سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:الیزابت رودینسکو و باند رجالگان اش، روانکاوی در انجمن فرویدی، روانکاوی در رسانه‌ها و در جامعه، سؤالات در مورد محل تحصیل گهر همایونپور، سور مقصور کاسبان روان، مقاله های آموزشی اعضای انجمن فرویدی

روزنامه اعتماد – مجله تهران – خبرگزاری ایسنا، آیا اینست مفهوم رسانه؟

نویسنده: زهرا نوعی

 

چقدر همه چیز این دنیا تکراری است، انگار همه رویدادها کپی برداری شده از یکدیگر است. آدمها و کارهایشان تکراری اند و روزنامه ها و مجلات و کارهایشان هم تکراری و شبیه هم. وقتی مصاحبه مجله تهران با خانم عصمت ترک قشقایی را دیدم، با خود گفتم نگاه کن ببین دکتر صنعتی این طرف در ایران تلاش می کند که تاریخ روانکاوی و روانکاوی در ایران را تحریف کند[۱] و آن طرف هم عصمت ترک قشقایی از فرصت بدست آمده توسط استادش سوفی دومیژولا در فرانسه در سال ۲۰۱۱ بهره برداری می کند و روانکاوی در ایران را به گونه ای تحریف شده معرفی می کند. تشابه این دو «تاریخ نویس» که این همه از قضا نیز دوست دارند در مورد روانکاوی در ایران صحبت کنند بسیار زیاد است؛ همانگونه که تشابه روزنامه اعتماد و مجله تهران نیز بسیار است. در این مورد آخر، روابط جای قواعد و ضوابط را گرفته است. در روزنامه اعتماد سخنان پر از تحریف سامان توکلی در مورد روانکاوی در ایران چاپ می شود اما پاسخ دکتر پروا، نائب رئیس انجمن فرویدی خیر. در اینجا نیز مصاحبه خانم ترک قشقایی در این مجله منتشر می شود اما مقاله دکتر کدیور، منتشر نمی شود و این نشان می دهد که چقدر دغدغه مجله تهران همان چیزی است که می گوید: «رویکرد کلی ماهنامه معرفی ایران به فرانسوی زبان ها است»!!!

نکته جالب توجه در هر دو مصاحبه، چه مصاحبه سامان توکلی با روزنامه اعتماد و چه عصمت ترک قشقایی با مجله تهران، حذف شدن نام دکتر کدیور و انجمن فرویدی از تاریخ روانکاوی در ایران است. سامان توکلی از دکتر صنعتی به عنوان «آورنده فروید به ایران» یاد می کند و از آن طرف عصمت ترک قشقایی هم به فعالیتهای خودش و انستیتو روانکاوی تهران به عنوان روانکاوی در ایران اشاره می کند و هیچ نامی از دکتر کدیور و انجمن فرویدی نمی برد! او در این مصاحبه، سمینار روانشناسی در شیراز را روانکاوی معرفی می کند تا بدین ترتیب خود را که روانشناس است، روانکاو جا بزند! چشم سازمان نظام مشاوره و روانشناسی واقعاً روشن وقتی یکی از اعضای آن که در کمیسیون روانشناسی صنعتی و سازمانی آن نیز عضویت دارد، از مراجعینش به اسم «روانکاوی»، ۲۸ یورو (چیزی معادل ۱۲۰ هزار تومان) هزینه دریافت می کند!

نکات زیادی در مصاحبه مجله تهران با عصمت ترک قشقایی هست که فکر می کنم بهتر است به آنها اشاره کنم:

در پاسخ به سؤال اول، ترک قشقایی می گوید که او در دانشگاه پاریس ۷ دکترای روانکاوی گرفته است اما نمی گوید که این دکترای روانکاوی مجوزی برای نامیدن خود به عنوان یک روانکاو نیست. برای روانکاو شدن، فرد باید خود روانکاوی شده باشد. این اصل اساسی آموزش روانکاوی را خود فروید گذاشته است و اکنون نیز این اصل اساسی آموزش روانکاو در دو انجمن جهانی روانکاوی است. فروید در پیشگفتار خود بر سخنرانی های آشنایی با روانکاوی می گوید: «پس چگونه کسی می‌تواند روانکاوی را در کل فرا بگیرد، و در مورد حقیقت ادعاهای آن خود را متقاعد سازد؟ این واقعیت است که روانکاوی به سادگی نمی‌تواند فرا گرفته شود و افراد زیادی وجود ندارند که آن را به طور مناسب آموخته باشند. البته با این وجود یک روش عملی وجود دارد. شخص روانکاوی را بر روی خودش، یعنی با مطالعه شخصیت خودش یاد می‌گیرد.» در همین رابطه او می گوید: «بنابراین کافی نیست که یک پزشک چندی از دستاوردهای روانکاوی را بداند. چنانچه او خواستار آن باشد که اقدامات پزشکی‌اش با دیدگاه روانکاوی هدایت شود، باید خود با تکنیک روانکاوی آشنا شده باشد. این تکنیک با وجود این، نمی‌تواند از طریق کتاب­‌ها آموخته شود، و مطمئناً نمی‌تواند مستقلاً بدون فداکاری‌های عظیم در زمان، زحمت و موفقیت فهمیده شود.»[۲] با توجه به این اصل اساسی، باید از عصمت ترک قشقایی پرسید چطور بدون روانکاوی شدن، روانکاو شده است؟! حکایت وی همان حکایت «مکتب نرفته، ملا شدن» است!

او در مورد کار روانکاوی اش در ایران از روانشناسی و تدریس آن در دانشگاه صحبت می کند! او همچنین فعالیت خود در انجمن روانشناسی اجتماعی ایران را به نوعی روانکاوی فرهنگی برمی شمرد! واقعاً کسی که در فرانسه تحصیل کرده، نمی داند روانشناسی، روانشناسی است و روانکاوی، روانکاوی؟! این قاطی کردن این دو با هم آیا به این منظور نیست که فرد خود را روانکاو جا بزند؟!

در قسمت بعد، ترک قشقایی در مورد وضعیت روانی کودکان ایرانی صحبتهایی می کند که فقط از کسی که روانکاوی را از روی کتاب خوانده باشد برمی آید: «In most Iranian children, posting to the mother is late. The Oedipus complex is performed, according to Freudian theories, 3 to 5 years begins here at the age of 8 years. This shift in the construction of the child’s psychic apparatus creates problems in the sense that the child crosses the passage through the Oedipus complex at a time when it undergoes parallel the first disturbances in adolescence.»! او می گوید کمپلکس ادیپ در کودکان ایرانی دیرتر اتفاق می افتد!!! و همین موضوع باعث ایجاد مشکلاتی برای آنها می شود! این گفته وی مانند اظهارنظر افرادی است که این تکه و آن تکه نظریه فروید را رد می کنند و مثلاً می گویند که کمپلکس ادیپ رد شد! اما دیگر مشخص نیست که چطور بررسی کردند و چطور رد شد؟! در اینجا نیز گفته نمی شود چطور چنین حکمی صادر شده است؟!

در ادامه او که به قول خودش نه فرویدی است و نه لکانی، می گوید: « Freud starts from the observation of the child between 3 and 6 years. For Melanie Klein is from 0 to 6 years all happens.» اینکه فروید مطالعات و مشاهداتش از کودک از سن ۳ تا ۶ سالگی است، بر اساس چه منبعی است ؟! یعنی واقعاً می شود از روانکاوی صحبت کرد و ندانست که تئوری فروید از آغاز زندگی یک کودک یعنی از نوزادی را دربر می گیرد؟! سپس او می گوید: «The centrality of the father intervenes in Lacan in what he calls the function of the “Name of the Father.” This culture of the mother, it is so concentrated among Klein and Winnicott who will take part in the thoughts of the former. In this, their theories may seem more relevant to the Iranian culture.» باز هم به دلیل نگاه سطحی به روانکاوی، او می گوید به علت تأکید لکان بر نقش پدر در رشد روانی کودک، تئوری او مناسب فرهنگ ایرانی نیست و تئوری های کلاین و وینی کات که بر نقش مادر تأکید دارند مناسب فرهنگ ایران هستند! ترک قشقایی «نام پدر» لکان را معادل نقش پدر می داند!!!

