دوشنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۰

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:سؤالات در مورد محل تحصیل گهر همایونپور

سؤالات در مورد محل تحصیل گهر همایونپور

 
جمعه ۲۵ مهر ۱۳۹۳

آقای ناصر مطرح کرده:

حدس بزنید راجع به کجا صحبت می شه؟

 

As other have said on many occasions, THE SCHOOL IS AN ABSOLUTE JOKE! There was more time spent with students talking about their personal lives then actually talking about anything of importance. Most of the teachers are incompetent and merely reflect questions rather than helping one to seek understanding. When they reflect questions, it is more like, “What do you think”? After graduating, I am having so much trouble finding a job because the discipline of Psychoanalysis is dead. Given that it is dead, they overcharge students for “analysis” in which you sit quiet in a room with the expectation to tell all your business to a faculty member. I would not recommend this school to anyone unless you want a degree without doing any work. Each class merely requires you to turn in a paragraph on the readings. That is it!! The work is so easy but people still complain that the work is too hard. If I could summarize in a few words, it is a poor pathetic excuse of a school. I stayed to finish that masters because many schools would not take the transfer credit. Do not waste your time or money.

 

شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای ناصر
انجمن فرویدی

 

 

شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم معصومه ه. در مورد «کنگره خواری»
بادیگاردهای خانم همایونپور، اعضای انجمن فرویدی را در «کنگره مخفی با کرکره پایین» راه ندادند، نکنه مدرک تحصیلی خانم همایونپور هم دچار اشکاله؟ قبلا چندین جا خونده و شنیده بودم که در «دانشگاه بوستون» درس خونده. دانشگاه بوستون که خیلی معتبر و معروفه. پس چرا خانم همایونپور نگرانه؟

 

یکشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم معصومه ه.
انجمن فرویدی

 

 

شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم ز. ن. در مورد کاسبان روان
آقای ناصر
فکر می کنم این دقیقاً همانجایی باید باشد که خانم همایونپور در آن درس خوانده است! از چنین جایی چنین فارغ التحصیلی هم بیرون می آید دیگر!

 

دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم ز. ن.
انجمن فرویدی

 

 

یکشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه آقای ناصر در مورد کاسبان روان
نتونستین حدس بزنین؟ یه راهنمایی می کنم. این یکی رو بخونین. این هم همونجاست.

 

This school was a complete waste of my time and money. I should have realized this initially, when the 3 entrance “interviews”, you can really call them that, were more like analytical sessions than a true assessment of my abilities as a student. A large majority of the student body is there for therapy, often breaking down in classes and sharing their past pain and current conflicts. The school tries to mask this as academics by calling it part of the process. Therefore, there is no academic learning and the students become dependent on the incompetent faculty for therapy. The fees for analysis are outrageous and it is required. You can use the school’s therapy center which is also a joke because it is handled by the same unstable students. The advisors here are awful, I really cannot stress that enough. When they do actually answer a call or an email they know very little about the programs and which classes you should take: I am talking about basic requirements! Do yourself a huge favor and choose a better school and please don’t be fooled by this cult, the others reviews are right on target, this is more of a cult holding you back to take your money, not a school that wants to teach

 

دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای ناصر
انجمن فرویدی

 

 

یکشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم نسترن در مورد کاسبان روان
هیچ توجه کرده اید که از همایونپور حتی یک خط مطلب به فارسی وجود ندارد؟ عوضش تا دلتان بخواهد مطلب برای خندیدن خارجیان دارد. دختر چادری که بکارتش را از دست می دهد و دوان دوان به ایشان مراجعه می کند (لابد برای اینکه ایشان برایش بکارتش را ترمیم کند!) شنوندگان خارجی ایشان را از خنده روده بر می کند. همان خارجیانی که برگزارکنندگان کنگره جعلی جلویشان تا زانو خم می شوند و آبروی آبا و اجدادی خود را در گرو تایید آنها می دانند. مقالات انگلیسی ایشان هم به همراه سیامک موحدی جز گیر دادن به چادر برای جذب مخاطب و تفریح و سرگرمی خارجیان عزیز نیست.

دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳

 

سپاس از دیدگاه خانم نسترن
انجمن فرویدی

 

 

یکشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم ز. ن. در مورد کاسبان روان
با سلام و ادب
خانم معصومه م. باید این نکته را اصلاح کنم که این خانم همایونپور دانشگاه بوستون نخونده، یکی از این مؤسسه درپیتی ها خونده که اسمش بوستونه که حتی IPA هم قبولش نداره. یعنی این بوستون اون بوستون نیست!
اصلاً همینکه این خانم کلی مهمون دعوت کرده، رایگان از اون سر دنیا بیان واسه کنگره اش، فکر می کنید علتش چیه؟
واسه اینه که خودش که مدرک درست و حسابی نداره، حداقل مهموناش داشته باشن شاید خودش از این راه به نوایی برسه!
آخه نشنیدید مگه میگن طرف خودش هیچی نیست، وزیر وزرا رو دعوت می کنه خونش تا کسی بشه!
البته با همین چیزا می شه IPA رو هم شناخت.

 

دوشنبه ۲۸ مهر

۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم ز. ن.
انجمن فرویدی

 

 

یکشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
راستی در کنگره «مخفی» همایونپور «سینمایی ها» هم دعوت شده بودند از جمله عباس کیارستمی و هنرپیشه فیلم بادبادک باز! یاد «وغ وغ صاحب» صادق هدایت (روانکاو وحشی!!!) افتادم که جزو تاریخ روانکاوی در ایران هست ولی پنجشنبه های فرویدی نیست!«هنرپیشه» ها هم در کنگره «جغرافیای روانکاوی» هستند ولی «انجمن فرویدی» نیست!!! این آن روانکاوی ای است که صنعتی و همایونپور می خواهند به خورد مردم بدهند. البته تعجبی هم ندارد وقتی صنعتی مدرک روانپزشکیش هم پا در هواست و همایونپور هم از یک دانشگاه غیرانتفاعی فارغ التحصیل شده و حتی نمی داند دانشگاه ها روانکاو «تولید» نمی کنند روانکاوی ای که آنها نماینده اش هستند فقط با حضور هنرپیشه ها می شود «فیلم »اش را ساخت. دار و دسته شعبان بی مخ هم فراموش نشود.

 

دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه آقای سین کاف در مورد کاسبان روان
سلام
سعادت نداشتم که این ماجراها را از نزدیک ببینم به عنوان یک آنالیزان سابق دکتر کدیور که الان ایران زندگی نمی کند به هیچ عنوان کنگره های اخیر را در چهارچوب اخلاقی که لکان در مرکز کار روانکاوی قرار می داد نمی دانم. اما همان اخلاق نمی گذارد ساکت باشم و پرسش های خود را مطرح نکنم:
۱. چرا انجمن فرویدی در مورد مساله بستری شدن دکتر کدیور شفافیت در خوری نشان نداده است. از آغاز در جریان ماجرا بودم و اینکه چطور ژاک آلن میلر و دیگران آن رخداد را زندانی شدن و شاگردان محمد صنعتی آنرا سایکوتیک شدن دکتر کدیور می دانند و دلیل اصلی اعتراض های شما را در این نقطه ی کور تعبیر می کنند.
۲. تا جایی که من می دانم (البته من یک آنالیز ناتمام داشتم در همان حد دانایی می گویم) دکتر کدیور بر اصل وجود انجمن در دل قانون تاکید می کردند و اینکه برآمدگی امر واقع را به رسمیت می شناختند. چرا همان رویکرد را ادامه ندادید؟ یعنی چرا تلاش نکردید در اعتراض به دو کنگره از همین برآمدگی برآیید! شما از دکتر صنعتی شکایت می کردید و اینکه در دل قانون (همان که دکتر کدیور می گویند هر چیزی روالی دارد) کافی است ژاک آلن میلر را به ایران بیاورید. یا به شکل نوشتاری خبرنامه کنبی توزیع می کردید و …
در واقع مشتاقم بدانم آیا تمام راه ها بسته بود و تنها راه همین بود که رخ داد؟

۳. چرا حساسیت روی محمد صنعتی است. خانم عیسی وند (کی دکتر شد؟) در http://www.cfar.org.uk درس روانکاوی خوانده و سوابق آن هست اگر لازم باشد این را باز می کنم و خانم همایونپور هم که ماجرایش مشخص است تحصیل آکادمیک روانکاوی دارد و دکترای روانکاوی دارد و روانکاو نیست(یعنی دکترای دانش روانکاوی دارد و از دیپلم ۵ سال خوانده پی اچ دی گرفته و ۲۰۰۶ فارغ التحصیل شدهhttp://www.bgsp.edu/graduates/grads_ghomayounpour.html) یا مجتهدی یک روانشناس اجتماعی است که چند صباحی در هامبورگ در کنار همبرگر خوری فروید خوانی (خوری) نصفه نیمه ای رفته است. یا خود دکتر موحدی با آن آش شله قلمکار لکان و وینی کات در خود امریکا موضوع خنده است و کاملا در جریان کارهایش هستم. بقیه بمانند.. آیا انجمن فکر می کند ام الفساد صنعتی است؟ حال آنکه همایون پور را که از یک رواندرمان خشن تبدیل به یک رواندرمان نرم تر شده و دست پخت مادر مراجعش را می خورد و پیتزا سفارش می دهد و با مراجعش میل می کند و در اعتراض دانشجویانش می گوید من اینها را می دانم شما نکنید!!!!(حیف رسول که رسولش این است) و هر روز با باد اشتیاقش را تنظیم می کند مشکل نمی داند؟ به نظرم او از صنعتی وخیمتر است. امیدوارم آن بخش کتاب دکتر کدیور در مورد هیستریک های امروزی را فراموش نکرده باشید.
در پایان چه به پرسش من پاسخ دهید چه ندهید چیزی در درون من می گوید شما شکافی را که در دل گفتمان هیستریک – دانشگاهی ایجاد کردید شاید از نظر دیگران کوچک و مسخره داعشی و … بیاید خود اشارتی است برای آنان که اشارت بدانند. نمی شود درخت را برید و خاکه ی اره بر زمین نریزد!

 

دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای سین کاف
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه آقای احمد در مورد کاسبان روان
صادق جان من اگر جای شما بودم خیلی به صنعتی پز نمی دادم. در مورد همایونپور هم…
آره دوست من توی همان سایت IPA دوستان اظهار تعجب کرده اند که چطور است که با وجودی که همایونپور در امریکا تحصیل کرده اما بسیار متمایل به «روانکاوی فرانسوی» است و مدام از لکان رفرنس می آورد. خب آن بنده خداها از درسنامه ها و کاست ها و سی دی های دزدیده شده توسط قورخانه چی بی اطلاعند، همچنین از وجود پنجشنه های فرویدی و کتاب مکتب لکان.
ضممنا دوستان IPAی از جمله دکتر کدیور در پنجشنبه های فرویدی درباره اودیپ که توسط همایونپور به سرقت رفته و تحویل آنها شده بود خیلی …کیف شده بودند.
راستی چرا اسم همایونپور و صنعتی از هم تفکیک ناپذیرند؟

 

سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای احمد
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم راحله ع. در مورد کاسبان روان
آقای ناصر
حدس من درست است؟
این همان موسسه بوستون است که همایونپور در آن مثلاً روانکاوی خوانده؟

The Boston Graduate School of Psychoanalysis

 

سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم راحله ع.
انجمن فرویدی

دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سوده ر. در مورد کاسبان روان
در جواب آقای ناصر در مورد کاسبان روان:
شک داشتم ولی حالا مطمئن شدم. وقتی دو نفری دست در دست هم برای ویران کردن سرزمینشان تلاش می کنند، شباهتهای پنهان ناشدنی آنها به خوبی دیده می شود.
این در وصف دانشگاه بوستون است. The Boston Graduate School of Psychoanalysis Inc. همانجایی که همایونپور در آن درس خوانده.
داشتم فکر می کردم این بشر چرا این همه زحمت داده به خودش تا بیاید اینجا و این کارها را بکند. دیدم کسی که اینجا درس خوانده و افتخارش این دانشگاه است معلوم است که این کارها را هم می کند.
بهتر است نگاهی به الانِ هم دستش، صنعتی بکند و تا آبروریزی بیشتر از این نشده در برود.

چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم سوده ر.
انجمن فرویدی

سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم کتایون خ. در مورد کاسبان روان
مدتی است که پرسش ها را دنبال می کنم.
اعضای انجمن فرویدی، من در هیچ گروهی عضو نیستم. شش سالی است با یک درمانگر، تحلیل می شوم. مهندس هستم. می خواهم بگویم که شما درست می گویید. دردناک است که رییس کنگره ی روانکاوی، روانکاو نباشد. دردناک است که یک سخنرانی نمایش گونه ترتیب داده شود با بازیگران ( جشنواره ی فیلم است؟ ) برای جلب مخاطب. چه کسانی از فرهنگ ایرانی و روانکاوی آن کسانی سخن می گویند؟ کسانی که فرهنگ را نمی شناسند.
دردناک است که کسی به سادگی و با هزینه ی کلان در امریکا و در موسسه ای غیر انتفاعی به سادگی روانکاوی بخواند و این جا روانکاوی بکند در حالیکه بارها قوانین را می شکند و ما که به زحمت در دانشگاه های معتبر درس بخوانیم بگوییم ” به به ”
دکتر صنعتی و همایونپور سیاه هم نیستند. دکتر صنعتی هم در حد دانش خود اظهار نظر کرده اند ولی روانکاو نیستند. درست می گویید. دکتر کدیور روانکاوی با سوادند ولی دکتر رفعتیان هم روانکاوی با سواد و محترمند. چرا سکوت می کنند؟ آیا روش دیگری مناسب نیست؟ اگر شما معترضید، من هم هستم چون قرار است وارد جامعه ی روانشناسان بشوم.
مردم ما بت نیاز دارند برای پرستیدن. اینان نیاز به همانند سازی با پرخاشگر دارند. ما نشویم مانند اینان. دیسکورس اینان دیسکورس ماست؟ این را که خوب می دانید. همین افراد روزی گلوی هم را می درند. برخی از اینان از جنس هاله ی نورند.
چرا دکتر کدیور شخصا اظهار نظر نمی کنند و فرزندان با سواد ولی عصبانی شان با وجود اعتراضات به جا، اکت می کنند؟
رزومه ی هیچ یک از این مدعیان در حد دکتر کدیور نیست. ما نابینا نیستیم. می بینیم ولی باید چه کرد؟ فریاد زد؟ کنگره بر هم ریخت؟
خیلی از افراد منتقد به شما رادیکال نیستند و به برخی حرف هایتان باور دارند ولی این روش شما باعث می شود حرف های به جای شما شنیده نشود. موافق دکتر جوانبخت هستم. شما با روشتان به جنگ آسیاب های بادی می روید نه با حرف های درستتان. جسارتتان ستودنی است.
خواهش می کنم با اعتراضات و شکایت های به جا به جامعه ی روانکاوی کمک کنید. اگر کسی از ایران می رود و به دروغ سخن می گوید، با روش منطقی اعتراض کنید.

چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم کتایون خ.
انجمن فرویدی

چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه آقای ناصر در مورد کاسبان روان
درود بر خانم ها ز. ن. – راحله – سوده. بله اینجا BGSP است. این یکی را ملاحظه بفرمایید.

 

This school is really more of a nepotistic cult. You don’t have to do any work and you get floated by as long as you show up. This means that if, like me and a very few others, you actually wanted to learn and live up to the responsibility of your future patients, you were seen by other students as screwing up the curve.
Faculty are horribly uninformed and closed minded. Academics are non-existent here. You wine about your life in class and “contain” or “project” but mostly “resist” and this is supposed to prepare you to sit with patients. At best this school is therapy and a green card for those who can’t get it elsewhere or are in denial. At wort, its criminally negligent for putting unprepared and unprofessional “graduates” with unsuspecting patients.

 

پنجشنبه ۰۱ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای ناصر
انجمن فرویدی

پنجشنبه ۰۱ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ع. در مورد کاسبان روان
همایونپور جان! با دوره افتادن دور SPIWEB و کتاب نوشتن با جملات دزدی از دکتر کدیور نمی توانی جای مدرک نداشته ات را پر کنی. همینطور هم با دعوت کردن از چند نفر عضو IPA و خواهش و التماس از آنها «با هزینه شخصی» که البته این هزینه شخصی هم از جیب همان «آنالیزان خوانده ها»یت در آمده، و با نشان دادن فیلم اعتراض اعضای انجمن فرویدی به عنوان اعتراض به روانکاوی که تو را هم به عضویت بپذیرند، نمی توانی عضو IPA شوی. البته اگر بشوی هم دیگر برایت تره هم خرد نمی کنند وقتی اعضای چند ساله اش را با چشم خود دیده ایم که چه مزخرفاتی در مورد فروید می گفتند. شاید بهتر باشد ـ «اگر» اجازه کار در خاک امریکا را داری ـ به همان «وطنت» برگردی. مطمئن هم باش دیگر «تا ۲۰ سال دیگر وقتهایت رزرو» نیست. اینجا جای هر چه باشد دیگر جای دروغ ها و دزدی ها و freudian touch تقلبی نیست! قورخانه چی و پور علی بابا هم دیگر مهره های سوخته هستند. پرونده سرقت علمی ادبی قورخانه چی از دکتر کدیور را که یادت هست؟ فکر نکن تمام شده!

پنجشنبه ۰۱ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ع.
انجمن فرویدی

پنجشنبه ۰۱ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه آقای ناصر در مورد کاسبان روان
آیا هرگز به پسوند INC در نام Boston Graduate School of Psychoanalysis Inc توجه کرده اید؟ آیا هرگز از خود پرسیده اید INC در اینجا به چه معناست؟ منتظر پاسخ های شما دوستان هوشمند هستم.

پنجشنبه ۰۱ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای ناصر
انجمن فرویدی

پنجشنبه ۰۱ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم فاطمه م. در مورد کاسبان روان
در پاسخ به سوال آقای ناصر، به فرهنگ هزاره مراجعه کردم. INC مخفف incorporated است که یک واژه بارزگانی است به معنای به ثبت رسیده، ثبت شده

پنجشنبه ۰۱ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم فاطمه م.
انجمن فرویدی

پنجشنبه ۰۱ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم راحله ع. در مورد کاسبان روان
آقای ناصر
واقعاً به آن Inc آخر نه تنها هیچ وقت توجه نکرده بودم، بلکه اصلاً ندیده بودمش! یعنی باز هم «زیر سبیلی رد کردم.» من با سرچی که کردم فکر می کنم این Inc مخفف Incorporated باشد که منظور نیز یک موسسه تجاری ثبت شده است. فکر می کنم اینجا یک موسسه تجاری است و با هدف تجارت تأسیس شده است!
نمی دانم درست متوجه شدم یا نه؟

پنجشنبه ۰۱ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم راحله ع.
انجمن فرویدی

پنجشنبه ۰۱ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه آقای حامد خ. در مورد کاسبان روان
در پاسخ به آقای ناصر با جستجو در ویکی‌پدیا تعریف زیر را یافتم (https://en.wikipedia.org/wiki/Incorporation_%28business%29):
Incorporation (Inc.) is the forming of a new corporation (a corporation being a legal entity that is effectively recognized as a person under the law). The corporation may be a business, a non-profit organization, sports club, or a government of a new city or town
Incبه یک مؤسسه مثلاً تجاری، غیرانتفاعی، باشگاه ورزشی و… گفته می‌شود. خب از BGSP هم انتظار بیشتری نمی‌رود.

 

پنجشنبه ۰۱ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای حامد خ.
انجمن فرویدی

 

 

پنجشنبه ۰۱ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. س. در مورد کاسبان روان
سوال آقای ناصر منو کنجکاو کرد، با یه جستجوی اینترنتی بسیار ساده این توضیحات داده شد! اطلاعات درسته؟! اگر درسته شرکت سهامی چه ربطی به روانکاوی داره؟!!
incorporated company و به شرکت های سهامی گفته می شود که مدیریت آن را هیات مدیره که متشکل از سهام داران ارشد هست مشخص می کنند. قوانین مختلفی برای این شرکت ها در ایالات و کشورهای گوناگون وجود دارد. شرکت به ثبت رسیده! شرکت سهامی رسمی! یعنی Boston Graduate School of Psychoanalysis Inc
محل تحصیل همایون پور یک شرکت سهامیه؟!!!!

پنجشنبه ۰۱ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. س.
انجمن فرویدی

پنجشنبه ۰۱ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ع. در مورد کاسبان روان
در پاسخ آقای ناصر همین inc را در گوگل جستجو کردم و مورد زیر را یافتم:

 

Inc. may refer to:

Incorporation (business), an abbreviation of Incorporation, a suffix indicating a corporation
Inc. (magazine), an American business magazine
Inc. (band), a Los Angeles based band
Incoming
Include, included, or including

Incorporation (Inc.) is the forming of a new corporation (a corporation being a legal entity that is effectively recognized as a person under the law). The corporation may be a business, a non-profit organization, sports club, or a government of a new city or town. This article focuses on the process of incorporation; see also corporation

 

پنجشنبه ۰۱ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ع.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۲ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
روانکاوی ای که یک شرکت سهامی آن هم از نوع «آمریکایی» «تولید»ش کند جز همایونپور به درد چه کسی می خورد؟ طرف به خودش می گوید روانکاو بعد بلد نیست یک خط فارسی بنویسد. خانم جان تو که اصلاً ایران نبودی چطور می توانی کسانی را که با این فرهنگ بزرگ شده اند حتی بفهمی، چه برسد یه اینکه آن رواندرمانی زاقارتت را هم به اسم روانکاوی به خلق الله قالب کنی. هنوز ار آمریکا نرسده مطب زده!!! همین است که از اینکه یک دختر چادری بکارتش را از دست داده و ناراحت است اینقدر شگفت زده شده ای که آن را بعنوان پدیده قرن در کتابت آورده ای. این همان چیزی نیست که انگلیسی ها و آمریکایی ها می خواهند در مورد ایران در دنیا تبلیغ کنند؟
واقعاً کسی که در امریکا مدرسه رفته و بزرگ شده اگر عرضه داشت نمی رفت یک رشته درست حسابی در یک دانشگاه معتبر بخواند؟ مشکل زبان که نداشت.
مشکل هوش چی؟!!!

جمعه ۰۲ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۲ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم ز. ن. در مورد کاسبان روان
در پنج شنبه فرویدی هجدهم که مقاله «رمان های خانوادگی» فروید خوانده شد، در قسمت پرسش و پاسخ، یکی از شرکت کنندگان سؤال زیر را از دکتر کدیور پرسید:
«با سلام و خسته نباشید، در صورت امکان، راجع به متفاوت بودن داستان ایرانی پدر، پسر را می کشد برعکس قصه ادیپ که پسر، پدر را می کشد، توضیح دهید. آیا جابجایی خشم فرزند به پدری است که حال پدر است و به فرزند خودش تغییر جهت داده است؟»
پاسخ دکتر کدیور: «خب اگر این داستانها را خوب بررسی بکنیم، اولاً ادیپ هم در ابتدا این پدره بوده که می خواسته پسره رو بکشد و داستان به این صورت است که پسر را می سپرد به دست کسی که ببرد بکشدش تو بیابونها و جسدش را بندازد و اون شخص این کار رو نمی کنه و میسپردش به حالا به یک چوپانی و اون بزرگش می کنه. بنابراین اینکه پدرها بخواهند پسرهاشون را بکشند هم جزئی از همان ادیپ هست که حالا فقط قسسمت پدرکشی اش عمده شده، ولی قسمت پسرکشی اش به گونه ای حذف شده و نادیده گرفته می شه و اینکه حالا این در اسطوره ایرانی، حالا این پسرکشی هست که بیشتر نمود پیدا کرده، این هستش که اصولاً از لحاظ وقایع تاریخی هم که حساب بکنیم در بیشتر مواقع این پدرها هستند ـ که اگر موردی پیش آمده پدرها هستند ـ که به پسرهاشون حالا تعرض کردند، کورش کردند، نمی دونم اخته اش کردند یا هر شکل دیگری. چون که در مقابل این میل به پدرکشی در ناخودآگاهِ آدم؛ اصلاً ادیپ یعنی همین، آنچنان به اصطلاح واپس زنی بزرگی وجود داره که افراد بشر در زندگی عادی شون ـ حالا بگیم اونهایی که نوروتیکند و سایکوتیک نیستند ـ به ندرت قادر به انجام چنین کاری هستند. ولیکن در مورد حالا پسرکشی ظاهراً اون واپس زنی که باید وجود داشته باشه، کمتر هست به خصوص اینکه در بسیاری از فرهنگها پدر حق خون اصلاً به گردن پسرش، گردن فرزندانش دارد و حالا فرزندکشی زیاد چیز عجیب غریبی نیست و می بینیم که از لحاظ تاریخی هم، دخترکشی، از دختر کشی که ۱۴۰۰ سال بیشتر فاصله نداریم و از بین بردن فرزند که در همین دوره زمونه هم حالا به صورت سقط جنین یا نمی دونم اینجور چیزها انجام میشه و زیاد هم آدمها می بینید که اذیت نمی شن. ولی اون عکسش، پدرکشی و مادرکشی ـ حالا هر کدوم را که در نظر بگیریم ـ آنچنان میل عظیمی در ناخودآگاه هست، در نتیجه آنچنان واپس زنی ای در مقابلش وجود داره که کمتر به ظهور می رسه.»
گهر همایون پور چنین چیزی را در کتاب خود مطرح می کند و آن را طوری وانمود می کند که خود به چنین کشفی رسیده که بین اسطوره ایرانی و یونانی شباهت زیادی وجود دارد و پسرکشی در هر دوی آنها وجود دارد و دوستان IPA از همه جا بی خبر، که خبر از حضور دکتر کدیور در ایران ندارند و نمی دانند که ایشان یک روانکاو فرویدی ـ لکانی مطرح بین المللی هستند کلی به به و چه چه برای گهر همایون پور می کنند.
نمونه این به به و چه چه ها را ببینید:

 

»Brief remarks on the work of Gohar Homayounpour

۱ – In his comparison between two founding myths, that of Oedipus in the West and that of Rustam and Sohrab in the Book of Kings in Iran, refers to a hypothesis for which children, in the Persian tradition, are killed for their desire to rebel against paternal authority: would, however, think that the two myths, despite being geographically so far from each other, refer to the same castration anxiety, and rightly detected by Gohar Homayounpour in his book, as in the myth of Oedipus , before the killing of his father, Laius ie, there is an attempt by those of infanticide against the son Oedipus.

۲ – The formation of Gohar Homayounpour occurred in the United States, but its more frequent references are to the French psychoanalysis: Kristeva, Lacan, Green are the authors most often cited. «

http://www.spiweb.it/index.php?option=com_content&view=article&id=4690:report-dell-incontro-con-gohar-homayounpour-5-aprile-2014-roma-cpdr&catid=789:convegni&Itemid=626

 

گهر همایونپور آن قدر به لکان و روانکاوان دیگر فرانسوی رفرنس می دهد که حتی IPA ها دچار تعجب شده اند، چرا که همانطور که گفته شد آنها خبر از حضور قدرتمند یک روانکاو لکانی که در فرانسه آموزش روانکاوی دیده است، در ایران ندارند.
من سؤالم از آقای صادق و امثال ایشان این است که آیا شما که در کلاس های همایون پور، پورعلی بابا، قورخانه چی شرکت می کنید و در آن مقالاتی از فروید خوانده می شود و مقالاتی در خصوص روانکاوی لکانی، چه زنانگی، پایان روانکاوی و … از خود پرسیده اید که همایون پور که ادعا دارد در آمریکا روانکاوی خوانده، چطور این همه به لکان رفرنس می دهد، چطور این همه اصطلاحات لکانی و مفاهیم لکانی را به کار می برد؟ از خود پرسیده اید که این آدم چطور اگوسایکولوژیست است، اما فرویدین تاچ و لکانین تاچ دارد؟ آیا اصول اولیه اخلاق علمی حکم نمی کند که جناب قورخانه چی بگویند این متریال غنی فرویدی ـ لکانی از کجا آمده؟ آیا این اخلاق است که تلاش های گروه عرصه فرویدی ـ مکتب لکان که از سال ۸۰ هر هفته تا فکر می کنم همان سال تأسیس انجمن فرویدی کلاس داشته اند، نادیده گرفته شود و متریالی که با زحمت فراوان در این کلاسها تهیه شده، به اسم دیگری سند زده شود؟

جمعه ۰۲ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم ز. ن.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۲ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ن. در مورد کاسبان روان
فکر کنم یک سوال جدید که میشه به سوالات دکتر خدایی هم اضافه کرد: خانم همایون پور Boston Graduate School of Psychoanalysis Inc کجاست؟!!
۱-روبروی Englandدست راست درب سوم
۲-جنب England دست راست درب سوم
۳-شرکت سهامی شوهرم اینا
۴- شهر ری

جمعه ۰۲ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ن.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۲ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم معصومه ه. در مورد کاسبان روان
در پروفایل همایونپور در سایت BGSP گفته شده که در سال ۲۰۱۲ همایونپور کتاب « Doing Psychoanalysis in Tehran» را منتشر کرده و این سؤال را مطرح کرده که «آیا روانکاوی در جمهوری اسلامی ایران ممکن است؟»

وا!!! سال ۲۰۱۲ (یعنی سال ۱۳۹۱ خودمان) چند سال از فعالیت انجمن فرویدی می گذرد؟ چند سال از ورود روانکاوی اصیل به ایران توسط دکتر کدیور می گذرد؟ همایونپور بی اطلاع است که این پرسش را مطرح کرده یا خارجیان را بی اطلاع می داند؟

این هم لینکش:
http://www.bgsp.edu/graduates/grads_ghomayounpour.html

جمعه ۰۲ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم معصومه ه.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۲ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم معصومه ه. در مورد کاسبان روان
خانم معصومه ه. او نه تنها در دانشگاه بوستون نبوده بکله حتی در شهر بوستون هم نبوده او از vgsp که در ورمانت است فارغ التحصیل شده. همان طور که مدرس دانشگاه شهید بهشتی هم نیست.

جمعه ۰۲ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم معصومه ه.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۲ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه آقای اسماعیل م. در مورد کاسبان روان
شرکت سهامی صنعتی بانامBoss gohar& sanati psychoanalysis.inc
جهت تولید روانکاوصنعتی باشرایط ذیل استخدام می نماید:
۱-مهارت کافی درتخریب روانکاوی فروید،لکان وکدیور
۲-عوامفریبی درحدماکزیمم
۳-حریص وطماع
لازم به ذکرنیست که شاگردان دزددرسنامه هاوخاین به دکترکدیورارجح اند

جمعه ۰۲ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای اسماعیل م.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۲ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم ز. ن. در مورد کاسبان روان
پس بگو چرا خانم همایون پور می خواهد در ایران کمپانی «روانکاوی» بزند و در کنگره اش دنبال اسپانسر در شهرهای دیگر غیر مشهد و تهران می گشت، اینها را از همان محل تخصیلش یاد گرفته است!
به همت این خانم به قول دوستمان خانم ه.ل. تا چند سال دیگر نمایندگی های انحصاری روانکاوی در شهرهای مختلف ایران خرید و فروش می شود.

جمعه ۰۲ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم ز. ن.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۲ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه آقای حامد خ. در مورد کاسبان روان
نکته جالبی که وجود دارد این است که این شرکت سهامی BGSP از تولید به مصرف است. از ۱۲ نفر اعضای به اصطلاح هیأت علمی تمام وقت آن ۹ نفر مدرک و یا certificate خود را از BGSP گرفته‌اند و سه نفر باقیمانده هم از جایی به نام Boston Center for Modern Psychoanalytic Studies. در مورد اعضای پاره وقت هم آمار به همین ترتیب است. مصرف فارغ التحصیلانش فقط در خود شرکت امکان پذیر است و گویا در جای دیگری نمی‌توانند کار کنند. می‌بینیم وقتی کسی مثل همایونپور می‌خواهد جای دیگری مصرف شود چه گندی بالا می‌‌آید. گرچه از نظرات دانشجویان آنجا مشخص است که خود آنجا هم به گند کشیده شده است. این را هم بدانید آن کسی که در کنگره‌ی خواری حتی نتوانست زمانبندی سخنرانی‌اش را رعایت کند و نصف حرفهایش را فرصت نکرد بزند و به خاطر حرف‌هایش صدای خنده از همه جای سالن به گوش می‌رسید، از اعضای پاره وقت هیأت علمی BGSP است. متوجه هستید چه کسی را می‌گویم؟ آری، همان که عاشق بیمار دکتر زیردستش شده بود. لینک اعضای به اصطلاح هیأت علمی

 

BGSP:http://bgsp.edu/faculty_staff.html

 

شنبه ۰۳ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای حامد خ.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۲ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سوده ر. در مورد کاسبان روان
سرکار علیه خواب تشریف دارین یا شندونده هاتون خوابن؟
خانم همایونپور! وقتی سال ۲۰۱۳ یادت می افته که بدو بدو بیایی و واسه خارجیا کتاب چاپ کنی که “Is psychoanalysis possible in the Islamic Republic of Iran?” خوب می دونستی که اون خارجیایی که طرف حسابت هستن از دکتر کدیور و اینکه از سال ۷۲ تو این مملکت زحمت کشیده بی خبرن. ولی خودت خوب می دونستی. حداقل چون قورخانه چی، همون سارق ادبی بزرگ که از سر لطف دکتر کدیور بابت سرقت ادبی هاش بخشیده شد، هر چی دزدیده بود به سرکار تحویل داده بود. دکتر کدیور، همون کسی که سرکار علیه به همراه آقای صنعتی از هیچ تلاشی برای نقش بر آب کردن زحماتش دریغ نکردین. هیچ تلاشی.
این هم برام جالبه که شما با این همه کمالات چطور شده که زحمت چاپ کتابات رو هم به همین خارجیا می دی و به زبونی به جز فارسی؟!
اینو میذارم کنار این که توی آمریکا درس می خوندی و فقط از فرانسه منبع می دی. چند تا حدس می شه زد: یا خیلی اهل مطالعه بودی که با توجه به این دانشگاهی که توش درس خوندی این حدس رد می شه. یا همنشین یه دزدی بودی که پرونده اش بازه و خودش هم یادش رفته و هر چی دستش بوده دو دستی داده به شما.
راستی این جوری که اسم کشور ایران رو داری پیش این خارجیا به گند می کشی نشون می ده مساله ایران اومدن هیچ ردی از عشق به میهن نداره، پس اصلا چی شده که اونجا رو ول کردی و سر از اینجا در آوردی؟
یه چیز جالب این که وقتی آقای جوانبخت روز نخستین کنگره خواری ما رو بیرون در دید، اومد که باهامون صحبت کنه و اینطور شروع کرد: من… مدرکم هم هیچ اشکالی نداره…
بله! اونایی که براتون کف میزنن هم خوب می دونن چه خبره فقط شاید هنوز براشون منفعتی دارید که از کف زدن دست بر نداشته اند.

شنبه ۰۳ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم سوده ر.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۲ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ر. در مورد کاسبان روان
خانوم همایونپور وقتی داشتی درس های دکتر کدیور را غارت می کردی یادت رفته بود که «قرار بر این نیست که از بطن رابطه خصوصی، دو نفره، نزدیک و در هم پیچیده آنالیست و آنالیزان سوژه‌ای سر برآورد که دنیا و هر چه را در آن است نفی کند. گوشه عزلت اختیار کند و بقیه عمر را به قول ولتر صرف گلکاری در باغچه‌اش کند و یا این که حداکثر خودش را در پشت مشتی روابط دو نفره دیگر مخفی کند و بقیه عمر خود را در دفتر روانکاوی‌اش مخفی کند. روانکاوی قبل از هر چیز و بالاتر از هر چیز، یک گفتار است و تنها گفتاری است که این صلابت را دارد که در مقابل گفتار اربابی قد علم کند. گفتاری است که در مقابل گفتار اربابی است، نه ناتوانی گفتار هیستریک را دارد و نه چاکری گفتار دانشگاهی را…»[۱]، یادت رفته بود مدتهاست در این مملکت یک روانکاو وجود دارد که تو هفت سوراخ هم قایم شوی یکی یکی، دانه دانه از آن سوراخها بیرونت می آورد؟ کنگره جعلی و IPA و کنگره درگوشی تان حالا هم که این افتضاح شرکت سهامی که آدم را شوکه می کند! تا سوراخ های بعدی…

[۱]درسنامه های دکتر کدیور ۴تیر۹۳ سایت انجمن فرویدی

شنبه ۰۳ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ر.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۲ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. م. در مورد کاسبان روان
در مدرسه شرکت سهامی بوستون (!) یکی قایم شدن پشت دیوار انسانی را یاد می دهند یکی دزدی کردن از اموال دزدی را آدرسش کجاست؟ سر گردنه؟

شنبه ۰۳ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. م.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۲ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه آقای مهدی ش. در مورد کاسبان روان
تعجب برانگیز است
در پروفایل همایونپور در سایت BGSP گفته شده که در سال ۲۰۱۲ همایونپور کتاب « Doing Psychoanalysis in Tehran» را منتشر کرده و این سؤال را مطرح کرده که
«آیا روانکاوی در جمهوری اسلامی ایران ممکن است؟»
تنها بی اطلاعی نمیتواند پاسخ مناسبی باشد.
امااز دانش که بگذریم نداشتن اطلاعات آن هم در موردرشته ای که در آن دکترا گرفته ای و کشورت !!
این هم خروجی دکترای یک شرکت سهامی آمریکایی ،البته انتظار دیگری هم نیست .

شنبه ۰۳ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای مهدی ش.
انجمن فرویدی

شنبه ۰۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. در مورد کاسبان روان
در کنگره روانکاوی گهر همایون پور –نویسنده کتاب «روان‌کاوی در تهران» – به عنوان یکی از اعضای پنل در بخشی از توضیحات خود در مورد کیس آقای دکتر روشنایی مقدم گفت: … طبیعتاً ما همه باهم می فهمیم این کیس preOedipal است که ما روی آن قسمت هایی که اشاره شده باید کار کنیم … دکتر روشنایی و بیمارش نباید تو استخر باهم غرق بشوند. به اسم discourse اینها را می گویم و برای این که Freudian touch خودم را وارد صحبت های امروز کنم، یعنی درمان باید به این سمت پیش برود که این دو نفر به جای این که توی استخر باهم شنا کنند و حس غرق شدگی بکنند، باید یک جایی دکتر روشنایی غریق نجات بشود و از بیرون موقعی که لازم است که این دختر بتواند خودش به تنهایی با یک پوست قویی که به نظر می آید یک جایی هم توی روانش بین چربی خوب و چربی بد یک conflict ی است و توی داستان celebrity individuation و fission از نظر من با یک skin ego قوی که گفتم که برای فروید … [ نقل و قولی از فروید] که بتواند به تنهایی با پوست قوی شنا کند….
با این سخنان حالا فهمیدیم چرا کتاب «روان‌کاوی در تهران» برنده جایزه «بهترین کتاب در حوزه پیش‌برد روان‌کاوی» در آمریکا شد. واقعاً در حیرتم از این همه علم روانکاوی گهر خانم!

شنبه ۰۳ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم زهرا م.
انجمن فرویدی

شنبه ۰۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم الف. ش. در مورد کاسبان روان
این همایونپور که اینچنین فرهنگ ایران را به سخره گرفته و در کتابش که تنها نکته قابل توجه در آن سرقت ادبی اش از دکتر کدیور است، براستی در شهر مشهد بدنبال چیست؟ شهر مشهد که شهری مذهبی است. آیا قدم بعدی او به سخره گرفتن مذهب نیست؟ یا بدنبال چیز دیگریست؟
یک سوال دیگر چرا کتاب او به چند زبان به قول خودش چاپ می شود ولی به زبان فارسی خیر؟
آیااین کتاب سیاه نمایی برای خارجیان و مخفی برای ایرانیان است.
واقعا با خودش فکر کرده اگر این کتاب به فارسی نباشد دیگری کسی به محتویات آن پی نخواهد برد.

شنبه ۰۳ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم الف. ش.
انجمن فرویدی

شنبه ۰۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
راستی خانم همایونپور می شود بگویی آن مقامات ایرانی که اعلام کرده اند روانکاوی دشمن درجه یک حکومت ایران است چه کسانی بودند و در چه تاریخی و کجا این حرف را زدند؟ چطور شده که کسی جز تو این را نشنیده؟ نکند این را هم «درگوشی» بهت گفتند؟ می دانی دروغ بستن در چنین موردی چه عاقبتی دارد؟ از وطن فروشی هم برای مطامع شخصی دریغ نداری؟! این اخلاقی است که روانکاوی شرکت سهامی BGSP Inc یادت داده؟ که دروغ به مملکت ببندی تا انگلیسی ها را از خنده روده بر کنی؟
شرم بر تو باد!

یکشنبه ۰۴ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

شنبه ۰۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ع. در مورد کاسبان روان
فکر نمی کنید همایونپور وقتی می گوید حکومت ایران اعلام کرده روانکاوی دشمن درجه یک حکومت است و من هم با آن موافقم، دارد نیتش را برملا می کند؟
“… the Iranian government, called it the enemy of state-psychoanalysis- which I think they are right (people laughing aloud). I agree.”
(زمان ۵۶ دقیقه و ۵۴ ثانیه به بعد)سخنرانی موزه فروید، ۲۱ مارس ۲۰۱۳٫

یکشنبه ۰۴ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ع.
انجمن فرویدی

شنبه ۰۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ن. در مورد کاسبان روان
وقتی به روش روانکاو شدن همایون پور فکر میکنم برنامه های آشپزی به ذهنم میاد:
مواد لازم برای تهیه “روانکاو”:
شرکت سهامی یک عدد
دوستانی دارای جزوات و متون سرقتی روانکاوی به تعداد لازم
شوهر متمول که توانایی برگزاری کنگره داشته باشد یک عدد
زمان پخت سه ماه!!!

یکشنبه ۰۴ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ن.
انجمن فرویدی

شنبه ۰۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم معصومه ه. در مورد کاسبان روان
داشتم پروفایل همایونپور را در سایت BGSP می خوندم. چند تا چیز هست که جای سؤال است. البته به نظرم اینها هم از آن دسته سؤالاتی است که به زعم «کنگره خواران» اغتشاش و فحاشی هستند.

درخط اول این پروفایل آمده که همایونپور پس از اتمام doctoral degree خود در این مؤسسه به ایران بازگشته است.

۱٫ چرا نوشته درجه دکتری؟ چرا مثل مدارج دانشگاهی از واژه PhD استفاده نکرده؟
۲٫ چرا همایونپور آمده ایران؟ با مدرک BGSP در خاک آمریکا نمی شود کار کرد؟
۳٫ چرا نوشته اند به ایران برگشت؟ مگر همایونپور قبلا ایران بوده؟

یکشنبه ۰۴ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم معصومه ه.
انجمن فرویدی

شنبه ۰۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. م. در مورد کاسبان روان
با دیدن محل تحصیل همایونپور و ماجرای آن مراجع چادری اش، یاد خانوم محترم چادری افتادم که روز آخر کنگره خواری، وقتی اعضای انجمن فرویدی سوال شان را می پرسیدند که آقای صنعتی خب بگو دانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان کجاست،از پشت سر روی شانه ام زد و گفت: «کجا درس خوندید؟ مدرکاتونو از کجا گرفتید؟ از رودهن؟ از ورامین؟ هان؟ چرا جواب نمیدی؟» یعنی واقعا آدم نمی دونه بخنده یا گریه کنه!

یکشنبه ۰۴ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. م.
انجمن فرویدی

شنبه ۰۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه آقای فرزام پ. در مورد کاسبان روان
آقای ناصر!
یک ضرب المثل فرانسوی به این مضمون طنز آمیز وجود دارد که:«اگر تو وجود نداشتی، می بایست اختراعت می کردند!». خب آخر چه انتظاری داشتید؟ آخر این روانکاوان وحشی فلک زده چکار می بایستی می کردند؟ یک عده ای آدم در آمده اند که می خواهند از «سمپتوم هایشان لذت ببرند»(درسنامه دکتر کدیور) [ به ویژه سمپتوم تنبلی و بی مسوولیتی]، خود را «روانکاو» هم بنامند، و درآمدی هم کسب کنند، و خود را در اختیار کسانی قرار بدهند که دلشان می خواهد از سمپتوم هایشان شکایت کنند ولی همچنان از «سمپتوم هایشان لذت ببرند»، و طبیعتا به «قواعد تکنیکی روانکاوی هم که به عنوان جایگزین آنچه ظرافت پزشکی نامیده شده، قرار داده شده است»(۱)، کاری نداشته باشند. خب حالا که پدر علم روانکاوی گفته است:« ما در بهار ۱۹۱۰ یک انجمن بین ¬المللی روانکاوی تأسیس کردیم که اعضای آن تبعیت خود را با انتشار اسامی‌شان اعلام کردند تا بدان وسیله قادر باشند که مسؤولیت آن¬ چه را که توسط آن‌هایی انجام می¬‌شود که به ما تعلق ندارند و همچنان اقدام و رویه¬‌ی پزشکی خود را «روانکاوی» می‌نامند، نپذیرند.»(۲)، چه بهتر که اینان در یک جایی دور هم جمع شوند، گل بگویند و گل بشنوند، و بجای اینکه فکری به حال سمپتوم هایشان بکنند، یا زحمت خواندن یک متن اصیل روانکاوی را به خود بدهند، به سمپتوم های ساده دلانی که به عنوان «دانشجو» آنجا آمده اند بخندند، و از «مقاومت» های دسته جمعی شان لذت ببرند، و آخرش هم همدیگر را استاد بخوانند. آخر همیشه و هر روز سال که نمی شود «کنگره» برگزار کرد؟ اصلا با چه بودجه ای؟ با کدام پول؟ استاد و دانشجو هم که آنقدر از نظر اهداف و ویژگی ها به هم نزدیکند که همان دانشجو، استاد بعدی مدرسه است. البته روانکاوان وحشی «وطنی»، نشان داده اند که تکیه کلام ها و ظاهر استاد و دانشجو هم پس از مدتی یکجور می شود. زنجیره تولید کارش را خوب بلد است.
و بدین ترتیب است که «مدرسه روانکاوی بوستون» پا به عرصه هستی می گذارد. تازه با پولش می شود کلی کنگره هم این ور و آن ور دنیا برگزار کرد. اصلا از قدیم گفته اند که «احتیاج، مادر اختراع است».
(۱و۲) مقاله روانکاوی وحشی

یکشنبه ۰۴ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای فرزام پ.
انجمن فرویدی

شنبه ۰۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم فاطمه س. در مورد کاسبان روان
یه سؤال دارم، یعنی یک نفر یکی دو ترم یه جا حق التدریس باشه و درس بده، تا ابد می شه مدرس اونجا؟! که این خانم همایون پور انگار تا ابد مدرس دانشگاه شهید بهشتی خودش رو معرفی می کنه.

یکشنبه ۰۴ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم فاطمه س.
انجمن فرویدی

شنبه ۰۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم افروز ر. در مورد کاسبان روان
خانم همایونپور! در جمهوری اسلامی روانکاوی ممکن است، همانطور که می بینید “انجمن فرویدی” از وزارت کشور این حکومت شماره ثبت گرفته و چندین سال است که مشغول به فعالیت است. و برای پاسخ به این سوال نیازی به نوشتن کتاب و مقاله و از این قبیل چیزها ندارد. این موضوع را کارمندان وزارت کشور که نه تحصیلات رواندرمانی دارند و نه روانپزشکی بهتر از شما و جناب صنعتی فهمیده اند. چون آنها نه قصد گول زدن ایرانیان را دارند نه قرار است از این آب گل آلود ماهی بگیرند و ارتزاق کنند. و با برکت همین “انجمن فرویدی” جای شما تنگ تر و تنگ تر خواهد شد.
آری، روانکاوی در جمهوری اسلامی ایران ممکن است. فقط به این دلیل ساده که انجمن فرویدی در ایران فعالیت میکند.

یکشنبه ۰۴ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم افروز ر.
انجمن فرویدی

یکشنبه ۰۴ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه آقای فروید در مورد کاسبان روان
در پاسخ به دیدگاهها و سوالات فوق غامض معصومه خانم که فکر میکنم ساعتها و روزها فکر و انرژی روانی خرج کردن تا این سوالات و شک های عمیق راجع به BGSP رو طرح کنن باید بگم برای:
شناسایی فضول ها!!!!

یکشنبه ۰۴ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای فروید
انجمن فرویدی

یکشنبه ۰۴ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سوسن در مورد کاسبان روان
اطلاعیه
دوشیزگان عزیز، زمانی که بکارت خود را در اثر حواسپرتی از دست می دهید بویژه اگر چادری هستید به شدت از گهر خانم و کمپانی دوری کنید وگر نه رسوای خاص و عام می شوید و اسباب خنده و تفریح انگلیسی زبانها.

دوشنبه ۰۵ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم سوسن
انجمن فرویدی

دوشنبه ۰۵ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره ا. در مورد کاسبان روان
برای شناسایی مگالومانیا همان بس که اسمت را فروید بگذاری و خیلی طبیعی است که به دلیل رنج بی هویتی که دارید به دار ودسته سارقین ادبی وRed Neck های امریکایی بپیوندید، زیرا استاد شما از یک موسسه غیرانتفاعی معلوم الحال آمده تا شماها کسی را داشته باشید زیر پرچمش سینه بزنید. حتما شنیده اید که گفته اند ننگ با رنگ پاک نمی شود!

دوشنبه ۰۵ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم منصوره ا.
انجمن فرویدی

دوشنبه ۰۵ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره ا. در مورد کاسبان روان
آقای فروید:
حالا ما فضول BGSP Inc، بر شما چه نامی می توان نهاد؟؟
کار ما پرسش گری است، کار شما چیست؟
البته تحقیر کردن نام ایران و ایرانی برای خنده بر لب آوردن انگلیسی زبان های مستمع هم خود کاری است! اما در انجمن فرویدی عشق به وطن حرف اول را می زند، زیرا استاد ما دکتر کدیور به ایران آمده « تا زبان سعدی از ان دانشی که فروید برای بشریت به ارمغان آورده، بی بهره نماند» [دکتر میتراکدیور]
حالا شما بروید دنبال این موبورها گدایی حمایت و به عاریت گرفتن هویت!!!
سخن از چه می گویید پشت درهای بسته؟ چه می گویید که باید فقط «خودی ها» یتان بشنوند؟ شما حتی از سایه ما هم می ترسیدید که دیوار انسانی جلوی کنگره ای با کرکره های بسته، تشکیل دادید تا جلوی ورود ما را بگیرید! شما حتی از رو شدن نمایش تزویر خود هم وحشت داشتید، تزویری با نقشه های شوم….
اما در این خودباختگی ره افراط طی کردید، به دلیل یک خطای محاسباتی: زحمات ۲۰ ساله دکتر کدیور را نادیده گرفتید، زحماتی « ..که بر گرده ی آن شهر خفته چون تازیانه فرود آمده است.» [سه برخوانی، بهرام بیضایی]
و دیگر هیچ چیز مثل گذشته نیست………

دوشنبه ۰۵ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم منصوره ا.
انجمن فرویدی

دوشنبه ۰۵ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم ندا در مورد کاسبان روان
آقای فروید، وطن پرستی یعنی که زندگی در پاریس را رها کنی و ۲۰ سال جانفشانی کنی و سرانجام هم به دستور پزشکی قانونی سر از بیمارستان رانپزشکی درآوری. دکتر کدیور که فارغ التحصیل شرکت سهامی BGSP نیست که به اذعان خودشان ۷۲/۷۳ درصد موفق به پیدا کردن کار در امریکا نمی شوند. او تنها ایرانی عضو انجمن جهانی روانکاوی است.
هیچ توجه کرده اید که سایت انجمن فرویدی به چاپ شدن مقالات دکتر کدیور در یک سایت افغانی مباهات می کند؟ یعنی در حوزه جغرافیای قند پارسی.

دوشنبه ۰۵ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم ندا
انجمن فرویدی

دوشنبه ۰۵ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم بنفشه در مورد کاسبان روان
فروید جان آخر متوهم، در کجای ۲۴ جلد استاندارد ادیشن یا در ۲۷ جلد سمینار لکان از موضوع رستم و سهراب صحبت شده و گفته شده که در داستان اودیپ هم اول پدر قصد کشتن پسر را داشته؟
کمی صبر کن تا بقیه مطالب کمپین اطلاع رسانی سایت انجمن فرویدی را ببینی.

دوشنبه ۰۵ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم بنفشه
انجمن فرویدی

دوشنبه ۰۵ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم معصومه ه. در مورد کاسبان روان
ای که نام فروید بر خود گذاشته ای، رنجیده خاطر نشو ولی سوالی داشتم ازت. گفته ای که «مجموعه آثار فروید که به زبان انگلیسی ترجمه شده یک مجموعه ۲۴ جلدی به نام استاندارد ادیشن است و فقط سمینارهای لکان یک مجوعه ۲۷ جلدی است…حال شما هر کسی که از فروید و لکلان حرف می زند را متهم می کنید که مطلبش را از کتاب ۵۰ صفحه ای کدیور دزدیده است!!!!»
اگر کتاب به قول شما «۵۰ صفحه ای» دکتر کدیور نبود، از کجا می دانستی استاندارد ادیشن ۲۴ جلد است؟ اصلا چه می دانستی که استاندارد ادیشن خوردنی است یا پوشیدنی؟ ۲۷ جلد سمینار هم که اصلا به زبان فرانسه است و جدیدا هم کاشف به عمل آمده که هر که به این زبان صحبت کند سایکوتیک است. شما هم که سایکوتیک نیستی و توهم هم اصلا نداری. پس حتما در کتاب دکتر کدیور خواندی که لکان سمینارهایی داشته که ۲۷ جلد است. ای شیطون!

دوشنبه ۰۵ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم معصومه ه.
انجمن فرویدی

دوشنبه ۰۵ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه آقای ناصر در مورد کاسبان روان
دوستان، شرکت سهامی BGSP که معرف حضورتان هست؟
خب حالا رتبه و امتیاز این مؤسسه معتبر را ملاحظه بفرمایید:
رتبه پانزدهم در بین ۱۵ مؤسسه آموزشی و با امتیاز _D!!!!!
و با نرخ بیکاری ۷۲/۷۳ درصد فارغ التحصیلانش در خاک آمریکا!!!!!
واقعا که کشور جهان سومی کشور جهان سومی است!!!

http://www.studentsreview.com/alumni.php3?SH=BGSP&ST=MA

دوشنبه ۰۵ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای ناصر
انجمن فرویدی

دوشنبه ۰۵ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم خ. ف. در مورد کاسبان روان
«آیا روانکاوی در جمهوری اسلامی ایران ممکن است؟»
این سوال گهر همایونپور است. حال من می خواستم چند سوال در مورد این سوال بپرسم:
آیا منظور شما دولت مردان ایران هستند یا مردم ایران؟
آیا شما سعی کرده اید جلسات روانکاوی برای حکومت ایران برگزار کنید و موفقیت خود را به جهانیان اعلام کنید؟
نمونه مورد مطالعه شما در ایران چه کسانی بودند؟ فقط نام ببرید.
آیا این روانکاوی حضوری بوده یا تلفنی؟
به زبان فارسی بوده یا آمریکایی؟
آیا به جای حق ویزیت سالن دولتی(مرکز همایش های بین المللی پارک پردیسان) را بطور رایگان در اختیار شما گذاشتند؟
و اما اگر در مورد مردم ایران سوال کرده اید که مردم ایران باید پاسخ دهند.

سوال از مردم ایران:
مگر ایران چطور سرزمینی هست که جای مطرح کردن چنین سوالی در موردش باشد؟ در چه سرزمین هایی امکان انجام روانکاوی نیست؟

دوشنبه ۰۵ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم خ. ف.
انجمن فرویدی

دوشنبه ۰۵ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ع. در مورد کاسبان روانکاوی
این روانکاوی ای که صنعتی و همایونپور راه انداخته اند بخصوص روانکاوی تلفنی خیلی مرا یاد تبلیغات ماهواره می اندازد که یک عده ساده لوح پولهای کلان می دهند برای قرصهایی که با خوردن یک بسته «بدون رژیم و ورزش» (در واقع بدون زحمت) مانکن شوند. بعد هزار جور بیماری می گیرند و می شوند درس عبرت برای بقیه. هر چیز بی زحمتی البته مشتری زیاد دارد ولی چه جور مشتری؟ برای همین جای هیچ تعجبی نیست که این «مشتریان» وقتی به «قرص» شان نرسند، آنطور فحش بدهند، حمله کنند، بی حرمتی کنند و دست آخر هم حتی نفهمیده باشند کسی که فحش داده خود آنها بوده اند!!!

دوشنبه ۰۵ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ع.
انجن فرویدی

سه شنبه ۰۶ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. در مورد کاسبان روان
با تشکر از آقای ناصر که اعتبار شرکت سهامی BGSP را برای ما مشخص نمودند. حالا بهتر می فهم که چرا گهر همایون پور اینقدر به این کنگره درگوشی نیاز داشت.

سه شنبه ۰۶ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم زهرا م.
انجمن فرویدی

سه شنبه ۰۶ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. در مورد کاسبان روان
خانم گهر همایون پور
نکند اعتبار شرکت سهامی BGSP (کسب رتبه پانزدهم در بین ۱۵ مؤسسه آموزشی و با امتیاز – D) تقصیر دولت جمهوری اسلامی ایران است که روانکاوی را دشمن شماره یک خود می داند!

سه شنبه ۰۶ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم زهرا م.
انجمن فرویدی

سه شنبه ۰۶ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه آقای اسماعیل م. در مورد کاسبان روان
شرکت سهامی صنعتی بانامBoss gohar& sanati psychoanalysis inc

آگهی جهت استخدام یک بایگان “طولانی”مدرک سازدارد.
شرط سابقه doستی باهمکاران الزامی است.

سه شنبه ۰۶ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای اسماعیل م.
انجمن فرویدی

چهارشنبه ۰۷ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم آ. ف. در مورد کاسبان روان
کامنت آقای ناصر برام خیلی جالب بود. دکتر صنعتی معلوم نیست از کجا مدرک گرفته، همایونپور از یه دانشگاه غیر انتفاعی زیر صفر بصورت روانکاو «تولید» شده و قورخانه چی با درسنامه های دزدی از دکتر کدیور در بیمارستان آقای دکتر خدایی «کلاس روانکاوی» برگزار میکنه. تعجبی داره که «ادامه برگزاری سه شنبه های رازی منوط به تقاضای کتبی آقای دکتر خدایی رئیس این بیمارستان از دکتر میترا کدیور شد»؟
این مثلث صنعتی، همایونپور، قورخانه چی خیلی کار توضیح بعضی مسایل پیچیده رو آسون میکنه.

چهارشنبه ۰۷ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم آ. ف.
انجمن فرویدی

چهارشنبه ۰۷ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم آ. ف. در مورد کاسبان روان
راستی یادم رفت اضافه کنم که آن دانشگاه غیر انتفاعی زیر صفر یک «شرکت سهامی آمریکایی» است.

چهارشنبه ۰۷ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم آ. ف.
انجمن فرویدی

 

پنجشنبه ۰۸ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
این کاری که «عده ای» در بیمارستان رازی مشغول انجامش هستند که نامه دکتر نقوی را به کسانی نشان می دهند که تقاضای برگزاری مجدد «سه شنبه های رازی» را دارند، برای اینکه آنها را بترسانند که درخواستشان را ارائه ندهند، خیلی مرا یاد حرفهای همایونپور در موزه فروید می اندازد:
the Iranian government, called it the enemy of state-psychoanalysis- which I think they are right (people laughing aloud). I agree
سیاه نمایی در انگلستان در مورد جمهوری اسلامی با یک دروغ مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی روانکاوی را دشمن درجه یک خود «اعلام» کرده… و حالا «کسانی» با گرداندن نامه دکتر نقوی، نامه ای که در سایت خود انجمن فرویدی منتشر شده، سعی در سیاه نمایی دارند که «اینجا جایی برای روانکاوی نیست»؛ جمله ای که این روزها بارها و بارها در بیمارستان رازی از زبانها شنیده می شود. راستی چرا این افراد گفته های همایونپور در مورد جمهوری اسلامی را دست به دست نچرخاندند تا مردم ببینند چطور همایونپور برای خنداندن انگلیسی ها آبروی ایران را می برد؟ چرا مردم نباید بدانند که خانم همایونپور برای گرفتن پول و امکانات از IPA حاضر است آبروی مملکتش را ببرد؟ و آنوقت سالن مجانی در پارک پردیسان به او می دهند که «کنگره در گوشی» برگزار کند. چطور وقتی جمهوری اسلامی سالن رایگان میدهد، روانکاوی را دشمن درجه یک خود نمی داند؟ چطور است که هیچکس جز همایونپور این اظهارات مقامات ایرانی را نشنیده؟ کسی که به «کشور»ش دروغ ببندد، چه اخلاقی دارد؟ و یادمان باشد شاگرد همین همایونپور، رسول قورخانه چی، با متریال دزدی از دکتر کدیور که مدارک قضایی آن هم موجود است، «کلاسهای روانکاوی» در بیمارستان رازی برگزار می کند و جالب است که نه دکتر خدایی و نه هیچکس دیگری جلوی کلاسهای «بی مجوز» با متریال دزدی را که در بیمارستان دانشگاهی و به نام «علم» برگزار می شود، نمی گیرند. یاد مقاله «کشور جهان سومی کشور جهان سومی است» افتادم که نویسنده چقدر زیبا اشاره کرده بود که:« از همه مهمتر اینکه در همین کشور ما است که یکی از کسانی که قرار است در این کنگره جعلی ریاست یکی از جلسات را عهده دار باشد در همین کشور انگلستان خودمان اظهار می کند که رژیم جمهوری اسلامی ایران روانکاوی را به عنوان دشمن شماره یک خود اعلام کرده است. البته من خودم مدرکی در مورد ادعای ایشان پیدا نکردم ولی از دید جهانیان خود این ادعا مدرک است و از دید جهانیان کشوری که با روانکاوی دشمن است و با انرژی اتمی دوست، کشور خطرناکی است.»
برایم جالب است که این افراد می توانند از فضای «یک بیمارستان دانشگاهی» برای این «مقاصد شخصی» استفاده کنند. و آیا مقامات دانشگاه علوم بهزیستی و بیمارستان رازی می دانند که در چه طرفی ایستاده اند؟ یاد مهدی محمدی می افتم که روز کنگره یواشکی سعی داشت پلیس ۱۱۰ را که برای بردن «برگزار کننده کنگره جغرافیای روانکاوی» آمده بود، قانع کند که به حراست دانشگاه علوم بهزیستی زنگ بزند تا آنها به او بگویند که فیلم «اغتشاش» اعضای انجمن فرویدی را در روز سوم کنگره ی خواری دارند و تایید کنند که آنها اغتشاشگر هستند ( والبته نتوانست در این کار موفق شود چون خوشبختانه پلیس ۱۱۰ کارش را بلد بود و این شاگرد همایونپور و قورخانه چی نتوانست به رسم همیشگی با «رابطه بازی» از «ضابطه» فرار کند). این «رابطه ادعا شده» شخصی «معلوم الحال» مثل مهدی محمدی ـ که به راحتی قوانین جمهوری اسلامی را در ملائ عام و جلوی چشم دوربین زیر پا می گذاشت ـ با «حراست دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی» بیشتر از هر کسی برای خود این حراست باید مایه اعتراض باشد. چنین شخصی چه نسبتی با حراست یک دانشگاه دارد که اسمش رویش هست: حراست. و این حراست قاعدتاً از چیزی است که ارزش دارد نه حراست از خانم همایونپور که با زبان خودش گفته موافق است که روانکاوی دشمن درجه یک جمهوری اسلامی است. و البته هنوز چند سوال خوب وجود دارد: برگزار کنندگان و میزبانان اولین کنگره روانکاوی و رواندرمانی پویای ایران» نمی دانستند که خانم همایونپور چنین دروغی به جمهوری اسلامی ایران بسته؟ چطور این خانم عضو هیات رییسه روز سوم این کنگره بود؟ دعوت از چنین فردی توسط چه کسی و به چه منظوری انجام شد؟ در مورد سایر «مدعوین» چطور؟ همین «بی خبری» در مورد آنها صدق می کند یا تحقیق کافی در موردشان انجام شده؟
با شما موافقیم آقای دکتر نقوی! لطفاً هر چه زودتر این شکایت را بصورت «قانونی» پیگیری کنید. انجمن فرویدی حرفهای زیادی دراین مورد دارد!

پنجشنبه ۰۸ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
این سرکار علیه همایونپور را واقعاً باید پدیده قرن نامید. یعنی این آدم حتی نمیتواند اسم گروهش را بدون دزدی از دکتر کدیور انتخاب کند. به نظرتان similarity ratio «گروه فرویدی تهران» همایونپور و «گروه عرصه فرویدی – مکتب لکان» که دکتر کدیور از سال ۸۰ تشکیل دادند چقدر است؟ همینطور هم بین «گروه فرویدی تهران» و «انجمن فرویدی»؟ البته تفاوت دومی با اولی از زمین تا آسمان است چون «انجمن فرویدی» یک «سازمان مردم نهاد» است که در «وزارت کشور» جمهوری اسلامی «به ثبت رسیده» و ریاست آن را «تنها روانکاو ایران و تنها روانکاو عضو انجمن جهانی روانکاوی در ایران و بخش عمده ای از آسیا» بر عهده دارد، و «تنها NGO روانکاوی ثبت شده در ایران» است و «کاندیدای پیوستن به انجمن جهانی روانکاوی» است و به برکت فعالیت آن «بند ۵-۵ سیاست های کلی علم و فن آوری» در حوزه روانکاوی محقق شده در حالیکه «گروه فرویدی تهران» توسط «محصول» یک شرکت سهامی آمریکایی (BGSP Inc) تشکیل شده، در هیچ کجا به ثبت نرسیده، بنا به گفته خود همایونپور «مشروعیت درونی» دارد (چون بیرونی ها آن را اصلاً به حساب نمی آورند که بخواهند مشروعیتی هم به آن بدهند)، اعضای آن سه ماهه «تلفنی» روانکاوی شده و «خود روانکاو خوانده» می شوند، تشکیل دهنده (چون جایی ثبت نشده نمی شود گفت موسس یا رییس!)آن در انگلستان برای روده بر کردن انگلیسی ها به جمهوری اسلامی دروغ می بندد که روانکاوی را دشمن درجه یک خود اعلام کرده و اضافه می کند که خودش هم با آن موافق است، همین تشکیل دهنده کتابی می نویسد که فقط به خارجی چاپ می شود (چون اگر به فارسی چاپ شود باید دنبال جایی برای قایم شدن بگردد) و تنها جمله آن که ارزش خواندن دارد همان جمله دزدی از دکتر کدیور است که در مورد اودیپ در پنجشنبه فرویدی ۱۸ ام سخنرانی «رمان های خانوادگی» گفتند، و همین تشکیل دهنده «گروه فرویدی تهران» که در مکتب امریکایی درس خوانده به برکت درسنامه های دزدی قورخانه چی و پور علی بابا همه اش از لکان می گوید جوری که باعث تعجب ایتالیایی ها هم که از درسنامه های دزدی خبر ندارند می شود، و همین تشکیل دهنده در سراسر دنیا با کمک سیامک موحدی (استاد راهنمای پایان نامه و معلم «اولش») روانکاوی تلفنی راه انداخته و بعد از سه ماه «روانکاو» تولید می کند و یک کنگره «درگوشی» راه می اندازد (که بادی گاردش مهدی محمدی است) تا «بدور از چشمان نامحرمان» در «یک محفل خصوصی» با شرکت «هنرپیشگانی از ایران» و البته میهمانانی که این محفل را به حد «فرش قرمز» ارتقا دادند «فیلم» خود را بسازد که در آن او و محمد صنعتی «روانکاوان ایرانی» هستند که علیرغم مشکلاتی که دارند از جمله آنهایی که «انجمن فرویدی» ایجاد کرده، دارند کار روانکاوی جعلی شان را انجام می دهند «ولی نمی گذارند»: آن از رژیم که روانکاوی را دشمن درجه یک خود اعلام کرده و این هم از «انجمن فرویدی» که ول کن مدرک نداشته جناب صنعتی نیست. و اینطور می شود که پول و امکانات و «عضویت» IPA با خواهش و التماس «شاید بدست آید».
آنوقت «گروه فرویدی تهران» نامه دکتر نقوی را در صفحه فیس بوک «دو روزه» اش می گذارد تا نشان دهد «همایونپور یعنی صنعتی و صنعتی یعنی همایونپور».
حالا فهمیدید مدرک نداشته صنعتی به کجاها وصل است و پته این مدرک نداشته اگر بر آب شود نان چند نفر را آجر می کند؟

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ع. در مورد کاسبان روان
فعالیت گروه همایونپور نه تنها در «کنگره در گوشی» بلکه در بیمارستان رازی و در صفحه فیس بوک جای بسی خسته نباشید دارد. آخر حق هم دارند اگر نتوانند «داخل خانه خودشان» هم «روانکاوی جعلی» انجام دهند آنوقت از کجا بیاورند بخورند؟ شاید هم به برکت فعالیت بی امان این گروه چند سهامدار آمریکایی یا به قول خانم سمیه باباییان «عرب» پیدا شد تا BGSP Inc یک شعبه هم در همین دوبی خودمان بزند که راهش هم از آمریکا نزدیک تر است. آنوقت دیگر نگرانی جناب صنعتی هم از اینکه ما «حتی از ترکیه و لبنان» هم در زمینه روانکاوی عقب تر هستیم، برطرف می شود.

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ع.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سوده ر. در مورد کاسبان روان
این دستور تهیه چیست؟
ابتدا در یک شرکت سهامی تحصیل می کنید.
چون این شرکت سهامی فقط ۲۵ درصد امکان اشتغال دارد یاد جایی می افتید که حالا به بعد سرزمین مادریتان است.
یک همدست پا به سن گذاشته پیدا می کنید که خوب کاربلد باشد و هیچ کسی از مدرک نداشته اش سوال نداشته باشد (مثل مدرک خودتان!). این بی سوالی از سر ندانستن نیست ها! یا کسی حال ندارد، یا جرات. بعضی ها هم چون دستشان به همین بی مدرکی آلوده است لاجرم یا ساکت می مانند یا موافق و مدافع شما.
یک شاگرد/ همدست پیدا می کنید که ید طولایی در سرقت اموال معنوی دکتر میترا کدیور، تنها روانکاو ایران و تنها عضو انجمن جهانی روانکاوی از دریای سیاه تا دریای چین داشته باشد.
حالا به مردم سرزمین مادریتان می گویید که از «خارج» فارغ التحصیل شده اید.
به خارجی ها هم می گویید «دانشگاه بهشتی» درس می دهید (کی به کی است؟! به آنها که نمی گویید این موضوع برای گذشته است).
خوب حالا می روید در «موزه فروید» همان سرزمین مادری را به گند می کشید و بعد آن مردم «خارجی» را به سرزمین مادریتان دعوت می کنید… .
خانم همایونپور!
می شد پخت و پز این آش را حالا حالاها ادامه داد همانطور که آقای صنعتی این سال ها بی زحمت چنین کرد. ولی شما با «انجمن فرویدی» طرف هستید. این انجمن به این حرفها نه می گذارد شما در حیطه روانکاوی هر کاری دلتان خواست بکنید و هر بلایی خواستید با نام روانکاوی بر سر مردم بیاورید و نه می گذارد با نام این مملکت بازی کنید.

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم سوده ر.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ن. در مورد کاسبان روان
خانم مرجان.م چه توصیف جالبی کردند؛”محصول” شرکت سهامی آمریکایی (BGSP Inc)! واقعا از تولید کننده ای مثل سیامک موحدی انتظار محصولی بهتر از همایون پور نمیشه داشت!

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ن.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم فاطمه س. در مورد کاسبان روان
خانم همایونپور در تلاش است هرجور شده، هرجور شده به هر طریقی گروه خود را در تمام ایران گسترش دهد که بعد بدو بدو برود تملق آی پی ا را بکند، کتاب انگلیسی بنویسد و مهمان دعوت کند و از این جور کارها تا بتواند عضو آنجا شود. برود بگوید من خیلی تلاش کردم و ببینید که چقدر روانکاو تربیت کردم و ببینید که چقدر در شرایط سخت این کار را انجام دادم و اینقدر از این دروغ ها بگوید تا عضو آنجا شود. آخر یکی نیست به این خانم بگوید شما که در آمریکا بودی، بیخ گوش آی پی ا بودی، چرا رفتی تو شرکت سهامی درس خوندی؟!یعنی دقت کنید از وقتی اومده ایران و فهمیده انجمن فرویدی هست و این انجمن «کاندیدای عضویت در جامعه جهانی روانکاوی» است و فهمیده که ریاست آن عضو جامعه جهانی روانکاوی است، به صرافت افتاده خودش را به یک جای معتبر وصل کند.

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم فاطمه س.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه آقای ناصر در مورد کاسبان روان

Boston Graduate School of Psychoanalysis Inc

محل تحصیل قطب روانکاوی جهان گهر همایونپور، یار غار محمد صنعتی، مصداق های بی مانند «کند همجنس با همجنس پرواز».

This place was a joke. I got out of there as soon as possible to go for a doctorate at another institution where I am going to be mentored by competent professionals. This place is just a degree mill. Their MA program will NOT get you your LMHC, and their doctorate degree is not taken seriously in the field. You are seriously wasting your money and time here. If you want to practice psychoanalysis, either go somewhere else or just open up a private practice now (you don’t need to have ANY degree or education to perform it since it’s not a regulated practice). I was once highly interested in analysis, but if this is the education offered, it’s a pseudo-science and a joke to me. The fact that some of these people might enter the mental health field is frightening to me!
Perceived Campus Safety: A+, Education Quality: F

 

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای ناصر
انجمن فرویدی

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه آقای فرزام پ. در مورد کاسبان روان
«دیشب در یک میهمانی، میهمانان میزبان را خوردند.»
این جمله در مورد یک قبیله آدمخوار نیست، یک تیزر تلویزیونی است که مرا ناگهان به یاد اصحاب کنگره خوار «وطنی» انداخت. اگر در نظر بگیریم که «پسران فروید نیز با او چنین کاری کردند و تصمیم گرفتند که روانکاوی را نگه دارند و فروید را کنار بگذارند.»(مکتب لکان/ صفحه ۱۸)، آن وقت تکلیف دوستان «وطنی» را دیگر می فهمیم، که با درجات و نمرات درخشانشان، در اصل فرزندان ناپلئون بوده اند. یونگ و آدلر و رنک چنان رفتار کردند، از فارغ التحصیلان و اصحاب BGSP Inc با آن درجات فخیمه دیگر چه انتظاری می توان داشت؟! خاطرم هست که یکی از این «آقایان» که موقعی در کلاس دکتر کدیور چند جلسه ای حضور داشت، از تردید خود برای آمدن سر کلاس می گفت، چون سر راه «منظره ای» دیده بود که حظ بصر بردن از آن، او را برای حضور در کلاس به شک انداخته بود! همان کسی که وقتی حضور در کلاس منوط به شروع روانکاوی شخصی شد، فرار را بر قرار ترجیج داد! که تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل…امیدوارم اکنون مناظر زیبای بوستون و اهالی اش برایش دل انگیز و هوش ربا باشد!

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای فرزام پ.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ح. در مورد کاسبان روان
در مراسم اختتامیه کنگره جعلی، زمان پرسش اعضای انجمن فرویدی از آدرس دانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان صنعتی، همایون پور به سرعت از در کناری سن فرار کرد! شنیدید میگن چوب رو که برداری گربه دزده در میره؟ اعضا داشتندآدرس محل تحصیل صنعتی رو می پرسیدند همایون پور چرا در رفت؟!!

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ح.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
هیچوقت به جمع و تفریق مسایل فکر کرده اید که چه «حاصل جمع»ی می دهد؟ فکر کنید:
دانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان + دانشگاه علوم پزشکی تهران = قطعیت روانپزشک و روانکاو بودن صنعتی
شرکت سهامی BGSP Inc + کنگره در گوشی = گرفتن کمک و پول و عضویت از IPA برای همایونپور
دزدی درسنامه های دکتر کدیور + روانکاوی تلفنی = قطعبت روانکاو بودن قورخانه چی
روانکاوی تلفنی + شرکت در کلاس های قورخانه چی با درسنامه های دزدی = روانکاوان «مشهدی»
روانکاوان مشهدی + گواهی کنگره روانکاوی و رواندرمانی پویای ایران + درس دادن مقاله «سه جستار در باب سکسوالیته» فروید توسط محصول شرکت سهامی BGSP Inc در مشهد= قطعیت گسترش روانکاوی در ایران
قطعیت گسترش روانکاوی در ایران + «بیمه شدن» «خدمات روانکاوی» در کشور = همچنان گسترش روانکاوی در ایران

و اما…
سخنرانی های دکتر کدیور در دانشگاه ها، کتاب «مکتب لکان روانکاوی در قرن بیست و یکم»، «گروه عرصه فرویدی ـ مکتب لکان»، «پنجشنبه های فرویدی»، انجمن «ارتباط با جامعه جهانی روانکاوی»، «کلاس های آشنایی با فروید و لکان»، «انجمن فرویدی»، «مرکز روانکاوی آفریقا»، «کلاس های آشنایی با روانکاوی»، سایت انجمن فرویدی + تنها روانکاو ایران + کاندیدا بودن انجمن فرویدی برای عضویت در انجمن جهانی روانکاوی = «نابرده رنج گنج میسر نمی شود»

فکر می کنید چرا همایونپور از جیب مبارک «خرج» خارجی ها را برای شرکت در «کنگره در گوشی» می دهد؟ از محصول یک شرکت «سهامی» که انتظار ندارید کار خیریه کند؟ این هم یک «سرمایه گذاری» است برای اینکه در مقابل، عضویت IPA را بخرد و از پول و امکانات آنها استفاده کند. آنوقت با این «مشروعیت» تا دلش بخواهد «روانکاو» تولید کند جوری که آدم بگوید صد رحمت به دانشگاه آزاد!
حق با خانم فاطمه س. است مگر همایونپور بیخ گوش IPA نبود؟ چرا نرفت طبق ضوابط همانجا روانکاوی شود؟ دیگر نیازی هم به اینهمه خرج کردن نداشت.
اما از کسی که حتی اسم گروهش هم دزدی است انتظار داشتید برای این کار زحمت بکشد؟ مگر صنعتی کشید؟ ۳۰ سال هم بی مدرک استاد دانشگاه بود و «توده» هم او را روانکاو می دانستند. وقتی صنعتی می تواند، چرا همایونپور نتواند؟
آن درسی که صنعتی و همایونپور به پیروانشان می دهند این است که می شود بی زحمت به همه جا رسید. فکر می کنید اینهمه فحش که «دوستان» به اعضای انجمن فرویدی داده و می دهند برای چه بود؟ چون وجود چنین انجمنی یاد همه می آورد که برای رسیدن به آنچه «مورد تقاضا» است «زحمت» لازم است. اگر اعضای انجمن در کنگره ی خواری جوری دفاع می کردند که انگار از پدرشان دفاع می کنند برای این بود که واقعاً «زحمت» کشیده بودند. هیچکس در این انجمن نمی تواند بی زحمت چیزی را حتی بفهمد. وجود کسانی که بین زحمت و دستاورد رابطه مستقیمی می بینند و مهمتر از آن به آن «متعهد» هستند، برای کسانی که می خواهند بدون زحمت فقط از جایگاهی استفاده «شخصی» کنند، «خطرناک» است. برای همین هم هست که «چنگال» همه در آمده. همه هم می دانند این کار به معنای رعایت «حد و حدود» در تمام جوانب است.
این است که انجمن فرویدی بیدار است تا بقیه نتوانند بخوابند.

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم معصومه ه. در مورد کاسبان روان
دوستان، من تا حالا خارج نرفتم ولی داشتم فکر می کردم شاید ما داریم اشتباه می کنیم و خارج این طوری که ما فکر می کنیم نیست. مثلاً شاید در انگلستان وقتی کسی فارغ التحصیل شد، به جای اینکه به او مدرک بدهند، به طور زبانی به او می گویند تو فارغ التحصیل شدی. مثلاً می گویند «آقای صنعتی درست تمام شده و تو الان روانپزشک شدی. برو.» حتما این طوری است که آقای صنعتی تصویری از مدرکش ندارد که در سایتش چاپ کند و به جای آن نامه آقای نقوی را چاپ می کند.
یا شاید در امریکا این طوری است که به جای PhD می گویند درجه دکتری و اصلا چیزی به اسم PhD مد نیست خب. عجب.

