سه شنبه ۴ آبان ۱۴۰۰

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:درسنامه های دکتر کدیور، دکتر میترا کدیور، قابل تامل

درسنامه‌های دکتر کدیور: روانکاوی در انتانسیون و روانکاوی در اکستانسیون

 (روانکاوی در ژرفا و روانکاوی در پهنا)

 

35

 

درسنامه های دکتر کدیور (اردیبهشت ماه ۱۳۸۰)

از کلاس‌های عرصه فرویدی ـ مکتب لکان

 

 

 

 

دفعه ی قبل سؤالی پیش آمد که آیا می شود این به اصطلاح تقاضا را ایجاد کرد؟ چون موضوع صحبت این بود که اگر تقاضایی وجود نداشته باشد، روانکاویی انجام نخواهد گرفت. این سؤال را مطرح کردند که آیا می شود این تقاضا را ایجاد کرد؟ و امروز کار من جواب دادن به این نکته است. چون به نظر من یک نکته ی اساسی است. دفعه ی قبل یک مقدار راجع به آن صحبت کردیم ولی به نظر من کافی نیست. این سؤال که آیا می شود تقاضا برای روانکاوی ایجاد کرد، ما را می رساند به یکی از مقولات بسیار اساسی در روانکاوی در مکتب لکان که آن روانکاوی به قول لکان در انتانسیون و در اکستانسیون است. روانکاوی درانتانسیون را می شود روانکاوی در شدت و در درون ترجمه کرد. روانکاوی در اکستانسیون را می شود روانکاوی در بیرون و در گسترش ترجمه کرد.روانکاوی در شدت و در درون آن چیزی است که اصطلاحاً لکان به آن می گوید Cure یا مداوا. حالا کم کم شما با این اصطلاحات آشنا می شوید. ما در پزشکی، در زبان فرانسه هم Therapie داریم، هم Cure و هم Traitement. همه‌اش هم به معنای درمان است . منتهی در روانکاوی این سه کلمه کاملاً متفاوتند : Therapie همان درمان محسوب می شود؛ معادل درمان است. Cure را من مداوا ترجمه کرده ام و Traitement  را معالجه. حالا بعداً در طول کارمان می بینیم که این سه تا با هم دیگر متفاوتند. آن کاری که دفعه ی گذشته هم قسمت اعظم صحبت های ما بر این اساس بود که روانکاوی درمان نیست.روانکاوی، روانکاوی است. با درمان هم فرق دارد.و اثر بخشی روانکاوی یک اثر بخشی تراپوتیک نیست، یک اثر بخشی آنالیتیک است. و به خاطر این هم کلمه Cure را از کلمه ی Therapie، لکان جدا کرده است.در هر صورت آن چه که روانکاوی در انتانسیون است، همان است که Cure نامیده می شود. یعنی آنالیست و آنالیزان به طور مرتب همدیگر را ملاقات می کنند و این کار به طور فردی انجام می شود. یک تعداد جلساتی به طور منظم و مرتب در هفته وجود دارد و یک مدت زمان هم این کار طول می کشد و من روی این نکته تأکید می کنم که این کار به طور انفرادی انجام می شود.یعنی روانکاوی به طور گروهی، اصلاً چنین چیزی وجود ندارد.

 

اما روانکاوی در گسترش و در بیرون، در اکستانسیون: آن عملی است که در خارج از دفتر روانکاو انجام می گیرد و در سطح جامعه؛ و هدفش در نهایت گسترش گفتار روانکاوی است. الان این کاری که ما داریم می کنیم، روانکاوی در اکستانسیون است.این کلاس هایی که گذاشته می شود، کنفرانس هایی که داده می شود، سخنرانی هایی که توسط من انجام می گیرد، کتاب هایی که چاپ می شود، همه روانکاوی در اکستانسیون است. هدفش گسترش گفتار روانکاوی است و قبلاً هم در کلاس های قبلی از آن صحبت کرده ام و هم این جا دو مرتبه جلسه قبل ، که به نظر لکان در این عصر و زمانه فقط چهار نوع گفتار منسجم وجود دارد : گفتار اربابی ، گفتار دانشگاهی ، گفتار روانکاو و گفتار هیستریک. و گفتار روانکاوی در نقطه مقابل گفتار اربابی است. پس هدف از روانکاوی در اکستانسیون، گسترش گفتار روانکاوی است. این هدف نهایی با اسباب و وسایل متفاوت و از طرق خاصی به دست می آید. ابزار و وسایل آن را بایستی وجود یک تئوری محکم و آبدیده دانست که بتواند تاب هر گونه بررسی نقادانه را داشته باشد. این تئوری می بایستی که عرضه شود، به محک گذاشته شود تا بتواند خودش را به عنوان یک گفتار نشان بدهد. اما راه های گسترش گفتار روانکاوی با راه های گسترش گفتار دانشگاهی یا گفتار علمی تفاوت اساسی دارد که حالا آنها را شرح می دهم. برای فروید تئوری و پراتیک در ارتباط تنگاتنگ هستند. او معتقد است که پراتیک مسیر تئوری را تعیین می کند و هر دستاورد جدید در تئوری باعث تغییراتی در پراتیک می شود. به همین ترتیب هم لکان معتقد است که روانکاوی در انتانسیون و روانکاوی در اکستانسیون در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر هستند و وجود یکی به دیگری موجودیت می بخشد و ادامه حیات آن یکی را تسهیل می کند و برعکس اگر یکی از این دو وجه غایب باشد، وجه دیگر الزاماً محکوم به فناست.