او در مورد فرهنگ ایران، به مادر به عنوان نقش مرکزی در زندگی کودک اشاره می کند که ریشه آن به دوران میترائیسم و زرتشتی در فرهنگ ایران می رسد و در ادامه می گوید که ایران متفاوت سایر کشورهای شرقی خصوصاً کشورهای عربی است. در اینکه جایگاه زنان در ایران متفاوت از کشورهای عربی بوده و هست، تردیدی نیست اما این جایگاه برتری که ترک قشقایی از آن صحبت می کند یعنی چه؟! این برتری نقش مادر که باعث تفاوت ما از فرهنگ اروپایی شده و باعث شده تئوری لکان مناسب آن نباشد و تئوری وینی کات و کلاین بیشتر مناسب باشد، چیست؟! او می گوید زنان در ایران جایگاه برتری داشتند در رابطه با کودک و پدر فقط نقش سوم این رابطه بوده است! این نقش سوم یعنی پایین بودن جایگاه پدر؟!

او با مثالی از اسطوره «رستم و سهراب» می خواهد بر نقش مادر تأکید کند و تفاوتهای فرهنگی ما ایرانیان را برجسته سازد، اما نگاه سطحی او باعث می شود که فراموش کند این مثال او، چیزی را در باب نقش برجسته مادر و نقش کمرنگ پدر نشان نمی دهد.

 

“ Let’s look at the myth of Tahmineh and Rostam. Tahmineh imposes its appearance of imaginary father his child; she projects her thoughts. Now this father who is fashioned in the image of a powerful father, does not match the real father. The real father has since signs of failure for the child. In the myth of Rostam and Sohrab, it is the father who kills Rostam unwittingly, son, during a battle. This myth is somewhat the opposite of the Oedipus myth. Rostam also kills the Prince Esfandiar by order of King Ghoshtasb, the father of the latter.”[۳]

 

در ادامه او از تفاوت اسطوره «رستم و سهراب» و «ادیپوس شهریار» صحبت می کند که دیگر همه حالا با توضیحات دکتر کدیور می دانند که میان اسطوره «رستم و سهراب» و «ادیپوس شهریار» تفاوتی نیست و در هر دو میل به پسرکشی وجود داشته است. یعنی در داستان «ادیپوس شهریار» هم اول این پدر بوده که می خواسته پسرش را بکشد. «خب اگر این داستانها را خوب بررسی بکنیم، اولاً ادیپ هم در ابتدا این پدره بوده که می خواسته پسره رو بکشد و داستان به این صورت است که پسر را می سپرد به دست کسی که ببرد بکشدش تو بیابونها و جسدش را بندازد و اون شخص این کار رو نمی کنه و میسپردش به حالا به یک چوپانی و اون بزرگش می کنه. بنابراین اینکه پدرها بخواهند پسرهاشون را بکشند هم جزئی از همان ادیپ هست که حالا فقط قسسمت پدرکشی اش عمده شده، ولی قسمت پسرکشی اش به گونه ای حذف شده و نادیده گرفته می شه و اینکه حالا این در اسطوره ایرانی، حالا این پسرکشی هست که بیشتر نمود پیدا کرده، این هستش که اصولاً از لحاظ وقایع تاریخی هم که حساب بکنیم در بیشتر مواقع این پدرها هستند ـ که اگر موردی پیش آمده پدرها هستند ـ که به پسرهاشون حالا تعرض کردند، کورش کردند، نمی دونم اخته اش کردند یا هر شکل دیگری. چون که در مقابل این میل به پدرکشی در ناخودآگاهِ آدم؛ اصلاً ادیپ یعنی همین، آنچنان به اصطلاح واپس زنی بزرگی وجود داره که افراد بشر در زندگی عادی شون ـ حالا بگیم اونهایی که نوروتیکند و سایکوتیک نیستند ـ به ندرت قادر به انجام چنین کاری هستند. ولیکن در مورد حالا پسرکشی ظاهراً اون واپس زنی که باید وجود داشته باشه، کمتر هست به خصوص اینکه در بسیاری از فرهنگها پدر حق خون اصلاً به گردن پسرش، گردن فرزندانش دارد و حالا فرزندکشی زیاد چیز عجیب غریبی نیست و می بینیم که از لحاظ تاریخی هم، دخترکشی، از دختر کشی که ۱۴۰۰ سال بیشتر فاصله نداریم و از بین بردن فرزند که در همین دوره زمونه هم حالا به صورت سقط جنین یا نمی دونم اینجور چیزها انجام میشه و زیاد هم آدمها می بینید که اذیت نمی شن. ولی اون عکسش، پدرکشی و مادرکشی ـ حالا هر کدوم را که در نظر بگیریم ـ آنچنان میل عظیمی در ناخودآگاه هست، در نتیجه آنچنان واپس زنی ای در مقابلش وجود داره که کمتر به ظهور می رسه.»[۴]

