سه شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۹

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:روانکاوی در انجمن فرویدی، سؤالات در مورد محل تحصیل گهر همایونپور، سؤالات در مورد مدرک تحصیلی دکتر محمد صنعتی

روانکاوی منهای فروید بعلاوه‌ی پدرخونده!

سه شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۴

گرگلی سارسعدلوبچاقچی:

 
بسم الله الرحمن الرحیم
باسلام و ادب
اندرحکایات «پدرخوانده»(رئیس باندمافیای روان)
این قسمت:رمزگشائی ازهذیان «من فارغ التحصیل ازدانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان هستم!».
یکی بود یکی نبود!
پدرخوانده ائی بود که بعد از گرفتن مدرک پزشک عمومی ،اینجا اونجا از اسطورهای این مرزوبوم می شنید.
فلان اسطوره تز اقتصاد منهای نفت رو داده!
فلان اسطوره تز بهمان رو منهای فلان رو داده!
فلان اسطوره فلان شعر رو سروده و…
القصه پدرخونده خواب و خوراک نداشت!
با خودش میگفت که اگر نمی تونه اسطوره باشه لااقل می تونه یک اسطوره شکن باشه!
شب و روز تو همین فکرا بود که جرقه ائی به ذهنش خطور کرد!
اینکه:تز تموم اسطورها منها داره!فقط منها!
خب حالا من بیام ی تزی بدم که علاوه برمنها، بعلاوه هم داشته باشه!
بعله!تز«روانکاوی منهای فروید ،بعلاوهء پدرخوانده!».
عجب کشفی!
از روز بعد پدرخوانده تزش رو اینجا اونجا به همه کس میگفت!
و اصرار داشت که او روانکاوی واین کشف جدید رو به ایران آورده!
همچنین پافشاری می کرد که اسطوره ها «هراس مرگی»داشته اند!
و به اطرافیانش که آنها رو «توده»صدا میزد می گفت که او را«اسطوره شکن»صدا بزنند!و به کنفرانسهایش و کنگرههای بین المللی اش بیایند!
تاکید داشت که در کارگاه هایش شرکت کنند!وبا تزش و انواع روشهای درمانی که ابداع کرده آشنا شوند!
خلاصه اینکه هذیانهای «خود بزرگ بینی اش»بالا گرفته بود و اطرافیانش نگران حالش شدند.
یک روز یکی از اطرافیانش به نزدیکان پدر خونده خبر داد که تازه گیها در انگستان بیمارستانی روانی مخصوص پزشکان راه افتاده!…
نزدیکان پدرخوانده هم که از دست پدرخوانده به تنگ اومده بودند معطل نکرده و زمینه ی مسافرت رو فراهم نمودند.
بعد هم به پدرخونده گفتند که دانشکده پزشکان روانی دانشگاه انگلستان از وی دعوت کرده که در مورد تزش سخنرانی کند!
دردسرتون ندم که با اولین پرواز پدرخونده رو فرستادند انگلستان.
قسمت پذیرش بیمارستان او را با نام «اسطوره شکن»بستری کردند!
پدرخونده روزها در مورد تزش و انواع روشهای درمانیش با بیماران و پرستاران و دکترهایش به صحبت می نشست!
شبا تا صب بیمارهارو می دید!
کارگاه می گذاشت!:«روانکاوی منهای فروید بعلاوهء پدرخونده!»،«فنون ومهارتهای حذف فیزیکی رقیب»و…
خلاصه اینکه در بیمارستان انگلستان کارش بالا گرفته بود!
قرصهای بیماران رو بخوردشون میداد!تا جائی که تکه کلام دکترها شده بود«مجاب شدید یا بدم ممدو با ریسپریدون مجابتون کنه!».
و…
خلاصه اینکه بعد از ترخیص از بیمارستان به سمت «توده» و «ملتی که…»مسافرت کرد!
یکی از اعضای باند مافیای روان برای ورد رئیسش به فرودگاه ترانه ای در دستگاه«همایون»اجرا کرد:
کلاغ دم سیاه قارقارو سر کن
مسافرم میآ شهرو خبر کن!…
سریال مسافری از دانشکده ی پزشکان روانی!ساخته شد!
و…
به پایان اومد این دفتر حکایت همچنان باقیست!
پایان.

 
با سپاس
گرگلی سارسعدلو بچاقچی
ازکویرسیرجان(استان کرمان)
۱۱ اسفند ۱۳۹۴


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=20054

  تاریخ انتشار: ۱۷ فروردین ۱۳۹۵، ساعت: ۰۰:۴۸