 

نکته دیگر این که هدف نهایی از روانکاوی در گسترش، گسترش دادن گفتار روانکاوی است.اما گفتار روانکاوی از داخل این صحبت ها، از داخل کتاب یا نمی دانم از داخل سخنرانی بیرون نمی آید. بلکه گفتار روانکاوی از دل روند مداوا بیرون می آید و این یکی از تفاوت های اساسی گفتار روانکاوی با گفتار دانشگاهی است.پس باید که روند مداوا به نهایت درجه خودش برسد تا آنالیزان به این گفتار دست یابد و گفتیم که روند مداوا هم با یک تقاضا شروع می شود و غیر از این هیچ راه دیگری ندارد. پس روند مداوایی که با یک تقاضا شروع شده، باید به قطعی ترین مرحله ی خودش برسد تا گفتار روانکاوی به وجود بیاید.پس گفتار روانکاوی به این ترتیب در واقع از دل روانکاوی در انتانسیون بیرون می آید، اما به طور دو جانبه به روانکاوی در اکستانسیون وابسته است. چون که از یک طرف متقاضی باید مطلع باشد که یک چنین چیزی وجود دارد که بتواند مراجعه کند، پس باید روانکاوی در اکستانسیون وجود داشته باشد تا به اصطلاح تقاضا در شخص به وجود آورد. بداند که یک چنین چیزی برایش هست. همان سؤال را که کامران کرد، بنا بر این تقاضا باید به وجود بیاید. یکی از صحبت هایی هم که دفعه ی اول کردیم این است که آنالیزان قبل از این که به روانکاوی برسد به همه ی درهای دیگر زده است و امتحان کرده است و چون برایش آن جوابی را که می خواسته نداشته است، آن Satisfactionی را که لازم داشته، برایش به وجود نیاورده است، کم کم بالاخره به این مقطع رسیده، به این در که آخرین در است برای هر کسی که وارد روانکاوی می شود. و اگر اطلاعات نباشد او هرگز به این در آخر نخواهد رسید.

