سه شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۰

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:الیزابت رودینسکو و باند رجالگان اش

روانشناسی فردی = روانکاوی «میلر خودشان» (۲)

دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. درباره «مافیای روان»

 
این عنوان «روانشناسی فردی = روانکاوی «میلر خودشان»» خیلی مرا یاد سخنرانی ۳۴ فروید (۱۹۳۳) انداخت، جایی که فروید در مورد روانشناسی فردی آدلر می گوید: «…چه فردی همجنس‌گرا باشد چه یک نکروفیلیک (مرده خواه)، یک هیستریک که از اضطراب رنج می‌برد، یک نوروتیک ابسسیونل که از جامعه بریده است، یا یک دیوانه هذیان‌گو، «روانشناسی فردی» مکتب آدلر ادعا خواهد کرد که او آرزو می‌کند خود را ابراز کند یا حقارت خود را بیش جبران کند، «در قله» باقی بماند، از مسیر زنانه به مردانه عبور کند…اما تئوری‌ای از این دست از سوی مردم عامی بسیار مورد استقبال قرار می‌گیرد، تئوری‌ای که هیچ پیچیدگی را باز نمی‌شناسد، که هیچ مفهوم جدیدی را که درک‌اش سخت است معرفی نمی‌کند، که هیچ چیز از ناخودآگاه نمی‌داند، که به چشم بر هم زدنی از مشکل عموماً پریشان کننده سکسوالیته خلاص می‌شود و خود را به کشف امور سطحی‌ای محدود می‌کند که مردم سعی می‌کنند با آنها زندگی را ساده کنند. زیرا خود توده مردم چیزها را آسان می‌گیرند: آنها چیزی بیش از یک دلیل منفرد برای توضیح نمی‌خواهند، آنها از علم به خاطر عمومیت آن خرسند نیستند، آنها می‌خواهند راه حل‌های ساده داشته باشند و بدانند که مشکلات حل خواهند شد. وقتی در نظر بگیریم که تا چه اندازه روانشناسی فردی به این تقاضاها پاسخ می‌دهد، نمی‌توانیم یادآوری یک جمله از والنشتاین را عقب بزنیم:

War der Gedank nicht so verwunscht gesheidt,Man war versucht, ihn herzlich dumm zu nennen.[۵]

[۵] [اگر ایده‌ای خیلی هم زیرکانه نبود، مایلم آن را واقعاً ابلهانه بنامم.]»

 

وقتی «روانکاوی» به حد «روانشناسی» تقلیل پیدا می کند، دیگر «ملور» هم می تواند «میلر» باشد یا حتی خود خود «فروید»!!!

 

دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. درباره «مافیای روان»

 
امروز: حکایت سوفی دو میژولا ـ «میلر»: روانشناسی فردی = روانکاوی «میلر خودشان»

 

دیروز: فروید، سخنرانی ۳۴ (۱۹۳۳): «من مطمئنم شما در وهله اول به «روانشناسی فردی» آدلر فکر می‌کنید، که برای مثال در آمریکا به عنوان یک خط فکری مرتبط با روانکاوی ما و همسنگ آن و چیزی که گاهی در کنار آن ذکر می‌شود، به حساب می‌آید. در واقع، روانشناسی فردی ربطی به روانکاوی ندارد، اما وقایع خاص تاریخی، منجر به ادامه حیات انگلی آن به خرج روانکاوی شده…این تقریباً ویژگی جهان‌شمول این «جنبش‌های جدایی طلبانه» است که هر یک جزیی از گنجینه موضوعات روانکاوی را بر می‌دارد و خود را بر اساس این قاپیدن مستقل می‌کند – با انتخاب برای مثال غریزه‌ی غلبه یا تعارض اخلاقی یا [اهمیت] مادر یا ژنیتال و از این قبیل.»

 

مانده ام اگر فروید امروز بود در مورد این جماعت چه می گفت که حتی «اسمشان» هم «قاپیدن»ی است!!!


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=8390

  تاریخ انتشار: ۳۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت: ۱۶:۵۰