در آن تخصص لازم را ندارد؟(یعنی درمان از طریق کلام). وقتی یک روان پزشک در مورد مغز و کارکرد فوق العاده پیچیده آن سال ها مطالعه کرده و آموزش دیده است چرا میل دارد در درمان مبتنی بر کلام وارد شود؟ به ذهن نگارنده این یادداشت دو جواب می رسد یا او به تاثیر عمیق و دقیق درمان ساختارهای مغز باور ندارد و فکر می کند با کل تحصیلاتی که انجام داده قادر به درمان جدی و عمیق اختلالات روانی نیست و یا می پندارد درمان مبتنی بر کلام کار ساده و پیش پا افتاده ای است که هر فردی که بتواند حرف بزند قادر به انجام آن است! شاید با خود می پندارد “حالا که مشاوران خانواده و ازدواج و متخصصان آموزش و تعلیم و تربیت و معلمان و روحانیون و ریش سفیدان محل و آرایشگران زنانه و مردانه کار درمان روانی انجام می دهند ما چرا انجام ندهیم تازه ما پزشک هم هستیم کنکور دادیم به اون سختی!”

فروید که اولین کسی بود که درمان مبتنی بر کلام را بصورت علمی سازماندهی کرد و آن برمبنای تئوری قرار داد ونام روانکاوی را بر آن نهاد در مورد دخالت پزشکان در روانکاوی در تنها مصاحبه مفصل باقی مانده خود چنین اظهار نظر می کند: “دکترها(پزشکان) می خواهند آنالیز(تحلیل روانکاوی) را به جز توسطِ پزشکانِ دارایِ مجوز، غیرقانونی کنند. تاریخ، دزدِ ادبیِ مسن، خودش را بعد از هر کشف تکرار می کند. دکترها در آغاز با هر حقیقت جدید می جنگند. پس از آن تلاش می کنند آن را به انحصار درآورند.” (علوی)

تلاش برای به انحصار درآوردن سلامت روان و یا حتی تلاش برای باارزش و یا حتی بدون ارزش کردن فعالیت تخصصی رشته های موازی و مکمل در سلامت روان از جمله آسیب هایی است که هر فرد مسئولیت پذیر که سلامت روان جامعه برای او مهم است باید به جد از آن پرهیز کند. همانگونه که یک روانشناس بالینی نمی تواند دارو تجویز کند (چون تخصص لازم را ندارد) یک روان پزشک هم از لحاظ اخلاقی مسئولیت دارد که در کاری که تخصص لازم را ندارد دخالت نکند.
البته شاید این سوال برای هر شخص کنجکاوی که در این خاک زندگی کرده و به روانشناس بالینی رجوع کرده است پیش بیاد که متوسط جامعه روانشناسان بالینی هم در زمینه تخصصی خود آموزش لازم و کافی را نمی بینند. بله این ایراد می تواند درست باشد ولی واگذار کردن مسئولیت آنها به گروهی دیگر که آنها هم از قضا آموزش لازم در این زمینه را ندیده اند، پاک کردن صورت مسئله است که موجب پیچیده تر شدن این گره می شود.   ۹۶/۳/۸ 

 

Bibliography

باب اول /انجیل یوحنا 

https://freudianassociation.org .گفتوگویی با زیگموند فروید.. و ترجمه علوی 

 


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=34909

  تاریخ انتشار: ۹ خرداد ۱۳۹۶، ساعت: ۲۲:۰۵