 42

و این صحبت را کردیم که برای این که شخص به این در برسد باید که یک ذهنیت خاصی داشته باشد که اسمش را گذاشتیم ذهنیت قرن بیستمی؛ که حالا وارد این مقوله نمی شویم. ولی خوب ممکن است که شخص ذهنیت قرن بیستمی را داشته باشد، یعنی تمام درهایی که تا حالا زده یا نزده، نزده چون فکر کرده به دردش نمی خورد، یا زده، برایش مناسب نبوده، ولی می رسد به یک بن بستی. چون مطلع نیست که یک چنین راهی هم وجود دارد؛ اگر مطلع باشد می‌تواند حالا این راه را امتحان کند. پس بنا بر این باید روانکاوی در اکستانسیون وجود داشته باشد تا افراد را مطلع کند که خوب شماها که همه‌ی در ها را زدید، هنوز یک در دیگر برایتان وجود دارد و این می‌شود که تقاضا ایجاد می شود. بعد یک موضوع دیگری هست که گفتم و باز تکرار می کنم که روانکاوی، گفتار روانکاوی از دل روند مداوا در می آید و به طور خلق السّاعه انجام نمی گیرد. یعنی در جریان روند مداوا روانکاو این دغدغه را ندارد که به آنالیزان به اصطلاح آموزش تئوریک بدهد. تعبیری که روانکاو در طی روند روانکاوی ارایه می دهد، هدفش Endoctorination نیست؛ به اصطلاح با دکترین آشنا کردن نیست. هدف از تعبیر، حالا تعبیر خودش یک معنایی دارد که بعداً به آن خواهیم پرداخت، قبلاً هم به آن پرداخته ایم، هدف دیگری دارد که به طور خلاصه می گویم. روانکاو با تعبیر بعد واقع را نشانه می گیرد و بنا بر این اصلاً کاری با ابعاد تئوری و دانش ندارد ولی آنالیزان هایی هستند که در طی کار خودشان به این نتیجه می رسند که احتیاج دارند راجع به تئوری چیزی بدانند و این را باید قاعدتاً در خارج از چهارچوب روند مداوا جستجو کنند. پس روانکاوی در گسترش، این بعد را هم فراهم می کند و برای آنالیزان هایی که دنبال تکمیل کردن آموزش تئوریک خودشان هستند، این امکانات را ایجاد می کند. پس می بینید برای این که گفتار روانکاوی به وجود بیاید، بایستی که روانکاوی در اکستانسیون، هم قبل از روانکاوی در انتانسیون باشد و هم بعدش. هم زمینه را فراهم کند که شخص این اطلاعات را داشته باشدکه یک متقاضی بشود، تبدیل به یک آنالیزان بشود و هم این آنالیزان بتواند به تئوری دسترسی یابد. یک مسأله دیگر هم هست که این وسط می بایست حتماً روانکاوی در انتانسیون هم وجود داشته باشد تا این که تئوری را برای آنالیزان قابل فهم کند. اگر شخص خودش روانکاوی نشده باشد، تئوری برایش اصلاً قابل فهم نیست. نخواهد بود یا جایی، از یک حدّی به بعد متوجه نمی شود. این است که به اصطلاح روانکاوی در شدت، حتماً حتماً باید این وسط باشد تا آن تغییراتی که لازم است در شخص ایجاد کند تا تئوری برایش قابل فهم شود. لکان معتقد است که کار روانکاو سه وجه دارد: تاکتیک، استراتژیک و پولیتیک. دو وجه اول یعنی تاکتیک و استراتژیک، آن چیزهایی هستند که در روانکاوی در انتانسیون مدّ نظر هستند. حالا بعداً در طی این جلسات توضیحات لازم را خواهم داد، منتهی به این معنی است که تاکتیک، باید آن انتقال [ی را ] که در آنالیزان به وجود می آید، یک آنالیست باید بتواند به نوعی به جایی سوق دهد که آن جا را استراتژی تعیین می کند و آن رسیدن به بعد واقع است. و اینها هر دو وجوهی هستند که در روانکاوی در انتانسیون مد نظر ماست و سرانجام کار را مشخص می کند. اگر این دو وجه وجود نداشته باشند، روانکاوی هیچ وقت به سرانجامی نخواهد رسید و فرقی با روان درمانی نخواهد داشت و هیچ وقت به بعد واقع نخواهد رسید و آن چیزی اتفاق می افتد که اسمش را گذاشته اند مصرف کردن انتقال. یعنی انتقال هدر می رود. انتقالی که به وجود آمده است، یک مدتی را با آن سر می کند و آنالیزان هم یا مدد جو هم،در این مورد بیشتر می شود گفت مدد جو، خوشحال است ولی هیچ وقت آن تغییر اساسی که باید در ژوئی سانس سمپتوم به وجود بیاید، پیش نخواهد آمد. اما کار روانکاو، بدون وجه پولیتیک اش هم یک کار ناتمام است و وجه پولیتیک آن چیزی است که در روانکاوی در اکستانسیون وجود دارد و به آن تداوم می بخشد. در نتیجه به نظر لکان کار روانکاو به نشستن در دفتر کارش و مداوای بیماران ختم نمی شود. بلکه ابعاد تاکتیک و استراتژیک ضرورتاً باید با بعد پولیتیک تکمیل