شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۸

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:روانکاوی در انجمن فرویدی، مقاله های آموزشی اعضای انجمن فرویدی

«روانکاوی» کوتاه مدت

نویسنده: زهرا نوعی

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی       دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

 

پی مطلبی در اینترنت می‌گشتم که به سایتی برخوردم که در آن خبری در مورد یک کارگاه آموزشی منتشر شده بود. این روزها بازار کارگاه‌های روانشناختی به ویژه آموزش رواندرمانی‌های مختلف خیلی گرم است و بنابراین نکته تعجب برانگیزی در این مورد وجود ندارد که سایتی ـ که گردانندگان آن عده‌ای از دانشجویان روانشناسی باشند ـ خبری در مورد یک کارگاه بگذارد. اما در مورد این کارگاه مسأله‌ای وجود دارد که باعث شد من متعجب شوم و از خود بپرسم چگونه چنین چیزی ممکن است؟!

این کارگاه دوره آموزشی روانپویشی کوتاه مدت بود و در توضیحات آن نیز آمده بود که به شرکت کنندگان دوره، مدرک درمانی «روانکاوی کوتاه مدت» (!!!) داده می‌شود. علت تعجب من عبارت «روانکاوی کوتاه مدت» بود. این عبارت بود که تعجب من را بسیار برانگیخت و باعث شد سری به سایت دکتر قربانی، مدرس کارگاه نیز بزنم که البته بازدید سایت باز بر تعجب من افزود. چرا که در قسمتی از سایت در پاسخ به سؤالی در خصوص روانکاوی بودن رواندرمانی پویشی کوتاه مدت آمده است که: «این که آیا رویکردی توسط سایر روانکاوها روانکاوی قلمداد می‌شود یا خیر، یک مبحث علمی نیست بلکه بحثی صنفی است. این موضوع که آیا یک رویکرد درمانی «روانکاوی» است یا خیر، تبدیل به دستاویزی برای برخی افراد شده است که مدعی هستند بعضی از رویکردها «واقعی و اصیل» نیستند. برای مثال، لاکانی‌ها ادعا می‌کنند که آن‌ها تنها کسانی هستند که روانکاوی فرویدی «واقعی» را انجام می‌دهند و باور دارند که سایر روانکاوان چیزی از ماهیت ناهشیاری نمی‌دانند. این یک سفسطه قدیمی است: تعریف روانکاوی آن گونه که می‌خواهیم و بعد نشان دادن این که سایرین در این تعریف قرار نمی‌گیرند. متأسفانه این امر مانع می‌شود که به فهم روانکاوی نایل شویم. اگر به فروید نگاهی بیندازیم، زمانی گفته بود که «هر درمانی که مفهوم ناهشیار و تمرکز بر انتقال را در دل خود داشته باشد روانکاوی است»؛ از این نقطه نظر رواندرمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت ـ همان گونه که دوانلو نیز معتقد است ـ گونه‌ای از روانکاوی است. خیلی از تحلیلگران با این موضوع موافق نیستند زیرا آن‌ها روانکاوی را معادل با یک سری مشخصه‌های تکنیکی و درمانی مثل تخت روانکاوی و تعبیر و تفسیر در نظر می‌گیرند و بدین ترتیب شما گهگاه اساتیدی را می‌یابید که سعی در ناارزنده سازی روان پویشی دارند در حالی که حتی یک جلسه درمانی آن را هم ندیده‌اند. امیدوارم در آینده خیلی‌ها شانس این را داشته باشند که اطلاعات بیشتری در مورد رواندرمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت کسب کرده و به جای پیش‌فرض‌های خود، بر اساس شواهد به بحث بنشینند.» [۱]