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم معصومه ه.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مریم ر. در مورد کاسبان روان
با سلام و احترام
محل تحصیل خانم همایونپور همان شرکت سهامی BGSP به خوبی با عبارت شیوا و گویای سایت انجمن فرویدی ” کاسبان روان ” هماهنگی دارد.به نظر می رسد او راه و رسم تجارت در زمینه روح و روان آدمی را خوب فراگرفته و حالا با خلق و خوی استعمارگرانه که از ویژگیهای کشور محل تحصیلش است با همدستی سارقان ادبی قصد استعمار روانکاوی در ایران را دارد و بعنوان دشمن درجه یک روانکاوی و به سبک تاجری فاقد اخلاق که در شرف ورشکستگی است همه تلاش خود را می کند تا با سوء استفاده از نام روانکاوی کالای نامرغوب خود را به این نام به هموطنانش بیندازد تا شاید به خیال خام خودش موجبات ورشکستگی دانش اصیل روانکاوی را فراهم آورد.اما زهی خیال باطل .او فراموش کرده که روانکاوی یک کالا نیست و به لطف سالها حضور و فعالیت خانم دکتر کدیور در این سرزمین دانش اصیل روانکاوی به جامعه ایرانی شناسانده شده و تلاش دراین راستا همچنان ادامه دارد.دیگر این خود افراد هستند که در مواجهه با حقیقت بنا به تشخیص و یا منفعت دست به انتخاب صحیح و یا غلط بزنند.
با تشکر

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مریم ر.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه آقای اسماعیل م. در مورد کاسبان روان
آقای ناصر جمله «کند همجنس با همجنس پرواز» رافکرمیکردم درزبان ترکی هم مثالی هست درباره اسب با اسب که پس ازمدتی هم رنگ نشوند ،هم خو می شوند.فارغ التحصیل روانکاوی BGSP inc چگونه درباره مدارک صنعتی میدانسته وصدایش درنمی آمده، مثل خودش(مثل صنعتی درباره همایونپور).وتولد اینهمه روانکاووحشی.

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای اسماعیل م.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم معصومه ه. در مورد کاسبان روان
آقای ناصر، در کامنتتون درباره BGSP Inc گفته شده که «You are seriously wasting your money and time here.» خب، یعنی همایونپور هم زمان تحصیلش در شرکت سهامی پولهایش را هدر داده، هم الان در ایران با برگزاری کنگره های درگوشی مجانی؟ طفلک چرا این قدر پول خرج می کند؟ یعنی همه اش در راه رضای خدا؟
روانکاوی امریکایی هم با این روانکاوی که دکتر کدیور آموزش می ده خیلی فرق داره ها. دکتر کدیور مدام تکرار می کنند: همه چیز محاسبه ژوئی سانس است.
خب پس چطور خانم همایونپور در راه رضای خدا کنگره رایگان درگوشی برگزار می کند؟

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم معصومه ه.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه آقای اسماعیل م. در مورد کاسبان روان
این هم یک تایید ازکامنت قبلی
درباره … نسل جدید “روانکاوان جنسی”
…جالبی موضوع این بود که طبق معمول، پیرامون این ویدیو، همه روانشناس، جامعه شناس و روانکاو جنسی، شدند

*
اینهااز اثرات آن روانکاوی صنعتی -همایونی BGSP inch هم است که یک دکتر دندانپزشک اعتراض داشته است.

http://ensafnews.com/index.aspx/n/9667

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای اسماعیل م.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم راحله ع. در مورد کاسبان روان
پس بگو چرا خانم همایونپور بدو بدو اومده ایران.

I would not reccommend this school to someone looking for positive and progressive direction in psychoanalysitc training. BGSP can be cult-like and points of view are biased depending on the school’s particular interpretation of the theory. If you do not agree with their way of thinking you will be attacked. Moreover, if your lifestyle and/or personal matters do not reflect their psychoanalytic ideology you will be attacked. On the other hand, if you are a self standing already practicing psychonanalyst who wishes to participate in discussion I would reccommend some classes (depending on the instructor, most are Nazi-like while others were definitely worth my time.) In sum, BGSP can be beneficial if you don’t need much from them. I think it is also important for anyone joining BGSP to know that with their degree you will not be able to obtain a mental health license to work in the state of Massachusetts. Some considerable additional coursework at an outside university is necessary to have the option to a license. They don’t tell you this when you attend the interviews and it is one more way that you are then dependent on them for your practice.

 

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم راحله ع.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم معصومه ه. در مورد کاسبان روان

آقای ناصر

نگاهی به این توصیف از BGSP Inc بیندازید:

Describes the student body mostly as:

Friendly, Arrogant, Broken Spirit, Closeminded

Describes the faculty mostly as:

Arrogant, Condescending, Unhelpful, Self Absorbed

How this student rated the school:

Educational Quality —– F

Useful Schoolwork —– F

Academic Success —– F

Individual Value —– F

Campus Aesthetics/Beauty—– B+

Campus Maintenance —–A

Surrounding City—– A

Safety—–A+

Faculty Accessibility—– D

Excess Competition—– C-
Creativity/Innovation—– C-
University Resource Use—– C+
Friendliness—– F
Social Life—– B-
Extra Curriculars—– D

 

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم معصومه ه.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم آ. ف. در مورد کاسبان روان
فکر کنم در خارجی هم که BGSP Inc جزوش است مثل همان که خانم معصومه ه. نوشته بود به همایونپور گفته اند گهر! تو دیگه روانکاو شدی، برو. اونم فکر کرده منظورشون این بوده که از خارج برو نه از BGSP Inc! بعد پا شده آمده ایران. بعد دیده «از سرزمین پدری IPA » آنطور که یکی از «دوستان» نوشته بود دور افتاده، فیلش یه دفعه هوای هندوستان کرده. برای همین هم با «هزینه شخصی» «کنگره در گوشی» برگزار کرده. خب واقعاً هم راست میگه وقتی خودش پولشو داده هر کیو می خواد دعوت میکنه دیگه؟ چرا تو ایران مردم اینو نمی فهمن که نباید به «مهمونی» ای که دعوت نشده اند برن؟ اینم که «کنگره» نبود که! یه مهمونی بود خواسته بودن «دور همی» یاد نداشته ها کنن. ولی مهموناشون واقعاً خارجی بودن ها!یکی که انگار همین الان از قبیله سرخپوستا آمده بود ایران حتی خود قورخانه چی هم تعجب کرده بود که این خانومه برا کنگره اومده. فکر کنم قورخانه چی هم تا حالا خارج نرفته!

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم آ. ف.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ن. در مورد کاسبان روان
مرثیه ای برای جامعه “علمی”

“امروزه در پایان قرن بیستم تنها گفتار اربابی باقیمانده گفتار اقتصاد بازار است که در آن همه چیز کالاست، حتی دانش، حتی درمان… نه دانش روانکاوی و نه درمان روانکاوی هیچیک در راستای اقتصاد بازار نیست و از مختصات آن تبعیت نمی کند۱″.

ماجرا از آنجا آغاز شد؛ دکتر صنعتی و جمعی از اطرافیان ایشان تصمیم گرفتند کنگره ای با نام “روانکاوی” برگزار کنند. عدم صحت ادعای او در مورد روانکاوی مشخص بود. در رزومه علمی ایشان تناقضاتی آشکار وجود داشت. پیگیری انجمن فرویدی و تلاش “روانکاو راستین” برای حراست از کلمه “روانکاوی” بجایی رسید که دکتر صنعتی اعضای انجمن فرویدی را داعش خواند. انجمن فرویدی همچنان بر پرسش خود از دکتر صنعتی اصرار داشت:” آقای دکتر صنعتی، دانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان کجاست؟”!
ریاست انجمن “علمی” روانپزشکان آقای دکتر جلیلی به دفاع از “روانکاو دروغین” دفاعیه ای نوشت که هیچیک از اعضای آن انجمن “علمی” و هیچکس از جامعه علمی به آن معترض نشد. پس از آن ریاست بیمارستان روزبه نامه ای به ریاست دانشگاه علوم پزشکی تهران نوشت و در آن نامه…..!
نه…! ماجرا از آنجا آغاز شد! آنانکه همواره حقیقت را قربانی “مصلحت خود” می کنند؛ “روانکاو دروغین” و مدعیان روانکاوی، نگران از فروپاشی جایگاهی سی ساله که بواسطه ادعای خود کسب کرده بودند با حبس “روانکاو راستین” در بیمارستان در صدد حذف او برآمدند و…!
نه…! ماجرا از آنجا آغاز شد! آنانکه همواره حقیقت را قربانی “مصلحت خود” می کنند؛ در کلاسهایی که “روانکاو راستین” برگزار می کرد و همین او را “بسیار مستعد خیانت دیدن۲″ کرده بود، شرکت کردند. آنان با سرقت از “روانکاو راستین” و…!
نه…! ماجرا از آنجا آغاز شد! آنانکه همواره حقیقت را قربانی “مصلحت خود” می کنند؛ از تصمیم “روانکاو راستین” برای تشکیل انجمن باخبر شدند و به کارشکنی متوسل شدند. آنها نمی دانستند “خیانت دیدن چیزی از او نمی کاهد۳″….!
نه…! ماجرا از آنجا آغاز شد! آنانکه همواره حقیقت را قربانی “مصلحت خود” می کنند؛ سخنرانی های “روانکاو راستین” را در بیمارستان روزبه شنیدند، سخنانی که هراس در دل “روانکاوان دروغین” انداخت و آنها را به تکاپو واداشت تا…!
نه…! ماجرا از آنجا آغاز شد! آنانکه همواره حقیقت را قربانی “مصلحت خود” می کنند؛ ” هر یک جزیی از گنجینه موضوعات روانکاوی را۴″ بر داشتند و خود را بر اساس این قاپیدن مستقل۵″ اعلام کردند و با جعل کلمه خود را “روانکاو” نامیدند و جامعه “علمی” آن روزگار نیز به استقبال آنان آمد. با گذشت سالیان هنوز هم…!
نه…! ماجرا از آنجا آغاز شد! آنانکه همواره حقیقت را قربانی “مصلحت خود” می کنند؛ با جعل کلمه، به گویندگان حقیقت یورش بردند تا صدای آنها را خفه کنند، حلاج را که “اسرار هویدا می کرد” بر دار و عین القضات را شمع آجین کردند، ثارالله را به مسلخ مصلحت بردند، علی(ع) را خانه نشین کردند، پیروان حقیقت را به حبس انداختند، زهر دادند، شکنجه کردند، به صلیب و آتش کشیدند، شوکران……
نه…! ماجرا از آنجا آغاز شد! قابیل، او که “مایه گذاشتن از منیت۶″ را نمی دانست، در صدد نابودی هابیل برآمد!
نه…! ماجرا از آنجا آغاز شد! که شیطان تمرد کرد! حسادت و آز و طمع سربرآورد! و برای همیشه تاریخ، دو صف شکل گرفت؛ نور و ظلمت، خیر و شر!
و بزدلانی که همواره در میانه دو صف قدم می زنند تا نان به نرخ روز خورند و عمر گرانمایه صرف اندیشه خوردن و پوشیدن، در صیف و شتا۷ کنند!
آری! ماجرای ما از آنجا آغاز شد؛ از روزی که “روانکاو راستین” محکی شد تا اعتبار زر قلب و زر نیکو۸ شناخته شود و جاعل، رسوا.
اما جاعل به “محصول” شرکت سهامی آمریکایی۹ (BGSP Inc)و رانده شدگان انجمن فرویدی متوسل شد تا کنگره برگزار کند، کنگره ای که آزمونی است برای تعیین صف جامعه “علمی”، سنجش مرگ و زندگی جامعه “علمی”! آیا هنوز نفس می کشد یا مرده است؟ آیا باید برای سوگواری آماده شویم؟!

۱- روانکاوی در قرن بیست و یکم، مکتب لکان، دکتر میترا کدیور، اطلاعات، ۱۳۸۱٫
۲- همان.
۳- همان.
۴- توضیحات، کاربردها و راهکارها، زیگموند فروید، ۱۹۳۳، سایت انجمن فرویدی.
۵- همان.
۶- درسنامه های دکتر کدیور، سایت انجمن فرویدی.
۷- عمر گرانمایه در این صرف شد/تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا، سعدی.
۸- زر قلب و زر نیکو در عیار/بی محک هرگز ندانی ز اعتبار، مثنوی.
۹- دیدگاه خانم مرجان.م، پرسش و پاسخ، سایت انجمن فرویدی.

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ن.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم ز. ن. در مورد کاسبان روان
خانم راحله ع.
خیلی برای من جالب بود که نوشته شده حتی در همان ایالت ماساچوست هم پروانه و اجازه کار نمیتونند با این مدرکشون بگیرند، واقعاً که فقط پول و وقت هدر دادنه این شرکت سهامی بوستون!

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم ز. ن.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم آ. ف. در مورد کاسبان روان

 

There are better places and educations you can spend your time and money on.
If you are looking to get a psychoanalytic education I recommend you consult different institutes and programs available in the state of MA and the United States, or elsewhere. Wikipedia.org provides a great number of links to look at.
This school is not part of the American Psychoanalytic Association. It practices a form of psychoanalysis (they call it “modern”) which is considered unprofessional and unethical among the surrounding analytic community. Hence you will find this place disconnected from other organizations and institutes.
This school does not provide the courses and number of supervision hours you need to get licensure in the field.
Tough this is a private, small school (perhaps 100 students max) I was stunned to find a much disordered administration and a faculty that often seemed in discord. Issues resulting from such disarray varied from small to severe problems with financial aid, visas, health insurance, course requirements, internships, papers and so on. You can inquire about the school’s licensure and current status of accreditation at the New England Association of Schools and Colleges, Inc..

 

این هم از شرکت سهامی BGSP Inc.

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم آ. ف.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم معصومه ه. در مورد کاسبان روان
در سایت campus explorer درباره BGSP Inc نوشته:

Affiliation: Not applicable

http://www.campusexplorer.com/colleges/35C515CF/Massachusetts/Brookline/Boston-Graduate-School-of-Psychoanalysis-Inc/

درباره طبقه بندی کارنگی این شرکت سهامی هم آورده:

Carnegie Class Other health professions schools

http://www.campusexplorer.com/colleges/35C515CF/Massachusetts/Brookline/Boston-Graduate-School-of-Psychoanalysis-Inc/academics/
اونهایی که خارج رفتند می دانند اینها یعنی چی؟ من که بالاخره نفهمیدم فرق PhD با درجه دکترایی که BGSP Inc می ده چیه.

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم معصومه ه.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره ا. در مورد کاسبان روان
در مورد دکتر صنعتی، بلاهتی عظیم در اطراف اش را شاهدیم اما در مورد همایونپور وضع متفاوت است: او که از یک موسسه غیرانتفاعی امریکایی با اسکور D مدرک گرفته که این موسسه در حد فاجعه پکیده است، ناامید از یافتن کار در USA ، دانشگاه های ایران هم که او را راه نداده اند، به دنبال هرچه خلافکار است می گردد و همچون آهن ربا آنها را به خود جذب می کند!! همایونپور برای قورخانه چی که اخراج شده از انجمن فرویدی است و درسنامه های دکتر کدیوررا به سرقت برده و نزد خود دارد، طعمه خوبی است و از آنجایی که قورخانه چی ید طولایی در شوآف و ره صد ساله را یک شبه طی کردن دارد، فرصتی برای همایونپور فراهم می آورد تا او پشت vocabulary اش بی سوادی اش را پنهان کند و اگر قادر به گفتن باشد، چند کلامی از درسنامه های دکتر کدیور بلغور کند، سی دی پنج شنبه های فرویدی و کتاب خانم دکتر هم که هست.
حالا نیاز به مقداری شارلاتانیسم و آدم های خلافکار حوزه روح و روان دارد تا نمایش ایرانی اش را تکمیل کند. اگر هم چند آدم بی خبر از شهرهای دیگر هم بیایند و به او بپیوندند که فبها!! نه نیاز به مجوزی برای فعالیت دارد و نه نیازی به سواد. قورخانه چی راهش را بلد است: چگونه می توان بدون حتی بلد بودن زبان مادری دم از فروید و لکان زد! افتضاح قورخانه چی در ارایه یکی از پنج شنبه های فرویدی هنوز در ذهن مان هست: او حتی از روی متن فارسی هم قادر به درست خواندن نبود!
خوب این از درسنامه های دکتر کدیور به سرقت رفته توسط قورخانه چی و زبان انگلیسی هم از همایون پور، همه چیز برای شروع یک نمایش بزرگ آماده است. کافی است چند نفر که خوب بلدند مردم را abuse کنند هم اضافه شود. کسانی که سه ماهه به صورت تلفنی روانکاو شده اند، کسانی که با تخت روانکاوی در منزل شان از مراجعین خود پذیرایی می کنند!! در این فضایی که هر میل حقیری قادر به ارضا هست، در این عطش به دانستن یک شبه همه چیز، «ولع بالینی» آدمها و جمعیت عظیم دانش جویان رشته روانشناسی و رزیدنت های روانپزشکی و روانپزشکان حریص، و از طرفی فراهم بودن بستر« فروید یعنی روانکاوی و روانکاوی یعنی فروید» که توسط تلاش های ۲۰ ساله دکتر کدیور فراهم شده است، همه و همه باعث شروع فعالیت این «یغماگران تلاش های دیگران» می شود.
دکتر صنعتی هم که هرکسی را می خواهد به روانکاوی ربط دهد تا هرچه می تواند نام دکتر کدیور را کمرنگ کند. پس محور صنعتی – همایونپور تشکیل می شود. خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل!!
می دانید نکته جالب کجاست؟ شباهت های این دو نفر است. اجازه دهید یکی یکی بشماریم:
۱٫ هر دو مدرک نامعلوم یا نامعتبر و شبهه ناک دارند.
۲٫ افرادی که از کلاس عرصه فرویدی اخراج شده اند دور و برشان را گرفته اند: مثل رسول قورخانه چی، بهزاد پورعلی بابا، منصوره کیانی.
۳٫ هر دو کنگره روانکاو به فاصله ۳ روز راه انداخته اند، البته با دعوت از همدیگر!! اولی تاریخ روانکاوی در ایران را می گوید و دومی خود را فرویدی می نامد!!
۴٫ هر دو علاقه عجیبی به خارجیان دارند.
۵٫ هردو از امکانات دولتی استفاده کرده اند.
۶٫ هردو برای هم هم کف و هورا می کشند!!!
۷٫ هردو در مورد روانکاوی در ایران برای خارجیان سیاه نمایی می کنند. صنعتی می گوید کشورهای عرب همسایه و ترکیه از ما پیشی گرفته اند! و همایونپور می گوید جمهوری اسلامی روانکاوی را دشمن شماره یک خود می داند!!

همایونپور دور و بر خودش Gang راه انداخته! آخر کجای روانکاوی چیز مخفی دارد که نباید شنیده شود که به خاطر آن یواشکی کنگره راه بیاندازی؟ اوخودش می داند که به خاطر منافع حقیرانه دار و دسته اش باید پاچه خواری خارجی ها را بکند تا مردم و وجدان های بیدار جامعه عمق خودباختگی و رذالت این جماعت را نبینند. او با همدستی صنعتی تمام تلاششان را می کنند تا مانع رشد روانکاوی اصیل و واقعی در ایران شوند. زهی خیال باطل!!
۱٫ اولین پنج شنبه فرویدی،۲۸/۷/۸۴ مقدمه دکتر میترا کدیور

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم منصوه ا.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره ا. در مورد کاسبان روان
خوب اگر مدرکت از یه بنگاه مدرک پراکنی درپیتی امریکایی باشه چه باک!! در عوض میتونی با بلغور چیزهایی از جمله: « آیا ایرانیها قادر به تداعی آزاد هستند؟» یا « جمهوری اسلامی روانکاوی را دشمن شماره یک خود می داند» وجهه روانکاو کسب کنی!! فقط به چند تا قل چماق نیاز داری که عین اصغر سه سوت سه ماهه روانکاوشون کنی. یه کنگره درگوشی در پارک زیبای پردیسان، چند تا سلبریتی هالیوودی، دیگه همه چی حله!!
«حله»! این کلمه را قورخانه چی زیاد به کار می برد!
آها یادم رفت: منظورم بانو گهر همایونپور است که فارغ التحصیل «اسمشو نبریم» هستند!!

شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم منصوره ا.
انجمن فرویدی

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم بنفشه در مورد کاسبان روان
موسسه های آموزشی مشابه شرکت سهامی BGSP Inc

۱- دانشکده طب سوزنی نیو انگلند!
۲- کالج اپتومتری نیوانگلند!

http://www.campusexplorer.com/colleges/35C515CF/Massachusetts/Brookline/Boston-Graduate-School-of-Psychoanalysis-Inc/academics/

شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم بنفشه
انجمن فرویدی

جمعه ۰۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم معصومه ه. در مورد کاسبان روان
خانم آ. ف. خواهش می کنم راجع به خارج اشتباه نکن. خصوصا درباره امریکا. تا آنجایی که من از این خارج فهمیدم این طوری بوده که به همایونپور گفتند: «تموم شد. حالا برو.» و دقیقا منظورشون این بوده که از خارج برو. برو یک جایی که ما را نشناسند و فکر کنند خارج خبری است و چند صباحی تو را حق التدریس در دانشگاه شهید بهشتی قبول کنند. آن وقت ما تا آخر عمر در سایتمان می نویسیم: استاد دانشگاه شهید بهشتی. خب اگر اینجا بمانی و همین طور به قول آقای حامد خ. «از تولید به مصرف» باقی بمانیم که وجهه خوبی ندارد. به هر حال تجارت هم برای خودش اصولی دارد. خصوصا در خارج. و بالاخص در خارجی که BGSP Inc هست.

شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم معصومه ه.
انجمن فرویدی

شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره ا. در مورد کاسبان روان
این مدعوین فرنگی که به دعوت همایونپور اومدن برای آوردن تحفه روانکاوی به ایران (البته اول میدن به گهرخانم تا بعد خودش میدونه چطوری به ما بده!) آیا میدونن که بانو «محصول» تولیدی کدوم بنگاه دانش مدرک پراکنی امریکایی است:

 

This school is not part of the American Psychoanalytic Association. It practices a form of psychoanalysis (they call it “modern”) which is considered unprofessional and unethical among the surrounding analytic community. Hence you will find this place disconnected from other organizations and institutes.

 

تازه IPA ای هم نیست. خدا پدر دکتر صنعتی رو بیامرزه که یک کنگره «کنگره خواری» برگزار کرد تا ما این IPA ها رو هم بشناسیم، هرکی ندونه فکر میکنه چه خبره!! حالا اینا رو که به IPA هم راه ندادند، دیگه اینا کین!!
واقعا میدومستند و اومدن؟؟ من یکی که به اونا هم مشکوک شدم. یعنی مملکت ما اینقدر بودجه مفت داره که به خرج بیت المال اینا بیان دور هم دم گوشی یه چیزایی بگن و بعد برن؟ من ایرانی مالیات میدم واسه بخور بخور اینا؟؟؟
باور کنید مخم سوت کشید!!!!

شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم منصوره ا.
انجمن فرویدی

شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سوده ر. در مورد کاسبان روان
اگه یکی یه دانشگاهِ فقط برای مدرک بره و بی ادعا پاشه بره دنبال زندگیش آدم دلش نمی سوزه. مثلاً توی همین این شرکت سهامی Boston Graduate School of Psychoanalysis Inc (BGSP) فارغ التحصیلاش میان و میگن:

 

I would not reccommend this school to someone looking for positive and progressive direction in psychoanalysitc training.
There are better places and educations you can spend your time and money on.

 

اون وقت این خانم اومده و اینجا با این مدرکش میخواد به مردم به صورت تلفنی و اسکایپی خدمات روانکاوی بده!
این روزا وقتی میرید دکتر (داخلی، عمومی، تخصص فلان مورد…) معمولا شکایت اصلی مردم چیه؟ اینکه این دکترا از قبل نسخه هاشون آماده است. اینا که به حرف آدم گوش نمیدن و …
چرا این شکایت از طبیب جسم قابل قبوله ولی از طبیب جان نه!؟
وقتی تو اون کنگره خواری یکی بلند شد و گفت (نقل به مظمون) مگه نباید روانکاوی حضوری باشه و نه تلفنی، آقای موحدی چی گفت؟ باور می کنید که بعد از کلی حرف زدن گفت تلفن هم body داره؟! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل…
این خانوم فکر کرده بگه از بوستون اومدم تمومه. نه خانوم! این بوستون خودش می دونه، دانشجوهاش می دونن، به برکت اون کنگره هر کی آقای موحدی و شما رو نمیشناخت هم دیگه می دونن که اونجا چه خبره. که شما چی توی چنته دارید ولی ادعای داشتن چی رو می کنید.
این دانشگاه حتی فرق روانکاوی و روانپزشکی رو نمی دونه. اسمش رو که یادتونه:
Boston Graduate School of Psychoanalysis Inc (BGSP)
پس توقع چیزی جز روانکاوی نداریم. حالا ببینید در صفحه Therapy چی نوشته (این رو هم دیگه می دونیم که «روانکاوی درمان نیست»):

 

The Therapy Center- Psychotherapy. Affordable. Confidential. Individualized.
If you’ve been considering psychotherapy or know someone who could benefit from therapy, you’ve found an established source for help in the Greater Boston area, at an affordable price.
For more than 35 years, The Therapy Center has been offering short and long-term psychotherapy to a broad range of people who need help with a wide variety of life challenges, including but not limited to anxiety, depression, difficult relationships and job stresses. In our inclusive, comfortable setting, as a result of talk therapy, clients have been able to break through negative patterns of behavior, and are living fuller, richer lives. [1]

 

این هم از درمانشون! «برای الگوهای نامناسب رفتار…» اینجا حرفی از روان و روانکاوی نزده و در همان حد رفتار قائله رو ختم کرده.
خوب، حالا که ادعای عملکرد خانم همایونپور بابت فارغ التحصیلی از این شرکت سهامی است، باید مشخص کنه که فقط در حد همین دانشگاه می دونه در غیر این صورت باید به وضوح مشخص کنه منبع چیزایی که به صورت تحریف شده می گه کجاست. و با مدرک ثابت کنه آیا هیچ training ای رو برای چیزی که ادعاش رو می کنه دیده.

۱- http://www.talk-therapy.org/

شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم سوده ر.
انجمن فرویدی

شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. در مورد کاسبان روان
خانم گهر همایونپور با مدرکی که از شرکت سهامی آمریکایی بوستون گرفته نمی تواند در خاک آمریکا کار کند. چقدر دردآور است! اما او در ایران آن قدر آزاد است که خود را متخصص معرفی می کند، سپس کنگره علمی برگزار می نماید، در کنگره به عنوان هیات رئیسه کنگره انتخاب می شود و از بیت المال (به صورت رایگان) استفاده می کند تا گنگره خصوصی برای منافع شخصی خود برپا کند. چه زیبا گفته شده است که کشور جهان سومی کشور جهان سومی است.

شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم زهرا م.
انجمن فرویدی

شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم ز. ن. در مورد کاسبان روان
گفتم تا خانم همایونپور این فایل صوتی را نیست و نابود نکرده، لینکش را برای مخاطبان بگذارم تا خود گوش دهند هنرنمائی های محصول شرکت سهامی بوستون را!

http://www.podcast.de/episode/211546338/Doing%2BPsychoanalysis%2Bin%2BTehran

شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم ز. ن.
انجمن فرویدی

شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه آقای مهدی ش. در مورد کاسبان روان
قابل توجه منتقدین سایت
خانم همایونپور با درجه دکترا از BGSP Inc
به راستی هرکسی هر ادعایی دارد باید بدون چون و چرا ادعایش را پذیرفت ؟
اول که مشخص میشه دانشگاهش این بوستونی که میگن اون بوستون نیست
درجه دکترا هم که PHD نیست
اگر به یک آدم از فرنگ برگشته گفت اون جایی که درس خوندی دانشگاه است یا شرکت سهامی بی احترامیه !
دانشگاه هم که یک شرکت سهامی است
شانسی هم که برای یافتن کار در آمریکا نداره
فقط همین چند نکته تفاوت دانشگاه معتبر با مدرک معتبر را مشخص میکنه
کتابی که به زحمت زیاد!! به نگارش در میاد از مطالب دزدیده شده درسنامه های دکتر کدیور استفاده میکنه!!
سیاه نمایی در انگلستان در مورد جمهوری اسلامی با یک دروغ مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی روانکاوی را دشمن درجه یک خود «اعلام» کرده!!!
سپس برای یافتن کار رهسپار همون جا میشه که سرزمین مادری محسوب میشه همون جایی که اگر ذره ای عرق ملی (البته اینکه چنین چیزی در وجود ایشان نیست جای تعجبی هم ندارد !!! ) داشت به خود اجازه دروغ بستن و سیاه نمایی نمیداد
برگزاری یه مهمونی با دعوت از چند تن از اعضای IPA با استفاده از پول خود و امکانات جمهوری اسلامی ایران میکنه برای جلب نظر IPA
از همین مطالب چه نتیجه ای میشود گرفت؟

شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای مهدی ش.
انجمن فرویدی

شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ن. در مورد کاسبان روان
دوستی قدیمی داریم، داروساز. می گفت شرکتهای داروسازی ینگه دنیا گاهی داروهای تاریخ مصرف گذشته رو با تعویض جعبه به کشورهای جهان سوم صادر می کنند. مسئولیت صحت و سقم این موضوع با همون دوست قدیمی ولی این موضوع برای من مشابه قضیه همایون پوره! آموزش بی مصرف و دورریختنی با یه مدرک از کشور خارجی، قابل مصرف برای کشورهای جهان سومی! علاوه بر کلاهبرداری اهانت به ماست! یاد اون خانم در کنگره جعلی افتادم و آبروی ملی.

شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ن.
انجمن فرویدی

شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ح. در مورد کاسبان روان
بخشی از مطلبی که خانم ز.ن به تاریخ ۹ آبان نوشته بودند :” البته ناگفته نماند که آن روانکاوی که خانم همایونپور سردمدار آن است، واقعاً با مذهب تقابل دارد. دوستی برایم می گفت با یکی از افراد این گروه صحبت می کرده و او از قول یکی از اساتید خود خانم همایونپور (همان استاد معروف عاشق پیشه!) نقل کرده که آدم هر جور که شاد است باید زندگی کند. دوست من با تعجب می پرسد اگر فردی بخواهد از ارتباط جنسی با شوهر دوستش شادی بدست آورد، تکلیف چه می شود و جوابی که می شنود این است که مهم شادی اوست.”
رواج این مطالب بی پایه بسیار تکان دهنده است خصوصا وقتی این مطالب با استناد به یافته های روانکاوی مطرح می شود! وحشتناک تر از آن، چند وقتی است در مراکز مشاوره یا سخنرانی در مهدکودکها توسط افرادی مطالبی گفته می شود که اگر توسط خانواده عمل شود قطعا آسیب روانی جدی به کودکان خواهد زد و شاید اگر این توصیه ها ردیابی شود بی واسطه یا باواسطه به همین افراد که به گفته خانم ز.ن، خانم همایونپور سردمدار آن است خواهد رسید، مطالبی که گاهی تن آدم را به لرزه می اندازد.

شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ح.
انجمن فرویدی

شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم ز. ن. در مورد کاسبان روان
خودم هم باور نمی کنم که در عرض یک ماه و نیم همه این حقایق فاش شود. تا همین دو ماه پیش همه ایکس و ایگرگهای گنده روانکاو بودند حالا بعضی از این ایکس و ایگرگها باید برای اثبات روانپزشک بودن خود بدوند!
واکنش های عجیب و غریب بعضی از مخاطبان سایت را هم به همین علت می دانم. اینکه می گویند اینها همه اش به دیگران گیر می دهند، اینها پاپوش درست می کنند و … بله بعد از سالها سکوت ما و بعد از اینکه این افراد سالها خود را روانکاوی معرفی کردند، برای مخاطبان واقعاً سخت است پذیرشش ولی زمان لازم است. به همه مخاطبان توصیه می کنم صبر کنید.
مسئله زمان مسئله خیلی مهمی است. وقتی سال ۸۶ عضو انجمن فرویدی شدم درکم از روانکاوی آنقدر ناچیز بود که یادم هست فکر می کردم همه این ایکس و ایگرگ ها روانکاوند. ولی طی کردن این زمان ۷ساله به من یاد داد که جنس تقلبی را بشناسم و بدانم آنها نه تنها روانکاو نیستند بلکه حتی به عنوان رواندرمانگر هم قابل توصیه به کسی نیستند.

یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم ز. ن.
انجمن فرویدی

یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. در مورد کاسبان روان
در روز آخر کنگره خواری بعد از آن مراسم اختتامیه شیرین، وقتی اعضای انجمن فرویدی سالن کنگره را ترک می کردند، اکثریت شرکت کنندگان کنگره با خشم به این گروه توهین می کردند. عصبانیت آنها برای این بود که چرا سوال «آقای دکتر صنعتی دانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان کجاست؟۱!» پرسیده شد. در این میان شنیدم که فردی گفت: بی سوادهای دانشگاه آزادی(با چنین مضمونی). یکی از اعضای انجمن فرویدی گفت ای کاش دکتر صنعتی(!) شما هم از همان دانشگاه آزاد مدرک داشت. البته یادم نیست که طرف این راشنید یا نه. اماای کاش هیات رئیسه این کنگره (گهره همایون پور) که حضار فکر می کردند از دانشگاه بوستون مدرک گرفته است و خیلی خیلی باسواد هست، مدرکی از دانشگاه دقوزآباد دانشگاه آزاد داشت، حداقل بهش می گفتند خانم دکتر. بابا! هر دانشگاه بوستونی که همان دانشگاه بوستون نیست.

یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم زهرا م.
انجمن فرویدی

یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. در مورد کاسبان روان
آقای دکتر نقوی
رئیس محترم بیمارستان روزبه
بدین وسیله فرد دیگری جهت تکمیل کادر بیمارستان روزبه معرفی می شود. خانم گهر همایون پور فرهیخته ای هستند که همانند دکترصنعتی(!) در خارج به تحصیل پرداخته و به دلیل خدمت به و دلسوزی به مملکت آهنگ بازگشت به میهن خود را نموده است. ایشان در ابتدا در دانشگاه شهید بهشتی به مدت بسیار کوتاه تدریس کردند، اما چون این دانشگاه از لحاظ علمی با دانشگاه بوستون بسیار متفاوت بود عطایش را به لقایش بخشید! خانم گهر همایون پور از یک شرکت سهامی آمریکایی دانشگاه بوستون مدرک خود را اخذ کرده است و همان گونه که ملاحظه می فرمایید مدرک این دانشگاه به درد لای جرز می خورد. اما از آنجایی که برای شما داشتن تخصص و مدرک مهم نیست، قطعا! شما می توانید به بهترین نحو در بیمارستان روزبه از علم و سابقه ایشان در کنار اساتیدی چون دکتر صنعتی(!) استفاد نمایید. از سوی دیگر جذب این دانشمند خدوم باعث افزایش صلاحیت علمی و اعتبار بیمارستان روزبه می شود. همین بس که بگویید همایون پور فاغ التحصیل دانشگاه بوستون در این مرکز مشغول به خدمت است. از آنجایی که اساتید خدوم دارای جایگاه خاصی هستند، خواهشمند است جهت استخدام خانم گهر همایون پور در بیمارستان روزبه اقدامات لازم را صادر نمایید. توصیه نامه آقای دکتر صنعتی(!) نیز به پیوست می باشد.

یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم زهرا م.
انجمن فرویدی

یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم فاطمه س. در مورد کاسبان روان
فکر می کنم کم کم مخاطبان سایت انجمن فرویدی متوجه بشوند تفاوت روانکاوی واقعی و روانکاوی از نوع شرکت سهامی و انگلند دست راست درب سومی را. در اولی خودفریبی و ایضاً دیگرفریبی امکان ندارد، یعنی روانکاو این اجازه را به آنالیزان نمی دهد اما در دومی اصلاً خود روانکاوی با دیگرفریبی و خودفریبی آغاز می شود. یعنی خود روانکاو با دیگرفریبی و خودفریبی شروع به کار می کند.
در اخلاق روانکاوی (واقعی) جایی برای دروغ گویی وجود ندارد، اما در روانکاوی از نوع انگلند دست راست درب سوم هروقت که لازم شد فرد می تواند دروغ بگوید!

یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم فاطمه س.
انجمن فرویدی

یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ع. در مورد کاسبان روان
از «درون» مدرک نداشته آقای دکتر صنعتی «آرزوهای بزرگ» آقای دکتر جلیلی و دوستان در آمد. از «درون» دروغ های همایونپور «آرزوهای بزرگ» خودش و دار و دسته اش. از «درون» خواب و رویاهای جناب سیامک موحدی در جلسه supervision هم «آرزوهای بزرگ» او برای اینکه جای فروید باشد. از «درون» نامه جناب دکتر نقوی «آرزوهای بزرگ» مکتب روزبه برای یکجا هاپولی کردن روانکاوی پشت فلوشیپ رواندرمانی در آمد. مانده ام از «درون» جواب آقای دکتر جعفریان چه «آرزوهای بزرگی» در خواهد آمد. ظاهراً این رشته سر دراز دارد!

یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ع.
انجمن فرویدی

 

 

یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم ز. ن. در مورد کاسبان روان
به ذهنم می رسد این کنگره خواران عزیز به ویژه جناب صنعتی و خانم همایونپور که محصول شرکت سهامی روانکاوی هستند خیلی آشپزهای خوبی هستند. همه چی را با هم قاطی می کنند و بعد آش پخته شده را به مردم تحویل می دهند و خوب هم فروش میرود!
مثلاً در کنگره CBT را می شد با روانکاوی قاطی کرد. استعاره درمانی را می شد با روانکاوی قاطی کرد. درمان حمایتی + دارودرمانی + انتقال متقابل (همان ندانم کاری) = روانکاوی
یعنی همه چی روانکاوی بود.
تلفن درمانی = روانکاوی
عشق درمانی (عاشق شدن به ناچار روانکاو) = روانکاوی
دارودرمانی با توصیه شوهر بیمار = رواندرمانی با اصطلاحات روانکاوانه
می شد گفت بهترین آشپزهای دنیا همین کنگره خواران بودند. چون سه روز تمام همه چی رو با هم قاطی کردند و به اسم روانکاوی به خورد مردم (۳۰۰ روانکاو !!! بالقوه) دادند؛ تازه روز آخر همه به ما می گفتند ساکت باشین داریم چیز یاد می گیریم.
اینقدر دلم می خواست منم چیز یاد بگیرم ولی حیف که خیلی وقته که دیگه آش خوردن رو دوست ندارم.

 

یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم ز. ن.
انجمن فرویدی

یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم افروز ر. در مورد کاسبان روان

 

Please check with your natioinal medical authority.[1]

 

کسانی که با دروغ و نیرنگ باعث می شوند که دیگران به ما و کل سرزمین ما بخندند، وطن فروش هستند. این قبیل افرادند که وجهه کشور را خراب می کنند. وقتی یک چنین افرادی اقدام به مداوای! هموطنانشان می کنند، معلوم است که جامعه بین المللی می گوید: اینها به خودشان هم رحم نمی کنند، چگونه می توان از آنها توقع صلح داشت؟
فکر می کنم این افراد حتی باعث شرمندگی سیاست مداران ما در سطح بین المللی هم می شوند.
۱، https://freudianassociation.org/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%AC-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D8%AE

دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم افروز ر.
انجمن فرویدی

یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم افروز ر. در مورد کاسبان روان
شرکت سهامی BGSP واقع در بوستون خودش به خوبی می داند که فقط یک شرکت سهامی است. می داند که رتبه اش پانزدهم است همچنین می داند که امتیازش –D است. و باز هم این را می داند که نرخ بیکاری فارغ التحصیلانش ۷۲/۷۳ درصد در خاک آمریکا است. تمام اینها یعنی این که آنها از ناچیز بودن بار علمی شرکتشان با خبرند. این موضوع آنقدر برای آنها واضح است که فارغ التحصیلش می گوید:

 

I would not recommend this school to someone looking for positive and progressive direction in psychoanalysitc training.
There are better places and educations you can spend your time and money on.
بعد یک خانم ایرانی و البته وطن فروش که در این شرکت سهامی تحصیل! کرده و بعد از چاپ کتاب «Doing Psychoanalysis in Tehran» به زبان غیر فارسی (البته خیال کرده فقط خودش و همان خارجی هایی که سنگشان را به سینه میزند بلدند آن کلمات گهربار را بخوانند) و مطرح کردن این سؤال که «آیا روانکاوی در جمهوری اسلامی ایران ممکن است؟» سریعا به وطن! بازگشته و در همین حکومت جمهوری اسلامی، کاسه داغتر از آشِ BGSP شده، ادعای روانکاوی می کند و پول به جیب می زند. این کاری است که فکر میکنم فقط در یک “کشور جهان سومی” [۱] امکانپذیر است ، نه در هیچ کجای دیگر دنیا.
۱، https://freudianassociation.org/%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%88%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%88%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA/

دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم افروز ر.
انجمن فرویدی

 

 

یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم افروز ر. در مورد کاسبان روان
مایل بودم بدانم با این بار علمی که دانشگاه بوستون! برای خانم همایونپور داشته، پس چرا ایشان از مقالات سرقتی قورخانه چی از دکتر کدیور استفاده می کند؟
یک جور دیگر می پرسم: اگر خانم همایونپور مقالات دکتر کدیور را که توسط قورخانه چی سرقت شده، در اختیار نداشت، کلا چی میتونست بگه؟

دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم افروز ر.
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم الف. ش. در مورد کاسبان روان
سرکار همایون پور شما که می گویید:«آیا در جمهوری اسلامی می شود روانکاوی کرد؟»
پس چطور است که دست به تولید انبوه روانکاو و روانکاو فله ای در ایران زده اید، بالاخره می شود یا نمی شود؟ در شرکت سهامی BGSPlnc روی تولیدات خود چه مارکی می زنند؟ راستی چرا این شرکت اسم خودش را بوستون گذاشته می خواسته از اعتبار آن یکی استفاده کند؟ همان طور که خودتان از نام «انجمن فرویدی» و «گروه عرصه فرویدی» برای گروه تان استفاده کردید. شما روی تولیدات خودتون چه مارکی می خواهید بزنید؟ به هر حال همه باید بدانند که اینها دست پخت شما هستند.
هیچ فکر کرده اید که اگر در آینده بخواهید پاسخگوی خرابکاریهای تولیداتان باشید با چه مشکل عظیمی روبرو خواهید شد؟
در همین ایران که شما می گوید نمی شود روانکاوی کرد به برکت امثال شما در بعضی از خانه ها را که بزنی دو تا دو تا روانکاو بیرون میاید، می گویید نه در خانه محمد صنعتی را بزنید.
راستی اگر رفتید بپرسید دانشکده روانپزشکان انگلستان کجاست؟

 

دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم الف. ش.
انجمن فرویدی

 

دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه آقای مهدی ش. در مورد کاسبان روان
هوای روانکاوی این روزها مه آلود است حد اقل آن طرف صنعتی و همایونپور و یک عده روانپزشک و روانشناسی که عجله دارند زودتر و کم هزینه تر و مرقون به صرفه همچون یک کالا تولید بشن ( حالا بگذریم بعضی ها پا را از این هم فراتر گذاشته و ۳ ماه خودشونو «روانکاو جا میزنن» برای من جای سواله که این همایونپور عزیز حداقل برای خراب نشدن وجهه خودش هم با این افراد کاری نداره) تا بتونن علاوه بر دیگر تخصص هاشون اینم روی کارت ویزیت و تابلوی مطب شون و هرجای دیگه بزنن تا که هیچ مشتری رو رد نکنن و دست خالی رها نکنن!!! دقیقا نگاه با نگاه یک فروشنده شباهت دارد که فقط قصدش گرفتن پولهای مشتری هست آنها هم به دنبال یک کالا جدید پرطرفدار و پرفروش هستند برای سود بیشتر درآمد بیشتر آیا نام این کار کلاهبرداری یا سرکیسه کردن نیست
اما این طرف انجمن فرویدی که برای فهمیدن هر کلمه اصلا هرچیزی باید کاری به معنی واقعی آن برایش انجام شود باید جایی اتفاقی بیافتد باید چیزی تغییر کند،انجمنی که برای « شناساندن روانکاوی به جامعه ایرانی و احقاق جایگاه واقعی، در خور و شایسته آن در ایران»[۱]
به واقع تشخیص درستی و نادرستی برای کسی که از بیرون به قضیه نگاه میکند آسان نیست که دانش روانکاوی به آسانی کسب نمیشود و برای آن باید زحمت کشید و با مطالعه چند کتاب و مقاله و دیدار باکسی که خودش میگه روانکاوم ولی معلوم نیست واقعا چیه!!! چیزی زیادی بدست نمیاید
داشتم به سوالی حدود یکسال و نیم پیش فکر میکردم روزی که بعد از یکسال و نیم تعطیلی جلسات آشنایی با روانکاوی از دکتر مشهدی پرسیدم
از ایشان سوال کردم چرا برای شناساندن روانکاوی تلاش نمیکنید؟
و ایشان پاسخ دادند که تلاش ما از طریق برگزاری همین جلسات آشنایی با روانکاوی است.
البته من از دیگر فعالیت های انجمن اطلاعی نداشتم و فقط براساس فکر خودم این سوال را پرسیدم اما در ذهن خود به این فکر میکردم که این جلسات برای شناسانده روانکاوی آن هم برای ایران کم است،اما کار سخت است وعلف های هرز بسیار
اما این موضوع روانکاوان وحشی و مهمتر از همه موضوع این دو کنگره جعلی و درگوشی و این کاسبان روان (عجب کلمه ای کاسبان روان ) که با حرص و ولعی سیری ناپذیر در پشت نام درمان و علم و دانش و دیگر عناوین خود را پنهان کرده بودند اول دکتر صنعتی بدون مدرک تخصص خود را فوق تخصص رواندرمانی میداند!! تازه در سایت دانشگاه هم مینویسد هیچ کسی نمیپرسد که این چیزی که نوشتی ینی چی حالا هم که کسی پیدا شده میپرسه تو که خودتو روانکاوی میدونی اصلا روانپزشکی یا نه حالا میره پشت انجمن روانپزشکان پنهان میشه و پشت رئیس بیمارستان روزبه البته حالا باید دید وزارت بهداشت جواب نامه ایشان را چه میدهدعضویت در رویال کالج را مدرک قبول میکنه یا نه؟؟
و خانم همایونپور که دیگر تشخیص برای هرکسی ساده نیست زیرا پشت نامی دهن پرکن!!! دکترای روانکاوی از امریکا!!! و دایره لغات انگلیسی ، قطعا برای بیشتر آدمهای متخصص هم گمراه کننده است اما این خانم خیلی ساده لوحانه و دوگانه با موضوع برخورد میکند از طرفی در کتابش از درسنامه های دزدیده شده دکتر کدیور استفاده میکند و از طرفی به تخریب وجهه ایران در کشورانگلستان و از طرفی دوستی و تشکیل گروه با شاگردان اخراجی دکتر کدیور و برگزاری یه مهمونی به اسم کنگره و تلاش برای جلب نظر IPA
چرا این شاگردای اخراجی گوشزد نکردن به این خانم که این درسنامه ها فقط برای خوندن میباشد لطفا در کتابتان چاپ نفرمایید!!!! یا در امریکا حق نشر بی معنا میباشد!!!
همه این ها تشخیص درست از نادرست را برای هر کسی سخت میکند البته یه چیزی شاید به شناخت کمی کمک کند این است که انجمن فرودی در شفافیت کامل با استفاده از دلایل و مدارک معتبر و پاسخ های منطقی با این موضوع برخورد میکند چیزی که مخالفان انجمن فرویدی تهی از آن هستند اول، بله اخلاق است انها به جای پاسخ های روشن و درست به توهین و بی ادبی روی آورده اند و هیچ گزینه دیگری ندارند بله آنها در این حد تربیت یافته اند در این حد تهی از دانش هستند
[۱] . اساسنامه انجمن فرویدی، ماده ۹

 

دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای مهدی ش.
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم آ. ف. در مورد کاسبان روان
با تمام ماجراهای پیش آمده فکر می کنم اینکه انجمن فرویدی دست روی چنین افتضاحی در مورد مدرک جناب صنعتی گذاشت و باعث شد همه در موردش حرف بزنند، گام بزرگی به پیش است. مگر در آنالیز شخصی هر آدمی چیزی غیر از این اتفاق می افتد که در مورد سمپتومهایش حرف می زند؟ حالا اگر همین افتضاح را سمپتوم جامعه علمی ما در نظر بگیریم، دارد آنالیز می شود دیگر. هم انجمن فرویدی، هم خوانندگان سایت ما، هم خود دانشگاه علوم پزشکی تهران، هم بیماران جناب صنعتی، هم دوستان نزدیک علوم پزشکی تهران در دانشگاه علوم بهزیستی و بیمارستان رازی، هم جلالی ندوشن، هم دار و دسته همایونپور و هم دوستان «از مشهد آمده» دارند در موردش حرف می زنند. فکر می کنید بعد از این «بررسی» چقدر احتمال دارد یک نفر دیگر هم یک مدرک خنده دار بگیرد دستش و بخواهد خود را «روانکاو» یا «متخصص» معرفی کند؟ البته بجز کسانی مثل محصول شرکت سهامی BGSP Inc و «محصولات او» مثل قورخانه چی و پور علی بابا که تا الان هم خود را مفتضح کرده اند. فکر کنم برای بقیه قدری آبرو هم مهم باشد!

 

دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم آ. ف.
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه آقای ناصر در مورد کاسبان روان
آقای دکتر خدایی
اکنون که سه شنبه های رازی را از دست داده اید حداقل از دانش بی پایان قورخانه چی شاگرد قطب علمی روانکاوی جهان گهر همایونپور فارغ التحصیل شرکت سهامی BGSP با رتبه پانزدهم در بین ۱۵ موسسه آموزشی و با امتیاز -D و با امید به کاریابی زیر ۲۵ درصد در خاک امریکا،بهره مند شوید.
از قورخانه چی تقاضای کتبی کنید تا با استفاده از درسنامه های سرقت شده دکتر کدیور برایتان «کلاس روانکاوی» بگذارد.

 

دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای ناصر
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ع. در مورد کاسبان روان
راستش می تونم بفهمم جلالی ندوشن و اعضای «باسواد» نجمن روانپزشکان چرا اینقدر مثل اسپند بالا و پایین می پریدند تو کنگره جعلی، می تونم بفهمم به قول خانم خ. ف. قورخانه چی دنبال یه «خانم دکتر» دیگه برا خودش میگرده و تصمیم گرفته بالاخره با هر زوری هست از یه محصول شرکت سهامی BGSP Inc با مدرک «معادل» یه «خانم دکتر» برا خودش درست کنه که درد «اخراج» شدن از «انجمن ارتباط با جامعه جهانی روانکاوی» رو کمی تخفیف بده، می تونم بفهمم علوم پزشکی تهران برای حفظ این آبروی رفته و برای بالا کشیدن روانکاوی پشت عنوان فلوشیپ رواندرمانی بخواد تا آخرین نفس هم از «داشته» هاش دفاع کنه، ولی راستش هنوز دقیق نمی تونم بفهمم چرا دکتر خدایی که «اشتباهی» اومده بود تو کنگره جعلی، اینطور بشه کاسه داغتر از آش. برادر من! شما که اشتباهی اومده بودی بذار اونایی که باید میومدن جواب بدن. «شما» چرا انقد حرص میخوری؟ در ضمن یه درخواست نوشتن انقدرا سخت نیست ها؟! اونم وقتی که آدم فهمیده باشه زیر علم اشتباهی سینه زده. مگه اینکه اونوجوری هم که گفتید اشتباهی نیومده باشید. میخواید اصلاً به دکتر جعفریان و صنعتی بگیم به شما وکالت بدن شکایت رو شما پیگیری کنین؟ ظاهرا انرژیتون برا این کارا از بقیه بهتره؛ البته فعلاً.

 

دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ع.
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم آ. ف. در مورد کاسبان روان
همایونپور جان! در جمهوری اسلامی می شود روانکاوی کرد. اگر بجای حرام کردن چند ده صفحه کاغذ برای نوشتن کتابت که قوانین کپی رایت رو هم زیر پا گذاشته اونم تو کشوری که ادعای دموکراسی و پایبندی به کپی رایت رو داره (واقعا فکر کردم اگر انجمن فرویدی به ناشر کتاب همایونپور نامه بنویسه و بابت این دزدی ادعای خسارت کنه چه افتضاحی بالا میاد) از همون قورخانه چی می پرسیدی بهت می گفت که دکتر کدیور از چند سال پیش دارن روانکاوی می کنند. این سوالو برای جلب توجه IPA و عوامفریبی نوشته بودی دیگه نه؟ احتمالا فکر کردی اینطوری «هالیوودی» تره! وگرنه که خودت جوابشو می دونستی. «محصول شرکت سهامی» عزیز! هیشکی تو IPA بهت پیشنهاد نداده با اون «موهای استایلیش شده» ات بری همون ایتالیا همون مسیری رو که هر عضو IPA طی کرده طی کنی؟ چرا نه؟ اینطوری میتونی اون دنیا هم هنوز مریض رزرو داشته باشی عزیز!!!

 

دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم آ. ف.
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سوده ر. در مورد کاسبان روان
یه برنامه طنز بود که برای معرفی آدرسش می گفت:
آدرس ما تهران صندوق پستی.

این شما رو یاد چی میندازه؟
– دانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان
– رویال کالج
– – شرکت سهامی بوستون
– اینکه توده دروغ را دوست دارد

 

دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم سوده ر.
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سوده ر. در مورد کاسبان روان
بیایید از جایی آغاز کنیم که شاید بتوان آن را «خشت اول» نامید، یا موقتاً «خشت اول». اینکه افرادی با بی خبر فرض کردن دیگران شروع می کنند، سرعت می گیرند، ترمز می بُرند و در نهایت به خود و دیگران صدمه می زنند:
جایی هست به اسم شرکت سهامی بوستون (که سعی داره به ما بگه من همون اون یکی دانشگاه بوستونم) که در بخش «درباره ما»ی سایتش گفته از سال ۱۹۷۳ تاسیس شده [۱] و در یک اقدام محیرالعقول (به قول خودشان revolutionary) کاری کرده که دسترسی به تحصیلات روانکاوانه (!) دیگر نیازی به training در هیچ رشته دیگری نداشته باشد و درهای این شرکت به روی تمام دانشجویان توانمند و باانگیزه ی بالاتر از لیسانس که مشتاق فهمیدن نیروهای ناخودآگاه هستند باز است. [۲]
همین برادران خوش خیال بوستون در همان «درباره ما» گفته اند که هدفشان این است که روانکاوی را همه جا بیاورند که مردم بتوانند از آن استفاده کنند- نه فقط در اتاقهای مشاوره بلکه کلاسهای مدارس عمومی، دانشگاه ها، کلینیکها، مشاغل خصوصی (!؟) و … در آخر هم به همه مشتاقان بالقوه خیر مقدم گفته.
در اینجا چند نکته را باید با این جماعتی که «خیال می کنند کریستوف کلمب هستند و برای سرخپوستان چیزی آورده اند» [۳] یادآوری کنیم:
اولا که اون وقتی که شما شرکت زدید و به فکر افتادید که مردم را از جهالت (!) نجات بدید سالیان سال بود که ژک لکانِ فرانسوی شعار «بازگشت به فروید» را سر داده بود و به آن عمل می کرد. البته بهتان بر نخورَد که باز هم یک غیرآمریکایی این نهضت روانکاوی را ادامه داد (راستی این موضوع برایتان سوال نیست ؟!)
بعد، درباره ی اینکه شما سبب خیر شدید و کاری کردید که دیگر نیازی به training در هیچ رشته دیگری نباشد باید پرسید مگر تا به حال در روانکاوی نیازی به training در رشته دیگری بود؟! البته اگر منظورتان این است که کلاً مردم همانقدر مطالعه را هم کنار بگذارند آن چیز دیگری است وگرنه به برکت یک روانکاو فرویدی- لکانی، دکتر میترا کدیور، ما می دانیم که «… قرار نیست شخص فقط تحصیل کردۀ فلان رشته باقی بماند بلکه باید خود را به مقام سوژه مطالعه‌گر علوم به طور عام ارتقاء دهد و از مطالعۀ هنر و ادبیات و فلسفه و دین نیز غافل نماند.» [۴]
نمی دانم چرا انقدر شما به خودتان زحمت می دهید و می خواهید روانکاوی را با این شدت همه گیر نموده و به کلاسهای مدارس عمومی، دانشگاه ها، کلینیکها، مشاغل خصوصی نیز بچپانید. احتمالا همایونپور هنوز فرصت نکرده جزوات سرقتی را که قورخانه چی به او داده به شما بدهد، البته داشتنش برای شما فایده ندارد، چون صرف داشتن آنها کمک نمی کند آدم چیزی را بفهمد. دکتر کدیور در کتاب مکتب لکان ـ روانکاوی در قرن بیست و یکم می گوید «روانکاوی هیچ شانسی برای همه‌گیر شدن ندارد.» [۵] و در ادامه می گوید: «عیب جویانی که یکی از ایرادهای روانکاوی را این می دانند که روشی نیست که همگان بتوانند از آن بهره برند، نکته ای را دریافته اند اما سوراخ دعا را گم کرده اند. روانکاوی برای همگان نیست، نه به این دلیل که وقت و هزینۀ زیادی را لازم دارد (که البته به این ایراد هم بعداً می پردازیم)، نه به این دلیل که تعداد روانکاوان کم است و آنها در طی عمر حرفه ای خود می توانند فقط به افراد محدودی خدمات برسانند. روانکاوی برای همگان نیست ولی نه به این دلایل. روانکاوی برای افرادی است که بدون هیچ تلنگری از جانب روانکاوی خواب خوششان آشفته شده است و حالا که قادر نیستند دوباره به خواب روند بالاخره تصمیم گرفته اند که ببینند چه چیزی مانع آنهاست. البته وقتی می گویم «بدون هیچ تلنگری از جانب روانکاوی» ممکن است نوعی مبرّا جلوه دادن به نظر برسد. زیرا که صد سال بعد از تولّد روانکاوی جایی نیست که تلنگر آن را مشاهده نکنیم و بعضی وقت ها خیلی هم بیشتر از یک تلنگر.
بنابراین روانکاوی برای افرادی است که دو خصیصه را دارا باشند: خواب آشفته و تصمیم به فهمیدن.» [۶]
راستش این خیر مقدم و در باغ سبزتان هم خیلی فایده ای ندارد، چون قبلاً دیده ایم که نظر خود دانشجویان bgsp در مورد آن شرکت سهامی چیست و چقدر توانمند و باانگیزه هستند! البته خود درصد امکان اشتغال فارغ التحصیلانتان هم کم گویا نیست!
می دانید جنتلمن های آمریکایی! این روزها، از بعد از کنگره جعلی و دیدن آقای موبرِی و دیگر مهمانان امریکن کنگره، این گفته فروید را کمی بهتر می فهمم: «آمریکایی‌ها تعمیم دهندگان باهوشی هستند، اما به ندرت متفکرانی خلاقند. به علاوه، اتحادیه‌ی پزشکی در آمریکا، همانند اتریش، تلاش دارد این حوزه را به انحصار درآورد…» [۷] و فکر می کنم حق داشتم به آن «رویای آمریکایی» [۸] مشکوک باشم.
این روند تکامل من را فقط یاد روند تکامل یک فارغ التحصیل این شرکت سهامی می اندازد. آقای صنعتی؟ نه! او که سیب دانشگاهی که به آسمان پرتاب کرده فعلاً دارد چرخ می خورد ( تازگی دکتر جلیلی، رییس انجمن روانپزشکان هم یک چرخ دیگر برایش داده تا فعلاً بر زمین نیاید. و دکتر نقوی هم دارد برایش آستین بالا میزند.) نه! منظورم کسی است که دست در دست صنعتی مسیر به زنجیر کشیدن تاریخ روانکاوی را بدو بدو می دوند. فقط کاش این سرعت از خاطر این زوج صنعتی- همایونپور نمی بُرد که «لاجرم آنکس که بالاتر نشست/ استخوانش سخت تر خواهد شکست» (مولوی)

۱- http://www.bgsp.edu/about.html
۲- http://www.bgsp.edu/
۳- اشاره به بخشی از سخنان دکتر میترا کدیور
۴- کتاب مکتب لکان، روانکاوی در قرن بیست و یکم، دکتر میترا کدیور، انتشارات اطلاعات، ۱۳۸۱، صفحه ۵۲
۵- کتاب مکتب لکان، روانکاوی در قرن بیست و یکم، دکتر میترا کدیور، انتشارات اطلاعات، ۱۳۸۱، صفحه ۳۶
۶- همان منبع
۷- https://freudianassociation.org/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%ba%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d8%b1-%d8%ad%d9%82%db%8c%d9%82%d8%aa-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%85%db%8c-%d8%ac%d9%86%da%af%d9%86/

۸- کتاب مکتب لکان، روانکاوی در قرن بیست و یکم، دکتر میترا کدیور، انتشارات اطلاعات، ۱۳۸۱، صفحه ۲۰

 

دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم سوده ر.
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ن. در مورد کاسبان روان
مثل اینکه باید به یک موضوع مهم توجه کرد اینکه BGSP با VGSP دو تاست!! اولی به نسبت دومی امید به اشتغالش خیلی بالا بوده!! در واقع دومی محل تحصیل گهربانوی کنگره یواشکی با هزینه شخصی است! یعنی همردیف بودن تحصیلات ایشان با طب سوزنی و اپتومتری!!
متاسفم آقای قورخانه چی! شرکت “قورخانه پور” با جزوه های سرقتی از رسول، مدرک و هزینه کنگره از گهر با مدیریت عامل صنعتی خیلی زود به ورشکستگی رسید!

 

سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ن.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم/آقای ش. ش. در مورد کاسبان روان
بعد از تمام این اتفاقات مدام پیش خودم فکر می کنم وجود این قبیل شرکتها و کالجها چه ضرورتی داره وقتی خودشون اعلام می کنن که حدود ۷۰ ٪ بیکار دارن ویا مدرک های که می دن در حد تحصیلات متوسطه ارزیابی می شه؟ جز این که اونا جیبشون پر می شه و اینجاهم یه عده در حد تحصیلات متوسطه، « متخصص»؟؟!!!
« کشور جهان سومی کشور جهان سومی است». ۱

۱. سایت انجمن فرویدی

 

سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم/آقای ش. ش.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ر. در مورد کاسبان روان
خانوم همایونپور دارند به خوبی تنها درسی را که از محل تحصیل شان آموخته اند، در نهایت تبحر پس می دهند:
this is more of a cult holding you back to take your money, not a school that wants to teach
(بخشی از کامنت آقای ناصر، سایت انجمن فرویدی)

 

سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ر.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم فاطمه س. در مورد کاسبان روان
امروز که سری به سایت BGSP سری زدم، تازه متوجه شدم که این دنبال دفتر نمایندگی بودن خانم همایونپور از کجا نشأت می گیرد. همین که هی دلش می خواد از شهرهای دیگه هم آدم جمع کنه و کمپانی خودش رو رونق بده.
بله متوجه شدم که خود این خانم از شعبه این شرکت سهامی در ورمانت فارغ التحصیل شده (VGSP)، دارم با خودم فکر می کنم فارغ التحصیل های شعبه بوستون (شعبه اصلی- دفتر مرکزی) تو ایالت ماساچوست اجازه کار پیدا نمی کنند. این شعبه شون دیگه معلوم نیست چی باشه؟!

اینقدر این شعبه شون احتمالاً ضایعه که خانم همایونپور هیچ وقت ازش حرفی نزده! همه اش گفته بوستون، بوستون! ولی این خانم دکتراش رو از این ورمانت گرفته!

http://www.bgsp.edu/graduates/grads_ghomayounpour.html

 

سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم فاطمه س.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم ز. ن. در مورد کاسبان روان
نظر خانم همایونپور در مورد دو اسطوره ایرانی و یونانی

قبل از گوش کردن به ۵شنبه های فرویدی (۵شنبه فرویدی هجدهم):
سال ۲۰۰۲:(تفاوت اسطوره ها: در ایرانی کشتن پسر؛ در یونانی کشتن پدر)

The author hypothesis is that: the mythology of different cultures leaves its trace on the collective unconscious of the individuals immersed in these cultures. While tracing down the common denominators of a number of Persian and Greek myths, the author attempted to show how Persian culture is about killing sons while Greek culture is about killing fathers. As such, this research involves the application of psychoanalytic methods to the understanding and interpretation of cultural products.

http://www.bgsp.edu/research_gohar_homayounpour_02.html

بعد از گوش کردن به ۵شنبه های فرویدی (۵شنبه فرویدی هجدهم) و صحبتهای دکتر میترا کدیور در مورد اینکه این دو اسطوره به هم شباهت دارند و پسرکشی در اسطوره یونانی هم هست.
سال ۲۰۱۲ در کتاب خود:(شباهت اسطوره ها در پسرکشی)

In his comparison between two founding myths, that of Oedipus in the West and that of Rustam and Sohrab in the Book of Kings in Iran, refers to a hypothesis for which children, in the Persian tradition, are killed for their desire to rebel against paternal authority: would, however, think that the two myths, despite being geographically so far from each other, refer to the same castration anxiety, and rightly detected by Gohar Homayounpour in his book, as in the myth of Oedipus , before the killing of his father, Laius ie, there is an attempt by those of infanticide against the son Oedipus.

http://www.spiweb.it/index.php?option=com_content&view=article&id=4690:report-dell-incontro-con-gohar-homayounpour-5-aprile-2014-roma-cpdr&catid=789:convegni&Itemid=626

قابل توجه جناب آقای صادق، فروید و دیگر دوستان
این یعنی سرقت ادبی، ایده کس دیگر را بدون اینکه نامی از او ببری، به نام خود کنی و در کتابت به عنوان کشف جدید خودت معرفی کنی!

 

سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم ز. ن.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ح. در مورد کاسبان روان
معلوم شد چرا وقتی در کنگره جعلی اعضای انجمن فرویدی از مدرک صنعتی می پرسیدند همایون پور فرار کرد، انتظار داشت بعد از سوال “دانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان کجاست؟” بپرسند” “همایون پور VGSP کجاست؟”
واقعا چوب رو که برداری گربه دزده در میره!

 

سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ح.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
دارم فکر می کنم چرا صنعتی و همایونپور و اعضای کنگره جعلی و کنگره درگوشی می توانند از کلمه «خارجی» برای ساکت کردن صداها بهره بگیرند. ما اینقدر از خود بیگانه ایم که فکر می کنیم هر کس از «خارج» آمد یعنی کارش درست است. سایت وزارت علوم خودمان زده که « تمامی کالج های انگلستان در سطح تحصیلات متوسطه هستند.» آنوقت ما وزارت علوم خودمان را قبول نداریم ولی صنعتی و همایونپور را قبول داریم چون از «خارج» آمده اند؛ حالا کدام «خارج» و «چه جوری» بماند. حالا معلوم شد چرا BGSP Inc اسم همایونپور را و اینکه «روزی روزگاری» چند واحد در دانشگاه شهید بهشتی «حق التدریس» درس داده، از صفحه اش بر نمی دارد بیچاره خودش هم باور نمی کند «محصول» یک «تحصیلات متوسطه» در یکی از بزرگترین دانشگاه های ایران «استاد حق التدریس» شده باشد در حالیکه فارغ التحصیلان همین دانشگاه های معتبر داخلی به این راحتی نمی توانند «حق التدریس» شوند. شاید هم بیش از آنکه ذوق زده شده باشد این را هم برای خنده انگلیسی ها روی سایتش گذاشته ماجرای حرف همایونپور را که یادتان هست که گفته بود جمهوری اسلامی روانکاوی را دشمن درجه یک خود اعلام کرده و من هم با آنها موافقم؟ واقعاً ثبت و سند برابر است.

 

سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سوده ر. در مورد کاسبان روان
امروز یه چیزی دیدم در توصیف امثال شرکت سهامی [۱]، شرکت خانم همایونپور نه ها! اون VGSP رو نمی گم، اون که تازه یه شعبه است. اینی که دیدم مال همین شرکت مادر، BGSP است.
Similar to Boston Graduate School of Psychoanalysis Inc:
Massachusetts College of Pharmacy and Health Sciences
New England College of Optometry
New England School of Acupuncture
MGH Institute of Health Professions
Massachusetts School of Professional Psychology

با دیدن این سایت یاد یه چیزی افتادم: دیدین توی سایت ها میرید موبایل بخرید یا یه وسیله ای رو آنلاین تهیه کنید، نمونه ها رو براتون میاره، بعد میگه مشابه اون هم داریم که حتی میشه مقایسه هم کرد؟ این موضوع BGSP هم هست.
یعنی این خانم از جایی در حد جایی که مدرک طب سوزنی و تعیین نمره چشم و طب های جایگزین و… می ده فارغ التحصیل شده، بعد پا شده اومده ما رو روانکاوی کنه!! یعنی ما رو انقدر دست خالی از روانکاوی یا شایدم هالو فرض کرده؟(حالا بماند که خود رشته هایی مثل طب سوزنی و طب های جایگزین چقدر و به چه دلایلی توی همون بِلاد مورد انتقاده.)
سعدی چه زیبا می گه:
مردکی را چشم درد خاست، پیش بیطار رفت که: دوا کن. بیطار از آنچه در چشم چارپای می کند در دیدۀ او کشید و کور شد. حکومت به داور بردند، گفت: برو هیچ تاوان نیست؛ اگر این خر نبودی، پیش بیطار نرفتی. مقصود ازین سخن آن است تا بدانی که هر آن که ناآزموده را کار بزرگ فرماید، با آن که ندامت برد، به نزدیک خردمندان به خفّت رای منسوب گردد.
ندهد هوشمند روشن راى/ به فرومایه کارهاى خطیر
بوریا باف اگر چه بافنده است/ نبرندش به کارگاه حریر [۲]

۱- http://www.campusexplorer.com/colleges/35C515CF/Massachusetts/Brookline/Boston-Graduate-School-of-Psychoanalysis-Inc/academics/
۲- گلستان سعدی از روی نسخه تصحیح شده محمدعلی فروغی/ ویرایش هوشنگ گلشیری، ۱۳۸۴٫ و http://ganjoor.net/saadi/golestan/gbab7/sh14/

 

سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم سوده ر.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سوده ر. در مورد کاسبان روان
هرگز نمی دونستم این کشورهای خارجی اینقدر به فکر ما کشورهای جهان سومی هستن. خدمات در این سطح؟! باور کردنی نیست. اونجا یه شرکتایی تاسیس می کنن که توش درس می دن (خود همین یه شاهکاره- مثلاً BGSP)، بعد دانشجو می گیرن (از اینجا مونده، از اونجا رونده؟! نه! عشق وطنی ها رو گلچین می کنن. مثلاً یکی مثل همایونپور)، که میره واسه تحصیل تو شعبۀ اون شرکته (یه جا مثل VGSP) پول می ده، درس میخونه، بعد راهی میشه و میاد اینجا کار می کنه. جزوۀ دزدی گیر میاره، میره خارج های دیگه کشورش رو معرفی می کنه (فقط نمی دونم حضار به چی می خندن تو این حین؟!)، میره تو کنگره خواری هیات رییسه می شه، کنگره یواشکی برگزار می کنه (به هزینۀ کی؟ شوهرش و بیت المال دیگه!)، صنعتی رو هیات رییسه می کنه، دوستان رو از مشهد میاره، قورخانه چی رو میذاره دم درو بپاد و هزار و یک جور زحمت. فقط نمی دونم با این همه زحمت چرا «کشور جهان سومی کشور جهان سومی است» ؟ [۱]
۱- https://freudianassociation.org/%da%a9%d8%b4%d9%88%d8%b1-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d9%88%d9%85%db%8c-%da%a9%d8%b4%d9%88%d8%b1-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/

 

چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم سوده ر.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم خ. ف. در مورد کاسبان روان
«کسی که به ظاهر نرمال تلقی می‌شود فقط از دیگران متظاهرتر است. همین و بس. و این خود بزرگ‌ترین «بیماری» و «عجیب و غریب»‌ترین رفتار است.»[۱]

در این مدتی که گذشت اسطوره«نرمالیته» و اسوه های آن که خود نیاز به روانکاوی شدن ندارند و چون زیادی «نرمال» هستند می توانند دست به روانکاوی دیگران بزنند، خود مصداق این جمله ی بالا شدند و بدین ترتیب تغییر و تبدیلاتی را که اینقدر موذیانه و ریاکارانه انجام می شود، نشان دادند.در یک جامعه به ظاهر «نرمال» و « علمی» افرادی را می بینید که تظاهر به اخلاق می کنند ولی کلاهبرداران جامعه علمی هستند. آنها دست به کاری میزنند که برای آن آموزش ندیده اند. بدون مدرک دانشیار جایی می شوند که در واقع کارش دادن همین مدرک است. در قالب کنگره میتینگی فراهم می کنند که در آن سارقین ادبی، دارندگان مدارک غیر قابل ردگیری، دارندگان مدارک تحصیلی با اعتبار D- را گرد هم می آورند. آیا کلاهبرداران همیشه فقط در بازار و محل کسب دیده می شوند؟ خیر، با تغییر شکل موذیانه در هر کجا می توان أنها را دید.
براستی که «کاسبان روان» نام شایسته ای برای آنان است.

۱- پاسخ به پرسش خانم هدی.ا سایت انجمن فرویدی، شهریور ماه۹۳

 

چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم خ. ف.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سوده ر. در مورد کاسبان روان
امروز دفعتاً جگرم برای گوهر جان کباب شد! راست می گه طفلک. پا شده رفته به خارجی ها می گه: «Is psychoanalysis possible in the Islamic Republic of Iran». خوب نه دیگه! نیست.
ببین بیخود هزینه نکن. تا این «انجمن فرویدی» اینجاست، اون روانکاوی ای که می خوایی، به هیچ سرانجامی نمی رسه.
اونجا که ازش اومدی هم والا آش دهن سوزی نیست که! راستش دیگه فکر کنم با این اوصاف جرات هم نکنی به «سیاه نمایی» هایت و کارت هم اونجا ادامه بدی. حالا می خوایی چه کنی؟ ولی حواست باشه، هر کار می کنی فقط کاری کن که به روزگار الان صنعتی دچار نشی. دیگه خود دانی.

 

چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم سوده ر.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ح. در مورد کاسبان روان
واقعا همایون پور با اینهمه حس هنری که در صفحه تامبلرش می درخشد و با وجود آشنایان هنری شوهر گرامی اش نمی توانست صحنه دیگری برای نمایش های خود بیابد؟ آیا تصور کرده بود در صحنه هنر، حریفان قَدَری دارد که توان رقابت با آنها را ندارد تا سیمرغ بلورین را برباید؟ تصور کرده بود عرصه روانکاوی در ایران “خالی” است و می تواند با یک مدرک از شرکت سهامی آمریکایی VGSP که روانکاو ۳۰ ساله ایران، جناب صنعتی، حتی آن را هم ندارد یکه تاز میدان است و می تواند حرف اول را بزند؟!!

 

چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ح.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ن. در مورد کاسبان روان
نباید به شاگردان همایون پور تسلیت گفت که “لابد” و “قلاوز” راهشان فارغ التحصیل شرکت سهامی VGSP است؟

در نهان در زیرچشم آن پیر راه/ کرد درمن طرفهالعینی نگاه
این همه تشریف و صد چندین دگر/ یافتم از عزت آن یک نظر…
تانیفتد بر تو مردی را نظر/ از وجود خویش کی یابی خبر…
پیر باید، راه را تنها مرو/از سر عمیا درین دریا مرو
پیر ما لابد راه آمد ترا/ در همه کاری پناه آمد ترا
چون تو هرگز راه نشناسی ز چاه/ بی عصا کش کی توانی برد راه
نه ترا چشم است و نه ره کوته است/ پیر در راهت قلاوز ره است
(عطار، منطق الطیر)

 

چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ن.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ح. در مورد کاسبان روان
قورخانه چی با “خانم دکتر” محصول شرکت سهامی VGSP می خواهد به پایان روانکاوی برسد؟!! البته او و امثال او فقط یک مجوز انجام روانکاوی می خواهند وبس و برایشان تفاوتی ندارد از چه کسی و از کجا! ولی روزهای خوش جولان “غاصبان۱″ در عرصه روانکاوی به پایان رسیده است، بالاخره این هم یک جور پایان روانکاوی است!!!
۱- دیدگاه خانم م.م. سایت انجمن فرویدی

 

چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ح.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. در مورد کاسبان روان
با بررسی و موشکافی هایی که انجمن فرویدی دارد، متوجه شدم که وضعیت محل و مدرک تحصیلی خانم گهر همایون پور بسیار وخیم تر و بد تر از آن چیزی است که فکر می کردم. گویا تاکنون اشتباه متوجه شده بودم که محل تحصیل همایون پور شرکت سهامی BGSP است. گرچه اعتبار علمی، BGSPچنین اسفناک است (رتبه پانزدهم در بین ۱۵ مؤسسه آموزشی با امتیاز D)، اما این شرکت سهامی دارای شعبی است که یکی از شعب آن VGSP است. همایون پور از شعبه VGSP فارغ التحصیل شده است. یعنی، مدرک تحصیلی گهر همایون پور حتی BGSP نیست. تحصیل در این شرکت سهامی درپیتی مثل این که برای این بنده خدا مخارج بسیار زیادی تراشیده است و آخرش نه پولی، نه کاری و نه پرستیژی. او اکنون از ملت ایران طلب دارد که چرا این همه پول خرج کرده است و نتوانسته از امکانات آموزشی و دولتی ایران استفاده کند. شاید به نظر او این هم تقصیر جمهوری اسلامی ایران است که نتوانسته چنین نخبه ای را جذب کند. او به همین جهت کنگره درگوشی برگزار می کند، به صورت رایگان از سالن همایش ها بهره برداری می کند. وی برای حیف و میل شدن پول های هزینه شده خود ابزاری برگزیده و آن علم روانکاوی است. همایون پور فکر کرده با این علم می تواند پول های سوخت شده را چند برابر به جیب بزند. اما علم روانکاوی در ایران یک صاحب دارد و او هم کسی نیست جز دکتر میترا کدیور که اجازه سوء استفاده از این علم را به هیچ احدی نمی دهد.

 

چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم زهرا م.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. در مورد کاسبان روان
جایی که خانم گهر همایون پور درس خوانده( شرکت سهامی VGSP) و به آن افتخار می کند شبیه یک موسسه آموزشی مشابه دانشکده طب سوزنی یا کالج اپتومتری نیوانگلند است! در این موسسه ها از اشکال مختلف طب سوزنی چینی و آیورودا گرفته تا فن ماساژ و جابجا کردن ستون فقرات و انرژی درمانی، سایکوتراپی و مشاوره و …
تحصیل در چنین مکانی چگونه به گهر همایون پور اجازه روانکاو شدن را داده است؟!

 

چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم زهرا م.
انجمن فرویدی

 

 

چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم معصومه ه. در مورد کاسبان روان
یک سری به سایت BGSP Inc بزنید لطفاً. ظاهرا یک شعبه در نیویورک دارد که NYGSP نام دارد. دقیقا سومین تب از منوهای بالای سایت New York است. داخل این تب راجع به این شعبه کلی توضیح داده اند ولی خب من در سایتشون هیچ توضیحی راجع به شعبه ورمانت (محل تحصیل همایونپور) پیدا نمی کنم. خودتون اعتبار VGSP را حساب کنید. اعتبار خود این BGSP Inc در همان حدی است که آقای ناصر برامون گفت (رتبه پانزدهم در بین ۱۵ موسسه آموزشی و با امتیاز -D) بعد حالا این VGSP که محل تحصیل خانم همایونپور است و یکی از شعبه های BGSP Inc، حتی در سایت خودشون یک تب هم ندارد و راجع بهش توضیحی ندادند. البته فرضیات دیگری هم وجود دارد در مورد اینکه من در بین آن ۱۰ تب، قسمت مربوط به ورمانت را پیدا نمی کنم، دقت کنید:
یا من کورم،
یا سایت BGSP Inc از سال ۲۰۰۶ که همایونپور فارغ التحصیل شده تا الان هنوز آپدیت نشده،
یا ورمانت یک جایی است مثل England دست راست درب سوم،
یا من بی ادبم،
یا من دارم فحاشی می کنم،
یا داعش بدجوری در من رخنه کرده.
در هر صورت وااسفا فراموش نشود لطفاً.