شود، آینده گفتار روانکاوی اصلاً به این بستگی دارد. به این بستگی دارد که تقاضا برای درمان دست کم در پاره ای از موارد، تبدیل به تقاضا برای تئوری بشود. آینده ی گفتار روانکاوی وابسته به وجود جمعیت خاصی از افراد است و آن آنالیزان هایی هستند که علاوه بر تقاضای درمان یا ورای تقاضای درمان، تقاضای تئوری دارند. حالا این به آن معنا نیست که تک تک افراد این جمعیت حتماً به گفتار روانکاوی دست می یابند. یعنی آنالیزان هم هستند، تقاضای تئوری هم دارند ولی دلیل نمی شود که حتماً به گفتار روانکاوی دست پیدا کنند. چون باز هم همان مسأله اشتیاق همیشه وجود دارد. در روانکاوی چه در انتانسیون و چه در اکستانسیون سرنوشت همه چیز را همان اشتیاق تعیین می کند و بر اساس مایه گذاشتن از وجود است. و حالا یک مقایسه می کنم در این دو نوع روانکاوی در انتانسیون و اکستانسیون که یک کم مطالب برای تان روشن تر بشود. در روانکاوی در انتانسیون قبلاً هم گفتم روانکاو فقط زمانی به متقاضی پاسخ می دهد، پاسخ مثبت می دهد که در آن یک اشتیاق را کشف کرده باشد. در روانکاوی در اکستانسیون هم همین طور است. یعنی روانکاو- مدرس در صدد یافتن نشانه های اشتیاق در نزد محصل-آنالیزان است یا شنونده ی کنجکاو. در هر صورت حتماً نباید آنالیزان ها باشند. ولی در هر صورت حتماً برای ادامه ی کار باید این تبدیل به آن یکی شود. همان طور که در روانکاوی در شدت روانکاو توقع ندارد که از همان جلسه اول این اشتیاق را نزد متقاضی کشف کند و زمان لازم را در اختیار متقاضی می گذارد که علایم و نشانه های اشتیاق بروز کند، به همان ترتیب هم در روانکاوی در گسترش این زمان در اختیار آنالیزان – محصل قرار می گیرد که به اصطلاح نشانه های اشتیاق را از خودش بروز دهد. به همان ترتیب که در روانکاوی در شدت اگر روانکاو نتواند بعد از مدتی این نشانه های اشتیاق را بیابد، روند مداوا را متوقف می کند، در روانکاوی در گسترش هم در صورت نیافتن نشا نه های اشتیاق مدرس- آنالیست برای خودش این حق را قائل است که روند تدریس را متوقف کند. در روانکاوی در شدت نوعی “قرارداد ” بین آنالیست و آنالیزان بسته می شود که هر دو طرف ملزم به رعایت مفاد آن هستند. اگر آنالیست ببیند که آنالیزان خودش را ملزم به رعایت مفاد این قرارداد نمی بیند، طبیعتاً قرارداد را باطل اعلام می کند و روند کار را متوقف می کند. همین شرایط هم در مورد روانکاوی در گسترش وجود دارد. بین مدرس و محصل، ” قراردادی ” بسته می شود که برای طرفین لازم الاجراست. حالا چه کارهایی ملزم است که انجام بشود، در کلاس های قبلی راجع به آن صحبت کردیم که در روانکاوی در شدت، آنالیزان به یک چیزهای حداقل ملزم است که رعایت کند، نظم و ترتیب است، وقت شناسی و تداعی آزاد. تداعی آزاد یک الزام است در روانکاوی نه یک چیز دلبخواهی. اسمش آزاد است ولی یک الزام است و تداعی آزاد زمینه را برای به وجود آوردن و بعداً متحول شدن انتقال فراهم می کند. برای همین وجودش یک الزام است. حالا در روانکاوی در گسترش هم همین ترتیب است. یعنی محصل ملزم به نظم و ترتیب است. ملزم به وقت شناسی است. ملزم به جستجوی آزاد است. مثل همان تداعی آزاد. در اصل پارالل آن است و این انتقالی که آن جا یک چیزی بود که حادث می شد، این جا یک الزام است. این انتقال را حالا این جا راجع بهش توضیح می دهیم. پس تداعی آزاد و جستجوی آزاد پارالل هایی هستند که وجود دارند و همان طور که گفتم بر خلاف این صفت آزاد که دنبال خودشان دارند، یک الزام هستند. و این باز هم یکی از پارادوکس های روانکاوی است که دو تا کلمه ی ” الزام ” و ” آزادی ” را در کنار هم قرار می دهد و اتفاقاً همین جوری هم هست و هیچ وقت با خودتان فکر نکنید که آزادی یعنی آزادی مطلق. آزادی یعنی یک سری الزام ها. خب مثلاً یکی از کارهایی که اینجا فعلاً تا حالا تعیین شده که باید انجام بگیرد، به عنوان جستجوی آزاد، این صحبت هایی است که قرار شده هر هفته یکی از شما یک متن هایی را برای ما اینجا معرفی کنید که دفعه ی قبل مینا متن قشنگی را از آقای دکتر الهی قمشه ای برایمان خواند و این هفته هم دکتر جعفری نژاد. بعداً هم نوبت شماها می شود.