در این پاسخ مواردی وجود دارد که جای سؤال بسیار دارد. فهم این مورد که پاسخ دهنده، جان فردریکسون، رواندرمانگر پویشی فشرده و کوتاه مدت مطرح می‌کند که این یک بحث صنفی است نه مبحثی علمی برای من بسیار دشوار است؛ چرا که فکر می‌کنم برای هضم این جمله باید معنای صنف را در ذهن خودم تغییر دهم! صنف به معنی «هر گروه، دسته و طبقه از پیشه‌وران و صاحبان حرفه و کسبه هم‌شغل است» [۲] و همچنین منظور از صنف «انجمنی است که از سوی گروهی از افراد دارای یک حرفه و پیشه تشکیل می‌‌شود تا از این راه به بهبود کیفیت و بالابردن سطح کیفی مجموعه واحدها، در کنار تعیین تدابیری برای مقابله با تخلفات، و همچنین انجام وظیفه اطلاع‌ رسانی درباره اتفاقات حوزه‌های مرتبط با صنف موردنظر، یاری رساند.» [۳] طبق تعریف، افراد یک صنف همه هم‌حرفه هستند و در انجمن یا گروهی گرد هم آمده‌اند. هیچ انجمن معتبر روانکاوی در دنیا وجود ندارد که متشکل از هم روانکاوان و هم رواندرمانگران ـ از هر نوع آن ـ باشد؛ به عبارت دیگر IPA و AMP فقط از روانکاوان تشکیل شده‌اند. فکر می‌کنم پاسخ دهنده قرابت حرفه‌ای را به معنای هم‌حرفه بودن و هم‌صنف بودن در نظر گرفته است؛ درصورتی که همانطور که روانشناسان و روانپزشکان هم‌صنف یکدیگر محسوب نمی‌شوند؛ روانکاوان و رواندرمانگران نیز هم‌صنف نیستند اگرچه که حوزه کاری‌شان به طور کلی قرابت‌هایی با یکدیگر دارد. [۴] بنابراین در این خصوص که روانکاوان رواندرمانگران را جزو صنف خود نمی‌بینند علت ریشه‌ای‌تر است و دقیقاً پای مباحث علمی در میان است که مانع می‌شود که روان‌درمانگران از هر نوع آن، چه پویشی چه تحلیلی و چه غیر این موارد، روانکاو محسوب شوند. یعنی مباحث علمی هستند که این دو حوزه را از هم جدا می‌کنند.

معیارها و حد و حدود یک علم در روش‌شناسی، فرضیات، حوزه مطالعه و کاربرد آن است که چارچوب آن حوزه دانش را مشخص می نماید. پاسخ دهنده نیز شاید به همین منظور برای اثبات این که این نوع رواندرمانی روانکاوی است به فروید استناد می‌کند و جمله‌ای از فروید را ـ البته بدون ذکر منبع آن ـ به عنوان مدرک ارائه می دهد: «هر درمانی که مفهوم ناهشیار و تمرکز بر انتقال را در دل خود داشته باشد روانکاوی است.» در سایت مدرس کارگاه نیز جمله‌ای از فروید ـ باز هم بدون ذکر منبع ـ در خصوص روانکاوی آمده است که آن هم بر همین موضوع انتقال تأکید دارد: «روانکاوی در اساس شفا از طریق عشق است.» [۵] مطابق آنچه که گفته شد همیشه در هر حوزه‌ای معیار و محکی برای تعیین درستی و بر حق بودن وجود دارد که مانع از برخورد دلبخواهی می‌گردد. در مورد روانکاوی چه سنگ محکی بهتر از گفته‌های خود فروید وجود دارد که بنیان‌گذار دانش روانکاوی است؟ پاسخ دهنده نیز به همین خاطر «به فروید نگاهی انداخته است» و جمله‌ای از وی را در اثبات روانکاوی بودن روش درمانی خود بیان نموده است. اما اشاره به فقط یک جمله کلی به معنی نادیده گرفتن بقیه گفته‌ها و یافته‌های فروید نیست؟! بیان این جمله که تأکید بر اهمیت انتقال در روانکاوی دارد به عنوان مدعایی بر روانکاوی بودن روش خود، نشان از دلبخواهی برخورد کردن با معیارهای این دانش نیست؟! آیا فروید فقط همین یک جمله را در مورد روانکاوی بیان کرده است؟! آیا فروید گفته است صرف وجود انتقال و «مفهوم ناهشیار» در دل درمان شرط لازم و کافی برای روانکاوی است؟! آیا این جمله که «روانکاوی در اساس شفا از طریق عشق است» مجوزی است تا روش درمانی خود را که در آن عشق انتقال وجود دارد، روانکاوی بنامید؟!