 

چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم معصومه ه.
انجمن فرویدی

 

 

چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
مطلب «ازبین رفتن inter-psychic and intra-psychic chaos (!) ایرانی ها بعد از ملاقات با پنجشنبه های فرویدی» و نتیجه تحقیق خانم ز. ن. را که خواندم به نظرم رسید این پنجشنبه های فرویدی از تهران تا کجا دست به اصطلاح روانکاوان را رو کرده! از سرقت علمی ادبی همایونپور گرفته تا تعجب «اعضای محترم IPA» که ظاهرا هنوز اودیپ فروید را نفهمیده اند. قابل توجه دوستانی که می گفتند دکتر کدیور عضو IPA نیستند: حالا فهمیدید این IPA فخیمه هم جای چه کسانی است؟ فقط یک لکانی می تواند چنین کشفی داشته باشد وگرنه که دکتر کشله و امثال او هنوز در این سوال مانده اند که «آیا فروید یک فرویدی بود؟» آنها هم باید از شنیدن کشفیات لکانی ها از زبان دزدان شرکت سهامی BGSP Inc و VGSP Inc انگشت به دهان بمانند. آنقدر هم هوشمندی ندارند که تشخیص دهند این کشف را فقط یک «فرویدی واقعی» میکند؛ کسی که «تا پایان» روانکاوی شده باشد وگرنه VGSP Inc کجا و این حرفها کجا. یعنی فکر نکردند اگر کسی از خودشان در IPA در حد چنین کشفی نیست چطور «محصول یک شرکت سهامی آمریکایی» می تواند به چنین کشفی برسد؟ حالا فهمیدید چگونه آنچه لکان «شیدایی بیخبری» (کتاب دکتر کدیور)می نامد از این سر تا آن سر این جهان پهناور گسترده شده و «همدست» پیدا می کند؟ امیدوارم «دوستان» توجه کنند چه افتخار بزرگی است که همان یک عضو AMP «از دریای چین تا دریای سیاه» در ایران است و فارسی حرف می زند.

 

چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

 

 

چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
راستش هر چی فکر میکنم می بینم در حق قورخانه چی خیلی ظلم شده چون حداقل دو سه سالی سر کلاس خانم دکتر کدیور نشست و توسط خانم دکتر آنالیز شد. همایونپور که از یک شرکت سهامی فارغ التحصیل شده. دنیای وارونه همین است یعنی به جای اینکه همایونپور «آنالیزانت» و شاگرد قورخانه چی باشد قورخانه چی «آنالیزانت» و شاگرد همایونپور است!

 

چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

 

 

چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ح. در مورد کاسبان روان
خانم مرجان.م اشاره می کنند به دوستانی که “می گفتند دکتر کدیور عضو IPA نیستند”! حتما همان دوستان مستحضرند که IPA مامن کسانی است که آرزوی عضویتش را دارند و برای عضویت در آنجا کلی تلاش می کنند؛ دروغ می گویند، فرهنگ مملکتشان را به سخره می گیرند، کنگره برگزار می کنند بلکه مورد مرحمت قرار گیرند و عضو IPA شوند، آن IPA با آن تعریف از سایکوآنالیز، شایسته نام محصولات شرکت سهامی VGSP و فارغ التحصیلان انگلند است، امثال ساگارت و معجزه کنگره جعلی گلن موبرای. بقول حافظ “چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا؟”

 

چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ح.
انجمن فرویدی

 

 

چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره ا. در مورد کاسبان روان
After completing her Master’s degree from BGSP in 2002 and her doctoral degree from VGSP, a branch of BGSP in 2006, she returned to her native Iran.
این آن چیزی است که در سایت BGSP Inc در مورد گهر همایونپور نوشته شده است. ذکر چند نکته ضروری به نظر می رسد:
۱٫ The doctoral and certificate programs combine
intellectual and emotional education for the purpose of developing the therapeutic aspects of each student’s personality. In the certificate
program, a final project integrates research and clinical training in a single case study. In the doctoral program, the student has a range of options
for the dissertation research project, including the single case study. Both programs take at least 5½ to six years to complete.
بر طبق رزومه ایشان چهار سال دوره دکترا طول کشیده ولی بر طبق گفته خود موسسه حداقل ۵ و نیم الی ۶ سال دریافت مدرک دکترا طول می کشد.
۲٫ گهر بانو چه تحقیقی کرده است تا بتواند مدرک دکترا بگیرد؟ کدام in a single case study؟؟؟ چرا اینها را در رزومه اش ننوشته؟
طبق قوانین آموزش عالی در کشور امریکا برای اینکه کسی بتواند مدرک دکترا بگیرد، نیاز به انجام یک تحقیق درست حسابی و ارایه خلاقیت و اثبات آن دارد ، اما ظاهرا این وضع در BGSP Inc صدق نمی کند و به قول خانم معصومه ه. به وی گفته اند گهر تو روانکاو شدی برو! البته اگر استاد کسی سیامک موحدی باشد هم چنین اتفاقی نادر نیست.
http://den-oweb.petersons.com/ccc92/display_pdf?p_instance_id=162151.pdf
این داستان ادامه دارد………….

 

پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم منصوره ا.
انجمن فرویدی

 

 

پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره ا. در مورد کاسبان روان
اگر از همه چیز صرف نظر کنیم؛ صرف نظرازسطح علمی BGSP Inc/ VGSP در مقایسه با سایر مراکز آموزشی خصوصی در امریکا، صرف نظر از اینکه آیا واقعا آن مرکز مدعی تربیت روانکاو است یا فقط چند واحد درباره روانکاوی ارایه می دهد، صرف نظر از اینکه این شرکت سهامی جزو لیست مراکز معتبرمورد تایید وزارت علوم کشور جمهوری اسلامی ایران نیست، صرف نظر از اینکه این بانوی مدعی روانکاوی چه مجوزی از مراجع ذیصلاح ایرانی برای کار کردن دارد و با چه تابلویی….از همه صرف نظر کنیم فعلاً! اما به این مطلب توحه کنید:
«مـــــدارک فوق لیسانس ایالات متحده ممکن است آموزشی (بدون ارائه پایان نامه) یا تحقیقاتی (ارائه پایان نامه) بوده و ممکن است در رشته‌های حرفه‌ای یا آکادمیک اعطا شود.»*
حال به این یکی توجه کنید:
«دکتری تحقیقی نشان دهنده سومین و عالی‌ترین سطح آموزش تکمیلی در ایالات متحده است و ممکن است به بعضی از رشته‌های آکادمیک و بعضی از رشته‌های حرفه‌ای اعطا شود. این مدرک تنها از طریق امتحان و دوره کاری ارائه نمی‌شود بلکه نیاز به ارائه مهارت در رشته انتخاب شده و شیوه‌ای ویژه و مستقل، تحقیقی خلاق و بدیع دارد. برنامه‌های تحصیلی دوره دکتری نیاز به مطالعه و تحقیقی عمیق حداقل در یک رشته و سطح حرفه‌ای در موارد دیگر را دارد. متعاقب یک سری از سمینارهای تحقیقی و امتحانات جامع ، دانشجو باید توانایی خود را در تحقیق خلاق یا حرفه مستقل به واسطه آمادگی و دفاع از پایان نامه منتشر شده یا طرح تحقیقاتی و قبولی در امتحانات کتبی و شفاهی ، به اثبات برساند . طول دوره مدارک دکتری ، ۴ یا ۵ سال تحصیل تمام وقت است. » **
در رزمه گهر همایونپور و در سایت BGSP Inc/ VGSP هیچ جا نشانی از این تحقیق خلاق یا پایان نامه یا طرح تحقیقاتی ندیدم.
با این حساب مدرک دکترای مورد ادعای ایشان مورد تردید و سئوال است.
سئوال: بانو گهر!! این درجه دکترا را از کجا آورده اید؟؟
* http://www.farsnews.com/printable.php?nn=8902250422
**همان منبع

 

پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم منصوره ا.
انجمن فرویدی

 

 

پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سوده ر. در مورد کاسبان روان
می دونید این کالج کجاست: The New England College of Optometry (NECO)
انگلیس؟ نه! تو بوستون. یعنی می شه کلمه England رو داشته باشه ولی تو بوستون باشه.
حالا اینو ببینید، می دونید این دانشکده کجاست: دانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان (!)
«England دست راست درب سوم». اینجا بود ولی یکهو از ماه مهر دیگه نیست. نه که خود اون دانشکده تصمیم به تعطیلیش گرفته باشه ها! نه! تنها فارغ التحصیلش تصمیم به حذف (نه حتی تعطیلی) دانشکده از صحنۀ گیتی ویکی پدیا و سایت شخصیش گرفت.
یا مثلاً همین شرکت سهامی BGSP؛ می تونید بگید از دانشگاه بوستون دکترا دارید ولی اصلاً از یه شعبه اون شرکت سهامی تو ورمونت مدرکی چیزی گرفته باشید. اینا همه از غرایب خارجه یا ایرانیای تحصیل کرده در خارج نمی دونم ولی دارم فکر می کنم اگه این خانم گهر، از هاروارد در شعبه افریقا (فرض محال)مثلاً، یا یه کشوری مدرک گرفته بود که مردم ایران قبولش نداشتن، بازم می اومد با این همه دبدبه و کبکبه شیره بماله سر ملت؟! شنونده رو هم نباید دست کم گرفت.

 

جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم سوده ر.
انجمن فرویدی

 

 

پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
آنچه ما گفتیم و آنچه کردیم چیزی نبود جز بر ملا کردن مطامع شخصی که بر «اخلاق» پیشی می گیرد. اگر جامعه ای نه بر اساس «ضوابط» بلکه بر اساس «منافع شخصی» پیش برود، جز نکبت نصیبی نخواهد داشت. «… فروید معتقد است: «آخرین دستاورد تمدن وقتی است که در آن حکومت قانون بر تمام افراد اجتماع به یک نحو عمل می کند… موقعی که افراد یک اجتماع احساس کنند این از خود گذشتگی قهرمانانه شان هیچ دستاوردی نداشته است آنگاه است که ارکان یک تمدن به لرزه در می آید و سرنوشت آن به مویی وابسته می گردد. و اینجاست که باید منتظر بازگشت غرایز واپس زده و بازگشت ژویی سانس بود. تاریخ تمدن، تاریخ چشم پوشی های مرحله به مرحله بشر از ارضای غرایزش است و تاریخ انفجار بربریت، تاریخ بازگشت ژویی سانس… به قول لکان «هر محاسبه ای محاسبه ژویی سانس است»» (مکتب لکان روانکاوی در قرن بیست و یکم، «تمدن و پسیکانالیز»، صص ۳-۲۰۲). بله، آنچه امثال آقای صنعتی و خانم همایونپور انجام می دهند منحصر به خود آنها باقی نمی ماند. وقتی در جامعه ای افرادی بدون زحمت به منافعی می رسند که دیگران حتی با زحمت هم به آنها دست پیدا نمی کنند، به تدریج ارزش «زحمت» از بین می رود. دکتر کدیور همیشه به ما یادآوری کرده اند که ژویی سانس بسیار مسری است. برخورد «دوستان از مشهد آمده» با اعضای انجمن فرویدی به خوبی گواه این امر است. وقتی کسی بتواند طی «سه ماه روانکاوی تلفنی» «روانکاو» شود چرا باید «حداقل ۱۰ سال در آنالیز و تحت تعلیم و تربیت باشد» تا «اجازه» پیدا کند «زیر نظر دکتر میترا کدیور» در «مرکز روانکاوی آفریقا» «کار روانکاوی» انجام دهد؟ راه های میانبر برای اغلب آدمها (اگر نگوییم همه) جذابیت دارد. برای این دوستان هم نه صنعتی و همایونپور بلکه «ژویی سانسی» اهمیت داشت که حضور صنعتی و همایونپور آن را «حلال» می کرد. و تصور کنید در جامعه ای که فقط «مطامع شخصی» بدون توجه به «قانون و ضوابط» در «جامعه علمی» اش حکومت کند، چه وضعیت خطرناکی پیش می آید.
از سوی دیگر وقتی تمام این قانون گریزی و دروغ به نام روانکاوی انجام می شود، نمی توان از انجمن فرویدی انتظار داشت سرش را مانند کبک در برف فرو کند و خوش خیالانه فکر کند که «انشالله گربه است»! اگر چنین وضعیتی در هر حوزه دیگری از دانش پیش می آمد رسالت افرادی که در آن حوزه «با زحمت» کار کرده بودند همین بود که از «حریم» و «شرافت» شان دفاع کنند و این کاری بود که انجمن فرویدی کرد. در هیچ کجای دنیا شیادی و دروغگویی توجیهی ندارد و در کشور ما هم چنین است. اگر نبود، ما عقب مانده بودیم.

 

جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

 

 

پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. در مورد کاسبان روان
When an American colleague exclaims, “I do not think that Iranians can free-associate!” Homayounpour responds that in her opinion Iranians do nothing but. Iranian culture, she says, revolves around stories. Why wouldn’t Freud’s methods work, given Iranians’ need to talk?

با این سخنان، خانم گهر همایون پور! وقتی اعضای انجمن فرویدی در کنگره روان خواری حضور داشتند و وقتی عضوانجمن فرویدی سوال کرد از کدام منبع؟ چه حسی داشتی؟!آیا خیلی ناراحت هستی که به خاطر انجمن فرویدی نتوانستی ایرانیان را سرخپوست معرفی کنی؟

 

جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم زهرا م.
انجمن فرویدی

 

 

جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم آ. ف. در مورد کاسبان روان
یعنی گهر همایونپور با مدرکی که معادل مدارک اپتومتری و دوره های طب سوزنیه freudian touch پیدا کرده! «خانوم دکتر» شده! «جواز» روانکاوی میده! روانکاوی تلفنی و سوپرویژن تلفنی در «روانکاوی» رو بین ایران با «سرتاسر دنیا» «ابداع» کرده! همه ایرانو میخواد «روانکاو» کنه! تازه ازش منبع حرفای صد تا یه غازشو میخوای خانوم یه دفه جا میخوره. واقعا که «کشور جهان سومی کشور جهان سومی است»!!!
تو حیرتم خود همایونپور و اطرافیانش از این لجن نفسشون بند نیومده؟

 

جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم آ. ف.
انجمن فرویدی

 

 

جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ع. در مورد کاسبان روان
این کسانی که گهربانو بهشون مجوز داده روانکاوی کنند در حالی که هیچ جا جاشون نیست و مجبورن تو خونه های خودشون روانکاوی کنند، چند نفرو تا حالا تو خونه هاشون به اسم «روانکاوی» abuse کرده اند؟ اینایی که اگه «با رابطه جنسی با شوهر دوستشون» هم احساس «خوشحالی» بکنند حتما چنین کاری رو می کنند و از طرف استاد «راهنما»ی گهربانو هم مجوز این کارو دارن، دیگه وقتی طرف خونه خودشون اومده چه بلاهایی سرش میارن! این روانکاوی ایه که گهرجان میخواد تو ایران گسترش بده خودشم راست بره چپ بیاد از خودش عکس بگیره تو اینترنت بذاره مردم روانکاو ایرانی با freudian touch و lacanian touch رو خوب ببینند نکنه گهر رو ندیده از این دنیا برن! عجیب نیست که صنعتی هم با «آنالیزان» خودش ازدواج کرده تا نشون بده «روانکاوی وحشی» هنوز هم تا چه اندازه به اون «بهشت ژنیتال» اعتقاد داره.
بیچاره ها اصلا فراتر از این بهشت حقیر براشون معنی نداره.

 

جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ع.
انجمن فرویدی

 

 

جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم فاطمه س. در مورد کاسبان روان
وقتی نوجوان بودم خارج رفتن و خارج تحصیل کردن آرزوی بزرگی برایم بود. به آنهایی که خارج رفته بودند و انجا تحصیل کرده بودند کلی حسادت می کردم. با خودم می گفتم اگر من خارج بروم، حتماً می روم یکی از دانشگاه های درست و حسابی درس می خوانم مثلاً آکسفورد، سوربن و هاروارد و … می دانم که الان با خودتان می گویید عجب بلندپروازی ای! خب چه کنم نوجوان بودم! اما حالا وقتی به قضیه دکتر صنعتی و خانم همایونپور فکر می کنم به یاد آرزوی دوران نوجوانی ام با خودم می گویم این دو تن خارج را حروم کردن، حیف!
آدم آمریکا باشه بره شعبه ورمانت شرکت سهامی درس بخونه بعد بیاد ایران، هی بدوه دنبال IPA ای ها!
اون هم از جناب صنعتی که رفته انگلند حتی نرفته یک دانشکده روانپزشکی!
ای دریغ! اگه من رفته بودم خارج…

 

جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم فاطمه س.
انجمن فرویدی

 

 

جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم/آقای س. م. در مورد کاسبان روان
متاسفم برای تمام مدتی که به شوق یادگیری روانکاوی در کلاس های گروه همایون پور در مشهد شرکت کردم و به درس نامه های دکتر کدیور از زبان قورخانه چی و پور علی بابا و مشتاق و… گوش کردم به خیال این که اینها شاگردان خلف آن خانم بیمارند و متاسفم که جای کلاس های دکتر کدیور در مشهد خالی است و شاگردان مشتاق زیادی از تشنگی خود را با آب گل آلود قانع ساخته اند.
راستش من هم ابتدا فکر می کردم همایون پور حرفی برای گفتن دارد و شما بیخودی بدگویی می کنید اما…
بماند. امیدوارم من و شما با هم اشتباه کرده باشیم.

 

شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳

سپاس از خانم/آقای س. م.
انجمن فرویدی

 

 

شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ر. در مورد کاسبان روان
پس دکتر جوانبخت که اعضای انجمن فرویدی را از صحت و اعتبار مدرکشان مطمئن می کنند و صراحتا می گویند «پایم را هم توی کفش شما نمی کنم»، در نخستین کنگره روانکاوی چه کار میکنند؟ جز این که ایشان تنها با همدستی با صنعتی و دوستان است که می تواند مطالبش را با روانکاوی همجوار و نتیجتا معتبر کند، بعد هم برای ارائه اش تریبون و شنونده داشته باشد؟ یادم می آید که همین ایشان بودند که بسیار دوستانه و در ژستی دنیادیده، شرکت در چند کنگره خارجی را به اعضای انجمن توصیه می کردند! این شرکت در کنگره به هر قیمتی و با هر هدفی هم خودش هدف والایی ست… نکند ایشان در این دیار به آن کنگره ها می نازند و در آن دیار به این کنگره ی «خواری»؟ مثل همایونپور و دانشگاه بوستون و شهید بهشتی اش.

 

شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ر.
انجمن فرویدی

 

 

شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ع. در مورد کاسبان روان
هر چه بیشتر راجع به این کنگره های جعلی و درگوشی و واکنش مکتب روزبه و گروه فرویدی تهران و دوستان از مشهد آمده و دکتر خدایی و … فکر می کنم بیشتر کلمه «گوسفند» در ذهنم می آید. انگار اینها از آدمها می خواهند مثل گوسفند سرشان را پایین بیندازند و فقط برای خوشایند دیگران آنها را تایید کنند. می خواهند آدمها هیچ هویتی از خودشان نداشته باشند. در این شرایط هر چه بیشتر از مقوله شرف و حیثیت بدور باشی آدم «بهتری» تعریف می شوی چون کمتر برای منافع افراد فرصت طلب مشکل ایجاد میکنی، چون اجازه می دهی آنها هر چقدر دوست دارند و هر جوی که می خواهند به خواسته های ناحقشان برسند. وقتی از چیزی به اسم حرمت یا شرافت دفاع میکنی وانمود می کنند که آدم خطرناکی هستی. این هم به نظرم راه دیگری برای «شانتاژ» آدمهاست تا از آنچه برایشان حرمت دارد دست بردارند. اما در انجمن فرویدی ما یاد گرفته ایم که تایید یا رد دیگران درستی کار آدم را تعیین نمی کند چون هر دوی آنها فقط بر اساس منافع شخصی حقیر آن آدمها تعیین می شود. این که در دانشگاه و «جوامع علمی» چنین وضعیتی حاکم است نشان می دهد چقدر دانشگاه های ما از «دانش» بدورند. به یاد حرف فروید می افتم که در سخنرانی ۱۶ از سخنرانی های آشنایی با روانکاوی با نام «روانکاوی و روانپزشکی» می گوید: « آن چیزی که به نام بحث و جدل علمی شناخته می شود و مباحث علمی، کاملاً غیر مولد است و تقریباً همیشه با خطوط بسیار شخصی هدایت می گردد.» یک به یک کلمات این جمله را در این مدت زندگی کردم و جالب است که نام این مقاله هم «روانکاوی و روانپزشکی» است!

 

شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ع.
انجمن فرویدی

 

 

شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه آقای اسماعیل م. در مورد کاسبان روان
آنچه که ازکنگره درگوشی همایونپور-کشله بعلاوه”مویه کن سرزمین محبوب “آقای پروا متوجه شدم اینستکه:
کشله ،رودینسکو،… وهمایونپور کاملا همدست یکدیگربرعلیه AMP بوده اندوبرعلیه دکترکدیور.آن قضیه “شام” وخوش گذشتن به
آنها یادآور خاطره قرابتشان درجریان علیه جان کدیور.اصلا کنگره درگوشی هدف های
سیاه تری رابرعلیه روانکاوی فرویدی ایران نشانه ،داشته است.

 

یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای اسماعیل م.
انجمن فرویدی

 

 

یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه زهرا م. در مورد کاسبان روان
نمی دانم چرا کسانی مانند صنعتی و همایون پور که مدرک ندارند یا مدرکی درپیتی دارند برای به دست آوردن جایگاه از مردم و کشور مایه می گذارند؟

 

یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم زهرا م.
انجمن فرویدی

 

 

یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره ا. در مورد کاسبان روان
ای گهربانو
ای مهدی محمدی
ای علیرضای محمدی
ای پورعلی بابای ترسیده
ای دکتر آرش حسام پنهان شده
همگی بخورید و نوش جان کنید از آشی که قورخانه چی سارق اعظم درسنامه های دکتر کدیور، ساکن دربار همایونی برایتان پخته!! با یه وجب روغن روش!!!
بخورید که هنوز خیلی مونده…..نوش!!!!

 

دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم منصوره ا.
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ع. در مورد کاسبان روان
همایونپور جان! حالا دیدی که کنگره کنگره هم برات مدرک نشد؟ بهتره مثل استاد راهنمات بری همون BGSP Inc و VGSP Inc بشی بازاریاب همین «دانش بازاری درپیتی». تو رو چه به حرف زدن از فروید؟ اینجوری آبروی نداشته ات هم بیشتر حفظ میشه. صنعتی برات آیینه عبرت نشد؟

 

دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ع.
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سوده ر. در مورد کاسبان روان
معلمی داشتم که هیچ اعتقاد و اطمینانی به مستشرقین نداشت. می گفت اینا اومدن برای استعمار بیشتر، شرق رو بشناسن (هنوز هم گاهی این حرف برام درست در میاد گاهی نه). ولی برای من به زبان فارسی صحبت کردن اونا جذاب بود.
در مورد همایونپور حالا همون نگاه اون معلمم به مستشرق ها رو دارم. نمی تونم این آدم رو چون والدینی ایرانی داشته ایرانی بدونم. راستش شواهد هم علیه این نگاه من کاری نمی کنن. بلند شده اومده این سر دنیا که چیزی که خودش تو یه شرکت سهامی یاد گرفته با نگاهی بالا به پایین به ملت خود باخته ی خواب آلوده ی عشق «خارج» ما بده، اونم به یه زبان دیگه! جایی از ایشون مقاله ای به فارسی هست؟ پس چرا باید ایشون رو فارسی زبان بدانیم؟ یاد این جمله دکتر کدیور در کتاب مکتب لکان می افتم: «…گفتم مخاطبین پارسی زبان و نه مخاطبین ایرانی زیرا که در ناخودآگاه فقط هویت زبانی وجود دارد یا بهتر وجود زبانی.» آیا این از خارج اومدنش فقط برای بهره کشی بیشتر استفاده نمی شه؟

 

دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم سوده ر.
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم بنفشه در مورد کاسبان روان
کدام یک اهانت بزرگتری است؟
۱٫ هرج و مرج درون ذهنی و بینا ذهنی ایرانی ها

https://freudianassociation.org/%D8%A7%D8%B2%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-inter-psychic-intra-psychic-chaos-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%84%D8%A7/

  1. آیا روانکاوی در جمهوری اسلامی ایران ممکن است؟

https://freudianassociation.org/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85/

اما انصافا این خانم در مورد «chaos» ایرانی ها بد هم نگفته وگر نه چطور می توانست به ادعای خودش بیش از ۱۰۰ نفر را به دور خودش جمع کند. در کجای دنیا یک چنین آشوب و هرج و مرجی وجود دارد؟

 

دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم بنفشه
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم افروز ر. در مورد کاسبان روان
خانم همایونپور! اینجا جمهوری اسلامیه! جایی که وزارت کشورش میدونه که انجمن فرویدی چرا نباید از وزارت بهداشت مجوز بگیره. جایی که وقتی انجمن فرویدی فعالیت میکنه روانکاوان وحشی باید دم و دستگاهشون رو جمع کنن و برن دنبال یه شغل آبرومند بگردن! بله. در جمهوری اسلامی ایران روانکاوی امکان پذیره!

 

دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم افروز ر.
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ن. در مورد کاسبان روان
شنیده بودیم که “خارج” مثل داخل نیست، و جناب صنعتی “خودروانکاوخوانده اعظم” هم فرموده بودند: “نخستین برخورد من با جامعه قانون مدار چند سالی پیش از انقلاب بود که به اروپا رفتم و در آنجا مردمی را می‌دیدم که قانون جزئی از هویتشان بود؛ جزئی از گوشت و رگ و پی‌شان. مهم نبود که کسی مراقب آن‌ها باشد یا نباشد. انگار وجدانشان همیشه ناظر بود. نه از ترس مجازات، نه انگار ترس از خدا، حفظ قانون مانند حفظ جانشان بود.”!!
چگونه است که همراه راستین ایشان یعنی همایون پور به راحتی از دکتر کدیور دزدی ایده۱ می کند و نه فقط “وجدان” ایشان “ناظر” نبوده بلکه ظاهرا وجدان سایر اعوان و انصار از جمله وجدان خود جناب صنعتی هم خواب را بر نظارت ترجیح می دهند!!
نکند خدای ناکرده این به خودکامگی پدر و مادر ایرانی گهر همایون پور مربوط است تا محل رشدشان؟!! همانطور که باز جناب صنعتی در مورد ایرانیان افاضات فرمودند:
“ایرانیان با خودکامگی جامعه خود را اداره می‌کرده‌اند…طبعاً این نگاه بیگانگان به ما، نگاه افتخارآمیزی نبوده است!! ….آنچنان در خیابان یک طرفه خلاف می‌روند و چراغ قرمز را رد می‌کنند که انگار مهم‌ترین قهرمان شجاعت و شهامت جهانند!!۲٫”!!!!

۱- https://freudianassociation.org/%D8%A7%D8%B2%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-inter-psychic-intra-psychic-chaos-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%84%D8%A7/

۲- http://www.mohammadsanati.net/1390/t/thoughtperceptionculture/473

 

دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ن.
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم ز. ن. در مورد کاسبان روان
«دریغا سقراط دریغا
یاسر از دانشجویان رشته فلسفه در یکی از دانشگاه های اسکاتلند در صفحه Facebook خود نوشت: آقا و خانم پژوهشگر! لطفا سرقت ادبی نکنید. حتی اگر کسی هم نفهمید و دفاع هم کردید، حتی «پروفسور» هم شدید، حتی جزو «صد فیلسوف برتر جهان» هم شدید، بالاخره یک روز خورشید از پشت ابر بیرون می‌زند و آن‌گاه تمام تلا‌ش‌های علمی غیر سارقانه‌تان هم بر باد می‌رود. ترقه از کاربران google+ هم این مطلب را منتشر کرد: شوکران/ زو گوتنبرگن: این واژه که در معنای سرقت علمی و تقلب کردن در زبان آلمانی به کار می رود، قدمتی سه ساله دارد. سال ۲۰۱۱ که سرقت علمی آقای کارل تئودور زو گوتنبرگ وزیر دفاع وقت آلمان و شانس جدی جانشینی مرکل در اتحادیه دموکرات مسیحی برملا شد، این فعل وارد زبان آلمانی شد، چنان که کردانیسم کم و بیش جای خودش را در زبان فارسی باز کرد! بیشتر پرونده های تقلب دانشگاهی که به مدد تکنولوژی جدید افشا شده ودر آلمان بسامدش هم به نسبت زیاد و شرم آور است از آنِ اهل سیاست بوده است. بعد چون “پولتیک” زدن در زبان روزمره هم تداعی گرِ دغل بازی و ناراستی است، گویی خیلی کک کسی نمی گزد. چند روزی خوراک رسانه ها جور می شود و ملت سرشان گرم می شود. چند پله ای جناب متقلب از مناصب حزبی سیاسی اش سقوط می کند و تمام. اما این خبر تقلب استاد فلسفه در ایران، لیچاری دردناک است. اگریادمان نرفته باشد جرم سقراط رسوا کردن مدعیان دانایی بود وجان بر سرِ این کار داد! حالا اما “نهادِ دانشگاه” و استادان فلسفه ای که در بهترین حالت شارحین اندیشه اند نه اندیشمند و دانشجویانی که در بهترین حالت انبانی از نظریه ها هستند، بی هیچ توانی برای بهره بردن از انها یا پروردنشان. و حالا این خبر… دریغا سقراط دریغا…»

http://www.khorasannews.com/OnlineNews.aspx?category=All&newsid=1143507

گروه فرویدی تهران
بله خورشید همیشه پشت ابر نمی ماند، بالاخره یک روز مشخص می شود همه سرقتهای ادبی ای که به کمک جناب قورخانه چی این گروه مرتکب شده اند. از آنجایی که جناب قورخانه چی خیلی اهل بذل و بخشش هستند!!! قطعاً متریال کلاسهای گروه عرصه فرویدی- مکتب لکان در این گروه دست به دست چرخیده و با آنها کلاس برگزار شده؛ همانطور که خبرهایش می رسد.
بدا به حالتان در آن روز!

 

دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم ز. ن.
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم فاطمه س. در مورد کاسبان روان
سرقت ادبی بماند، دامن زدن به آب گل آلودی که در حوزه روح و روان کشور وجود دارد، تقصیر بزرگ دیگر سردمداران گروه فرویدی تهران است.

 

دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم فاطمه س.
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه آقای حامد خ. در مورد کاسبان روان
معلومه که «خانم دکتر»ت ضامنت نمیشه. مگه به خروجی یک شرکت سهامی کار دولتی میدن که بتونه ضامنت بشه؟! اگه هم می‌خوای صنعتی ضامنت بشه زودتر دست به کار شو، چون اونم بزودی دیگه کارمند دولتی نخواهد بود.

 

سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای حامد خ.
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره ا. در مورد کاسبان روان
مهدی محمدی در فیس بوکش خودش را اینطور معرفی کرده :
– سال ۲۰۰۸ : رواندرمانگر تحلیلی Psychoanalytic Psychotherapist
– سال ۲۰۱۳ : روانکاو Psychoanalyst
مثلا این آقا که الآن حکم جلب اش هم صادر شده، حالا کی و چطوری روانکاو شده؟ این یکی از کدام شرکت سهامی؟ آخه ایران هنوز از این شرکت سهامی ها نداره! این بنده خدا هم که فکر نکنم پاش به بیرون ایران رسیده باشه! ولی یکی هست که از ذهن Chaos اینها روانکاو درآورده!! اون بدبخت هم Coach تو خونشون راه انداخته و مجوز کار را هم گهر بانو بهش داده ولی نمی دونم بهش گفته که چیکار باید بکنه وقتی مریض روی تخت دراز می کشه؟
آخه گهر بانوجان اینقدر روانکاوای سه سوته بیرون نده! سر قاضی ها رو شلوغ میکنی ها!! گفته باشم! تو به همون فشن استایل خودت بچسب خواهر جان تا این طفلک ها اینطوری باد نکنن و بعدشم POP!!!
خدا آخرعاقبت بقیه اشونو بخیر کنه! فکر کنم کارخانه روانکاو سازی صنعتی – همایونپور همینطوری پیش می رفت همه روانکاو می شدند؛ از نیاکان مان گرفته تا بقال سرکوچه که سلام علیکی با صنعتی و شرکا داشته!!
مهدی جان تو هم بهتره بری به همون بدنسازی ات برسی یا همون شغل سابقت که خرید و فروش ماشین آلات سنگین بوده آخه تو حتی برای « روانکاو وحشی » بودن هم کم داری!!

 

سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم منصوره ا.
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. در مورد کاسبان روان
راستی جریان پرونده abuse مهدی محمدی چیست؟! به به! جمع همه خلافکاران که جمع است. از سرقت ادبی قورخانه چی تا کلاهبرداری صنعتی و همایون پور و … را شنیده بودم، به غیر همین abuse محمدی! خوب میله های زندان و خوردن یک لیوان آب خنک برای خلافکاران لازم است. به قول توده شاید آدم بشوند و دیگر سرقت نکنند، دروغ نگویند و ….
و وجود انجمن فرویدی در جامعه ما که به نام روانکاوی، روانشناسی، روانپزشکی شیادی، کلاهبرداری و خلاف می کنند، عجب برکتی است. گویا انجمن فرویدی همچون پلیس امنیت در حوزه روح و روان عمل کند. وگرنه چه کسی یا چه قدرتی می توانست بپرسد:«آقای دکتر صنعتی(!) دانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان کجاست؟!».

 

سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم زهرا م.
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره ا. در مورد کاسبان روان
بر اساس دیالوگ کارتون جک و لوبیای سحرآمیز: جک تو می تونی!)
به همون سادگی که BGSPInc به گهر خانم گفت: گهر تو می تونی! و گهر به تهران برگشت تا تخم روانکاوی در خطه ایران بپراکند.
گهر تخم لوبیای روانکاو بپراکند و سپس این لوبیاها یک شبه سبز شدند و به آسمان سرکشیدند، به ابرهارسیدند.
پس گهر به مهدی گفت: مهدی تو می تونی!
مهدی از لوبیای روانکاو بالا رفت، بالا بالا بالاتر….به ابرها رسید، او سرش هم گیج نشد وقتی به پایین نگاه کرد، آخر او تعلیم دیده بود، گهر به او گفته بود هروقت سرگیجه گرفتی به رسول زنگ بزن بهت میگه چیکار کن! اون دوره دیده است!! خیلی هم آشنا اینور و اونور داره! مهدی رو ابرها مرغ تخم طلا را دید و با خود گفت: به به روانکاو شدن که میگن اینه؟؟ جلدی مرغ را برداشت و فرار کرد، چون او بدنساز هم بود!….
و بدینسان مهدی وقتی از لوبیا اومد پایین با یه مرغ تخم طلا، در فیس بوکش درج کرد: مهدی محمدی روانکاو، از سال ۲۰۱۳…

 

سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم منصوره ا.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. در مورد کاسبان روان
دکتر صنعتی (!) و همایون پور و … با شنیدن خبر «قرار بازداشت رسول قورخانه چی و مهدی محمدی در ارتباط با «کنگره در گوشی تکمیل سیاه نمایی»» درنکته دوم خود گفته اند: لکان هرگز در ایران ممنوع نبوده است. ده ها عنوان کتاب، مقاله، کلاس در دانشگاه ها و آموزشگاه های خصوصی و دولتی حاکی از این است که در ایران مشکلی با مقوله لکان وجود ندارد، چه رسد که با آن برخورد شود.
• دقیقا نکته در همین جاست: چرا خانم همایون پور در موزه فروید گفته است آیا روانکاوی در جمهوری اسلامی ایران امکان پذیر است؟
• عجیب است! مگر انجمن فرویدی چنین ادعایی کرده است؟ یا مگر کسی در کنگره جعلی گفت خواندن مقالات و کتب لکان در ایران ممنوع است و با آن برخورد می شود؟ این سخن را چه کسی می تواند مطرح کند؟ احتمالا این مطلب دنباله همان سوال خانم همایون پور بوده که در جمع خارجیان گفته شده تا بتواند جایزه گرادیوا را کسب و مدرک درپیتی خود را معتبر کنم. فکر می کنم یوگی و دوستان وقتی این متن را تهیه می کردند، سوال را فراموش کردند. از قدیم هم گفته اند که دروغگو کم حافظه است. این فراموشی تا جایی پیش رفته که فکر کرده اند انجمن فرویدی چنین مطلبی را بیان کرده که خواندن متون لکانی در ایران ممنوع است. برای یادآوری باید خاطر نشان کرد که اعضای انجمن فرویدی فقط یک سوال اساسی داشتند: «آقای دکتر صنعتی(!) دانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان کجاست؟!»

 

سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم زهرا م.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. در مورد کاسبان روان
دکتر صنعتی (!) و همایون پور و …. با شنیدن خبر «قرار بازداشت رسول قورخانه چی و مهدی محمدی در ارتباط با «کنگره در گوشی تکمیل سیاه نمایی»» با چنین مضمونی بیان کردند که اعضای انجمن فرویدی و دکتر کدیور فروید را نفهمیده اند، ترجمه های سراپا مغلوط و سطحی خوانی فروید و مقالات دست چندم در انجمن فرویدی وجود دارد.
در کنگره روانکاوی جعلی کسی گفت فروید فرویدینی نبود، اما از نظر دکتر صنعتی (!) و همایون پور و …. این فرد و سایر مهمانان خارجی فروید را فهمیده اند!
جالب است! در نظر این افراد میلر منبع دست چندم به شمار می آید، ولی کلاین، بیون و مهمانان خارجی در روانکاوی منبع دست اول محسوب می شوند. این هم نشان از تخصص دکتر صنعتی (!) و همایون پور و …. است که چقدر عمیق به درک متون فرویدی نائل شده اند!
با استخر، پوست قوی، چربی خوب و بد و ترکیب روانکاوی با CBT، یا طرحواره درمانی و .. در کنگره روان خوران مشخص شد که همایون پور و صنعتی و… تا چه اندازه علمی متون روانکاوی را قرائت کرده اند!
اگر انجمن فرویدی متون روانکاوی را سطحی خوانی می کند و پر از ترجمه های غلط است، من نمی دانم پس چرا قورخانه چی وسایر سارقین علمی، درسنامه های دزدی شده از کلاس عرصه فرویدی گروه مکتب لکان را به همایون پور می دهند و برای این درسنامه های دزدی شده از تهران تا مشهد سر و دست می شکنند؟! یا گوهر همایون پور بعد از این که پنجشنبه های فرویدی را گوش می دهد و توضیحات خانم دکتر میترا کدیور را در مورد اسطوره می شنود، آن را ت و به عنوان کشف جدید خود معرفی می کند. بنابراین، اگر مطالب انجمن با ترجمه غلط و سطحی است، پس چرا مطالب غلط ، به سرقت رفته و از آن استفاده شده است؟!
اگر انجمن فرویدی غیر علمی است و به سطحی خوانی متون فرویدی اکتفا می کند، پس چرا کنگره درگوشی برگزارشد؟!

 

سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم زهرا م.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
خانم ز. ن. عزیز
استفاده از اموال سرقتی از دکتر کدیور دردی از گروه فرویدی تهران دوا نمی کند مگر از خود همایونپور کرد؟ متریال روانکاوی نیاز به آدمی دارد که خود روانکاو باشد تا بتواند آن را زنده کند وگرنه که ۲۴ جلد کتاب فروید هم هست. ببینید همایونپور بیسواد چطور حتی وقتی از این متریال سرقتی استفاده می کند خودش را مضحکه عام و خاص می کند؟ بیچاره فرق سکس و سکسوالیته را هم نمی داند. بله حتی برای استفاده از متریال سرقتی هم باید «قدری سواد» داشت که نه همایونپور و صنعتی و نه گروه فرویدی تهران و سایر نوچه هایشان دارند. وقتی دبیر علمی کنگره جغرافیای روانکاوی قورخانه چیِ دربند است، دیگر تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجل!

 

سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
هیچ فکر کرده اید چرا «روانکاوان»ی که همایونپور تربیت کرده باید بازداشت شوند؟ چرا «عضو کمیته علمی» و «عضو کمیته اجرایی» کنگره درگوشی همایونپور مثل دار و دسته شعبان بی مخ رفتار می کنند؟ چرا قدری «احترام» برای قانون و حتی «ترس از قانون» در افرادی که همایونپور تربیت کرده وجود ندارد؟ چرا مردها وزنانشان در این گروه فرویدی تهران معروف جوری با هم رفتار می کنند انگار همه همسران همند؟ چرا در این گروه فرویدی تهران معروف قدری «خودداری» وجود ندارد و هر چه هست «رفتارهای بی مهار» و «پرخاشگری» است؟ چرا این گروه ذره ای از «منطق» بویی نبرده اند؟
و با تمام این چراها فکر می کنید چیزی که گروه فرویدی تهران به رهبری همایونپور و صنعتی در جامعه اشاعه می دهند چه چیزی است؟ خیلی خوب است که دو نفرشان بازداشت می شوند چون می فهمند قانون هم «وجود دارد». ظاهرا همایونپور بهشان وعده داده که «چیزی جلودارشان نیست» بگذارید قدری «واقعیتها» را هم ببینند.

 

سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ع. در مورد کاسبان روان
دقت کنید:
عضو کمیته علمی: سابقه قضایی: سرقت علمی ادبی از دکتر کدیور، رفتار اوباشی که منجر به صدور قرار بازداشت شده آنهم کجا؟ در یک «کنگره علمی»!!!
عضو کمیته اجرایی: سابقه abuse مراجع، رفتار اوباشی که منجر به صدور قرار باداشت شده آنهم کجا؟ در یک «کنگره علمی»
برگزار کننده «کنگره علمی»: سابقه سرقت علمی ادبی از دکتر کدیور، سابقه دروغ بستن به مملکت و نظام، تربیت کسانی که آن رفتارهای اوباشی را در یک «کنگره علمی» دارند.
خب شما چه نتیجه ای میگیرید؟
اگر این «کنگره علمی» نبود چه رفتارهای اوباشی دیگری ممکن بود این «روانکاوان گروه فرویدی تهران» انجام دهند؟ تصور کنید!!!

 

چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ع.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم آ. ف. در مورد کاسبان روان
قابل توجه «روانکاوان اعاظم گروه فرویدی تهران» (که هیچ جا به ثبت نرسیده و مشروعیت «درونی» داره و رییسش سرقت علمی ادبی از دکتر کدیور کرده و به نظام جمهوری اسلامی «دروغ بسته» و محصول شرکت سهامی VGSP Inc هست)اون «داعشی های روانکاوی» که می گفتید؟ خودتونید!!!! مدرکشم همین قرار بازداشت قورخانه چی و مهدی محمدی. تازه توجه کنید که «ادامه دارد»

 

چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم آ. ف.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم آ. ف. در مورد کاسبان روان
همایونپور جان! به شوهرم اینات بگو یه بلیط آمریکا بخره ردت کنه بری تا کار بیخ پیدا نکرده. انجمن فرویدی با کسی شوخی نداره ها؟ حتی با IPA ! اسم آقای میلر رو که شنیده ای؟ دیدی که برای دکتر کدیور چه کارهایی کردند؟ تصویر «خدای باد» رو هم که بالای صفحه AMP دیده ای؟ وسط خوندن جزوه ها و درسنامه های سرقتی دکتر کدیور که قورخانه چی و پور علی بابا برات آورده اند، یه کم هم وقت بذار راجع به «خدای باد» بخون، به کارت میاد!!!!!!!

 

چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم آ. ف.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ن. در مورد کاسبان روان
و ایضا، اندر احوالات شیخ الرئیس کنگره، صنعتی
شیخ را پرسیدند: “ادیپ چه باشد؟”. فرمود: “هنوز ندانستمی که بدنیا آمده است یا می هراسد از دنیا آمدن که ادیپ را گهر داند و بس!”. شاگردان سراسیمه سوی گهر شتافتند و پرسیدندی: “ای گهر ما را از ادیپ گوی که بدجور با آن درگیریم”. گهربانو چنین پاسخ دادندی: “ادیپ پیش از پنجشنبه های فرویدی یا پس از آن؟” پرسیدند: “چه تفاوت کند؟”. گفت: “آنک تا پیش از آن دانستمی که که یونانیان پدر کشند و ما پسر! زیرایونانیان پدرانی دارند گوگول مگولی. ولی در آن پنجشنبه، هاتفم از غیب آمد با گردکی سی دی نام! پس از آن دانستمی که یونانیان نیز پسر کشند ولی صدایش در نیاورند حقه بازها، پس از آن متحول شدمی و دانستمی که باید رسالت خود انجام دادمی و پسرکشی یونانیان در ینگه دنیا برملا سازمی تا دنیا بداند چه گهری اینجاست و آنها بی خبر هستندی!”. اصحاب سر در جیب تفکر فرو بردندی و قدم زنان بسوی شیخ الرئیس کنگره روانه شدند.

 

چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ن.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم فاطمه س. در مورد کاسبان روان
بابا چه اصراری دارید هر کاری که با بیماران بیچاره انجام میدید اسمش رو روانکاوی بگذارید؟!

«Advanced Students Present Workshop: Is Psychoanalysis Possible? Psychoanalysis Off and On The Couch

Advanced Candidates, Rodrigo Barahona, Marcos Cancado, Jon Kelley, Max Cavallaro, Gohar Homayounpour, and Jeff Madonna led a workshop on Jan 27/06, on the topic, Is Psychoanalysis Possible? Psychoanalysis off and on the Couch. Participants discussed the function of psychoanalysis in the sphere of the greater mental health community, be it public schools, hospitals, or outpatient psychiatric clinics. Many times graduates of BGSP begin their professional careers by having to deal with demands from the mental health world that present challenges to working psychoanalytically with their patients. From the use of the couch and insurance issues, to selection of group members and the use and misuse of psychiatric medications, psychoanalytic work has often had to develop parameters to be able to treat patients in these difficult settings, and still call itself psychoanalysis.»

http://www.bgsp.edu/nand/BGSPNandN9.html

شما همون دارو رو بدید، زوج درمانی و رواندرمانی هم انجام بدید ولی لطفاً اسمش رو هم بذارید روان درمانی پویشی و تحلیلی و التقاطی تحلیلی و تحلیلی التقاطی و کاملاً التقاطی و …

 

چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم فاطمه س.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ع. در مورد کاسبان روان
خانم ز. ن. عزیز همایونپور انقدر دوست داشت این قضیه سیاسی باشه! انقدر دوست داشت که نگو! اونوقت میتونست تنها روانکاو از «خارج» اومده ایران باشه. ولی خب «نگرفت» دیگه. ولی انصافا هر کاری تونست کرد آخر هم از حسادت اینکه آقای میلر اونجوری برای دکتر کدیور سنگ تمام گذاشتن، دق کرد. حتی تو موزه فروید هم از این عقده صحبت کرد. بیچاره فرصت پیدا کرد حرف دلشو بزنه، لکان میگه «ناخودآگاه بیرون است»! مصداقش حرفای همایونپور تو موزه فرویده.
قبلاً که گفته بودیم «آرزوهای بزرگ» نسخه وطنی «به همت انجمن روانپزشکان» به زودی چاپ میشه مولف همکارشون هم گهر جانه! هر چی نباشه چند تا از «اساتید اعاظم» اون بیمارستان «شاگردان خود روانکاو خوانده» همین همایونپور خودمون بودند (البته دو سه تایی هم شاگرد جناب صنعتی بودند بخصوص تو پزشکی قانونی که «مدرک» روانکاوی هم از صنعتی داشتند) و «آنچه شد» محصول مشترک هر دوشون بود. ولی بیچاره همایونپور در این آرزو موند و آخر هم آبرو و حیثیتش رو سر این آرزو گذاشت درست مثل صنعتی!!!!!!!!
حالا به قول خانم زهرا م. باید براشون خوند: لالا لالا گل بادوم… بلکه آروم بگیرن.

 

چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ع.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم فاطمه س. در مورد کاسبان روان
فردی (به احتمال زیاد از گروه فرویدی تهران) بعد از خبر قرار بازداشت… پیجی را در فیسبوک باز کرده به نام انجمن روانکاوان سایکوتیک.
یکی نیست بهشان بگوید اینقدر برای خودتان دردسر درست نکنید، تمام حرفهایتان علیه خودتان در دادگاه استفاده می شود. آدم اینقدر ناپخته عمل نمی کند. تهمت زدن به دکتر کدیور و ژک الن میلر که هر دو نفر روانکاوان شناخته شده بین المللی هستند باعث دردسر برای شما می شود. فکر نکنید چون فیسبوک است نمی شود ردیابی کرد.
حال خود دانید!

 

چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم فاطمه س.
انجمن فرویدی

 

 

چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
من نمی دانم این گروه فرویدی تهران معروف چقدر سنگ پای قزوین در خانه هاشان دارند. رسوای دنیا شده اند و هنوز دری وری می گویند. خانم همایونپور آن «psychotic discourse» بود که نوشته بودی؟ همینه که اطرافیانت دارن. ترجمه های دکتر کدیور رو غلط و جاهاییش رو «حذف شده» می دونن بعد جنابعالی که founder این گروه فخیمه هستی از همون ترجمه غلطا سرقت می کنی تو کتابت میاری IPA هم بخاطر همون ترجمه غلطا به به و چه چه میکنه برات!!!!!!!! بعد هم اگر در مقاله «یک جمع رها از مسئولیت شخصی» نیامده بود که جناب روشنایی مقدم از روی ترجمه ها رد می شد چون بلد نبود ترجمه کنه، گروه فرویدی تهران یا همان سنگ پای قزوین چطور به ذهنش می رسید همچین چیزی بنویسه که ما در ترجمه مون از فروید چون جاهایی رو بلد نیستیم، حذف می کنیم. یعنی اینا واسه خودمونم که میخوان بنویسن از خودمون دزدی می کنن!!! به قول قورخانه چی (که بازم دزدی از دکتر کدیوره) oh lala!!!!!

 

چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

 

 

چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. م. در مورد کاسبان روان
بعد از خواندن نظرات گهربار همایونپور در مورد inter-psychic and intra-psychic chaos ایرانیها با خودم فکر کردم باید نام او را در سلسه قاجار ثبت کنند. جز اینکه قاجاریه یکی از وطن فروش ترین و مردم فروش ترین پادشاهان این سرزمین بودند؟ برای باج دهی و خوش خدمتی به خارجی ها و برای حفظ منافعشان، چه ها که از خاک و آبروی این مردم هزینه نکردند! جدا «مویه کن سرزمین محبوب»*!
*«مویه کن سرزمین محبوب»/ سایت انجمن فرویدی

 

چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. م.
انجمن فرویدی

 

 

چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ن. در مورد کاسبان روان
About the Author

Gohar Homayounpour is a practicing psychoanalyst in Tehran. She trains and supervises the psychoanalysts of the Freudian Group of Tehran and is Professor of Psychology at Shahid Besheti University Tehran 1.
دانشگاه شهید بهشتی تهران نمی خواهد هیچ واکنشی نشان دهد یا گوهر همایون پور هم مثل صنعتی که موجب افتخار علوم پزشکی تهران است مایه مباهات دانشگاه شهید بهشتی است؟!! اینهمه انرژی جوانان ما صرف ورود به کدام محیط “علمی” ی می شود؟!!! معلوم نیست “جامعه علمی” است یا گورستان شهر!!

رواست گر من از این غصه خون بگریم، خون/ سزاست گر من از این غصه، زار گریم زار۲

۱-http://mitpress.mit.edu/books/doing-psychoanalysis-tehran-0
۲- شیخ بهایی.

 

چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ن.
انجمن فرویدی

 

 

چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. م. در مورد کاسبان روان
لابد همایونپور این جمله های صنعتی در مطلب «من یک روانکاو» هستم رو خوانده که گفته ایرانی ها در inter-psychic and intra-psychic، تشویش و آشفتگی دارند. این چی بود واقعا؟ آقای صنعتی «دوتن»از «دانشجوها»ت مگه غیر از «نفوذ» دیگه چی داشتند که اینطور به پرت و پلاگویی افتاده بودی؟ بی زحمت این رو هم روشن کن که نهایتانسبت شما با نفوذ چیه که با ورود به وطن تا سی سال بعد از آن با مدرکی معادل دیپلم در مسند استادی و دانشمندی فرهیخته و خدوم و اینا تکیه زدید؟

 

پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. م.
انجمن فرویدی

 

 

چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. م. در مورد کاسبان روان
مطلب «ازبین رفتن inter-psychic and intra-psychic chaos (!)ایرانی ها بعد از ملاقات با پنجشنبه های فرویدی» انقدر تحت تاثیرم قرار داد که بی اختیار از خودم پرسیدم آقا حالا دزدی کردن که جای خود نمی شود آدم در عین حال که دزد است ذره ای شرافتمندانه رفتار کند؟ بعد یاد رابین هود افتادم و مشغول سرچ اینترنتی شدم. جالب که مطلب دراین باره زیاد هست.(مثلا http://www.jamejamonline.ir/newspreview/1660005600539113983) اما می دانید الان دارم فکر می کنم مساله این است که آدم اول دزد بشود بعد بی شرافت یا بی… باشد که دست به دزدی هم بزند. همایونپور با آن سخنرانی در موزه فروید و کتاب و کنگره اش و… قطعا جزو دسته اول نیست.

 

پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. م.
انجمن فرویدی

 

 

پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. در مورد کاسبان روان
گهر بانو در مورد خودش برای دیگران خیلی کلاس گذاشته تا آدم خاص و مهمی به نظر بیاد. مثلا گفته: دکتر و روانکاو از دانشگاه بوستون هست و برنده جایزه – خدا می داند که این جایزه هم چقدر درپیتی هست و آن را هم با پول و رابطه به دست آورده- خودش را استاد دانشگاه شهید بهشتی معرفی کرده، عکس خودش را هم داده روی جلد مجله ای چاپ کنند تا مشهور بشه و حتی سعی می کنه زیاد فارسی صحبت نکنه تا با کلاس تر به نظر برسه، کارش هم برگزاری کنگره هست و روانکاوی تلفنی و به همه هم میگه علی رغم مشکلاتی که تو ایران داره، از اون ور دنیا آمده تا جماعت بی کلاس و سرخ پوست را روانکاوی کنه…
گهر بانو هیچ وقت تصور هم نمی کرد با برگزاری کنگره درگوشی تو دام گرفتار بشه. یعنی هم جریان مدرک درپیتی VGSPاش بر ملا بشه، هم نگهباناش: رسول قور خانه چی و مهدی محمدی بازداشت بشوند و عاقبت این قدر بی کلاس شه. البته رو که نیست سنگ پای قزوینه.

 

پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم زهرا م.
انجمن فرویدی

 

 

پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ع. در مورد کاسبان روان
حالا که قرار بازداشت رسول قورخانه چی صادر شده دکتر خدایی به صرافت نیفتاده که ببیند کلاسهایی که او با «متریال سرقتی از دکتر کدیور» برای «پرسنل» محترم بیمارستان رازی (و در واقع نوچه ها و دار و دسته خود قورخانه چی) در یک «محفل خصوصی» و «با استفاده از امکانات دولتی» (چقدر شبیه کنگره درگوشی!!!) برگزار می کرده، چه بوده و چه نبوده؟ بهرحال جناب رییس پاسخگوی این باید باشد که کسی که «پرونده قضایی» سرقت علمی ادبی از دکتر کدیور دارد چطور باز «در همان مرکز» می تواند کلاس و سخنرانی در زمینه «روانکاوی» برگزار کند. دکتر خدایی جان! جای شما بودم فکر وکیل می کردم.

 

پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ع.
انجمن فرویدی

 

 

پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سمیه ر. در مورد کاسبان روان
«شرافت» [۱] آقای صنعتی! «شرافت»!
وقتی یک سال پس از بازگشتتان از انگلستان توسط یکی دو تن از دانشجویانتان که «نفوذی» هم داشتند مورد پرسش قرار گرفتید تا موضع خود را نسبت به فروید روشن کنید، معلوم است که پاسختان این بوده که فرویدی نیستید!
هنوز هم نیستید!
چون آن موقع هنوز این جاده توسط زحمات دکتر کدیور، خار چشم شما و آن گهرِ بد گوهر همین اندازه هم هموار نشده بود و شما هنوز هم جرات این را نداشتید که از فروید حرف بزنید. حالا کاری ندارم که آیا آن موقع حتی اسم فروید را شنیده بودید یا خیر.
به جای این همه این طرف و آن طرف دُر فشانی کردن، چرا در همان فیسبوک کنگره ی خواری که تنها تریبون این روانپزشکان شده نمی گویید که در سال ۲۰۱۳ چه تلاشی برای حذف فیزیکی دکتر کدیور تنها روانکاو ایران و تنها عضو انجمن جهانی روانکاوی از دریای سیاه تا دریای چین کردید؟ چرا از تلاش بی وقفه ی «محور صنعتی- همایونپور» در این خصوص به هوادارانتان نمی گویید؟ دوستانتان در «انجمن روانکاوان سایکوتیک» خیلی مشتاق شنیدن هستند و از ذوق فراوان به یاوه گویی افتاده اند.
۱- اشاره به بخشی از سخنان دکتر کدیور

 

جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم سمیه ر.
انجمن فرویدی

 

 

پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. م. در مورد کاسبان روان
لابد همایونپور این جمله های صنعتی در مطلب «من یک روانکاو» هستم رو خوانده که گفته ایرانی ها در inter-psychic and intra-psychic، تشویش و آشفتگی دارند. این چی بود واقعا؟ آقای صنعتی «دوتن»از «دانشجوها»ت مگه غیر از «نفوذ» دیگه چی داشتند که اینطور به پرت و پلاگویی افتاده بودی؟ بی زحمت این رو هم روشن کن که نهایتا نسبت شما با نفوذ چیه که با ورود به وطن تا سی سال بعد از آن با مدرکی معادل دیپلم در مسند استادی و دانشمندی فرهیخته و خدوم و اینا تکیه زدید؟

 

جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. م.
انجمن فرویدی

 

 

پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سمیه ر. در مورد کاسبان روان
To apply for admissions, applicants will need to submit an application along with three letters of reference, transcripts and a piece of academic writing. Applicants may also need to interview with a BGSP faculty member.
این شرکت سهامیه عین خرازی می مونه، همه چی داره، از طب سوزنی تا جناب موحدی و روانکاوِ خود روانکاو خواندۀ عشق دوربین؛ همایونپور. من عاشق این قسمتم که برم بشینم با آقای موحدی حرف بزنم به عنوان BGSP faculty member! خدایی وقتی آقای موحدی عضو هیات علمی باشه، ببینید دیگه کلاه اون فارغ التحصیلا از شعب دیگه چقدر پس معرکه است! البته اگه کلاه این دانشگاه هم پس معرکه نبود که موحدی و همایونپور و فاطمی ازش استخراج نمی شدن!

 

جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم سمیه ر.
انجمن فرویدی

 

 

جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سوده ص. در مورد کاسبان روان
سلام،
مدرک دکتر صنعتی و گهربانو عجب معضلی شده برای کاسبان روان و “روانکاوهای خودرو”!! آدم یاد “قحط الرجال” سیاسیون می افته. انگار رکن رکین کنگره خوارها و روانکاوهای خودخوانده بدجور به لرزه درآمده!! آخه ما که چیزی نگفتیم. فقط مدرک تحصیلی خواستیم و گفتیم فلان مؤسسه ی خارجکی در حد و اندازه ای نیست که روانکاو تحویل بده، چه برسه به این که از امثال گهربانوها که خودبخود صاحب کرامت و علم مادرزاد هستند و خیلی هم های کلاسند روانکاو بسازه.
تازه ما تو کشورمون این قدر خارج درس خونده و نخونده ی با کلاس و های کلاس داریم که خیلی راحت می تونن جای خالی یک عده روانکاو خود خوانده را راحت پرکنند و آب هم از آب تکان نخورد. دلیلش هم افاضات قبلی معاون وزیر بهداشت آقای دکتر ضیایی در تاریخ ۱۳۹۳/۰۶/۱۷ در سایت آکانیوز هست که رواندرمانی، روانکاوی و همه درمانها رو بخش کوچکی از دوره های تخصصی روانپزشکی قلمداد کرده اند. خلاصه این که تازه اگر هم بر فرض محال خدای نکرده قحط الرجال هم باشه ما که عادت داریم یک نفر را از یک پست یا مقام عزل می کنند و در جایی دیگر (اگر بهتر از قبلی نباشه خیلی هم بدتر نیست) سمت دیگری می گیرد؛ دیگه این همه ابراز دلواپسی و شیون و زاری نداره.

 

جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم سوده ص.
انجمن فرویدی

 

 

جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم ز. ن. در مورد کاسبان روان
سؤال از خوانندگان پیگیر سایت
اگر انجمن فرویدی این پرسشگری را شروع نمی کرد، اگر انجمن فرویدی روی قضیه مدرک مجهول جناب صنعتی و مدرک نامعتبر خانم همایونپور دست نمی گذاشت، آیا در این جامعه «علمی» کسی این کار را می کرد؟
غیر از این نبود که ۱۰ سال دیگر هم می گذشت و جناب صنعتی ادعا می کرد که لکان را هم وی به ایران آورده؟!
غیر از این نبود که درخواست می کردند به جای فلوشیپ روانکاوی، دانشگاه روانکاوی تأسیس کنند؟!
غیر از این نبود که خانم همایونپور با گسترش روانکاوی تلفنی، همه مردم کوچه و بازار ایران را روانکاو می کرد؟!
غیر از این نبود دیگر آن موقع سه ماه هم لازم نبود، فرد روانکاوی تلفنی اش را که شروع می کرد، به محض شروع روانکاو می شد؟!
غیر از این نبود که اصطلاحات روانکاوی دست مایه هر آدم بی مایه ای می شد؟!
این روزها همانطور که در کامنتهای قبلی گفتم سرقت ادبی ذهن من را خیلی مشغول کرده و برای همین سرقت ادبی استاد فلسفه دانشگاه تهران را پیگیری می کنم. تاکنون این استاد و گروه فلسفه هیچ جوابی نداده اند؛ چرا؟!
جالب اینجاست که شباهت زیادی افشاگری این سرقت ادبی با افشاگری انجمن فرویدی دارد. هیچ پاسخی استاد فلسفه نداده، جناب صنعتی و گروه روانپزشکی هم جوابی نداده اند که چطور این دانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان و همینطور فوق تخصص رواندرمانی از دانشگاه روانپزشکی لندن همه جا در رزومه دکتر صنعتی هست، در سایت خودش، در سایت دانشگاه علوم پزشکی تهران هست و جوابی نداده اند در مورد اینکه رویال کالج خود ادعای دادن مدرک نمی کند، چطور شما چنین ادعایی دارید. شباهت دیگری نیز وجود دارد. مطلبی را در فیسبوک می خواندم از زبان دانشجوی فلسفه ای که خود نیز این افشاگری را انجام داده، او را متهم کرده بودند به اینکه چرا دارد شلوغش می کند و اینکه نباید قضیه را خیلی بزرگ کرد. این چیزی است که این روزها می شنوم در مورد انجمن فرویدی بگویند. انتظار همه این است که انجمن فرویدی بی خیال شود، چون همه می خواهند بی خیال شوند. آب از آب تکان نخورد و جامعه «علمی»، «علمی» باقی بماند! همه می خواهند «زیر سبیلی رد کنند». خود دانشگاه تهران و انجمن علمی روانپزشکان که بیشتر از همه می خواهند انجمن فرویدی بی خیال شود. می دانید چرا تاکنون شکایت نکرده اند، چون می خواهند قضیه رسوا نشود و می خواهند انجمن فرویدی بی خیال شود. پاراگراف آخر اطلاعیه دکتر جلیلی، رئیس انجمن علمی روانپزشکان فکر می کنید به چه معناست؟
« انجمن روانپزشکان در راه دشوار خویش دست کمک به سوی همه کسانی که آموزش معتبر و درستی در این زمینه‏ها دارند دراز می‏کند و از همکاری آنها خوشحال خواهیم شد. » (پاراگراف آخر اطلاعیه دکتر جلیلی، رئیس انجمن علمی روانپزشکان)
برداشت من این است که دکتر جلیلی دنبال مصالحه است و می خواهد بگوید انجمن فرویدی بی خیال شوید، بیایید با ما دوست شوید.
اما انجمن فرویدی را نشناخته اید، اگر اندکی اندیشه کنید می فهمید که اگر خود دکتر کدیور از زمان حضورشان در ایران یعنی ۲۰ سال پیش می خواستند که این بی اخلاقی های علمی را ندیده بگیرند و مصالحه کنند، الان رئیس دانشگاه علوم پزشکی که نه وزیر بهداشت بودند، اگر می خواستند اجازه بدهند هر لاطائلاتی به اسم روانکاوی در ایران به خورد مردم داده شود، سال ۲۰۱۳ آن اتفاق را برایشان پیش نمی آوردند. در آن اتفاق، آنها همه تلاششان را کردند که دکتر کدیور را به کناری بزنند تا خود یکه تاز میدان روانکاوی در ایران شوند و دیدیم که اندکی بعد از این ماجرا تصمیم به برگزاری کنگره های روانکاوی کردند.

 

جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم ز. ن.
انجمن فرویدی

 

 

جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم افروز ر. در مورد کاسبان روان
این خانم همایونپور واقعاً سرشان را کرده اند زیر برف و فکر می کنند کسی ایشان را نمی بیند؟ یکی هم نیست به ایشان بگوید: خانم جان سرت را بالا بیاور ببین دور و برت چه خبر است! به جای این که دائم مشغول عکس گذاشتن در این سایت و آن سایت باشی و تند و تند مقاله هایی به زبان انگلیسی منتشر کنی و فکر کنی، بجز دوستان “خارج العاده”ات کسی از این جملات گهر بار چیزی سردر نمی آورد، برو چندتا کتاب بخوان بلکه یک مقدار به اطلاعاتت اضافه شود، یا اگر از اطلاعات دیگران می خواهی استفاده کنی حداقل منبع آن را ذکر کن تا معلوم شود که میدانی امانت داری یعنی چه! ایشان در سال ۲۰۰۲ به تفاوت اسطوره ها: در ایرانی کشتن پسر؛ در یونانی کشتن پدر اشاره می کنند و بعد از گوش دادن به ۵شنبه های فرویدی کلا نظرشان عوض می شود و شباهت اسطوره ها در پسرکشی را متذکر می شوند (در سال ۲۰۱۲)! واحیرتا! بابا جان یک کم از خودتون جرات نشون بدید؛ بگویید نمی دانم! یا این که اصلا حرف نزنید. یا اون یکی آقا که نشست برگزار می کند به نام “شنبه های روانشناسی”!!!! خوب بروید یک مقداری از خودتان نبوغ به خرج دهید و یک چیز نو بسازید، نه اینکه ساخته های دیگران را به سرقت ببرید!

 

جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم افروز ر.
انجمن فرویدی

 

 

جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
خانم بی گهر همایونپور
کافی است کسی سخنرانی شما را در موزه فروید گوش بدهد حتی اگر از سرقت ادبی جنابعالی هم خبر نداشته باشد و از تلاشهای فعالانه و پلیدت برای نگهداری دکتر کدیور در بیمارستان با همدستی صنعتی و تلاشهای بی وقفه شاگردان روانپزشکت در آن بیمارستان، باز هم با شنیدن حرفهای بی ربطت این به ذهن آدم می آید که:
آنکس که نداند و نداند که نداند / در جهل مرکب ابدالدهر بماند. حتی نمی دانی که در زمینه روانکاوی چقدر نادانی. اگر جای تو بودم خاموش می شدم: «نادان را به از خاموشی نیست وگر این مصلحت بدانستی نادان نبودی.» (گلستان سعدی، باب هشتم، در آداب صحبت و همنشینی)

 

جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

 

 

جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
بی گهر همایونپور!
اگر با ۴ سال سپری کردن عمر بی قَدرَت در آن شرکت سهامی VGSP Inc فکر کردی روانکاو شده ای در حالیکه دکتر کدیور ۱۰ سال هفته ای ۴ روز آنالیز شده اند، باید بدانی این تفاوتِ از زمین تا آسمان حتی اگر خودت را هم بکشی هنوز وجود دارد. گوش کن سعدی در مورد بازاریانی مثل تو که همین طمع بی زحمت به گنج رسیدن را داشتند چه گفته:
خاک مشرق شنیده ام که کنند
به چهل سال کاسه ای چینی
صد به روزی کنند در مردشت
لاجرم قیمتش همی بینی
مرغک از بیضه برون آید و روزی طلبد
و آدمی بچه ندارد خبر و عقل و تمیز
آنکه ناگاه کسی گشت به چیزی نرسید
وین به تمکین و فضیلت بگذشت از همه چیز
آبگینه همه جا یابی، از آن قدرش نیست
لعل دشخوار بدست آید، از آن است عزیز
(گلستان سعدی، باب هشتم، در باب صحبت و همنشینی)
این است که «تنها روانکاو ایران و تنها روانکاو عضو انجمن جهانی روانکاوی از دریای چین تا دریای سیاه» دکتر میترا کدیور است که مثل خاری در چشم توست و آخر سر هم همین خار تو را کور خواهد کرد.

 

جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

 

 

جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ن. در مورد کاسبان روان
بخشی از سخنان دکتر افشین یداللهی عضو کمیته رسانه انجمن روانپزشکان ایران و کمیته روان درمانی (دبیر بخش خانواده درمانی):
“در روانشناختی یک درمان روانکاوی و تحلیلی هم هست که متخصص بهتر است خودش هم مورد روانکاوی و تحلیل قرار گرفته باشد تا بتواند این کار را انجام بدهد. روانکاو باید خودش مورد تحلیل قرار گرفته باشد تا بتواند به روانکاوی و تحلیل مراجعان بپردازد تا مشکلی در روند درمان بیمار ایجاد نشود”۱٫
آقای دکتر یداللهی، شما بگید! چند نفر از سخنرانای دوتا کنگره جعلی مورد روانکاوی و تحلیل قرار گرفته بودن؟ چند نفر از حامیانشون مورد روانکاوی و تحلیل قرار گرفتن؟! صنعتی؟ گوهر؟ دکتر جلیلی؟ دکتر نقوی یا فدایی؟!! لطفا یه کم با این همکاران محترم خودتون در روزبه و انجمن روانپزشکان صحبت کنید، بگید خودشونو به کوچه علی چپ نزنن آخه! آخر حرفاتونم لطفا این آدرس “دانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان” رو از دکتر صنعتی بپرسید، خدا خیرتون بده، شاید به شما گفت!!

۱-https://freudianassociation.org/%d9%be%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9%d8%a7%d9%86-%d9%88%da%a9%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%b1%d9%85/

 

جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ن.
انجمن فرویدی

 

جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره ا. در مورد کاسبان روان
در صفحه فیس بوک انجمن فرویدی مطلبی زیبای طنزی گذاشته شده با این تیتر «اندر احوالات شیخ الرئیس کنگره و فراق یاران» به قلم خانم م.ح و ابتدای آن اینگونه شروع می شود: « شیخ را پرسیدند: «رسول که بود و مهدی که؟» گروهی که تا الآن فکر می کردیم مجهول الهویه هستند کامنت گذاشته اند: « آن پشه هم تویی ما هیچ نیستیم !»
نتیجه گیری:
۱٫ آنها دو نفرند.
۲٫ آنها به اسم بردن از مهدی و رسول واکنش نشان داده اند.
۳٫ آنها جواب داده اند که ما هیچ نیستیم!
نمی دانم یادتان می آید در مدرسه وقتی کسی چیزی را انکار می کرد ولی بعد یک بوهایی به مشام می رسید چه می گفتیم؟ آن آدم مظنون را مورد خطاب قرار می دادیم و می گفتیم: هرکه در کرد خبر کرد!!
در این کامنت مطالب دیگری هم هست که نشان از سارق بودن آنها می دهد:
۱٫ «در این صورت روانکاو، فالوس دار اعظمی است…»
۲٫ «جایگاه سمبولیک” روانکاو….»
۳٫ «ساحت روانکاو ، ساحت “کسب” یک جایگاه روانیست …»
البته که این آدم ها این کلمات را شنیده اند اما مفهوم و کاربرد را درک نکرده اند:
– اینکه کجای تئوری فروید یا لکان کفته شده که روانکاو یک جایگاه سمبولیک دارد؟ اینان حتی جایگاه روانکاو را در نزد آنالیزان نمی دانند.آنها کلمه سمبولیک را دزدیده اند!! اما بیچاره قورخانه چی سرقت اش ناتمام ماند؛ در هنگامی که دکتر کدیور از «نوروز انتقال»* و « شعله ور شدن یک آتشفشان خفته!»** برای ما گفتند، قورخانه چی از انجمن اخراج شده بود و طبیعی است که حتی نتواند از این کلمات در جملات من درآوردی اش استفاده کند و یارانش را هم بی نصیب گذاشت!
– کلمه فالوس را هم دزدیده اند زیرا عمرا در BGSPInc یا به قول خودشان هر مکتب روانکاوی دیگه ای بلد باشند از این کلمه استفاده کنند!! ولی خاطرم هست که رسول قورخانه چی آنزمان که در انجمن فرویدی حضور داشت، به استفاده از این کلمه علاقه خاصی داشت و به مناسبت های مختلف از کلمه فالوس در گفتگوهایش استفاده می کرد.
– کلمه ساحت را هم دزدیده اند و نمی دانند چگونه استفاده کنند. ما سه روز در کنگره ای موسوم به روانکاوی کلمه به کلمه تمام سخنرانی ها را گوش دادیم که از انواع و اقسام این به اصطلاح مکاتب روانکاوی حضور داشتند، هیچکدام از این کلمات را نشنیدیم، پس این افراد از جایی به سرقت برده اند. کلمه ساحت هم فقط در کلاس های عرصه فرویدی – مکتب لکان استفاده شده است، آنهم برای ترجمه کلمه سکسوالیته .
بقیه این کامنت هم که اصلا ارزش بررسی ندارد، یعنی در حدی نیست که بشود رویش حرفی کرد، آنها حتی نمی دانند که نمی دانند
آنکس که نداند و نداند که نداند / در جهل مرکب ابدالدهر بماند***
مانده ام از اینهمه بلاهت!! در زندگی هرکس مواقعی هست که فکر می کند چیزی را فهمیده، لبخند پیروزی بر لبش می نشیند و حتی بعضی افراد عباراتی را بر زبان می رانند از جمله: اولالا!! یا حله یا افتاد!!
اما یک زمان دیگر هم هست که لبخند بر لب می آید ولی اینبار به بلاهت خود، به نادانی و اینکه چه جالب من فکر می کردم که فهمیده ام!!
فکر می کنم این برای کسانی باشد که جزو گروه «من نمی دانم ولی می خواهم بدانم»**** هستند وگرنه اگر جزو گروه « من نمی دانم و نمی خواهم بدانم»***** باشد که همان داستان مثنوی معنوی می شود: « خر برفت و خر برفت و خر برفت.»
*پی نوشت دکتر کدیور بر اولین جلسه هیات موسس انجمن فرویدی به تاریخ ۱۹/۷/۸۷، تاریخ پی نوشت: ۱۴/۸/۸۷
**همان منبع
*** دکتر میترا کدیور- مکتب لکان، روانکاوی در قرن بیست و یکم-انتشارات اطلاعات- ۱۳۸۱، ص ۱۱
***** همان منبع

 

شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم منصوره ا.
انجمن فرویدی

 

 

شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. م. در مورد کاسبان روان
لابد همایونپور این جمله های صنعتی در مطلب «من یک روانکاو هستم» رو خوانده که گفته ایرانی ها در inter-psychic and intra-psychic، تشویش و آشفتگی دارند. این چی بود واقعا؟ آقای صنعتی «دوتن»از «دانشجوها»ت مگه غیر از «نفوذ» دیگه چی داشتند که اینطور به پرت و پلاگویی افتاده بودی؟ بی زحمت این رو هم روشن کن که نهایتا نسبت شما با نفوذ چیه که با ورود به وطن تا سی سال بعد از آن با مدرکی معادل دیپلم در مسند استادی و دانشمندی فرهیخته و خدوم و اینا تکیه زدید؟

 

شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. م.
انجمن فرویدی

 

 

شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
اگه گفتید اینا رو کی گفته؟

…there are people like me who are trying very slowly saying Libido instead of sex, trying very hard to do this thing that we are here to do…

.
.
.
خب بذارید کمکتون کنم

The first year I was teaching and the head of the department who was very devoted man but you know open-minded enough to hire me who teaches “three essays on sexuality”, and… He called me into his office and he said: “Dr. Homayounpour I have to ask you something, you know I let you do what you want but could you just say libido instead of sex?” (Crash of people laughing). I could have got in an argument with him that there are not the same things but I said: “of course”. Because I want to teach these in a case which I have to teach them.

خب حالا با این مقایسه کنید:
«آن­ چه که بیش از همه جای توضیح دارد همین اشتباه گرفتن ساحت جنسی (Sexuality) با رابطه­‌ی جنسی (یا Intercourse) است. فروید تأکید می‌کند آن ­چه که زندگی جنسی نام دارد بطور عمده در روح و روان ابناء بشر می­‌گذرد و قسمت جسمی یا بدنی‌اش فقط بخش بسیار ناچیزی از آن را تشکیل می­‌دهد و کسی که قادر به انجام چنین تفکیکی نیست اصلاً حق ندارد خودش را به روانکاوی بچسباند.
او می ­گوید ما در روانکاوی کلمه Sexuality را در همان معنایی بکار می‌بریم که زبان آلمانی کلمه‌ی Lieben یعنی عشق ورزیدن را بکار می‌برد. اگر آدم‌­ها در کل قادر به انجام چنین تفکیکی نیستند و ترجیح می ­دهند که عشق ورزیدن را تا حد یک لقاح تقلیل بدهند به این دلیل است که دومی بسیار آسان­‌تر و کم هزینه‌تر از اولی است. هزینه کردن مقداری رطوبت کجا و هزینه کردن از روح و روان کجا؟» (دکتر میترا کدیور، پنجشنبه فرویدی ۱۲ ام، ۲۶/۱۱/۸۵، مقاله «روانکاوی وحشی»)
اولی صحبتهای «روانکاونما» در موزه فروید در مارس ۲۰۱۳ است و دومی توضیحات یک «عضو برجسته AMP» در پنجشنبه فرویدی. واقعاً میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است.
خدا همه ما را از بی خبری از نادانی خود حفظ کند، آمین!

 

یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

 

 

یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سوده ص. در مورد کاسبان روان
با سلام؛
در فصلنامه اخلاق در علوم و فناوری، سال ششم، شماره ۴، ۱۳۹۰٫ مقاله ای با عنوان “شرافت علمی در نظام آموزش عالی: مقایسه ی تطبیقی دانشگاه های منتخب آمریکا، بریتانیا و ایران” به قلم محمد اصغر امیری، دکتر احمد خامسان و دکتر محسن آیتی از گروه روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه بیرجندآمده است. چند نکته در این پژوهش نظرم را جلب کرد که دست مدعیان دروغین روانکاوی و کاسبان روان مثل گهربانو و قورخانه چی را بیش از پیش رو میکند.
در مقدمه این مقاله آمده است:
یکی از کارکردهای نظام تعلیم و تربیت هرکشور، تربیت نیروی انسانی متخصص، کارآمد، متعهد و پایبند به ارزشهای بنیادی آن جامعه است.
در ادامه جدولی با عنوان میزان ارتکاب به عدم صداقت علمی در دانشگاه های دارای قوانین شرافت و فاقد قوانین شرافت آمده است که شکل های عدم صداقت تحصیلی نام برده است. بیشترین میزان در هر دو نوع دانشگاه کپی یک یا دو جمله بدون ارجاع به منبع بود و دزدی ادبی کمترین فراوانی را داشت.
با دیدن این مطالب به یاد عبارت “کُردانیسم” یا پیروان مرحوم کُردان و نحوه ی کسب مدرکشان افتادم. چقدر جالب هست که پیروان این مسلک برای این که بتوانند “ره صد ساله را یک شبه طی کنند” از هیچ طرفندی غافل نمی شوند!! امثال گهر همایونپور برای این که حتی درگیر چارچوبهای اخلاقی دانشگاهی هم نشوند به دنبال موسساتی با اعتبار علمی ناچیز می روند و مدرک بی اعتبار خود را به عنوان دکترا!! آن هم در روانکاوی!! تحویل مردم بی خبر از همه جا و خوابزدگان علمی می دهند.
جالب تر آن که دو تخلفی که در دو سر طیف کمترین و بیشترین میزان بی اخلاقی دانشگاهی هست را امثال گهربانوها و قورخانه چی ها بی پروا و به کرّات انجام می دهند. این افراد عبارت مشهور “از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد بترس” را به ذهن القاء می کنند. به گونه ای عمل می کنند که انگار می شود به هر قیمتی نان خورد، به هر لقبی معروف شد و بدون پرداخت کوچکترین هزینه ای از گُرده ی دیگران بالا رفت و کسب افتخار کرد!!

