سه شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۰

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:روانکاوی در انجمن فرویدی، معاون آموزشی وزیر بهداشت، مقاله های آموزشی اعضای انجمن فرویدی، وزارت بهداشت

دشمن چون از همه حیلتی فرو ماند…

نویسنده: فرزام پروا

 

یادم می‌آید چند سال قبل، در آستانه سال نو، خانم رواندرمانگری با سابقه دوستی و آشنایی چندین و چند ساله خود و همسرشان با من، به اینجانب زنگ زد و ضمن نقل مطالب مختلف، با حالتی تند از این صحبت کرد که: «اختلاف ما فقط یک اختلاف تئوریکه، و هیچ ربطی به رابطه من و همسرم با تو نداره، و اصلاً هیچ دشمنی‌ای بین ما وجود نداره». البته نمی‌دانم چرا علی‌رغم این فضای «صلح آمیز»، احساسی که پس از قطع تلفن به من دست داد این بود که دیگر به همسر ایشان هم نمی‌توانم زنگ بزنم، و ایشان تصمیم گرفته‌اند که دیگر رابطه دوستی‌ای وجود نداشته باشد، و گذشت سال‌ها هم درستی این احساس را ثابت کرد.

 

واقعاً هم با این همه تفاوت‌های اساسی که بین روانکاوی و رواندرمانی وجود دارد چرا بایستی چنین فضایی وجود داشته باشد؟ مگر رواندرمانگران چیزی از «Concept ناخودآگاه» [۱] می‌دانند و کاری جز «انتقال دانسته‌های خود» و «نسبت دادن دلالت‌های خود به سمپتوم‌های بیمار» [۲] می‌کنند؟ مگر چیزی از «رمزگشایی» [۳] می‌دانند؟ مگر نهایت تلاش رواندرمانی چیزی بیش از ثمر بخشی «تراپوتیک» و یک «بهشت ژنیتال» است؟ در درسنامه دکتر کدیور می‌خوانیم: «پایان روانکاوی برای فروید، صدها فرسنگ با آن بهشت ژنیتال که پست‌فرویدی‌ها وعده‌اش را می‌دهند و آن را به عنوان نهایت ثمر بخشی روانکاوی می‌دانند، فاصله دارد. برای فروید هیچ ثمر بخشی جز ثمر بخشی Ethic متصور نیست، جز ثمر بخشی اخلاقی. و این یعنی گره خوردن اشتیاق به کاستراسیون.» [۴] آری! «اصلی که اساس گفتار روانکاوی است در جنب کمدی واقع شده: این همان است که رابطه جنسی وجود ندارد. در مقابل اساس رواندرمانی عقیده-عام است، که انتشار یافته تا کاری کند که رابطه جنسی وجود داشته باشد؛ این [را] لکان به عنوان پیشنهاد توضیح می‌دهد، این را محکوم می‌کند که ما را به بدترین [au pire] هدایت می‌کند، چیزی تراژیک، که ما را مجذوب می‌کند، که شاید، دقیقاً، کل-را-گفتن باشد. این معنی است، که از آن لذت می‌بریم [jouir] و سمپتوم‌ها از آن زاده می‌شوند.» [۵]

 

حالا با این همه اختلافات اساسی، رواندرمانی چه از جان روانکاوی می‌خواهد که متولیان روانپزشک آن در وزارت بهداشت ابتدا با این که یک انجمن برای آن تأسیس شود مخالفت می‌کنند [۶]، و بعد وقتی نمی‌توانند سعی می‌کنند خودشان دست به کار شده و فلوشیپ روانکاوی راه بیندازند، و سپس وقتی در این تلاش مذبوحانه هم شکست می‌خورند، سعی می‌کنند فلوشیپ رواندرمانی راه بیفتد، تا باز خود را بتوانند به روانکاوی بچسبانند (از عنوان کنگره‌ای که پیش از ورود اولین پذیرفتگان فلوشیپ راه انداخته‌اند معلوم است چقدر به روانکاوی کاری ندارند، و چقدر به قول آن خانم رواندرمانگر «هیچ دشمنی‌ای وجود نداره»!). واقعاً این همه «مهر و محبتی» که «گوله گوله» از جانب رواندرمانگران برای چسبیدن به روانکاوی ابراز می‌شود، از کجا نشأت می‌گیرد؟ چرا بایستی برای «لالایی خوان» [۷]ها، دانشی که انجمن آن «جایی‌ست که خواب در آن جایز نیست، حتا وقتی خواب هستیم» [۸] جذاب باشد؟