فروید به کرات حدود روانکاوی و معیارهای آن را در مقالات مختلف خود بیان نموده است. وی حتی برای این که حد و حدود روانکاوی مشخص باشد اقدام به تأسیس انجمن بین‌المللی روانکاوی در سال ۱۹۱۰ می‌کند و در توضیح هدف خود در مورد تأسیس این انجمن می‌گوید: «نه خود من و نه دوستان و همکاران‌ام این را خوشایند نمی‌‌دانیم که مدعی چنین حقی انحصاری در استفاده از یک تکنیک پزشکی باشیم. اما با وجود خطراتی که متوجه بیماران و متوجه مقصود و هدف روانکاوی است، خطراتی که ذاتی کاری هستند که باید به مثابه‌ی یک روانکاوی «وحشی» تلقی شود، ما هیچ انتخاب دیگری نداشته‌ایم. ما در بهار ۱۹۱۰ یک انجمن بین‌المللی روانکاوی تأسیس کردیم که اعضای آن تبعیت خود را با انتشار اسامی‌شان اعلام کردند تا بدان وسیله قادر باشند که مسؤولیت آن چه را که توسط آن‌هایی انجام می‌شود که به ما تعلق ندارند و همچنان اقدام و رویه‌ی پزشکی خود را «روانکاوی» می‌نامند، نپذیرند.» [۶]

یکی از مقالاتی که فروید در قسمت زیادی از آن به بحث در خصوص آنچه روانکاوی نیست پرداخته، مقاله «توضیحات، کاربردها و راهکارها» به سال ۱۹۳۲ است. در قسمتی از این مقاله فروید می‌گوید: «آنچه باز هم تازه است این است که نوعی لایه محافظ (buffer layer) در جامعه علمی بین روانکاوی و مخالفان‌اش شکل گرفته است. این، شامل افرادی است که اعتبار بعضی قسمت‌های روانکاوی را قبول می‌کنند و ویژگی‌های جالب‌تر موضوع را می‌پذیرند، اما از سوی دیگر قسمت‌های دیگر آن را رد می ‌کنند، واقعیتی که نمی‌توانند با صدای بلند آن را ابراز کنند. این آسان نیست حدس بزنیم چه چیز انتخاب آن‌ها را در این مسأله تعیین می‌کند. به نظر می‌رسد این به احساسات شخصی بستگی دارد. یکی با سکسوالیته مخالفت می‌کند، دیگری با ناخودآگاه؛ آنچه بخصوص رد می‌شود حقیقت سمبولیسم است.» [۷] آیا استناد به فقط یک جمله فروید در اثبات روانکاوی بودن روش خود مصداقی از این «لایه محافظ» بودن نیست؟ آیا به این معنی نیست که قسمتی از یافته‌های وی پذیرفته و بقیه یافته‌ها و گفته‌های او به دلخواه نادیده گرفته می‌شود؟