 

یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم سوده ص.
انجمن فرویدی

 

 

یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه آقای حامد خ. در مورد کاسبان روان
آخرین دستاورد جاعلان : ژورنال ISI ربایی!
اخیراً اشخاصی با ایجاد سایت‌هایی جعلی مشابه با سایت‌های ژورنال‌های ISI اقدام به اخذ مقاله و وجه آن می‌کنند و برای جلب اعتماد در صفحه سایت خود شماره‌های آخر نشریه اصلی را هم می‌گذارند. اطلاعات بعضی از آنها را در لینک زیر می‌توانید ببینید:
http://www.mehrdadjalalian.com/index.php/list-of-hijacked-journals-and-fake-publishers/30-hiajcked-journal-list-2014-first-edition-june-2014
چند روز پیش یکی از همکارانم روزنامه‌ای را نشانم داد که خبر مراسم تجلیل از یکی از اساتید دانشگاه آزاد واحد دهاقان در آن چاپ شده بود و نام دو ژورنال ISI که وی در آنها مقاله چاپ کرده بود را نیز نوشته بود و من با حیرت دیدم که هر دو نشریه جزء نشریاتی هستند که hijack شده‌اند. حال این استاد در نشریه واقعی مقاله خود را چاپ کرده است یا نه نمی‌دانم.
اگر صنعتی هم بخواهد از شیوه‌های نوین جعل استفاده کند، بعید نیست سایت «دانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان» نیز بزودی فعالیت خود را آغاز کند. آقای صنعتی! طراحی سایت دانشگاه آن هم به زبان انگلیسی البته کمی دشوارتر از تغییر دادن صفحه ویکی‌پدیا یا پرداخت حق عضویت یا ساختن صفحه‌ای در فیس‌بوک یا سایت شخصی‌تان است. اما شما حتماً از پس آن بر می‌آیید. به گهر خانم بسپارید. کسی هم ناراحت نمی‌شود اگر گهر خانم این ایده‌ی hijack را کپی‌برداری کند. هرچه باشد ایشان در این کار کپی‌برداری پیش کسوت هستند و حرمت پیش کسوتان را باید نگاه داشت!
راستی حتماً ملاحظات امنیتی را در ساختن سایت رعایت کنید تا دوباره داعشی‌ها در آن نفوذ نکنند.

 

یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای حامد خ.
انجمن فرویدی

 

 

یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم افروز ر. در مورد کاسبان روان
معنی واژه فرهنگ در لغتنامه دهخدا: “فرهنگ . [ ف َ هََ ] (اِ) (از: فر، پیشوند + هنگ از ریشه ٔ ثنگ اوستایی به معنی کشیدن وفرهختن و فرهنگ) هر دو مطابق است با ادوکات و اِدوره در لاتینی که به معنی کشیدن و نیز به معنی تعلیم و تربیت است . (حاشیه ٔ برهان چ معین). به معنی فرهنج است که علم و دانش و ادب باشد.” و نیز: “مجموعه پیچیده ای است که در برگیرنده دانستنیها, اعتقادات, هنرها, اخلاقیات, قوانین, عادات وهرگونه توانایی دیگری است که بوسیله انسان بعنوان عضو جامعه کسب شده است.”
موضوع فعالیت انجمن فرویدی طبق اساسنامه، فرهنگی است. در این انجمن کسی بدون منبع از هیچ کس نقل قول نمی کند (همان کاری که خانم همایونپور و آقای صنعتی و یارانشان به وفور انجام می دهند). در این انجمن بابت چیزی که بدست آورده می شود زحمت می کشند (همان کاری که خانم همایونپور و آقای صنعتی و یارانشان نمی کنند) “در انجمن فرویدی اعتبار می بایست هر روز با طلوع خورشید از نو کسب شود. و هیچکس نمی تواند به افتخارات گذشته اش لم بدهد و هر کاری دلش خواست انجام دهد.”* (همان کاری که خانم همایونپور و آقای صنعتی و یارانشان تصورش را هم نمی توانند بکنند). این انجمن حد و مرز خود را می داند (همان چیزی که خانم همایونپور و آقای صنعتی و یارانشان هرگز نمی دانند، آنها تصور می کنند می توانند به هر حیطه ای که دلشان خواست دست درازی کنند). این جملات فقط یک مقایسه کوچکی بود بین کار فرهنگی و کار ضد فرهنگی!
آیا می توان حجم عظیم فعالیت های ضد فرهنگی و لطماتی که توسط خانم همایونپور و آقای صنعتی و یارانشان و کسانی که شاگردی آنها را کرده اند به جامعه می زنند، حدس زد؟ همیشه تاریخ و آیندگان در مورد ما قضاوت خواهند کرد.
*قسمتی از جملات دکتر کدیور در پی نوشت صورتجلسه دومین جلسه هیات مدیره انجمن فرویدی

 

دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم افروز ر.
انجمن فرویدی

 

 

یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم خ. ف. در مورد کاسبان روان
صفحه روانکاوان سایکوتیک را که دیدم با خودم گفتم واقعا آن تحلیل های درپیتی حقشان است. خلایق هر چه لایق. اینها واقعا داشتند از معنوی پور یاد می گرفتند!!! ولی نتوانستند از بیمار دکتر روشنایی درس بگیرند که بابا اگر می خوای وزن کنی ترازو هست!! خب بروید قوانین تاسیس NGOها را بخوانید!
نرمالهای اساسا غیر قابل درمان هر چه که از معنوی پور می شنوید که نمی شود قانون.
هنوز مغز فندقی شما درگیر این است که انجمن مهمتر است یا NGO؟
واقعا نشنیده اید که سازمان ملل و صلیب سرخ هم NGO هستند؟
تا آخر دنیا با این مسئله درگیرید چون هرگز جرات تاسیس یک انجمن یا NGO را نداشته اید. پس بشینید و معمایی را که معنوی پور برایتان طرح کرد حل کنید از استادانتان همایون پور و صنعتی هم کمک بگیرید.

این دست خشم، نفرت و خشونت شما روانکاوان وحشی بود که از آستین روانپزشکان در آمد. حالا هم که دارید با آنها علنا اعلام همبستگی می کنید که بیمارستان روانی محلی برای انتقام گیری و حذف فیزیکی است. تاثیر ناچیز انقلاب بر بیمارستان روزبه را که خواندید.
فراموش کردید که این همایون پور بود که می خواست مسئله را سیاسی کند و از آب گل آلود ماهی بگیرد.

بابا جان شما با انجمن فرویدی طرف هستید از این عکس ها روی صفحه تان نگذارید این شیوه های قرون وسطایی برای اندیشمندان و بزرگان دیگر زمانش گذشته… نه حق با شماست این زمان است که گذشته وگرنه شیوه ها همچنان بدوی است و هر چه بدوی تر باشد برای شما بربرها دلچسب تر است.

راستی چرا بعد از قرار بازداشت دو روانکاو وحشی «رسول قورخانه چی و مهدی محمدی» هول هولی این صفحه را باز کردید؟ باز هم می خواهید شانتاژ کنید، فحش بدهید، تهمت بزنید، درس عبرت نگرفتید؟

از هم خواهش می کنید که شکایت کنید؟
دکتر نقوی هم قبل از شما خواهش کرد، کو کسی که شکایت کند؟
دار و دسته شعبان بی مخ را چه به شکایت بدوید قایم شوید که نفر بعدی نباشید…

 

دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم خ. ف.
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم راحله ع. در مورد کاسبان روان

«This desire and thirst for psychoanalysis that I have observed in Iran is what has made me stay, regardless of the various difficulties and struggles that I have to endure every day due to the paradox of doing psychoanalysis in the Islamic Re-public of Iran, difficulties and struggles which are amplified for a young woman such as myself.
In Tehran, where on the macro level of a patriarchal symbolic order the role of the analyst as ‘the subject supposed to know’ (le sujet supposé savoir) is appropriated by men, a woman psychoanalyst is supposed to lack the phallus she would need to gain knowledge of the unconscious.
In practice, all the official rites of passage that are built into the system’s legitimating formal structure function to remove any illusion of a phallus on the part of a woman psychoanalyst.
By the time a woman analyst—particularly if she is young and a graduate of a foreign educational institute—gets to be certified as legitimate in Tehran, she herself needs to go back to the couch in order to recover from her castrating experience of dealing with “others” in positions of power, and to «recover her own internal sense of legitimacy.

http://www.ipa.org.uk/IPA_Docs/Gohar%20%20Homayounpour%20IPAWEB%20%281%29.pdf

تصور قطب عالم روانکاوی از سوژه ای که فرض می شود بداند، فالوس و … را هم فهمیدیم!
یعنی چقدر باید روانکاوی و مفاهیمش رو تقلیل داد، چقدر؟!

بگو چرا دنبال IPA راه افتاده چون مشروعیت درونی اش رو می خواد بهبود ببخشه ولی جالب اینجاست که به IPAها تو کنگره در گوشی می گه من و گروهم مشروعیت درونی داریم!

 

دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم راحله ع.
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
دروغ، دروغ! چرا همه هویت صنعتی و همایونپور در همین یک کلمه قابل تعریفه؟ و چرا دروغ در ایران باستان جزو بزرگترین گناهان بوده؟ و در اسلام جزو گناهان کبیره؟
دروغ بنیاد چه چیزی را ویران می کند؟

 

دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه آقای اسماعیل م. در مورد کاسبان روان
می خواهم بدانم در۲۰۱۳ چه گروهها،انجمن هاوچه اشخاصی درجریان علیه روانکاوی فرویدی-لکانی دکترکدیورمنافع ونقش داشته اند؟
درداخل ایران چه کسانی ودرخارج نیز؟چرامحودکترکدیور؟چراتخریب حیثیت روانکاوی لکانی؟…
کدام دکترهای روانپزشک پرسیده ودانسته اصراربربستری نمودن وروانگردان ساختن ومحوداشته اند؟…
دکترفوادصابران درخارج ازکشورکیست؟اوچه منافع سیاسی وصنفی داشته ؟بقیه چه کسانی بوده هستند؟
گهر همایونپور درست درهمان زمان چراوکجاها علیه روانکاو فرویدی-لکانی ایران دکترمیتراکدیورسخنرانی وملاقات داشته است؟
چراوچگونه برای محو دکترکدیورتلاش داشته؟و…

 

دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای اسماعیل م.
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
این مقاله هایی است که طبق رزومه سیامک موحدی (۲۰۱۳) موحدی و همایونپور با هم نوشته اند:

– Movahedi, S. & Homayounpour, G. (forthcoming) Fort! l Da! Through The Chador: The Paradox of The Woman’s Invisibility and Visibility in Figures of the Unconscious. Sigmund Freud Library and Museum Publication, Vienna: Leuven University Press.
-Movahedi, S. & Homayounpour, G. (forthcoming). The Couch and The Chador. The Turkish Annuals of the International Journal of Psychoanalysis

-Movahedi, S. (co-authored with Gohar Homayoupour) (2012). Transferential Discourse in the Language of the (M)other, Canadian Journal of Psychoanalysis/ Revue canadienne de psychanalyse, Vol. 20, No. 1, Pp. 114-143.

یعنی از سه تا دو تاش یکیه؛ در مورد چادر. و در سی وی جناب موحدی این را هم می بینید:

Current Research Foci:
The Psychic Function of Dress and Fashion

وقتی این را دیدم برایم معنی دار شد که چرا همایونپور انقدر به چادر گیر می دهد. شاگرد و استاد چادر را معادل نوعی اروتیزه کردن می دانند:

But I believe there is a difference between being eroticized for crème brulée and eroticized through the chador.

(مقاله پارادوکسی به نام ایران که همایونپور در سال ۲۰۱۲ در پاویای ایتالیا در کنگره جغرافیای روانکاوی ارائه کرده)
و نمی دانم چرا اینقدر زحمت کشیده اند، ظاهرا هیچ چیز از نوروتیک نمی دانند.
و یک نکته جالب دیگر در رزومه جناب موحدی:
ذیل عنوان education آمده

Post-Doctoral Training in Psychoanalysis (1983-1992), Boston Graduate School of Psychoanalysis, culminating in Certification and Licensure in Psychoanalysis

که یعنی اصلا این پسادکتری خواندن بی ثمر نبوده و به گواهی و مجوز منتهی شده! بازاریابی خوبی است!!!

 

چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
راستش گهرفشانی های همایونپور با اصطلاحات لکانی خیلی مرا یاد این عنوان در سایت انجمن می اندازد: «روانپزشکی چه خلائی دارد که روانپزشکان به روانپزشک بودن خالی قانع نیستند؟» سوالم این است: روانکاوی آمریکایی چه خلائی دارد که همایونپور به روانکاو آمریکایی بودن خالی قانع نیست؟ چرا مدام از اصطلاحات لکانی استفاده می کند؟ این جز «آرزوی بزرگ» برای گرفتن «جا»ی دکتر کدیور تنها روانکاو عضو انجمن جهانی روانکاوی در ایران و بخش عمده ای از آسیا چه می تواند باشد؟ یادمان نرفته که دکتر ک. از بیمارستان ایران برای آقای میلر نوشت که آرزو دارد در کلاسهای ایشان شرکت کند. «آرزوی بزرگ» حذف تنها روانکاو واقعی ایران و گرفتن جای او همان دلیلی است که تمام اتفاقات مربوط به بستری اجباری دکتر کدیور را رقم زد. «دوستان» از هر دری سعی کردند به آقای میلر نامه بنویسند که «میترا متاسفانه دیوانه است ولی ما هستیم! خواهش می کنیم ما را هم ببینید» و «دیدید» که آقای میلر برای «همکارشان در ایران» چه کاری کردند! دکتر کدیور خیلی قبلتر برایمان گفته بودند: «خوب گوشهایتان را باز کنید. آرزوهای کودکی تحقق ناپذیرند. شما نمی توانید از همه «خواهرها و برادرها» جلو بزنید. نمی توانید تمام آنها را از صحنه حذف کنید» (پی نوشت دکتر کدیور به تاریخ ۸۷/۹/۲۳ بر صورتجلسه چهارمین جلسه هیات مدیره انجمن فرویدی به تاریخ ۸۷/۹/۲ )
ولی اگر آدمها می توانستند واقعا «ببینند» و «بشنوند» چه نیازی به سالها آنالیز بود؟

 

چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
در فیلمی که همایونپور برای IPA می سازد، بخصوص با برگزاری «کنگره در گوشی و تکمیل سیاه نمایی» که در آن IPA نقش یک از همه جا بیخبر را بازی می کند (درست مثل آدم گیجی که فروید در سخنرانی ۱۹ «مقاومت و واپس زنی» از آن بعنوان خودآگاهی یاد می کند که در گوشه ای از اتاق نشیمن یا همان پیش آگاه نشسته)، مدام این شعر در ذهنم تکرار می شود:
…و با اینکه
تازه امروز به دنیا می آیم
تو پیش از تولدم
دندانهایم را شمرده ای
(از کتاب کاکتوس روبان زده، عمید صادقی نسب)

 

چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ز. گ. در مورد کاسبان روان
در چندین سالی که دوره های جلسات آشنایی با روانکاوی فروید و لکان در انجمن فرویدی برگزار شده، من تاکنون مطلب و سخنرانی از مردم و ناخوداگاه ایرانیان نشنیده ام. اگر اشتباه نکنم فقط چند مورد به ذهنم تداعی می شود: در جلسه سوم پنجشنبه های فرویدی، خانم دکتر کدیور در توضیح مطلبی بیان نمودند: … ایرانی ها ملت قابل پیش بینی نیستند، دیگری، یکی از معلمان کلاس ها -فکر می کنم خانم دکتر مشهدی- در توضیح یکی از مقالات فروید از قول خانم دکتر کدیور گفتند: تمدن هفت هزار ساله ایرانیان و مورد آخری -که در ذهن دارم- سخنان خانم دکتر کدیور در مورد اسطوره ایرانی در توضیح مطلب پدرکشی و فرزند کشی در هجدهمین جلسه پنجشنبه های فرویدی است. اما اکنون متوجه شده ام روانکاوان وحشی همچون صنعتی، همایون پور و سایرین برای نشان دادن پرستیژ روانکاوی خود در هر جا که از روانکاوی سخنرانی کرده اند، حرفی هم در مورد ایران و ایرانیان به میان آورده اند. نگاهی به عناوین کتاب، مقالات و سخنرانی ها (مانند Doing Psychoanalysis in Tehran، The Paradox Called Iran، ایرانی ها در روانکاوی راحت تر حرف می زنند، هویت ایرانی و حافظه تاریخی ما، تاریخچه روانکاوی در ایران و …) نشان می دهد انتخاب چنین موضوعاتی می تواند پوششی برای بی سوادی آنها باشد. همین عاجز ماندن به اصطلاح روانکاوان در درک نظریات فروید سبب شده که نظریات روانکاوی را تغییر دهند، تعدیل کنند و با سایر روش های درمانی ترکیب کنند.

 

چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ز. گ.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
مطلب «داستان دنباله دار کنگره های جعلی» این سوال را به ذهنم آورد که چرا در حوزه هایی که به روانشناسان و روانپزشکان مربوط می شود اینقدر کنگره جعلی و دروغگویی و داده سازی و بیسوادی وجود دارد؟

 

چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ع. در مورد کاسبان روان
آقای ع. ب.
روانکاوی هیچوقت یک تئوری بی بو و خاصیت نبوده که بدرد قرقره کردن سر کلاسهای دانشگاه بخورد. وقتی چیزی به اسم «اتیک» در روانکاوی تعیین کننده همه چیز است و اصولا «موضع روانکاو یک موضع اخلاقی است» (نقل به مضمون از سخنان دکتر کدیور) چگونه می شود فکر کرد که روانکاوی در مقابل آنچه خلاف اخلاق است سکوت اختیار کند. هدف کارهای صنعتی و همایونپور و «دار و دسته» (اصطلاحی که جناب صنعتی در پاسخش به ایمیل یکی از اعضای انجمن فرویدی به کار برده بود) آنها که دیگر آشکارا «حذف فیزیکی» دکتر کدیور و گرفتن جای «تنها روانکاو ایران» بوده و هست. چقدر باید بیخبر باشید که ندانید همین صنعتی و همایونپور در ماجرای بستری کردن اجباری دکتر کدیور دست داشتند و هر کاری کردند تا خانم دکتر را «حذف فیزیکی» کنند. آنوقت فکر می کنید انجمن فرویدی باید بنشیند گستاخی آنها را تماشا کند تا دوباره همان اتفاقات بیفتد؟ اصلا مهم نیست شما بفهمید یا نفهمید همانطور که خانم دکتر در کتابشان گفته اند: «سگها پارس می کنند و کاروان می گذرد»

 

چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ع.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم آ. ف. در مورد کاسبان روان
آقای ع. ب.
شماهایی که اینقدر به دنبال تئوری هستید و درخواست درمان دارید، هیچ فکر کرده اید اگر صنعتی و همایونپور موفق به «حذف فیزیکی» دکتر کدیور شده بودند الان دیگر دکتر کدیوری وجود نداشت که شما اینطور طلبکارانه بخواهید از درمان روانکاویتان حرف بزنید. آنوقت باید پیش همان محصولات شرکت سهامی آمریکایی میرفتید و به همان روانکاوی ای که صنعتی به خوردتان می داد قانع می شدید. اگر امروز هنوز جلسات آنالیز و همان کلاسهای انجمن که شما افتخار حضور در آنها را دارید برگزار می شود، به همت خود دکتر کدیور، آقای میلر و انجمن جهانی روانکاوی، شاگردان دکتر کدیور و اعضای انجمن فرویدی و ۴۵۰۰ امضایی است که در سراسر دنیا برای آزادی دکتر میترا کدیور در عرض یک هفته جمع شد.
واقعا سعی کنید قدری بفهمید!

 

چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم آ. ف.
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ن. در مورد کاسبان روان
دوست عزیز خانم یا آقای ع. ب
سلام بر شما؛
بنظر می رسد نوشته شما همانطور که خود گفته اید برخاسته از دغدغه خاطر است. من یک عضو ساده انجمن فرویدی هستم و با احترام به همین دغدغه خاطر و موضع پرسشگر شما می نویسم!
در اولین بخش سوالات خود نوشته اید:
۱- “آیا واقعا قرار دادن اینهمه مطلب و نوشته برای به زیر سوال بردن و اثبات جعلی بودن مدرک آقای صنعتی و یا مدرک دیگران لازم و منطقی است؛ مطالبی که در مدت زمانی کوتاه و سیل آسا در سایت آمده و بیشتر آنها تکرار و دنباله یک موضوع است؟! یعنی باید هر یک از اعضای انجمن فرویدی و یا از دوست داران انجمن فرویدی، نه یک بار بلکه بارها در این بخش مطلب نوشته و به شکلهای مختلف، چه با استدلال چه بدون استدلال، چه با رعایت ادب و چه بی ادبانه در پی این باشند که ثابت کنند مدارک پزشکی و روانکاوی آقای صنعتی یا دیگران جعلی است؟! آیا بارها باید عبارات تا حدی تمسخر آمیز “کنگره خواری” و “دانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان کجاست؟” را نوشت و از این تکرار دست برنداشت؟! من نمیدانم ولی بر فرض که مدرک این افراد جعلی باشد، آیا نیازی به اینهمه نوشتن و تکرار است؟! آیا رسالت انجمن فرویدی تکذیب مدرک این آقایان و خانمها است یا اثبات درستی وجود خویش؟!”.
دوست عزیز! فرض کنید متوجه و مطمئن می شوید که سوپر مارکت محله شما به قصد سودجویی و با سوءاستفاده از برندی معروف، مواد غذایی فاسد و مضر را به مشتریان عرضه می کند! چه می کنید؟ آیا تلاش شما به قصد جلب توجه مسئولین و نیز هشدار به مصرف کنندگان برای “زیر سوال بردن و اثبات فاسد بودن مواد غذایی او لازم و منطقی است؟” با چه لحنی با اوسخن می گویید؟ توجه داشته باشید که او با سوءاستفاده از نام دیگری، قصد سودجویی دارد! آیا انسانی است اگر فقط خود و خانواده تان را از آسیب محافظت کنید؟ واقعا واکنش شما چه خواهد بود؟
نوشته اید: “من علاقه مند و به بیان درست تر نیازمند علومی چون روانشناسی، روان درمانی و روانکاوی هستم و آن هم نه برای اینکه روانشناسی یا روانکاوی بدانم، که بیشتر میخواهم از روانشناسی و روانکاوی برای شناخت بیشتر خود و وجود انسانی خود و درمان دردهای خود بهره گیرم”!
کسی که شما می گویید: “آیا واقعا قرار دادن اینهمه مطلب و نوشته برای به زیر سوال بردن و اثبات جعلی بودن مدرک آقای صنعتی و یا مدرک دیگران لازم و منطقی است”! رئیس بخش روان درمانی یک بیمارستان روانپزشکی است! او سی سال است که حتی ظاهرا بدون داشتن مدرک روانپزشکی، به قصد سودجویی و با سوءاستفاده از نام روانکاوی کلاهبرداری می کند! آن “دیگرانی” که می گویید هر روز به بهانه درمان و با سوء استفاده ار “نیاز” افراد آنها را به دام تزویر خود اسیر می سازند!
دوست عزیز، آیا بیش از سی سال سوءاستفاده از “نیاز” افرادی چون شما که قصد داشتند “از روانشناسی و روانکاوی برای شناخت بیشتر خود و وجود انسانی خود و درمان دردهای خود” بهره بگیرند برایتان دردناک نیست؟ شاید بتوان در این مورد مسئولیتی را متوجه مراجعین مطب آنان دانست ولی آیا بیمارانی که نیاز به بستری شدن دارند و توانایی هیچگونه دفاعی از خود ندارند و خانواده هایی مستاصل که در پی درمان بیماران خویش به بیمارستان و سیستم پزشکی اعتماد می کنند را نیز مسئول می دانید؟ همین آقای صنعتی بیش از سی سال در بیمارستان روزبه انواع مسئولیت ها را بعهده داشته، بیمارستانی که دردمندترین بیماران را می پذیرد! بیش از سی سال است که به حقوق همان بیماران تعرض کرده است! و اکنون، رئیس همان بیمارستان بجای دفاع از حقوق بیماران بی پناه، درخواست شکایت از انجمن فرویدی را دارد؟
و رنج عظیم تر اینکه همه این کلاهبرداری ها با نام روانکاوی انجام می شود! ساحت روانکاوی را آلوده می کنند و روانکاوی “ملک طلق” روانکاو است! نظر شما در مورد متجاوزین به کشورتان چیست؟ با آنها چه می کنید و چگونه سخن می گویید؟
شما هنوز منتظرید تا “اگر روزی آمادگی “داشتید، “خود را به دست یک روانکاو واقعی” بسپارید بنابراین شاید هنوز برایتان سوءاستفاده از نام روانکاوی دردناک نباشد ولی آیا سوءاستفاده از رنج بیماران هم برایتان مهم نیست؟
خیر دوست عزیز! تصور نمی کنم حاجتی باشد برای “تکذیب مدرک این آقایان و خانمها” یا “اثبات درستی” انجمن فرویدی! که هم کذب گفته های آنان و هم درستی انجمن فرویدی عیان است! اما اینجا فرض را بر آن بگیرید که از ظن خود می گویید و اسرار از درون نمی جویید! شاید صورت آشنا، شما را به ورطه اشتباه فهم معنا، انداخته است!
نوشته اید:
۲- “اما موضوع مهمتر و شاید تا حدی دردناک، محتوای این مطالب و چگونگی پرداختن به این مسایل یعنی کنگره روانکاوی، اتفاقات رخ داده در آن و مدارک و عناوین ظاهرا جعلی برخی افراد است. متاسفانه در برخی از این نوشته ها، که بیشتر آنها را اعضای متخصص و صاحبنظر انجمن نوشته اند، رعایت ادب و احترام و از همه مهتر رعایت انسانیت و شاید بتوان گفت رعایت گفتمان و روح روانکاوی نشده است”.
جالب است دوست عزیز! در مورد ۱ پرسیده اید: “آیا نیازی به اینهمه نوشتن و تکرار است”؟!! حال شما بگویید؛ نیازی نیست؟ شما خودتان، هنوز هم اینجا، آن کنگره جعلی را کنگره روانکاوی می خوانید! هنوز آن “آقای صنعتی” رئیس بخش روان درمانی بیمارستان است، هنوز آن “دیگران” بیمار می بینند و با جزوه های سرقتی کلاس برگزار می کنند، هنوز رئیس انجمن علمی روانپزشکان از یک جاعل حمایت می کند، هنوز روانپزشکان خواب روانکاو شدن می بینند، هنوز روانکاوی را بخشی از روان درمانی معرفی می کنند و هنوز بر جامعه علمی ما گرد سکوت نشسته است و هنوز…! شما بگویید؛ آیا نیازی به اینهمه نوشتن و تکرار نیست؟!!
لطفا فقط یک بار دیگر مثال زده شده را مرور کنید و سپس از “رعایت ادب و احترام و از همه مهتر رعایت انسانیت” بپرسید! شاید کلمه انسانیت بتواند مفهوم جدیدی برایتان داشته باشد! پیشنهاد می کنم نزاکت و حرمت، دو مقوله متضاد را در سایت انجمن بخوانید!
آیا روانکاوی را کمتر از یک برند معروف مواد غذایی می بینید یا یک کارخانه دار مواد غذایی را محق تر از یک روانکاو؟!!!! آیا آسیب زدن به روان را کمتر از آسیب زدن به جسم می دانید؟!!!
جملاتی نظیر “شما نمی دانید جردن کجاست” یا “نه اسم لکان را شنیده اید نه اسم ژک الن میلر را نه اسم نشریه الکترونیکی لکان کوتیدین را” موجب شده تا بپرسید: “پرسش اینجا است که آیا در شهر ری بودن یا نبودن و خیابان جردن را شناختن یا نشناختن، دلیلی است بر محکوم کردن یا نکردن کسی، دلیلی است برای بر حق بودن یا بر حق نبودن کسی؟”.
دوست عزیز! به موضوع با توجه به مصداق آن دقت کنید! اینجا جدل بر سر روانکاوی است! اینجا حق بودن یعنی روانکاو بودن و برحق نبودن یعنی ادعایی دروغین در مورد روانکاوی! اگر کسی بخواهد در ایران، حرفی از روانکاوی بزند ناگزیر لکان، الن میلر… ولنجک و جردن را می شناسد. مگر می توان بدون ملاقات با تنها روانکاو ایران، از روانکاوی در ایران گفت؟! بله! قطعا قیمت ملک در ولنجک و جردن قابل مقایسه با شهرری نیست!!! اما برای ما،ارزش و اعتبار این اماکن جغرافیایی در تهران، به ارتباط آن با روانکاو و روانکاوی است نه قیمت ملک یا پرستیژ منطقه ای آن! و واقعا آن بزدلان را با روانکاوی چکار؟
این کنایه شاید، نه اشاره به فاصله مکانی بلکه اشاره به فاصله بسیار عمیق ذهنی آنان با روانکاوی دارد و البته اشاره به ادعاهای توخالی آنان! در ایران هر کس از روانکاوی خبری دارد از ولنجک و جردن نیز باخبر است!
در انتها نوشته اید: “همانطور که گفتم، من در هیچ کدام از دو طرف این دعوا (یا هر آنچه اسمش را میگذارید) نیستم. اما دوست دارم و مشتاقم و در واقع نیازمندم که از روانکاوی بدانم و از روانکاوی درمان سمپتومهایم را بخواهم، چرا که خوابم آشفته شده است و میخواهم بفهمم! و این بوده که انجمن فرویدی، متخصصین و صاحبنظران این انجمن و از همه مهمتر خانم دکتر کدیور را، که به اعتبار حرف شما تنها روانکاو واقعی در ایران است، انتخاب کرده ام”.
دوست محترم! آنچه نوشته اید که: “خانم دکتر کدیور را، که به اعتبار حرف شما تنها روانکاو واقعی در ایران است، انتخاب کرده ام”، به خطا رفته اید! اعتبار “حرف ما” از کجاست؟
افتخار ما این است که “حرف” ما از تنها روانکاو واقعی ایران کسب اعتبار می کند بنابراین اگر “از روانکاوی درمان سمپتومهایتان۱″ را می خواهید شاید بد نباشد که به این جمله ها توجه کنید:
“سمپتوم کلافی از کلمات، کلافی از دال است۲″ و نیز ” مبنا را بر سوءتفاهم بگذارید، آنجایی که تصور می کنید که فهمیده اید مطمئن باشید که نفهمیده اید. این است که به شما توصیه می کنم هر گاه که مطلبی را فهمیدید حتما دوباره آن را بخوانید۳″!

۱- تا اینجا همه موارد داخل گیومه مربوط است به پرسش خانم یا آقای ع. ب، سایت انجمن فرویدی.

۲- روانکاوی در قرن بیست ویکم، مکتب لکان، دکتر میترا کدیور، انتشارات اطلاعات، ۱۳۸۱٫
۳- همان.

 

چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ن.
انجمن فرویدی

 

 

چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ع. در مورد کاسبان روان
گهر جان خیلی به خودت فشار نیار که به جای سکس بگی لیبیدو. همه میدونن که از لیبیدو چیزی نمیدونی ولی ممکنه از سکس بدونی چون شما روانکاوای وحشی ایمانتونو به «بهشت ژنیتال» سرسختانه حفظ کرده اید. همون سکسو بگو چون از رفتار «شاگردا» و نوچه هات معلوم بود اونا هم دنبال همین برداشتا از روانکاوی هستن تا «اگه از رابطه جنسی با شوهر دوستشون شاد میشن این کارو بکنن» آخه فقط شادی اونا مهمه زندگی دوستشون که اهمیتی نداره. مشهد هم رفتی برا همین نه؟ برا مسخره کردن اعتقادات مذهبی مردم تا دفعه بعد به IPA اعلام کنی تونستی در «شهر مقدس» ایرانیا رو از اخلاق و مذهب خالی کنی! آفرین به تو دختر زرنگ!

 

چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ع.
انجمن فرویدی

 

 

چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم ز. ن. در مورد کاسبان روان
آقای ع.ب. عزیز
در پاسخ به شما لازم است از موارد زیادی یاد کنم. اما این موارد زیاد سر و تهش می رسد به لجنزاری که حوزه روح و روان در کشور ما پیدا کرده است. وقتی دیدگاه خانم مرجان م. را می خواندم: «مطلب «داستان دنباله دار کنگره های جعلی» این سوال را به ذهنم آورد که چرا در حوزه هایی که به روانشناسان و روانپزشکان مربوط می شود اینقدر کنگره جعلی و دروغگویی و داده سازی و بیسوادی وجود دارد؟»، من هم همین را با خودم می گفتم که واقعاً چرا اینقدر در این حوزه شارلاتانیسم جریان دارد؟ اگر کلمه «لجنزار» و «شارلاتانیسم» را به کار برده ام، چون واقعاً بهترین توصیف برای این وضعیت است. من روانشناسم و روزی نیست که از کقافت¬کارهایی که در این حوزه انجام می شود خبردار نشوم. از پیشنهاد sex به مراجع دادن، از لمس کردن مراجع تا خود برقراری ارتباط جنسی، پولهای هنگفت گرفتن، مزخرف تحویل دادن به مراجع، توصیه به وی که طلاق بگیر، دوست پسر یا دوست دختر بگیر و … و … آنقدر تعدادشان زیاد است که واقعاً سرم سوت می کشد وقتی بهشان فکر می کنم و همه اش در حوزه روان. اگر سری به متادون تراپی ها هم که قرار است به افراد معتاد کمک کنند بزنید، آنجا هم وضع به همین منوال است. همکاری برایم می گفت دوستش که پزشک عمومی است ماهی ۲۴ میلیون تومان از متادون تراپی درآمد کسب می کند، برای شما هم حتما جای سؤال است که چطور. همکارم می گفت با فروش آنها به ساقیان مواد! یعنی باورتان می شود، من که وقتی شنیدم دلم می خواست فریاد بزنم از اینکه جایی که قرار است به افراد معتاد کمک کند دقیقاً همان کاری را انجام می دهد که قاچاقچیان مواد مخدر انجام می دهند. یعنی این متادون تراپی هم دکانی شده برای تجارت!
می دانید آنچه انجمن فرویدی را به خشم درآورده، چیست؟ این که این روزها انسان و روح و روان او وسیله تجارت شده اند، آن هم به طریقی موذیانه در لباس «کمک» و با ادبیاتی «متمدنانه». سردمداران حوزه و روان باید پاسخگو باشند و اگر نیستند و اگر آنقدر پشتشان به قدرت گرم است که حتی حاضر نیستند پاسخ بدهند کجا تحصیل کرده اند، باید منتظر برخورد دوستانه نباشند.
اگر شما هم رشته تحصیلی تان روانشناسی یا روانپزشکی بود، اگر شما هم هر روز هنرنمائیهای !!! همکارانتان را می شنیدید، آن هم به اسم علم، آن هم به اسم روانکاوی از خشم لبریز می شدید. باور کنید برای خود من نشنیدن خیلی آسانتر است، باور کنید بارها از اضطراب این وضعیتی که وجود دارد از ذهنم گذشته که کاش فرار کنم و آنقدر دور شوم که نه این مسائل را بشنوم و نه مدام با خودم بگویم باید کاری کنی. شنیدن تنها کافی نیست، دیدن کافی نیست باید کاری بکنید و این چیزی که الان دارید می بینید کاری است که انجمن فرویدی در برابر همه بی اخلاقی هایی انجام میدهد که در حوزه روان به ویژه به اسم روانکاوی انجام می شود. حتماً در کامنتها متوجه شده اید که در سال ۲۰۱۳، همین سردمداران با دکتر کدیور چگونه برخورد کرده اند، فقط کافی است این نکته را در نظر بگیرید که وقتی آنها با دکتر کدیور که روانکاو شناخته شده بین المللی هستند این چنین کردند و تلاش نمودند که ایشان را «حذف» نمایند، وای به حال مردم معمولی و گمنام، یعنی بدا به حالشان! انجمن فرویدی اجازه این را نمی دهد که به اسم درمان، به اسم روانکاوی هر «کار»ی که دلشان خواست انجام بدهند. منظور از «کار» را هم که متوجه شدید!
دوست عزیز، موضوع خیلی فراتر از دو کنگره جعلی ای است که در مهرماه برگزار شد؛ خیلی فراتر. من هم به شما توصیه می کنم مطلب ««نزاکت» و حرمت، دو مقوله متضاد» را که در سایت هست، مطالعه کنید. نکته خیلی مهم این است که «اخلاق در گفتار روانکاوی فرسنگ ها با «اخلاق» در گفتار اربابی فاصله دارد و حتی در نقطه مقابل آن است… نزاکت در بسیاری از موارد یعنی اینکه من دروغگویی و شیادی تو را به رویت نمی آورم چون از تو می خواهم که تو هم همین کار را در مورد من بکنی. در گفتار روانکاوی جایی برای این گونه نزاکت ها وجود ندارد.»*
همین دیشب با دوستی در مورد یکی از اساتید روانشناسی معروف یکی از دانشگاه های رتبه یک کشور صحبت می کردم که می گفت دیگر چون شورش را درآورده بود، بالاخره بهش تذکر داده اند که مواردی را در برخورد با خانم¬ ها رعایت کند. بعد دوستم ادامه داد که اینها هیچ وقت خیلی تند و تیز که تذکر نمی دهند چون همه شان مثل هم هستند؛ اگر یکی پته دیگری را بریزد روی آب، دیگری هم همین کار را خواهد کرد؛ پس بهتر است خیلی به هم تذکر ندهند!

* https://freudianassociation.org/%D9%86%D8%B2%D8%A7%DA%A9%D8%AA-%D9%88-%D8%AD%D8%B1%D9%85%D8%AA%D8%8C-%D8%AF%D9%88-%D9%85%D9%82%D9%88%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%AA%D8%B6%D8%A7%D8%AF/

 

چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم ز. ن.
انجمن فرویدی

 

 

چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ن. در مورد کاسبان روان
راستی این سی سال استاد اعظم روزبه چه می کرده است؟ چرا تاکنون هیچ خبری از روانکاوی و انجمن و مجوز نبود؟ چرا تابحال از ترس “شاگردان بانفوذ۱″ خود فروید را تکذیب می کرده اند؟ چرا تابحال سواد خواندن حتی یک پاراگراف از فروید را نداشته اند؟ چرا بعد از سی سال “اکنون” آرزوی استاد اعظم محقق شده؟! چرا این تحقق آرزو بجز با سوءاستفاده از جزوهای سرقت شده از انجمن فرویدی ممکن نیست؟ چرا هرجا نامی از روانکاوی هست پای یکی از شاگردان دکتر کدیور و جزوه های سرقتی در میان است؟ انستیتو روانکاوی چه زمانی مجوز گرفت و بواسطه حضور چه کسانی؟ استاد اعظم کی موسس فلوشیپ رواندرمانی شد تا روانکاوی را هم مخلوط با روان درمانی بنام خود کند؟ گروه فرویدی تهران چه زمانی مطرح شد؟ مگر گیاهان وحشی و خودرو چگونه نشو و نما می کنند؟ از کدام آب و خاک تغذیه و در پرتو کدام نور مجال رویش پیدا می کنند؟ مگر در بیابان گیاه می روید؟ حتی حیات انگلی۲ آنان نیز “اکنون” به برکت حضور روانکاو واقعی ممکن شده است. ظاهرا رویش روانکاوان وحشی در مزرعه فرویدی اجتناب ناپذیر است و این روانکاو واقعی است که خوب می داند در این خاک و در این مزرعه پاک چگونه بذر مهر و عشق بکارد!۳

۱- اشاره به یکی از مصاحبه های دکتر صنعتی.
۲- اشاره به مقاله توضیحات، کاربردها و راهکارها، فروید، سلیت انجمن فرویدی.
۳-اشاره به یکی از اشعار مولانا، دیوان شمس.

 

چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. ن.
انجمن فرویدی

 

 

چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. در مورد کاسبان روان
با گذشت زمان، اکنون می توانم بهتر متوجه شوم روانکاوان وحشی، در سال ۲۰۱۳ عجب دسیسه وحشتناکی چیده بودند تا با «حذف فیزیکی» دکتر میترا کدیور -تنها روانکاو واقعی ایران- بتوانند به مراد دل شان برسند و به «آرزوهای بزرگ» خود نائل شوند. شکست این روانکاوان وحشی و رسوا شدن برخی از آنها سبب شده تا این به اصطلاح روانکاوان و طرفداران شان امروز با زبان توهین وارد میدان شوند. امیدورام با قرار بازداشت خیلی ها و روشن شدن مدرک جعلی و درپیتی برخی از روانکاوان وحشی عوامل قضیه «حذف فیزیکی» خانم دکتر کدیور نیز فاش شود.

 

چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم زهرا م.
انجمن فرویدی

 

 

چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره ا. در مورد کاسبان روان
آقای ع.ب
شما ما را دوست خوانده اید و ما هم شما را دوست خطاب می کنیم:
من کامنت شما را کامل خواندم و اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که شما فراز و نشیب هایی را که این انجمن طی کرده، مطالعه نکرده اید و به شرایط فعلی نگاهی گذرا دارید. به گمانم برای درک درست آن حرفی که ما الآن داریم می زنیم لازم است شما به تاریخچه انجمن نگاهی بیاندازید. به علاوه این را هم به خاطر داشته باشید که دکتر کدیور از ۲۰ سال پیش در حال تلاش برای جاری کردن گفتار روانکاوی در این خطه فارسی زبان هستند. در اینجا لازم است که مقاله «روانکاوی وحشی » به قلم فروید را در سایت انجمن هم مطالعه بفرمایید.
البته شما احتمالا کامنت های ما را هم با دیده باز و روشنی نخوانده اید وگرنه متوجه می شدید که هیچگونه توهینی در آنها نیست ولی به شکلی بی رحمانه حقایق افشا می شوند، اینهم از خاصیت روانکاوی است زیرا در اینجا که قرار نیست «لالایی» خوانده شود.
شاید مشکل شما با سازش ناپذیری ما در افشای حقایق باشد، یا شاید شما هم تحت تاثیر جوی است که سال هاست همه در آن قرار دارند و هیچگاه هم هیچ شکی نکرده اند!
شاید هم لازم است در جلسات آشنایی با فروید و لکان شرکت کنید تا با دانش فرویدی و لکانی به شکل بی واسطه ای تماس داشته باشید و آنوقت متوجه عمق فاجعه ای شوید که توسط روانکاوان وحشی در این مملکت رقم خورده است.
حتما نمی دانید که بسیاری از این روانکاوان وحشی از زمانی جرآت ادعای روانکاوی را پیدا کردند که دکتر کدیور را به اسارت گرفتند، قصد جان او را کردند، خیلی به سادگی می خواستند جلوی « نفس کشیدن» او را بگیرند. تا قبل از آن اینقدر گستاخی و جسارت نداشتند تا اینهمه دم از روانکاوی بزنند. حتما نمی دانید که کمپین جهانی برای نجات او با رهبری شخص ژک الن میلر [رییس انجمن جهانی روانکاوی] تشکیل شد و با امضای هزاران شخصیت و روانکاو برجسته جهانی مجبور شدند تا او را آزاد کنند.
بله اگر به تاریخ نگاهی بیاندازید، اگر همین کامنت ها را دنبال کنید، اگر به سئوالات ما دقت کنید، اگر حقایق بالا را در نظر بگیرید،
آنگاه متوجه خواهید شد:
– که ما با احساس مسئولیتی که داریم در مقابل این فاجعه قد علم کرده ایم.
– که ما خواهان جاری شدن یک گفتار روانکاوی واقعی توسط روانکاوی واقعی هستیم.
– که متاسفانه تمام این موارد حقیقت دارند حتی اگر تراژیک یا کمیک باشند.
به گمانم سال ۲۰۱۳ شروع یک جریاناتی که امروز شاهدیم، کلید خورد: شروع گستاخی هایی که منجر به برگزاری این کنگره های کذایی شد. به نظر شما ما باید ساکت بمانیم؟
اگر جواب شما مثبت است: متاسفم دوست عزیز زیرا ما وقت برای بیش از این «زیرسبیلی رد کردن» موضوعات مرتبط با روانکاوی را نداریم!

 

پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم منصوره ا.
انجمن فرویدی

 

 

پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سوده ر. در مورد کاسبان روان
در سال ۲۰۰۲، وقتی احتمالاً گهر همایونپور به گهر خود نزدیکتر بوده، در A Psychoanalytic Textual Analysis of Ancient Persian and Greek Mythologies اینطور می گوید:

The author hypothesis is that: the mythology of different cultures leaves its trace on the collective unconscious of the individuals immersed in these cultures. While tracing down the common denominators of a number of Persian and Greek myths, the author attempted to show how Persian culture is about killing sons while Greek culture is about killing fathers. As such, this research involves the application of psychoanalytic methods to the understanding and interpretation of cultural products. The cultural products in this research are part of the material culture known as myths: the organized fantasies of a culture—the most fanciful and intimate aspects of a collectivity. Through the dual lens of postmodernist critique and applied psychoanalysis, the author tries to show how the cultural expression of Greek mythology reveals themes of homosexuality, misogyny, narcissism, and the pursuit of death. Conversely, Persian culture, as expressed through its mythology, is steeped in nostalgia, the struggle for absolute obedience and dictatorship as a defense against underlying inter-psychic and intra-psychic chaos. [1]

چند نکته هست که نمی توان آنها را از نظر دور داشت:
۱- collective unconscious- ناخودآگاه جمعی. عبارتی که مربوط به روانشناسی یونگ است و هیچ ارتباطی با روانکاوی ندارد.
۲- تلاش نویسنده برای نشان دادن تفاوت در فرهنگ ها: پارسی (پسرکشی) و یونانی (پدرکشی)
۳- کاربرد «روشهای روانکاوانه» برای درک و تعبیر محصولات فرهنگی، روشهایی که فقط در همین حد است که بگوید این محصولات فرهنگی، این ذوب شده های فرهنگ (individuals immersed in these cultures) در فرهنگ پارسی و یونانی با هم این فرق را دارند.
متوجه هستید که حرفی از «سوژه انسانی» نیست و موضوع فقط در حد cultural products است.
۴- یک چیزی که توجهم را جلب کرده و نمی توانم آن را نادیده بگیرم این است که نویسنده در این بخش ها تلاش می کند که به ما نشان دهد (show). صحبت از توضیح دادن یا «فعل» دیگری نیست. این show فقط مرا به یاد عکس او در مجلات، وطن فروشی در موزه فروید، ارائه اش در کنگره خواری، برگزاری کنگره هالیوودی، حضور کارگردان مطرح سینما در مقدمه کتابش، دعوت از هنرپیشگان در کنگره علمی و … می اندازد تا او بتواند از چیزی صحبت کند.

این را همین جا نگه دارید و بیایید وقایع را از کمی قبلتر ببینیم:
۱- برگزاری سخنرانی پنجشنبه های فرویدی شماره هجده با موضوع «رمان های خانوادگی» در تاریخ ۲۴ آبان ۱۳۸۶ (۲۰۰۷ میلادی- دقیقاً ۷ سال پیش)
۲- اخراج رسول قورخانه چی از انجمن در سال ۱۳۸۶
۳- حراج درسنامه های دکتر کدیور توسط رسول قورخانه (با تاریخ شروع نامشخص)
۴- تلاش مذبوحانه «محور صنعتی- همایونپور» برای حذف فیزیکی دکتر کدیور در سال ۱۳۹۱ (۲۰۱۳ میلادی)

در پنجشنبه های فرویدی شماره هجده دکتر میترا کدیور در پاسخ به پرسشی در خصوص «متفاوت بودن داستان ایرانیِ پدر پسر را می کشد برعکسِ قصه ادیپ که پسر پدر را می کشد…» از یک شباهت سخن می گوید:
«… اولاً ادیپ هم در ابتدا این پدر بوده که می خواسته پسر را بکشد و داستان به این صورت است که پسر را می سپارد به دست کسی که ببرد، بکشدش در بیابانها و جسدش را بیندازد و آن شخص این کار را نمی کند و می سپاردش به حالا یک چوپانی و او بزرگش می کند. بنابراین اینکه پدرها بخواهند پسرهایشان را بکشند هم جزیی از همان ادیپ است که حالا یک قسمت فقط پدرکشی اش عمده شده ولی قسمت پسرکشی اش به گونه ای حذف شده و نادیده گرفته می شود. و اینکه حالا این در اسطوره ایرانی، حالا این پسرکشی است که بیشتر نمود پیدا کرده این هست که اصولاً از لحاظ وقایع تاریخی هم که حساب بکنیم، در بیشتر مواقع این پدرها هستند که حالا اگر موردی پیش آمده،این پدرها هستند که به پسرهایشان حالا تعرض کردند، کورش کردند یا نمی دانم اخته اش کردند یا هر چیز دیگری. چون که در مقابل این میل به پدرکشی در ناخودآگاه آدم… اصلاً ادیپ یعنی همین. آنچنان به اصطلاح واپس زنی بزرگی وجود دارد که افراد بشر در زندگی عادیشان حالا بگوییم آنهایی که نوروتیک هستند و سایکوتیک نیستند به ندرت قادر به انجام چنین کاری هستند ولیکن در مورد خوب حالا پسرکشی ظاهراً مثل اینکه آن واپس زنی که باید وجود داشته باشد کمتر هست. به خصوص اینکه در بسیاری از فرهنگها پدر حق خون اصلاً به گردن پسرش، به گردن فرزندانش دارد و حالا فرزندکشی زیاد چیز عجیب غریبی نیست و می بینیم که از لحاظ تاریخی هم دخترکشی… از دخترکشی که ۱۴۰۰ سال بیشتر فاصله نداریم و از بین بردن فرزند که در همین دوره زمانه هم حالا به صورت سقط جنین یا نمی دانم اینجور چیزها انجام می شود و زیاد هم آدمها مثل اینکه اذیت نمی شوند ولی آن عکسش پدرکشی یا مادرکشی ،حالا هر کدام را در نظر بگیریم آنچنان میل عظیمی در ناخودآگاه هست و در نتیجه آنچنان واپس زنی در مقابلش وجود دارد که کمتر به ظهور می رسد.»
همایونپور در سال ۲۰۱۲، پس از استفاده از «applied psychoanalysis» به طور کلی نظرش در مورد ادیپ و رستم و سهراب تغییر کرد و نکاتی را در مورد یک شباهت دریافت.

لطفاً دوباره این را همین جا نگه دارید:
دکتر کدیور، در درسنامه مربوط به روند pass از دیکشنری لکانی، اینطور می گوید: «روانکاوی کاربردی همین است. یعنی یک روانکاوی که به دلایل مختلف تا به آخر طی نمی شود و آنالیزان به دستاوردهای تراپوتیک یک آنالیز اکتفا می کند.
لکان با این نظر مخالف بوده است که روانکاوی را در مقولات دیگر بکار بریم (applied psychoanalysis).
کاربرد روانکاوی برای لکان فقط «کاربرد تراپوتیک» است، و مثلاً کاربرد آن در مقوله نقد ادبی و غیره applied psychoanalysis نام ندارد، بلکه این استفاده از تئوریهای روانکاوی برای توضیح یک مطلب است.
– Applied psychoanalysis در پی تعالیم لکان معنای متفاوتی پیدا کرده است. همه روانکاویها به نقطه پایان روانکاوی نمی رسند. مقوله ای به نام pure psychoanalysis داریم که منجر به تولید یک روانکاو می شود. ولی آن مواردی که به پایان نمی رسند، بهرحال با تعدادی نتایج درمانی همراهند و بیمار احساس خرسندی از آنها دارد و بنابراین کار را به سرانجام نمی رساند و تعطیل می کند. این روند برای آن شخص کاربرد [درمانی] داشته است.
پس روانکاوی وقتی کاربردی است، کاربردش برای ارباب است، یعنی این که ما توانسته ایم یک انسان را به گفتار اربابی برگردانیم.» خوب تکلیف آنچه همایونپور به عنوان نتایج روانکاوی کاربردی معرفی کرده و تکلیف خودش که از این بهره می گیرد معلوم می شود.

همایونپور، همان کسی است که در کنگره جعلی، با تبختر اعلام می کرد و واقعاً هم فقط اعلام می کرد که «من فرویدی هستم» و در ادامه حرفهایی از خودش در می آورد. اگر فرویدی هستی که می دانی «که فروید می گوید: روانکاوی عینکی نیست که هر وقت لازم باشد به چشم بزنیم وبعد از اینکه مطالعه مان تمام شد آن را از چشم برداریم .او می گوید: یا آدمی تماماً روانکاو هست یا اصلاً نیست.» [۲] و اگر نیستی و می خواهی از خودت حرف یاوه بسازی، چرا خودت را و حرفت را به فروید می بندی؟! «روانکاو به معنای واقعی آن فقط فرویدی است. حتی لکان هم فقط یک بازگشت به فروید است و حذف لکان مقدمه تحریف فروید است. در واقع لکانی‌ها معتقدند که فقط آن‌ها هستند که به معنای واقعی فرویدی می‌باشند. فقط آن‌ها هستند که قادر به قرائت انقلابی از فروید هستند و فروید را تحریف نمی‌کنند و حرف‌هایش را به یک لالائی تقلیل نمی‌دهند. وقتی که لکان حذف شد آن‌گاه می‌توان لیستی از روانکاوان «فرویدی» ارائه داد!» [۳] و «یکی از تفاوت های لکان و IPA ها در همین applied psychoanalysis است.» [۴]

بیایید به تفاوت در دیدگاه های همایونپور فرویدی (!) برگردیم: او با همان روانکاوی ای که «وقتی کاربردی است، کاربردش برای ارباب است» درک کرد که در ادیپ غربی و رستم و سهراب شاهنامه، هردو، «children are killed for their desire to rebel against paternal authority.» [۵] و این علیرغم فاصله جغرافیایی به اضطراب اختگی مشابهی اشاره دارد، وجود تلاش پسرکشی را پیش از پدرکشی «rightly detected» نموده و یکهو inter-psychic and intra-psychic chaos ایرانیان را خوب کرد (!)

این خانم در این ۱۰ سال چه کاری کرده جز اینکه با استادش موحدی مقاله بنویسد، کیارستمی برای کتابش مقدمه بنویسد و … که مانع شود تا بفهمیم که این همه تفاوت در نظریه پردازی، به این سرعت از کجا آمده است.
مولوی می گوید: تا در طلب گوهر کانی کانی/ تا در هوس لقمهٔ نانی نانی
این نکتهٔ رمز اگر بدانی دانی/ هر چیز که در جستن آنی آنی [۶]
برای همایونپور که روانکاوی اش را شروع نکرده به پایان رسانده، «روش روانکاوانه» ای که فقط ظاهر را می بیند تا همینجا کارساز است. ولی روشی بهتر از این «روش روانکاوانه» هم هست و آن هم «سرقت ادبی» است، که بسیار بیشتر و بهتر برای این «محور» کاربرد دارد.
چرا حرف های او، خود IPA ها را -که او می خواهد همه چیز مملکتش را به آنها پیشکش کند تا او را هم به بازی راه دهند- هم به تعجب واداشته؛ او درس خوانده آمریکاست ولی از لکان منبع می دهد. [۷]
سایت mitpress در توصیف همایونپور گفته: «As a psychoanalyst, Homayounpour knows that behind every story told is another story that remains untold. » [۸]
بله! روانکاو می داند، همانطور که دکتر کدیور در مورد قورخانه چی «می دانست»، ولی کسی که یک «روانکاو واقعی» است، نه کسی که « به گفتار اربابی برگردانده» شده است و قطعاً نه دزدی که به دزدی دیگر زده!

۱- http://www.bgsp.edu/research_gohar_homayounpour_02.html
۲- مقدمه دکتر میترا کدیور در پنجشنبه های فرویدی شماره هجده با موضوع «رمان های خانوادگی» – ۲۴ آبان ۱۳۸۶
۳- پی نوشت دکتر میترا کدیور بر صورتجلسه بیست و نهمین جلسه هیأت مدیره انجمن فرویدی، ۸۸/۰۸/۳۰، صفحه ۱۳
۴- اشاره به سخنان دکتر کدیور، در درسنامه مربوط به روند pass از دیکشنری لکانی
۵- http://www.spiweb.it/index.php?option=com_content&view=article&id=4690:report-dell-incontro-con-gohar-homayounpour-5-aprile-2014-roma-cpdr&catid=789:convegni&Itemid=626
۶- http://ganjoor.net/moulavi/shams/robaeesh/sh1815/
۷- http://www.spiweb.it/index.php?option=com_content&view=article&id=4690:report-dell-incontro-con-gohar-homayounpour-5-aprile-2014-roma-cpdr&catid=789:convegni&Itemid=626
۸- http://mitpress.mit.edu/books/doing-psychoanalysis-tehran-0

 

پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم سوده ر.
انجمن فرویدی

 

 

پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
به نظر من این اشتباه است که فکر کنیم IPA از همه جا بیخبر است. مگر غیر از این است که در کمپین آقای میلر برای آزادی خانم دکتر ۴۵۰۰ امضا از سراسر دنیا جمع شد؟ مگر غیر از این است که اولین امضا کنندگان این کمپین همسر رییس جمهور وقت فرانسه، قائم مقام پارلمان اروپاو یکی از مقامات صلیب سرخ در کنار روانکاوان، نویسندگان، هنرمندان و … بودند؟ آیا IPA نام روانکاو ایرانی دکتر میترا کدیور را نشنیده؟ این خود IPA نبود که در سال ۲۰۱۳ در جواب ایمیل انجمن فرویدی نوشت که «IPA هیچ عضوی در ایران ندارد»؟ چطور با خودش فکر نکرده که با وجود دکتر میترا کدیور ـ عضو برجسته AMP و به قول آقای میلر «مشهورترین روانکاو دنیا» از زمان کمپین آزادی میترا کدیور ـ چطور محمد صنعتی «اولین کنگره روانکاوی» در ایران را دبیری علمی می کند و گهر همایونپور کنگره در گوشی با اسم جعلی «جغرافیای روانکاوی» را «با هزینه شخصی» برگزار می کند؟ اسم دکتر کدیور پس کجاست؟ چرا در این «هفته روانکاوی» نام او برده نمی شود؟ IPA هم فرق AMP و BGSP Inc را نمی داند؟!!!اگر «توده» از آنچه در اروپا و بقیه مناطق دنیا اتفاق می افتد خبر ندارد، IPA که دارد! مگر اینکه باور کنیم IPA هم نام فریبنده دیگری برای همان «توده» معروف است. اصلا نمی توانم باور کنم که IPA «بیخبر» باشد. بیشتر فکر می کنم مساله همان است که دکتر کدیور در سال ۱۳۸۵ در درسنامه «روانکاوی وحشی» برایمان گفتند: «همین امر در مورد هر نظریه انقلابی، هر چیزی که انقلابی است صورت می گیرد تا همه چیز را برگرداند به آنچه که در قبل بوده یعنی اینکه حالا با تحریف کردن روانکاوی. و اینکه فروید می گوید که با وجود همه اینها باز هم می خواهند خودشان را روانکاو بنامند و آن کاری که می کنند دلشان می خواهد که حالا آن کارها را که انجام می دهند اسمش را بگذارند روانکاوی. و می بینید که موضوع اینجاست که در مرحله بعد چه اتفاقی می افتد، در مرحله بعد خود همین به اصطلاح انجمن روانکاوی بین المللی است که مورد هجوم قرار می گیرد، توی همان نفوذ می شود و توی همان است که فروید مورد تحریف قرار می گیرد یعنی گروگان گرفته می شود و به جای دیگری، به قول معروف به پشت صحنه رانده می شود… ۱۰ سال بعد از تولد رسمی روانکاوی نیاز به این دیده شده که یک انجمن بین المللی روانکاوی داشته باشند تا سره را از ناسره تمیز دهند… و این همان چیزی است که فروید برایمان در آنالیز با پایان و بی پایان صحبتش را کرد، این جنگ بی پایان است که در حوزه رپرشن انجام می گیرد.» بله «در مرحله بعد خود همین به اصطلاح انجمن روانکاوی بین المللی است که مورد هجوم قرار می گیرد، توی همان نفوذ می شود و توی همان است که فروید مورد تحریف قرار می گیرد یعنی گروگان گرفته می شود و به جای دیگری، به قول معروف به پشت صحنه رانده می شود…» پس آنچه در IPA انجام می شود «مرحله بعدی» همان کاری است که «روانکاوی وحشی» در صدد انجام آن است؛ هدف هر دو یکی است: حذف فروید. برای همین تعجبی ندارد که اعضای IPA به دعوت محمد صنعتی و گهر همایونپور به ایران می آیند تا در «هفته روانکاوی» ایران، هفته ای که نام «تنها روانکاو ایران و عضو برجسته AMP» را «واپس می زند»، شرکت کنند.و یادمان باشد که خانم دکتر باز هم در کلاسهای عرصه فرویدی برایمان گفته اند که «حذف لکان مقدمه حذف فروید است» و چه کسی نمی داند که دکتر کدیور یک روانکاو «لکانی» است؟ IPA؟!!! می شود فهمید که واپس زنی نام «میترا کدیور» هم مقدمه حذف نام «فروید» است، همان چیزی که از اولین لحظات شروع کنگره ی خواری شاهدش بودیم. ولی به برکت حضور انجمن فرویدی، «نام پدر» تا پایان مشعل افروخته ای بود که چشم «به نام زنندگان سند فروید» را کور کرد و فریاد ما، صدای نانجیب آنها را در خود گم کرد.
در تمام سه روز کنگره خواری «فقط یک بار» مطلبی از زبان خود فروید «نمایش داده شد» بی اینکه «بر لب گفته شود» ـ آخرین پاراگراف سخنرانی ۳۴ ـ و آن هم توسط آقای کشله که از همه پرسید: «آیا فروید یک فرویدی بود؟» که باعث خنده حضار شد و خودش پاسخ داد «خیر!».
ولی آقای کشله! هم فروید یک فرویدی بود و هم انجمن فرویدی ـ که افتخار دارد نام فروید بر آن است ـ یک فرویدی واقعی است و شما بهتر می دانید در جایی که «فقط یک فرویدی واقعی» وجود دارد، نمی شود نام فروید را حذف کرد. این همان چیزی بود که «لکان» به IPA نشان داد: «بازگشت به فروید»

 

جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

 

 

پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه آقای مهدی ش. در مورد کاسبان روان
در مورد دیدگاه آقای ع. ب
برای من هم جای سئوال بودکه چرا باید از این طریق نوشتن دیدگاهها به این پرداخت که آیا آقای صنعتی مدرک تخصص روانپزشکی دارد آری کسی که خود را روانکاو میدانست وحتی تا یک ماه پیش خود را داری مدرک فوق تخصص رواندرمانی هم میدانست تا اینکه این سئوال مطرح شد که دانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان کجا است و یا خانم گهر همایونپور با درجه دکترا از امریکا و جایزه ای برای کتابی که نوشته اند!!!
خوب اینجا انجمن فرویدی است و گفتار حاکم گفتار روانکاوی که من از ان چیز زیادی نمیدانم وفقط سعی میکنم چیزی بفهمم
یک راهی که می شد در مورد ایشان انجام داد این بود که انجمن فرویدی شکایت کند و حالا همه بنشینند به انتظارنتیجه حکم قاضی
اما یکی از چیزهایی که اینجا دارد اتفاق می افتد که من بخشی را از خواندن دیدگاهها برداشت کردم این است که هرکسی چه موافق چه مخالف دیدگاهش را بنویسد که قطعا همه نظرها صد درصد درست یا غلط هم نیست و مهم این زنجیره دال هایی است که باید ادامه پیدا کند زنجیره ای که بارها و بارها و بارها در جلسات اشنایی با فروید و لکان انرا شنیده ام وهمه اینها تنهابه خاطراین است که یک روانکاودارد به این مسیرجهت میدهد و در مسیرش قرارمیدهدکه بدون وجود یک روانکاو واقعی این دیدگاهها هرچیزی میتواند باشد جز گفتار روانکاوی
ما همه به دلایل مختلف عادت داریم که چشم مان را بر روی زشتی ها ببندیم و ازکنار ان بگذریم تا خوابمان اشفته نشود و حالا اگرکسی در این میان نتواند چشم خود را ببندد و از آن جا که در کل نمیتواند کاری انجام دهد یا نمیخواهد که انهم دلایل بسیاری دارد حالا این را شما هم درخودش شخص مورد توجه قرار دهید هم در ارتباطش باجامعه اولا باعث بروز سرخودرگی در افراد میشود ثانیا تبدیل به غرغر یا درمیان گذاردن با چند دوست که آخرالعمر همه به این نتیجه میرسند که ول کن بابا این حرف زدن و این حرص خوردن دردی را از کسی دوا نمیکند نه گوش کسی بدهکار است و نه دست ما به جایی بند که برای آن کاری کنیم البته در ارتباط با جامعه اصلا کار از این هم خراب تر است بارها وبارها از دوستی که یک مسئولیتی را به عهده گرفته شنیده ام که به او به شکلی فهمانده میشود تو تنها یک مهره هستی و در این سیستم باید به اندازه همان مهره کارت را درست انجام دهی و اگر کسی بخواهد که حالا چیز بیشتری باشد و بخواهد کاری برخلاف انچیزی که باید انجام دهد آنهایی که کل ماجزا برخلاف میل و منافع شان است خوب بلدند با این آدمها چه ها کنند
اما قاضی و قانون و احکام قضایی برای چه برای نداشتن مدرک برای خراب کردن وجهه ایران برای تمام چیزهایی که تا بحال در این بخش دیدگاهها نوشته شده و برای زشتی هایی که زیر پوست انواع روان درمانی که حالا بسیاری از اسم روانکاوی هم استفاده میکنند اینجا چیز بیشتری وجود دارد چیز دیگری در جریان است جایی است قبل از قاضی قبل از قانون چیزهایی که وجود دارد ولی با کتاب قانون و حکم قاضی نمیشود برای ان حکمی صادر کرد خوب این که چیزی نیست که کسی نداند که قانون که همه چیز را جرم نمیداند و نمیتواند بداند اصلا باید چیزی در وجود ادمها وجود داشته باشد باید چیزی به جایی برسد باید آن قدرروی ان مسئله کار شود تا اگر لازم آمد در کتاب قانون وارد شود درهمه موارد حرف زده میشود چه انهایی که در کتاب قانون است چه انهایی که باید به ان اضافه شود و چه انهایی که نمیشود (آیا میشود برای شرافت صداقت و خیلی از چیزهای دیگر را در کتاب قانون اورد) تا هم خود این ادمها و هم انهایی که از این محور صنعتی و همایونپور به هر شکل ممکن از بزرگترین تا خورد ترین چیزها را دارند ارضا میکنند بدانند که همه چیز به همان زیبایی که انها میگویند و نشان ادمها میدهند نیست شما نمیتوانید از کنار لجنزار رد شوید و بوی انرا استشمام نکنید و با گرفتن بینی تان هم چیزی حل نمیشود … نزاکت در بسیاری از موارد یعنی اینکه من دروغگویی و شیادی تو را به رویت نمی آورم چون از تو می خواهم که تو هم همین کار را در مورد من بکنی. در گفتار روانکاوی جایی برای این گونه نزاکت ها وجود ندارد.»*
برای فهمیدن باید تلاش کرداین هم یکی از چیزهایی است که من کمی از آنرا فهمیده ام

*دیدگاه خانم ز.ن.

 

جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای مهدی ش.
انجمن فرویدی

 

 

جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
آقا/خانم فریاد عزیز
«فریاد» از «نمی خواهم بدانم» شما! اگر جای شما بودم با چنین متاع اندکی از «دانش»، خاموش می ماندم. با نسبت دادن لکان به فلسفه فقط نادانی خود را آشکار کردید. جامعه علمی «شما» و ادب و نزاکت آنها را هم که در آخر منجر به «صدور قرار بازداشت» «اعضای کمیته علمی» بانزاکت و محترم «کنگره علمی درگوشی» شد، به چشم خودمان دیدیم!!! زیبنده آن قشر تحصیلکرده که امثال شما خودشان را در آن «جا زده اند»، دروغ، بیسوادی، همدستی برای دوشیدن مردم به نام علم، خرید و فروش مشتی «اطلاعات» برای نان شب در کسوت «علم» و «پژوهش»، و به هیچ گرفتن شعور مردمی است که «توده» می نامد و با «توده» نگهداشتنش جیب خود را پر می کند. واقعیت های اسفبار جامعه به اصطلاح علمی ما همان چیزی است که بوی تعفنش تمام فضا را پر کرده. یادتان نیست؟ گفته بودیم که داد زدیم و گفتیم پادشاه که لخت است و عضو انجمن فرویدی شدیم. ما ایمان داریم «هر چه فروید گفته درست گفته، چون از جایگاه درست گفته» (دکتر میترا کدیور، کلاسهای عرصه فرویدی ـ مکتب لکان).
«مکتبی» که به دنبالش هستید در England دست راست درب سوم آموزش داده می شود! و با توجه به نشانه های «ذهن پویا»ی شما که در نوشته تان کاملاً بارز بود می شود پیش بینی کرد که در آخر حتی موفقتر از جناب صنعتی از این دانشگاه فخیمه فارغ التحصیل خواهید شد!!!
در جایی نوشته بودید: «متاسفانه جامعه ی روانکاوی همیشه از خودفروید پنداران ضربه خورده است»، درست است که «آرزوهای بزرگ» کسانی مثل سیامک موحدی، گهر همایونپور، محمد صنعتی و «دوستان از مشهد آمده» جزو همین موارد است، ولی زیاد نگران نباشید چون اینجا یک انجمن فرویدی هست که حالی آدمها می کند که «پایشان را به اندازه گلیمشان دراز کنند».
گفته بودید «جامعه ی علمی به پژوهشگران آگاه و دور از افراط و تفریط محتاج است» ما اینطور فکر نمی کنیم. به نظر ما جامعه علمی ایران به «کانفورمیست» های بی قدری نیاز ندارد که جرات «در اقلیت بودن ولی بر حق بودن» را ندارند و تمام عمرشان در حقارت «مثل همه بودن» باقی می مانند و مثل آب در هر لیوانی شکلی به خود می گیرند و تمام پژوهش هایشان نه بر اساس نیازهای واقعی جامعه بلکه بر اساس جداول تعیین اولویت دانشگاه است که نشان می دهد چه «پژوهشی» «هزینه» مطالعه دریافت خواهد کرد. از نظر ما «علم» همان چیزی است که گالیله بخاطرش در دادگاه محاکمه شد و جامعه علمی ما هم نیاز دارد چنین تعریفی از علم را به خاطر بیاورد تا محکی باشد برای تمییز فروشندگان «اطلاعات» از آنهایی که «با علمشان یکی شده اند» (اشاره به سخنان دکتر کدیور در پنجشنبه فرویدی). چقدر از زمانی که گلشن راز نوشته شده عقبیم!
در آخر باید بگویم آن علم پر تزویر که جز حرفهای خاله زنکی ـ که اشتباهاً به ما نسبت داده بودید ـ از آن در نمی آید، آن I just had a feeling، آن «روانکاوان اعظم» که پشت میز هیات رییسه می خوابیدند و از روی خش صدای سخنران مسایل مراجع را به «فاحشگی برای پدر و مادرش و مثل اسب کار کردن برای آنها» «تعبیر» می کردند، آن «اساتید اعاظم» که مدرک غیر قابل ردیابی دارند و رییس دانشگاهشان هم جرات پیگیری قضایی مطلب را ندارد چون گند دانشگاه خودش در می آید، آن کنگره های جعلی که در آن اگر نویسنده در مقاله اش فحش هم نوشته باشد در هیات داوران «کنگره وزین» پذیرفته می شود، آن روانکاوی تلفنی سه ماهه که محصول شرکت سهامی VGSP Inc به خورد ملت می دهد و تمام آن «علم» پر تزویر که جز سرقت از روانکاوی و در عین حال «واپس زدن» فروید، لکان و میترا کدیور چیزی در چنته ندارد، ارزانی شما دوستدار «علم دروغین»!!!

 

جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

 

 

جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه آقای نیما در مورد کاسبان روان
سلام
من مطالب شما را همواره میخوانم. میشه درباره نقش دتر همایونپور و دکتر صنعتی در زدن برچسب روانپریش به دکتر کدیور بگویید؟ شما سند یا دلیل معتبر دارید که این دو این کار را کردند؟
مطالب حمایت های آقای میلر و کمپین آزادی دکتر کدیور و نامه نگاری ها را دیدم ولی راجع به این اقدام مشترک چیزی ندیدم.

 

جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای نیما
انجمن فرویدی

 

 

جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. در مورد کاسبان روان
سخنان خانم/آقای فریاد مرا به یاد «حذف فیزیکی» دکتر میترا کدیور انداخت. امیدوارم به زودی اعضای انجمن فرویدی عوامل این دسیسه را شناسایی کنند و به دست قانون بسپارند.

 

جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم زهرا م.
انجمن فرویدی

 

 

جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
نمی دانم چرا بعضی ها مثل جناب «فریاد» خود را سخنگوی دیگران می دانند. یعنی چه کسی به «فریاد» وکالت داده از طرف «جامعه علمی» صحبت کند؟ و منظور کدام «جامعه علمی» است؟ جامعه علمی ای که می ترسد از ۱۰ کیلومتری دکتر کدیور رد شود ولی tele diagnosis می گذارد که دکتر کدیور «روان پریش» است، جامعه علمی ای که حتی یک بار خانم دکتر را رو در رو ندیده ولی «قضاوتش» جلوتر از خودش می دود، جامعه علمی ای که «هیچ چیز پیدا نکردند و فقط بر اساس شکایت همسایه ها تشخیص late onset schizophrenia گذاشتند»!!!، جامعه علمی ای که همان یک جلد سیناپس روانپزشکی را هم بلد نیست تا حد اقل بر اساس همان ملاک های DSM تشخیص روانپزشکی بگذارد و حاضر نیست جز از همایونپور و صنعتی و دار و دسته آنها از کس دیگری اطلاعات کافی بگیرد، جامعه علمی ای که این نکته مهم را «واپس زده و می زند» که هر ۴ نفر شاگرد دکتر کدیور روانپزشک، روانشناس و استاد دانشگاه بودند و هفته ای حداقل ۸ ساعت دکتر کدیور را در بیمارستان می دیدند و هر ۴ نفر اعلام کردند که ایشان هیچ مشکلی ندارد و حتما اشتباهی پیش آمده و از روانپزشکان خواستند از آنها هم بعنوان منبع اطلاعات استفاده کنند ولی روانپزشکان فقط به گفتن اینکه «۱۲ استاد اعظم» این تشخیص را تایید کرده اند آنها را نادیده گرفتند، جامعه علمی ای که همین اساتید اعاظمش به حرف یک «دانشگاه آزادی» درمان دارویی اجباری را شروع کردند و به روی مبارک نیاوردند که اگر استاد اعظم هستند چطور شهامت ندارند به یک دانشگاه آزادی بگویند در حالیکه دکتر کدیور ۲۴ ساعته زیر دوربین است ما هیچکدام «چیزی» پیدا نکردیم چرا باید درمان را برای «هیچ چیز» شروع کنیم؟، این جامعه علمی را باید لای جرز دیوار گذاشت جناب!

 

جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

 

 

جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره ا. در مورد کاسبان روان

“in Tehran, today’s sexuality is still Freud’s sexuality”

این یک جمله از کتاب Doing Psychoanalysis in Tehran ‘گهر بانو است!!
حال سئوال این است که:
۱٫ منظور شما از Freud’s sexuality چیست؟
۲٫ منظور شما از sexuality در تهران چیست؟
۳٫ منظور شما از is still چیست؟
۴٫ آقای فریاد، جناب استفراغ علم! شما جواب بدهید!!!! آخه ایشان با همان موبورهایی در تماس اند که که از شنیدن این جمله گهربانوی عالم شما خیلی ذوق زده می شوند!!!

 

جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم منصوره ا.
انجمن فرویدی

 

 

جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره ا. در مورد کاسبان روان

Asked for an expression that sums up Iranian culture, she offers: “‘Bad az khande gerye ast,’ which translates as: ‘After laughter comes tears.’ It beautifully elaborates on one of the most fundamental aspects of the Iranian cultural tradition: that we are a culture of mourning, that sadness is eroticised in Iran, and as one of our philosophers says: ‘We breathe in the air of regrets.’ We are obsessed with our past, the one we have lost. We are warned about being happy: a warning that foreshadows our tears.”

اینهم بخشی دیگر از کتاب معروف بانو گهر که برای وی جایزه گرادیوا را در سال ۲۰۱۳ به ارمغان آورده است!
او حتی از این ضرب المثل فارسی نیزاستفاده ابزاری می کند تا تصویری تیره و متروکه و غمگین از ایران عزیز برای اربابان خود به نمایش گذارد. با خودم گفتم که خوب البته که به او جایزه می دهند!! او با بیان اینگونه مطالب انگار به آنها می گوید: ای اربابان من، من به برتری شما ابرانسان های «Happy»اذعان دارم و ایده آل من همین است که مثل شما و به عنوان کسی از فرنگ برگشته، به این بدوی های غیر «Happy» تحفه روانکاوی را عرضه کنم!! آنهم روانکاوی تولیدی GBSP Inc با رتبه D را!!!

 

شنبه ۰۱ آذر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم منصوره ا.
انجمن فرویدی

 

 

جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره ا. در مورد کاسبان روان
یک تصویر دیگر از ایران به زعم بانو گهر:

Modern Tehran, she says, “is the kitschest city in the world, both in what I find to criticise and in what fascinates me most about this paradoxical city. It does not betray a single aspect of the kitsch discourse.”

به کلمات kitschest و kitsch discourse دقت کنید!
معنای این کلمه آلمانی الاصل را از دیکشنری آنلاین پیدا کردم:

Kitsch: something that appeals to popular or lowbrow taste and is often of poor quality

اینهم تصویر تیره دیگری از ایران: تهران یکی از بی کیفیت ترین (باسمه ای ترین، تقلبی ترین) شهرهای جهان است!!
همیشه با این سینماگران ایرانی که برای جشنواره های خارجی فیلم می ساختند و تصاویری اینچنینی از ایران نشان می دادند و معمولا هم با استقبال زیاد جشنواره های غربی مواجه می شدند، مشکل داشتم. گاها آنقدر در این رویه افراط می کردند که به دختر ۱۷ ساله ایرانی یکی از معتبرترین جایزه های سینمایی را تقدیم می کردند!!با خودم فکر می کردم که من اگر کارگردان بودم احساس توهین شدگی باعث اعتراضم می شد که خوب ما اینهمه زحمت می کشیم و کار می کنیم، حالا یکی از راه نرسیده، زحمت نکشیده دارد جایزه می گیرد!! همیشه به این نتیجه می رسیدم که انگار اربابان این دنیا از اینکه حتی ما جهان سومی ها به آنها نشان دهیم که بابا شما برترید، شما آقا و سرور جهانید همه جوره، خوشحال می شوند و همه جوره به ما پاداش می دهند از جمله جایزه گرادیوا!!
با خواندن این سطور و سطور مشابه در کتاب گهر بانو همین فکر به ذهنم رسید که ایشان خوش خدمتی های فراوانی برای اربابان خود از سال ها پیش دارند انجام می دهند!!

 

شنبه ۰۱ آذر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم منصوره ا.
انجمن فرویدی

 

 

جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره ا. در مورد کاسبان روان
مقدمه کیارستمی بر کتاب Doing Psychoanalysis in Iran :

In his introduction to the book, the Iranian film-maker Abbas Kiarostami extols the virtue of the text as a “radiographic picture of the human condition in Iran” rather than “a touristic photograph of Iranians”. Kiarostami notes that the Iranian women featured “do not narrate the injustices and oppression that they face in our society today, but talk about the internal paradoxes, conflicts, and dualities they experience…just like any other women in the world”

این مقدمه یک کارگردان سینمایی بر یک کتاب روانکاوی است!! باور نمی کنید؟ ولی حقیقت دارد! نه یک روانکاو بلکه یک کارگردان!!
سئوال این است که عنوان کتاب روانکاوی است و مقدمه را یک کارگردان سینما می نویسد!! والله به نظرم دیگه نباید به دکتر صنعتی اعتراض کنیم که بابا اینهمه آت و آشغال از سراسر دنیا جمع کردی که همه چی بگن به اسم روانکاوی؟!! حال آنکه که گهر خانم روی صنعتی را سفید کرده از دو سال پیش!
حال به مطلبی که خانم کریستوا برای پشت جلد کتاب نوشته توجه کنید:

Was Scheherazade a precursor to Freud? Psychoanalysis is a laboratory made of narratives. It offers the possibility to connect the stories of all those who suffer—whatever their anxiety, their traumas, their desires—and to give birth to individual freedoms—despite the religious, social, and economic obstacles presented by various political regimes. The roads to freedom found on Gohar Homayounpour’s analytic couch are unexpected, secret, and ultimately irresistible.”—Julia Kristeva, psychoanalyst, philosopher, novelist, and author of Tales of Love and Murder in Byzantium

این دیگه شاهکاره!! شهرزاد ماقبل فروید!! پیشروی فروید در زمینه روایت؟ ای بابام جان؛ قصه با کلام آنالیزان در جلسه آنالیز فرق داره!! خانم خانما جولیا خانم: کاچ گهر بانو مسیر رهایی از چی است؟؟ این رازها، این غیرقابل مقاومت ها، این پیش بینی نشده ها چیست؟ شما میدونید؟؟ شما مگه خودت روانکاوی انجام می دهی؟؟ البته در سایت http://www.egs.edu/library/julia-kristeva/biography/ در مورد بیوگرافی شما نوشته شده که شما فیلسوف، نویسنده، فمینیست و روانکاوید!! من همیشه به آدم هایی که همه کاری می کنند و دست آخر هم معلوم نیست که چه کاره اند، با دیده شک نگاه می کنم. نوشته شده که شما فروید و لکان را مطالعه کرده اید، اما نمی دانم چرا فرق «روانکاوی» را با «روان-کاری» نمی دانید؟ چرا روان کار بانو گهر شده اید؟ از این سطور به قلم شما که ما نفهمیدیم کجای کتاب در مورد روانکاوی است!! فقط متوجه شدیم که از نظر شما روانکاوی آزمایشگاهی ساخته شده از روایات است و کاچ خانم همایونپور هم پر از راه های رهایی است!!!!
نمیدانم چرا صنعتی و همایونپور دست از سر کچل ادبیات و سینما ور نمی دارند، صنعتی که کیارستمی را روانکاوی می کند و همایونپور از او می خواهد که مقدمه ای برایش بنویسد و خانم کریستوا هم که آخرین شغل شان نویسندگی است! می ترسم روانکاو بودنشان هم مثل استاد دانشگاه شهید بهشتی بودن گهر بانو باشد!!
آقا/خانم فریاد: بابا شما که زبون علمی!! همو خوب می فهمید، به بانو گهرتان، گهر یکی یکدانه علم روانکاوی تان، از فرنگ برگشته تان، با همان دسته دسته گل های سرختان، با برو بچز [تان] که گله گله هرجا برین باهاتون میان، برو پیش اساتید عظامتان و بگید که : ای بابام جان، تا قبر آآآآ، ادبیات با روانکاوی فرق می کنه!!!