41

حالا گفتم راجع به مقوله ی انتقال صحبت کردم؛ بعداً هم صحبت می کنیم. در روانکاوی در شدت کمابیش راجع به انتقال صحبت کردیم و بالأخره یک ایده ای هم همه تان دارید. اما انتقال در روانکاوی در گسترش چی است؟ همان ترانسفرانس این جا حالا چی است؟ اینجا، انتقال در این جا به معنای کار است. “Transference of work”. کاری که به شما عرضه می شود، می بایست که از طریق شما به دیگری انتقال یابد و دیگری از طریق شما به دانش متصل بشود. دانش فقط در صورتی جایگاه واقعی خودش را پیدا می کند که در جریان باشد؛ در انتقال باشد. از محلی به محلی و از شخصی به شخصی منتقل بشود. این تعریف از دانش است. تلاش برای کسب دانش بدون اهتمام در انتقال دادن آن، مساوی با تلاش در به دست آوردن یک نوع لذت استمنایی است. روانکاوی در گسترش هدف غایی خودش را کسب این لذت استمنایی نمی داند و به کسی هم اجازه نمی دهد که بخواهد از این طریق به یک چنین لذتی دست یابد. اصلاً یکی از علل روی آوردن به لذت استمنایی به معنای واقعی کلمه این است که شخص قادر نیست با دیگری مشارکت کند. حالا صرف نظر از مواردی که دیگری در دسترس نیست یا برای رسیدن به او موانع زیادی سر راه است، در اکثر موارد روی آوردن به لذت استمنایی به این دلیل است که موانع و باز داری‌ها در خود شخص است و این موانع و باز داری‌ها ساختاری هستند نه حدوثی. روانکاوی چه در شدت و چه در گسترش، یکی از کارهایش، یکی از اهدافی که برای خودش قایل است، این است که موانع و بازداری های ساختاری را که منجر به سوق دادن سوژه به سمت لذت استمنایی می‌شود را کاهش دهد. برای این کار هم در روانکاوی در شدت و هم در روانکاوی در گسترش اسباب و وسایل مناسب وجود دارد. پس تا این جا که برایتان توضیح دادم، متوجه شدید که دانش هم مثل هر ابژه ی دیگری می تواند وسیله ی کسب ژوئی سانس باشد. احتمالاً شما با این کلمه آشنایی ندارید؛ ژوئی سانس . ژوئی سانس را می توانیم حالا به طور خلاصه ترجمه اش کنیم، یک کلمه ی فرانسوی است که معادلش در هیچ زبان دیگری وجود ندارد و در هر زبانی همان کلمه ی ژوئی سانس است. انگلیسی، اسپانیولی ، ژاپنی، نمی دانم هر جائی که راجع به مکتب لکان صحبت می کنند، همان کلمه ی ژوئی سانس را به کار می برند. چون که این دو تا کلمه متضاد را در خودش دارد: هم لذّت، هم درد. این فعلاً برای این که متوجه شوید. هر چیزی می تواند وسیله ی این ژوئی سانس باشد. هر ابژه ای از جمله دانش. حالا یکی از انواع ژوئی سانسی را که می شود از دانش به دست آورد، الان مثالش را برایتان زدم، ژوئی سانس استمنایی است. نوع دیگرش می تواند ژوئی سانس آنال باشد. ژویی سانس مقعدی از این ابژه ببرد. و در این جا دانش به صورت ابژه ای عمل می کند که سوژه از نگه داشتن آن پیش خودش کسب لذت می کند و نه تنها تمایلی به پس دادن آن ندارد، مثل ابژه ی آنال که دلش نمی خواهد پس بدهد، پس به انحای مختلف سعی در مسدود کردن جریان انتقال آن دارد. مثلاً برای ابسسیونل ابژه ی دانش هم مثل هر ابژه ی دیگری می تواند وسیله ای برای کسب قدرت و تحقیر دیگری باشد. ابسسیونل با این ابژه، ابژه ی دانش، دیگری را در وضعیت خواهان قرار می دهد بدون این که هرگز خواسته ی او را برآورده کند. رفتار او را می توان به این گونه ترجمه کرد: آن چه که تو می خواهی نزد من است، نزد من هم باقی خواهد ماند. اما تو هم چنان آن را از من بخواه. مسلم است که روانکاوی در گسترش از تبدیل شدن به ابژه ی آنال هم امتناع می کند و باآن به مبارزه بر می خیزد و سوژه هایی را هم که سعی می کنند از آن یک چنین لذتی ببرند و راه انتقالش را مسدود کنند، از سر راه خودش کنار می زند. روانکاوی در گسترش علاوه بر این اهدافی که تا به حال برای‌تان توضیح دادم، یکی دیگر از اهدافی که دنبال می کند، از بین بردن این خطر است که روانکاوی تبدیل به یک Sect بشود، تبدیل به یک فرقه بشود. درست است که من بارها و بارها تأکید کردم که روانکاوی برای همه نیست اما این به آن معنا نیست که روانکاوی در انحصار معدود افرادی که فرقه ی خاصی را تشکیل می دهند و منحصراً در میان خودشان و بری از دیگران