فروید صراحتاً در مقاله «توضیحات، کاربردها و راهکارها» در پاسخ به انتقادی که به طولانی بودن روند روانکاوی می‌شود می‌گوید: «در این مورد باید گفت تغییرات روانی هم در حقیقت فقط به آهستگی صورت می‌گیرند؛ اگر ناگهانی و به سرعت رخ دهند علامت بدی است. درست است که درمان یک نوروز نسبتاً شدید به راحتی سال‌ها به طول می‌‌انجامد؛ اما در نظر بگیرید، در صورت موفقیت، بیماری چقدر می‌توانست طول بکشد.» [۸] در مقاله «روانکاوی وحشی» نیز فروید بیان می‌کند که «اقدام روانکاوی، بنابراین، مسلماً یک دوره نسبتاً طولانی ارتباط با بیمار را می‌طلبد.» [۹] در مقاله «روش روانکاوی فروید» نیز آمده است که فروید «دوره‌های طولانی ۶ ماه تا ۳ سال را برای درمان مؤثر، لازم می‌داند.» [۱۰] طبق توضیحات دکتر میترا کدیور بر این مقاله در پنج‌شنبه‌های فرویدی، در آن زمان فروید شش روز در هفته و هر روز به مدت یک‌ساعت بیماران خود را تحت آنالیز قرار می‌داد [۱۱]. فروید (۱۹۳۷) در بخش هفتم مقاله «آنالیز با پایان و آنالیز بدون پایان» ـ این مقاله در حکم وصیت نامه فروید محسوب می شود ـ [۱۲] نیز با اشاره به مقاله فرنزی درباره مشکل پایان روانکاوی که در کنگره روانکاوی اینس بروک به سال ۱۹۲۷ ارائه شده است، می‌گوید: «اما این مقاله از نظر من بیشتر ماهیت هشدار دهنده در این زمینه دارد که نباید هدف کوتاه کردن آنالیز باشد بلکه، عمیق کردن آن است.» [۱۳] بر اساس این گفته‌ها، فروید اساساً به امکان چیزی به نام «روانکاوی کوتاه مدت» اعتقادی نداشته است. پاسخ دهنده سؤال مذکور البته می‌تواند این کوتاه کردن روند روانکاوی را در این دوره و زمانه «رنسانسی در روانکاوی» [۱۴] تلقی کند! اما فروید تکلیف این «رنسانس»ها را نیز در کوتاه کردن روند روانکاوی در همان زمان مشخص کرده است: «جاه‌طلبی درمانی برخی از طرفداران من منجر به تلاش‌های بسیار برای غلبه بر این موانع شده تا هر نوع اختلال نوروتیکی را بتوان با روانکاوی قابل درمان کرد. آن‌ها تلاش کرده‌اند که کار آنالیز را به یک دوره زمانی کوتاه‌تر فشرده کنند، انتقال را تشدید کنند تا بتواند بر هر مقاومتی غلبه کند، اشکال دیگر نفوذ را با آن یکی کنند تا زورکی یک شفا از فرد بیرون بکشند. این تلاش‌ها یقیناً قابل تقدیر است اما از نظر من بیهوده‌اند. آن‌ها با خود این خطر را نیز دارند که فرد خود را از آنالیز دور کند و به درون یک ورطه بی پایان آزمایش کردن بیفتد.» [۱۵] آیا با این گفته‌های روشنگرانه فروید هنوز هم می‌توان اعتقاد داشت که «هر درمانی که مفهوم ناهشیار و تمرکز بر انتقال را در دل خود داشته باشد روانکاوی است»؟!