 

شنبه ۰۱ آذر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم منصوره ا.
انجمن فرویدی

 

 

جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره ا. در مورد کاسبان روان
چند کلام هم از زبان خوانندگان کتاب بانو گهر در گوگل ریدر بشنوید:

۱٫This book was awful

۲.Silly me, I expected this book to be about doing psychoanalysis in Tehran

The foreword to the book is quick to head off such criticism (and disappointment) by explaining that readers looking to satisfy “orientalist” curiosities ought to look elsewhere. It’s a glib and condescending move.

What the author should have said is “I chose this title for my book, knowing that it would attract readers who are interested in psychology and Iran, but it’s actually a horribly boring, self-indulgent essay about the time I read Milan Kundera, the Odyssey, Lacan and Freud.”

Even if I wanted to read about the author’s experience of reading the Unbearable Lightness of Being, this book commits the sin of trying to understand a book by psychoanalyzing its fictional characters.

I only made it about halfway through – maybe it gets better, but I doubt it.

۳.I was disappointed. I thought the title was very misleading, in that it mimics the “Reading Lolita in Tehran”, which was a well-written true story of a woman living in  Tehran dealing with the totalitarian regime all the while trying to continue to learn and to teach. Doing Psychoanalysis in Tehran read to me more like a therapy session for the writer. She analyzes her situation and therapy with her patients in relation to “The Unbearable Lightness of Being”. If I wanted a review of “The Unbearable Lightness of Being” I’d find one and read it. (less)
۴. I picked up this book in the library because I wanted to know if psychoanalysis was possible in Tehran. I was disappointed, the book contains the authors thoughts on other books, other authors and very little psychology. I gave up before the end. It is certainly well written but not about the subject I had expected.

با خواندن این کامنت ها به ذهن ام آمد که کافی است یک اسم پرطمطراق انتخاب کنی، ولع و عطش آمریکایی ها را در مورد شناخت بیشتر از ایران هم بدانی، از یک ایرانی هم که ترا قبول داشته باشد و هم به خوبی امریکایی ها او را بشناسند، بخواهی که مقدمه ای برایت بنویسد، از « سیاه نمایی» هم در مورد ایرانیان خصوصا زنان ایرانی، به هیچ وجه کم نگذاری، بعد به زبان انگلیسی بنویسی و بسپری به دست یک ناشر خارجی (امریکایی)، همه چی حله!!!
آنوقت یک کتاب پر از هیچ داری که می تواند برایت شهرت بیاورد! سال ها اقامت در ینگه دنیا بی تاثیر نبوده: امریکن دریم که میگن یعنی این!!!

 

شنبه ۰۱ آذر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم منصوره ا.
انجمن فرویدی

 

 

جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مصعومه ه. در مورد کاسبان روان
«فریاد» عزیز، بی زحمت این بغل پر از گل سرختان و نیز رایحه همراهش را اینجا در انجمن فرویدی خالی نکنید. دستتان درد نکند، تشریف ببرید پارک پردیسان، آنجا مهمانی بود، نمی دانم شاید هم جشن تولد بود، ظاهر مدعوین که خیلی آدم را یاد جشن عروسی می انداخت. آنها حتما از گل های سرختان استقبال خواهند کرد. بی شک به آن احتیاج دارند.
البته این را هم بگویم که از وقتی کامنت شما را خوانده ام، با خودم می اندیشم یعنی کدام احتمال در مورد این «فریاد» عزیز صادق است:
۱٫ موضوع را نفهمیده؟
۲٫ خودش را به نفهمیدن زده؟
۳٫ خوانندگان سایت انجمن فرویدی را بی شعور فرض کرده؟ فکر کرده کسی که نیامد صفحه فیسبوک این سایکوتیک ها را بخواند. این طوری راهی به دل خوانندگان این سایت، باز می کنیم دیگر.

 

شنبه ۰۱ آذر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم معصومه ه.
انجمن فرویدی

 

 

شنبه ۰۱ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
بی گهر! در همان شاهنامه ای که نخوانده ای و دروغ به آن بسته ای آمده: همیشه خردمند امیدوار/ نبیند بجز شادی از روزگار
در مینوی خرد فرگرد یکم بندهای ۲۰ و ۲۱ آمده: «غم مخور، چه غم خورنده را رامش گیتی و مینو از میان میرود، و کاهش به تن و روانش افتد» (حقوق جهان در ایران باستان، فرویدن جنیدی، ص ۱۸۶)
«در آفرین ها ستایش ها در این سخن بسیاv آمده است که تن را بکامه تن، و روان را بکامه روان می باید داشتن.
یا:
گیتی تان باد بکامه تن و مینوتان باد بکامه روان» (همان، ص ۱۴۲)
«کنون یادگار است از او، ماه مهر/ بکوش و برنج ایچ منمای چهر
پرستیدن مهرگان دین اوست/ تن آسانی و خوردن، آیین اوست» (همان، ص ۱۳۸)
باز هم بگویم یا از رو رفتی؟

 

یکشنبه ۰۲ آذر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

 

 

شنبه ۰۱ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
این که کیارستمی و کریستوا در مورد کتاب همایونپور چند خطی نوشته اند این مثل معروف را به ذهنم آورد که « همسایه ها یاری کنید تا من شوهرداری کنم!»

 

یکشنبه ۰۲ آذر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

 

 

شنبه ۰۱ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه آقای نیما در مورد کاسبان روان
سلام مجدد. بنده یک سوال از شما پرسیدم که به دلیل مطالعه مطالب شما در ذهنم ایجاد شده بود. شما حاضر هستید برای جواب دادن به نظراتی که لحن تهدیدآمیز یا موضع حمله داشته باشد ساعت ها وقت صرف کنید و پاسخ بدهید و اطلاعات را به نحوی محذوف و شبهه بر انگیز ارائه دهید اما در جواب به سوالی که ادامه مطالب شماست هیچ چیزی نمی نویسید.
درباره نقش دکتر همایونپور و دکتر صنعتی در اتهامات و بستری شدن دکتر کدیور سوال دارم. آیا شما مستندات دارید؟ یا مشاهداتی که نشان دهد این دو نفر مشارکت مستقیم داشته اند؟ اگر اطلاعات موثقی در این زمینه دارید ارائه دهید.

 

یکشنبه ۰۲ آذر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای نیما
انجمن فرویدی

 

 

شنبه ۰۱ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. در مورد کاسبان روان
خانم/آقای فریاد
خواستم بگم لکان یعنی بازگشت به فروید و…
اصلا ول کن، مگه این چیزها را هم می فهمی؟ آیا ضرب المثل “تو گوش خر یاسین خوندن” را شنیدی؟! خدایی حیف تئوری فروید و لکان نیست که در پاسخ تو باشه، راست گفتی حتی حیف از آن جملات نهج البلاغه و اشعار سعدی و حافظ برای تو و امثال تو، شما را چه به فرهنگ و تمدن. تو برو بچسب به همان صنعتی و همایون پور، همون کتاب روانکاوی در تهرون را بخون و حالشو ببر و بعد هم برو پارتی درمانی. به قول سخنگوی جامعه علمیت مهم این که تو شاد باشی، بغل بغل گلهات هم ارزونی همون جامعه ی علمیت.

 

یکشنبه ۰۲ آذر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم زهرا م.
انجمن فرویدی

 

 

شنبه ۰۱ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره ا. در مورد کاسبان روان
در ادامه « سیاه نمایی »های جامعه و فرهنگ ایرانی بانو گهر:
منبع: http://www.the-tls.co.uk/tls/public/article1171578.ece

“Everyone seems so warm and caring here, but is that not just an excuse to drink tea with each other and justify our laziness?”. Then, in one of the sardonic asides at which she excels, Homayounpour confesses that “there are so many neurotic gains to be had from the process”.

این چای نوشیدن ایرانی ها هم برای ایشون وسیله ایه تا به طعنه و نیش و کنایه از اون یاد کنه و به تنبلی ایرانی ها نسبت بده! به راستی که « قطب » روانکاوی موسسه GBSP و شرکاء در ایران چه چیزها راجع به ما می دونه که ما خودمون نمی دونیم!! چای نوشیدن ما کجا و چای نوشیدن ژاپنی ها و انگلیسی ها کجا که به عنوان مراسم ملی براشون ارزشمنده و جای افتخار داره!! ما بریم بمیریم با این چای نوشیدنمون! والله!! آخه در روانکاوی گهری و شرکا به معنای تنبلیه! اگر ایرانی ها به نظر گرم و مهربان میان ظاهر قضیه است این همون gain های نوروتیکمونه!! یعنی واقعا ایرانی ها به همین یک صفت که معروف بودند هم چیز بیخودیه!!!!
اما بازهم بشنوید از این ایرانی بودن ما لعنتی ها!!

If there is nostalgia in this account, it is perhaps for the oral culture that has been displaced by the internet in Western cities, but which survives in Tehran. “People here are very much into talking, talking, talking; and so the talking cure has found itself taken to the heart of the Iranian national character.”

من واقعا شگفت زده ام که خانم گهر کی و در کدام عصر و دوره به ایران تشریف آورده اند!! آخه بیشتر انگار در طی دوره قاجاریان درتهران حضور داشته اند!! و ظاهرا چت روم ها و تویتر و بقیه شبکه ها را جزو حرف زدن به حساب نمی آورند!! به عبارتی اینجا مردم پرحرفند چون رودر رو با هم حرف می زنند و خیلی هم حرف می زنند و اصلا ما نمی دونیم اینترنت یعنی چی!!! فرهنگ ما شفاهیه و هنوز فرهنگ مکتوب نداریم!!! خاک بر سر ما کنند که خارجی هم نشدیم تا بلکه کمی کم حرف باشیم و آدم!! احتمالا این که شاعر گفته: کم گوی و گزیده گوی چون در، منظورش ما وراج ها بوده ایم وگرنه چرا تو خارج از این شعرا ندارن؟؟ خاک عالم ما خیلی با غرب فاصله داریم و خدا را شکر که ایشون به ایران آمدند تا ما را از این فلاکت ها نجات بدن! خدا خیرت بده، خدا از خواهری کمت نکنه، انشالله خدا گهراتو زیاد کنه، من که زبونم بند اومده به مولا!!!

 

یکشنبه ۰۲ آذر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم منصوره ا.
انجمن فرویدی

 

 

شنبه ۰۱ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. در مورد کاسبان روان
خانم/آقای فریاد!
خبر «قراربازداشت رسول قورخانه چی و مهدی محمدی در ارتباط با «کنگره در گوشی تکمیل سیاه نمایی»» شما را واداشت تا در سیات انجمن فرویدی دست به قلم شوید یا دانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان صنعتی یا مدرک درپیتیVGSP همایون پور؟!

 

یکشنبه ۰۲ آذر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم زهرا م.
انجمن فرویدی

 

 

یکشنبه ۰۲ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه آقای مهدی ش. در مورد کاسبان روان
درباره دیدگاه آقای فریاد
با این ضد و نقیض سخن گفتن داری میگی نمیخواهم بدانم
آنطور معنی کردن حرفهای انجمن فرویدی!!!
سخن گفتن از آرزوهایتان و احتیاج های جامعه علمی!!!
ایا شما احتیاج های جامعه علمی را بررسی کردی؟
جامعه علمی به دروغ فریب نیرنگ ریا سرقت ادبی استادان بی مدرک مدرک ها بی اعتبار و…. هم نیاز دارد!
ایا شما میدانید انجمن فرویدی چه میگوید؟
ایا حداقل نصف دیدگاهها را خوانده ای؟
ایا لکان را می شناسی؟
چند کتاب از لکان خوانده ای؟
چند مقاله از سمینار های لکان خوانده ای؟
شما که لکان را روانکاو نمیدانی اصلا صحبت از چی میکنی اینجا؟
ایا تعریفی از روانکاوی داری؟
ایا میدانید دانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان کجاست؟
ایا میدانید VGSP Inc چجور جاییه؟
ایا میدانید ان کاری که تحت عنوان روانکاوی میکنند واقعا چیه؟
در اخر لکان را انطور میدانید و دکتر کدیور را اینطور بعد از چه اندیشه ای حرف میزنی ؟
شما دوست داری چه چیزی رو باب میل تون تقیقل بدیم که نه شما بدتون بیاد نه اون جامعه علمی تون؟؟؟

 

یکشنبه ۰۲ آذر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای مهدی ش.

انجمن فرویدی

 

 

یکشنبه ۰۲ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان

)

Much of what Homayounpour has to say about her own story, as an Iranian exile who returns home
from America to find that she feels like a stranger, is interesting and revealing. (The Iranian uncomscious)

حالا این سوال برایم پیش آمده: چطور کسی که اصلا خارج از ایران به دنیا آمده و بزرگ شده و هیچوقت در ایران زندگی نکرده یک «تبعیدی» است؟ ظاهرا همایونپور از «هر وسیله ای» برای مظلوم نمایی استفاده می کند. اگر «تبعیدی» بودن می تواند توجه «بعضی»ها را برای چاپ کتاب و دعوت او به سخنرانی جلب کند، چرا که نه؟ تبعیدی هم می شود. مانده ام همایونپور برای جلب توجه «دنیا» چه چیزهای دیگری هم «می شود»؟ دروغ «همیشه» ابزاری برای رسیدن او به هدف بوده و هست. ولی از آنجا که دروغگو کم حافظه هم می شود، گهربانو یادش رفته بگوید که یک مساله را در overview کتابش اصلاح کنند (مگر اینکه فکر کرده باشد که ما همه آلزهایمر داریم):

Twenty years after leaving her country, Homayounpour, an Iranian, Western-trained psychoanalyst, returns to Tehran to establish a psychoanalytic practice.(Doing psychoanalysis in Tehran, Overview)

خود همایونپور در یک نامه شخصی عنوان می کند که خارج از ایران به دنیا آمده و تمام عمرش خارج از ایران بوده (تا زمانی که حدود ۲۰۰۷ به ایران آمد).
در موزه فروید هم فخری داویس (در حضور خود همایونپور که می توانست اگر فخری اشتباه می گوید آن را اصلاح کند ولی نکرد)در مورد او می گوید:

Fakhry Davids: Just to say a bit about her, she was born in Paris to Iranian parents. After studying psychology and sociology at Queens University in kingstone, Canada, she moved to Boston where she received the masters and the doctorate from the Boston Graduate School of Psychoanalysis and she was indeed the youngest graduate who became a psychoanalyst from that school. (Freud Museum)

دقیقه ۶:۲۳ به بعد
همایونپور وقتی به ایران برگشت حدود سی سال داشت، چطور در مطلب مربوط به کتابش نوشته شده «۲۰ سال پس از ترک کشورش بازگشته»؟ یعنی حتی اگر مادرش سر او باردار بوده که از ایران رفته اند، او که در پاریس متولد شد و تمام عمرش خارج از ایران بود، وقتی برگشت ۲۰ ساله بوده؟ یعنی یک زن ۲۰ ساله «روانکاو» بوده؟!!!
آفرین به گهر!!!

 

یکشنبه ۰۲ آذر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

 

 

یکشنبه ۰۲ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان

Is Doing Psychoanalysis in Tehran the novel that Homayounpour, as she tells us, promised her own
father?

دقت کنید که این novel یه که همایونپور به پدرش قول داده. راستش ما همیشه از دکتر کدیور شنیده بودیم که در پایان روانکاوی فرد قادر میشه از ابژه های محرم آمیزانه دست برداره ولی همایونپور جان انگار عکس قضیه پیش رفته چون وقتی روانکاو شده تازه فیلش یاد هندستون کرده که به قولی که به باباجانش داده عمل کنه و «از» تجربه روانکاوی یک novel درست کنه برا باباجونش! گهرجان وقتی هنوز روانکاوی نشده بودی چقدر به حرف بابات بودی؟ خوبه خودتم راجع به obedience و rebel نوشته ای. واقعا غیر از تجربه فکرای دیوانه وار خودت چیزی تو اون کتاب هست روانکاو اعظم؟
جالبیش به اینکه یه بابایی به اسم Christopher de Bellaigue در مورد همایونپور و کتابش در مقاله iranian unconscious نوشته:

Over the past five years
of ushering patients on to her couch in the Iranian capital, Homayounpour has analysed more than
enough Oedipus complexes and incestuous dreams to inspire this short, perky, Persian-hued homage.

همایونپور دم خروس ادیپ خودش اینجوری بیرون زده بعد مال مردمو رفته آنالیز کرده؟!! کریستوفر جان چند تا کتاب بخون!

 

یکشنبه ۰۲ آذر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

 

 

یکشنبه ۰۲ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سپیده در مورد کاسبان روان
«فریاد» عزیز
ما اگر می خواستیم صدای شما را خاموش کنیم مطالبتان را چاپ نمی کردیم. به همین سادگی!
در ضمن ۱۲ روانپزشک برعلیه دکتر کدیور نبودند بلکه در میان حدود ۲۰ روانپزشکی که در بیمارستان ایران مشغول فعالیت بودند فقط ۴ نفر برعلیه ایشان بودند به نام های ن – ش – ک و ص.
ضمناً این مطلب را به خانم همایونپور بگویید که ما در سایتمان همه چیز می نویسیم و آب از آب تکان نمی خورد ولی ایشان اعلام می کند که رژیم جمهوری اسلامی روانکاوی را دشمن شماره یک خود اعلام کرده. همچنین به خودتان بگویید که خیال می کنید ما از شما می ترسیم! و یا اینکه فکر می کنیم که شما می توانید به ما آسیب بزنید!
راستی جوامع علمی مربوط به حیطه «ما» یعنی چی؟ یعنی «شما» با «ما» در یک حیطه هستید؟ اگر این طور بود ما شما را می شناختیم و نامتان را می دانستیم، نه برای اینکه ازتان شکایت کنیم بلکه برای اینکه در روند عادی زندگی آدم هایی که با هم یک «ما» می سازند همدیگر را می شناسند!!! اما خیالتان راحت باشد، اطرافیان صنعتی و همایونپور از «ما» نیستند و ما هم نمی خواهیم نام شما را بدانیم.

 

یکشنبه ۰۲ آذر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم سپیده
انجمن فرویدی

 

 

یکشنبه ۰۲ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم آزاده در مورد کاسبان روان
آقای نیما، ما در مورد سؤالات شما همین طور داریم مستندات ارائه می دهیم ولی آن چیزهایی را که شما «مستندات» می نامید برای روز دادگاه نگه داشته ایم، پس از آن در قسمت کمپین اطلاع رسانی «فروید در ایران» هم چاپ خواهیم کرد، فقط کمی صبر کنید.
ما آن قدر «مستندات» داریم که می توانیم ۳۰ سال دیگر (عجب باز هم شد ۳۰ سال!)، بله تا ۳۰ سال دیگر دادگاه راه بیندازیم. ما از زمان آزادی دکتر کدیور یک سال و نیم صبر کردیم تا سایتمان را راه اندازی کنیم، فکر می کنید در این یک سال و نیم چه کار می کردیم؟
تازه فقط این دو نفر که نیستند، وقتی که سونامی به شما هم رسید می فهمید چند نفر دست اندرکار بوده اند. فعلاً با همین دو تا قرار بازداشت خودتان را مشغول کنید! مگر قبل از صدور قرار بازداشت «مستندات» چاپ کردیم؟
نکند شما هم مثل «معصومه» «بی قرار»ید؟

 

یکشنبه ۰۲ آذر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم آزاده
انجمن فرویدی

 

 

یکشنبه ۰۲ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم لیلا در مورد کاسبان روان
«فریاد» جان
شما را چه به مطالعه مقالات فرانسه زبان دکتر کدیور. حتی ما اعضای انجمن فرویدی هم از آنها سردرنمی آوریم. آنها برای مخاطبین خاصی نوشته شده اند، یعنی اعضای انجمن جهانی روانکاوی. حتی از همین درسنامه های ایشان ـ که به زبان فارسی است و قاعدتاً می بایست برای فارسی زبانان قابل درک باشد ـ سردربیاورید باید کلاهتان را به آسمان پرت کنید.
خب، با خودتان فکر نکردید چرا دکتر کدیور آن مقالات را در این سایت منتشر نمی کند؟ همین درسنامه هایشان هم که قطره چکانی منتشر می شود لابد یک دلیلی دارد دیگر!
واقعاً علت درخواست شما چیست؟ آیا همایونپور برای سرقت ادبی مطلب کم آورده؟

 

یکشنبه ۰۲ آذر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم لیلا
انجمن فرویدی

 

 

یکشنبه ۰۲ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه آقای نیما در مورد کاسبان روان
سلام
درباره نقش دکتر همایونپور و دکتر صنعتی در بستری شدن و اتهام سایکوز و تلاش برای حذف دکتر کدیور آیا سند یا اطلاع موثق یا خاطره شخصی یا مشاهده عینی دارید؟

 

دوشنبه ۰۳ آذر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای نیما
انجمن فرویدی

 

 

یکشنبه ۰۲ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه آقای اسماعیل م. در مورد کاسبان روان
آقایاخانم فریاد! نظرتان چیست؟
اینکه روانکاوی مخالفان بسیارزیادی دارد و”هیچ شانسی برای همه گیرشدن ندارد”*
اینکه “درهرحال این کارهمان خوردن دانه معرفت است که تابه حال برای هیچکس آخروعاقبت نداشته است.”**
اینکه کارناخودآگاه آدم ها”…این است که یک سری آگاهی ها راازخودمن وبالطبع ازتمام غیرمن ها مخفی بدارد واین ابتدایی ترین تعریف ناخودآگاه…”** تعیین میکند چه بگویند،چکارکنند وازچه حمایت کنند .
ازیک اتفاق که درزندگی عادی برای روانکاوایران افتاد وبه کجارسید،؛ مثالی بزنم،ازموضوع مورد علاقه شما.
آقایی بنام فوادصابران درابتدای جریان دکترکدیور ،درفرانسه شروع به فعالیت “آزادیخواهی” و”انسان دوستانه” له اونمود وخودش شد یک منبع خبری وفعالیت درفرانسه درست درزمانیکه دکترکدیورعمدا ازملاقات،تلفن واینترنت توسط روانپزشکان بیمارستان محروم شده بود.(۱)
مگردکترکدیورچه کرده بود؟اوگفته بود:
فروید به این نکته پی برد که سمپتوم یک خطاب است. سمپتوم در تلاش است که چیزی را به کسی بگوید. سمپتوم حقیقت بیمار است. تلاش برای امحاء سمپتوم تلاش برای امحاء حقیقت بیمار است. آن کس که درصدد است سمپتوم را به هر قیمت درمان کند در واقع کسی است که نمی تواند حقیقت بیمار را تحمل کند و می خواهد به هر ترتیب آن را خفه نماید. او در واقع ناقل گفتار ارباب است که معتقد است هیچ حقیقتی جز حقیقت ارباب وجود ندارد. به همین دلیل است که لکان معتقد است گفتار دانشگاهی در بسیاری از موارد چیزی جز مرکبی برای گفتار ارباب نیست. سمپتوم، اعتراضی است بر سلطه گفتار ارباب، اعتراضی ناتوان و ناممکن. گفتار ارباب و گاهی گفتار دانشگاهی تاب تحمل این اعتراض را ندارند و باید آن را از بین ببرند. باید آن را « درمان » کنند.**
باروشن شدن کمی ازنکبت ،آقای صابران شد طرفدار روانپزشکان.واینبارباتحمیق جامعه روشنفکری وروانپزشکان فرانسه ،علیه دکتر کدیور.(۲)
خود دکترکدیور قبلترپیش بینی نموده ونوشته بود:
**عینی ترین و ملموس ترین دلیلی را که می توان بر این مدعا ارائه داد تاریخ در اختیار ما نهاده است. در زمان استالین و حتی تا مدتها پس از آن در حکومت شوروی سابق معترضین و مخالفین با نظام را در بیمارستانهای روانی بستری می کردند و انواع و اقسام به اصطلاح درمانها را بر روی آنها اعمال می کردند و استدلالشان هم این بود که کسی که با یک چنین نظام بی نقصی مخالفت می کند مطمئناً دیوانه و مهجور است و باید درمان شود. همچنین در قرن نوزدهم در آمریکا بردگان سیاهپوست را که اقدام به فرار می کردند، در صورت دستگیری، به عنوان دیوانه به زنجیر می کشیدند.**
وآقای فوادصابران شدموافق بستری اجباری دکترکدیوروباید اورادرمان کنند.وحالا این نظام بی نقص علمی باهمدستی رودینسکو،سوفی مژدولا،اقاخانی،عصمت ترک قشقایی ،گهرهمایونپورواشخاص دیگربشدت تلاش نمودندتااورادربیمارستان دفن کنند.حیثیت وپرستیژ روانکاوی فرویدی -لکانی ایران رانزدمردم،دولت ایران ،علاقمندان روانکاوی ،فرهیختگان نابودسازندوالبته منافع خاص هرجریان و شخصی هرکدامشان هم محفوظ.
آخر آقای صابران “آزادیخواه ” و”انسان دوست”هم روانپزشک بود وبرایش تمامی انسانیت وحقیقت ازدرون جام-ه علم روانپزشکی بیرون می آمد.***وآن علم “دربسیاری ازموارد مرکبی برای گفتارارباب “بامقاصد دیگری ازآب درآمد.اینکه کدیور
نوشته یود:
اختراع اصطلاحاتی ازقبیل “psychodynamic psychoanalysis””رانمی توان به پای روانکاوان نوشت ،گویی psychostatic psychoanalysisهم وجوددارد.آیالازم است خاطرنشان کنم که روانکاوی نه یکی ازتخصص های پزشکی است ونه یکی ازشاخه های روانشناسی؟این آن چیزی است که هم فروید وهم لکان مدام برآن تاکید می کرده اند باوجودی که هردوی آنها پزشک بوده اند”.**
راستی شما ازنسبتتان باواقعیت …هنوزنگفتید؟ شمادرپژوهشها ی علمی دنبال چه چیز میگردید ؟ آقا/خانم فریاد! اخلاق وشرم امرلازمی نیست وقتی بخواهید فریبکار باشید وبه درد پژوهشهای نمی خورد.
اینکه رییس انجمن علمی پزشکان مصاحبه کند وبگوید:
معمولابه طور کلاسیک، روان درمانی با «زیگموند فروید» شروع شد که خودش متخصص مغز بود و تئوری های زیادی عرضه کرده است که سال ها این تئوری ها به کار گرفته می شد. اما اکنون نظریات جدیدی عرضه و به کار گرفته شده است. بعد از اینکه «فروید» این کار را شروع کرد و روان درمانی، به عنوان یک شیوه درمانی جدید به راه افتاد، هنوز داروهایی برای این کار وجود نداشت. الان ۸۰درصد درمان بیماری های روانی، دارودرمانی و ۲۰درصد غیردارویی است که از جمله راه های غیردارویی می توان به روان درمانی اشاره کرد. در روان درمانی از شیوه های مختلفی استفاده می شود، اما ملموس ترین و شناخته شده ترین شیوه در بین مردم، روانکاوی است. (امروزه شاهدیم که روانکاوی نسبت به گذشته سهم کوچک تری پیدا کرده و بیشتر موضوع روان درمانی مطرح است.) (۳
و بعدخودش وانجمن علمی روانپزشکانش با تعدادی روانشناس وروانپزشک اولین کنگره روانکاوی برپامیدارند.آنگونه درباره فروید وروانکاوی سخن گفتن فقط ازعهده تحریف گران وجاعلین تئوری روانکاوی واینگونه عمل کردن فقط ازعهده کسانیکه که درسالهای دور وقتی روانشناسی بالینی راازدانشکده ادبیات جدا وبه روانپزشکی ضمیمه کردند(۴) بهره بردند،و درسال های نزدیک پاورچین پاورچین
قصد تحریف وغصب روانکاوی را دارند برمیاید. ورییس کنگره ای که مدرک تخصصی پزشکی اش نامعلوم.وبااین کنگره برای خوش رزومه علمی بسازد وامتیازهای شیرین برای شرکت کنندگان ناآگاه که بازهم بیشترهوادارصنعتی وگفتارعلمی اش.یعنی قوانین خودشان راهم کشک درنظرمیگیرند وازهم حمایت(۵) وبی خیال پژوهش .قاطی اینها بازکسانی آشناتربه گفتاراربابی بخصوص قسمت پورنواش.کسانیکه درحل مشکلات روانی مردم نه تنها نقشی نداشته اند بلکه درافزایش آن نقش داشته اند .از”پربار”ی کنگره همین بس که هیح متنی ازفروید خوانده نشد،تنها روانکاوایران دکترمیترکدیور(به اذعان خودشان درسال۸۵درنامه به وزارت کشور) نبود،حرفهای بی ربط باروانکاوی (تاتوهین به فرویدوآزمایشات روی موشها)گفته شد.بابودجه دولتی ازعده ای نوجوان خارجی جهت خوش رقصی پذیرایی کردند.نوعی کاپیتولاسیون.اما به انجمن فرویدی ایران
توهین تامرز اخراج ازسالن .این بیشرمی ازکجا ست؟ازچشمان بسته مسئولین نیست؟و سپاس ازAMP،آقای میلر ،خانم دکترکدیور وبقیه ونیزدکترمحمد قادری .
همه آزمندان ازدرک وهضم این جملات دکترمیترا کدیور عاجزند:
“اخلاق؟اخلاق اینجا چه معنایی دارد؟بله این سوالی است که این روزها علم کمتر ازخودش می پرسد.اخلاق بدین معناست که درپس سمیولوژی ،بیوشیمی،فارماکولوژی،ژنتیک،نوروفیزیولوژی،نورورادیولوژی ،اپیدمیولوژی وبقیه لوژی هایک سوژه انسانی است و…”**
*ازگفته های دکترکدیوردرپنجشنبه های فرویدی
**صفحات ۶۲،۶۳،۱۳۷،۵۲،۵۶ -۵۶ مکتب لکان روانکاوی درقرن بیست ویکم –دکترمیترا کدیور
(۱)
http://blogs.mediapart.fr/blog/michelrotfus/080413/lettre-de-paris-foad-saberan-m-ecrit-propos-de-la-petition-de-jacques-alain-miller-pour-la-liberat
۲) http://www.a2ip-psychanalyse.org/textes-a-consulter/une-p%C3%A9tition-mal-venue-foad-saberan /
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2964652 (3
.صفحه۷–http://psychiatrist.ir/data/newsletter/att/ipa/paeez_91_final.pdf (4
http://www.psychiatrist.ir/news/news.aspx?ID=338 (5

 

دوشنبه ۰۳ آذر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای اسماعیل م.
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۰۳ آذر ۱۳۹۳

Dear Mr. Miller
I am writing you once more – and this is my real honor to write you as a member of Freudian association of Iran -, this time I am writing not with worry and anxiety about Dr. Kadivar’s life, for I know she is safe and out of the dark hands of ‘would be analysts’ formed by Gohar homayounpour and Mohammad sanati in ‘Iran Psychiatric Hospital’. I have really nothing more than what you know about that catastrophe (for Iran of course that I myself as an Iranian still are ashamed of) to mention. But about this email I have some points to note. It is obvious that you remember dr. K in the hospital who wrote you about his grand wish to attend your classes and to occupy Dr. Kadivar’s place as ‘the only analyst of Iran’ and every body knows that he did what he could to make his dream come true. We are still informing people in our country about this fact that we are very proud to have a prominent member of AMP in Iran as the only analyst in our country, named Mitra Kadivar. As it is a route in Iran, psychiatrists are used to grasp every precious thing including psychoanalysis. But they do not know that where there is just one real Freudian who established Freudian Association, there is no place for liars. Let me note some points:
۱- Dr. Kadivar is an analyst and no body can question what she does in this regard just for this simple reason that no one else is analyst in Iran, so who should say that she is wrong in doing so in Freudian Association as an organized psychoanalytic association?
۲- This ‘first international congress’ in fact was ‘the first international congress of Psychoanalysis and psychodynamic Psychotherapy in Iran’ held by Iranian Scientific Association of Psychiatrists (which they changed their English name as Iranian Psychiatric Association to abbreviate it as IPA! Which reveals their Grand dream of being real IPA) and its scientific chairman was Dr. Mohammad Sanati, a General Physician who claims to be trained as a psychiatrist and psychoanalyst by Faculty of Psychiatrists of University of England (!) and just God knows where it is because we could not find a trace of it on earth! He let himself to hold the first congress of psychoanalysis and introduce psychiatrists, psychologists and even people like Gohar Homayounpour( who is a product of VGSP Inc) as analysts to Iranian society to collect an analytical ‘CV’ for himself to approve his being an analyst! He is the one who married with his ‘analysand’! to prove that how committed he is to ethical codes of even psychotherapy let psychoanalysis be not spoken of.
۳- This congress was held in University of Social welfare and Rehabilitation Sciences (USWR) where I work as an academic, not in shahid Beheshti University.
۴- In that congress we, 10 members of Freudian Association of Iran, attended as the members of the only registered analytical association in Iran whose mission is ‘to introduce psychoanalysis to Iranian society and try to acquire its preciouse position in Iran’. We attended there as Dr. Kadivar said to preserve ‘the name of the father’ as Lacan says; the word of ‘psychoanalysis’. And who can blame us for that? It was they who insulted us, rejected us, and did not let us to ask our questions. Dr. sanati picked microphone and called us ‘Da esh’! And you can apprehend who insulted whom! But let me mention one point about the lectures and the lecturers: every body can hear lectures and case reports in that congress on our site titled: ‘hear and laugh’! This was that psychoanalysis they tried to impose on Iranian society. No one heard a word form Freud except the name of FREUDIAN Association, we did not let them to repress the name of Freud in such a psychoanalytic congress and what we received back for it was: insult. The attacked us, cut microphone off on us, did not give us time to ask our question which we asked it inevitably aloud: Dr. Sanati, where is Faculty of Psychiatrists of University of England (!)? Do you think it is an insult to ask some one who claimed to be an analyst to prove his claim? You should also know that thanks to our enlightment, the head of psychiatric Association (Dr. Jalili), the president of host university (USWR- Dr. Joghataei) and some other ‘heads’ did not attend the congress which was planed for for more than 6 months. You know the ones who should hear our message did really hear it!
۵- Dr. Sanati and Gohar Homayounpour are training ‘would be analysts’ (such as Dr. Saman Tavakolli who speaks for Sanati) through psychotherapeutic fellowship they gained recently from Ministry of Health and Hygiene of Iran, telephone, Skype and so on in just 3 months and let them to ‘analyze’ people. In this regard Freudian Association figured a legal complaint which resulted (till now but it still continues) in detention of two people : ‘analysts’ trained by Gohar Homayounpour and members of ‘scientific committee’ of the congress of ‘ Geography of psychoanalysis’ held by personal finance of Homayounpour, a congress which only private guests were permitted to attend and no where in Iran was announced, chaired by Homayounpour and Sanati and held behind shot doors to show any picture she wants to show foreign gusts of Iran. And she did everything she could to tell them that ‘Islamic Republic of Iran has introduced psychoanalysis its number one enemy’; a shameful lie. We are registered by Corporate Registration Bureau of Judiciary of Iran as Freudian Association, and isn’t it the proof of her claim being a big lie?
۶- There are more interesting points to be mentioned but let me say just one for now: they are really sick to connect with you to heal their inferiority feeling about what you did for Dr. Kdivar in 2013. They are dying to have a response from you to add it in their ‘CV’s. it is ridiculous but we are living in a ‘third world country’ where ‘some’ people instead of being proud of having Dr. Kadivar in Iran, try to compete with her. And I believe that ‘you know better’ this story.

Yours Sincerely and with Great Honor
Member of Freudian Association of Iran
Marjan Poshtmashhadi

 

دوشنبه ۰۳ آذر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان پشت مشهدی
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۰۳ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم افروز ر. در مورد کاسبان روان
از کی تا حالا دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی به دانشگاه شهید بهشتی تغییر نام داده؟ پس به خاطر همین است که خانم همایونپور که جای دیگری درس می دهد، می گوید که استاد دانشگاه شهید بهشتی است!! یه ضرب المثل هست که میگه: طرف رو توی ده راه نمیدادن، سراغ کدخدا رو میگیره! خانم جان شما برو درحد BGSP Inc با رتبه –D صحبت کن. یا اینکه اون یکی آقا بهتره در حد مدرکشون از انگلند افاضات بفرمایند!
فکر کردید که با بچه طرف هستید؟ (والا بچه های این دوره و زمانه را هم نمی شود به این راحتی ها گول زد!) این یعنی چی که: She has sent a letter to the Royal College of Psychiatrists in the UK asking whether Dr. Sanati, one of the Congress organisors’ doctorate degree is legitimate or not?. They have written back confirming his fellowship and Ms Kadivar posted it on the Freudian Association Site claiming that this does not prove that he is a psychiatrist and calling upon the hospitals to suspend him.
یعنی فکر کردید مردم سواد ندارن جمله Please check with your national medical authority. را بخوانند و معنی کنند؟ الان شما فقط متوجه شدید که this does not prove that he is a psychiatrist and calling upon the hospitals to suspend him. من که فکر می کنم شما نمی خواهید بشنوید و بفهمید. “چشم دارند و نمی بینند، گوش دارند و نمی شنوند” (مکتب لکان، روانکاوی در قرن بیست و یکم، ص۳۵)
در جایی دیگر مرقوم فرمودند: This is clearly an infringement upon people’s privacy!!!! کسی را می شناسم که وقتی به شخصی می رسد که خیلی لوس است و عشوه های الکی می آید، می گوید “آخی، یک وقت النگوهات نشکنه!” حالا شده حکایت این نگارنده ی نامه! یعنی به حریم شخصیتون تجاوز شده؟ کدام حریم شخصی؟ اون وقتی که داشتید با آنالیزان! خودتون ازدواج میکردید به حریم شخصی خودتان و آنالیزتان فکر نمی کردید؟ یا آن زمان چطور که این سوال را مطرح کردید که “آیا در جمهوری اسلامی ایران روانکاوی ممکن است؟” یا آن زمان که ۳۰ سال بدون مدرک مردم را روان کاوی کردید! یا آن زمان که باعث بستری شدن دکتر کدیور شدید؟ یا آن زمان که ….
ایشالا کف صابون بره توی چشمتون! (این رو گفتم که آقا یا خانم فریاد احساس خشونت نکنند و خوشحال باشند).
در جمله ای دیگر نوشته اند: making defamatory remarks using the lowest possible language. ما به کسی حرف نامربوط نزدیم! ما فقط جستجو و مطالعه کردیم و بعد مطرح کردیم، اگر فکر می کنید که ما حرف نامربوط زدیم، خوب شما به ما بگویید که دانشگاه انگلستان کجاست؟ یا اینکه بگویید که شرکت سهامی BGSP در کجای بوستون است، یا اینکه رتبه اش در چه حد است؟ اصلا از اینها بگذریم، این سوالات قدیمی و تکراری شده. شما به ما بگویید که آیا دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی همان دانشگاه شهید بهشتی است؟!
این دفعه دیگه بدجایی پا گذاشتید! ۳۰ سال برای خودتان بدون هیچ دغدغه ای دروغ بافتید و ملت رو سرکیسه کردید ولی حالا دیگه همه چیز عوض شده. به قول انوری: باش تا صبح دولتت بدمد/ کاین هنوز از نتایج سحر است

 

سه شنبه ۰۴ آذر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم افروز ر.
انجمن فرویدی

 

 

دوشنبه ۰۳ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مریم در مورد کاسبان روان
شک نکنید که کار گهر جان است. ایمیل به ژک الن میلر را می گویم. هیچکس مثل او عقده دانشگاه شهید بهشتی را ندارد!

 

سه شنبه ۰۴ آذر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مریم
انجمن فرویدی

 

 

سه شنبه ۰۴ آذر ۱۳۹۳

Dear Mr. Miller
First and foremost I would like to say that it is an honor for me to be a member of Freudian Association led by Dr. Mitra Kadivar who is a member of AMP.
Second, I believe that you have, from the first lines of the letter, realized what kind of people you are dealing with. The fact that they know that Dr. Kadivar is a member of AMP, is a miracle in itself!
In October, Dr. Sanati held a congress in relation to psychoanalysis. There he spoke of the history of psychoanalysis in Iran without even mentioning Dr. Kadivar’s name. Dr. Sanati who is a board member in university of Tehran, is a self-proclaimed psychiatrist and psychoanalyst, while his psychiatry certificate is questionable. He claims in his personal portal that he has graduated from “Faculty of Psychiatrists of University of England”. We searched but never found such place!!
I had never in my life heard as much nonsense about Freud and psychoanalysis as I did in this congress. During the Q&A, we asked them “How can someone whose psychiatry degree’s validity is in question, speak of the history of psychoanalysis in Iran?” or “How can such person be the head of a psychoanalysis congress?” but they refused to let us speak by taking the microphone away repeatedly.
Three days after this congress, Gohar Homayounpour held another international psychoanalysis congress which we were not allowed to attend. The organizers had blocked our way by lining up in front of the door just like bodyguards, stating that “This is a private ceremony, would you attend a party you haven’t been invited to?”. It was a rather absurd sight.
Gohar Homayounpur is allegedly a Freudian psychoanalyst, graduated from BGSP Inc. which is an irrelevant private incorporation and not even affiliated with the IPA. She claims to have established a Freudian group in Iran, having no certification for it whatsoever. During a speech in the Ferudian Museum in 2013, she stated that The Islamic Republic of Iran considers psychoanalysis its prime enemy! Meanwhile, The Freudian association had already received a license from The Interior Ministry in 2008.
Dr. Saman Tavakoli who has been mentioned in the letter is a psychiatrist, and an acquaintance of Dr. Sanati. In October 2013, he did an interview with a domestic newspaper about psychoanalysis and Freud in Iran. A big chunk of his interview was stolen from Dr. Kadivar’s book. We found the instances of this literary theft and requested the newspaper to publish our opinions about it as well; however, the newspaper refused our request, so we listed the evidences leading to this literary theft and emailed it to all Iranian newspapers.
We started a campaign about “Freud in Iran” and emailed all universities, state centers, and media.
As Dr. Kadivar has taught us that “Freud is psychoanalysis and psychoanalysis is Freud.”, it is our duty as the members of the Freudian Association to fight the “wild psychoanalysts”. It is something we do on our website on a daily basis, as well as all the questions we asked during the three days of the congress. I believe the letter is sent to you from some of those “wild psychoanalysts” whom have been enraged and despaired by the disclosure of facts.
Yours sincerely
Mansoureh Ardeshirzadeh
a member of Freudian Association

 

چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم منصوره اردشیرزاده
انجمن فرویدی

 

 

چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳

Dear Mr. Miller
It is an honor for me to write to you once again. From the time of Dr. Kadivar’s release until now, the Freudian Association has divulged many facts leading to Dr. Kadivar being held hostage by the “wild psychoanalysts”. I am certain you are aware of the proceedings of “Freud in Iran” campaign.
The culprits behind this historical disaster held a congress in October 2014, believing that after the event, Dr. Kadivar will leave the country, letting them rob her achievements easily. This congress consisted of everything and anything but what Freud and Lacan have gifted to humanity.
Freudian Association, whose main objectives are introducing psychoanalysis to the Iranian society as well as discipline the usage of psychoanalysis as a title or a practice, participated in this congress. The members stated their questions during the designated Q&A, but the organizers confiscated the microphone from them, booed them, used profanities against them such as “psychotics”, and accused them of being a part of ISIS. The head of this congress was Dr. Mohammad Sanati. He has an untraceable psychiatry degree and is also not a psychoanalyst. A few of the attendants in this congress were the literary thieves who have stolen parts of Dr. Kadivar’s articles and book.
The lecturers had collected all the distortions that had been done regarding Freud in the past hundred years in the world and presented them during this congress.
One of the lecturers, Siamak Movahedi – Gohar Homayounpor’s teacher at BGSP Inc, stated that during the final years of his life, Freud showed desire to go back to telepathy but Jones stopped him, saying we’ll lose our scientific prestige by doing this!!!!
Another one of the lecturers expressed that Lacan was a philosopher rather than a psychoanalyst! At this point the audience which mainly consisted of psychologists and psychiatrists, cheered loudly!
The presence of the Freudian Association in this congress brought upon great achievements, one of the effects of which was to make sure that these “wild psychoanalysts” know that there is a place called the AMP, and that there is a person called Mr. Miller to whom you cannot write and call yourself a psychoanalyst with no evidence backing up this claim. This is precisely why the person who wrote to you called themselves a psychotherapist. As you know they even reduced the name of their congress to just “an international congress” in an attempt to hide their assertions. Now there’s no one left in Iran that hasn’t heard of the Freudian Association, or that hasn’t heard their cries of protest.
The most shameful part about it all is that they don’t realize that ordering a psychoanalyst, and judging his actions regarding Dr. Kadivar’s backup in such blatant and shameless manner, is a rather silly thing to do. They fail to grasp the fact that fame can never replace degree. The writer of that letter has put himself in the shoes of every Iranian. The people of Iran are a grateful nation towards their scholars and future will certainly reflect that.
Sincerely yours
Khadijeh Fadaee
Member of Freudian Association

 

چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم خدیجه فدائی
انجمن فرویدی

 

 

چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ع. در مورد کاسبان روان
دارم فکر میکنم چرا در این ایمیل کذایی به آقای میلر محل برگزاری دانشگاه شهید بهشتی شده؟ همانطور که خانم مریم هم اشاره کرده جز همایونپور کی خودشو به شهید بهشتی میچسبونه؟ البته اونجا رو انصافا خوب اومده که دکتر کدیور از بیمارستان خواسته که صنعتی رو از کار معلق کنند. پس معلوم میشه همایونپور و خود صنعتی می دونند چه گندی زده اند. در ضمن باید به همایونپور گفت اون موقع که خودت چسبیدی به رودینسکو و هزار تا دروغ به دکتر کدیور بستی، اون موقع که فواد صابران و نادر آقاخانی ـ دو نفر بهایی که اجازه ورود به ایران رو ندارند ـ به عنوان روانکاوان ایرانی معرفی کردید که در مورد دکتر کدیور بنویسند واقعا سایکوتیکه (راستی چرا هر جا اسم تو هست مسایل امنیتی و دروغ بستن به مملکت وجود داره؟)، اون موقع که میشل راتفوس به حرفای صد تا یه غاز تو استناد میکرد که بگه دکتر کدیور سایکوتیکه، اون موقع که می نوشتید این مساله رو آقای میلر میخواد سیاسی کنه در حالیکه دکتر میترا کدیور واقعا سایکوتیکه i am very angry!!!، اون موقع که به دکتر قدیری و سایر روانپزشکان و روانشناسان بیمارستان ایران دروغ شاخدار گفته بودی که دکتر کدیور رو تو یه کنگره ای در داخل کشور با سر و وضع ناجور دیده ای و گفته ای خانم دکتر این چه سر و وضعیه!، اون موقع که تو موزه فروید تهمت دروغ به دکتر کدیور بستی که واقعا سایکوتیکه، اون موقع که خودتو «منبع اطلاعات و تحقیقات در مورد دکتر کدیور» معرفی کردی، چرا اون موقع حریم خصوصی دکتر کدیور نبود؟ اگر دروغای تو نبود دکتر کدیور ۵۲ روز تو بیمارستان نمیموندند. البته بالاخره دکتر قدیری فهمید چه رو دستی از تو خورده برای همینم اجازه داد دکتر کدیور به اینترنت دسترسی پیدا کنند و همین شد که اون کمپین راه افتاد که به کوری چشم تو و صنعتی در عرض یک هفته برجسته ترین آدمهای دنیا جزو اولین نفراتی بودن که امضاش کردند (همون آدمایی که آرزوته فقط یکیشون جواب سلامتو بده)، کمپینی که در عرض یک هفته ۴۵۰۰ نفر امضاش کردند، کمپینی که عقده اش هنوز تو حرفای تو تازه است. حالا تو و صنعتی حریم خصوصی دارید؟ از کی تا حالا برا قانون شکنا و دروغگوها حریم خصوصی هست ولی کسانی مثل تو باید حریم خصوصی اخلاقی ترین آدمهای این مملکت رو بشکنند؟ همونطور که یکی دیگه از اعضا برات نوشته بود:«برو این دام بر مرغی دگر نه»!

 

 

پنجشنبه ۰۶ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم آ. ف. در مورد کاسبان روان
این کالج سلطنتی واقعا خیلی داعشیه. چقدر بی فرهنگ! نمیفهمه آدم با یه «استاد خدوم» اینطور رفتار نمیکنه.
خفه شو! میکروفنو بده ببینم! درِ اون کالجتونو گل بگیرن. حیف پول! به دکتر خدایی تعهد داده بودید! (جلالی ندوشن جان به جات گفتم، تو گریه تو بکن بابا جان!)
چه معنی داره مدرک ندن وقتی جناب صنعتی اینهمه زحمت کشیده پول داده که روانپزشک بشه از اونجا؟ پس آرزوی جناب جلیلی چی میشه؟ حالا دکتر جعفریان چیکار کنه؟ چه جوابی به دکتر نقوی امیدوار بده؟ تکلیف مکتب روزبه چی میشه؟ حالا تکلیف مدرک روانکاوی سامان توکلی چی میشه؟ تاریخ جنبش روانکاوی تو ایرانو بگو! خدا مرگم بده دبیری علمی کنگره روانکاوی؟
.
.
.
راستی توجه کردید که انجمن فخیمه روانپزشکان هم طبق فرمایش جناب جلیلی میخوان همینطوری مدرک روانپزشکی به ملت بدن؟ یعنی آمدن همایونپور به ایران باعث شده همه به هوس بیفتن با روشهای درپیتی و مادون جهان سومی «متخصص» بشن! البته راست هم میگن از جهتی. مگه چیشون از همایونپور کمتره؟ بعد روانکاو طب سوزنی حالا باید تحویل گرفت روانپزشکان طب سوزنی رو!!!

 

 

پنجشنبه ۰۶ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره ا. در مورد کاسبان روان
به این جمله گهر خانم توجه کنید:

Interestingly, there are no more than ten psychoanalysts in Iran, and only two of them are women.

منبع: http://www.ipa.org.uk/IPA_Docs/Gohar%20%20Homayounpour%20IPAWEB%20(1).pdf
سئوال این است:
سرکار علیه گهر بانو: این ۱۰ نفر روانکاو را نام ببر!!
که فقط دو نفر از این روانکاوهازن هستند: حتما یکی اش خودتی دیگه!!!
چقدر « تقلید هیستریک» گهر خانم اینجا واضح است!همین فکرا رو کردی که به آقای میلر نامه نوشتی، فکر کردی سارقین همیشه هستند که بهت مطلب برسونن!
نه خانم استوک BGSP Inc و اونورا، پاتو خیلی از گلیمت درازتر کردی!!
فکر نکن کار دنیا خیلی بی حساب کتابه ها؟!

 

 

پنجشنبه ۰۶ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره ا. در مورد کاسبان روان
اینجا رو که بخونیم باید دستمال دربیاوریم برای پاک کردن اشک هامون برای این young woman که چه سختی هایی کشیده تا روانکاوی را در ایران پایه گذاری کند!!!!!!!! جل الخالق، در عمرم آدم به این وقاحت ندیدم…..

This desire and thirst for psychoanalysis that I have observed in Iran is what has made me stay, regardless of the various
difficulties and struggles that I have to endure every day due to the paradox of doing psychoanalysis in the Islamic Republic
of Iran, difficulties and struggles which are amplified for a young woman such as myself

حال سئوال دیگرم را می پرسم:
این یعنی چی؟؟ the paradox of doing psychoanalysis in the Islamic Republic
of Iran,
پارادوکس، جمهوری اسلامی ایران، روانکاوی، زن جوان، مشکلات و سختی ها؟؟ درک نمی کنم! یعنی چیکار می کردند به نظر شما؟؟

 

 

دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۳

Dear Mr. Miller
Let me write you again about this email from ‘practising psychotherapist’! First of all it seems that they are ashamed of calling themselves psychoanalyst in front of you and this is a gain. Second, this is Homayounpour who violated defamatory act of England approved 1996 (chapter 31) in her speech in Freud Museum in United Kingdom territory about Dr. Kadivar according to which not only herself but also Freud Museum can be sued.
۱. ‘ People’ mentioned in this email really stole Dr. Kadivar’s ideas from her book, audio files of ‘Freudian Thursdays’ and lessons of Dr. Kadivar in the classes of ‘Group of Freudian Field – Lacanian School’. We have documents to prove Ms. Homayounpour stealing Dr. Kadivar’s lessons, let me show you just one example:
BEFORE listening Freudian Thursdays:

‘Gohar Homayounpour (2002) In the Name of Times Past: A Psychoanalytic Textual Analysis of Ancient Persian and Greek Mythologies
Abstract:
The present study examines two major myths of the Persian and Greek cultures from a psychoanalytic perspective. The author hypothesis is that: the mythology of different cultures leaves its trace on the collective unconscious of the individuals immersed in these cultures. While tracing down the common denominators of a number of Persian and Greek myths, the author attempted to show how Persian culture is about killing sons while Greek culture is about killing fathers. As such, this research involves the application of psychoanalytic methods to the understanding and interpretation of cultural products. The cultural products in this research are part of the material culture known as myths: the organized fantasies of a culture—the most fanciful and intimate aspects of a collectivity.
Through the dual lens of postmodernist critique and applied psychoanalysis, the author tries to show how the cultural expression of Greek mythology reveals themes of homosexuality, misogyny, narcissism, and the pursuit of death. Conversely, Persian culture, as expressed through its mythology, is steeped in nostalgia, the struggle for absolute obedience and dictatorship as a defense against underlying inter-psychic and intra-psychic chaos.’ (http://www.bgsp.edu/research_gohar_homayounpour_02.html)

AFTER listening Freudian Thursday 18th, article presented “Family Romances”, date: 2007
(and I should add: after one of the students of Dr. Kadivar stole her lessons and audio files of her classes and gave them to Homayounpour, the one who has an open dossier related to this theft and you should know that he is one of the members of ‘scientific committee’ of the congress of ‘Geography of Psychoanalysis’ held by personal finance of Homayounpour and its poster published on IPA site! The theft is also one of those people who are in detention according our legal complaint!)
Andrea Baldassarro
‘In her comparison of two founding myths, Oedipus in the West and Rustam and Sohrab in
the Persian Book of Kings in Iran, Homayounpour formulates an hypothesis where children,
in the Persian tradition, are killed because of their wish to rise up against paternal authority.
Then, we come to think that both myths – though culturally and geographically so distant –
refer to the same castration anxiety that, as Homayounpour properly notices, informs the
Oedipus myth, in which before the killing of the father, Laius, there is an attempt of
infanticide by the latter.’
http://www.ipa.org.uk/en/Culture/Geographies_of_Psychoanalysis/Conferences/en/IPA_World/Geographies_conferences.aspx?hkey=3ca8d8dd-d029-4242-86f7-242c4b10c9ad
You see? We do not say a word without document.

  1. Let me say a few more about other points in this email. Is this Dr. Kadivar’s fault that we have no other analyst in Iran? Moreover, we remember the years before Dr. Kadivar came Iran. Who had the courage to say Freud? After her arrival and thanks to her nonstop efforts, today the Ministry of Education of Iran writes about Freud ‘as a scientific’ in educational books of students. People who ignore such a fact are the ones who stole Dr. Kadivar’s lessons and try to register her ideas as theirs. Such ‘people’ are those ‘would be analysts’ who introduce themselves to you as ‘practising psychotherapist’ but hold ‘۱st congress of psychoanalysis’ in Iran! Is psychoanalysis the business of ‘practicing psychotherapist’s?
    ۳. And about training: we – ۴ students and analysands of Dr. Kadivar – are permitted to practice analysis superintended by Dr. Kadivar in ‘Africa Psychoanalytic Center’ after being analyzed and trained theoretically at least for 10 years by Dr. Kadivar and this permission dates back to last January on. But Ms. Homayounpour ‘trains’ and ‘analyzes’ people by TELEPHONE for just THREE MONTHS in ‘Freudian group of Tehran’ (you see? Even the name of her group is stolen from Dr. Kadivar’s) and call them analyst and let them analyze people on that basis. And anybody can see that why she has to shot her shop in presence of Dr. Kadivar. This is the matter of money, jealousy, and inferior juissances that you know better about.
    ۴. Dr. Saman Tavskoli and Mohammad Sanati try to register Freud to Sanati, a GP who should be sued for practicing psychiatry without required education and you can see what an ‘analyst’ he can be! Homayounpour was one of panel members in that ‘psychoanalytic congress’ which Sanati established and it is not surprising that she supports him, who else should support such a big liar?
    ۵. I really wonder who is saying that ‘ her [Dr. Kadivar’s] analyst has failed to make proper diagnosis and he should be prosecuted for negligence and malpractice.’ It is written on our website that the analyst of Dr. Kadivar was analyzed himself by Lacan. The writer thinks when such an analyst ‘failed to make proper diagnosis’; psychiatrists and ‘practising psychotherapists’ can make a ‘proper diagnosis’?! Is this their stupidity or grandiosity delusion?! In addition, they reveal by that claim their ignorance about what they call ‘diagnosis’ in psychoanalysis. They know nothing of ‘Freudian structures’. You see? They are ‘people’ who call themselves analysts (of course when they think you are not hearing them!). We saw their counterparts (as psychiatrists and psychoanalysts!) in Iran Psychiatric Hospital who tried to explain us that one can become psychotic all of a sudden!
    ۶. They even ignore this fact that when the name of Dr. Kadivar is registered on AMP website as a member, she is approved as an analyst, but I think we expect them too much, how could a ‘practising psychotherapist’ know about these things?!
    ۷. Homayounpour, as you know better, tries to occupy the position of ‘your base of research about Dr. Kadivar’. It seems that she thinks you are the father of Dr. Kadivar. I think she cannot accept this simple fact that Dr. Kadivar is a prominent analyst in the world and as Lacan says ‘analyst receives permission just from him/her’.
    ۸. And the strangest thing is that they speak of ‘truth’ while the exact ‘people’ who deny it are themselves. ‘The truth of the desire’ is the only ‘truth’ we heard about in Freudian Association and we did all we did based on it.

Yours Sincerely and with Great Respect
Member of Freudian Association of Iran
Marjan Poshtmashhadi

 

 

دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم افروز ر. در مورد کاسبان روان
این کاسبان روان نامه دوم خود را به فرانسه نوشتند بلکه بالاخره آقای میلر را «متوجه» “بحران” کنند. از نتیجه نامه اول به زبان انگلیسی “سلیس” که چیزی عایدشان نشد!
“نویسنده نامه” هنوز اینقدر ادب ندارد که وقتی در مورد یک “عضو برجسته اکول” با رئیس AMP صحبت می کند، او را “دکتر کدیور” خطاب کند، نه “کدیور”! دکتر بودن ایشان نیز خاری در چشمانتان بوده و خواهد بود… مثل تنها روانکاو بودن ایشان از دریای سیاه تا دریای چین.
فکر می کنم شما حق دارید که آقای میلر را از عواقب احتمالی فعالیت های دکتر کدیور و انجمن فرویدی با خبر کنید! چون “چوب را که برداری، گربه دزده خودش خبردار می شود”! البته این عواقب یقه کسانی را خواهد گرفت که یک عمر با مدرک نداشته مردم را سرکیسه کردند، با درد و رنج آنها کاسبی کردند، از پول بیت المال کنگره های پوچ و بیهوده برگزار کردند بلکه به رزومه های خود آب ببندند، در مکانهای مختلف دنیا علیه کشور و حکومت خود سخنرانی کرده اند، مردم را “توده” فرض کردند، از کسانی که مدرک نداشته اند به عنوان “خدوم” یاد کرده اند و تند و تند در مدح ایشان نامه پراکنی می کنند، مقاله های دزدی را که حتی روخوانی آنها را نمی توانند، به این و آن بدهند بلکه از خسته کنندگی سخنرانی هایشان چیزی بکاهد!
وقتی “نویسنده نامه” حرف از روابط جنسی خارج از ازدواج می زند، خودش میداند که چه توصیه ای کرده! که برو لذت ببر به هر طریقی شده؛ حتی با شوهر دوستت!! به خاطر همین است که روی این جمله در نامه ای که به یک آدم مهم در دنیا می نویسد تاکید می کند!
آدم حاضر است تا دورترین نقطه دنیا برود یا در دل کوهستان ها تونل حفر کند ولی با خودش مواجه نشود! این نامه نگاری با آقای میلر هم برای من همین معنی را می دهد!

 

 

دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
همایونپور جان! با نامه نوشتن به آقای میلر قرار بازداشت دو «روانکاو» عضو «کمیته علمی و اجرایی» کنگره ات لغو نمیشه! باید به فکر جواب دادن به قاضی باشی. راستی شوهرت چرا تا آخر نموند؟ خودتم دفعه بعد بیایی بد نیست، لشکر شکست خورده تو با چشای خودت «در محل» ببین!

 

 

سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم ز. ن. در مورد کاسبان روان
وقتی تو کنگره جعلی، کارهای انجمن فرویدی داعشی خطاب می شود؛ در نامه شان هم کلی دروغ گفته می شود که دکتر کدیور به دنبال حذف فیزیکی «همکارانش»!!! است. همکارانی که برخلاف دکتر کدیور دارند کار می کنند و کنگره برگزار می کنند!
جالب اینجاست که کار کردن را باز بلد نوشته اند!!!
در نوشته پر دروغشان نوشته اند که انجمن فرویدی دارد روانکاوان، روانپزشکان و روانشناسان را متهم به توطئه علیه جمهوری اسلامی می کند، آخه غیر از اینکه ما گفتیم همایونپور دورغ گفته که جمهوری اسلامی دشمن روانکاویه که اونم فایل صوتیش رو داریم و غیر از اینکه گفتیم داره سیاه نمایی می کنه واسه IPA که عضوش بشه، چی گفتیم؟!
نوشتند ما متهم می کنیم آنها را به ارتباط جنسی خارج از ازدواج که تو ایران جرمش سنگساره؛ من نمی دونم این دروغها رو از کجا درآوردند؟! ما گفتیم برخی از روانکاونماها بدون اینکه اسمی ببریم غیراخلاقی عمل می کنند و با مراجعان رابطه دارند اون هم تو بخش پاسخ به پرسشهای شما و تازه این مطالب رو واسه کسی هم ایمیل نکردیم.
دروغ فقط دروغ!
وقتی ایمیل رو خوندم، از این همه دروغ سرگیجه گرفتم.
دوست خودشون رو فرستادند با برداشتن اسم مرجان (خانم دکتر پشت مشهدی، شاگرد خانم دکتر) کامنت گذاشته راجع به اسیدپاشی، بعد تو نامه بهش استناد کردند؛ یعنی واقعاً «ناخودآگاه بیرون است» در مورد کارهای اینها خیلی خیلی صدق می کند.
همه اش هم به ضرر خودشان تمام می شود کارهایشان!

 

 

سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سوده ر. در مورد کاسبان روان
با سپاس از کسبه محترم در امر روان، خواهشمند است دست از دامن دیگر مسوولین مربوط و نامربوط بدارید و اندکی از وقت گهردار، ببخشید گهربار خود را به پاسخ به این سوال اختصاص دهید و گزینه صحیح را انتخاب نمایید.
ارسال مرقومه ی دومتان به کدام دلیل بود:
– نگرانی از اینکه ایمیلتان داعشی شده و آنجور که شما می خواهید کار نمی کند،
– آقای میلر را با کسانی که در BGSP و VGSP و IPA ایران (زهی حسرت، و کاش حسرت AMP بود حداقل!)، بیمارستان روزبه (با آن شوخی «مکتب روزبه» اش)، دانشگاه بهزیستی (موسوم به دانشگاه بهشتی: آنجا که گهر چشم بر آن دارد) حرف شما را گوش می کنند، اشتباه گرفته اید،
– خواستید بگویید فرانسوی هم بلدیم، شما را به خدا ما زبان بلدها را دریابید،
– گفتید شاید زبان آقای میلر را خوب نمی دانید پس این زبان و لغات شاید موثرتر افتد،
– خواستید انجمن فرویدی نفهمد شما چه می گویید،
– هیچ دلیلی نداشت جز از برای کنترل اضطراب. که متاسفانه به محض قرائت آن در تارنمای انجمن فرویدی (که آدرسش را خوب بلدید) آن اضطراب صد چندان شده، برای خدمت به نزد خودتان بازگشت.
– همه گزینه ها درست است.
و حال سوالی ساده تر:
اگر آقای میلر پاسخی که شما می خواهید را ندادند چه می کنید:
– فیلمی می سازید به کارگردانی بستگان گهربارتان و برای تمام دنیا می فرستید (با زیر نویس به تمام زبان هایی که بلد هستید ولی نمی گویید که کار شماست)
– ایمیل را به زبان پرتغالی می نویسید (چون ایمیل آقای میلر هست at orange dot fr تا بلکه «در نظر آید»)

ضرب المثلی هست که می گوید: «اگر حرف زدن بلد نیستی، حرف نزدن که بلدی.» عجب توقعات دوری دارند این بزرگان…

 

 

سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم ز. ن. در مورد کاسبان روان
«کسی که «از دریای چین تا دریای سیاه تنها روانکاو عضو انجمن جهانی روانکاوی است»» (۱) این جمله ای است که دکتر کدیور در ایمیل خود به آقای میلر در سال ۲۰۱۳ نوشتند و همین جمله چقدر «بشریت خرفت را دچار دل پیچه کرده است». (۲)
در ایمیل دوم کاسبان روان به آقای میلر این جمله را فانتزی و رویای دکتر کدیور معرفی کردند. چقدر باید کم فهم و نافهم باشند. اعضای جامعه جهانی روانکاوی مشخصند و در بخش عمده ای از آسیا، یعنی از دریای چین تا دریای سیاه غیر از دکتر کدیور عضوی ندارند. دوباره و سه باره باید تکرار کنم در بخش عمده ای از آسیا، انجمن جهانی روانکاوی AMP یا همان WAP غیر از دکتر کدیور عضو دیگری ندارد و این نداشتن عضو یعنی اینکه غیر از دکتر کدیور در بخش عمده ای از آسیا، روانکاوی وجود ندارد.
این عقب ماندگی آسیاست در حوزه دانش روانکاوی، همانطور که تا قبل از اینکه دکتر کدیور به ایران بیایند ما روانکاو نداشتیم و در نتیجه دانش روانکاوی نیز نداشتیم و امروز فقط و فقط به برکت حضور ایشان در ایران است که ما می توانیم از روانکاوی صحبت کنیم.

غیر از این «خرفت»های گروه فرویدی تهران که در ایمیل خود به این جمله اشاره کردند، در جاهای دیگری نیز این جمله با هزار جور تحریف نقل شده است. خودتان ملاحظه کنید این کامنت را:
«زوپانچیچ نمی تواند یکی از شارحان مطرح لکان باشد برای اینکه طبق فتوای انجمن فرویدی در ایران از دریای چین تا دریای سیاه تا کنون فقط سه تن روانکاو داشته ایم که آنها ۱: خود لکان ۲: دامادش میلر ۳٫ دکتر میترا کدیور هستند اگر زوپانچیچ در بین این دو دریا بدنیا آمده باشد طبق ان فتوا نمی توانند روانکاو باشند اگر ایشان در قطب جنوب یا در قطب شما و در بین اسکیمو ها بدنیا امده باشند آنوقت می توان در صلاحیت این خانم حرف زد.»

https://www.facebook.com/groups/183612281825609/

یعنی باید طرف چقدر کج فهم و نافهم باشد که نفهمد آن جمله یعنی چه و اینکه اصلاً با خودش فکر نکرده دکتر کدیور عضو جامعه جهانی روانکاوی است و تمام اعضای آن جامعه که ۱۷۲۷ نفر هستند، همه روانکاو و همکار دکتر کدیورند. یعنی طرف کتاب دکتر کدیور را نخوانده و اسم روانکاوانی که دکتر کدیور در کتاب به آنها استناد می کنند مانند کارمن گالانو، کولت سولر و … ، ندیده و حرف زده است!
فکر کنم هزارباره نیاز است که تکرار شود که روانکاو تعریف دارد: روانکاو کسی است که روانکاوی شخصی خود را نزد یک روانکاو واقعی به پایان رسانده است و بعد از تأیید این پایان روانکاوی، به عضویت جامعه جهانی روانکاوی درآمده است.
هر کسی که گفت پزشک است که پزشک محسوب نمی شود باید حتماً شماره نظام پزشکی داشته باشد. این هم مثل همان است. البته بعید می دانم گروه فرویدی تهران چیزی فهمیده باشند از این جملات، آنقدر که concrete می بینند همه چیز را.

۱- از مطلب درباره ما، دکتر مرجان پشت مشهدی

https://freudianassociation.org/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF%DB%8C/

۲- دکتر میترا کدیور، مقدمه دکتر کدیور بر سخنرانی «مقاومت و واپس زنی»، جلسه یازدهم پنج‌شنبه‌های فرویدی، ۱۳۸۵/۹/۲۳.

 

 

سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم آزاده خ. در مورد کاسبان روان
بهتر است خانم دکتر همایون پور پاسخ بدهند که بحث پسر کشی را قبل از ایشان چند نفر یبان کرده اند؟ در مقاله ای دیدم که نوشته بود ایشان فرضیه داده اند. من مدعی کسی نیستم ولی حداقل چهار سال پیش در سخنرانی با حضور ایشان و دکتر صنعتی، دکتر صنعتی از پسر کشی گفتند. حالا این که اول دکتر کدیور گفته اند یا چه کشی را نمی دانم.
چرا کسی این کتاب را به زبان فارسی ترجمه نمی کند تا عمل غیر اخلاقی این خانم با گفتن دروغ و تحریف تاریخ روانکاوی ایران برملا شود؟

 

 

چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۳

Dear Mr. Miller
I ’m honored to write to you again. I would like to give my comments about the letter sent to you from Ms.Rozane Irani. I am surprised why Mr.Sanati ,Ms. Homayounpour, do not stop telling lie and conspiracy. They claim “Dr. kadivar writes letters of accusation against psychiatrists, psychoanalysts and psychologists”, while there is an evidence shows that, contrary to the what they claim. Dr.Kadivar gives Iranian people insight and enlightenment about mental traders that contain false psychiatrists, fictitious psychologists and wild psychoanalyst. People such as Sanati and Homayounpour are heads of mental traders and fishing in muddy waters. They want people stay in ignorance and unawareness to obtaining more wealth, therefore they teach this trade to their students. After a while we hear their patients were abused
About political problem mentioned in the second letter ,Ms. Homayounpour has given a lecture in Freud museum and call the Iranian government, the enemy of psychoanalysis (on 21March 2013) “… the Iranian government, called it the enemy of state-psychoanalysis- which I think they are right (people laughing aloud). I agree.”, while Freudian association has gotten a permission of activity from this government. In general, Sanati- Homayounpour union wanted to eliminate Dr. Kadivar and Freudian Association.
After the first international congress;۱st Iranian Psychoanalytic and Dynamic Psychotherapy Congress” the union of Sanati -Homayounpour held a other congress in Tehran where they impeded the Freudian association members to participate and they closed the door of congress. When the Freudian association members insisted to attend the congress, they started swearing and pushing the members. The purpose of this hidden congress was attracting attention of foreign guests and their financial support .Ms. Homayounpour has BGSP Inc. ( ranking D) certification but she Introduces herself as a psychoanalyst and the Freudian association dose not let her to make fraud anymore.
In this letter they talk about morality. Dr.Kadivar has told about ethic in psychoanalysis. I ‘ve learned ethic is different from morality in Lacan’s theory . Mental traders not only do not have ethic but also morality. A person who tells lies- big lies- how can talk about truth and honesty.
The Freudian association web site is where every body can speak and give his/her opinions. The mental traders took the opportunity to insult Lacan ,you and Dr.Kadivar there and were not censored.
Finally, we believe that Dr.Kadivar is the only real Psychoanalyst from the Black Sea to the Sea of China”. She is a gift that God has bestowed upon us .
With the best regards
Member of Freudian Association
Zahra Mahmoudy

 

 

چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره ا. در مورد کاسبان روان
یکبار قرار بود دکتر نیما قربانی یه فرهنگ لغات جدید بده بیرون حالا باید این درخواستو از بانوی فخیمه گهر و خانواده اینا بکنیم که کلمات زیر را با فرهنگ لغات خودشون (BGSP Inc) معنا کنند:
۱٫ فانتزی
۲٫ واقعیت
۳٫ رویا
۴٫ فرق فانتزی و واقعیت
۵٫ فرق رویا و واقعیت
قورخانه چی و مهدی محمدی هم بهتره برن دنبال فارسی خوندن و هنوز خیلی مونده تا در حد ۵ ام ابتدایی فارسی سلیسی بخونن. البته لازم به ذکره که به دلیل سن بالا باید برن کلاس های شبانه!
علیرضا محمدی و آرش حسام هم سخت باید مراقب اون دو تای دیگه باشن!! شوهر جون سرکار علیه بانو گهر (اینطوری خطاب کردم که بعدا نگن فحش می دید!) بهتره هر روز یه سر به دادسرا بزنه ببینه همه چی آرومه؟ و احساس خوشبختی بهش دست بده و زمزمه کنه: همه چی آرومه، من چقدر خوشبختم!!
راستی قاضی دادسرا به حضور بچه زیر دو سال برای شهادت معترضه و میگه بابا بچه ۲ ساله درسته که صغیره و بی گناه ولی آخه نمی تونه شهادت بده!!!
مثل اینکه دیوار انسانی کنگره در گوشی از خانواده بارباپاپاها بودن آخه هی هرروز قیافه شون توی دادسرا عوض می شه!!!!
در ضمن آخرین توصیه رو بکنم که خوبه اخبار ساعت ۸ و بقیه اخبارا رو گوش بدن که اگه حادثه جدیدی، جنایت جدیدی بود در سطح جهان یا ایران، ما را بی خبر نذارین!! آخه در نهایت وقتی که دنیاتون داره می پکه، باید بتونین این پکیدن رو توصیف کنین! والله!!

 

 

چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم معصومه ه. در مورد کاسبان روان
از آنجا که مطمئنم خانم همایونپور این صفحه از سایت انجمن فرویدی را حتماً می خوانند، بنابراین سؤالی که از ایشان دارم را همین جا مطرح می کنم.
خانم همایونپور
نادره جلیل القدر
از حضور انورتان سؤالی دارم، خواهشمندم اگر خاطر همایونی تان مکدر نمی شود، پاسخ گویید. حضرتعالی که فارغ التحصیل از امریکا هستید اما به صورت شگفت آوری بیشتر رفرنس هایتان به روانکاو فرانسوی لکان است، این جمله لکان را نشنیده اید: «روانکاوی کاری است که یک روانکاو می کند» [۱]؟ اگر شنیده اید، پس چگونه است که این قدر کلمه “WORK” را در نامه تان به دکتر میلر بزرگ نوشته اید؟ یعنی شما بهتر از یک روانکاو می دانید «کار» روانکاوی چیست؟
۱٫ کتاب مکتب لکان، دکتر کدیور، صفحه ۴۸

 

 

پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره ا. در مورد کاسبان روان
به کوری چشم کاسبان روان، دکتر کدیور نه تنها عضو برجسته انجمن جهانی روانکاوی (WAP )هستند بلکه عضو اکول و فدراسیون اروپایی روانکاوی (Eurofederation of Psychoanalysis (EFP هم هستند. «دو نهاد گرانسنگ» که عضویت دکتر کدیور در آنها افتخاری برای کشور ما ایران است.

https://freudianassociation.org/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%B1/

وقتی به فاجعه بستری ایشان می اندیشم، به عمق شرارت و رذالت محور صنعتی – همایونپور پی می برم. در فضایی رذیلانه در پناه سکوت بزدلانه محافل روانپزشکی و روانشناسی دانشگاهی کشور، چنین فاجعه ای رقم خورد.
اینان «بازتاب سیاهی ها و تباهی های این زمانه» اند و «هیچ بارانی اینهمه را نخواهد شست»! *
* عنوان کتاب شبنم آذر

 

 

جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
کاری که دار و دسته همایونپور می کنند برای من خیلی جالبه: اول خودشون تو اینترنت پخش می کنند که آقای میلر خواسته بستری شدن دکتر کدیور رو سیاسی کنه و میخواد اینطوری جلوه بده که مثل شوروی سابق در ایران مخالفان رو به بیمارستان روانی میفرستند (حالا یکی نیست بگه خب اول معلوم کن دکتر کدیور اصلا چه کار سیاسی ای کرده اند که حالا دولت بخواد با بستری کردنشون حذفشون کنه) بعد تو قدم دوم خودشون عصمت ترک قشقایی رو فرستاده اند بیمارستان ایران فقط برای اینکه بگه قضیه اصلا سیاسی نبوده و دکتر کدیور واقعا سایکوتیک بوده اند! نادر اقاخانی و فواد صابران (که اجازه ورود به ایران رو ندارند و فکر نکنم حتی خانم دکتر رو یک بار با چشمشون دیده باشند) هم با کمک رودینسکو (که همه دانند چه عقده ای از آقای میلر داره) برای کوبیدن آقای میلر و با کمک همین همایونپور عزیز تو اینترنت تبلیغ کردند که آقای میلر به اونایی که برای آزادی دکتر کدیور امضا کردند، دروغ گفته و مساله اصلا سیاسی نبوده!
حالا هم دوباره آمده اند با یه اسم دزدی تو سایت ما کامنت گذاشته اند که اسید بپاشید و اینا بعد به آقای میلر نامه نوشته اند که اینا تو سایتشون اسید پاشی رو تشویق می کنند!
این روشهای حقیر دسیسه چینی همایونپور منو خیلی یاد مقاله «رمانهای خانوادگی» فروید (۱۹۰۸) میندازه: « کودک کوچکتر بصورتی بسیار ویژه تمایل دارد برای خلع آنهایی که قبل از او به دنیا آمده اند از حقوقشان، از این داستانهای تخیلی استفاده کند ـ به روشی که آدم را به یاد توطئه چینی های تاریخی می اندازد!و او اغلب در نسبت دادن روابط عاشقانه ساختگی به مادرش به تعدادی که خودش رقیب دارد هیچ تردیدی به خود راه نمی دهد. رمانهای خانوادگی از این پس می تواند ظاهر شود که در آن قهرمان و مولف خودش به مشروعیت می رسد در حالیکه خواهران و برادرانش سرانجام حرامزاده از اب در می آیند.»
بله خانم همایونپور! وقتی آدم ببینه کسی «کتاب روانکاوی» می نویسه بخاطر «قولی که به پدرش داده» و یادش بیاد که دکتر کدیور در کتابشان از قول لکان می گن: «پدر واقعی پدر مرده است»، اونوقت «آنها که دانند» می فهمند جنابعالی چه کاره ای! نیازی به مدرک دیگری هم نیست چون بالاخره هر چه نباشه داریم در حوزه «روانکاوی» حرف می زنیم و آن سر این ماجرا با دو «روانکاو واقعی» سر و کار داریم: آقای میلر و دکتر کدیور که تو اولین نوروتیکی نیستی که اونا دیده اند!
با سمپتومهات و با ادیپت «شاد باش»!