و با اعتماد از این که بیشتر از دیگران حالیشان است، بیشتر از دیگران دارند می فهمند، برتر از بقیه هستند، دست به انجام یک سری آئین های سرّی و مناسک مقدس می زنند و یک سری اورادی (ورد هایی) را می خوانند که فقط برای خودشان مفهوم است. مدرس- روانکاو در روانکاوی در گسترش یک کاهن مصری نیست که فقط خودش صاحب دانش است و دانش را در اختیار گرفته و با جلال و جبروت بر آن تکیه بزند و فقط آن را در اختیار پیروانی قرار دهد که خودش انتخاب‌شان کرده و تنها خصیصه شان هم ایمان کور کورانه شان است. باز هم بارها تکرار کردم که روانکاوی فقط در صورتی امکان ادامه حیات دارد که به عنوان یک علم و به عنوان یک گفتار، خودش را به صورت یک تئوری با صلابت در معرض امتحان و انتقاد قرار دهد و بتواند به همان سؤالاتی که در مقابل علوم وجود دارد، برایشان پاسخی پیدا کند. یعنی با خودش فکر نکند که این سؤال خب جوابش مخصوص این است که مثلاً فیزیک باید به این جواب بدهد، شیمی باید به این جواب بدهد، یا ریاضی باید به این سؤال جواب بدهد. نه، روانکاوی باید قادر باشد که تمام آن سؤالاتی را که در مقابل بشریت وجود دارد، برایشان جوابی پیدا بکند و این است یکی از دلایلی که ما از وجود افرادی که خارج از حرفه ی به اصطلاح وابسته به این کارهای به اصطلاح روانی هستند، استقبال می کنیم. روانکاوی یک گفتار اربابی جدید از نوع اسرار آمیزش نیست، بلکه گفتاری است که این وظیفه را برای خودش قائل است که گفتار های دیگر را به چالش وا دارد و ناتوانی یا نا ممکنی آنها را به اثبات برساند و این کار با فرقه گرایی میسر نیست. هر گفتار ی Institution یا مؤسسه ی خاص خودش را به وجود می آورد و در آن ادامه حیات می‌دهد. شما همگی تان با این مؤسسه ی خاص که دانشگاه نام دارد، به خوبی آشنا هستید. البته در کشور ما دانشگاه هنوز آن Institution ی نیست که مثلاً در اروپا هست. دانشگاه در اروپا یک مؤسسه ای است که حداقل ۸۰۰ سال قدمت دارد و آن قدر کهنسال است که به انسجام دست یافته باشد. در کشور ما دانشگاه سابقه ای کمتر از صد سال دارد که نه فرصت آن را داشته است که به انسجام برسد و نه قدرتش را. در ایران تا اوایل قرن بیستم میلادی آنچه که به عنوان جایگاهی برای تولید و انتقال دانش وجود داشته، همان مدارس قدیمی بوده که در جلسات قبل ازش صحبت کردیم که ساختاری کاملاً متفاوت با ساختار دانشگاه داشتند و ارزش هایی کاملاً متفاوت در آن جا حکمفرما بود که اتفاقاً یکی از ارزش هایی که در آن جا حکمفرما بوده، همین انتقال دانش بر اساس اشتیاق است. و یکی از علل عدم انسجام موجود در دانشگاه در کشور ما، هم اتفاقاً دلیلش همین است که خوشبختانه تا حالا هنوز موفق نشده که ریشه های خودش را که در اعماق همین مدارس قدیمه داشته، آنها را بخشکاند. هنوز رگه های اشتیاق که خوب نبض این مدارس بودند، در جای جای دانشگاه مدرن گاه گداری به چشم می خورند. کمتر و کمتر البته. ولی هنوز در هر صورت در ایران شاهد حکمفرمایی گفتار دانشگاهی در دانشگاه نیستیم و اگر در این جا بشود از نوعی گفتار در دانشگاه حرف زد باید آن را گفتار هیستریک بنامیم. شما تا حالا به اندازه کافی با صحبت های من آشنایی دارید که بدانید هیچ قصد توهینی از به کار بردن این لفظ ندارم و به عنوان یک روانکاو بر خلاف آن چه که در روانپزشکی وجود دارد، هیچ گونه تحقیری هم برای هیستریک ها قائل نیستم. در هر صورت هر چه باشد گفتار هیستریک این ارجحیت را به گفتار دانشگاهی دارد که در آن این سوژه است که در جایگاه عامل قرار گرفته است و ما در روانکاوی تماماً با سوژه سر و کار داریم. حالا گفتار روانکاوی هم مؤسسه ی خاص خودش را دارد، Institution خاص خودش را دارد که در مکتب لکان این مؤسسه اسمش Ecole است یا مدرسه؛ که در معدود کشور هایی از جهان هم وجود دارد. فکر نکنید که این یک اتفاق است که اسم این Institution،رEcole است، مدرسه است. بلکه این به این خاطر است که این مدرسه که در فرهنگ ما تا همین چند سال پیش وجود داشته، این نوع مدارس در غرب هم وجود داشته، منتهی خیلی سریع تر جای خودشان را به دانشگاه واگذار کرده اند.