نادیده گرفتن روند طولانی تغییرات روانی از آنجا ناشی می‌شود که این درمانگران پویشی کوتاه مدت یافته‌های اساسی فروید را به کناری نهاده و مبنای تئوریک روانکاوی را که بر اساس سالیان طولانی تجربه بالینی فروید به دست آمده است به هیچ گرفته‌اند. البته این درمانگران خود همچنان اصرار دارند که در رویکردشان وفادار به فروید باقی مانده‌اند(!!!): «این درمان در جرگه درمان‌های روانکاوی است، و ضمن پایبندی به اصول اندیشه‌های بزرگانی چون فروید، هارتمن، کلاین و …، شیوه نامه‌ای اختصاصی برای درمان دارد که آن را از سایر روانکاوی‌ها متمایز می‌سازد و امروزه جزء درمان‌های اساسی و مؤثر در دنیا است.» [۱۶] به نمونه‌ای از دیدگاه‌های تئوریک این درمانگران اشاره می‌کنم تا با مقایسه با دیدگاه فروید این «پایبندی» عمیق هویدا شود: «بر اساس اندیشه‌های روانکاوان تمامی نوروزها حاصل تناقض‌های درون روانی است که فرد آن‌ها را از حیطه هشیاری به ناهشیار فرستاده است و توان مواجهه با آن‌ها را در عالم هشیاری ندارد. این تناقض‌ها در مسیر تحول انسان گریز ناپذیرند، زیرا انسان‌ها با احساس‌های بنیادینی متولد می‌شوند که از تجربه همزمان آن‌ها با هم، نسبت به والدین خود دچار تناقض‌های اساسی درون روانی می‌شوند. مهم‌ترین احساس‌های بنیادین عبارتند از خشم، ترس، عشق، صمیمیت و نزدیکی، شادی و گناه. به عنوان نمونه زمانی که یک کودک علاوه بر احساس عشق، احساس خشم را همزمان نسبت به والدین خود تجربه می‌کند، ساختار ego برای کنترل این تناقض دردناک، ناگزیر است بخشی از این احساس‌ها (غالباً خشم) را سرکوب کند و با این روش تناقض را به طور موقتی حل کند اما بار گناهی را بر خود اضافه می‌کند. این شیوه خلاقانه کودکانه برای حل تناقض‌های درون روانی موجب می شود دوران کودکی با نادیده گرفتن بخشی از ego به سلامت طی شود. اما بخش نادیده گرفته شده همواره میل به ابراز و افشا دارد و در تلاش برای آن است. بار سنگین این مهارگری و گناه، در بزرگسالی به انواع نوروزها از قبیل افسردگی، اضطراب و… تبدیل می‌شوند. این شرح مختصر اما اساسی از ساختار نوروز است که اغلب روانکاوان با آن موافقند، ازجمله استاد دوانلو.» [۱۷] همانطور که درمانگر ذکر می‌کند سرکوبی احساسات، شرح اساسی نوروز است! فروید «واپس زنی» را سنگ بنای تئوری نوروزها محسوب می‌کند [۱۸] اما بارها و بارها اشاره می‌کند که این واپس زنی روی ایده‌ها صورت می‌گیرد. به عنوان مثال در مقاله «روش روانکاوی فروید» می‌گوید: «ایده‌هایی که به طور طبیعی به هر نوع بهانه‌ای کنار گذاشته می‌شوند ـ از جمله بهانه‌هایی که در بالا ذکر شد ـ از سوی فروید به عنوان مشتقات پدیده‌های روانی واپس زده (افکار و تکانه‌ها) نگریسته می‌شوند، ایده‌هایی که به سبب مقاومتی که علیه بازآفرینی‌شان به کار می‌رود، اعوجاج یافته‌اند.» [۱۹] فروید پدیده‌های روانی واپس زده را افکار و تکانه‌ها می‌داند نه احساسات. «فروید یک هنر تعبیر را بر این اساس پرورش داد که تکلیف به اصطلاح استخراج فلز خالص افکار واپس زده را از معدن ایده‌های غیر عمدی انجام می‌دهد. این کار تعبیر نه فقط در مورد ایده‌های بیماران کاربرد دارد، بلکه می‌توان آن را در مورد رؤیاهای‌شان نیز به کار برد که مستقیم‌ترین راه را به دانش ناخوداگاه، به اعمال غیر ارادی بیمار همچون اعمال بی هدفش (اعمال سمپتوماتیک) و به سوتی‌هایی که او در زندگی روزمره مرتکب می‌شود، باز می‌کند (لغزش‌های زبانی، اعمال ساقط شده و امثال آن).» [۲۰] فروید نه حرفی از امکان «روانکاوی کوتاه مدت» زده و نه «سرکوبی احساسات»؛ اما خب شما می‌توانید هر چه را که دلتان بخواهد از فروید قبول کنید و همچنین هر چه را که بخواهید نیز می‌توانید به او نسبت دهید!

