دوشنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۰

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:روانکاوی در انجمن فرویدی، روانکاوی در رسانه‌ها و در جامعه

دیدم به خواب دوش که

طی طریق روانکاوی دو ساله بود


دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۳

دیدگاه آقای ز. م. درباره «مافیای روان»

 
چهل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت
تدبیر ما به دست شراب دو ساله بود

 

آن «مراد» مرغان عاشق، آن «انیس طوطیان» تهران و آن «فیاض باغ فیض» را روزی بهجتی عظیم افتاد که سر از پای نشناختی و جامه دریدی و چرخ زدی و مریدان را واله و حیران نمودی. شگفت آنک در آن حال، عظیم ذکر «نصرت، نصرت» بر زبان روان بودی، به هر «نصرت» دو چرخ می زدی و می رفتی و جانها در پی او.
مریدان به حیرت در می نگریستند و هریک زیر لب بر سبیل گمان چیزی می گفت. «منصوره الدین» می گفت مراد «نصرت من الحق» است. «ملا جعفر» می گفت «هل من ناصر» می گوید. الغرض هر یک را شبهه ای در جان می خلید. مولانا ـ علیه الرحمه ـ خود خاموش بود. تا اینکه پس از چهل روز به سخن در آمد که: «دیدم به خواب دوش که به دستم پیاله بود» و طی طریق روانکاوی دوساله بود.
چشمان مریدان گشاده شد. گفت: «گویی به خواب می دیدم نصرت نامی را، موسس تندخوانی و تندگامی نصرت، که مرا به وادی «گل نی» رهنمون می شد. و همو بود که جامه ها را درید و «پیش در آمدها» را از ما گرفت، و پس در آمدهای کلان را بر ما ارزانی داشت.»
مریدان این بار سوی توچال نرفتندی، که برفی عظیم باریده بود، و ذکر «پس در آمد» از دهان «مراد»، لبها را دوخته و جانها را سوخته…

 

واالله اعلم!


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=8918

  تاریخ انتشار: ۲۰ اسفند ۱۳۹۳، ساعت: ۱۹:۲۴