 48

و لکان صریحاً به Ecole یا مدرسه ی آنتیک، مدرسه ی باستانی که در یونان باستان وجود داشته، به همان طریقی که مثلاً سقراط آموزش می داده است، به همان استناد می کند و همان طریق آموزش هم در تمام مدارس در تمام کشور های دنیا به همان ترتیب بوده است. حالا این Ecole یا School یا مدرسه در واقع در فارسی ترجمه به مکتب هم شده، چون که مکتب در واقع دو تا معنی دارد. همان طور که Ecole و School هم دو تا معنی دارند. یعنی هم یک جایگاهی برای فرا گرفتن و انتقال دانش هستند و هم به معنای یک جریان فکری منسجم و متشکل. چون که در غرب هم همان طور که در شرق هم وجود داشته، هر مدرسه ای جریان فکری خاص خودش را بنیان می گذاشته و دنبال می کرده است. برای تداوم بخشیدن به آن تلاش می کرده و همان کاری را هم که من مرتب راجع به آن اصرار دارم که باید انجام بگیرد، در روانکاوی در گسترش، هر تئوری، هر جریان فکری خودش را باید به محک آزمایش بگذارد و این که بنا بر این بایستی که با مکاتب دیگر رو در رو بشود و به بحث و مجادله بپردازد. دانش در آن زمان ها، حالا در غرب در زمان آنتیک در یونان باستان و در شرق تا همین چند وقت پیش یک روند پویایی بوده است که هر روز خودش را به محک می گذاشته است و ادامه حیات خودش را مرهون صلابت خودش بوده است نه آن چنان که دانش امروزی است. دانش امروزی، قبلاً هم گفته ام، یک دانش کارمندی بیش نیست که در همه جای دنیا در یک زمان یک محصول بی مزه را مدام غرغره می کند و استاد هم هر سال می آید توی همان سالن، همان مطالب را تکرار می کند. فقط یک دسته از شنوندگان بدون اشتیاق و بی انگیزه جای خودشان را به یک دسته ی دیگر با همان مشخصات می دهند. در گذشته، چه در شرق و چه در غرب، در مکتب استاد و محصّل ثابت بودند و این دانش بوده که تعالی پیدا می کرده است و تغییر می یافته، رشد می کرده، به عظمت می رسیده و جاودانه می شده است و این روند کلّاً بر اشتیاق استوار بوده است. دانش یک بدنه ی خشک و متحجّر و از پیش تعیین شده نبوده که بدون توجه به زمان و مکان و شرایط اجتماعی و اوضاع جوّی همچون اورادی تکرار بشود. بلکه دانش بر اساس طلب محصل و اشتیاق استاد شکل می گرفته است. یک طلب در کار بوده، محصل سؤال می کرده و مدرس پاسخ می داده است. هم چنان که می بینید، امروز الان یک ساعتی که داریم صحبت می کنیم، تماماً مدیون سؤال دکتر جعفری نژاد هستیم. در مدرسه هیچ برنامه ی از پیش تعیین شده ای وجود نداشته، برنامه را سؤالات محصلین تعیین می کردند و جهت می دادند. مدرس هم از آن جایی که مواجب بگیر هیچ بوروکراتی نبوده و ملزم به رعایت هیچ گونه سرفصلی برای دروس، این امکان را داشته که جریان انتقال دانش را وابسته به اشتیاق طلبه کند. در گفتار روانکاوی هم انتقال دانش در یک چنین Institutionی صورت می گیرد: در مکتب.