فروید در خصوص این که نمی‌توان دلبخواهی برخی یافته‌ها و فرضیات روانکاوی را قبول و برخی را رد کرد می‌گوید: «اگرچه ساختار روانکاوی هنوز کامل نشده، آن در هر حال، حتی امروز، یک واحد است که اجزایش نمی‌توانند به دلخواه هر کسی که از راه می‌رسد از هم جدا شوند: اما به نظر می‌رسد این التقاطی‌ها این حقیقت را نادیده می‌گیرند. من هرگز این دریافت را نداشته‌ام که این پیروان نصفه نیمه (نیم بند) رد کردن‌شان را بر اساس آزمایش (آزمودن) حقایق بنا کرده ‌اند.» [۲۱] وی در همین مقاله «توضیحات، کاربردها و راهکارها» تکلیف «جنبش‌های جدایی‌طلبانه» در روانکاوی را نیز روشن می‌کند: «وقتی تفاوت دیدگاه‌ها فراتر از نقطه خاصی می‌رود درست‌ترین کار جدا شدن است و پس از آن ادامه دادن در طول مسیرهای مختلف ـ به خصوص وقتی اختلافات تئوریک تغییر در روش‌های عملی را به دنبال می‌آورد. برای مثال فرض کنید یک آنالیست اهمیت کمی به نفوذ گذشته شخصی بیمار می‌دهد و به دنبال علت‌یابی نوروزها منحصراً در انگیزه‌های زمان حال و در انتظارات مربوط به آینده است. در چنین حالتی او از آنالیز کودکی هم غفلت خواهد کرد؛ او ناچار است یک تکنیک اساساً متفاوت اتخاذ کند و مجبور خواهد بود برای پر کردن وقایع حذف شده از آنالیز کودکی نفوذ آموزشی خود را افزایش دهد و مستقیماً اهداف خاصی را در زندگی [بیمار] تعیین کند. در آن صورت ما به سهم خود خواهیم گفت: «این می‌تواند مکتب زندگی (نوعی فرزانگی) باشد؛ اما دیگر روانکاوی نیست.»ممکن است کس دیگریاز راه برسد با این دیدگاه که تجربه اضطراب در زمان تولد بذر تمام اختلالات نوروتیک بعدی را می‌کارد. و بر این اساس ممکن است برای او مشروع به نظر برسد که روانکاوی را محدود به پیامدهای این اثر منفرد نماید و موفقیت درمانی را برای درمانی که سه تا چهار ماه طول می‌کشد وعده دهد. همانطور که ملاحظه می‌کنید من دو مثال را انتخاب کردم که از پیش فرض‌های کاملاً متضاد آغاز می‌شوند. این تقریباً ویژگی جهان‌شمول این «جنبش‌های جدایی‌طلبانه» است که هر یک جزیی از گنجینه موضوعات روانکاوی را بر می‌دارد و خود را بر اساس این قاپیدن مستقل می‌کند ـ با انتخاب برای مثال غریزه‌ی غلبه یا تعارض اخلاقی یا [اهمیت] مادر یا ژنیتال و از این قبیل.» [۲۲] فروید در اینجا با بیان این دو مثال صراحتاً روشن می‌کند که این «جنبش‌های جدایی طلبانه» روانکاوی محسوب نمی‌شوند. و در ضمن تأکیدی نیز بر این نکته دارد که وعده درمانی دادن آن هم در عرض سه تا چهار ماه یعنی از نوع «کوتاه مدت» آن در روانکاوی هرگز و هرگز انجام نمی‌شود. فروید به کرات از جمله در مقالات «روانکاوی و روانپزشکی» و «توضیحات، کاربردها و راهکارها» به این که هدف روانکاوی فراتر از درمان است تأکید داشته است. «ما یک حق و حتی یک وظیفه داریم که تحقیقات‌مان را بدون در نظر گرفتن هر نوع تأثیر آنی مفید انجام دهیم. در پایان ما نمی‌توانیم بگوییم چه وقت یا کجا هر قطعه کوچک از دانش تبدیل به قدرت و به علاوه تبدیل به قدرت درمانی خواهد شد.» [۲۳] «همانطور که می‌دانید آنالیز به عنوان یک روش درمان پایه گذاری شده؛ ولی حالا خیلی از آن سرریزتر شده است اما اساس خود را ترک نکرده و هنوز به ارتباطش با بیماران، برای عمیق‌تر کردن آن و رشد بیشتر، ادامه می‌دهد.» [۲۴] «به شما گفته‌‌ام که روانکاوی به عنوان یک روش درمان آغاز شد؛ اما من نمی‌‌خواهم آن را به عنوان یک روش درمان به شما توصیه کنم؛ بلکه بر اساس حقایقی که در آن وجود دارد، بر اساس اطلاعاتی که در مورد بیشترین دغدغه‌های بشر به ما می‌دهد ـ یعنی ماهیت خودش ـ و بر اساس ارتباطاتی که بین فعالیت‌های بسیار متفاوت انسان آشکار می ‌‌کند. به عنوان یک روش درمان، روانکاوی یکی از چندین روش است، اگرچه مطمئناً اولین رتبه را دارد. اگر فاقد ارزش درمانی بود، به اصطلاح، در ارتباط با افراد بیمار کشف نمی‌شد و به رشد خود طی بیش از سی سال ادامه نمی‌داد.» [۲۵]