 

 

جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سوده ر. در مورد کاسبان روان
سالها شنیده بودم که استعمار یعنی ویران کردن. ولی اولین بار که معنی این کلمه را در کتاب فارسی مدرسه خواندم دیدم معنی آن با آن چیزی که استفاده می شود کاملا مخالف است و بیشتر کنایه ای است به آن. حالا با خواندن این مطالب همایونپور که تماماً قرقره یک چیز است، باز همان استعمار در هر دو معنی به خاطرم می آید. ملاحظه کنید:

“The patients she describes come to her with personal issues as far-ranging as affairs, relationship problems, bad dreams, divorce, sex, and so on, proving to be nothing out of the ordinary as many might expect from an alien culture, as is Iran’s for Western readers.” *

آبادانی او در گروی ویرانی سرزمینی که حالا نام «سرزمین مادری» را بر آن نهاده، می باشد.
مگر جز این است که آدمیزاد در روانکاوی از همین personal issues و رویا و … حرف می زند؟ یا شاید این آدم ناروانکاو توقع دیگری دارد؟ مثل آن ملت خوابالوده ی IPA که در کنگره ی خواری با ذوق می گفتند که آنالیزانشان ! به آنها می گفته تو زندگی منی. این جماعت دور از فهم، طوری برخورد می کردند که واقعاً شخص آنها مخاطب آنچه آنالیزان! می گوید هستند، نه «جایگاه»شان.
و آیا در ممالک دیگر و «Western» مردم از چه چیز دیگری حرف می زنند که همایونپور می گوید:

… proving to be nothing out of the ordinary as many might expect from an alien culture, as is Iran’s for Western readers.

یا این نیز جزئی از همان مظلوم نمایی او نیست پیش این خارجی هایی که در نفهمیدن مطلب چیزی از همایونپور کم ندارند؟
البته این « Western» ظاهرا هر چه باشد قبله آمال این خانم است، فقط نمی دانم چرا انقدر او را آدم به حساب نمی آورند که همانجا به او کاری بدهند و همانجا نگهش دارند؟!
دارم فکر می کنم آن جماعتی که جلوی در برای همایونپور صف تشکیل می دهند نمی دانند که دارند جاده صاف می کنند تا او در داخل کنگره ی «Western» اش «با دل راحت» بنشیند و به ریش همین ملت جلوی در بخندد و خارجی ها را بخنداند؟
لعنت بر اعتباری که اینگونه حاصل شود. لعنت بر چشمانی که در این خود فروشی بسته می شود.

* http://www.yourmiddleeast.com/features/two-portraits-of-postrevolutionary-life-in-iran_15211

 

 

جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سمیه ر. در مورد کاسبان روان
لطفا مقایسه کنید:

Freudian psychoanalysis may have lost ground in the West, but not, according to Gohar Homayounpour, in Tehran, where “today’s sexuality is still Freud’s sexuality”. [۱]

با این:
«اما شاید، بتوان گفت ورود اصلی مفاهیم و کاربرد دیدگاه های روانکاوی در روانپزشکی و روانشناسی ایران برای درمان بیماران را باید با بازگشت دکتر محمد صنعتی به ایران مرتبط بدانیم. در اواسط دهه ۱۳۶۰، دکتر محمد صنعتی، که روانپزشکی و روانکاوی را در انگلیس آموخته بود، در گروه روانپزشکی دانشگاه تهران مشغول به کار شد و دو مسیر را پی گرفت.» [۲]
همایونپور در اولی ما را خبردار می کند که Freudian psychoanalysis may have lost ground in the West (حالا انگار نه انگار که AMP تو همین WEST است. او در اولین فرصت برای خودش آقای میلر را حذف می کند. )
و سامان توکلی در روزنامه اعتماد دکتر کدیور را حذف می کند و انگار نه انگار که دکتر کدیور در « شهریور ۱۳۷۲ پس از سال‌ها اقامت در پاریس و نیویورک به وطن بازگشت. در پاریس او توسط یک روانکاو ارشد عضو اکول فرویدی فرانسه (École de la cause freudienne (ECF و عضو انجمن جهانی روانکاوی (World Association of Psychoanalysis (WAP به مدت ۱۰ سال و به صورت ۴ جلسه در هفته ـ مطابق ضوابط شناخته شده جهانی ـ روانکاوی شد. آنالیست دکتر کدیور خود توسط شخص ژک لکان روانکاوی شده بود. روانکاوی شخصی دکتر کدیور توسط بلندپایه‌ترین کمیسیون‌های داوری اکول فرویدی فرانسه (ECF) و انجمن جهانی روانکاوی (WAP) مورد بررسی و سپس مورد تأیید قرار گرفته و پس از آن خود ایشان به عضویت این دو نهاد گران‌سنگ پذیرفته شد. پس از تأسیس فدراسیون اروپایی روانکاوی (Eurofederation of Psychoanalysis (EFP دکتر کدیور افتخار عضویت در این نهاد بین المللی را نیز بدست آورد. دکتر میترا کدیور تنها عضو انجمن جهانی روانکاوی در ایران است. » [۳] و از سال ۱۳۷۲ مشغول به «شناساندن روانکاوی به جامعه ایرانی و احقاق جایگاه واقعی، درخور و شایسته آن در ایران» [۴] بوده اند.
همایونپور زحمت کشیده و کاری کرده که «.. in Tehran, … “today’s sexuality is still Freud’s sexuality”» و «ورود اصلی مفاهیم و کاربرد دیدگاه های روانکاوی در روانپزشکی و روانشناسی ایران برای درمان بیماران را باید با بازگشت دکتر محمد صنعتی» بوده.
یکی پیر راه بوده (صنعتی) و آورده و سپرده به جوانی کارآموزده از بلاد غرب (همایونپور) و به این ترتیب «محور صنعتی- همایونپور» کمر به شکستن کمر روانکاوی و فرهنگ بسته اند.
ولی همایونپور در جای دیگر با «از آقای میلر و لکان گفتن» اعتبار می گیرد وقتی از آنها نقل قول می کند:

« Jacques Alain Miller (1) beautifully summarizes that we do not distinguish between psychic reality and social re-ality. Psychic reality is social reality. We find in Lacan’s very last teaching this provoking proposal: ‘Neurosis is due to social relations’.» [۵]

ولی این «محور» در نهایت به آقای میلر نامه می زند و می گوید: «You NEED TO INTERVENE MR MILER If you keep supporting her in this way that means you tacitly agree with what she is doing and we hold you PERSONALLY RESPONSIBLE for her actionS over here in Tehran.» [۶]
خیلی ساده، آنها از توانایی یک «روانکاو واقعی» خبر دارند؛ وقتی می بینند از پس یک «روانکاو واقعی» -میترا کدیور- بر نمی آیند دست به دامن یک «روانکاو واقعی» دیگر –ژک الن میلر- می شوند،. ولی «محور»، بین راه چیزی را گم کرده…

۱- http://www.the-tls.co.uk/tls/public/article1171578.ece
۲- http://www.aftabir.com/articles/view/applied_sciences/psychbiology/c12_1381178833p1.php/%D9%81%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D8%AF
۳- https://freudianassociation.org/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%aa%d8%b1%d8%a7-%da%a9%d8%af%db%8c%d9%88%d8%b1/

۴- ماده ۹ اساسنامه انجمن فرویدی – بخش« الف: کلیات»

۵- http://www.ipa.org.uk/IPA_Docs/Gohar%20%20Homayounpour%20IPAWEB%20(1).pdf
۶- https://freudianassociation.org/%d8%a7%db%8c%d9%85%db%8c%d9%84-%da%a9%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%da%98%da%a9-%d8%a7%d9%84%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%84%d8%b1/

 

 

شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۳

Dear Dr. Miller,
When I read the letter of Roxane Irani, I was wandered for similarities in between Gohar Homaionpour, Dr. Mohamad Sanati, Esmat Torkghashghaei and Roxane Irani. Thanks the God that he created and chooses our Freudian association opponents (wild psychoanalysts) from forgetful fabricators*. As Torkghashghaei mentioned in the following web sites address, she is a psychoanalyst from the French!!
http://tebagahi.com/15/advertisementpocketimage_show/270/info.html
http://www.mamasani.com
http://www.raahenoo.com
She needs to remind your nationality for herself. And she has to review the locality of the WAP, École de la Cause freudienne, NLS, Euro Federation of psychoanalysis, Uforca and the Lacan Quotidien every time. In addition, she cannot stablish relation between Dr. Sanatai and Homaionpour educational certificates which are coming into questions and her own claims for being psychoanalyst. Fortunately, obtuseness is not an obstacle for being wild psychoanalyst!!
Farther more, Roxane Irani’s false alarms about sexual relations outside the marriage contract, “Acid culture” and recent violence events in Iran, vs Gohar and her idea about our association and their nagging about everything are not weird and strange for such wild psychoanalysts. Roxane can have a long discussion with Gohar Homayonpor about such issues. They can have a lot of cooperation, especially. If they don’t know each other, please say someone to introduce them.
Dr. Miller! What would happen if you and Julia Kristeva supported Gohar, Roxane and Esmat Torkeghashghaei instead of Dr. Kadivar?! As Roxane mentioned, you should be careful about “under- achievers”, people with frustrations and persons who have problem with “Mitra” sleeping.
Finally, decency claimants who are suffering from vulgar mockeries and sordid accusations, having some irrational options to you: select an Iranian translator (among this wild psychoanalysts), close the Pandora ’s Box to prevent the chain of irrelevant events, recognize the wild psychoanalysts officially as Dr. Kadivar colleagues, or at least give them a credit to decency wins! Please forgive their faults. They are not representative of Iranian population.

With the best regards,
Soodeh Sahraei,
The Freudian association member

* It is a mixture of two famous Persian proverbs. The first one says: “ The fabricator is forgetful” ; and the other one says: “Thanks the God, that he created our enemies from fool people”

 

 

شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سوده ص. در مورد کاسبان روان
وحشی یا خود-رو بودن در مقابل مسئول بودن

وقتی برای مقایسه “روانکاوی وحشی” و روانکاوی مسئولانه و اخلاق مدار شروع به نوشتن نمودم، به یاد دو خاطره افتادم که نشان می¬دهند وحشی¬گرایانه و غیرمسئولانه عمل کردن در هر وضعیتی و برای هر مسئولیتی زیانبار است. لذا، تصمیم گرفتم در ابتدا آن دو خاطره را بیان کنم و بعد به مقایسه¬ی گفته¬های گهر همایونپور (روانکاو وحشی) و سرکار خانم دکتر میترا کدیور به¬عنوان سمبل اخلاق در روانکاوی بپردازم.
خاطره اول : حدوداً سال ۱۳۸۲ یا ۱۳۸۳ که تازه دورۀ کارشناسی¬ام را تمام کرده بودم، و هنوز با جلسات گروه عرصه فرویدی – مکتب لکان آشنایی نداشتم، با عده¬ای از هم دوره¬ای¬ها و هم رشته¬ای¬هایم در کارگاه آموزشی یکی از اساتید دانشگاه پیام¬نور به نام آقای ن برای آزمون وکسلر ثبت¬نام کردیم. جناب ن بعد از پایان آن دوره برای اینکه جمع بدست آمده را همچنان حفظ کند کارگاه¬های دیگری هم برگزار نمود؛ از جمله روانکاوی کوتاه مدت. وی خود را شاگرد دکتر نیما قربانی معرفی کرد و یکی از کتاب¬هایی که برای ما تعیین کرده بود کتاب دکتر دوانلو بود. در این دوره او از خاطره¬ای راجع به خودش صحبت می¬کرد تا به ما بگوید چقدر در کار رواندرمانی می¬بایست هشیارانه و دقیق عمل کنیم. آقای ن تعریف می¬کرد که در یک جلسه¬ی تخلیه هیجانی به روش دکتر دوانلو با یکی از مراجعینش که مرد بود به شدت گلاویز شده بود. تا جایی که مراجع می¬خواست او را از پنجره دفترش به خیابان پرت کند و با کمک سایر مراجعینش، منشی و سرایدار ساختمان نجات پیدا کرده بود. با این حال، از آن جا که مبادرت به اقدامات خودسرانه و غیرمسئولانه نیازمند نادیده انگاشتن عواقب آن توسط شخص فاعل است، این آقا همچنان به کارش ادامه می¬داد. بعد از مدتی که من بدون اتمام این دوره از این گروه جدا شده بودم یکی از افراد شرکت کننده (خانم ش) را دیدم. او به من گفت که او و سایرین نیز دیگر حاضر نیستند در کلاس¬های آقای ن شرکت کنند. وقتی علت را جویا شدم گفتند: با اینکه آقای ن (حدوداً چهل و چند ساله در آن زمان) متأهل و دارای ۲ فرزند بود، همسر خود را طلاق داده و با یکی از شاگردان همدوره¬ای و هم سن و سال ما به نام ب ازدواج نموده است.
خاطره دوم : موضوع پایان نامه من در مقطع کارشناسی ارشد آموزش نوروفیدبک بود. به همین علت با بعضی اشخاص دارای سابقه کاری در این حیطه آشنا شدم. یکی از آن افراد آقای ا.ج. از دانش آموختگان کارشناسی ارشد روانشناسی تربیتی و از دوره¬های بالاتر دانشگاه ما بود. آقای ا.ج. از جمله کسانی است که با سن کمش (متولد ۱۳۶۷) ظاهراً موفق است و حاذق بودن خود در این حیطه را همه جا به نمایش می¬گذارد. ولی در گفتگویی که با او داشتم متوجه شدم با چند نفر از مراجعینش درگیری حقوقی و مالی دارد و پرونده¬ای هم علیه او در سازمان نظام روانشناسی و مشاوره وجود دارد. به علاوه، عده¬ای از همکاران این حیطه مدعی بودند که وی در کار پژوهشی با داده¬های ساختگی خودش، و نه داده¬های واقعی، نتیجه¬گیری و اعلام دستاورد پژوهشی می¬کند. به¬علاوه، اساتید و هم¬کلاسی¬های دوره دانشجویی وی نیز نظر مساعدی نسبت به او ندارند.
در کل، به قول شاعر “نام و ننگ جستنی” که این آقایان برای بدست آوردنش هر اقدامی می-کند از هم اکنون حسن شهرت بودنش منتفی است. زمانی یکی از کسبه قدیمی بازار به من گفت: “یک کاسب موفق قبل از آنکه با پولش کاسبی کند، با اعتبار و حسن شهرتش کاسب می¬شود”. در نتیجه، “کاسبان روان ” هم اگر حسن شهرت و اعتبار خود را با “سور مقصوری” که به نمایش گذاشته¬اند از دست ندهند، می¬توانند در آشفته بازار موجود کاسبان موفقی باشند.
… و اما بررسی علت مغایرت “روانکاوی وحشی” با “اخلاق روانکاوی” با توجه به رویکردی مقایسه¬ای :
روانکاوی وحشی همان کاری است که امثال رسول¬قورخانه¬چی، مهدی محمدی، دکتر محمد صنعتی، دکتر نیما قربانی، گهر همایونپور، انیستیتو روانکاوی و … انجام می¬دهند. اگر از این عده کسی مثل دکتر علیرضا شیری محتاط¬تر باشد، و به نقل از یکی از سخنرانی¬های معرفی¬گر فروید، “دانش کتابتی” بهتری داشته باشد، خود را با وصل کردن به یونگ و کهن¬الگوهایش و غرق شدن در اسطوره¬ها از مظان اتهام دور نگه می¬دارد. کاری که این افراد انجام می¬دهند نیازمند دزدی علمی و ادبی، ادای روانکاو بودن را درآوردن و انجام کارهایی فرعی (مثل نقد روانکاوانه فیلم و کتاب¬های رمان و شعر) برای پرکردن وقت خود و دیگران است تا کسی نپرسد بدون فهم الفبای علم روانکاوی چگونه می¬توان نقد و اظهارنظر روانکاوانه داشت. روش دیگری که روانکاوی وحشی انجام می¬دهد توصیه¬های غیرمسئولانه به مراجعین است (مقاله روانکاوی وحشی در سایت انجمن فرویدی ملاحظه شود). اتلاف وقت خود و دیگران با نشست¬های گروهی و سفرهای دوستانه، بیان مطالب بی¬سر و ته بدون منبع در محافل خود و برای مراجع، و ارائه¬ی ملغمه¬ای از چند عبارت بیان شده توسط فرد یا نهادی موجه مثل فروید، جولیا کریستیوا و خانم دکتر کدیور یا IPA در ترکیب با بیانات بی¬سر و ته خود برای وجاهت دادن به جهالتشان از نشانه¬های روانکاوان وحشی یا خود-رو است. این شیوه¬ی رفتار عیناً پولشویی در اقتصادهای بیمارگون را تداعی می¬کند، انگار عملاً با ارائه مطالب مشوش و مربوط و نامربوط به روانکاوی، یعنی با ماهی گیری از آب گل آلود است که می¬شود ره صد ساله را یک شبه طی کرد و بدون اینکه شخص روانکاو خودخوانده تحت روانکاوی قرارگیرد ناگهان روانکاو شود. در جایی که روانکاو واقعی (خانم دکتر کدیور) با توجه به تمدن هفت هزار ساله¬ی ایرانیان و ادبیات غنی پارسی از زمینه¬های مساعد در ایران صحبت می¬کنند و به کسب مجوز تأسیس انجمن فرویدی “از دل قانون” اشاره می¬کنند، شِکوه¬های گهر همایونپور در بیانات و نوشته¬هایش قبل از اینکه از فرهنگ ایرانیان و رفتارهای نادرست مسئولین و مردم و استبداد دینی حاکم باشد، در ابتدا معطوف به “دیوهای از بند رها شده¬ای ” است که روانکاو وحشی مثل او بدلیل اعمال بی¬قاعده و قانون خود، و بخاطر جهالت و بی¬سلاح بودنش “از مقابل آنها می¬گریزد”. با این وجود، همایونپور شاکی از شرایط بعد از موفقیت انجمن فرویدی سوار بر موج شده و سریعاً خود را اولین روانکاو زن ایران جا می¬زند!! فقط در جایی لطف می¬کنند و با تأسف می¬گویند فقط دو روانکاو زن در ایران وجود دارد و مابقی مرد هستند!!! یعنی، پایین کشیدن خانم دکتر کدیور هم سطح روانکاوان وحشی موجود از جمله خودش تا هم اعتبار ایشان را به نفع خودش مصادره کند و هم ضربه¬ای زده باشد بر پیکره روانکاوی راستین. به¬علاوه، در صفحات ۲۵ و ۲۶ کتاب روانکاوی در مکتب لکان آمده است که “اگر سمپتوم باعث شود که سوژه فقط از آن شکایت کند یا اینکه درباره احساسات خود داد سخن دهد درمانگر در جایگاه “ایده¬آل من” قرارگرفته و بیمار با شکایت¬هایش فقط فاصله¬ای را که او را از این ایده¬آل جدامی¬کند به نمایش می¬گذارد. در این صورت سمپتوم فقط به صورت یک حقیقت رقت¬انگیز تظاهر می¬کند.” همچنین، آمده است که اگر بیمار فقط راجع به عواطف و احساسات خود صحبت کند از جایگاه حقیقی خود دور شده است. جایگاه حقیقی سوژه در کلمه است. روانکاوی مطلقاً یک دفتر خاطرات خصوصی راجع به عواطف و احساسات نیست”. این موضوع در کنار مصیبت¬نامه¬های گهربانو به عنوان درمانگری که خود را روانکاو هم می¬داند، مرا به یاد این عبارت معروف انداخت: “هر چه بگندد نمکش می¬زنند، وای به وقتی که بگندد نمک”. وقتی سوژه¬ی تحت روانکاوی با شکوه¬سرایی به چنین حالی می¬افتد، چه به روز روانکاوان وحشی مثل گهربانوها می¬آید؟ حتی اگر فرض کنیم این خانم به اصطلاح باسواد به طور حداقلی زحمت مطالعه¬ی کامل کتاب دکتر کدیور را هم به جان خریده باشد، باز هم نشر چنین گلایه¬هایی از جانب او نشان می¬دهد که حتی معنی لغوی همین چند کلمه از این کتاب را نفهمیده است. تازه، با توجه به شیوه کاربرد عبارات در مصیبت¬نامه¬هایی که عنوانشان در ادامه ذکر شده، گهربانو خود را از طرفداران پروفسور کریستیوا معرفی می¬کند¬. حتی با نگاهی به کلیت عبارات نقل شده نیز نمی¬توان امیدوار بود که این خانم یکی از آثار پروفسور کریستیوا را درست و کامل مطالعه کرده باشد؛ آن هم کریستیوایی که مورد احترام خود همایونپور است و از کلمات او با ذکر منبع یاد می¬کند (برخلاف عبارات درسنامه¬ها و سخنرانی¬های دکتر کدیور که بی¬منبع و به نام خودش به¬کار برده است). جالب اینکه نام پروفسور جولیا کریستیوا در لیست حمایت کنندگان نامه به دکتر کدیور است . این یعنی، روانکاوی وحشی برای حفظ و بقای خود نیازمند حامی¬سازی دروغین بدون ذکر منبع مشخص و حتی بدون آگاهی آن مرجع حامی معرفی شده از چنین سوءاستفاده¬ای است. آخر بلغور کردن یکسری مطالب صدمن یک غاز کجا و تحلیل و تدریس متون فرویدی و لکانی کجا.
از مقایسه¬های فوق و افاضات پرسوز و گداز گهربانو در مقالات Doing psychoanalysis in Tehran، The Paradox Called Iran و The Iranian unconscious می¬توان نتیجه گرفت برخلاف دکتر شیری، دکتر قربانی و دکتر صنعتی، امثال قورخانه¬چی و همایونپور حتی برای نان درآوردن هم “دانش کتابتی” خود را ارتقاء نمی¬دهند و با تکیه بر همان آموخته¬های ناقص قبلی خود را سرگرم می¬کنند و از جهل خود و دیگران ارتزاق می¬نمایند. این در حالی است که در کتاب مکتب لکان صفحه ۳۶ نوشته شده: “روانکاوی برای افرادی است که دو خصیصه را دارا باشند: خواب آشفته و تصمیم به فهمیدن. درحالی که شرط اول لازم است، شرط دوم شرط کافی است و با وجود این هردو شرط است که ناممکن ممکن می¬شود. راز موفقیت عظیم لالایی خوانان نیز در همین نکته است. آنها هم البته با کسانی سروکار دارند که خوابشان آشفته شده است. اما اینها کسانی هستند که هیچ تصمیمی برای فهمیدن ندارند. برعکس با تشنجی تمام از این لالایی خوان به آن لالایی خوان پناه می¬برند تا شاید فرجی حاصل گردد و آنها دوباره به خواب روند”. همچنین، در صفحه ۵۲ و قبل از آن در صفحات ۳۹ و ۴۰ همین کتاب به این نکته اشاره شده است: “لازم است که شخص به عنوان سوژه مطالعه¬گر علوم ابژۀ مورد مطالعۀ روانکاوی بوده باشد”. کسانی که بدون داشتن هیچ یک از این دو خصیصه و بدون اینکه زحمتی برای ارتقاء دانش خود بکشند مبادرت به روانکاوی وحشیانه می¬کنند، نه تنها از سوءاستفاده از روانکاوی و آبروی خود، که از هر وسیلۀ دیگر نیز ابایی ندارند. این یعنی، بی-مسئولیتی و بی¬اخلاقی درباره عواقب رفتار و گفتار؛ یعنی نان درآوردن به هر قیمت.
در انتها، اشاره¬ای می¬نمایم به اشخاص توحش¬گرایی که خارج از ساحت علمی مشغول به تیشه بر ریشه¬زنی مردم هستند و قضاوت درباره شباهت این قماش را با روانکاوان خود-رو به خوانندگان محترم واگذار می¬کنم.
عده¬ای فرهنگی اکثراً بازنشسته و بعضاً درگذشته که از سال ۱۳۴۹ عضو تعاونی مسکن آموزش و پرورش هستند، هنوز هم در سال ۱۳۹۳ از صدقه سر توحش¬گرایان ماورای قانون که خود را بخاطر ثروت اندوزی نامشروع و رشوه پردازی¬های کلان بی¬نیاز از قانون می¬دانند، به حق کامل خود نرسیده¬اند. این زحمت¬کشان محترم بعد از سالها دوندگی¬های قانونی و طی کردن هزارخوان¬های قانونی مختلف توانستند در سال ۱۳۹۲ اموال خود را بازپس بگیرند. نکته مهم این جاست که از یک جمعیت حدوداً ۱۰۰ نفری اعضای این تعاونی فقط ۲ نفر بیشترین هزینه و کار را ظرف بیش از ۱۰ سال انجام دادند و مابقی عملاً بر موج موفقیت آن دو سوار شدند. اما، درست زمانی که قرار بود این پول بین اعضای تعاونی تقسیم شود، مدیرعامل زیاده¬خواه این تعاونی با همدستی بعضی اعضای هیئت مدیره این تعاونی، با زد و بند با چند تن از دزدان و توحش¬گرایان یقه سفید اداری اموال تعاونی را بر باد فنا دادند؛ و به قولی از پشت به همه خنجر زدند. با این حال، اگر همه اعضای این تعاونی با هم اتفاق رأی داشتند و در مقابل خطاهای مدیرعامل و یقه سفیدهای همراهش سکوت نمی¬کردند حداقل امروز بعد از گذشت سالیان اعضا به حق واقعی خود می¬رسیدند. هر چند، امروز هم اگر واقعاً اتفاق رأی داشته باشند و مسیر درست قانونی را طی کنند، احقاق حقشان دور از دسترس نیست. رفتار مدیرعامل این تعاونی مرا به یاد اعمال قورخانه¬چی در زمان مدیر عاملیش بر انجمن ارتباط با جامعه جهانی روانکاوی و عضو دیگر هیئت مدیره آن زمان، دکتر جعفری¬نژاد انداخت. اگر وجود یک روانکاو راستین در انجمن ما نبود با آن همه زخم خنجر چه می¬کردیم؟

 

 

شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم راحله ع. در مورد کاسبان روان
من نمی دونم این گروه فرویدی تهران که رئیسش اگوسایکولوژیست شرکت سهامی ورمانته، چرا از همون اصطلاحات خودشون استفاده نمی کنن؟!
بابا «اشتیاق» با حرص و طمع یکی نیست ها خانم همایونپور!!!
نمی دونی معنی اش رو همه جا خرجش نکن! دشمن تنها روانکاو فرویدی – لکانی ایرانی؛ بعد «اشتیاق» داری؟! اون چیزی که تو داری حرص و طمع و ولع برای شهرت و ثروته، همون چیزی که قورخانه چی هم خوب داره و وقتی در و تخته جور شد یعنی ۷ سال پیش که قورخانه چی اخراج شد، گروه فخیمه فرویدی تهران راه افتاد! با اسم دزدی و متریال دزدی!!!

 

 

دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. در مورد کاسبان روان
بخشی از جملات همایون پور در مقاله The Paradox Called Iran :

This desire and thirst for psychoanalysis that I have observed in Iran is what has made me stay, regardless of the various difficulties and struggles that I have to endure every day due to the paradox of doing psychoanalysis in the Islamic Republic of Iran, difficulties and struggles which are amplified for a young woman such as myself.

این سخنان یادآوردیدگاه آقای ناصر در مورد رتبه و امتیاز شرکت سهامی BGSP است: رتبه پانزدهم در بین ۱۵ مؤسسه آموزشی و با امتیاز – D !!!!!و با نرخ بیکاری ۷۲/۷۳ درصد فارغ التحصیلانش در خاک آمریکا!!!!!

https://freudianassociation.org/%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B2-bgsp-inc

 

 

دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مریم د. در مورد کاسبان روان
بعضی از بحث های مربوط در این صفحه بر اساس داده های غلط و یا اطلاعات ناقص است، برای مثال:

لزوما هر مدرک دکترایی عنوان phd ندارد. عنوان phd به رشته های پژوهش محور تعلق می گیرد. رشته های بالینی عنوان psyd می گیرند.

BGSP پسوند Inc ندارد و دانشگاهی ست که مدرکش به اندازه ی هر مدرک دکترای دیگری در آمریکا اعتبار دارد و مورد تایید وزارت علوم آمریکاست.

این ایراد که فارغ التحصیلان این دانشگاه جایی استخدام نمی شوند ارتباطی با این دانشگاه ندارد. عموما روانکاو ها در آمریکا private practice دارند و به استخدام بیمارستان و مرکز درمانی عمومی در نمی آیند صرف نظر از اینکه مدرک روانکاوی خود را از این دانشگاه یا هر دانشگاه یا موسسه ی دیگری گرفته باشند.

در آمریکا هم موسسات روانکاوی لکانی وجود دارند و لکان منحصر به فرانسه نیست. بنابراین جای تعجبی نیست اگر روانکاوی در آمریکا نوشته هایش را به لکان ارجاع دهد.

 

 

دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم راحله ع. در مورد کاسبان روان
می دونید یکی از «شباهت های صرفاً تصادفی» بین رکسان ایرانی و عصمت ترک قشقایی و گهر همایون پور چیه؟!
همه شون سراب رو دریا معرفی می کنند!
رکسان ایرانی که یه عالمه دروغ تو ایمیلش می گه علیه دکتر کدیور و مثلاً می خواد از گهر همایون پور بسیار بسیار بسیار نجیب !!! دفاع کنه! از اون طرف عصمت ترک قشقایی یه کنگره روانشناسی رو کنگره روانکاوی معرفی می کنه. اونم کنگره ای که توی لینکهایی که یکی از دوستان گذاشته بود، مشخص بود در مورد چیه و در چه سطحیه!!!
گهر همایون پور هم که استاد رکسان جان و عصمت عزیز باشند، ۱۵۰ نفر رو که عمدتاً دانشجوها و تازه فارغ التحصیلهای روانشناسی و روانپزشکین، روانکاو و عضو گروه فرویدی تهران معرفی می کنه! آخه اگه فقط یک ذره فکر داشت این خانم برای حفظ آبرو هم نمی گفت ۱۵۰ نفر عضو داره! تو که می خوای به IPAها بگی خیلی خیلی خیلی داری تلاش می کنی و مقاومت جامعه زیاده، این دم خروس ۱۵۰ نفر چیه دیگه! فروید بنیانگذار روانکاوی، انجمنش اینقدر عضو نداشت که گروه فرویدی تهران در عرض ۷ سال عضو داره! اینجوری که گروه فرویدی تهران داره عضوگیری می کنه، کم کم تعداد اعضاش از IPA و AMP هم جلو می زنه!!!

 

 

دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم فاطمه س. در مورد کاسبان روان
افتتاح خط تولیدی- صادراتی روانکاو؛ کمپانی گروه فرویدی تهران

از آنجایی که دیگر به خودکفایی رسیدیم و در تمام ایران نمایندگی تولید روانکاو باز کردیم؛ حال با موفقیت افتتاح خط تولید صادراتی این کمپانی را به همه دوستان اعلام می نماییم!

فقط نمی دانیم به کجا صادرشان کنیم که برایمان پسشان نفرستند!

 

 

دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
خانم مریم د! در مورد اعتبار بخشی BGSP Inc باید چند نکته را به جنابعالی یادآوری کنم: اول اینکه کاتالوگ خودشان را بخوانید که می گوید:

“Accreditation by the New England Association is not partial but applies to the institution as a whole. As such, it is not a guarantee of every course or program offered, or the competence of individual graduates. Rather, it provides reasonable assurance about the quality of opportunities available to students who attend the institution.”

خودشان می گویند این اعتبار بخشی شامل گارانتی هر دوره یا برنامه خاص یا شایستگی یک فرد خاص نیست فقط اطمینان مدللی در مورد کیفیت فرصتهای فراهم شده برای دانش آموزان ین “موسسه” فراهم میکند آنوقت شما کاسه داغتر از آشید؟
همچنین توجه کنید که در

Accreditation and
Accountability:
A CHEA Special Report
CHEA Occasional Paper
Special Report
December 2006

آمده:

  1. What Can Accrediting Organizations Do to
    Establish Effective Policy and Practice to Address
    Student Learning Outcomes?

    Supplement this evidence with information about
    other dimensions of effective institutional or program
    performance with respect to student outcomes
    (e.g., graduation, retention, transfer, job
    placement or admission to graduate school) that
    do not constitute direct evidence of student learning.

که اتفاقا همین مورد کاریابی یکی از مواردی است که نشان می دهد کیفیت آموزش در یک موسسه چطور بوده. این گزارش را هم ما تهیه نکردیم در خود آمریکا این ملاکها را دارند.

 

 

دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم افروز ر. در مورد کاسبان روان
نمی دانستم خانم همایونپور ۳۵ ساله هستند!!!! راستش اصلا به این موضوع دقت نکرده بودم!!! با این حساب متوجه نمی شوم که ایشان از چه سالی تا چه سالی دوره روانکاوی خود را گذرانده اند! یعنی چند سالشان بوده؟ آنوقت ایشان در امریکا روانکاوی و سپس روانکاو شده اند دیگر! در همان شرکت سهامی … خوب بعد که قدوم مبارکشان را در خاک جمهوری اسلامی ایران گذاشتند، شروع کردند به عضو گیری؟ بعد در طول این اندک زمان یهو مثل قارچ تعداد اعضا به ۱۵۰ نفر رسید؟؟!! احتمالا روش روانکاوی شدنشان در امریکا همان مدل ۳۰۰ ساعت بوده دیگر! (یاد فیلم ۳۰۰ می افتم که غربی ها برای تمدن ما ساختند!) خوب البته جای تعجب هم ندارد، وقتی روانکاوی تلفنی و اسکایپ و احتمالا وایبر و اینا باشد خوب معلوم است که تعداد اعضایش به ۱۵۰ نفر میرسد. البته احتمالا این خانم در حال تلاش برای ثبت نام در کتاب گینس است تا عکسش در آن کتاب “هم” پدیدار شود! به خاطر همین دیگر شب و روز نمی شناسد! به این می گویند اشتیاق! اشتیاق برای نابودی سرزمین!

 

 

دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
خانم مریم د. در پاسخ به ادعای دروغتان شما را در گوگل به این آدرس ارجاع می دهم:

Boston Graduate School of Psychoanalysis Inc (BGSP …
http://www.campusexplorer.com/…/Boston-Graduate-School-of-Psychoanalysi...
Get Boston Graduate School of Psychoanalysis Inc (BGSP) information such as admissions requirements, degree programs offered, tuition, financial aid, …

این آدرس را هم ما در گوگل انگلیسی نگذاشته ایم.
بیدار شید بد نیست!

 

 

دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
پاسخ سوم به خانم مریم د.
به این سایت هم سری بزنید:

http://www.studentsreview.com/alumni.php3?SH=BGSP&ST=MA

که در آن آمده:

Had the employment status:
۱۸.۱۸% Self Employed
۰.۰۰% Top-management
۹.۰۹% White-collar workers
۰.۰۰% Pink-collar workers
۰.۰۰% Blue-collar workers
۰.۰۰% Minimum wage employees
۷۲.۷۳% Unemployed.

بر عکس ادعای دروغ شما تنها ۱۸% از فارغ التحصیلان آن self employed هستند که شامل همان مطب خصوصی است که جنابعالی گفتی ولی نرخ بیکاری نزدیک به ۷۳% با در نظر گرفتن همان ۱۸% ی هم که کار خصوصی می کنند، محاسبه شده.

 

 

دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۳

Dear Mr. Miller
As a member of Freudian association, I am honored to write you again about these two emails which ‘someone’ has sent you.
It seems that we- you in France and us in Iran- live in two different worlds as one of the articles in our site says: ‘A third world country is a third world country’. Some things happen here that seem not to be possible to happen in other places of the world. Let me explain:
– In our country it is a false but common idea that if someone is psychiatrist or psychologist, he/she can automatically be a psychoanalyst! It may be too strange to you but it is really so. Sanati depends on this common idea when he claims to be an analyst. People like Sanati try to encourage this idea to prevent society of knowing about real training in psychoanalysis. Vice-chancellor for education (ministry of health) recently said in an interview: ‘Psychoanalysis course is a part of specialty and fellowship in psychiatry’! You know, as Dr. Kadivar said more than 8 years ago even educated people know nothing about real psychoanalysis. Sanati for 30 years has claimed that he has fellowship of psychotherapy and based on it he approved himself as an analyst, and not just an analyst but also ‘a training analyst’ as he trained! a large body of ‘analysts’ in past 30 years which make our country very proud of being number one – besides air pollution – in the number of ‘wild psychoanalysts’ (as Freud said more than 100 years ago) we have which really deserves to be registered in Guinness! We even heard that a known person involved in the ‘case of Dr. Kadivar’ showed his ‘card’ to someone as a document of being an analyst trained by Mohammad Sanati!
– When association of psychiatrists (Iranian IPA!!!) gained a fellowship in psychotherapy from the Ministry of Health and Hygiene, they immediately hold the ‘۱st congress of psychoanalysis and psychodynamic psychotherapy in Iran’ even before the students have the opportunity to sit in the first session of the classes! Why they were so in hurry?
– Gohar Homayounpour came to Iran around 6 years ago, she claimed in the congress of ‘Geographies of Psychoanalysis’ that she has trained ‘۱۵۰’ analysts in Freudian Group of Tehran! You see? No one ask him/herself that how it can be possible? When you know that Dr. Kadivar has been working in Iran for more than 20 years and there are just ‘۴’ students and analysands of her who are permitted to work under supervision of Dr. Kadivar in Africa Psychoanalytic Center, you cannot help your astonishment! Just compare numbers: 4 versus 150! This is what we call ‘Wild Psychoanalysis’. Many people (audience) who attended the two congresses hold by Sanati and Homayounpour were introduced as ‘analysts’ to Iranian society by Sanati and Homayounpour. As you can see this is all the matter of greed! As someone unrelated to Freudian Association told in Facebook: They all have occupied many courses in universities. This is their Mafia.
– More over Freudian Association is the only registered organization for psychoanalysis in Iran while Freudian Group of Tehran was not be able to be officially registered in Iran and Homayounpour claims that it has internal legitimacy! She said in ‘her’ congress (it is available on IPA site):
‘Now, Let me take this opportunity to provide a short summary of the Freudian group of Tehran, where we do not have any official registration with the Iranian government, neither are we able to offer our students and candidates any sort of certificates or diplomas, as we are not associated with any Iranian University. We are also not recognized by any International associations officially. So how come we have about 150 members in Tehran and Mashhad, and a continuous and insistence desire for new members to join? Maybe it has to do with an internal sense of legitimacy of the group, after all is this not what we say about the position of the psychoanalyst that when all is said and done, it is an internal position one must find within oneself in order to become a psychoanalyst. In short the success of the group is about “Desire” for Psychoanalysis.’

You see? They even distort words such as ‘desire’! Of course there are some good questions: how could Homayounpour have known about such a thing as ‘desire’ if it was not for the work of Dr. Kadivar for 20 years in Iran? Is these things taught in VGSP Inc in USA where Homayounpour studied? Thanks to stolen lessons and CDs of Dr. Kadivar classes, Ms. Homayounpour knows about ‘desire’ today!
– What Sanati and Homayounpour do is registered to psychoanalysis. Sanati marries his ‘analysand’, Homayounpour analyzes people by telephone for 3 months and let them analyze people and we hear bad news every day about what these ‘wild psychoanalysts’ do as psychoanalysis, let me just name some of them: sexual abuse of clients, letting themselves to have sexual relationship with anybody they like just because it makes them ‘happy’, hitting and insulting people (members of Freudian association) in a psychoanalytical congress! (Homayounpour did it), telling big lies (both Sanati and Homayounpour), plagiarism (again Homayounpour did it), registering Freud to themselves (Sanati and Homayounpour) and trying to omit Dr. Kadivar from Earth (again both Sanati and Homayounpour).
– In cities like Mashhad and Isfahan besides Tehran, there are people who have been analyzed by telephone by Homayounpour or Siamak Movahedi or other related persons and call themselves psychoanalyst after being analyzed ‘telephonically’ for ‘۳ months’ and the first thing they do is to buy a coach to prove that they are real analyst! One wonders that why a person should pass the hard way of personal analysis when he/she can become an analyst just by buying a coach?!

Now you can see how hard we should work to combat such greed that you know is very epidemic.
Thank you for your kind consideration.

Yours Sincerely and with Great Respect
Member of Freudian association of Iran
Marjan Poshtmashhadi

 

 

دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سوده ر. در مورد کاسبان روان
چرا این جماعت هیج جا در ایران به رسمیت شناخته نشده اند؟
چرا آقای صنعتی هنوز به طور رسمی نیومده و از مدرکی که ۳۰ سال باهاش ارتزاق کرده و کلاه مردم رو برداشته، یعنی روانپزشکی و رواندرمانی دفاع کنه؟
اگر واقعاً این مدارک رو داره پس چرا اینا رو از توی ویکی پدیا و «سایت شخصی» اش پاک کرده؟
چرا این آدما یه تریبون رسمی ندارن؟ و از توی فیسبوک و اینجور جاها صداشون میاد بیرون؟
این جملات رو از حرفهای همایونپور در کنگره در گوشی ببینید *:

«On behalf of myself and the Freudian group of Tehran I wish you a warm welcome and
extend to you our attempt towards a poetic hospitality…»

وقتی همایونپور داشت در کنگره، در گوش اعضای خمار IPA « wish you a warm welcome» رو اغواگرانه نجوا می کرد، اعضای گروه فرویدی داشتند با توهین و هل دادن مانع ورود اعضای «انجمن فرویدی» به داخل کنگره می شدن.
قورخانه چی که به وضوح به خانمهایی که جلوی در صف کشیده بودند می گفت: « فکر کردید شما رو برای چی آوردیم اینجا؟! ما شما رو اینجا آوردیم که هل بدهید. » و در همین حین خانمی از همان صف با تعجب و بیزاری گفت: «آخه هل دادن که…» آخر او حریف خودش نشد و قورخانه چی حریفش شد و آن خانم تقریبا تا انتهای پاسبانی، در همون صف کشیک می داد.
به همین سادگی از احساس گناه و بیزاری آدمها چیز دیگری می سازند.
اینها تعدادی از همان ۱۵۰ نفری هستند که همایونپور با افتخار پُز تعدادشون رو به IPA می داد.

Now, Let me take this opportunity to provide a short summary of the Freudian group of
Tehran, where we do not have any official registration with the Iranian government, neither are we able to offer our students and candidates any sort of certificates or diplomas, as we are not associated with any Iranian University.

سرکار علیه بفرمایید دقیقا منظورت از این Iranian government چیه؟ چون اسم رسمی این کشور Islamic republic of Iran است و اگه حالا این «هالوهای IPA» شما رو اینجوری می پسندن، شما هم براشون خوش رقصی می کنی؟
اون وقت هزینه ی این سالن رو کی پرداخت کرده جز بیت المال همین مملکت؟ چون سالن «جشن تولد مهدی محمدی» رو گفتن که «شوهرم اینا» پولش رو نداده (مهدی محمدی همان روز می گفت اینجا یک برنامه خصوصی است. جشن تولد است، جشن تولد من است.) آن وقت همین کنگره ی در گوشی رو زیر گوش یکی از سازمان های همین دولت برگزار می کنید؟!
به این عزیزان هالیوودی گفتی که neither are
we able to offer our students and candidates any sort of certificates or diplomas ولی آیا گفتی که خودت هم بیشتر از یک ترم استاد حق التدریسی بودن، اجازه بودن تو دانشگاه رو پیدا نکردی؟ یا این توی تعارفاتتون گم شد؟!
البته اعضای گروه فرویدی تهران نباید ناراحت باشن، چون به تبعیت از پیر و مرادشون، صنعتی، اونا هم نباید مدرکی داشته باشن و اگه همایونپور هم انقدر پول خرج نمی کرد، از همون VGSP هم مدرک نداشت.

We are also not recognized by any International associations officially.

یعنی هیچ کی شک نمی کنه که چرا اینا به صورت رسمی هیچ جا پذیرفته نشده اند و حالا این پذیرفته نشدن رو دارن در قالب موضوعی برای افتخار هم جار می زنن؟!

So how come we have about 150 members in Tehran and Mashhad, and a continuous and insistence desire for new members to join?

اگه راست می گید اسم این ۱۵۰ نفر رو بگید. کاری نداره، (اگه هیچ کی هیچ جا ثبتتون نکرده) خودتون که اعضاتون رو قبول دارید، اسامیشون رو اعلام کنید، فقط لطفا اون بچه ای که اومده بود کنگره و حوصله اش سر رفته بود و تو پارک می چرخید و بچه ی نوپایی که برای نمایش خوش رقصی مادرش آورده بودنش دادسرا و «شوهرم اینا» و هنرپیشه ای که جای کسی که قرار بود افتتاح کنگره رو بکنه (کی بود؟ آهان کیارستمی. کارگردان قرار بود کنگره روانکاوی رو افتتاح کنه) اومد رو تو لیست نذارید.
راستی همایونپور! اگه اون کسی که قراره هرجور شده لذت ببره، حتی از بودن با شوهر دوستش، دوست خودت باشه بازم قانون همینه؟
وقتی آدم دستش خالی باشه و هیچی هم برای جبرانش نداشته باشه به جز اجازه ی گردن کشی دادن به «ژویی سانس »، مجبوره این به رسمیت شناخته نشدن رو یه جوری به خورد اعضای خودش و IPA بده:

Maybe it has to do with an internal sense of legitimacy of the group, after all is this not
what we say about the position of the psychoanalyst that when all is said and done, it is an
internal position one must find within oneself in order to become a psychoanalyst.

لطفا این را هم توجه بفرمایید که اینا نمی گن که آدما میرن روانکاوی واسه اینکه خودشون ببینن چه دردی دارن، بلکه میرن که روانکاو بشن. همین. و چه شغلی تو دنیا بهتر از این که بگن هر کار می خوایی بکنی بکن، احساس گناه هم نداشته باش. پس چرا قیافه هاشون اینجوری یکهو پیر و کریه می شه؟ (کتاب «تصویر دورین گری» از اسکار وایلد یادم میاد.)
بعد از کشور ایران و مردم ایران و دولت، حالا نوبت به شهر مشهد رسیده که همیشه برای مردم این سرزمین و تاریخ این سرزمین با عنوان مقدس همراه بوده؟ که برید این کثافت کاریا و دروغها رو اونجا ادامه بدید و برید به IPA بگید تو مشهد هم این مارا رو کردیم و بازم با IPA به ریش ملت بخندید؟

وقتی پای وطن فروشی به میان میاد، سرکار علیه فقط جغرافیش کار می کنه و تاریخ و ریاضیش می ره پیش اخلاق و مدرک استادیار صنعتی. البته حق هم داره، طرف ۸ ساله اینجا داره زجر می کشه و روانکاوی می کنه، فرضا هم که حداقل روانکاوی خودش (اگر روانکاوی ای رفته بود) ۱۲ سال طول می کشید، میشه ۲۰ سال، الان اگه حدود ۳۵ سالش هم باشه، یعنی از ۱۵ سالگی رفته روانکاوی؟ نه بابا!
نه به این که جهشی می خونه، نه به صنعتی! راستی! صنعتی جان! فکر نکنی ازت غافل شدیم ها؟! نه! می دونی، اگه دیپلمه هم بودی، ولی روانکاویت رو رفته بودی و تموم کرده بودی که کاریت نداشت کسی ولی حالا اومدی اول سوار مدارک تقلبیت شدی، بعد هم یکهو اجی مجی خوندی و به هوای مدرکهای نداشته ات شدی روانکاو؟ اینو باید جواب پس بدی. یا اینا هم به نظرت به لحاظ درونی مشروعیت داره؟
این همه فقط مشروعیت درونی منو یاد یه گروه میندازه: منافقها.

*http://www.ipa.org.uk/IPA_Docs/2_Homayounpour_Tehran.pdf

 

 

سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مریم د. در مورد کاسبان روان
خانم مرجان م.

ترجمه ای که از متن ارائه دادید ترجمه ی صحیحی نیست. به نظر با سیستم accreditation در آمریکا آشنایی ندارید. تمام مدارس و دانشگاه ها در آمریکا نیازمند accreditation هستند و وقتی موسسه ای accreditation کامل داره همون طور که در این متن هست که می گه به کل موسسه اطلاق می شه و جزیی نیست به معنای تایید کامل اون موسسه است.

در مورد مساله ی کار هم کسانی که از bgsp یا هر دانشگاه دیگه ای فارغ التحصیل می شوند اگر license مشاوره یا روانشناسی داشته باشند می تونند به استخدام بیمارستان یا مراکز عمومی در بیان و اگر صرفا روانکاو باشن به private practice می پردازند. بنابراین در bgsp هم کسانی که LMHC دارند (که license مشاوره هست) در اینجور مراکز هم کار می کنند. این آماری که از نرخ کار یابی این مدرسه دادید شامل چنین مواردی هم هست که ارتباطی با خود روانکاوی ندارد.

متاسفانه کسانی که در ایران هستند اطلاعات کاملی در مورد مراحل قانونی کار در آمریکا ندارند و بر اساس فرضیات اشتباه بحث می کنند.

من بیش از ده سال هست که در آمریکا زندگی می کنم و از نزدیک با فارغ التحصیلان bgsp در ارتباطم. بسیاری از آنان چه آمریکایی و چه از ملیت های دیگر، روانکاوان بسیار با سوادی هستند و در همین آمریکا آنالیزانت دارند.

اینکه شما چه رویکردی رو قبول داشته باشید و چه رویکردی رو نداشته باشید بحث دیگری است، اما دلایل رد یا قبول چیزی رو بر پایه ی ناآگاهی و اطلاعات غلط سوار نکنید.

 

 

سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم راحله ع. در مورد کاسبان روان
من نمی دونم این گروه فرویدی تهران که رئیسش اگوسایکولوژیست شرکت سهامی ورمانته، چرا از همون اصطلاحات خودشون استفاده نمی کنن؟!
بابا «اشتیاق» با حرص و طمع یکی نیست ها خانم همایونپور!!!
نمی دونی معنی اش رو همه جا خرجش نکن! دشمن تنها روانکاو فرویدی – لکانی ایرانی؛ بعد «اشتیاق» داری؟! اون چیزی که تو داری حرص و طمع و ولع برای شهرت و ثروته، همون چیزی که قورخانه چی هم خوب داره و وقتی در و تخته جور شد یعنی ۷ سال پیش که قورخانه چی اخراج شد، گروه فخیمه فرویدی تهران راه افتاد! با اسم دزدی و متریال دزدی!!!

 

 

سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مریم د. در مورد کاسبان روان
در مورد متن هایی که از بقیه در مورد bgsp نقل کردید، به جای انتخاب با غرض، حداقل چند نظر متفاوت می آوردید که بازتاب تمام نظرات باشد نه فقط نظرات منفی. در مورد هر موسسه ی آموزشی هم نظرات مثبت هم منفی وجود دارد، حتا مطرح ترین دانشگاه ها مثل هاروارد. آیا اگر چندین نفر انتقاد داشته باشند به سیستم این دانشگاه، کل دانشگاه هاروارد زیر سوال می ره؟ چند نمونه از نظرات مثبتی که در مورد bgsp هست رو در زیر میارم:

My education at BGSP has been a deeply meaningful and gratifying experience. It taught me how to think psychoanalytically, which was what I was looking for. Through the process of my analysis and education I learned a lot about myself, which helps me both in my personal and professional life.
BGSP training prepared me very well for working with patients in private practice. I can see the value of my education in the difference it makes in the lives of my patients. I feel that what I received from school in terms of theoretical and emotional education was a good balance: it satisfied me just enough to feel that I have been nourished, yet still stimulated me to know more and to do my own research.
Ultimately, one takes a personal responsibility for what they derive from their education. These were all major learnings and experiences I sought coming to the school.
The classes were challenging and interesting Faculty was very helpful and responsive to me. I enjoyed student life some
years more than others and made a few close friends.

I came to BGSP while I was still getting my doctorate in Psychology elsewhere. I had been disappointed in the quality of the supervision I had been getting in the fieldwork, and had heard that BGSP faculty had masterful clinical skills. I began first with supervision and was so blown away that I enrolled in classes and completed the full analytic certification twelve years later. I went to BGSP part time while starting my family and continuing in private practice and I feel so grateful for what I learned there. I got the depth of training and understanding that I had hoped for but not gotten in a professional psychology school. My practice thrives and fulfills me, and I love teaching and doing supervision for newer clinicians.

 

 

سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
برای روانکاو شدن بجز طی کردن مسیر طولانی و طاقت فرسای روانکاوی شخصی و آموزش تئوریک زیر نظر یک «روانکاو واقعی»، راههای دیگری هم هست از جمله: روانکاوی تلفنی طی ۳ ماه، خریدن تخت در مطبتان و خواباندن هر بنده خدایی که از راه میرسد روی این «تخت» (مهم نیست چه کاری روی این تخت انجام می دهید فقط وجودش اهمیت دارد)، ابراز نگرانی خیلی خیلی زیاد از کارهایی که «روانکاو واقعی» در مملکت می کند، ازدواج کردن با یک «روانکاو بعد از این»، شوهر کردن به یک مرد پولدار سینمایی که بتواند هزینه «کنگره روانکاوی»تان را بپردازد تا برای خودتان «رزومه روانکاوی» تهیه کنید، دزدیدن درسنامه های یک روانکاو واقعی و زدن حرفهای او به نام خودتان در یک «رمان»، اظهار نظر درباره «همه چیز»، معرفی کردن هر نن… به عنوان روانکاو تا او هم شما را بعنوان روانکاو به رسمیت بشناسد، داشتن «حس مشروعیت درونی»، و استخدام بادیگارد بدنساز جهت آمادگی برای زدن هر کسی که سر راهتان قرار گیرد. می بینید؟ روانکاو شدن آنقدرها هم سخت نبود!

 

 

سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ن. در مورد کاسبان روان
دیدگاه خانم ن.ز با عنوان “غم غریبی و غربت چو برنمی تابم…” من را متوجه وقاحت بی حد و حصر این گهربانو کرد، عجبا! در سالنی که رایگان به غصب گرفته ای بنشینی و از امکانات دولتی استفاده کنی و بگویی: “Now, Let me take this opportunity to provide a short summary of the Freudian group of Tehran, where we do not have any official registration with the Iranian government…”?!!
باید گفت؛ آن شرکت کنندگان به قول شما عضو IPA که آنجا نشسته اند و این مهملات را می شنونداگر دلیل تمایل به عضویت این ۱۵۰ نفر، تفاوت اشتیاق برای روانکاوی و ژویی سانس مشترک، تبانی برای اهداف مشترک را نمی فهمند که به درد جرز دیوار می خورند!
راستی می توانید در سومین ایمیل مذبوحانه خود به آقای میلر بنویسید آنها مثل قرون وسطی قرار است ما را لای جرز دیوار بگذارند!!

 

 

سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم معصومه ه. در مورد کاسبان روان
یه چیزی که در کنگره جعلی یاد گرفتم این بود که ملاک اینکه بخواهیم روی کاری که انجام می دهیم نام روانکاوی بگذاریم، این است که به مریض بگوییم از هفته بعد روانکاوی را شروع می کنیم و جلسات شما می شود ۴ جلسه در هفته. خب، حالا بیایید تمام آنچه از دکتر کدیور و انجمن فرویدی آموختیم رو کنار بگذاریم و ساده دلانه این حرف را باور کنیم و بگوییم بله، این می شه روانکاوی. فقط یک سؤال باقی می ماند که قاعدتاً باید خانم همایونپور جواب بده. این عین جمله یکی از دانشجویان BGSP Inc است: «تناوب جلساته آنالیز شخصی در دانشکده روانکاوی بوستون با انیستوهای وابسته با (IPA) انجمن بین المللی روانکاوی متفاوته. در دانشکده روانکاوی بوستون معمولا دانشجو هفتهای یک بار جلسه داره اما در موسسات انجمن بین المللی روانکاوی حدودا ۴ بار.»

 

 

سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سمیه ر. در مورد کاسبان روان
خانم مریم د.!
یعنی حتی زحمت یه جستجوی ساده هم نکشیدی ببینی واقعا توی سایت BGSP خودشون رو Inc (شرکت) معرفی می کنن یا گفتی سنگ مفت گنجشک مفت شاید گرفت؟ و حتمااین بخش نظرات فارغ التحصیلاش رو هم ندیدی! ببین! هیچ کی از فارغ التحصیلای BGSP Inc و VGSP Inc به اندازه همایونپور پُز این دانشگاه رو نمی ده، ببین دیگه همایونپور چیه که افتخارش این شرکته است!
سرکار تا حالا شنیدی که کسی که لیسانس الهیات داره یا نه دکترای الهیات داره بتونه فتوی بده؟ اینم همون حکم رو داره. * یعنی تحصیلات دانشگاهی -که تنها دانشگاه معتبرش هم همون دانشگاه مردمی ژک لکان (Universite populaire Jacques Lacan (UPJL هست- کار روانکاوی در انتانسیون (روانکاوی در عمق) رو نمی کنه. پس یعنی اگه تحصیلاتش رو هم داشتی باید بری روانکاوی خودت رو طی کنی و اگه تونستی تا آخرش رو بری (که حتما ۳ ماه و ۳ سال و ۹ سال نیست و حتما هم حضوریه و با تلفن و اسکایپ انجام نمی شه)، اون موقع دیگه موضوع فرق می کنه. اون موقع موضوع با الانِ همایونپور و صنعتی به کل فرق می کنه.
پس بیخود پای مدرک و استخدام رو وسط نکش.
شکی نیست که « جای تعجبی نیست اگر روانکاوی در آمریکا نوشته هایش را به لکان ارجاع دهد.» ولی یک بخش بسیار مهم این جمله همینه که اگه طرف «روانکاو» باشه و اتفاقا اگه «یک روانکاو واقعی» باشه، که در اون صورت صلاحیت این رو داره که این ارجاع ها رو بده. ولی وقتی همایونپور با این اعداد و ارقامی که می ده، احتمالا فقط ۱۵، ۱۶ سالش بوده که روانکاویش رو شروع کرده دیگه معلومه که منابعش رو هم از کجا «کِش رفته».
چطور ممکنه یه آدمی با این همه دروغ روانکاو باشه؟ البته این هم لابد مثل مدرک صنعتیه! لازمه اش نه گذروندن مراحلیه و نه مطابقت با اصول بین المللی مربوط بهش. همون مشروعیت درونی که گهر جان در نظر داره و مورد افتخارشه اصله و کافی.
اینا فله ای مدرک می گیرن، فله ای روانکاو می شن، فله ای گروه فرویدی تهران رو پُر می کنن، فله ای میریزن جلوی در تا ۹ نقر عضو «انجمن فرویدی» مبادا پاشون رو توی «مهمونی» اونا نذارن. و فله ای هم مراقب هستند که به خوشی هاشون لطمه ای نخوره، حتی اگر هدف همسر دوستشون باشه.
باد آورده رو باد میبره.
* اشاره به بخشی از توضیحات دکتر کدیور

 

 

چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم ناهید در مورد کاسبان روان
خانم همایونپور در مقاله ای مشترک با آقای موحدی تحت عنوان The Discourse of Transference-Love or the Discourse of Cultural Subjects: Is there a Difference?

چنین بیان می کند که افراد تحت بررسی، از زبان دوم به عنوان وسیله ای جهت محافظت و مخفی کردن خود استفاده می کردند.
سوالی که مطرح است این است که خانم همایونپور، شما فارسی زبان هستید یا انگلیسی زبان؟
وقتی به زبان فارسی درمان می کنید مشغول مخفی کردن و محافظت از خودتان هستید یا وقتی به زبان انگلیسی سخنرانی می کنید و می نویسید؟

 

 

پنج شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
این تعداد اعضای گروه فرویدی تهران که همینطور تصاعدی بالا میرود به زودی نام کشورمان را در کتاب رکوردهای گینس ثبت میکند و آنوقت همایونپور میتواند حتی به IPA هم ببالد که ازشان جلو زده! یاد ارباب حلقه ها و نگرانیش برای جای خالی این کرسی روانکاوان ایرانی در جوامع بین المللی و پیشنهاد سخاوتمندانه اش برای پذیرفتن متقاضیان روانکاوی فارسی زبان افتادم همینطور هم یاد دل ریوف جناب صنعتی که تحمل خشونت رو نداشت. واقعا چطور همه شون همدیگه رو پیدا کردند. میدونید فلسفه همه شون چیه؟ number really matters!

 

 

شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۳

Dear Mr Miller
I have to explain more about Mrs Homayounpour who is mentioned in Roxane’s email to you. Mrs Homayounour is one between a lot of persons who introduce him/herself as psychoanalyst in Iran. She has Psyd degree (not Phd degree) in psychoanalysis from a school with very low grade which is not even approved by IPA.
http://www.bgsp.edu/
This school has received rating of 15 between 15 training school and university.
http://www.studentsreview.com/alumni.php3?SH=BGSP&ST=MA
She invented Telephone psychoanalysis !!! and Skype (internet) psychoanalysis !!! She founded a group named Freudian group of Tehran. She claims that this group has 150 members from 7 years ago until now!!! Also these members analyze people by telephone . We have to call her, founder of Telephone psychoanalysis in Iran Instead of founder of Freudian group of Tehran! We say to ourselves how she could analyze 150 persons in 7 years?! We speak about psychoanalysis not cooking! But for her psychoanalysis is like cooking!
In one of her speech in Freud Museum in London (21 March 2013), she said Dr Kadivar had some mental health difficulty and French psychoanalysts like Jacques-Alain Miller tried to make this event as public and political but it is not good for psychoanalysis in Iran!!! In this speech, she herself said Islamic Republic of Iran called psychoanalysis as enemy and I agree with them!
You see who try to make psychoanalysis in Iran, as political?!
http://www.podcast.de/episode/211546338/Doing%2BPsychoanalysis%2Bin%2BTehran/
She tried for Dr kadiavr’s hospitalization in Iran, We know that her trainees and her friends in Hospital tried to maintain Dr Kadivar in hospital. One of her main friends is Rasul Ghorkhanechi who has been fired from our association. After getting fired, he has held psychoanalysis classes by texts of Freudian association like Dr Kadivar’s texts. We sued him and he was condemned from court because of plagiarism.
These people who are liar, introduce themselves as psychoanalyst in Iran. Also as I said before, we face with a lot of psychologists and psychiatrists and psychotherapist who introduce themselves as psychoanalysts. None of them are not trained and are not analyzed by real Psychoanalyst. They try to introduce psychoanalysis as an approach in mental health treatment in Psychiatry and psychology. They do not differentiate between psychotherapy and psychoanalysis. They say if we are psychotherapist, then we also are psychoanalyst !!!

Sincerely yours
Zahra Noee
Member of Freudian association

 

 

دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سمیه ر. در مورد کاسبان روان
خانم مریم. د
خوب خدا رو شکر به لطف انجمن فرویدی متوجه شدی که چنین سایتی هست که کسایی که از شرکت سهامی BGSP مدرک گرفتن (که انگار پول دادن ولی سهام بی ارزش خریدن) میرن نظراشون رو می نویسن.
ولی یه چیزی رو جا انداختی: روانکاو شدن با EDUCATION به تنهایی حاصل نمیشه.
واقعاً می خوایی ما باور کنیم که کلاسایی که امثال سیامک موحوی برگزار می کنن اینجوریه:

The classes were challenging and interesting Faculty was very helpful and responsive to me.
…BGSP faculty had masterful clinical skills…

البته از حق نگذریم چالش برانگیز و ماهرانه هست. مثلا آخر هم نشد حل کنیم که چه کسی از چه وقتی عاشق ورا بود، ما فقط ۳ تاشون رو پیدا کردیم تو این حکایت آقای موحدی (توی کنگره ی خواری رو می گم ها!)

I enjoyed student life some
years more than others and made a few close friends

نمی دونستم از محاسن یه دانشگاه خوب دوست یابی هم هست. البته این از کوتاهی خودمه. چون وقتی از محسنات جلسات همایونپور تور کردن شوهر دوست هم می تونه باشه، دیگه این که چیزی نیست.

…I love teaching and doing supervision for newer clinicians.

این بابا هم پس از فارغ التحصیلی میشه یکی مثل جناب موبری عزیز! بد هم نیست. حتی تو خواب هم آنالیز می کنن، نه رویای خودشون رو ها! نه! حرفای یه روانکاو وحشی دیگه رو که از قضا اشتباهی هم شنیده اند. ببین دیگه چه شود.

 

 

دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۳

Dear Mr. Miller,
I would like to take this opportunity and add some other points regarding the “Pivot of Sanati- Homayounpoor” that provides a variety of misleading issues in “psychoanalysis” in Iran and gain a lot out of Iran.
۱- Sanati is such a trickster that in past 31 years has been telling that he is a psychiatrist and has a fellowship in psychotherapy. But it is just the beginning: based on these false degrees he claimed that he is a “psychoanalyst”. And it is just after disclosure of “Freudian Association” that people are paying a little attention to it, while the in charge people who say something, are just denying the fact and supporting him.
۲- Since then, many people came to Q & A part of our website and said different things:
– You are disrespecting an old painstaking person.
– We know it but let’s forget about it and continue with lessons (of Dr. Kadivar) on your website.
– This place is just a place for cheap discussions, backbiting and disgracing others while there are more important issues in the world.
– Why don’t you publish any lesson in French from Dr. Kadivar?
– We know that he is not a holder of psychiatric degree but what’s the use of revealing this fact? There are several people who have done the same and this one won’t be the last.
۳- Some people were named “psychoanalysts” by Sanati himself and analyzing (!) clients as Sanati does, or they are on the other side of the pivot; they are followers of Homayounpoor or her patients and etc. So for the sake of their trade (mental trade) and business, they have to keep being quiet but our responsibility is different, as the president of our association says: “…We are an NGO that has come (for it) that anywhere we think (if) an issue in this country was in another form would be better, (we) would do that. [1]
۴-They start with denying his false degree and end with denying the fact that he is not a psychoanalyst and abusing people by this title; as this title is very tempting in Iran not only for psychotherapists but also for patients:
– People in our country think that the university degree in psyche-related fields definitely leads one to be a “psychoanalyst”. No training is talked about.
– In Iran when you tell somebody I studied psychiatry, psychology or psychotherapy they say: “so you are a psychoanalyst.”
– When you say I have a problem in my life or whatever, they say: “You should go to a psychoanalyst.” And who describes the definition of psychoanalyst?
– It looks like a market of psychoanalyst and everyone is trying to be more famous and wealthier and in this mixture, this is the aim of psychoanalysis that is being hurt first. (Such as what Freud mentions in the article: “wild psychoanalysis”- ۱۹۱۰)
– Here anything that has the part “psych” is taken the same as “psychoanalysis” and this is not between common people, even (or better to say firstly) between university educated persons in such fields: they easily and with no limitation pretend that they are psychoanalysts, that they can interpret people’s dreams and what they give to their patients is a mixture of what university has given to them along with their own misunderstandings.
۵- The problem gets worse when even the people who are in charge say so: the vice- chancellor of Education of Ministry of Health of Iran said that: “Psychoanalytic course is a part of specialty and fellowship programs of psychiatry.” [۲]
Here are some points:
– This is said from Ministry of Health, a section of government that is supposed to be able to differentiate differences between fields that their names start with “psyche”.
– This is the Deputy Minister of “Education” who said it, who is in charge of changing courses plans.
– He has reduced psychoanalysis to just a “course”.
– This is psychiatry which is being fed to be bigger and bigger. Why then? At what cost?
You can see how happy and shocked we were hearing: “… Ministry of Health and members of parliament of Belgium recognized the being special of the discipline of psychoanalysis.” [۳]
۶- People in Iran know it well that if you want to be a mystic (in Persian: A’ref) or pass the steps in such way, you should have a guide who has passed this long and difficult path himself to become a guide. People know it for this case, but when it comes to psychoanalysis they forget about the longitude of the way and the efforts one should make. I wonder if it is because of the effects of wild psychoanalysis or something else.
۷- The idea that by going to a “psychoanalyst” you’ll become a “psychoanalyst” is what the “Pivot of Sanati- Homayounpoor” is developing and publicizing; “So how come we have about 150 members in Tehran and Mashhad, and a continuous and insistence desire for new members to join?” [۴] and continued ““Desire” for Psychoanalysis” but we see “greed [5] for new members not for a real “psychoanalysis”” .Only after 20 years effort of Dr. Kadivar, the president of 2 associations; “Association of Communication with WAP” and “Freudian Association” (since 2007) are there only 4 students of Dr. Kadivar who are allowed to do the preliminary “psychoanalysis”, just in her office and nowhere else, while Homayounpoor says that her group has more than 150 members (and most of them are analysts!), just in 7 years?! Whereas she is an about 35 year old “young woman” (as she refers to herself in The Paradox Called Iran) [6] and wasn’t here continuously for 7 years?! Unbelievable! This is the difference between the real “psychoanalysis” and “wild psychoanalysis”.
No one asks the possibility of it! What is the difference between this “Freudian Association” and “Freudian Group of Tehran”. (Even their name is stolen from Freudian Association).
Freudian association is a registered NGO (non-governmental organization). 7 years ago, regarding the establishment of an NGO, Dr. Kadivar told us that “… psychoanalysis should pass among the law…” [۷] While Homayounpoor says: ” we do not have any official registration with the Iranian government, neither are we able to offer our students and candidates any sort of certificates or diplomas, as we are not associated with any Iranian University.
We are also not recognized by any International associations officially” and continued “Maybe it has to do with an internal sense of legitimacy of the group, after all is this not what we say about the position of the psychoanalyst that when all is said and done, it is an internal position one must find within oneself in order to become a psychoanalyst. In short the success of the group is about “Desire” for Psychoanalysis.”
Such a big gap! Homayounpoor looks at the words and say them but these words are not coming from her inside.
۸- For their so-called first congress they gathered people from Mashhad [8] and brought them to Tehran for “psychoanalysis” week of Iran (they called it to October 11-17, 2014). They began with the first congress (Sanati was the Congress President and Co-Chair of Scientific Committee) then to “Geographies of Psychoanalysis/Encounters Between Cultures” (by Presidency of Homayounpoor).
They spent about 60 million Tomans for the first congress from public money. The costs of the other one were paid by Homayounpoor, except for the place of congress which was a governmental place so again from public money. This is when in Freud museum she said that “the Iranian government, called it the enemy of state-psychoanalysis- which I think they are right (people laughing aloud) and I totally agree.” [۹]
This association should struggle on, in 2 sides at the same time: one with development of wild psychoanalysis and another one informing people about what is happening and making them sensitive. (And we, members of Freudian association, except our president, are people who have not yet finished our psychoanalysis, so it makes this struggle even more complicated)
۹- The guests of IPA are so whimsical; they don’t ask what the reason is for such a big party. Or they don’t think that it is an investment for Homayounpoor? Spend this much money to receive what? And how could this “young woman” talk about this many followers? Are IPA members so inexperienced that accept whatever Homayounpoor says?!
And we know that the poster of this congress was published nowhere in Iran, while it had a Persian version at IPA website [10]. The first public announcement was in their first congress. What are they doing then?
۱۰- Maybe people who cut of the microphone on us while talking in the first congress, pretended not to hear our voice, threatened us and attacked us, were included in “۱۵۰ members” of that group.
I remembered a question: why didn’t they report about us to police? They could call the police: ” some people are in our congress and asking something aloud and don’t let us have the closing ceremony”. They knew that we were right. They knew that we would repeat our question in presence of police that: “Dr. Sanati! Where is faculty of psychiatrists of England University? (Where he claimed that he received his degree from)” Based on this first lie, he made the second lie: “being psychoanalyst” (although they have nothing to do with each other) and now he has to prove them both.
Some of these 150 people are those who came out of the congress saloon (Geographies of Psychoanalysis) like a huge flood to inhibit us from attending the congress, pushed us and called us names. At that time we were about 9 and they were about 20 or more!
Such a great support! From 2 heads of “Pivot of Sanati- Homayounpoor”
But honestly, no matter how much I count, I can’t reach this “۱۵۰” that she mentioned!
This is years that you know about the number and names of people register in classes of Dr. Kadivar (it is told to us when we register for the first time) but about this group (let me emphasis: a group not a registered non- governmental organization) you can find no information about, nowhere on the net. And this is what she says in that congress: “We do not have any official registration with the Iranian government… So how come we have about 150 members in Tehran and Mashhad, and a continuous and insistence desire for new members to join?” She talks about ” desire for new members to join” while Dr. Kadivar talks about “…desire to psychoanalyst, then desire to unconscious and word…” [۱۱]
The name of their group is said by Homayounpoor or when somebody wants to talk about her: “…She trains and supervises the psychoanalysts of the Freudian Group of Tehran and is Professor of Psychology at Shahid Besheti University Tehran.” [۱۲](She was a professor in Shahid Beheshti University Tehran, just for one semester, but is still accrediting herself by name of that university. Just like the place of first congress they mentioned wrongly in the first email they sent to you.)
۱۱- This is strange that Homayounpoor wrote a book ” Doing Psychoanalysis in Tehran” (September 2012) while she has lived in Iran not continuously just for about 4 or 5 years (at that time) and stranger thing is that a movie director has written the foreword on her book (Abbas Kiarostami) not a “psychoanalyst”, this director was the one who mentioned to be the spokesman of opening ceremony for Geographies of Psychoanalysis. He didn’t come but an actor appeared instead.
۱۲- Ghourkhane chi who was referred to as Scientific Committee of Geographies of Psychoanalysis, was managing director of our association in 2008 and was expelled from association in 2008 and after a while we found that in the publication of psychology (for Razi Hospital) not only has he misused the lessons of Dr. Kadivar [13] but also introduced 5 of analysts of Iran (!) in this order:1- Homayounpoor, 2- Dr. Kadivar, 5- Sanati . He was analyzed by Dr. Kadivar for about 2 years and half but now for the sake of greed and other things everything was changed easily.
You have been in the middle of the problems they made for Dr. Kadivar in 2013. “Pivot of Sanati- Homayounpoor” wanted to eliminate her, physically, let alone the things that are not seen by eye, such as her efforts, her lessons, real analysis in the end and appropriate it to their benefit. They deceit the real analysis from people who come to this “door” [۱۴] with difficulty.
While writing these lines, I can’t help thinking “If Dr. Kadivar hadn’t been here, what would have I been doing now?”

In the end let me express how grateful I am for writing to you one more time.
Yours faithfully
Member of Freudian association
Soode Rakhsha

۱- Remarks of Dr. Kadivar in the 5th meeting of the board of “Association of Communication with WAP” in 6.10.2007
۲- http://Freudianassociation.ir/%d8%a8%d8%b0%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d8%ae%d8%b4%d8%b4-%d9%85%d8%b9%d8%a7%d9%88%d9%86-%d9%88%d8%b2%db%8c%d8%b1-%d8%a8%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%db%8c%d8%b3%d9%87-%d8%ae%d9%84%db%8c/
۳- http://Freudianassociation.ir/%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%a7%d8%b1%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%84%da%98%db%8c%da%a9-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%b9%d9%86%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%af%db%8c%d8%b3/
۴- From article of Homayounpoor in Geographies_conferences http://www.ipa.org.uk/en/IPA_World/Geographies_conferences.aspx
۵- Taken from opinion of Ms. Rahele A. on 8.12.2014 in the website of association
۶- Presented at the International Congress Geografie della Psicoanalisi, Pavia, 6 October 2012
http://www.ipa.org.uk/IPA_Docs/Gohar%20%20Homayounpour%20IPAWEB%20(1).pdf
۷- Postscript of Dr. Kadivar on minute of meeting of the 20th meeting of the board of “Association of Communication with WAP” in 9.3. 2008
۸- http://psychodynamic.blogfa.com/post/4
۹- http://www.podcast.de/episode/211546338/Doing%2BPsychoanalysis%2Bin%2BTehran/
۱۰- http://www.ipa.org.uk/en/Culture/Geographies_of_Psychoanalysis/Conferences/en/IPA_World/Geographies_conferences.aspx?hkey=3ca8d8dd-d029-4242-86f7-242c4b10c9ad
۱۱- Lacan School, psychoanalysis in 21st century. 1st publication. page 75
۱۲- http://mitpress.mit.edu/books/doing-psychoanalysis-tehran-0
۱۳- https://freudianassociation.org/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%87%d9%85-%db%8c%da%a9-%d9%86%d9%85%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%b1%d9%82%d8%aa-%d8%b9%d9%84%d9%85%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86/
۱۴- Referred to a remark by Dr. Kadivar https://freudianassociation.org/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%b1-%da%98%d8%b1%d9%81%d8%a7-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d9%87%d9%86%d8%a7/

 

دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
همایونپور بیخود این گروه فرویدی تهران را با سرعت نور گسترش نمی دهد. چرا باید همایونپور و قورخانه چی و پور علی بابا و مشتاق و … به خودشان زحمت بدهند که مرتب به مشهد بروند و برگردند؟ اینها می خواهند با استناد به تعداد برای خودشان مشروعیت بخرند درست مثل برگزاری کنگره برای درست کردن «رزومه روانکاوی». دیدید که همه شان در سخنرانی صنعتی شدند روانکاو!!! در حالیکه ساده ترین مطالب روانکاوی را هم نمی دانستند. از طرف دیگر اگر در تهران یک «انجمن فرویدی» هست که کنگره شان را هم زهرشان می کند، در شهرستانها که یک عالم فارغ التحصیل روانشناسی بیکار هست که از خدا می خواهند یک آدمی را که اتفاقا از «خارج» آمده عَلَم کنند و بگویند ما از او مجوز داریم که روانکاویم وگرنه چرا همایونپور در کنگره ی یواشکی اش از حس مشروعیت درونی می گوید و آن را به «اشتیاق برای آنالیز»!!!!!!! نسبت می دهد؟ جز برای نعل کردن همین آدمهای بیسواد است که حتی همان شناخت درمانی را هم بلد نیستند انجام دهند و تا دیروزش یک مراجع هم حاضر نبود پیششان برود. این «پرستیژ روانکاوی» است که مردم را به مطبهای این آدمها می کشاند. البته بعد از مدت کوتاهی بالاخره آدمها می فهمند چه خبر است چون هر چه نباشد همانطور که دکتر کدیور گفته اند «همه آدمها که ناخودآگاه دارند». اینکه این دوستان «از مشهد آمده» آنطور سینه چاکانه برای صنعتی در کنگره ی خواریش دست میزدند برای این بود که نان شبشان به همین دروغهای صنعتی بند است وگرنه آنها را چه به مراجع دیدن حتی با همان رفتاردرمانی ساده!!!
و یادمان نرود کسی که سواد و صلاحیت کاری را ندارد خودش بهتر از هر کس دیگری این را می داند. و اتفاقا همین آدمها هستند که وقتی یک آدمی بیسوادتر از خودشان مثل صنعتی یا همایونپور به آنها می گوید روانکاو! دیگر نمی شود آنها را از عرش خدا پایین بیاوری! آخر تا دیروزش حتی بعنوان یک روانشناس هم قبولشان نداشتند. چه زیبا گفته اند که: یارب مباد که گدا معتبر شود/ گر معتبر شود ز خدا بیخبر شود!

 

 

دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم معصومه ه. در مورد کاسبان روان
یه چیزی که در کنگره جعلی یاد گرفتم این بود که ملاک اینکه بخواهیم روی کاری که انجام می دهیم نام روانکاوی بگذاریم، این است که به مریض بگوییم از هفته بعد روانکاوی را شروع می کنیم و جلسات شما می شود ۴ جلسه در هفته. خب، حالا بیایید تمام آنچه از دکتر کدیور و انجمن فرویدی آموختیم رو کنار بگذاریم و ساده دلانه این حرف را باور کنیم و بگوییم بله، این می شه روانکاوی. فقط یک سؤال باقی می ماند که قاعدتاً باید خانم همایونپور جواب بده. این عین جمله یکی از دانشجویان BGSP Inc است: «تناوب جلساته آنالیز شخصی در دانشکده روانکاوی بوستون با انیستوهای وابسته با (IPA) انجمن بین المللی روانکاوی متفاوته. در دانشکده روانکاوی بوستون معمولا دانشجو هفتهای یک بار جلسه داره اما در موسسات انجمن بین المللی روانکاوی حدودا ۴ بار.»

 

 

چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۳

 

Dear Mr. Miller

As a member of Freudian association it is necessary to complete my second letter. in our country everybody including, Psychologist, Psychiatrist says” I’m a Psychoanalyst”. She/he talks about Psychoanalysis and Freud in media, TV, radio, newspaper. Mr. Sanati and Ms. Homayounpour claim to be Psychoanalyst. They have stolen Dr.Kadivar’s literature and Psychoanalysis course materials which has been held before. They hold meetings and congresses, Psychoanalytical literary criticism.

They confuse the border between Psychoanalysis and Psychology and Psychiatry. They abuse Freud’s name and Psychoanalysis for their own personal interests. While Dr.Kadivar’s efforts in the advancement of Psychoanalysis is very appreciable. But aims of Sanati and Homayounpour are obstruct to her activity.

Although, Dr. Kadivar taught us Freud expelled Psychoanalysis from medical field. Sanati and Homayounpour’s activities made the deputy of Health Ministry to think that Psychoanalysis is as a sub branch of Psychiatry and Psychoanalytic training is in “specialty and fellowship of psychiatry”. They want Freud without training Freud. They think Freud’s sexuality means a sex behavior.

They propagandize unrestraint and the highest human products such as religion, philosophy and art are made worthless under the name of Freud and Psychoanalysis.
As a result of each kind of their activity a resistance has been made against Psychoanalysis in society. I think they haven’t read any article from Freud because they talk about the effects of good fat and bad fat in Psychoanalysis.