 

البته پاسخ‌های مختلفی به این پرسش داده شده که همگی به جای خود درستند. استفاده از پرستیژ روانکاوی، به نام خود زدن دانشی که کسب واقعی آن نیاز به سال‌ها مجاهده دارد، و موارد دیگر. اما در درسنامه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳ دکتر کدیور چنین می‌خوانیم:

«فروید از دو نوع مقاومت صحبت می‌کرد. مقاومت بیمار در جریان روانکاوی و مقاومت جامعه در مقابل روانکاوی. حالا می‌رسیم به یک توده چهارم که تا کنون از آن صحبت نکرده بودیم که اینها از سه جمعیت قبلی کاملاً متمایز هستند و آن توده کسانی هستند که اصلاً نمی‌خواهند راجع به روانکاوی چیزی بشنوند. آن چیزی که این توده چهارم را از بقیه جدا می‌کند به هیچ وجه عدم تمایل یا عدم توانایی آنها در مایه گذاشتن از وجود نیست بلکه بر عکس در بین این توده کسانی هستند که از تمام وجودشان مایه می‌گذارند که به مخالفت با روانکاوی بپردازند و مقاومت‌شان را در برابر روانکاوی نشان دهند. حالا اگر همین محور را پیش بگیریم یک مقایسه دیگر هم در مقابل ما گشوده می‌شود. مقایسه کسانی است که با استفاده از نام روانکاوی کلاشی می‌کنند و کسانی که جداً و متعصبانه با روانکاوی مخالفت می‌کنند. به نظر شما کدام دسته بیشتر به روانکاوی ضربه می‌زنند؟ آنهایی که مانند کرمی از درون آن را می‌خورند یا آنهایی که از خارج به آن ضربه می‌زنند؟ به نظر من بدون تلاش آن کرم‌ها که از داخل آن درخت تناور را می‌خورند این ضررهای خارجی نمی‌توانند هیچ گونه صدمه‌ای به این بدنه عظیم وارد کنند.»

 

آیا این سخنان شما را به یاد سخن سعدی در گلستان نمی‌اندازد؟

 

«دشمن چون از همه حیلتی فروماند سلسله دوستی بجنباند. پس آنگه به دوستی کارها کند که هیچ دشمنی نتواند.»

آنچه که از شواهد کار بر می‌آید این است که ما بیشتر بایستی روی «مقاومت» و همچنین «دوستی» رواندرمانگران این مملکت حساب باز کنیم. واقعاً فکر می‌کنم بایستی جدی‌تر به سخنان آن خانم رواندرمانگر فکر می‌کردم: «اصلاً بین ما هیچ دشمنی‌ای وجود نداره…»

 

 

 

 

 

[۱] درسنامه دکتر کدیور، در آنچه می خواهم بدانید!!!، زهرا نوعی

[۲] درسنامه دکتر کدیور

[۳] از درسنامه‌های دکتر کدیور

[۴] درسنامه‌های دکتر کدیور، ۲۴ خرداد ۱۳۹۳

[۵] انتخاب کلمات، مترجم سوده رخشا

[۶] بر اساس سندی که در دست ماست اظهار کرده بودند که: «روانکاوی یک تکنیک خاص رواندرمانی است، و ضرورتی ندارد برایش انجمنی تأسیس شود». جل الخالق!

[۷] مکتب لکان، دکتر میترا کدیور

[۸] درباره ما، ماریه مرادی

 


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=3170

  تاریخ انتشار: ۲۷ شهریور ۱۳۹۳، ساعت: ۰۰:۰۰