فکر می‌کنم همانطور که می‌شود «فرویدی نبود و فروید را به ایران آورد» [۲۶] می‌توان اصول اساسی و پایه‌ای دانش روانکاوی را که بنیان‌گذار آن پس از سال‌ها مطالعه و تحقیق به آن‌ها رسیده، قبول نداشت ولی همچنان اصرار به روانکاو بودن داشت!

پاسخ دهنده به سؤال مذکور، در قسمتی از پاسخ بیان می‌کند: «لاکانی‌ها ادعا می‌کنند که آن‌ها تنها کسانی هستند که روانکاوی فرویدی «واقعی» را انجام می‌دهند و باور دارند که سایر روانکاوان چیزی از ماهیت ناهشیاری نمی‌دانند. این یک سفسطه قدیمی است: تعریف روانکاوی آن گونه که می‌خواهیم و بعد نشان دادن این که سایرین در این تعریف قرار نمی‌گیرند.» برای من جمله «تعریف روانکاوی آن گونه که می‌خواهیم» بسیار جالب توجه است. فکر می‌کنم توضیحاتی که در بالا با استناد به برخی مقالات فروید آمد مشخص می‌کند که چه کسانی روانکاوی را به دلبخواه خود تعریف می‌کنند. فروید هیچ وقت از امکان چیزی به عنوان «روانکاوی کوتاه مدت» سخنی به زبان نیاورده اما شما رواندرمانگران پویشی فشرده و کوتاه مدت می‌توانید گفته‌های فروید را نادیده بگیرید. شما می‌توانید اساس دیدگاه‌های فروید را تغییر دهید ولی هنوز همچنان تأکید داشته باشید که دیدگاه و روش‌تان روانکاوی محسوب می‌شود و اگر خدای نکرده کسانی به شما انتقاد کردند که شما روانکاو محسوب نمی‌شوید می‌توانید به آن‌ها بگویید که دارند «سفسطه» می‌کنند و به دلبخواه (!) روانکاوی را تعریف می‌کنند! و به ویژه می‌توانید این را به «لاکانی‌ها» بگویید! آن‌ها که پیروان روانکاو برجسته‌ای ـ «به اذعان بسیاری برجسته‌ترین روانکاو بعد از فروید» [۲۷] ـ هستند که «قسمت اعظم عمر خود را صرف سه کلمه کرد: «بازگشت به فروید» و با این تلاش تئوری فروید را به منتها درجه گسترش داد.» [۲۸]؛ به همان کسانی که «فروید را تحریف نمی‌کنند و حرف‌هایش را به یک لالائی تقلیل نمی‌دهند.» [۲۹] آنان که ادامه دهنده راه فروید در برهم زدن آرامش این دنیا هستند. [۳۰]