With best regards

Zahra Mahmoudi
Member of Freudian Association

 

 

چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. در مورد کاسبان روان
خانم گوهر همایون پور فکر کرده که با جمع ۱۵۰ نفر به عنوان عضو گروه خود نه تنها می تواند اعتبار لازم برای مدرک BGSP درپیتیش کسب کند، بلکه تصور کرده دیگر روانکاو بودنش هم محرز خواهد شد. شاید تعداد نفرات برای IPA مهم باشد و در تعریف برای روانکاو بودن یک فرد بگنجد، اما این تفاوتی است بین IPA و WAP .

 

 

پنج شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه آقای ز. پ. در مورد کاسبان روان
سوال آزمون ورودی قومپانی BGSP«دامت روانکاوه»:
– از عمر پیوند «صنعتی – همایون پور» چقدر می گذرد؟
الف – یک سال
ب – دو سال
ج – ده سال
د – نزدیک به صد سال
داوطلبان عزیز توجه فرمایید! توجه فرمایید! یک نکته کنکوری گمراه کننده در این تست وجود دارد که می تواند سرنوشت شما را از این رو به آن رو (؟) بکند. از آنجا که اکثر شما اهل مطالعه نیستید ( خداییش اگر بودید که یک راه میانبر برای دکتر شدن انتخاب نمی کردید!) با توجه به سن خانم همایون پور یا گزینه یک را انتخاب می کنید یا گزینه دو را. بالاخره که در عنفوان جوانی که آدم دنبال این جور پیوندها نمی رود که! غافل از اینکه گزینه صحیح گزینه دال است.

چون فکر می کنم چشمهایتان خیلی گرد شده مجبور هستم علیرغم میل باطنی ام و میل باطنی شما از منبع این تست زیبا یعنی کتاب مستطاب «وغ وغ ساهاب» برایتان شاهد بیاورم ( از این کتاب که در سال ۱۳۱۳ چاپ شده غافل نشوید که آن جور که از دکتر صنعتی در کنگره یاد گرفتیم خلاصه تاریخ روانکاوی سرزمینمان است ). اگر بغل دست قضیه فرویدیسم را نگاه کنید ( که در آن آمده : … روح آدمها را که تجزیه کرد/ یک جهنم شهوتی در آن پیدا کرد (۱)(!!!)) یک عنوان گمراه کننده می بینید: بله! قضیه آقای ماتم پور ( لامصب این طراحان کنکور ببینید از چه جاهایی سوال در می آورند و با سرنوشت بچه های این مملکت بازی می کنند. از مسوولین تقاضای رسیدگی داریم). این آقای ماتم پور یک کتابی چاپ کرده و چون کسی آن را نمی خواند (Doing Lullaby In Tehran) دست به دامن روزنامه ها می شود و با اسامی جعلی راجع به این کتاب مقاله می نویسد، حتی با اسم شاگرد مدرسه:
همون فرداشم یک شاگرد مدرسه
نوشت: «در اطراف بزرگان نباید کرد وسوسه
مغرضان و حسودان اگر بغرض چیزی نوشتند
خاهش داریم آقای ماتم پور دلسرد نشوند»(۲)
خلاصه سرتان را درد نیاورم. بقیه داستان را خودتان می دانید:
چند ماهی گذشت پن شیش سمسار و بنکدار
هم نوشتند او هست نویسنده ای عالیمقدار،
کتابها به چاپ نهم دهمش رسید،
ماتم پور مشهور شد به مراد دلش رسید،
شما هم همینطور کنید مجرب است مشهور می شید،
وگرنه هی جوش می خورید آخرش هم بور می شید.(۳)
حالا لابد می گویید ما از کجا بایستی می فهمیدیم که ماتم پور همان همایون پور است؟ خب بالاخره چون ایشان این شعر حافظ را نصب العین قرار داده اند که «من و هم صحبتی اهل ریا دورم باد/ از گرانان جهان رطل گران ما را بس» انتظار داشتید ریاکاری کرده و اسم خودشان را بیاورند؟! کمی هم از قوه استدلالتان کمک بگیرید آخر…
تا درس کنکور بعدی خداحافظ.

(۱و۲و۳) – از کتاب وغ وغ ساهاب / صادق هدایت با م. فرزاد / نسخه pdf

 

 

پنج شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ن. در مورد کاسبان روان

Gohar Homayounpour Shahid Beheshti University, Teheran, Training Analyst of Teheran Psychoanalytic Institute1

خانم همایونپور! در همین یک جمله زیر عکس هنری خودتان برای معرفی، چند دروغ وجود دارد؟!
آیا شما در دانشگاه شهید بهشتی تدریس می کنید؟ آیا شما آنالیست هستید؟ تکلیف دانشگاه شرکت سهامی! VGSP شما چه شد؟ اگر مقصود شما از Tehran Psychoanalytic Institute انستیتو روانکاوی تهران است، آیا انستیتو روانکاوی اصلا انستیتوی روانکاوی است؟ آیا سازمان بهزیستی صلاحیت صدور مجوز برای روانکاوی دارد؟
خانه از پای بند ویران است/ این خانم در بند نقش ایوان است!

http://www.ipa.org.uk/IPA_Docs/Gohar1-%20%20Homayounpour%20IPAWEB%20(1).pdf

 

 

جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
پیام «وایبری» «روانکاو صاحب freudian touch» برای تشویق مردم به خواندن مقاله «جالب»اش!!!:
«مقاله جالب دکتر گوهر همایون پور در مورد ما و دیگری، سیاست و روانکاوی، ارتباط اتاق درمان و بستر اجتماعی و سیاسی و نکات دیگری است که خواندن آن می تواند ایده های جالبی را به ذهن خواننده فرا بخواند. با خواندن این مقاله می توان این سوال اساسی را پرسید که در شرایط تاریخی و اجتماعی تروماتیک ایران، خود روانکاوان تا چه حد توانسته اند از این شرایط مصون باشند؟ و آیا اصلا چنین امکانی وجود دارد؟ و بسته به پاسخی که به این سوال داده می شود، میزان نزدیکی آنچه در اتاق تحلیل ایرانی می گذرد، تا چه حد به آنچه که از آن انتظار می رود نزدیک است؟»
نکات مهمی در این پیام «وایبری» هست:
۱. بعد از روانکاوی «تلفنی» حالا چشممان به روانکاوی و آموزش از طریق «وایبر» نیز روشن شد؛ فعالیت گهر همایونپور در راستای گسترش «روانکاوی شرکتی»! با استفاده از تکنولوژی روز جای تقدیر دارد.
۲. از این پیام نتیجه می گیریم که خواندن یک مقاله روانکاوی برای این است که «می تواند ایده های جالبی را به ذهن خواننده فرا بخواند»!
۳. تازه می فهمیم که شرایط تاریخی و اجتماعی ایران چقدر «تروماتیک» است و چه سوال اساسی ای را تا بحال ندیده گرفته بودیم! تصادفا این شرایط تاریخی و اجتماعی «تروماتیک»، بر ملا شدن مدرک نداشته جناب صنعتی و ارزش مدرک روانکاوی شرکتی VGSP Inc نیست؟
۴. آیا قبلا کسی از «مصون» بودن روانکاوان حرف زده بود که حالا گهر خانم بخواهد این ایده اشتباه را اصلاح کند؟
۵. آیا به تصور گهر و بر اساس تعلیمات VGSP Inc روانکاو باید از شرایط تاریخی و اجتماعی مصون باشد؟!
۶. آیا اگر گهر روانکاوی نشده و نمی تواند وقتی مراجع می بیند مسایل خودش را از مسایل مراجعینش جدا کند، گناه آن به پای روانکاوی است؟
۷. این «اتاق تحلیل ایرانی» چه فرقی با مثلا «اتاق تحلیل فرانسوی» دارد؟
و سرانجام از این پیام می فهمیم در ذهن همایونپور چه توفانی از «تروما» از فعالیت های انجمن فرویدی برپاست!!!

 

 

یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم ناهید در مورد کاسبان روان
انگیزه گهر همایونپور از انتخاب نام و محتوای کتاب خود و نیز حملاتش به ایران در نوشته ها و سخنانش، در این جمله وی معلوم می شود:

From the western point of view there seems to be an uncanny correlation: the more politically scandalous Iran becomes, and the more scrutinized it is by the western other, the more desirable an object it becomes.

گهر همایونپور به درستی دریافته که هربار که نام ایران و تهران را ببرد جاذبه ای برای مخاطب غربی اش می یابد. اما چند جمله بعد وی در یک توضیح استعاری بیان می کند که چرا این اشارت و تلمیحات همیشه منفی هستند:

In simple terms, the delinquent child in the family is the one who gets the most attention from the parents.

منبع:

The Paradox Called Iran
by Gohar Homayounpour

 

 

یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
با دیدن مقاله خانم دکتر در سایت انجمن یاد زمان بستری اجباری ایشان افتادم. این مقاله درست همان زمان در لکان کوتیدین چاپ شد و خود خانم دکتر مقاله چاپ شده شان را ندیده بودند. ترجمه عنوان آن به فارسی می شود «ناخودآگاه موروثی» (دکتر کدیور). و امروز همه می توانند قضاوت کنند کسی که در همان زمان چنین مقاله ای نوشته بود چطور می توانست در بیمارستان روانپزشکی به اجبار بستری شود!!! شاید «اساتید اعاظم» بیمارستان ایران، شاگردان ارجمند صنعتی و همایونپور، بتوانند به این سوال پاسخ دهند!

 

 

یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم ناهید در مورد کاسبان روان
گهر همایونپور با یک دوست فرانسوی مشغول صحبت کردن بوده است. گهر همایونپور در این گفتگو شروع می کند از ایرانیان بد گفتن و نالیدن از دشواری روانکاوی در تهران!
(البته این نالش به هدف ایجاد جذابیت بوده است) گویا در میزان نالیدن افراط رخ می دهد و دوست فرانسوی برای دلداری گهر همایونپور می گوید:

the French are also eroticized in various ways

(لطفا به واژه also در متن دقت شود)
گهر همایونپور از گفته دوست خود آرام نمی شود و مجاب نمی گردد و می گوید:

But I believe there is a difference between being eroticized for crème brulée and eroticized through the chador

خانم گهر همایونپور! می شود درباره این قیاس توضیح دهید؟
خانم گهر همایونپور شما حاضرید این قیاس را در حضور یک خانم چادری ایرانی بر زبان بیاورید؟
(توضیح: کروم بروله crème brulée یک نوع دسر است که برای خوردن آن باید رویه ی سخت آن را با قاشق شکست!)

من فکر می کنم اگر دوستان انجمن فرویدی همت کنند و همین مقاله گهر همایونپور را با دقت ترجمه کنند و روی سایت قرار بدهند برای روشن خیلی چیزها درباره گهر همیایونپور مفید باشد.

منبع:

The Paradox Called Iran
by Gohar Homayounpour

 

 

یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم ناهید در مورد کاسبان روان
گهر همایونپور در مقاله خود یک جمله از یک متفکر می اورد و تاییدش می کند. یک نقل قول می کند و سپس می گوید درست است. یک عبارت می اورد و بر آن صحه می گذارد. در هیچ جای این به اصطلاح مقاله، یک ایده از گهر همایونپور ندیدم.
دو پاراگراف آخر هم نقل قول و تایید ژاک آلن میلر و لکان است. که البته باید ببینیم چه کسی به تایید چه کسی نیازمند است!
آنچه مرا به هنگام مقاله خنداند، توضیح واضحات و تایید بدیهیات است. کسانی که گهر همایونپور به آنها ارجاع می دهد، در آثارشان اندیشه های غامض و نکته های پیچیده کم ندارند. چرا گهر همایونپور به دم دستی ترین جملات و بدیهی ترین نقل قول ها بسنده نموده است؟
گهر همایونپور یک به اصطلاح مقاله نوشته که بگوید فرد از جامعه تاثیر می پذیرد؟!!!
پارادوکس اش کجا بود؟

ایرانیت اش کجا بود؟
نمی شود اسم این مقاله را بگذاریم The Paradox Called Brazil؟

چه چیزی از ایران در این مقاله می خوانیم؟ توهین به چادر؟ وطن فروشی با اشاره به اختلافات داخلی بعد از انتخابات ۱۳۸۸ (که به مخاطب خارجی ارتباطی ندارد)؟

از اعضای محترم انجمن فرویدی تقاضا می کنم این مقاله را ترجمه نموده و به همراه متن اصلی روی سایت قرار دهند تا مخاطب فارسی زبان آگاه خود دریابد.

 

 

سه شنبه ۰۲ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره ا. در مورد کاسبان روان
«اما فقط در ایران است که صنار سه شاهی پول خرد ته جیب آدم ها ارزشش بیشتر از روح و روان آنهاست. »
اگر غیر از این بود که ۲۰۰-۳۰۰ نفر آدم نمی نشستند پای صحبت های کسی که می گوید : «……اینا رو من میگم به اسم اینکه فرویدین تاچ خودم را وارد این صحبت های امروز بکنم! اینکه یک درمان باید به این سمت پیش بره که اینAnalytic dyad این دونفر به جای اینکه توی استخرباهم شنا کنن و حس غرق شدن پیدا کنند باید یک جایی دکتر روشنایی غریق نجات بشه و از بیرون موقعی که لازمه که این دختر بتونه خودش به تنهایی با یک پوست قوی که به نظر میاد یه جایی هم توی روانش بین چربی خوب و چربی بد یه conflict ای هست که توی این داستان separation – individuation و فیوژن از نظر من با یه کم skin ego قوی که گفتم برای فروید the first ego is a body ego و بتونه به تنهایی، با یه پوست قوی شنا کنه زیر نگاه این روانکاوی که از بیرون به یک معنای secure environment ای که بتونه براش provide کنه! من در…مثل همیشه اون قسمتی که به نظر میاد که فورته ( forte) من شده رو و گفتم که همانطورهمه ما می دونیم و به قصه های خودمون برمیگرده اینه که در جستجوی پدر باشیم. مرسی!!»
کف و دست حضار….
conflict بین چربی خوب و چربی بد!! پوست قوی!! جستجوی پدر!! سر و ته این متن کجاست؟ چی میخواد بگه؟ این یه علمه؟؟ اونهم علم فرویدی؟ فروید کی صحبت از skin ego کرده؟ کدوم مقاله؟ the first ego is a body ego: کی؟ کجا؟
اون روز توی اون جلسه من متعجب بودم و باورم نمی شد! امروز بعد از خوندن کامنت ماندانا اشک ام دراومد، به حال این مملکت که کی، کی حق به حقدار می رسه؟ چرا ۲۰۰ – ۳۰۰ نفر باید دست بزنند برای این لاطائلات؟ چرا؟ چرا امکانات دولتی اینطوری خیرات می شه؟؟؟ چرا؟

 

 

سه شنبه ۰۲ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سمیه ر. در مورد کاسبان روان
چندی پیش، دوستی از دوران قدیم لینکی در فیسبوک گذاشته بود در مورد گهر همایونپور: The Paradox Called Iran
قبل از کنگره خواری و افشاگری های سایت در خصوص مدرک صنعتی بود. برایم بسیار سخت و دردناک بود. هم از شنیدن دوباره این نام و هم باور اینکه این آدمی که من همیشه او را فردی با فکر باز می دانستم داشت از همایونپور خوش می گفت.
احتمالا خاطرتان هست که قورخانه چی پس از اخراج از انجمن در سال ۱۳۸۶، پس از ۲ سال و نیم آنالیزان (به قول خودش آنالیزانت) دکتر کدیور بودن، شروع کرد به بلند بلند گفتن از همایونپور. همان وقتی که در نشریه روانشناسی بیمارستان رازی (واقعاً در این بیمارستان رازی چه خبر است؟ با «مکتب روزبه» کورس گذاشته اند!) آمد و اضافات (ببخشید افاضات) کرد: «روانکاو کیست؟… در کشور ما نیز روانکاوی از سالیان گذشته با حضور برخی از روانکاوان بارقه امیدی به خود دیده است که از جمله این بزرگان می توان به:
۱- خانم دکتر گهر همایونپور (روانکاوی فرویدی)؛
۲- خانم دکتر میترا کدیور (روانکاوی فرویدی)؛
۳- آقای دکتر تورج مرادی (روانشناس خویشتن- مکتب کوهات)؛
۴- خانم دکتر اخوان (روابط آبژه ای- مکتب کلاین)؛
۵- آقای دکتر محمد صنعتی (روابط آبژه ای). (انقدر باسواد است قورخانه چی که یک جمله اش را هم نمی تواند درست منعقد کند.)
امید است با حضور اساتید و بزرگان در این حوزه، روز به روز به جایگاه واقعی این علم در کشور عزیزمان نزدیکتر شویم.»
راستش قصدم گفتن از همایونپور بود ولی قورخانه چی یادم آمد. اینکه چطور او جاده را باز کرد برای «شماره یک»: خانم دکتر گهر همایونپور (روانکاوی فرویدی! و صاحب «فرویدین تاچ» معروف). برای اول و آخر لیستش همایونپور و صنعتی. برای «محور صنعتی- همایونپور». عجب عبارتی است این و عجب برازنده انتخاب کرده اند این نام را. حالا عبارت «پس رویدادی» که در کلاسهای دکتر کدیور (آشنایی با فروید و لکان) شنیده ام با گذشت این سالها دارد برایم کمی شکل می گیرد، پس از این همه سال دارم کمی از روابط این آدمها سر در می آورم.
این نشریه در بیمارستان رازی تهیه و توزیع می شده، جایی که بیش از نیمی از افرادی که به عنوان روانپزشک و روانشناس مشغولند خود، این شک نزدیک به یقین (شاید بهتر است بگوییم یقین) را دارند که «روانکاو هستند» و حالا یک نفر آمده که به آنها جواب این سوال «روانکاو کیست؟» را می گوید ، پس باید او هم روانکاو باشد که این چیزها را می فهمد و حرفش را می زند.
حالا کاری ندارم که چطور نام دکتر کدیور را آورده که به این لیست اعتبار و روشنی ببخشد.
پس وقتی آن نام را روی فیسبوک دیدم، انگار همان حس و حال آن سالها زنده شد. اقدام این بار من هم با آن دفعه فرقی نداشت. تا جایی که توانستم آن را خواندم و گذاشتم که باقی را بعدا بخوانم. که بعدا خیلی دیر فرا رسید.
حالا شنیده ام که تبلیغ کار خانم «young woman» را (در این مقاله او ما را چند بار متوجه جوان بودن خودش می کند! راستی چرا؟) در وایبر می کنند. فکر کردم یا شوخی اش گرفته یا کاسبی کساد است. مطلب این است: «مقاله جالب دکتر گوهر همایون پور در مورد ما و دیگری، سیاست و روانکاوی، ارتباط اتاق درمان و بستر اجتماعی و سیاسی و نکات دیگری است که خواندن آن می تواند ایده های جالبی را به ذهن خواننده فرا بخواند. با خواندن این مقاله می توان این سوال اساسی را پرسید که در شرایط تاریخی و اجتماعی تروماتیک ایران، خود روانکاوان تا چه حد توانسته اند از این شرایط مصون باشند؟ و آیا اصلا چنین امکانی وجود دارد؟ و بسته به پاسخی که به این سوال داده می شود، میزان نزدیکی آنچه در اتاق تحلیل ایرانی می گذرد، تا چه حد به آنچه که از آن انتظار می رود نزدیک است؟» و آدرس لینک:

http://www.ipa.org.uk/IPA_Docs/Gohar%20%20Homayounpour%20IPAWEB%20(1).pdf

همایونپور! تا حدودی حق داری. آن زمان که با نشریه رودینسکو و دارودسته اش مثل فواد صابران و نادر آقاخانی (oedipe.org) با کمک خانم ها سوفی و عصمت و ش. ن. س قصد داشتید از آزاد شدن دکتر کدیور از بیمارستان جلوگیری کنید *، همین حرفها را محقق کردید: سختی کار روانکاو واقعی در ایران. کجای دنیا به تنها روانکاو مملکت اتهام می زنند و او را در بیمارستان روانی نگه می دارند؟!
ولی کور خواندید باقی قضایا را. او، تنها روانکاو ایران و تنها عضو انجمن جهانی روانکاوی از دریای سیاه تا دریای چین در دست شما و دار و دسته تان از دست نرفت، نه فقط چون او از دستان حقیر شما بسیار بزرگتر است، بلکه چون او در «جبهه حق می جنگد»*.
و از جنبه دیگری هم باز حق داری! روانکاوی در ایران با مشکلاتی همراه است. نمی گذارند IPA پارتی بگیری و برایشان خوش رقصی کنی.
من هی یادم می رود که وقتی خود روانکاو خوانده باشی، در کنگره روانکاوی ات هم یک «کارگردان» بخواهد بیاید برای افتتاحیه (که البته نیامد- جالب نیست؟ هم در کنگره خواری و هم کنگره در گوشی، خیلی ها نامشان بود که خودشان نبودند! چرا؟) و از قضا این آشنایمان که هر قدر هم نامش بزرگ باشد ولی روانکاو نیست، برایمان foreword بنویسد، مجبوریم باز هم تبلیغ مقاله ۴ صفحه ای خود را در وایبر بگذاریم.
گهر خانم! تا کی قرار است اعتبارت را شخصی دیگر بگیری؟ اگر شوهرت را ازت بگیرند، نیمی از اعتبارت رفته و اگر قورخانه چی را بگیرند، همه اش. نه که قورخانه چی خیلی بلد باشد ها ! نه! چون خیلی دزدیه.
بیایید نگاهی به این جملات تبلیغاتی بیندازیم:
از اولش که خودش تعریف خودش را کرده : « مقاله جالب دکتر گوهر همایون پور». یاد کلاس های قورخانه چی می افتم و «محفل» * بودنشان.
چرا خیال کردید که روانکاوان قرار است از چیزی «مصونیت» داشته باشند؟ خود روانکاو خوانده که هستید، حالا مصونیت هم می خواهید؟ مصونیت برای کدام کارتان؟ یعنی هر کاری (کار کلمه ی محترمانه اش است) خواستید بکنید و بعد هم دنبال امکان مصونیت می گردید؟
«آنچه در اتاق تحلیل ایرانی می گذرد، تا چه حد به آنچه که از آن انتظار می رود نزدیک است؟»: چه انتظاری سرکار علیه از اتاق تحلیل و تخت مذکورتان دارید؟ یعنی هنوز برآورده نشده؟ دیگر چه کاری مانده که نکرده اید با«توده»؟!
دکتر کدیور که یک روانکاو واقعی است مصونیت نداشتند از شر شما جاهلانِ روانکاو نما، شما حلقه ی چشم تنگ دنبال چه چیز هستید؟! البته من این را فقط از «محور صنعتی_ همایونپور» نمی بینم. اگر انجمن فرویدی آن جایی که باید، کارهایی که باید را انجام می داد، کار هرگز به آنجا نمی رسید.
ولی خداوند به ما فرصت دیگری داد. باشد که روسفید شویم.
* اشاره به سخنان دکتر میترا کدیور

 

 

چهارشنبه ۰۳ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ن. در مورد کاسبان روان
چند ماهی است موضوع ادعای “روانکاو بودن” دکتر صنعتی۱ و پس از آن ادعای گهر همایون پور۲ بحث مجامع علمی ماست! دکتر صنعتی بیش از سی سال است که این ادعا را دارد و تا زمانی که سایت انجمن فرویدی به طرح موضوع نپرداخته بود “هیچکس”،از او درخواست مدرکی برای اثبات ادعایش نکرده بود!
بیماران دکتر صنعتی احتمالا تصور می کردند اشتغال و تدریس او در معتبرترین دانشگاه علوم پزشکی کشور و داشتن مطب خصوصی، عضویت در انجمن روانپزشکان و …. به منزله تایید اعتبار او از جانب مراکز “ذیصلاح” کشور است، در واقع بیماران به اعتبار مراجع “ذیصلاح” به صنعتی اعتماد کرده بودند. درصد زیادی از شاگردان او نیز احتمالا باور نمی کردند فردی فقط با ادعای شخصی و بدون تعیین صلاحیت علمی و حرفه ای در امور سلامت روان و درمان اشتغال داشته باشد. آنها نیز با اعتماد و به اعتبار نهادها و مراجع “ذیصلاح” صنعتی را باور کرده بودند!
بنابراین برای اولین بار در تاریخ ۳۰ ساله این ادعا، انجمن فرویدی با اتکا به حضور “روانکاو راستین”، صنعتی را در جایگاه پاسخگویی قرار داد. انجمن فرویدی توانست از صنعتی بپرسد: “شما کی و کجا برای روانکاوی تربیت شده اید؟”.
طرح این پرسش و عدم امکان پاسخگویی قابل انتظار از جانب صنعتی، و لجاجت او و یارانش در رزومه سازی برای خود با برگزاری کنگره روانکاوی جعلی، تردید در صلاحیت علمی او را بیشتر و با جستجوی دقیق تر در سایت شخصی صنعتی، صفحه ویکیپدیای او، سایت فرهنگ و روانکاوی و نیز سایت بیمارستان روزبه مشخص شد ظاهرا، دکتر صنعتی حتی دارای مدرک معتبر روانپزشکی هم نیست!
البته از آنجایی که طی چند سال گذشته، صنعتی، در مورد ادعای روانکاو بودن خود احساس خطر می کرد و دست خود را برای اثبات ادعایش از مدارک قابل ارائه خالی می دید، در اقدامی محتاطانه، جمعی از روانپزشکان و روانشناسان و افرادی مانند همایون پور را به یاری فراخوانده و آنها نیز با دسترسی به مطالب سرقت شده از کلاسهای دکتر کدیور توسط برخی سودجویان فرومایه، به دعوت صنعتی پاسخ مثبت دادند. صنعتی مجبور به پذیرش شرکایی برای خود شده و این تبانی، خصوصا پس از تلاش نافرجام آنان، برای حذف فیزیکی دکتر کدیور جدی تر شد.
طرح پرسش از جانب انجمن فرویدی در مورد اعتبار تخصصی صنعتی و پس از آن بررسی اعتبار مدارک ادعایی همایونپور منجر به واکنشهایی در شنوندگان و خوانندگان مطالب سایت شد و عجیب اینکه واکنش خواص و مراجع “ذیصلاح” با واکنش عامه تفاوتی نداشت؛ چنانچه عوام، اعضای انجمن را متهم به آبروریزی کردند و خواص نیز؛ مانند رئیس انجمن علمی روانپزشکان ایران، ریاست بیمارستان روزبه و دکتر فدایی از اعضای هیئت مدیره انجمن علمی روانپزشکان و… نیز از انجمن فرویدی که موجب تکدر خاطر جناب صنعتی شده بود شاکی بوده و صنعتی را برای برگزاری کنگره ای پربار!!! تحسین و تمجیدکردند!
تمامی واکنشهای عوامانه را می شود با وارد کردن دو کلمه به بحث پاسخ گفت: “حریم خصوصی”!
و اصرار انجمن فرویدی بر لزوم پاسخگویی در برابر مسئولیت های پذیرفته شده و نیز افشای ادعای دروغین روانکاو بودن، ورود به حریم خصوصی افراد نیست، بلکه سکوت و بی توجهی به اینگونه ادعاهای واهی مشارکت در پیامدهای زیانبار آن است.
اما آیا خواص نیز واقعا نگاهی عامیانه به موضوع تقلب و کلاهبرداری علمی دارد؟ آیا معتبرترین مراکز علمی-دانشگاهی کشور و مراجع “ذیصلاح” قانونی، می توانند ادعا کنند از چگونگی و لزوم تعیین صلاحیت روانکاوان در جهان بی اطلاع هستند؟!!
یادآوری این نکته ضروری است که حداقل از چند ماه گذشته، بطور منظم و تقریبا همه روزه، ایمیل حاوی اخبار و مطالب انجمن فرویدی به انضمام مدارک موجود در مورد تخلفات قانونی این مدعیان دروغین، به مراجع “ذیصلاح” ارسال می شود.

انجمن علمی روانپزشکان ایران که می توانست یکی از مراجع “ذیصلاح” باشد، چندی پیش در اقدامی بسیار پسندیده طی نامه ای به شماره۴۷۶۳/۱۷ مورخ ۷/۲/۱۳۹۲ با امضای جناب آقای دکتر میرسپاسی به جناب آقای دکتر علی فتاحی دادستان انتظامی محترم سازمان نظام پزشکی تهران بزرگ، همراه تعداد ۴ عدد تصویر نسخه‏ هایی که در اثبات تخلف تجویز داروهای روانپزشکی توسط برخی از روانشناسان بالینی و یا مشاوره نوشته شده بود ارسال و به فاصله کمی پس از آن با ارسال مجدد نامه موضوع را پیگیری می کند. سرانجام نامه شماره ۷۷/۳۰۹۸۳ مورخ ۶/۸/۹۲ از جانب دادستان محترم انتظامی سازمان نظام پزشکی تهران بزرگ در پاسخ به درخواست انجمن علمی روانپزشکان ارسال که در آن از صدور کیفرخواست برای یکی از متهمان خبر می دهد و انجمن علمی روانپزشکان، تمامی مدارک و مراحل نامه نگاری آن را بدون نگرانی از هتک “آبروی” افراد و به درستی در سایت خود منتشر می کند!۳
در اقدامی دیگر، انجمن علمی روانپزشکان به بهانه”اقدامات اخیر سازمان نظام روان‏شناسی و مشاوره، و تداخل آن با حیطه‌ی عملکرد وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، و سازمان نظام پزشکی جمهوری اسلامی ایران”۴ ، تلاش می کند روان درمانی را نیز از حوزه اختیارات سازمان نظام روانشناسی و مشاوره خارج و در سلطه روانپزشکان قرار دهد!
این در حالی است که در رزومه دکتر صنعتی نوشته شده است نامبرده “مسئول کمیته روان‌درمانی در انجمن روانپزشکان ایران است”۵ و انجمن علمی روانپزشکان ایران نیز دکتر صنعتی را یکی از اعضای خود معرفی می کند!۶
بررسی اینکه آیا دکتر صنعتی مدرک معتبر روانپزشکی و در نتیجه صلاحیت عضویت در انجمن علمی روانپزشکان ایران را دارد یا نه با همان انجمن علمی روانپزشکان است اما:
۱- عمل او که خود را بدون تایید مراجع “ذیصلاح”، بیش از ۳۰ سال است روانکاو معرفی کرده با نسخه نویسی غیرقانونی روانشناسان بالینی چه تفاوتی دارد؟
۲- آیا انجمن علمی روانپزشکان ورود به روانکاوی را “تداخل روانپزشکی با حیطه عملکرد روانکاوی” نمی داند؟
۳- سیاست یک بام و دو هوای انجمن روانپزشکان چه معنایی دارد؟

از منظر قانونی حداقل سه نهاد؛ یعنی سازمان نظام پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی تهران و نیز سازمان نظام روانشناسی و مشاوره می بایست خود را موظف به رسیدگی و پیگیری تخلفات آشکار مطرح شده از جانب انجمن فرویدی بداند. برای روشن تر شدن مطلب، بهتر است به شرح وظایف این مراجع “ذیصلاح” نگاهی گذرا بیندازیم:
در قانون سازمان نظام پزشکی فصل اول، ماده ۲، بخشی از اهداف۷ سازمان را اینگونه شرح داده است:
الف- تلاش در جهت تحقق بخشیدن به ارزش های عالیه اسلامی در کلیه امور پزشکی
ب- تلاش در جهت پیشبرد و اصلاح امور پزشکی
د- حفظ و حمایت از حقوق بیماران
ﻫ- حفظ و حمایت از حقوق صنفی شاغلان حرف پزشکی
و در فصل دوم، ماده ۳، بخشی از وظایف و اختیارات۸ سازمان نظام پزشکی به شرح زیر آمده است:
– تنظیم دستورالعمل‌های تبلیغاتی و …….
– صدور پروانه اشتغال مطب‌های پزشکی و حرف وابسته و تمدید آن ها و مشارکت در صدور پروانه مؤسسات پزشکی بر اساس مقررات و ضوابط وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی
فصل سوم، شرایط عضویت را شرح می دهد و در تبصره ۲، ماده ۴ آن می گوید:
برای پرداختن به حرفه پزشکی پس از اخذ پروانه اشتغال، عضویت در سازمان نظام پزشکی جمهوری اسلامی ایران الزامی است.
در تبصره ۱ ماده ۲۸ همان قانون می گوید:
عدم رعایت موازین شرعی و قانونی و مقررات صنفی و حرفه‌ای و شغلی و سهل‌انگاری در انجام وظایف قانونی به وسیله شاغلین حرف پزشکی و وابسته به پزشکی تخلف محسوب و متخلفین با توجه به شدت و ضعف عمل ارتکابی و تعدد و تکرار آن حسب مورد به مجازات‌های زیر محکوم می‌گردند.
و در ماده ۱۴و ۱۵، بخش تخلفات پزشکی۹ قانون سازمان نظام پزشکی گفته شده است:
ماده ۱۴- هر پزشک یا دندانپزشک می تواند رشته های تخصصی خود را که موفق به اخذ آن شده است در تابلو یا سرنسخه و کارت ویزیت قید نماید.
ماده ۱۵- کسانی که تحصیلات خارجی ایشان به موجب ارزشنامه صادره از وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی و یا وزارت علوم تحقیقات و فناوری و یا وزارت آموزش و پرورش، تخصص شناخته شده است، متخصص کشوری می باشند که تحصیلات مذکور را در آن جا انجام داده اند و می توانند این موضوع را در تابلو و سرنسخه خود قید کنند.
۱- آیا عدم رسیدگی سازمان نظام پزشکی به تخلف آشکار “روانکاو بودن” دکتر صنعتی که بیش از ۳۰ سال تداوم داشته است همسو با “ارزش های عالیه اسلامی در امور پزشکی” و در “جهت پیشبرد و اصلاح امور پزشکی” است؟
۲- آیا عدم رسیدگی به تخلف آشکار مدعیان دروغین روانکاوی، “حفظ و حمایت از حقوق بیماران” و “حفظ و حمایت از حقوق صنفی شاغلان حرف پزشکی” است؟
۳- آیا تاکنون سازمان نظام پزشکی ادعای دروغین ۳۰ ساله روانکاو بودن دکتر صنعتی و سایر پزشکان مشابه او را که نقض آشکار ماده۳ و نیز تبصره ۱ ماده ۲۸ قانون سازمان نظام پزشکی است، در تمدید پروانه اشتغال آنان در نظر گرفته است؟
۴- انجمن علمی روانپزشکان نیز می تواند بپرسد آیا مدارک روانپزشکی دکتر صنعتی بر اساس ماده ۱۵ قانون سازمان نظام پزشکی ارزشیابی و تایید شده است؟

در شرح وظایف مرکز امور هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی تهران، دانشگاهی که دکتر صنعتی در آن شاغل و عضو هیئت علمی آن است، بخشی از اهداف،اینگونه نوشته شده است:۱۰
– بازنگری روش های ارزیابی عملکرد از جمله سامانه شعاع در جهت مدیریت بهینه نیروی انسانی
– هماهنگی امور مربوط به انتخاب و انتصاب رؤسای دانشکده ها و مدیران گروه ها و ارزیابی عملکرد آنها.
۱- آیا دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی تهران، در راستای اهداف مرکز امور هیات علمی خود عمل نموده و صحت یا سقم ادعا و “عملکرد” دکتر صنعتی در طول بیش از ۳۰ سال ادعای دروغین روانکاوی توسط روسای دانشکده، مدیران گروه و در نتیجه مرکز امور هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی تهران، “ارزیابی” شده است؟
۲- آیا دفاع غیرعلمی و غیرقانونی ریاست بیمارستان روزبه از صنعتی و خدشه دار کردن آبروی علمی یکی از معتبرترین دانشگاههای علوم پزشکی و یکی از قدیمی ترین بیمارستانهای روانپزشکی کشور در “جهت مدیریت بهینه نیروی انسانی” آن است؟

سازمان نظام روانشناسی نیز از دیگر مراجع “ذیصلاح” در رسیدگی به این موارد است زیرا رسیدگی به ادعای همایونپور و بخشی از فعالیت های تشکیلات گروه فرویدی او، به سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور مرتبط است. در ماده۲،اهداف سازمان نظام روانشناسی و مشاوره می خوانیم:۱۱
ماده ۲ـ اهداف سازمان عبارتنداز:
– حمایت از حقوق مراجعان به روانشناسان و مشاوران.
– حمایت از حقوق صنفی روانشناسان و مشاوران.
به بخشی از وظایف و اختیارات سازمان نظام روانشناسی و مشاوره نیز دقت کنیم:۱۲
ماده ۳ـ وظایف واختیارات سازمان با توجه به اهداف فوق به شرح زیر است:
– تعیین حدود صلاحیت‌های تخصصی و صدور شماره نظام و پروانه کار برای اعضای سازمان .
تبصره ۱ـ برای کلیه شاغلین به حرفه‌های روانشناسی و مشاوره دریافت شماره نظام الزامی است.
– نظارت بر کیفیت کار تخصصی و رسیدگی به تخلفات تخصصی روانشناسان و مشاوران که عنوان جرایم عمومی را نداشته باشند از طریق هیأت رسیدگی به تخلفات صنفی.
فصل سوم، شرایط عضویت را شرح می دهد،۱۴ در تبصره ۳ ماده ۴ تصریح می کند:
تبصره ۳ـ برای اشتغال در حرفه‌های روانشناسی و مشاوره اخذ پروانه از سازمان و عضویت در آن الزامی است. عضویت در هیات علمی موسسات آموزش عالی از مفاد این تبصره مستثنی است.
و ماده ۵ به صراحت می گوید:
– مشاوران و روانشناسان برای هرگونه اشتغال در حرفه خود باید دارای پروانه ازسازمان باشند.

۱- آیا سازمان نظام روانشناسی با وجود دریافت منظم ایمیل های ارسال شده توسط انجمن فرویدی و مدارک موجود در سایت انجمن فرویدی، همچنان از فعالیت غیرقانونی همایونپور و تشکیلات گروه فرویدی بی خبر است؟
۲- آیا عدم رسیدگی به تخلفات آشکار و فعالیت غیرقانونی همایونپور و تشکیلات گروه فرویدی او در تهران و مشهد در راستای اهداف سازمان نظام روانشناسی و مشاوره و “حمایت از حقوق مراجعان به روانشناسان و مشاوران” و “حمایت از حقوق صنفی روانشناسان و مشاوران” است؟
۳- آیا همایونپور و تشکیلات او از “تعیین حدود صلاحیت‌های تخصصی و صدور شماره نظام و پروانه کار” و “دریافت شماره نظام” مستثنی هستند؟
۴- آیا با وجود شواهد و قرائن ارائه شده و غیرقابل انکار، “نظارت بر کیفیت کار تخصصی و رسیدگی به تخلفات تخصصی” همایونپور و تشکیلات او ضرورتی ندارد؟

و پرسش آخر اینکه آیا سازمان محیط زیست و شهرداری تهران برای در اختیار قرار دادن اموال و اماکن متعلق به دولت و بیت المال به مدت دو روز و به رایگان برای برگزاری کنگره ای بدون پشتوانه علمی لازم مجوز و مدارک معتبر از برگزارکنندگان درخواست و دریافت کرده است؟

موضوع دروغ و عدم صداقت علمی موضوعی بسیار جدی است و نباید آن را فقط به افراد دروغگو تنزل داد، روا نیست که اعتبار نهادهای علمی- حرفه ای خرج آنان شود! درخواست از جامعه علمی کشور برای حمایت از حقایق علمی و تخصصی کاملا بجا است، همانگونه که درخواست اجرای ضوابط و قوانین از مراجع”ذیصلاح”، کاملا بجا و بحق است. برای حفظ آبروی علمی کشور تلاش کنیم! همه جای دنیا خطا و خطاکاری هست، آنچه تضمین آبروی ماست شیوه قانونی و قاطع رویارویی با خطا است نه سکوت در برابر آن!

۱- https://freudianassociation.org/category/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%87-%DA%AF%D9%88%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%88%D9%86/%D8%B3%D8%A4%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%D8%AA%D8%AD%D8%B5%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B5%D9%86/
۲- https://freudianassociation.org/category/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%87-%DA%AF%D9%88%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%88%D9%86/%D8%B3%D8%A4%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%D8%AA%D8%AD%D8%B5%DB%8C%D9%84%DB%8C-%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%B1-%D9%87%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%88%D9%86/
۳- http://www.psychiatrist.ir/news/news.aspx?id=301
۴-http://www.psychiatrist.ir/news/news.aspx?id=318
۵-http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA%DB%8C
۶-http://www.psychiatrist.ir/search/?search=%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA%DB%8C&type=1
۷-http://siasat.behdasht.gov.ir/index.aspx?siteid=291&pageid=35004

۸-همان.

۹-http://siasat.behdasht.gov.ir/index.aspx?fkeyid=&siteid=291&pageid=35001&siteid=291
۱۰-http://education.tums.ac.ir/IPPWebV1C037/Persian_WebUI/Templates/WebSiteTemplate1/WebSiteFile1114.aspx
۱۱-http://pcoiran.org.ir/?run=Main&Title=%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86%20%D8%AA%D8%B4%DA%A9%DB%8C%D9%84%20%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86&num=53

۱۲- همان.
۱۳- همان.

 

 

چهارشنبه ۰۳ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره ا. در مورد کاسبان روان
«اما فقط در ایران است که صنار سه شاهی پول خرد ته جیب آدم ها ارزشش بیشتر از روح و روان آنهاست. »
اگر غیر از این بود که ۲۰۰-۳۰۰ نفر آدم نمی نشستند پای صحبت های کسی که می گوید : «……اینا رو من میگم به اسم اینکه فرویدین تاچ خودم را وارد این صحبت های امروز بکنم! اینکه یک درمان باید به این سمت پیش بره که اینAnalytic dyad این دونفر به جای اینکه توی استخرباهم شنا کنن و حس غرق شدن پیدا کنند باید یک جایی دکتر روشنایی غریق نجات بشه و از بیرون موقعی که لازمه که این دختر بتونه خودش به تنهایی با یک پوست قوی که به نظر میاد یه جایی هم توی روانش بین چربی خوب و چربی بد یه conflict ای هست که توی این داستان separation – individuation و فیوژن از نظر من با یه کم skin ego قوی که گفتم برای فروید the first ego is a body ego و بتونه به تنهایی، با یه پوست قوی شنا کنه زیر نگاه این روانکاوی که از بیرون به یک معنای secure environment ای که بتونه براش provide کنه! من در…مثل همیشه اون قسمتی که به نظر میاد که فورته ( forte) من شده رو و گفتم که همانطورهمه ما می دونیم و به قصه های خودمون برمیگرده اینه که در جستجوی پدر باشیم. مرسی!!»
کف و دست حضار….
conflict بین چربی خوب و چربی بد!! پوست قوی!! جستجوی پدر!! سر و ته این متن کجاست؟ چی میخواد بگه؟ این یه علمه؟؟ اونهم علم فرویدی؟ فروید کی صحبت از skin ego کرده؟ کدوم مقاله؟ the first ego is a body ego: کی؟ کجا؟
اون روز توی اون جلسه من متعجب بودم و باورم نمی شد! امروز بعد از خوندن کامنت ماندانا اشک ام دراومد، به حال این مملکت که کی، کی حق به حقدار می رسه؟ چرا ۲۰۰ – ۳۰۰ نفر باید دست بزنند برای این لاطائلات؟ چرا؟ چرا امکانات دولتی اینطوری خیرات می شه؟؟؟ چرا؟

 

 

پنج شنبه ۰۴ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم ز. ن. در مورد کاسبان روان
اینکه خانم همایون پور مدام از فروید و لکان حرف می زند جدا از قضیه متریال سرقتی که در دستش است، نشان می دهد که او خود می داند آن روانکاوی ای که در BGSP Inc خوانده، به هیچ دردی نمی خورد!
شاهد مثال این قضیه این است که زمانی که این خانم هنوز حق التدریس دانشگاه شهید بهشتی بود و جلسات سوپرویژن و ابزرویشن در کلینیک خانواده و کودک این دانشگاه می گذاشت، من نیز شرکت می کردم؛ اواخر سال ۸۵ یا اوایل سال ۸۶ شاید. آن موقع هم خیلی خیلی در مورد روانکاوی لکانی اظهارفضل می کرد. اصطلاحات روانکاوی لکانی را می آورد و بر اساس آنها مثلاً مراجعین خود را توضیح می داد برای دانشجویان. خانمی مراجع او بود که به لحاظ شغلی و تحصیلی جایگاه خوبی داشت، او با اینکه نزدیک ۴۰ سال داشت اما ازدواج نکرده بود و مجرد بود. در دو سه جلسه اول او بیشتر به مسائل حرفه ای و شغلی و تحصیلی خود پرداخت. شاید در سومین یا چهارمین جلسه او در مورد این صحبت کرد که دلش می خواهد به کارهایی بپردازد که قبلاً انجام نمی داده مثل اینکه آشپزی کند، دامن بپوشد و امثال اینها …
بعد از جلسه این مراجع، خانم همایون پور با ما دانشجویان بحثی را در مورد تشخیص این خانم راه انداخت. او می پرسید به نظر شما تشخیص این زن چیست؟ و همه چیزی می گفتیم و منظورش از تشخیص هم تشخیص فرویدی- لکانی بود یعنی این خانم نوروتیک ابسسیونل است یا هیستریک. بعد از سؤال پرسیدن از دانشجویان، خود او گفت این زن هیستریک است. [به این تشخیص او کاری ندارم، آنچه جای تعجب دارد حرفهای بعدی او است] او ادامه داد که این زن در این جلسه همه اش تلاش داشت که به این پرسش اساسی هیستریک: « من مرد هستم یا زن؟» جواب بدهد. مراجع خودش با گفتن اینکه دوست دارد دامن بپوشد و … مدام می گفت: I am a girl ، I am a girl !!!
دقت می کنید که فهم خانم همایونپور از سؤال اساسی هیستریکها چقدر سطحی و عامیانه است و جدا از آن دقت می کنید که از دید خانم همایونپور مراجع جلسه سوم و چهارم دارد جواب این سؤال اساسی را می دهد و می گوید I am a girl !!!
خانم همایون پور همانطور که خانم ناهید گفته اند؛ فقط بدیهی ترین اصول و جملات لکان و فروید و … را بیان می کند و بقیه تئوری آنها را چون نمی فهمد به کناری زده و بعد برای خود داستان می بافد.
درست است که از دید لکان «نوروز یک سؤال است» (۱) و این هم درست است که از دید لکان «سؤال هیستریک این است که من مرد هستم یا زن؟» (۲) ولی لکان درمورد سؤالات هیستریک و ابسسیونل حرفهای بیشتری زده است. مثلاً او می گوید: «سؤال هیستریک و ابسسیونل، پرسش های بنیادین بشر هستند و تمام اسطوره ها نیز برای پاسخ به این دو پرسش اساسی بوجود آمده اند: ۱- جنسیت چیست و از کجا آمده ایم؟ ۲- برای چه آمده ایم و چرا می رویم؟ نکته مهم این است که این پرسش ها در بعد سمبولیک و زنجیره دالها پاسخی ندارد و در بعد واقع مطرحند. پاسخ در بعد سمبولیک نیست.» (۳)
از دید لکان پاسخ این سؤالات در بعد سمبولیک نیست ولی خانم همایون پور با فرویدن و لکانین تاچ خود، آن روز در آن جلسه گفت این خانم خودش به سؤالش جواب داد و گفت: I am a girl !!!

با اینکه از آن جلسه چند سال می گذرد، اما به دلایلی همیشه در ذهن من زنده باقی مانده است؛ شاید یکی از دلایل آن همین جمله خنده دار I am a girl !!! باشد.

۱، ۲ و ۳- نقل به مضمون از درسنامه دکتر میترا کدیور

 

 

یکشنبه ۰۷ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم راحله ع. در مورد کاسبان روان
سخنرانی خانم گهر همایون پور در موزه فروید را که یادتان هست (در مارس ۲۰۱۳)، همان سخنرانی ای که او به دروغ در آن می گوید «حکومت روانکاوی را دشمن خود خوانده و من موافقم با آنها. » در همان سخنرانی یک نفر از حضار از او می پرسد این گیج کننده است شما می گویید در ایران کار می کنید ولی همچنین گفتید که دولت ایران روانکاوی را دشمن دانسته.
می دانید جواب خانم همایون پور به این فرد چیست؟!
او می گوید که اعلام شده در ایران همجنسگرا نداریم ولی ما مطمئنیم که داریم و ادامه می دهد آنچه که اعلام می شود ارتباطی با واقعیت ندارد!!!
دقت می کنید که خانم نابغه وضعیت روانکاوی در ایران را به صورت تلمیحی با وضعیت همجنسگرایی در ایران مقایسه می کند!

خدایی جایزه «گرادیوا» (Gradiva) کم است برای این خانم؛ این قیاس نوبل نیاز دارد!!!

 

دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم ز. ن. در مورد کاسبان روان
ایمیل گهر همایون پور به صورت خلاصه بدون آسمون ریسمون های خودش:
دکتر میترا کدیور را بگذارید کنار، مرا که این همه روزمه پرباری !!! دارم تحت حمایت خود قرار دهید!

 

 

دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳

دیدگاه آقای حامد خ. در مورد کاسبان روان
این گهر اول ایمیلش به آقای میلر خودش رو روانکاو نامیده و حرف از سکوت روانکاو زده!!! سکوتی که در ابتدا اکتیو بوده برای شنیده شدن و بعد تشخیص داده پسیو شده و حالا دیگه باید به حرف بیاد. نه گهر جان، تو سکوتت را ادامه بده. ما سکوتت را اکتیو فرض می‌کنیم که ناراحت نشی. راستی سنگ پای قزوین تقاضای شاگردی در محضر همایونی رو داره.
دو سه روز بعد آزادی دکتر کدیور از چنگال وحشی‌ها (بعد از بیش از ۵۰ روز) برداشته به آقای میلر که نقش اساسی در آزادی ایشان داشتند ایمیل زده که شما اشتباه کردید. آخه یه جو عقل و استعداد نداره این بشر؟!
مدارک خوبی هم از خرابکاری‌های خودش ارائه داده. تکرار اینکه حکومت ایران دشمن روانکاوی است، اینکه من از اول اول مطلع بودم، اینکه من با تلفن روانکاوی می‌کنم (آهان یادم نبود استادش گفته تلفن body‌ داره) و … راستی چرا زیردستانش (به قول خودش) حرفش را روز اول حاضر نشدند گوش بدهند؟! این دیگه چه روانکاوی(!) هست بابا!!! البته می‌دونم که دروغ میگه عین …
راستی به نظر میاد «معصومه بی‌قرار» هم از گهر یاد گرفته واسه «پدرش» نامه بنویسه. البته معصومه خانم با نوشته‌های قشنگ و طنزش من رو به وجد میاره و گهر بی‌قرار با نوشته‌های جدی‌اش من رو به خنده می‌اندازه!

 

 

دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم آ. ف. در مورد کاسبان روان
چه کسی بود صدا زد سهراب
کفشهایم کو

بله آنهایی که فکر می کردند «صدا»ی انجمن فرویدی شنیده نمی شود، آنهایی که فکر می کردند «توده ابزار سنجش دروغ ندارد» حالا بشنوند که روشنگری انجمن فرویدی به بار می نشیند:
دیگر چندان راه دوری لازم نیست برویم تا در مورد BGSP Inc و اعتبار مدرک آن بشنویم. خیلی خیلی نزدیک تر از سایت studentsreview با گوشهای خودتان می شنوید آنها که به خیال روانکاو شدن و به دنبال «تبلیغات» «روانکاو صاحب freudian touch» به این شرکت سهامی رفته اند می گویند که چقدر این شرکت سهامی بی اعتبار است. کسانی که در حال تحصیل در همین شرکت سهامی BGSP Inc هستند به شما می گویند که «اعتباری ندارد» و «برای اینکه مدرکتان به رسمیت شناخته شود باید از یک دانشگاه واقعی یک مدرک معتبر بگیرید». بله حالا آدمها در مورد این شرکت سهامی از خود می پرسند چرا باید اینهمه پول و عمر تلف چنان جایی کنند. دیگر «توده» جرات کرده فریاد بزند «پادشاه که لخت است»! و این «صدا» را نه «خارج» از «حلقه» یاران دیرین گهر بلکه از «درون» این حلقه می شنوید!
«صدا، صدا، صدا، تنها صداست که می ماند»
انجمن فرویدی پاینده باشی!

 

 

دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳

دیدگاه آقای حامد خ. در مورد کاسبان روان
این گهر اول ایمیلش به آقای میلر خودش رو روانکاو نامیده و حرف از سکوت روانکاو زده!!! سکوتی که در ابتدا اکتیو بوده برای شنیده شدن و بعد تشخیص داده پسیو شده و حالا دیگه باید به حرف بیاد. نه گهر جان، تو سکوتت را ادامه بده. ما سکوتت را اکتیو فرض می‌کنیم که ناراحت نشی. راستی سنگ پای قزوین تقاضای شاگردی در محضر همایونی رو داره.
دو سه روز بعد آزادی دکتر کدیور از چنگال وحشی‌ها (بعد از بیش از ۵۰ روز) برداشته به آقای میلر که نقش اساسی در آزادی ایشان داشتند ایمیل زده که شما اشتباه کردید. آخه یه جو عقل و استعداد نداره این بشر؟!
مدارک خوبی هم از خرابکاری‌های خودش ارائه داده. تکرار اینکه حکومت ایران دشمن روانکاوی است، اینکه من از اول اول مطلع بودم، اینکه من با تلفن روانکاوی می‌کنم (آهان یادم نبود استادش گفته تلفن body‌ داره) و … راستی چرا زیردستانش (به قول خودش) حرفش را روز اول حاضر نشدند گوش بدهند؟! این دیگه چه روانکاوی(!) هست بابا!!! البته می‌دونم که دروغ میگه عین …
راستی به نظر میاد «معصومه بی‌قرار» هم از گهر یاد گرفته واسه «پدرش» نامه بنویسه. البته معصومه خانم با نوشته‌های قشنگ و طنزش من رو به وجد میاره و گهر بی‌قرار با نوشته‌های جدی‌اش من رو به خنده می‌اندازه!

 

 

دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم آ. ف. در مورد کاسبان روان
گهر چرا غریبی کردی؟! به آقای میلر می گفتی یکی از «روانکاوان» گروه فرویدی تهرانت در پزشکی قانونی راپورت موضوع رو بهت داد و تو از همون لحظه اول از این golden opportunity استفاده کردی برای حذف فیزیکی دکتر کدیور! و شاید حتی خیلی زودتر از اون لحظه اول!!! میدونی از کی حرف می زنم؟ همون خانمی که تو زنجیره انسانی کنگره یواشکی هم بود! و خودش اقرار کرد «من با دکتر کدیور مصاحبه کردم»! یادت اومد؟ در ضمن چرا به آقای میلر نگفتی نقش «کیسه» شوهرت در این «فرصت طلایی» چی بود؟ می فهمی که چی میگم؟!

 

 

دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مهسا در مورد کاسبان روان
نوحه سرا
می بینی که چطور همایونپور در ایمیلش به آقای میلر سند جرم “فاش کردن اسرار پزشکی” توسط تو و بقیه را بدست می دهد؟

 

 

دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم آزاده در مورد کاسبان روان
گهر جان
این جمهوری اسلامی چه هیزم تری به تو فروخته که از تهمت زدن بهش خسته نمی شی؟

 

 

دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم ز. ن. در مورد کاسبان روان
بله دیگر وقتی «روانکاو اعظم» از اول اول از همه چی خبردار بوده است، خبر آزادی دکتر کدیور را هم باید آقای میلر از جناب موحدی، «استاد روانکاو اعظم» از آمریکا بشنوند…
می بینید یعنی شاگردان دکتر کدیور و اعضای انجمن فرویدی در ایران خبر نداشتند که دکتر کدیور قرار است فردا آزاد شوند ولی جناب موحدی خبر داشت! به این می گویند اخلاق پزشکی!
اسرار پزشکی فرد را فاش کنید و خبرها را به گوش آن سر دنیا هم برسانید اما به کسانی که باید بدانند، چیزی نگویید!

لینکهای زیر را در این رابطه ملاحظه بفرمائید:

http://laregledujeu.org/2013/02/13/12354/mitra-aurai-ete-liberee/

http://www.amp-nls.org/page/gb/49/nls-messager/0/2012-2013/980

http://wapol.org/institutlacan/fr/Default.asp?SOS-Mitra/MITRA-HA-SIDO-LIBERADA.html

 

 

دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳

دیدگاه آقای محمد م. در مورد کاسبان روان
می دونی همایون پور
من یه جورایی درکت می کنم که قصد داشتی دکتر کدیورو سر به نیست کنی. اون گنجینه ای رو که قورخانه چی از درس های دکتر کدیور برات آورده هر آدمی رو وسوسه می کنه. بخصوص اینکه تو با دزدیدن فقط یک یا چند پاراگرافش توونستی جایزه گرادیوا رو بگیری. البته من نمی دونم این جایزه واقعا ارزشی هم داره یا نه. ولی خب برای امثال تو و اون بهزیستی ووروجک جایزه جایزه است.
حالا اگه توونسته بودی کل درس های خانم دکترو بنام خودت بزنی قطعا جایزه نوبل را می بردی. یعنی اصلا بخاطر تو نوبل روانکاوی رو اختراع می کردن.
من متاسفانه سر کلاس های دکتر کدیور نبودم ولی خووندن فقط یک مقاله “L’inconscient hereditaire یلدای هفت هزارساله” کافیه که هر کسی متوجه بشه توی اون درس ها چه گنجی نهفته است.
نمی دونم چرا یاد فیلم “آمادئوس” افتادم.
تو می دونی چرا؟

 

 

دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم معصومه ه. در مورد کاسبان روان
حالا سوای این قضیه که خانم همایون پور سر پیاز بوده یا ته پیاز که از همون اول در جریان قرار گرفته، همچنین صرف نظر از اینکه خانم نوحه سرا و دیگران اطلاعات یک پرونده حقوقی را در اختیار محور صنعتی – همایون پور گذاشته اند، باز هم بدون در نظر گرفتن «خربزه زار» شیرینی که در این «فرصت طلایی» بستری شدن اجباری دکتر کدیور نصیب این جماعت می شد، فقط به یکی از این سیلاب دروغ های همایون پور در نامه اش به آقای میلر توجه کنید:

I was told that like any other citizen she was sent three letters to her house to appear in court and defend herself (after the complaints against her) which she did not do, telling them ‘Your law is not my law’.

ایمیل میترا کدیور به آقای میلر، چاپ شده در میترا نسخه بتا، برگرفته از سایت لکان کوتیدین:

De : Mitra Kadivar À : JAM
Date : 19 décembre 2012 15:42:27
Objet : AMBASSADE
[…]
Ce qui est à noter est que dès la première fois que je me suis présentée devant l’interrogateur il m’a menacée de m’envoyer à l’hôpital psychiatrique, avant même de m’avoir posé une seule question, ce qu’il est en train de faire.
La deuxième et dernière fois que je me suis présentée devant lui, après avoir su qu’il avait ordonné mon hospitalisation d’office, je lui ai dit que même si je n’arrivais pas à me défendre dans le
système judiciaire iranien je m’adresserai aux instances internationales. Voilà.

ترجمه گوگل ترنزلیت:

From: Mitra Kadivar To: JAM
Date: December 19, 2012 3:42:27 p.m.
[…]
What is noteworthy is that the first time that I presented to the interrogator he threatened to send me to a mental hospital, even before asking me a single question, what is doing.
The second and last time I introduced myself to him, after knowing that he had ordered my involuntary hospitalization, I told him that even though I could not defend myself in the
Iranian judicial system I address myself to international bodies. That’s it.

 

 

دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. در مورد کاسبان روان
بابا جان! یکی این همایون پور رو حالی کنه که انجمن فرویدی از همین نظام جمهوری اسلامی ایران از وزارت کشور مجوز گرفته است. اگر مستندات انجمن را نمی بیند لطفا با یک تکه چربی این کار رو بکنید شاید فهمید و دیگر مدام تکرار نکند که:

the unfortunate political situation in Iran and the lack of transparency exercised by the state

 

 

دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
این psychotic break که گهر در نامه اش گفته باز هم دروغ شاخدار دیگری است. خانم دکتر در ابتدا در بخش VIP بستری شدند (البته نه با توصیه گهر) که بخشی برای افراد غیر سایکوتیک است! این تناقض را باید قبل از هر چیزی توضیح بدهند. در نامه اساتید اعاظم از جمله سرکار علیه شبنم نوحه سرا به پزشکی قانونی نوشته شده بود که: « ما هیچ چیز پیدا نکردیم و فقط بر اساس شکایت همسایه ها این تشخیص را دادیم»!!! (برای اطلاعات بیشتر به لکان کوتیدین ۳۶۹ مراجعه کنید) بنابراین اصلا مساله تشخیص نبوده. اصلا گیرم تشخیص سایکوز، آیا این وظیفه پزشکی قانونی است که هر کسی را که تشخیص سایکوز می گیرد اجبارا بستری کند؟ یعنی بیمارستان های روانپزشکی ما اینقدر تخت خالی دارند؟ و پزشکی قانونی اینقدر وقت آزاد برای چنین کارهای انسان دوستانه دارد؟!! آیا پزشکی قانونی و اساتید اعاظم بیمارستان ایران سندی مدرکی دلیلی در دست داشتند که دکتر کدیور به کسی صدمه زده و «خطرناک» است که اجبارا ایشان را بستری کردند؟ این قورخانه چی و مهدی محمدی که واقعا به اعضای انجمن فرویدی صدمه زدند و پزشکی قانونی هم تایید کرد، آنهمه هم رفتارهای ناهنجار در یک به اصطلاح کنگره داشتند، برای بررسی روانپزشکی به پزشکی قانونی فرستاده نشدند، بعد چطور دکتر کدیور بخاطر «شکایت همسایه ها» به پزشکی قانونی فرستاده شدند؟ یعنی پزشکی قانونی وظیفه دیگری جز «میانداری همسایه ها» در شرح وظایفش ندارد؟ هر کس با همسایه اش اختلاف پیدا کرد باید برود پزشکی قانونی و از آنجا هم صاف بستری اجباری در بیمارستان روانپزشکی؟! آنهم بیمارستانی که شاگردان گهر و صنعتی در آن کار می کنند و نه هر بیمارستانی! و البته نکته جالب ماجرا اینجاست که اساتید اعاظم از جمله نوحه سرا ظاهرا از اظهارات همسایه ها یاد کرده اند ولی یادشان رفته که «شاکی» نمی تواند «شاهد» باشد!!! حالا واقعا کنجکاو شدم ببینم آن واحد پزشکی قانونی که این اساتید اعاظم به دانشجویانشان در انستیتو روانپزشکی تهران درس می دهند دقیقا چیست؟ و بعد هم منبع از کتاب مقدسشان «کاپلان» بیاورند که «شکایت همسایه ها» ملاک تشخیصی است! شاید در DSM-VI؟!!! اساتید اعاظم که سالی چند تا مقاله ISI بیرون می دهند بهتر می دانند! اساتید اعاظم! هر کی به این سوال جواب داد یه خروس قندی جایزه داره!

 

 

دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ع. در مورد کاسبان روان
اینکه گهر در نامه اش به آقای میلر این فیلم را بازی کرده که میخواهد فریاد بزند که این مورد سیاسی نیست!!!!!!خیلی جالب است چون دقیقا کسی که سعی کرد این مساله را سیاسی جلوه بدهد خود گهر بود با کمک دو نفر بهایی به نام های فواد صابران و نادر آقاخانی که آنها را بعنوان روانکاو جا زد، در حالیکه این دو نفر اصلا اجازه ورود به ایران را ندارند و مثل همیشه روانکاو هم نیستند. حالا سوالم این است رابطه بین یک زن دروغگو و دغلباز با دو نفر بهایی که اجازه ورود به ایران را ندارند با یک شوهر پولدار با یکی دو دوست سینمایی چیست؟ به این پازل تهمت های گهر را به جمهوری اسلامی ایران مبنی بر اینکه روانکاوی را دشمن درجه یک خود اعلام کرده اضافه کنید. چرا گهر از تمام دنیا این دو نفر بهایی را انتخاب کرده؟ چرا مدام از جمهوری اسلامی بد می گوید؟ من نمی دانم اینکه وزارت کشور جمهوری اسلامی به تنها روانکاو ایران مجوز تاسیس تنها انجمن روانکاوی به ثبت رسیده در ایران را داده اسمش خصومت و دشمنی با روانکاوی است؟!

 

 

دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم آ. ف. در مورد کاسبان روان
به نظر شما این کسانی که همایونپور می گوید:

a few days ago I was contacted by telephone, and questioned about this whole Dr. Kadivar issue.

چقدر باید IQ شان پایین باشد که فکر کرده باشند نسبتی بین گهر و دکتر کدیور هست که همه را ول کرده باشند و از گهر در این مورد سوال کنند؟ منطقی تر نبود که شاگردان دکتر کدیور یا اعضای هیات مدیره انجمن فرویدی ـ انجمنی که دکتر کدیور رییس آن است ـ مورد پرسش یا تهدید قرار بگیرند؟ همه هم می دانستند که شاگردان خانم دکتر روزانه با آقای میلر در تماسند یعنی با کسی که این کمپین را راه انداخت. چرا خود انجمن فرویدی برای این «سیاسی کردن»!!! تهدید نشد؟ چرا با شاگردان دکتر کدیور تماسی گرفته نشد؟ یعنی یک نفر به من بگوید همایونپور سر پیاز بود یا ته پیاز که با «او» و نه هیچکس دیگری در این دنیا تماس بگیرند در مورد دکتر کدیور!!! این کسانی که مثلا با گهر تماس گرفتند، شخصیت های حقوقی و مرتبط را ول کردند چسبیدند به گهر!!! که نه شخصیت حقوقی است و نه کاره ای!
در مورد نگرانی گهر برای «اولین کنگره» اش هم واقعا بیخود نگران بود می دانید چرا؟ او که خودش در «کنگره یواشکی» اش در سال ۲۰۱۴ (۲۴ مهر ۹۳) می گوید که گروهش در هیچ کجا به ثبت نرسیده و «مشروعیت درونی» دارد، آنوقت چنین آدمی چه صلاحیتی برای برگزاری کنگره دارد؟ که حالا بخواهد نگران برگزار نشدنش بشود؟ مگر برای این «میهمانی خصوصی» که در پارک پردیسان گرفت، مجوز داشت؟ می شود بگوید از کجا مجوز گرفته بود؟ آنوقت نگران بود مجوزش لغو شود؟ احتمالا این هم از آن «آرزوها»ی دور و دراز گهر است که کاش یک جایی او را حساب می کرد و به او مجوز می داد. دیدید که «کنگره یواشکی»اش نه پوستر داشت، نه سایت رسمی، نه فراخوان، نه کمیته علمی، نه امتیاز بازآموزی و نه… این آن کنگره ای است که برایش می خواست مجوز بگیرد؟ پس مجوزش کو؟!! آخر سر هم که دو تا تلفات داد (البته فعلا) آن هم از جان نثارانی مانند قورخانه چی که الحق از وظیفه دربانی هیچ کم نگذاشتند. مهدی محمدی هم که خدا برکت دهد…
گهر فقط بگو خودت را چی فرض کردی، آقای میلر را چی فرض کردی IQ؟

 

 

سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم ز. ن. در مورد کاسبان روان
توجه همه دوستان را جلب می کنم به این قسمت نامه گهر همایون پور:

” All this until a few days ago I was contacted by telephone, and questioned about this whole Dr. Kadivar issue. I was told that like any other citizen she was sent three letters to her house to appear in court and defend herself (after the complaints against her) which she did not do, telling them ‘Your law is not my law’. This consequently led to her psychiatric assessment and the rest, as they say, is history.”

سؤال این است چرا با گهر همایون پور تماس گرفته می شود؟ چرا به سخنان چهار شاگرد دکتر کدیور اعتنایی نمی شود؟ چرا با اعضای انجمن فرویدی تماس گرفته نمی شود به عنوان منبع اطلاعات؟ چرا با گهر همایون پور؟!

آیا وی در عمرش اصلاً دکتر کدیور را از نزدیک دیده است که منبع اطلاعات و مرجع پاسخدهی قرار می گیرد؟!

بله، این است اخلاق!!!!

 

 

سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم معصومه ه. در مورد کاسبان روان
گهر

I do acknowledge that a part of the psychiatric community here finally caught a ‘crazy psychoanalyst’, so they thought, and that this was a golden opportunity.

golden opportunity؟؟؟؟ برای کی؟ برای شما؟ برای روانپزشکان؟ کدوم روانپزشکان؟ روانپزشکان آن بیمارستان؟ همونها که همون روز به تو زنگ زدند؟ همونها که تحت تعلیم!!! تو روانکاوی!!! یاد گرفته بودند؟ ببخشید دوستان، شما از اون آقایی که دنبال مستندات در مورد دست داشتن همایونپور در قضیه بیمارستان بود، خبر ندارید؟

 

 

سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره ا. در مورد کاسبان روان
دیدن نامه گهر منو یاد زن هایی انداخت که در گذشته دم در و حالا تلفن به دست و وایبر و اسکایپ و..( همونایی که خودش استفاده کرده) دارن چغلی کسی رو می کنن!! یعنی از دیروز تا حالا دارم فکر می کنم چه اسمی برای این کارش مناسب تره؟ حماقت؟ خوب آخه چقدر حماقت؟ از هول حلیم تو دیگ افتادن؟ جلوی قاضی و معلق بازی؟؟؟ خیلی خیلی خیلی زیاد رذل که فراموش کنه کیه و کجاس؟ یعنی موندم که موجود انسانی چقدر چقدر می تونه سیاس و در همان حال نادان باشه؟؟؟
باورم نمیشه ازاینهمه اطلاعاتی که با خوندن نامه دستم اومد و اینهمه اقرار به جنایت!
بعد از اینهمه خباثت میگه:

Furthermore, I do not want this mentioned anywhere please, as it will
work against us, and be personally dangerous for me.

عین همون زنا که بعد از کلی چغلی میگن به طرف به کسی نگی ها!! بین خودمون بمونه آخه میدونی برام بد تموم میشه!!
حالا این وسط یه بهره برداری مظلوم نمایانه هم کرده که برام خطرناکه!!
خوب اینقدر جمهوری اسلامی با تو بده، پس چطور از اینهمه امکانات دولتی اونم رایگان و با دعوت از هالیوودی ها استفاده می کنی؟ در این کشور زندگی می کنی و هرکاری خواستی کردی!
والله آزادی تا کجا دیگه؟؟
خدای من!! یاد اون حرف خودش افتادم که در مورد ایرانی ها سیاه نمایی می کرد: ایرانی ها چای می خورن و هی حرف می زنن و حرف می زنن و ….
اما نه فقط این نیست که یه چغولی کرده، نه خیلی بیشتر از این حرف هاست……
ای گهر ناپاک و بد سرشت: هیچ بارانی ترا شست نتواند!!

 

 

سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم معصومه ه. در مورد کاسبان روان
این دو را با هم مقایسه کنید و آن وقت تفاوت روانکاو لکانی واقعی و «روانکاو» شرکت سهامی رو ببینید:

  1. Furthermore, I do not want this mentioned anywhere please, as it will
    work against us, and be personally dangerous for me.
  2. ژک الن میلر می نویسد: «لکان یک خدایگان است نه یک فرزانه نه یک فیلسوف که خود را با نظم جهان سازگار می کنند. در او هیچ گونه میانه روی، هیچ گونه اعتدال و جایی برای خنثی بودن و بی تفاوت بودن نیست. خنثی بودن در روانکاوی، کرختی روانکاوانه کراهت مطلق است. خدایگان کسی است که از همسایه نمی ترسد، مجبور نیست مدام زیرچشمی چپ و راست خود را بپاید و در هر قدم به جلو و عقب لنگر بزند. خدایگان کسی است که از اشتیاق خود چشم پوشی نمی کند و خودش به تنهایی کاروانی است که می گذرد.»
    اولی جمله همایونپور در ایمیلش به آقای میلر است. طفلک اول ایمیلش گفته که احساس مسئولیت کرده و سکوتش رو شکسته!!! فقط نمی دانم چرا آخر ایمیل احساس خطر کرده و گفته لطفا هیچ جا اینها رو به هیچ کس نگویید!!! (حیوونکی چه حالی شده وقتی ایمیلش رو توی سایت انجمن فرویدی دیده. کاش حداقل امسال یک ذره برف بیاد که بره سرشو بکنه توی برف، دلش آروم بگیره.)
    دومی هم که نیازی به گفتن ندارد که از کجاست. چون آفتابی است دلیل آفتاب. شما جای دیگری در این مملکت جز کتاب دکتر کدیور، چنین واژگانی پیدا می کنید؟ آدم یاد جمله و. ش. عزیز!! می افته که گفته بود «فقط یک کتاب دارند». آخه عزیز جان، شما از یک خط همون «یک کتاب» سردرمی آوری؟ نکنه به همین دلیل که سردر نمی آوردید گفتید دکتر کدیور سایکوتیکه؟
    برای من خواندن این کتاب، بارها و بارها یک وجه قضیه است و دیدن آن جملات در عمل به چشمان خودم یک قضیه دیگر. واقعا «خدایگان کسی است که از همسایه نمی ترسد».

 

 

سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
خواندن دوباره ایمیل همایونپور به آقای میلر آنهم روی سایت انجمن خاطرات دوران بستری اجباری خانم دکتر را برایم زنده کرد و به یاد سوالی افتادم که اساتید اعاظم چند بار در بیمارستان از ما پرسیدند: «فکر می کنید توطئه ای علیه دکتر کدیور انجام شده؟» و پاسخ همیشه ما که: «نه، ولی فکر می کنیم اشتباهی پیش آمده. دکتر کدیور هیچ مشکلی ندارند.» آن موقع فکر می کردیم می خواهند ما را هم ارزیابی روانی کنند و روی ما هم تشخیص سایکوز بگذارند اما حالا می فهمم مساله اساسا چیز دیگری بوده: چه کسی بهتر از یک توطئه گر می داند که چه توطئه ای کرده است؟ اگر شبنم نوحه سرا و وحید شریعت این سوال را هی از ما می پرسیدند جز برای این بود که دقیقا خود آنها همان توطئه گر ها بودند؟ وگرنه این فیلم مسخره شکایت همسایه ها اصلا قابل باور است که بخاطرش کسی مثل دکتر کدیور را در بیمارستان روانی به اجبار بستری کنند؟! هر بار که اطلاعات جدیدی بدست می آید، یک بار دیگر فکر می کنم واقعا آنها قصد داشتند دکتر کدیور را از روی کره زمین محو کنند. مگر دکتر کشاورز عزیز برای آقای میلر ننوشت که آرزوی شرکت در کلاسهای ایشان ( و لابد بعدش هم آرزوی اشغال جای تنها روانکاو ایران) را دارد ولی متاسفانه میترا کدیور که دیوانه است! و البته اساتید اعاظم و چاکران صنعتی و همایونپور با «روزی یک میلی گرم ریسپریدون» این «اسکیزوفرنیای دیر آغاز»!!! را درمان کردند که آن را هم بعد از گذشتن یک ماه از زمان بستری شروع کردند تحت فشار دکتر اع… عزیز دانشگاه آزادی!!!!! و در حالیکه تا پایان این بستری اجباری هم به اذعان خودشان در نامه رسمی به پزشکی قانونی «هیچ چیز» پیدا نکرده بودند!!! آفرین بچه های زرنگ! آفرین چاکران درگاه! آفرین توطئه گران «علمی» و نویسندگان مقالات ISI! آفرین شکنجه گران قرن بیست و یکم! آفرین صاحبان روانپزشکی صنعت مرگ!

 

 

سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
دکتر شریعت جان! یادت میاد «فاجعه تاریخی» رو؟ همین بود که ما می گفتیم! همه دنیا حالا این حکایت رو میدونند: «شکایت همسایه ها»، «ارزیابی در پزشکی قانونی» با حضور «شاگرد همایونپور»، «بستری اجباری»، «تشخیص اسکیزوفرنیای دیرآغاز» با حضور «نوکر همایونپور»، «روزی یک میلی گرم ریسپریدون» با حضور «شاگرد صنعتی»، و آخر سر «از ترس کمپین آقای میلر و به خاطر آبروریزی «جهانی»» آزادی دکتر کدیور! و مهمتر از آن نقش محور صنعتی ـ همایونپور در پشت لوای «فیلم» «شکایت همسایه ها» و با استفاده از ابزار «روانپزشکی صنعتی مرگ»! تعجبی داره که همایونپور با «سینمایی ها» نشست و برخاست داره؟ برای ساختن فیلم باید هم تهیه کننده داشت: که شوهرش بود، هم کارگردان داشت: که خودش بود، هم سناریو داست: که نویسنده اش خودش و صنعتی بودند و هم بازیگر: که اعضای محور صنعتی ـ همایونپور و در راس آنها شبنم نوحه سرا (در نقش جاسوس دو جانبه) بود! این همون «فاجعه تاریخی»یه که برای تو و نوحه سرا و روانپزشکی و محور صنعتی ـ همایونپور آبرو نذاشته!

 

 

سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سپیده سحر م. در مورد کاسبان روان
خواستم باز برای آقای میلر بنویسم و اینبار بگم وقتتون رو تلف نکنید نامه رو بخونید، ایشون دستش از همه جا کوتاهه داره التماس می کنه که دیدم خودش نوشته I beg you…
من عصبانی ام از اینهمه توهم، اینهمه حماقت و حقارت. آخه به آقای میلر چه مربوطه که کجا بدنیا اومدی شما؟ مگه ارائه مقاله فروید در یک شهر مذهبی مثل مشهد چه منافاتی دارند؟

I do not want this mentioned anywhere please…

آبروی ما رو بردی.می خوای بگی من در خطرم؟! پتیشن نمی خوای؟ تعارف نکن.
تاحالا فکر می کردم می دونی داری چه جنایتی می کنی ولی طمع موفقیت در کوتاه ترین مدت داری ولی الان فهمیدم که مثل اینکه اصلاً حالیت نیست.
خجالت نکشیدی نوشتی provided supervision and analysis again both here and by telephone.
اونم برای میلر؟؟
فقط یه جمله به آقای میلر:

Dear Mr.Miller
.I am shameful that you have received such a letter.Until now I taught she is clever but I see she has fever and say some deliriums.

 

 

سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مینا ش. در مورد کاسبان روان

The day that Mitra Kadivar was involuntarily admitted to hospital, I was immediately informed through some of the psychiatrists at the hospital who have been in analytic training with me here in Tehran.

اینو یه چهارجوابی اش کنیم:این روانپزشک (ان) تحت تعلیم ایشان کیست (اند)؟
۱. شبنم نوحه سرا
۲. امیرعباس کشاورز
۳. هردو
۴. هیچکدام، ولی یکی دیگه هست که از طریق شبنم بهش خبر داده!
یک راهنمایی کوچک: البته شبنم بانو هم در کنگره درگوشی گهری شرکت یواشکی داشت!!

 

 

سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره ا. در مورد کاسبان روان

I do acknowledge that a part of the psychiatric community here finally caught a ‘crazy psychoanalyst’, so they thought, and that this was a golden opportunity.

آهااان
این یه سند خوب از همکاری خودت و همون روانپزشکای هم پیاله ات! همون محور شرارت خودت و صنعتی! رد پاشو تو کنگره هاتون هم دیدیم،
یک فرصت طلایی!!
بشتابید، بشتابید!!
هرکسی سهم خودشو می خواد و نقش خودشو! اینم نقش تو؛ نامه به آقای میلر!!!
فقط همه اش من به اینجا می رسم که شماها نه دکتر کدیور رو می شناختید و می شناسید و نه آقای میلر رو ونه
AMP رو! در همون ضلالت و بی حیایی و طمع خودتون غوطه ور بودید و هستید……..

 

 

چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم/آقای لولیتا خوانی در تهران در مورد کاسبان روان

>Dear Dr. Miller, many of us have tried so hard, and we have slowly overcome great obstacles, gradually gained advantages, including permission for the first international psychoanalytic conference in Iran that I was planning to organize for next February. All this until a few days ago I was contacted by telephone, and questioned about this whole Dr. Kadivar issue.

گهر جان اگر صنعتی تو را از توی زباله های انستیتو روانکاوی تورج مرادی بازیافت نکرده بود امروز پدرت هم شماره تلفنت را نداشت!

 

 

چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم/آقای لولیتا خوانی در تهران در مورد کاسبان روان
همایون پور
سناریو تو کیارستمی هم تائید کرده بود؟

 

 

چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم عصمت عرب مازندرانی در مورد کاسبان روان
بخدا منو سوفی دو فی فی و نادرتین روحمونم خبر نداشت. مارو اغفال کردن.

 

 

چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم رکسان واقعا ایرانی در مورد کاسبان روان
گهر جان اینقدر شکسته نفسی نکن پیش آقای میلر! به ایشان بگو که از همان پزشکی قانونی شاگردت به تو خبر داد و باقی ماجرا… چرا زحمات خودت رو اینقدر کم قدر می کنی مثل دکتر مرادی؟ بذار آقای میلر بدونند با چه دسیسه چین «بیستی» طرفند!هر چی نباشه شاگرد لکان بهتر از هر کسی توی این دنیا در مورد چنین دسیسه چینی هایی میدونن. البته بمیرم برات حتی ایمیلتو نخونده اند، فقط صاف فرستاده اند برای دکتر کدیور! راستی چرا برای خود دکتر کدیور ایمیل نزدی که توضیح بدی چقدر برای آزادیشون زحمت کشیده ای؟ یعنی آدم کچل بشه کنف نشه اونم نه پیش هر کسی، جلوی آقای میلر! میدونم خیلی درد داره که با همه این دسیسه ها نتونستی جای دکتر کدیور رو بگیری! سیامک موحدی بمیره واسه دل خونت!