 

اگر دانشگاه سؤال را مطرود می داند، در این جا، الان ما همین چند نفر یک مکتب کوچولو هستیم، این جا سؤال کردن واجب است. اگر در دانشگاه دانش در یک چرخه ی بسته جریان دارد که در آن مدرس در طی سال مطالبی را ابراز می کند و در آخر سال دانشجو همان مطالب را به صورت امتحان به استاد پس می دهد، در مکتب روند انتقال شعاعی است و در مسیر خودش هم چنان افراد بیشتری را در بر می گیرد. محصل به استاد جواب پس نمی دهد، امتحان پس نمی دهد؛ به دیگری پس می دهد: به نفر بعدی و نفر بعدی و نفر بعدی. پس یک چرخه ی بسته نیست. یک روند شعاعی است. اگر در دانشگاه ورود بر اساس موفقیت در بهتر به انجام رساندن آیین خشک مغزانه کنکور است، در عوض در دانشگاه خروج یک پدیده ی اتوماتیک است. پس از طی یک مدت زمان مشخصی بالأخره این کار انجام می گیرد. حالا دو سال زودتر، یک سال دیرتر. یک چند واحدی گذرانده می شود، از قبل مشخص است. ۱۰۰ تا، ۱۴۰ تا، ۱۵۰ تا، چه می دانم، هر چه که هست و اینها را بالأخره شخص به هر بدبختی باشد، طی می کند و از آن طرف خارج می شود، می رود. یک سری آیین هایی در وسط راه انجام می شود ولی بالأخره یک خروجی است که یک تضمینی هم به صورت یک مدرکی که به شخص می دهند، به دنبال دارد. این مدرک هم، همچون رأی دادگاه الهی عمل می کند، بدون چون و چرا.

 

صاحب مدرک دارای مهارت ها و دانش هایی فرض می شود و هیچ احدی هم به خودش جرأت این را نمی دهد که در مورد آنها تردیدی بکند. در رشته ی خود من که رشته ی پزشکی است، این به نوع مفتضحانه ای وجود دارد. یعنی هر کس که صاحب این مدرک باشد، دیگر پزشک شناخته می شود و هر کار که حالا بخواهد می تواند انجام بدهد و نه فقط در ایران، که در هیچ یک از کشورهای دنیا آن ضوابطی که باید، وجود ندارد. در شرایطی که پزشکان جان آدم ها را در دست‌های‌شان دارند. حالا درست برعکس اگر یکی این مدرک را نداشته باشد، خود به خود به این معنی است که این مهارت ها و این دانش را هم ندارد. یک کسی ممکن است خودش نشسته باشد و بسیار مطالعه کرده باشد، کما این که همه ی ما در زندگی‌مان تجربه ی این آدم ها را داریم، ولی دلش نخواسته برود دانشگاه، به هر دلیلی. ولی هیچ کس برایش آن مهارت ها را قائل نیست. در مکتب درست برعکس؛ هر کسی اجازه ی ورود به مکتب را دارد، خروجی هم از آن متصوّر نیست، مگر به عنوان متارکه. هیچ آیینی وجود ندارد و هیچ مدرکی توزیع نمی شود. هیچ مهارت و هیچ دانشی یک بار برای همیشه بر هیچ کس مفروض نیست. مهارت و دانش می بایست هر روز تولید بشوند، هر روز مورد باز بینی قرار بگیرند و هر روز به محک آزمایش گذاشته بشوند. کسی این امکان را ندارد که به مدرکش لم بدهد و یک عمر ارتزاق بکند. امتحان هر روزه است. ………. [تعویض نوار]

 

جایگاهِ، حالا من این کلمات را هر یک به جای دیگری به کار می برم. برای من معادل هم اند: دانش‌جو، محصل، طلبه؛ همه ی اینها. جایگاه محصل، دانش‌جو، طلبه، جایگاه جستن است. جایگاه کسب کردن است. جایگاه طلبیدن است. نه امتحان دادن. این جایگاه استاد است، جایگاه مدرس است که جایگاه امتحان دادن است. او بایستی که قادر باشد که به این جستن و طلب کردن پاسخ در خور را بدهد و به خاطر همین هم مجبور به امتحان دادن هر روزه است. وقتی که امام علی (ع) مکرراً از پیروانش می خواهد که از او سؤال کنند، مگر نه این است که مدام خودش را در معرض امتحان می‌گذارد و به همین ترتیب پیروان اش را در جایگاه طلب کننده قرار می دهد؟

 

خب، فعلاً یک استراحتی می کنیم، بعد بقیه ی کلاس. ما رسم را بر این گذاشته ایم، از کلاس های قبلی به این نتیجه رسیدیم که دو ساعت پشت سر هم خیلی زیاد است. بنا بر این وسط کار ده دقیقه ای استراحت می کنیم و بعد ادامه می دهیم.

 

57

منبع عکس ها: سایت آوازک


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=3438

  تاریخ انتشار: ۳ مهر ۱۳۹۳، ساعت: ۰۸:۳۷