 

خوش بود گر محک تجربه آید به میان                        تا سیه‌روی شود هر که در او غش باشد

 

۱- از مطلب «آیا رواندرمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت روانکاوی است؟» سایت دکتر نیما قربانی

۲- سایت واژه‌یاب، بخش لغت‌نامه دهخدا

۳- سایت ویکی‌پدیا، دانشنامه آزاد

۴- اشاره به بخشی از درسنامه دکتر میترا کدیور، جلسه اول دوره اول از کلاس‌های عرصه فرویدی ـ مکتب لکان به تاریخ ۸۰/۱/۳۰

۵- از بخش «آنچه می‌خواهم بدانید» سایت دکتر نیما قربانی

۶- از مقاله «روانکاوی وحشی» زیگموند فروید، ۱۹۱۰

۷- از مقاله «توضیحات، کاربردها و راهکارها» زیگموند فروید، ۱۹۳۲

۸- همان منبع

۹- از مقاله «روانکاوی وحشی» زیگموند فروید، ۱۹۱۰

۱۰- از مقاله «روش روانکاوی فروید» زیگموند فروید، ۱۹۰۳

۱۱- از توضیحات دکتر میترا کدیور بر مقاله «روش روانکاوی فروید» زیگموند فروید، سخنرانی هفدهم ایراد شده در پنج‌شنبه‌های فرویدی

۱۲- از توضیحات دکتر میترا کدیور در خصوص مقاله «آنالیز با پایان و آنالیز بدون پایان» در کلاس‌های عرصه فرویدی ـ مکتب لکان

۱۳- مقاله «آنالیز با پایان و آنالیز بدون پایان» زیگموند فروید، ۱۹۳۷

۱۴- اشاره به عنوان مصاحبه‌ای با جان فردریکسون، رواندرمانگر پویشی فشرده و کوتاه مدت در مجله جان و تن، سایت جان و تن

۱۵- از مقاله «توضیحات، کاربردها و راهکارها» زیگموند فروید، ۱۹۳۲

۱۶-  یادداشت رواندرمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت، از بخش «به قلم دکتر معنوی پور»، سایت دکتر معنوی پور

۱۷- همان منبع

۱۸- از توضیحات دکتر میترا کدیور بر مقاله «روش روانکاوی فروید» زیگموند فروید، سخنرانی هفدهم ایراد شده در پنج‌شنبه‌های فرویدی

۱۹- از مقاله «روش روانکاوی فروید» زیگموند فروید، ۱۹۰۳

۲۰- همان منبع

۲۱- از مقاله «توضیحات، کاربردها و راهکارها» زیگموند فروید، ۱۹۳۲

۲۲- همان منبع

۲۳- از مقاله «روانکاوی و روانپزشکی»، سخنرانی سیزدهم ایراد شده در پنج‌شنبه‌های فرویدی

۲۴- از مقاله «توضیحات، کاربردها و راهکارها» زیگموند فروید، ۱۹۳۲

۲۵- همان منبع

۲۶- اشاره به مقاله «پاسخی که روزنامه اعتماد هرگز چاپ نکرد»، دکتر فرزام پروا

۲۷- کتاب مکتب لکان، روانکاوی در قرن بیست و یکم، دکتر میترا کدیور، صفحه ۱۷

۲۸- همان منبع، صفحه ۱۷

۲۹- از صورتجلسه بیست و نهمین جلسه هیأت مدیره انجمن فرویدی، ۸۸/۸/۳۰

۳۰- اشاره به گفته زیگموند فروید «… هنوز مانده که آرامش این دنیا را باز هم به روش دیگری که به زودی خواهید شنید به هم بزنیم.» از مقاله «تثبیت در تروماها ـ ناخودآگاه»، زیگموند فروید، سخنرانی هجدهم از سخنرانی‌های آشنایی با روانکاوی، سال ۱۷-۱۹۱۶


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=2090

  تاریخ انتشار: ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ساعت: ۱۱:۱۲