سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۸

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:روانکاوی در انجمن فرویدی

روز مبادای دختر دکتر شریعتی

پنجشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۵

گرگلی سارسعدلوبچاقچی:
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام وادب
موضوع مطلب خانم مهین حاجی سید نصیر:«آری دختر دکتر شریعتی! درایران این جریان به اصطلاح «روشنفکری»است که به «لات» ها مشروعیت واعتبار می بخشد.(تاریخ انتشار۱۵ آذر۱۳۹۵).
واما بعد:
الف)
«کبریتِ ذبو بایرام»:
قدیمی ها صحبت می کردند که یه زمستونی در چهارگنبد تعدادی از بچاقچی ها برفگیر می شوند وبه پناهگاهی پناه می برند وتا شب مقداری چوب و هیزم تهیه می کنند؛
بعد که می خواستند آتش روشن کنند سراغ کبریت رو از هم میگیرند:
«بچّا!کی کبریت داره!کبریت!کبریت!…»
ولی از کسی صدائی در میاد.
خلاصه اینها همگی شب رو تا صاب(فردا) از سرما می لرزند!
دم دمای صبح که هوا گرگ و میش میشه؛ناگهان بوی توتون به دماغشون می خوره!
چشم که باز میکننند می بینند که «ذبو بایرام» چمپاتمه زده و داره شوت«پُک» به چپقش میزنه!
یکی بهش میگه:«ذبو!خونه ات آبادون!دیشب تا حالا از سرما سگ شدیم اونوقت تو کبریت داشتی؟!».
«ذبو» با قیافهء حق بجانب جواب میده:«خب گذاشته بودمش برا روز مبادا !»

ب)
نوجوون که بودم ، شخصی در طایفه مون زبان زدِ خاص و عام بود؛مرد باشرافت وانسانی بود که در مسیر زندگی اش تسلیم «زر و زور و تزویر»نشده بود ،چون کوهی استوار و محکم دربرابر طوفان بلایا واهریمنان وایساده بود و….
در ایام شباب توفیق زیارتش شد، خونه ائی ساده و بی پیرایه داشت.
وقتی ازش پرسیدم چطور به این مقام و جایگاه رسیدی؟
با دوتا کف دستش اطرافش را نشان داد و بعد دوتا کف دستش را به من نشان داد و گفت:
«می بیینی که من هیچی ندارم هیچی!ولی هر چی هم دارم از دکتر شریعتی دارم!».

پایان.

آری!«یاد آر ز شمع مرده یاد آر!»…

باسپاس
گرگلی
سیرجان۲۱بهمن۱۳۹۵


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=33256

  تاریخ انتشار: ۱۳ اسفند ۱۳۹۵، ساعت: ۱۶:۲۴