نکته مهم دیگر در مصاحبه وی این است که وقتی از وی در مورد روانکاوی و ارگانیزاسیون های آن در ایران پرسیده می شود، او نامی از دکتر کدیور و انجمن فرویدی نمی برد و انستیتو روانکاوی تهران را به عنوان گروه لکانی در ایران معرفی می کند! انستیتو روانکاوی تهران که نه روانکاو دارد و نه لکانی است و رواندرمانی تحلیلی کار می کند! این اشتباهات فاحش در این مصاحبه به خاطر چیست؟! باید این مصاحبه را کنار سناریوی همکاری ترک قشقایی در ماجرای بستری اجباری دکتر کدیور و بعد اصرار و پافشاری او و یارانش برای اینکه دکتر کدیور را سایکوتیک معرفی کنند (یعنی همراهی با الیزابت رودینسکو و دارو دسته اش) بگذاریم، تا متوجه می شویم جریان چیست: حذف دکتر کدیور و «مدفون کردن نام انجمن فرویدی».

این قسمتی از گزارشی است که در فرانسه بر ضد دکتر کدیور نوشته اند با کمک عصمت ترک قشقایی و استادش سوفی دومیژولا:

” She stayed in the Psychiatric ward of Professor Mohammad Ghadiri from the end of December 2012 to mid-February 2013 after a psychotic episode. Some of the information comes from: Foad Saberan, Esmat Torkghashghaei,  Nader Aghakhani, Sophie de Mijolla[5]

 

باید از عصمت ترک قشقایی پرسید او که اینقدر بی خبر (!!!) از دکتر کدیور بود که اسمی از او به عنوان روانکاو نمی برد، چطور در ماجرای بستری اجباری دکتر کدیور، نقش مطلع (!!!) را بازی می کند و اطلاعات (!!!) به فرانسه و دارو دسته فرانسوی اش مخابره می کند! جالب اینجاست که سوفی دومیژولا یکی از سخنرانان کنگره درگوشی گهر همایون پور بود که در مهر ۹۳ در تهران برگزار شد. آیا این ارتباطات همه اتفاقی است؟!

 

 

 

 

 

[۱] – اشاره به سخنرانی دکتر صنعتی در کنگره جعلی مورخ ۱۹ مهر ۹۳ در باب «اخلاق و تاریخ روانکاوی در ایران»!!!

[۲] – مقاله «روانکاوی وحشی» زیگموند فروید، ۱۹۱۰

[۳] – همه این موارد که به زبان انگلیسی در متن امده، از مصاحبه مجله تهران با عصمت ترک قشقایی است.

[۴] – پاسخ دکتر میترا کدیور به پرسشی در ۵شنبه فرویدی هجدهم

[۵]https://sites.google.com/site/lacaniantrials/

 


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=7887

  تاریخ انتشار: ۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت: ۲۲:۲۲