 

 

پنج شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. در مورد کاسبان روان
بسیار خوشحالم که کم کم داره دست های آلوده در ماجرای «حذف فیزیکی خانم دکتر کدیور مشخص می شه. صنعتی و همایون پور اصلا به فکرشان هم خطور نمی کرد که برگزاری این کنگره جعلی روانکاوی دستاوردهایی برای انجمن فرویدی داشته باشد.

 

 

پنج شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ع. در مورد کاسبان روان
خانم معصومه ه. عزیز! درست تر اینه که بگیم گهر «شوهر» خداست! همونطور که شوهر شوهرشم هست. نمی بینید چطور با ازدواج با یک میلیونر تونسته پول لازم رو برای اجرای نقشه هاش فراهم کنه؟ از بستری اجباری دکتر کدیور تا برگزاری «یک کنگره درگوشی برای تکمیل سیاه نمایی». از کسی که حتی ازدواجش هم برای «مصرف کردن» طرف مقابلشه انتظار دارید تو سایر روابطش چیکار کنه؟ مگه قورخانه چی رو به سمت «دربان اعظم» ارتقا نداد؟ اونم بعد از اونکه اونهمه درسنامه و سی دی های دزدی کلاسهای دکتر کدیورو براش برد، متریالی که فقط با یک جمله اش کتابش جایزه گرفت و IPA انگشت به دهن موند. یا علیرضا محمدی رو که نه سر پیاز بود و نه ته پیاز بعنوان «نماینده»اش به جای خودش فرستاد کلانتری وگرنه که پلیس میخواست «برگزار کننده» رو ببره. ولی چون احمقها و جان نثارانی که گهر روش «مصرف کردن» اونا رو خوب میدونه «به میزان لازم» حضور داشتند، خب یه احمقی خودشو بعنوان نماینده میندازه وسط ولی تو جلسه بازپرسی از ترس شلوارشو خیس میکنه! یا یه احمق دیگه که پا شده بچه یک سال و نیمه رو آورده دادسرا که برای «متهمان» شهادت بده!!!! و حتی نمیدونه متهم نمیتونه شاهد ببره! همه این احمقها در خدمت برآورده کردن خواسته های پلید گهر هستند. معلوم نیست چه بلاهایی تو این عمر کوتاهش سرش اومده که چنین دیوی شده، حالا با «مصرف کردن» همه میخواد انتقامشو از دنیا بگیره یا به آرزوهای کودکیش جامه عمل بپوشونه. گهر جان بین این کار و «سایکوز» فاصله زیادی نیست ها؟!
البته آدم که بیخود نمیره تو یک «شرکت سهامی» درس بخونه اونم زیر دست سیامک موحدی! اونجا اگرچه چیزی از روانکاوی درس نمیدن ولی درس «توطئه چینی» رو خیلی خوب یاد می دن!!! و آدم وقتی استعداد خاق العاده ای هم در تقلب و دزدی و توطئه چینی و دروغ و انواع کثافت کاری های دیگه داشته باشه بعنوان «جوانترین فارغ التحصیل» دوره دکتری تقلبی این شرکت سهامی معرفی میشه درست مثل گهر! این چیزا تصادفی اتفاق نمیفته!

 

 

پنج شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
میدونید این impaired judgement که امیر کشاورز و دوستان می گفتند چی بود؟ ۱. اینکه دکتر کدیور گفته بودن عضو انجمن جهانی روانکاوی هستند و آنها برای آزادی ایشون هر کاری لازم باشه می کنند و ۲. اینکه یک داروی پوستی رو خودشون مصرف می کردن!!!! وقتی ما گفتیم خب باباجان خود ایشون که پزشکند، به ما می گفتند باشه این قضاوت مختله که نخواسته اند یکی از دستیاران داخلی بیمارستان ما ایشون رو ویزیت کنه!!!!! هذیانی هم که می گفتند خانم دکتر دارند «عضویت در انجمن جهانی روانکاوی» بود و توهمی هم که حرفشو میزدند وجود پسر بچه ای در واحد بالایی بود. و مشخص شد که هم هذیان و هم توهم فخیمه، هر دو، در دنیای خارج هونطور که دکتر کدیور می گفتند، بود منتها «هذیان خود بزرگ بینی» و «هذیان طمع» چشم اساتید اعظام محور صنعتی ـ همایونپور رو کور کرده بود. اونا دنیای واقعی رو با این واقعیت ها به رسمیت نمی شناختند و اینه که دقیقا تعریف سایکوزه!

 

 

پنج شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۳

دیدگاه آقای محمد م. در مورد کاسبان روان

می دونی همایون پور
من یه جورایی درکت می کنم که قصد داشتی دکتر کدیورو سر به نیست کنی. اون گنجینه ای رو که قورخانه چی از درس های دکتر کدیور برات آورده هر آدمی رو وسوسه می کنه. بخصوص اینکه تو با دزدیدن فقط یک یا چند پاراگرافش توونستی جایزه گرادیوا رو بگیری. البته من نمی دونم این جایزه واقعا ارزشی هم داره یا نه. ولی خب برای امثال تو و اون بهزیستی ووروجک جایزه جایزه است.
حالا اگه توونسته بودی کل درس های خانم دکترو بنام خودت بزنی قطعا جایزه نوبل را می بردی. یعنی اصلا بخاطر تو نوبل روانکاوی رو اختراع می کردن.
من متاسفانه سر کلاس های دکتر کدیور نبودم ولی خووندن فقط یک مقاله “L’inconscient hereditaire یلدای هفت هزارساله” کافیه که هر کسی متوجه بشه توی اون درس ها چه گنجی نهفته است.
نمی دونم چرا یاد فیلم “آمادئوس” افتادم.
تو می دونی چرا؟

 

 

پنج شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم/آقای لولیتاخوانی در تهران در مورد کاسبان روان
تا وقتی که کشاورز و نوحه سرا و شریعت با جان و دل اجرای اوامر می کردند همایون پور هم the silence of the analyst خودش را حفظ کرده بود.
فقط وقتی این ۳ نفر “under-achiever” گند زدند ایشون به زحمت افتادند.
شرمنده گهر خانم. اینجا ایران است با آمریکا فرق دارد. اکثر مردم فقط یک درجه از قورخانه چی باهوش ترند. بله اگر BGSP Inc بود شما به زحمت نمی افتادین!

 

 

پنج شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. در مورد کاسبان روان
امیر عباس کشاورز چگونه با همسایه ها مصاحبه کرده که متوجه شده بچه وجود خاجی نداشته و توهم دکتر کدیور بوده؟!

Excuse me for delay. We completed our evaluations, including : interview with neighbors (with 2 of them), !!!

آیا روانپزشکان در هر مصاحبه بالینی و تشخیصی همیشه چنین اشتباهات فاحش و بزرگی می کنند؟ پس در جامعه علمی روانپزشکان چه خبر است؟ یا این که این قبیل اشتباهات مختص روانپزشکان تربیت شده محور صنعتی و همایون پور است؟ روشن است که محور صنعتی و همایون پوراز مورد بچه یک golden opportunity” ساخته و چه بسا در مصاحبه همسایگان را به گونه ای راهنمایی کرده اند تا به بستری اجباری، تزریق دارو و شوک و سرانجام به «حذف فیزیکی» دکتر کدیور منجر شود.

 

 

جمعه ۱۹ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم بنفشه در مورد کاسبان روان
خانم ز.ن.
ماجرا آنطور که شما فکر می کنید اتفاق نیفتاده.
این گهر جان بود که به نوحه سرا خبر داد که “طرفو دارن می آرن حواست باشه”!
بعد از تماس “خانم روانشناس پزشکی قانونی” گهر خانم و شرکا…
اون “همسایه ها” با دو تا چک به حرف اومدن…

 

 

جمعه ۱۹ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم فاطمه س. درباره «مافیای روان»
وقتی دیدگاه خانم منصوره ا. را خواندم در این مورد که وقتی ماجرا را به دوستی گفته، دوست وی گفته شک نکن که توطئه ای در کار بوده، یاد این افتادم که من نیز وقتی این ماجرا را برای دو تن از دوستانم تعریف کردم و البته در تعریفم گفتم که ماجرا با شکایت از همسایه ها شروع شد ولی فرصت طلبان از آن به عنوان وسیله ای برای آزار و اذیت دکتر کدیور سوءاستفاده کردند؛ آنها به من گفتند چطور ممکن است از شکایت همسایه ها کسی مثل دکتر کدیور سر از پزشکی قانونی و بیمارستان روانی در آورند؟! آنها به من گفتند به نظر نمی رسد که ماجرا از جایی توطئه امیز شده باشد، از این ماجرا از اول بوی توطئه می آید.

 

 

جمعه ۱۹ دی ۱۳۹۳

دیدگاه آقای مصطفی س. درباره «مافیای روان»
با سلام و احترام فراوان خدمت اعضای محترم انجمن فرویدی

کی میگه تئوری فروید دمده شده یا اشتباهه؟ صد و اندی سال پیش فروید صحبت از سناریوهای خانوادگی و ادیپال کرده و ما الان می بینیم که آقای کشاورز طبق نوشته های فروید رفتار می کنه!! در کنار تمام حرفایی که تو اون نامه زده، اون قسمت آخرش دقیقا عین نوشته های فرویده! آرزوی حذف رقیب و پیوستن به والد. تفسیر حرفای ایشون یه همچین چیزی میشه: من رقیبم یعنی دکتر کدیور رو حذف می کنم و میشم سوگلی شما!! یاللعجب! دکتر کدیور رو حذف کنه و از آقای میلر جایزه هم بگیره؟!؟! آرزوهای دوران کودکی این آقا سر جاش محترم!!!! ولی آخه یه کم وجدان، یه کم شرف و یه کم اخلاق هم چیز بدی نیست.
از اون قسمت آخر نامه حتی به نوروتیک بودن این جناب شک کردم، رقیب رو حذف کنی جایزه هم بگیری؟
اگه اعضای انجمن پاسخ این سوال منو بدن ممنون میشم: ایشون واقعا نوروتیکه یا پرورت؟ آخه انگار این جناب اصلا سوپرایگو نداره. تشخیص من غلطه یا این جناب واقعا پرورته؟

 

 

جمعه ۱۹ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سمیه ر. درباره «مافیای روان»
با شروع نامه گهر چنین چیزی به ذهن آدم میاد:
گهر تو خونه نشسته بوده داشته درسنامه های دزدیده شده توسط قورخانه چی رو مرتب می کرده که ببره پس صاحب اصلیشون بده (فقط نمیدونسته قورخانه چی اینا رو از کی دزدیه) تو همین فکرا بوده که یکهو یکی از pianistها زنگ زده و گفته: دکتر کدیور رو آوردن بیمارستان ایران.
گهر هم با تعجب گفته: دکتر کدیور کیه؟ چرا immediately زنگ زدید؟ چرا اصلا به من زنگ زدید؟ من مگه چه ارتباطی با ایشون دارم؟
بعد یکهو یادش افتاده: نه! نه! ایشون رو نگه ندارید. نباید ایشون اونجا بمونن. ولی بعد مثل پسر مبتکر (کارتن بچگی هامون) یه چراغ توی کله اش روشن شده و golden بودن این فرصت چشمش رو گرفته…
و باز هم فقط یه جمله کافیه که همه دروغ های اون رو بریزه روی آب: خانم بنفشه توی دیدگاهشون این دروغ رو فاش کردن که سرکار علیه زنگ زده به نوحه سرا و نه برعکس!

 

 

شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. درباره «مافیای روان»
محور صنعتی- همایونپور وقتی ننگ «فاجعه تاریخی» را بر پیشانی خود مهر می زدید، وصف دکتر کدیور چنین بود:
موحد چه در پای ریزی زرش
چه شمشیر هندی نهی بر سرش
امید و هراسش نباشد ز کس
بر این است بنیاد توحید و بس
سعدی

 

 

شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. درباره «مافیای روان»
اولین نامه امیر عباس کشاورز به آقای میلر:

she has had sever dysfunctionality during the past 18 months, (e.g.
odd appearance in a congress in IRAN or taking anti herpes virus drugs in her order without
medical consultation because “IRAN’s doctors are not competent”)

سوالی را که بارها در بیمارستان پرسیدیم و جوابی نشنیدیم یک بار دیگر می پرسم: این کدام کنگره ای بود که دکتر کدیور با ظاهر عجیب در آن شرکت داشتند؟ شاید گهر همایونپور که این دروغ را گفته بود بتواند به این سوال پاسخ دهد؟ گهر! دکتر کدیور در چه کنگره ای در ایران شرکت کرده بودند؟ و ظاهر عجیبی که تو دیدی چه بود؟
در ضمن امیر عباس! از کی تا بحال هر پزشکی که خودش دارو مصرف کنه dysfunctionality داره؟ مرد حسابی تو این مملکت راننده تاکسیش هزار جور دارو بدون تجویز پزشک مصرف میکنه اونوقت اگه یه پزشک خودش دارویی رو مصرف کنه dysfunctionality به حساب میاد؟!!! سواد روانپزشکیت اینه استادیار فخیمه علوم پزشکی ایران؟

 

 

شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. درباره «مافیای روان»
قست دیگری از ایمیل اول امیر عباس به آقای میلر:

Our clinical judgment shows that she is psychotic now. Because she doesn’t cooperate at all,…

حالا فهمیدید ملاک تشخیصی اساتید اعاظم برای تشخیص سایکوز چی بود؟ هر کی باهاشون همکاری نکنه سایکوتیکه! یاد یه همکار روانپزشک میفتم که هر کی باهاش همکاری نمی کرد تشخیص antisocial personality disorder میگرفت! یعنی مونده ام اصلا چرا اساتید اعاظم به دانشجوهاشون اون سه جلد کاپلانو درس میدن؟ من مرده اون clinical judgement امیر عباس و دوستان هستم! روانکاوی شرکت سهامی که یادتونه؟ حالا باید روانپزشکی clinical judgement رو هم بهش اضافه کرد!

 

 

شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم معصومه ه. درباره «مافیای روان»

This does not mean I do not adhere to the idea that everything is political at some level, and that there has been a long standing animosity towards psychoanalysis in Tehran, an animosity we have all seen regularly since Freud first exhibited on the part of the people toward their own unconscious.

گهر از یک خصومت و دشمنی طولانی مدت در تهران نسبت به روانکاوی صحبت کرده. بعد توضیح داده که این دشمنی همان است که اولین بار در زمان فروید در بخشی از مردم نسبت به ناخودآگاهشان دیده شده است!!!
آنقدر این جملات سنگین و گهربانووار است که هر چه می خوانم نمی فهمم. باور کنید. این خصومت و دشمنی چیست واقعاً؟
وقتی این جملات سنگین تر می شوند که می بینیم گهرجان آنها را در توضیح سیاسی بودن موضوع ارائه کرده. وااسفا! از قدرت درک من که خارجه. لطفاً اگر کسی چیزی می فهمد بنویسد، بلکه من هم بفهمم این جملات چه معنایی دارد. این کار را بکنید ثواب دارد به خدا!
حالا از سیاسی بودن و دشمنی با روانکاوی در تهران و باقی قضایا که بگذریم، این موضوع دشمنی برخی از مردم با ناخودآگاه خودشان چیست؟ یعنی آدم هایی هستند که با ناخودآگاهشان دوستند؟ بعضی ها هستند که با ناخودآگاهشان دشمنند؟ این دشمنی با ناخودآگاه خودشان یعنی چه؟ من که نَوَفهمم!!!

 

 

شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم معصومه ه. درباره «مافیای روان»

I do understand that due to the unfortunate political situation in Iran and the lack of transparency exercised by the state, it becomes a struggle to decide what to do from your position with events such as what has happened with Mitra Kadivar…

وا!!! گهر، برای چی تاکید داری که می فهمی؟ آدم نامه بنویسه به آقای میلر، بعد تاکید کنه که می فهمم به خاطر شرایط سیاسی تاسفبار ایران و عدم شفافیت دولت است که شما ـ یعنی آقای میلر ـ چنین کاری می کنید. بعد اون وقت بقیه نامه هم بر اساس همین استدلال خودش ادامه بده که شما موضوع را سیاسی کردید و…
گهر، ‌حالت خوبه؟ خب تو خودت شرایط را این جوری جلوه دادی. به آقای میلر هم می خواهی تلقین کنی که بله، شما داری این کار رو می کنی؟

 

 

شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم معصومه ه. درباره «مافیای روان»

In the last week we taught three essays on sexuality in Mashhad!

دردآور است. فکرشو بکنید، در حالی که دکتر کدیور رو به زور بردند بیمارستان، خودشون با مقالات دزدی از ایشون کلاس می گذارند. قسمت جالبش اینه که از این موضوع، در نامه به آقای میلر، تحت عنوان افتخاراتشان یاد می کنند!

 

 

شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم معصومه ه. درباره «مافیای روان»

I was told that it is us psychoanalysts who have unjustly turned this into a political matter and that it will have consequences for psychoanalysis, starting with him threatening to take my permit away for next year’s conference.

یک نفر چطوری می تونه دروغی به این گندگی بگه؟! گهر، کنفرانس یک سال بعد تو آنقدر مهم و آنقدر شناخته شده بود که سر قضیه بستری شدن اجباری دکتر کدیور، با تو تماس تلفنی گرفتند و تهدیدت کردند که اجازه برگزاری بهت نمی دهند؟! اون وقت تو چه کاره بودی که مدام با تو تماس می گرفتند؟ در حین دروغی که به آقای میلر می گی، متوجه هستی که چه سیاه نمایی هم داری می کنی؟
خب حالا برای یک بار هم که شده، راستشو بگو، تو چرا هی خودتو قاطی می کنی؟

 

 

شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم معصومه ه. درباره «مافیای روان»

In a country where psychoanalysis has been called the enemy of the
state, should we really continue to destroy psychoanalysis from within
psychoanalysis?

می دونم کامنتم تکراریه ولی این تقصیر من نیست. تقصیر گهره. چون مدام تکرار می کنه در ایران روانکاوی دشمن دولت خوانده می شود. خب دختر خوب، فوریه ۲۰۱۳ که شما داشتی این نامه رو می نوشتی، دکتر کدیور چندین سال قبل از آن برای انجمن فرویدی از وزارت کشور مجوز اخذ کرده بود! بچه جان، ساده بخواهم بگم که تو هم بفهمی، این جوری می شه که: وزارت کشور یعنی دولت. (دیگه واقعا ساده تر از این نمی تونم بگم.)
حالا واقعا کی دلش می خواست این قضیه رو سیاسی کنه؟

 

 

شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سمیه ر. درباره «مافیای روان»
وقتی تیتر مطلب « ایمیل گهر همایون پور به ژک الن میلر به قصد منصرف کردن وی (!!!) از حمایت از میترا کدیور » رو دیدم، با دیدن تاریخش، فکر کردم باز هم رو کردن یک سند جدید توسط دکتر کدیور از «همایونپور» و غافلگیر کردن ما. و بعد از خوندن ایمیل بود که فهمیدم واقعا فکر نمی کردم همایونپور وقاحت رو تا اینجاها رسونده باشه…
خانم افروز ر. نوشته بودن: آقای میلر پزشک نیستند. وقتی داشتم این نامه نغز رو می خونم دوزاریم افتاد؛ دیدید این آدمای بعضا بیسواد رو (منظورم سواد نوشتاری نیستها) که هر کی رو میبینند به عنوان هندونه زیر بغل گذاشتن بهش میگن «آقای دکتر» یا «آقای مهندس». اینم حکایت گهره. واسه این که طرفش رو تحت تاثیر قرار بده از هر حربه ای استفاده میکنه:

Dear Dr. Miller

بعد ادامه داده: Until now I have chosen silence, the silence of the analyst, as an active method of being heard, but to continue to be silent now would be nothing but irresponsible and passive.

بابا بیخیال! تو و سکوت آنالیست! اصلا تو میتونی ۲ دقیقه زبون به دهن بگیری؟ اصلا تو تا حالا در مقابل سکوت آنالیست قرار گرفتی؟ البته چرا! از زمانی که درگیر دکتر کدیور شدی و بعد هم نامه نگاریات با آقای میلر، خوب چشیدی این سکوت رو.
بعدش هم بگو ترسیدی بی مسؤولیتی و منفعلانه بودن رو در مقابل کی کرده باشی که یکهو به حرف اومدی اونم لاینقطع! خودت؟ امیال پلیدیت که به واسطه یه مشت روانپزشک خودفروش حالا به تحقق نزدیک شده؟ یا روانکاوی وحشی؟
گهر جان! با این پارگراف اولت دیگه نکته افشا نشده نذاشتی! ببین:
I was immediately informed: چرا باید کسی فورا بهت خبر بده؟ یعنی موضوع چیه که تو از همون روز اول، خبردار شدی؟
بعدش هم، آخه خنگ خدا! فکر نکردی آقای میلر این دروغای شاخدارتو باور نمیکنن؟ فکر کردی همه دنیا همون قداره بند های هم محوری تو هستن که میگی:

This was only possible due to the efforts of the few psychiatrists there who are friends of psychoanalysis.

خدایا همه مریضا و متوهمهایی از این دست رو شفا بده تا عالمی هم از شرشون نجات پیدا کنن!
اینجاس که معنی اخلاق رو هم خوب می فهمیم. صنعتی کو؟ پیداش نیست؟! استاد اخلاق! ملاحظه بفرمایید که همونطور که توی دیدگاه های سایت هم اومده بود، «محور صنعنی- همایونپور» و بر و بچه ها چه شرافتمندانه (!) اطلاعات بیمارانشون (!) رو جار می زنن:

I was immediately informed through some of the psychiatrists at the hospital who have been in analytic training with me here in Tehran

یعنی این طفلکی های تو اومدن دوان دوان به تو خبر خوش دادن که دکتر کدیور اینجاس و تو گفتی آزادش کنید ولی «They did not listen to me». برو خودتو رنگ گن گهر! تو اگه درخواستت آزادی دکتر کدیور بود که اصلا از این قضایا خبردار نمی شدی. اون وقت منت بعدی که میذاری جالبه که به خاطر تو با ایشون با احترام برخورد کردن! همچین دروغ میگی که خودت هم باورت شده ها! اصلا همین جمله: I still want her to be released نشون میده که تو چقدر دست داری تو قضیه. در همین راستا معنی « friends of psychoanalysis» را هم فهمیدیم. یعنی میشه بخوای آنالیست رو حذف کنی (از قضا یا اصلا به خاطر اینکه تنها آنالیست ایرانه) و بعد دوست آنالیز باشی؟
گفته:

and although a part of me was delighted to see your continuing effort

سرکار علیه خبر نداره «در پایان روانکاوی یک یکپارچگی رخ می ده»؟ (نقل به مضمون از کلاسهای آشنایی با فروید و لکان) هنوز داره راجع به تکه های مختلف خودش حرف میزنه؟ بعد این شاگرد تربیت میکنه؟!!
گهر جون! این سکوت تو نیست که معنی داره. چون داری بال بال می زنی و می خوایی یه کاری کنی که نمیشه. اون جواب آقای میلر به توئه که معنی داره. اون سکوت ۲ ساله ی رییس این انجمن، دکتر میترا کدیوره که معنی داره. از ۱۹ فوریه ۲۰۱۳ این نامه رو داشته اند و حالا اونو رو کردن. خدایی توان داری یک هزارم این مدت صبر کنی؟ پس معنی سکوت روانکاو رو هم نفهمیده ای! مثل خیلی چیزای دیگه.
در ادامه داره از یه کاری هم که کرده سوءاستفاده اش رو هم می کنه: This case is different from Rafah’s case, for which I immediately signed the petition last year! ، من که این کارو کردم پارسال، پس الان به حرف من گوش بدید (!). من کار قبلی رو فهمیدم. پس اینم می فهمم به خدا. پس از دکتر کدیور حمایت نکنید.
و باز ادامه داده: there has been a long standing animosity towards psychoanalysis in Tehran
همایونپور! حواست کجاست؟ قلم به دستت می گیری واسه آقای میلر بنویسی باید صد برابر حواستو جمع کنی! آقای میلر که مخاطبای خوش خنده ی IPA و موزه ی فرویدت نیستن! ایشون خوب می دونن از سابقه زحمات دکتر کدیور. نمی دونی از چی دارم حرف می زنم . نه؟! یه زمانی سخت بود از روانکاوی حرف زدن در ایران (نه در تهران!) ولی به پاس زحمات دکتر کدیور، رییس دو انجمن ارتباط با جامعه جهانی روانکاوی و انجمن فرویدی این سختی و این شرایط بسیار فرق کرد. پس فکر نکن باز یک نفر ساده و بیخبر مخاطب نامه ات شده. (گرچه توقع می ره که جوابی که بهت دادن خوب شیرفهمت کرده باشه.)
فکر می کنم حیف که نمیتونم تمام توصیفی که درباره این گهرِ بد گهر به کله ام هجوم میاره بگم. این جمله رو ببینید:

an animosity we have all seen regularly since Freud first exhibited on the part of the people toward their own unconscious
we have all seen! Regularly!

آخه آدم ناحسابی! تو که فکر کنم وقتی دکتر کدیور به ایران اومدن هنوز ۱۸ سالت نشده بوده و دست چپ و راستت رو هم نمیشناختی، به چه حقی از we have all seen regularly since Freud first exhibited حرف می زنی؟ کیو داری فریب می دی؟ خودتو داری با کی جمع می بندی؟ الان مثلا در طی چند سال سرکار روانکاو شدی که داری به صورت Regularly چنین چیزی رو می بینی؟!

I do acknowledge that a part of the psychiatric community here finally caught a ‘crazy psychoanalyst’, so they thought, and that this was a golden opportunity.

در ایران، ببخشید در تهران (!) علیه روانکاوی (ای که همایونپور دلش می خواد) مخالفت هست. ولی اینجا a part of the psychiatric community هست که تنها روانکاو ایران رو، روانکاوی که همایونپور حضورش رو و وجودش رو دلش نمی خواد رو caught a ‘crazy psychoanalyst’.

خوب یک مرور بد نیست: از سال ۷۲ دکتر کدیور دارن برای روانکاوی در ایران زحمت می کشن و این گهر میگه

there has been a long standing animosity towards psychoanalysis in Tehran

از سال ۶۲ (هنوز صنعتی تصمیم نگرفته از کی) صنعتی داره با مدرک دروغین روانپزشکیش «توده» رو توی بیمارستان روانی روزبه و توی مطبش و کلاساش و مجله بخارا و هزار جای دیگه فریب میده (پول جلسات آنالیزش ۳۲۰ هزار تومانه! باور می کنید؟!). و نتیجه اش هم برای اون یکی عضو «محور صنعتی- همایونپور» قابل تقدیره: that a part of the psychiatric community here finally caught a ‘crazy psychoanalyst’, و همین جماعت ابله a golden opportunity به این بدگهرِ خود روانکاو خوانده میدن.
با یکی حرف میزدم که می گفت صنعتی مدرک نداره که نداشته باشه، خدمتگزار مملکته (!). این همه روانپزشک تربیت کرده و یه چیزی می گفت مثل اینکه صنعتی پدر روانکاوی یا روانپزشکی در ایرانه (!). وقتی این همه سال روانپزشکایی که تربیت کردی و روانکاوایی که بهشون کارت روانکاوی دادی خوب بالاخره باید برات ثمر بده دیگه، که به کمکشون تنها روانکاو عضو AMP از دریای سیاه تا دریای چین رو حذف کنی و تو بشی پدر روانکاوی در ایران! و پدر روانکاوی بخواهی که بمونی ولی… ولی این همون چیزیه که فقط با «خاک گور» پر میشه، برادر!
اون وقت this was a golden opportunity چه صیغه ایه؟! فرصت واسه سرکار که اسب شهوت شهرتت رو بتازونی؟ که به همه ثابت کنی تا چه اندازه پستی؟ که طمعت پایان نداره و حتی میتونی به خاطرش آدم بکشی؟
اول اومدی از golden opportunity حرف زدی بعد می گی Alas they were not going to let go of it easily یا without noise؟! عجب ضرب المثل با مسماییه این «قسم حضرت عباس رو باور کنیم یا دم خروس رو!»
فکر میکنم در آن واحد داری هم از این موضوع استفاده می کنی و هم به ضررته. یه golden opportunity گیر آوردی که خودت رو تو این شلوغی و نمایش (show) نشون بدی (همونجوری که شیوه ات اینه) ولی از این که در این شلوغی آقای میلر و دیگران به نفع دکتر کدیور اقدام می کنن ناراضی هستی.
و خدایی ضجه و مویه ای که تو این جمله ات هست به خنده میندازه منو: However this was still not a case like that of Rafah, and, Dr. Miller,… و تلاشی که می کنی که صدات شنیده بشه. و یک چیز دیگه ای که با یکی از کامنت های خانم مرجان م. به ذهنم اومد اینه که خوب حذف دکتر کدیور میخوایی جاشون رو بگیری در مقابل آقای میلر، ولی عین حذف یه همشیر، در مقابل پدر و مادر. عین بچه هایی که تحمل وجود همشیراشون رو در مقابل پدر و مادرشون ندارن و حتی در این موضوع یه ذره ریاکاری هم نمیتونن بکنن. دکتر کدیور میگن: «خوب گوشهایتان را باز کنید. آرزوهای کودکی تحقق ناپذیرند. شما نمی توانید از همه «خواهرها و برادرها» جلو بزنید. نمی توانید تمام آنها را از صحنه حذف کنید. بیهوده تلاش نکنید. البته منحل شدن کمپلکس های کودکی فقط در آنالیز شخصی هر فرد امکان پذیر است ولی حواستان را جمع کنید که حداقل هر روز این کمپلکس را از نو زندگی نکنید!» (پی نوشت دکتر کدیور در تاریخ ۸۷/۹/۲۳ بر صورتجلسه چهارمین جلسه هیات مدیره انجمن فرویدی در تاریخ ۸۷/۹/۲)
این دیگه اوج بدبختی آدمه که بره به یه روانکاو، اونم تازه نه هر روانکاوی، به آقای میلر بگه میفهمم

due to the unfortunate political situation in Iran and the lack of transparency exercised by the state, it becomes a struggle to decide what to do from your position with events such as what has happened with Mitra Kadivar…

یعنی جای صنعتی خالی که بگه «این یه جور خودزنیه!»
آخه آدم تا چه خرفت می تونه بشه! آقای میلر خودشون میخواستن بیان ایران، تو از کدوم شرایط و کدوم struggle to decide حرف میزنی؟ (خداییش چی میزنی که اینطور توهم داری؟)
بعد تازه تهدید هم میکنی؟ این کارو بکنید وگرنه or we might all end up shooting the piano players. The piano players being our students, analysands and supervisers.

اینجا مرجع ضمیرت در our کیه؟ یعنی باز خودتو با آقای میلر جمع بستی؟ بعد این students اینا کیان؟ قورخانه چی و محمدی و اینا؟
ولی این که از استفاده از زبان فرانسه غافل نمیشی جالبه! حتما دنبال یه اشتراکی می گردی که بیشتر از چیزی که فکر می کنی دکتر کدیور هست، خودت رو به آقای میلر نزدیک کنی ولی بابا جان این چه تلاش بیهوده ی جان فرساییه! ساده است. دکتر کدیور یه روانکاوه و تو یکی هستی که میخواد اون روانکاو رو از بین ببره و تو این راه از رییس AMP کمک می خوایی. خودت جایگاه خودت رو پیشاپیش مشخص کردی. دیگه این چه التماس کردنیه؟
والا من دیگه کم آوردم. به این پاراگراف که رسیدم فکر کردم از هر جمله اش سه تا شاخه زده بیرون:

Since the day of my return to Tehran about six years ago (I finished my analytic training in Boston, I was born in Paris and spent all my life outside of Iran)

اگه اینو راست گفته باشی و ۶ سال قبل از فوریه ۲۰۱۳ آمده باشی ایران، یعنی حداکثر، حدود ۲۷ سالت بوده. بعد training ات رو توی ۲۷ سالگی تموم کردی و اومدی اینجا به جولان دادن؟ training ات رو تموم کردی و آماده روانکاوی کردن هم شدی و فقط ۲۷ سالته؟ پیش قاضی و ملق بازی؟!
بعدشم خیال کردی که آقای میلر هم عشق خارجن یا مثل اون خام های IPA که میگی پاریس دنیا اومدم و همه عمرم رو خارج از ایران بودم، که از این چیزا که می گی خوششون بیاد یا امتیاز بدن بهت؟ بابا اگه ایران انقدر پیف پیفه پاشو برو اونجایی که دوست داری، البته اگه پَسِت نزنن! وقتی تو تو شاگردی موحدی رو می کردی، دکتر کدیور تو ایران داشتن شاگرد تربیت می کردن. راستی چرا به آقای میلر راستش رو نگفتی؟ که ورمونت درس خوندی و نه حتی بوستون (همون شرکت BGSP.Inc منظورمه). که تازه هر دانشگاه بوستونی هم که اون دانشگاه بوستون نمیشه!
I have tried slowly but surely to bring the cause of psychoanalysis to Tehran.

سرکار! خواب بودی خیره. وقتی تو حدودا ۱۴ ساله بودی و هنوز دست در دست مامان و بابا میرفتی مدرسه، دکتر کدیور تو ایران داشتن بذر روانکاوی واقعی رو توی ایران می کاشتن. و اون خیالی که تو از cause داری، ایشون واقعیش رو به ایران آوردن، گهر! به ایران، نه به تهران و مشهد! متوجهی؟!

We have held conferences, provided classes both here in Iran and over Skype, provided supervision and analysis again both here and by telephone.

خدایا! کاری کن آدم خودش با دست خودش کاری نکنه دیگران بهش بخندن.
یه زن ۲۷ ساله اومده ایران (لطف کرده ها! دانشگاه بوستون و موحدی رو ول کرده و تختش رو برداشته و اومده اینجا. نه! اون تخت نه. تختی که دوست داره روش روانکاوی کنه ولی موفق نمیشه رو می گم). بعد کنفرانس و کلاس میذاره و از تکنولوژی اسکایپ هم غافل نمیشه (مثل وایبر که واسه تبلیغاتش ازش استفاده میکنه) بعد سوپرویژن میده و آنالیز میکنه از طریق تلفن (چرا میخندید؟ مگه استادش نگفت تلفن بادی داره!)

Our classes have now extended to other cities such as Mashhad.

خدا وکیلی بگو به جز مشهد دیگه کلاسات رو کجا extend کردی؟ تو رو خدا بگو!

(You would be interested to know that Mashhad is a highly religious city, and we teach the fundamentals of Freud there. In the last week we taught three essays on sexuality in Mashhad!

“You would be interested to know” : حالا یه دقیقه دست بردار از سر حدس زدن افکار آقای میلر (جالبه که هی این نظر میده و آخر سر آقای میلر میگن: I can’t read your long letter just now.””) . حرف خودتو بزن. عین این بازاریاب هایی که با ایجاد سوال میخوان مشتری جذب حرفاشون بشه. (گهر! به نظرم برو همون شرکت بوستون، واحد بازاریابی استخدام شو. البته اگه نگفتن مدرک دانشگاهت معتبر نیست!)
می دونی بد گهر! آدم وقتی حرف میزنه بدجور خودش رو لو میده، بخصوص وقتی زیاد حرف میزنه. تو خودت خیال می کنی که فروید ضد دینه و حالا از اینکه تونستی یه پایگاه ضد دین (بازم به زعم خودت) توی مشهد، راه اندازی بکنی ذوق کردی. و نکته بدبختانه دیگه وقتیه که تو sex رو با sexuality (ساحت روانی- جنسی) یکی میگیری. و خوب البته واسه فهمیدن سکس ۳ تا مقاله در یک هفته زیاد نیست. و آدم مثل کلاسای «آشنایی با فروید و لکان» شونه هاش زیر بارش خم نمیشه.

I have attended numerous international conferences, I have published various articles (the last one was ‘The Couch and the Chador’, co-written with Dr.Movahedi, and due to be published in the latest issue of the IJP).

گهر منظورت از کنفرانس همونیه که در گوشی برگزار کردی، که محمدی دم در می گفت این مهمونیه و تولد منه و زنجیره انسانی بسیار خوش تیپت هم از جمله خانم فراهانی (شاگرد قورخانه چی) می گفت شما همه مهمونیایی که دعوت نیستین هم میرین؟! (ما اگه شک داشتیم که مهمونیه دیگه مطمئن شدیم.) بعد هم حالا کنگره بین المللی چه شهرتی میاره برای آدم؟ ای بابا حواسم نیستا! وقتی آدم از تخت روانکاوی و چادر بشینه با موحدی بنویسه حتما کنگره بین المللی هم مهم میشه. ما که یادمون نرفته آقای موحدی تو کنگره خواری در به در دنبال این بود که «ورا» رو بالاخره پیدا کنه و سخنرانیش تنها سخنرانی ای بود که با این همه خنده های حاضرین همراه بود. نه که بدبخت لطیفه گفته باشه ها. نه! ملت به حرف عادیش هم می خندیدن (پس چرا وقتی نوبت به بررسی مدرک و اقدامات این آدم میشه، همین آدما طرفدارش میشن؟!)

My book Doing Psychoanalysis in Tehran was published by the MIT Press last August, and Julia Kristeva was generous enough to endorse it.

چرا اینجا نمیگی که پیش گفتار کتابت رو یه کارگردان سینمایی نوشته؟ چرا نمیگی نه کتابت و نه هیچ کدوم از اون مقاله هات به زبون فارسی نوشته نشده؟ حالا هم می خوایی با generous enough بودن Julia Kristeva آقای میلر رو ترغیب کنی که گوشه چشمی بهت نشون بِدَن؟ فکر کردی این «حرص عقب نموندن» رو آقای میلر هم مثل تو و نوحه سرا و کشاورز و صنعتی و اع… دارن؟

All of our efforts here have led to new altitudes reached for psychoanalysis, and this has only been possible due to the efforts of many of our international colleagues, from very different analytic backgrounds, but all sharing the desire for the cause of psychoanalysis here in Iran, among them Dr. Stefano Bolognini, president elect of the IPA.

آقا یکی کمک کنه معنی خودباخته رو بگه.
بابا اصلا تو خودِ خارج هستی. دیگه بیشتر از این؟! طرف با موحدی، استاد کمپانی BGSP.Inc رفته مقاله نوشته، کتاب به نام تهران نوشته و داده کریستوا امضاش کنه، ایران رو تو کنگره بین المللی که رفته تحقیر کرده بلکه یه جا پذیرفته بشه، بعد حق داره که بگه اینا همه از صدقه سر همکاران بین المللی ماست. فقط انقدر نمی فهمه که برای یک روانکاو واقعی different analytic backgrounds وجود نداره و فقط اینه که «روانکاوی یعنی فروید و فروید یعنی روانکاوی» (سخنرانی دکتر میترا کدیور در اولین جلسه پنج‌شنبه‌های فرویدی، مهرماه ۱۳۸۴). و البته ناگفته نماند که داره یه اسم دیگه رو هم برای تشویق آقای میلر به پذیرفتن حرفاش میاره وسط.

I am giving you all this information, because if I ask you to do your research on people that should definitely also apply to me.

یعنی منظورش اینه؟ که آقای میلر! اطلاعات بهتون دادم که اگر گفتم برید پرس و جو کنید، از هرکی بپرسید میاد باز از من آمار می گیره. باور نمیکنم ایم چیزایی که مه این young woman داره به نمایش میذاره رو!
خردهایی نمی‌خواهم که از دونی و طماعی/ سر و سرور نمی‌جوید همی‌جوید کلهداری (دیوان شمس مولوی)

 

 

یکشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سمیه ر. درباره «مافیای روان»
این آبجی، همه فعل هایی که به کار می بره معلومه. من کتاب نوشتم، کنگره رفتم، ایران دنیا نیومدم، با موحدی مقاله نوشتم. همه رو میگه ولی نمیدونم چرا یکهو، یه جاهایی فعل ها مجهول میشه: از بیمارستان فوری با من تماس گرفتن، من مورد تماس تلفنی واقع شدم در این مورد.
چرا ما نباید فکر کنیم که فاعل اون فعل های مجهول هم همین گهره؟! توی اولی که همونطور که توی دیدگاه خانم بنفشه اومده بود این آبجی خودش زنگ زده به نوحه سرا. در مورد دومی هم که خوب دروغ که حناق نیست…
ولی مثل اینکه هست!

 

 

یکشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۳

دیدگاه آقای مصطفی س. درباره «مافیای روان»
با سلام و احترام فراوان خدمت اعضای محترم انجمن فرویدی

این جمله خانم همایونپور

…o not want this mentioned anywhere please

برای من خیلی جالب بود.
خانم همایونپور!
در طول تاریخ به سقراط جام شوکران دادند، گالیله رو محکوم کردند، داروین رو تکفیر کردند، ابن سینا رو تحت تعقیب قرار دادند، کتابهای فروید و انیشتین رو در میدان وین سوزاندند و در یکی از آخرین موارد که به چشم خودمون دیدیم، دکتر کدیور رو به عنوان سایکوتیک بستری کردند و….
یعنی همواره در طول تاریخ، این بزرگان اندیشه و فرزانگان بودند که تحت آزار و اذیت قرار گرفته اند یا کشته شده اند، شما اصلا نگران نباش که بلایی سرتون بیاد!!!تا قرار گرفتن در جایگاهی که ازین کارها با شما بشه فرسنگها فاصله دارید. پس لطفا خودتون رو قاطی بزرگان نکنید!

 

 

یکشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سمیه ر. درباره «مافیای روان»
آهاان! گهر پس اینجوری شد؟! یعنی اولش تو جون کنده بودی واسه the first international psychoanalytic conference in Iran که next February برگزار بشه. ولی خرزوخان زنگ زد و گفت چون دکتر کدیور مارو تحویل نگرفته و شما هم اونورا می پلکیدین، شما مقصرید و اجازه رو ازت پس گرفتن و کلن اوخت کردن. آخی! گهر بابا! به خاطر دکتر کدیور فرصت هات سوخت. نه؟!
یعنی از این لوس تر و دروغ بافتر نمیتونه باشه زنیکه ی گنده!

 

 

یکشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سوده ر. درباره «مافیای روان»
بدگهر! بفرمایید این great obstacles چیا بوده که شما overcome کردی؟
بذار من بگم:
استفاده از درسنامه هایی که توسط قورخانه چی (مدیر عامل مخلوع انجمن) از دکتر کدیور دزدیده شد.
معرفی قورخانه چی از روانکاوان ایران، که با نام ننگین تو شروع و با نام تهی چون «طبل غازی»* صنعتی پایان پیدا می کرد.
به نام زدن تمام زحمات ۲۰ ساله ی دکتر کدیور، به نام خودتون.
سوءاستفاده از فرصتی که یک عده همسایه ی دکتر کدیور به دست دادند و خبردار کردن تمام اعضای «محور» که بابا این فرصت رو دریابید و …
حالا آقای میلر اومدن و تو کاسه کوزه ی شماها زدن.
«تا باد چنین بادا» *
البته این پیروزی چیزی از شرمندگی من به عنوان عضو انجمن کم نمی کنه که از خیلی قبل تر باید جلوی این اتفاق گرفته می شد.
* مشک آنست که ببوید نه آنکه عطار بگوید. دانا چو طبله عطارست خاموش و هنر نمای و نادان خود طبل غازی، بلند آواز و میان تهی. گلستان سعدی- باب هشتم در آداب صحبت

http://ganjoor.net/saadi/golestan/gbab8/
** دیوان شمس

 

 

یکشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سمیه ر. درباره «مافیای روان»
یعنی زنیکه حاضره یکی رو فدا کنه ولی کنفرانسش برگزار بشه. بابا خارجی! پاشو برو ببین تو همون خارج واسه جون آدما چه ارزشی قائلن.
پس تو اون کنفرانست چه آشغالی میخوایی تحویل مردم بدی؟!

 

 

یکشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سپیده درباره «مافیای روان»
امیر عباس کشاورز
در پرونده بیمارستان با خط خودت نوشته ای که خودت شخصا به در منزل دکتر کدیور رفته و با اون “۲ همسایه”اشون “interview” کرده ای!!!!!!!
نمی دانستیم که این کار هم در شرح وظایف “expert”های بیمارستان ایران و “اساتید اعاظم”اش است!!!!!!
ببینم حالا برای این زحمتی که متقبل شدی همایون پور پول آژانس بهت داد یا با اتوبوس رفتی؟
شاید هم اصلا برای تکمیل نوکری و خوش خدمتی یه کولی هم بهش دادی؟

 

 

دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سوده ر. درباره «مافیای روان»
گهر با درد فقدان یک روده راست میگوید: یکی به او زنگ زده گفته برای دکتر کدیور ۳ نامه فرستاده اند واحضارشان کرده اند و دکتر کدیور نرفته اند و گفته اند ‘Your law is not my law’.
چیزی که ما در این سالها از دکتر کدیور شنیده ایم چیز دیگریست:
اول اینکه انجمنی تاسیس می کنند و طبق «قانون این کشور» برایش مجوز میگیرند.
دوم اینکه در صورتجلسه پنجمین جلسه هیات مدیره انجمن ارتباط با جامعه جهانی روانکاوی به تاریخ ۸۶/۷/۱۴ میگویند: «ما یک انجمنی هستیم که آمده ایم تا هر جایی که فکر کنیم اگر فلان مورد در این مملکت جور دیگری می بود، بهتر بود، آن کار را انجام دهیم… زنی را در این مملکت می شناسم که ۱۷ سال پیگیر طلاقش شده، آنقدر رفته و آمده است تا یک قانون جدید برای همین یک نفر وضع کردند. انجمن ما که از یک زن خانه دار ۶۰ ساله کمتر نیست. ما هم قانون درست می کنیم، یعنی اینکه قانونگذار را متوجه می کنیم که قانون درست کند.»
سوم اینکه در پی نوشت مورخ ۸۶/۱۲/۱۸ بر صورتجلسه بیستمین جلسه هیات مدیره انجمن ارتباط با جامعه جهانی روانکاوی به تاریخ ۸۶/۱۰/۲۶ می گویند: «وقتی من می گویم روانکاوی باید از دل قانون بگذرد تا بماند منظورم این است که روانکاوی می بایست چهارچوب کهنۀ بعد سمبولیک را در هم شکند و آن را آنقدر گسترش دهد و روزآمد کند تا بتواند روانکاوی را در خود جای دهد. و اینجاست که باز هم می رسیم به مقولۀ روانکاوی در اکستانسیون و پنجشنبه های فرویدی و آفیش ها و تمام SMSها و … و در نهایت پروانه فعالیت و شماره ثبت و شخصیت حقوقی و … جامعه جهانی روانکاوی.
چیزی که از گهر شنیدیم در کنگره بین المللی در گوشی *:

“Now, Let me take this opportunity to provide a short summary of the Freudian group of
Tehran, where we do not have any official registration with the Iranian government, neither are we able to offer our students and candidates any sort of certificates or diplomas, as we are not associated with any Iranian University.
We are also not recognized by any International associations officially. So how come we
have about 150 members in Tehran and Mashhad, and a continuous and insistence desire for new members to join?
Maybe it has to do with an internal sense of legitimacy of the group, after all is this not
what we say about the position of the psychoanalyst that when all is said and done, it is an
internal position one must find within oneself in order to become a psychoanalyst. In short the success of the group is about “Desire” for Psychoanalysis.”

خوب گهر باهوش! زکیه! بگو «کی از کی میدزده»** . تو قانون خودت را داری یا دکتر کدیور؟ گرچه کاری که دکتر کدیور میکنند، فقط با استناد به همین اسناد محدود، خیلی خیلی فراتر از چیزی است که در مغز نخودی سرکار جا شود.
* http://www.ipa.org.uk/en/IPA_World/Geographies_conferences.aspx
** همان جمله ای که آقای سیامک موحدی، استاد گهر در سخنرانی اش در کنگره بین المللی خواری، همان وقتی که با دستان ناتوان و فکر کوچکش تمام تلاشش را می کرد تا از فروید نام بگیرد ولی از او نگوید، هی تکرار می کرد. همان کاری که گهر هی تکرار می کند ولی هربار نمی دانم چرا انقدر دیوار به او نزدیک است؟!

 

 

دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سپیده درباره «مافیای روان»
“مافیای روان” فکر همه چیز را کرده بود جز ژک الن میلر و شاگردان خانم دکتر.
“جنایت تقریبا بی نقص بود”۱!

۱- آلفرد هیچکاک

 

 

دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم رکسان واقعا ایرانی درباره «مافیای روان»
این مطالب روانکاوان سایکوتیک یا شاید بهتره بجای اسم مستعار از اسم واقعیشون استفاده کنیم: «گروه فرویدی تهران»، خیلی نکته های جالبی توش هست:
اول از همه عکسشونه که نشون میده اونا به چه چیز میگن «درمان در حوزه روح و روان» و مهمتر از اون مقاصد شومشون رو برای دکتر کدیور افشا می کنه. بعد هم از اول، این مطلب با دروغ شروع میشه: کجای این کنگره «بین المللی» بود؟ برگزار کنندگانش ادعای بین المللی بودنشو نداشتن بعد این کاسه های داغتر از آش همچین ادعایی دارند؟ دوم، اصطلاح «روانکاوی وحشی» (فروید، ۱۹۱۰) رو فروید برای کسانی به کار میبره که آموزش کافی در روانکاوی ندیده اند که دقیقا به رهبر و مراد این گروه اشاره داره وگرنه دکتر کدیور که اسمشون در سایت رسمی انجمن جهانی روانکاوی ثبته و آقای میلر هم که در هر فرصتی از دکتر کدیور تجلیل می کنند و در «میترا ورژن بتا» هم گفته اند که خانم دکتر «همکار آنها [منظور اعضای AMP است] در ایران هستند». گروه فرویدی تهران و محور صنعتی – همایونپور بهتره فکر مدرک نداشته روساشون باشن: صنعتی که یه پزشک عمومیه و همایونپور هم که یه لیسانس علوم اجتماعی بیش نیست! اینم که گفته اند: «به علت نداشتن صلاحیت های علمی و بالینی موجب بحران های شدید در زندگانی های فردی و خانوادگی بسیاری از افراد فرهیخته گردیدند که به خطا، دروغ این گروه را واقعیت پنداشتند.» نمیدونم تو گروهی که مجوز رابطه با شوهر دوستشون توسط «استاد راهنما»ی «رییس اعظم» جناب موحدی صادر شده این نگرانی برای از هم پاشیدن خانواده ی نداشته دیگه چیه؟! و این بحران های شدید منظورشون چیه؟ قرار بازداشت قورخانه چی و مهدی محمدی؟ یا روابط خارج از حیطه زناشویی که گهر تو نامه اش به آقای میلر با زبون خودش نوشته؟ و ترسش از سنگسار؟ بهر حال ما که اونجا نبودیم ولی وقتی رییسشون میگه، حتما خودش دیده دیگه!!! «انسانهای فرهیخته» هم _ بجز اعضای انجمن فرویدی _ در اون کنگره جعلی حضور نداشتن، اونجا یه سفره حضرت عباس پهن کرده بودن البته با پول بیت المال که یه عده ای رو صنعتی توی سخنرانیش «روانکاو» کنه! اینم روش محور صنعتی – همایونپور برای «تایید پایان روانکاوی» «کاندیداها»ست!!! بعد هم دوستان من! اون لمپنایی که دانشگاه علوم بهزیستی رو با سه راه سیروس اشتباه گرفته بودن و عربده می کشیدن و از زن و مردشون میخواستند اعضای انجمن فرویدی رو بزنن همون اعضای برگزار کننده کنگره و مهمانان از مشهد آمده بودند!در ضمن در نمایش رو حوضی خوش رقصی هم جزوشه که تعدادی از اعضای این محور همین نقش رو داشتند از جمله کسانی که وقتی یه خارجی میگفت «سلام» کم مونده بود «پیرهن بر تن بدرند»!!! نامه دکتر نقوی هم که فعلا رو هوا مونده و جوابی از دکتر جعفریان، شما شنیدید ما هم شنیدیم! من جای شما بودم این نامه رو ور میداشتم، جز ضایع شدن چه فایده ای براتون داشته؟ در مورد «کیس شربر» و «کودکی را میزنند» هم باید گفت اگه درسنامه های دزدی از دکتر کدیور رو قورخانه چی و پور علی بابا برای گهر نبرده بودند در عمرتون اسم این مقاله ها رو هم نشنیده بودید ولی از آنجا «ظرفیت استفاده از متون فرویدی» نیاز به «یک وضعیت ویژه» داره که شما از اون محرومید، ارجاعتون به چنین مقالاتی رو نمیتونم جدی بگیرم! ببخشید!!! فقط یه نکته که خیلی چشممو گرفت: هم این دوستان و هم دوستان کنگره ی خواری ظاهرا خیلی سوخته اند از اینکه در انجمن فرویدی با سال و نام مقاله و حتی پاراگراف و علامت تعجب و … به مقاله های فروید ارجاع میدن و این کاریه که اونا نه عرضه شو دارن و نه «در وضعیتی هستند» که بتونن انجامش بدن. بعد هم عزیزان من یادتون باشه اون «ابوسعید» بود که می گفت «ما هیچ نیستیم»، شما با اون مدرک گهر اتفاقا هستید ولی جزو «قاذورات عالم امکان»!!! یعنی آدم خودشو چی باید ببینه که فکر کنه حرفی که ابوسعید زده، در مورد اونم صدق می کنه!!!!! شربر رو لازم نبود زحمت بکشید بخونید، خودتونو تو آینه نگاه میکردید کافی بود!!!
در مورد شاهد عینی برای ضرب و شتم هم باید گفت باز هم قورخانه چی بهتون دروغ گفت: کسانی بعنوان شاهد امضا کرده اند درگیری اتفاق افتاده که خودشون سمت رسمی داشتند و هیچ ارتباطی هم با انجمن فرویدی نداشتند! شما که انتظار نداشتید از اعضای گروه فرویدی تهران با اون سابقه دروغ و دغل رییسشون بعنوان شاهد بخوان که تایید کنند درگیری نبوده؟! ضمن اینکه عزیزان من یادتون باشه اینجا کنگره ی خواری نیست که فانتزی های خودتونو به دیگران فرافکنی کنید: داریم از «دنیای خارج» (نه اون خارجا؟!) حرف می زنیم و در این دنیا به تشخیص «قوه قضاییه» این ممکلت واقعا این ضرب و شتم «با تمام ادله و اسناد لازم» «مسجل و ثابت» شد و براش هم قرار بازداشت و … صادر شد. حالا شما میخواهید «قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران» رو «زیر سوال ببرید» خودتون باید در دادگاه صالح حرفتون رو اثبات کنید!!! اینجا که موزه فروید نیست برادر من!!! که هر چی دلت خواست «دروغ به جمهوری اسلامی ببندی»!
اما این نکات خوشمزه ای که در مورد مقاله «کودکی را میزنند» گفته بودید واقعا خیالمو راحت کرد: با درسنامه های دزدی هم نمیتونید کاری از پیش ببرید بسکه بیسوادید!
و کلام آخر اینکه بله، «دکتر کدیور بزرگ ماست»، نه درمانگر ماست، نه مراد ما ولی درست فهمیدید که «بزرگ» ماست چون اوست که «دلیل راه» است و این «دانش ناخودآگاه» علیرغم میلتون خودش رو نشون داد، لکان که گفته «ناخودآگاه بیرون است» (به نقل از کتاب دکتر کدیور)

 

 

دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سحر ر. در مورد «مافیای روان»
از اینجا قضایا برای گهر جنایی میشود. چرا؟ چون ادعا می کند که آبنباتش را، ببخشید کنفرانس را از دستش گرفته اند:

All this until a few days ago I was contacted by telephone, and questioned about this whole Dr. Kadivar issue. I was told that like any other citizen she was sent three letters to her house to appear in court and defend herself (after the complaints against her) which she did not do, telling them ‘Your law is not my law’. This consequently led to her psychiatric assessment and the rest, as they say, is history. I was told that it is us psychoanalysts who have unjustly turned this into a political matter and that it will have consequences for psychoanalysis, starting with him threatening to take my permit away for next year’s conference.

گهر، همان فرزند خلف پسر مبتکر؛ ممد آقا، ممد آقایی که پس از هر جلسه روانکاوی جیبش به اندازه ی یک ۳۲۰ هزار تومانی قلنبه می شود، باز در منزل نشسته بود.
تنها اندکی قبل یا بعد از وقتی بود که بابا موحدی به آقای میلر ایمیل زد و گفت « This just came from a couple of psychiatrists: You can now relax.“* (یعنی خبر آزادی دکتر کدیور از چنگال این روانپزشکانی که کم از پزشک احمدی ندارند. نامش را حتما شنیده اید، شکنجه گری در دوران انقلاب!).
عرض می کردم، گهر در خانه نشسته بود و خسته از این همه تلاش که کرده، این همه pianist که بار آورده، ولی از قضا همگی یکی داغون تر از آن یکی. القصه در تلاش برای در بغل گرفتن زانوی غم بود ولی بس غم بزرگ بود، زانو در بغل نمی گنجید، همانطور که خودش وقتی به آبجی شبنم نوحه سرا زنگ زد تا بگوید دکتر کدیور را می آورند، حواست جمع، در پوست خویش نمی گنجید. **
القصه، ناگهان خرزو خان بر گهرِ بابا ظاهر شد نه! قابل دیدن نبود بلکه گهر بوسیله ی او « مورد تماس با تلفن واقع شد و از او سوال شد» چون روز داوری. ولی گهر جان، انقدر اوضاع را وخیم نبین. چون تازه وخیم ندیدیی!!
از او سوال شد و این young woman از BGSP Inc، همو که خشونت به عمرش ندیده و نکرده، همو که هم «محور» صنعتی است و همه هم می دانند صنعتی هم چیزی که بیش از همه نمی تواند تحمل کند خشونت است، همو که خود را همواره کنار یک coach توصیف می کند، about this whole Dr. Kadivar issue مورد سوال قرار گرفت…
(آن شخص پشت تلفن، گهرِ بابای بینوا را از کجا یافته بود؟ آدم یاد فیلم «زنگها» می افتد.) آن صدای خشن پشت تلفن، که حتی از کجا معلوم، شاید گهر را از همان پشت تلفن مورد ضرب و شتم قرار داده به گهر گفته که برای دکتر کدیور ۳ نامه فرستاده اند. (اصلا موضوع دکتر کدیور به گهر چه ارتباطی پیدا می کرد؟ گهر حتی با خود فکر کرده مگر همه مثل من هستند که یک لَـلِه لازم داشته باشند؟ دیگر چه رسد به دکتر کدیور). و دکتر کدیور نرفته و گفته ‘Your law is not my law’. و به عنوان سزای این کار دکتر کدیور، کنگره ی گهر کوچولو را از او گرفتند…
البته قبلش هم آن مرد خشن از پشت تلفن گفته که این منجر به ارزیابی روانپزشکی شده و باقی ماجرا. (گهر هنوز دارد می لرزد) . آن هیبت خشن پشت تلفن گفته این تقصیر شما روانکاوان است که موضوع را سیاسی کردید و این برای روانکاوی تبعاتی دارد.
به نظرم فقط اینجاست که منظور گهر از روانکاوان، دکتر کدیور است.

* http://www.amp-nls.org/page/gb/49/nls-messager/0/2012-2013/980

** برگرفته از دیدگاه خانم بنفشه

 

 

سه شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. درباره «مافیای روان»
هیچگاه باور نمی کردم یک جامعه علمی بتواند به عمد کمر به قتل یک دانشمند و عالم ببندد. همیشه حوادث جنایی و انگیزه قتل را در فیلمها دیده و در صفحات حوادث روزنامه ها و کتاب ها خوانده بودم. اما اکنون برایم این نکته اثبات می شود که چگونه محور صنعتی-همایون پور درصدد«حذف فیزیکی» دکتر کدیور بودند. این اقدام جامعه علمی و نمایندگان دانش رسمی، یادآور کشف فروید ومخالفت جامعه علمی است .«تاثیر ناچیز انقلاب بر روزبه» و رئیس بخش روان درمانی بیمارستان روزبه را نباید فراموش کرد و به آسانی از آن گذشت. «فاجعه تاریخی» چنان ابعاد هولناک و مافیایی دارد که از فکر کردن به آن گریزانم. زیرا با «دنیای گوساله هاو گرگ ها و کفتارها» رو به رو می شوم.

 

 

سه شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم معصومه ه. درباره «مافیای روان»
خانم ها منصوره ا. و فاطمه س. نوشته بودید که دوستاننتان بعد از شنیدن ماجرای بستری شدن اجباری دکتر کدیور، گفته اند که این ماجرا از اول بوی توطئه می داده و نمی شه یکی از شکایت همسایه ها سر از پزشکی قانونی و بیمارستان روانی دربیاورد. با خواندن کامنت هایتان یادم آمد که همان سال ۲۰۱۳ یکی از دوستانم به من زنگ زد و درباره این ماجرا سؤالاتی کرد. گفتم همسایه ها شکایت کرده اند و خانم دکتر که گفته من روانکاوم، اینها رفته اند از سازمان نظام روانشناسی استعلام گرفته اند و هر چه خانم دکتر گفته باید از AMP استعلام کنید، وقعی ننهاده اند. دوستم گفت نه، این طوری که نمی شود. وقایع این قدر خطی که تو می گویی نیست.
بعد تلفن قطع شد و من چند بار با او تماس گرفتم که برایش توضیح بدهم همین طوری بوده!!! اما خب آنتن نداد.

 

 

چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سوده ر. درباره «مافیای روان»

I have tried to carry out as much damage control as possible.

گهر بابا!
یه توضیح بده که دقیقا damage control به نفع کی بود که انجام دادی؟
خلاصه اش این می شه. رفتی بر و بچه های دست پرورده ی خودتو و ممد آقا رو جمع کردی. بعد golden opportunity ای رو که دست داده قاپیدی و مثل فشنگ دویدی رفتی به اون تربیت شده ها گفتی میترا داره میاد. ۱، ۲، ۳، آتش. هر چی تو چنته دارید، هرچی یادتون دادیم پیاده کنید.
آقا همون وسط این مغز نخودی تر ها سوتی دادن و باز هم تو گهر مغز نخودی مجبور به damage control شدی.

Furthermore, I do not want this mentioned anywhere please, as it will
work against us, and be personally dangerous for me.

راستش هرگز فکر نمی کردم از این فکر انقدر خوشحال بشم: به کسی اطمینان کنی و بزنه زیر کاس کوزه ی خودت و اطمینانت: طرف داره عین خاله زنک ها که می شینن حرف زری و پری میزنن، واسه آقای میلر ایمیل میزنه (حتی یه دور هم آخر سر نمی خونه که بفهمه یه پاراگراف رو دوبار نوشته. پاراپرکسی!) بعد آقای میلر اینو نخونده، تاکید می کنم: نخونده میفرستن برای دکتر کدیور.
و اینکه چرا personally واسه سرکار dangerous است؟ یاد این می افتم که قورخانه چی داره خودشو به آب و آتیش میزنه که بازنشسته بشه و باز یاد این می افتم که توی انجمن «ارتباط با جامعه جهانی روانکاوی» بعد از اینکه مورد خطاب قرار گرفت، زودی جاخالی داد و بعد صداش در اومد که چه گندهایی زده. تو بیمارستان هم همینطوره. خودش خوب میدونه کجاها اثرات خرابکاریاش مونده و حالا داره در کمال بی مسؤولیتی دَر میره. ولی مثل اینکه بیمارستان یه کمی عجله اش کمتر از رسولِ گهره. اینجا هم این زنک همون روزا رو یاد من میاره.

But, dear Dr.Miller, it seems that we have shot the piano player after all….

یه ضرب المثل هست که می گه «سیر نشدی خسته هم نشدی؟!» تو از این همه خودزنی و پرچونگی سیر نشدی، خسته هم نشدی؟!
واقعا طی کردن روند رو احساس می کنم تو این نامه. این که الان ما تو چه موقعیتی هستیم، ۲ تا ایمیل خواری دیگه هم زدن واسه آقای میلر، و از همه مهمتر اینکه دکتر کدیور سلامت هستن، اینا بی تاثیر نیست تو این فکر ولی انگار تمام این پروسه ی فروریختن این «محور» تو این نامه هم طی میشه.
اول امیدهایی داره و بعد بالاخره پیانست ها درب و داغون میشن.

You hold the position of a paternal function for psychoanalysis, so I
beg of you to come to Tehran at your earliest convenience, to meet
with different groups and carry out your research.

باز گهر میپره سر پیشنهاد بعدی:
جایگاه paternal function رو برای psychoanalysis بگیرید. یاد سخنرانی روشنایی مقدم می افتم که وقتی برگمن حرفهاشو زد و موبری خوابالو از صدای روشنایی یه تعبیری کرد، گهر مثل یه شوالیه ی پوشالی اومد و گفت «where is the father». راستش حالا دیگه نمیتونم فکر نکنم که: این خانم سی و خرده ای ساله واقعا داره دنبال بابای کی میگرده؟
و دیگه به دست و پا می افته که I beg of you . «تورو خدا بیایید. هر وقت میتونید بیایید و تحقیقتون رو کامل کنید.» یکی نیست بهش بگه: گهر! کدوم تحقیق. فعلا که تو داری تحقیق می کنی واسه father و paternal

What are we going to do when we have a real Rafah?

IQ! نگران آینده نباش شما. فقط بگو تو به کی میگی a real Rafah ؟ شده حکایت عباس آقا که چون دکتر کدیور منو نشناخت و احترام نذاشت سایکوزه. واقعا خدا شفاتون بده!

All I am saying is that this could have been done without
shooting the piano players.

این چه کلماتیه که هی پشت shooting the piano players مخفی میکنی؟
و باز تعیین تکلیف بعدی در قالب دروغ شاخدار بعدی:

That is truly your responsibility towards this very young child we are nurturing in Tehran, this very young cause of psychoanalysis.

نکنه cause of psychoanalysis رو هم لِنگه ی خودت آویزون فرض کردی که هنوز با ۲۱ سال حضور دکتر کدیور تو ایران اون رو child معرفی می کنی؟! آویزونِ اون شوهر مایه دار، آویزونِ IPA، آویزونِ درسنامه های دزدی،… و حالا آویزونِ آقای میلر. ببیین اون چه روانکاویِ آویزونیه که تو داری انتقال میدی!!

In a country where psychoanalysis has been called the enemy of the
state, should we really continue to destroy psychoanalysis from within
psychoanalysis?

آبجی هر وقت از بال بال زدن افتادی و سوزشت خوابید بگو کی میگه روانکاوی دشمن نظامه؟ و تو چرا دوست داری که روانکاوی دشمن نظام باشه؟ راستی شنیدم هر چی حمایت یه کشور از روانکاوی کمتر باشه، پشتیبانی IPA از گروه هایی که تو اون کشور طالب روانکاوی هستن بیشتر میشه. نکنه تو هم واسه همین پشت و رو از اون طرف بوم پرتاب شدی؟!

Between name-calling, inferiority issues, vanity and
misunderstood Lacanian objectives, no one has done more damage to the
spirit of Lacan than some Lacanians.

اینجا منظورت از some Lacanians کیه؟ آقای میلر؟ دکتر کدیور؟ که در نتیجه زحماتشون آقای میلر توی «میترا- نسخه بتا» میگن:

– Soulignent que c’est à l’honneur de l’Iran de compter une école iranienne de psychanalyse, la Freudian Association, présidée par Mitra Kadivar.

ترجمه انگلیسی:

– Stress that it is to the credit of Iran after an Iranian school of psychoanalysis, Freudian Association, chaired by Mitra Kadivar.

یعنی تو لکانی هستی و دکتر کدیور صدمه زننده به لکان!
پس بهتره بگی منظورت از Lacanians چیه چون فکر نمیکنم تو هیچ ایده ای از لکان و لکانی ها داشته باشی. مثلا اینو مترادف با Sanatian یا مثلا Goharian در نظر گرفتی؟! از اون بابت خوب حق داری. یعنی هر چی هم از صدمه بگی کم گفتی آبجی. چون کار دربون هیچ کنگره ای تو این کشور به اینجا کشیده نشد که کار دربونای پارتی کنگره ی نمای سرکار: «آخرین خبر-یکشنبه ۱۸ آبان ۹۳
قرار بازداشت رسول قورخانه چی و مهدی محمدی در ارتباط با
«کنگره در گوشی تکمیل سیاه نمایی» ادامه دارد…»۱ یعنی اون «ادامه دارد»ها لرزه بر اندام آدم میندازه.
یکی هم نیست به این رسولِ تاریکی بگه ببین! « نگه کن که هوش تو بر دست کیست»؟۲

I did not want to enter into all of these issues before she was
released, because as at the time releasing her should have been
everyone’s priority, but I believe that continuing to be silent at
this point would be irresponsible toward this precarious desire I have
for my piano players and towards psychoanalysis.
I thank you and send you my warmest personal regards,
Gohar Homayounpour

فردوسی میگه «بزرگی سراسر به گفتار نیست/ دو صد گفته چون نیم کردار نیست». نه ظاهر این زبان رو می فهمی و نه باطنش رو! وقتی این همه جون کندی که دکتر کدیور همونجا بمونن، حالا از اینکه «آزادی ایشون باید در اولویت هر کسی باشه» حرف میزنی؟ کسی که از باید و نباید حرف نمیزنه، از این بگو که چی کار کرده ای. و اون کار هم همینه که خودت ادامه می دی: «precarious desire I have for my piano players and towards psychoanalysis.» بذار یه مقایسه بکنم.
تو سایت انجمن فرویدی، یه مِنو هست. معرفی دکتر کدیور هشتمین گزینه توی این مِنو است. گرچه هست و نیست این انجمن از اساس وابسته به حضور این تنها روانکاوی عضو AMP تو ایرانه. ولی سرکار بدون معرفی خودت در اول (desire I have for my piano players) نمیتونی حرف بزنی و بعد از خودت نوبت رو به psychoanalysis میدی. اگه چیز دیگه ای برای مردم مورد توجه بود، لابد تو اون کاره بودی و نه یک روانکاو بعد از این.
راستی آبجی! آدم ته نامه اش میشه regards غیر personalبده؟! ای بابا! عجب بی حواسم من! خوب معلومه وقتی کسبه روان محل همگی واسه آقای میلر یه ایمیل میزنن و می گن :Our very best, practising psychotherapist 3 یعنی میشه دیگه.
پس روند اینجوری بوده: اول خودت ایمیل زدی. آقای میلر گفتن وقت ندارن بخونن. باز ایمیل زدی به قول یکی از دیدگاه ها «خودتو لوس کردی» و گفتی من «گهر»م ها! باز فاییده نکرد. بعد رفتی با بر و بچه های ممد آقا اینا ایمیل زدین. بازم رفتی تو تیر چراغ برق. گفتی آهان! شاید مساله زبانه. بریم تو کار فرانسویه. دیگه این بار رفتی تو دیوار! نفهمیدی بین «زبان» و «زبان» خیلی فرقه که از سر بدبختی اینم نمی فهمی.
و البته که حالا هم همون آدما دارن کم کم ازت تبری می جویند… آن خداوندی که نبود راستین/ مر ورا نه دست دان نه آستین
آن خداوندی که دزدیده بود/ بی دل و بی جان و بی دیده بود
آن خداوندی که دادندت عوام/ باز بستانند از تو هم‌چو وام ۴

۱- https://freudianassociation.org/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%ae%d8%a8%d8%b1-%d9%80-%db%8c%da%a9%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b1%db%b8-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%db%b9%db%b3/

۲- فردوسی: http://ganjoor.net/ferdousi/shahname/zahak/sh3/
۳- ایمیل کاسبان روان به ژک الن میلر
۴- مولوی- مثنوی- http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar4/sh107/

 

 

پنج شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سپیده درباره «مافیای روان»
القصه…
امیر عباس کشاورز “اخلاقی” ما هفت دست کفش آهنی پوشید و هفت کلاه آهنی به سر گذاشت و هفت عصای آهنی به دست گرفت و از جاده کرج کیلومتر ۷ براه افتاد.
رفت و رفت و رفت تا رسید به پای کوه البرز به در خانه دکتر کدیور تا با “۲ همسایه” ایشان “interview” کند و چون که آدرس کوه البرز را خوب بلد نبود کارفرمایش را روی کولش گرفته بود تا “راهنمائیش” کند.
بالاخره به مقصد رسید و با “۲ همسایه” “interview” کرد. آخر برای پرونده اش لازم داشت. خیلی خیلی لازم داشت.
او بعدا از کوه البرز به کیلومتر ۷ جاده کرج برگشت و در پرونده اش نوشت:
*** ما (یعنی خودش و نوحه سرا و شریعت)… بله ما چیزی پیدا نکردیم(!!!) ولی با توجه به گفته های همسایه ها(!!!) تشخیص سایکوز گذاشتیم و در مان را شروع کردیم***!!!!!!!!!!

بله در عرض ۵۲ روز هیچ چیز پیدا نکردند بخاطر همین زحمت کشیدند و قدم رنجه کردند و با “۲ همسایه” “interview” کردند!!!!!

بعدش هم “اون “همسایه ها” با دو چک به حرف اومدن”!!!!!

 

 

پنج شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. ن. درباره «مافیای روان»
واقعا متحیرم! مگر دکتر کدیور جز برگزاری کلاس و پنجشنبه های فرویدی و انجام آنالیز کار دیکری می کردند؟ مگر جز تلاش برای معرفی و انجام روانکاوی فعالیت دیگری داشتند؟ چه پرتو درخشانی از حقیقت در تلاش ایشان است که خفاشان و شب پرستان کور دل تاب نیاوردند و به دسیسه متوسل شدند؟!!

 

 

پنج شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم بنفشه درباره «مافیای روان»
امیر عباس کشاورز
حالا دیگه به آرزوت می رسی
و از طریق سایت انجمن فرویدی
مشهور میشی
مشهور مشهور مشهور
نه فقط تو “آبیک”!
بلکه در تمام ایران

 

 

پنج شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم ماندانا درباره «مافیای روان»
قاضی چو به شیرینی خورد پنج خیار
ثابت کند از بهر تو ده خربزه زار

گهر بد گهر
آخر به چنگی!
شبنم نوحه سرا
تو هم همینطور.

 

 

پنج شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سحر ر. درباره «مافیای روان»
اگه از دید خود این «مافیای روان» نگاه کنیم،امیر عباس رو نباید بستری کنن؟ دکتر الف. کجاست که شخصا و مصرا بیاد اینو پیگیری کنه: رفته به آقای میلر ایمیل زده و میگه:”…You are our colleague and we expect you understand our mission and cooperate”.
شایدم وظیفه دکتر الف. اینه که فقط برای از بین بردن اون چیزی که اصیله قدم برداره.
…آن چنان بد زندگانی مرده به*
* گلستان سعدی
http://fa.wikisource.org/wiki/%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86/%D8%A8%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D9%88%D9%84

 

 

پنج شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سحر ر. درباره «مافیای روان»
عباس «اخلاقی» میگه:

You are our colleague and we expect you understand our mission and cooperate”.

مردک رک و راست نامه زده که آقای میلر، بیا در از بین بردن یکی از اعضای انجمنی که شما رییسش هستی به ما کمک کن. بیا درک کن که این یک وظیفه است به دوش ما!
جناب نفر بعدیت کی بوده؟!

 

 

پنج شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره ا. درباره «مافیای روان»

Dear professor Miller
I’m Amir Keshavarz, M.D. and assistant professor of psychiatry at Tehran University of Medical
Sciences (TUMS). Dr Mitra Kadivar permitted me to write you this mail.*
* De : Dr Amir Abbas Keshavarz À : JAM
Date : 6 janvier 2013 22:01:17
Objet : Dr Mitra KADIVAR

می بینید؟ این دکتر «خیلی خیلی اخلاقی» بعد از معرفی خود به آقای میلر می گوید : دکتر کدیور به من اجازه داد که برای شما این ایمیل را بفرستم!
می دونید برای من چه چیزی را تداعی کرد؟ اینکه این آدم به خوبی می داند که جایگاه دکتر کدیور کجاست و می داند که خانم دکتر است که باید به او اجازه این کار را بدهد……این یعنی خود خود توطئه! یعنی بی آنکه بخواهد به توطئه بودن این قضایا اعتراف کرده!

 

 

پنج شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۳

دیدگاه آقای مصطفی س. درباره «مافیای روان»
آزمون تشخیص سایکوز دکتر کشاورز اخلاقی (معروف به آزمون اخ)

این آزمون توسط دکتر کشاورز اخلاقی در عرض سه سوت جهت محقق شدن ژویی سانس پرورت آزمونگر طراحی شده است و هیچ ارتباطی با ویژگی های شخصیتی یا روانی آزمودنی-قربانی ندارد!

مواد لازم:
یک عدد روانپزشک (به عنوان شکنجه گر)، یک انسان فرهیخته به عنوان آزمودنی-قربانی، همسایه آزمودنی- قربانی (دو عدد)، تعدادی شریک جرم، خودشیفتگی و فرافکنی (هر چه بیشتر بهتر) و وقاحت و حسادت و بیسوادی (به میزان لازم)

نکته: توصیه می شود تعدادی چک در وجه حامل به عنوان زیر لفظی جهت مواقع ضروری به همراه داشته باشید.

ویژگی های آزمون: این آزمون به جای روایی و اعتبار دارای ‘مشروعیت درونی’ می باشد و همین که امیرخان آنرا قبول دارند و اجرا می فرمایند، جهت اطمینان از صحت آزمون کافیست. دو فرم ازین آزمون وجود دارد. در فرم manifest content، آزمون دارای یک سوال است: آیا دکتر امیر عباس کشاورز را می شناسید؟ اگر پاسخ ‘خیر’ باشد، با فرافکنی کردن به او، متوجه می شویم که خودشیفتگی دارد و به سراغ ابزار شکنجه می رویم اما اگر پاسخ ‘بله’ باشد به سراغ همسایه ها می رویم و دومرتبه مطمءن می شویم که قربانی سایکوز است! و باز هم می رویم سراغ شکنجه!
در فرم latent content، که فرم واقعی این آزمون است، اساسا تکلیف آزمودنی-قربانی از اول روشن است! از قبل معلوم است که او سایکوتیک است، بنابرین همان تشریفات زاید فرم اول شامل سوال و مصاحبه با همسایه ها هم هیچ ضرورتی ندارد و بدون هیچ سوالی(جهت حفظ ظاهر)، مستقیما می رویم سراغ ‘امکانات کامل’ خود شامل انواع شکنجه مانند تزریق اجباری دارو و تهدید به الکتروشوک. اگر زورمان رسید، و قربانی معروفیت جهانی نداشت، می توانیم تهدید را عملی هم بکنیم.
ایده اولیه این نوشته طنز؟؟ (مطمین نیستم طنز باشه) از کامنت خانم م.ن گرفته شده است.

 

 

پنج شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سوده ر. درباره «مافیای روان»
امروز: خانمی در زنجیره انسانی بود که وقتی قورخانه چی به خانمها گفت :«ما شما را آوردیم که آنها (اعضای انجمن فرویدی) را هُل بدهید، با تعجب و امتناع به قورخانه چی چیزی گفت شبیه اینکه «آخر اینکه درست نیست!»
فردا: شهره فراهانی در همین زنجیره انسانی اعضای انجمن فرویدی را هل می داد، توهین می کرد و در عین حال می گفت که دارد به او توهین می شود.
پس فردا: قورخانه چی، به عنوان دبیر علمی پارتی در گوشی، به پاسبانی دم و دستگاه «محور صنعتی- همایونپور» گمارده شده بود و مهدی محمدی به عنوان بادیگارد کار را به جایی رسانده بود که با آقایی از اعضای انجمن، شوخی جنسی می کرد و کلا هم آماده بود برای هر نوع خدمت گذاری.
بی زمان: «محور صنعتی- همایونپور» در سال ۱۳۹۱ برای از بین بردن تنها روانکاو ایران و تنها روانکاو عضو AMP از دریای سیاه تا دریای چین، دکتر میترا کدیور، از تمام آنچه در چنته ی بزرگ خود داشت مایه گذاشت ولی موفق نشدند.
ای کسانی که تازگی به امید «در»* «روانکاوی» سر از گروه فرویدی تهران در آورده اید، به شما پیشنهاد می کنم پیش از اینکه این مراتب ترقی را که به نام «روانکاوی» رنگ آمیزی شده، طی کنید یک بار دیگر بیندیشید. چون «از کوزه همان برون تراود که در اوست.» و این «محور» قصد دارد «شما را به همانجایی هدایت کند که مُراجع قبلی اش را هدایت کرده است و شاید بسیاری دیگر را…»**

* برگرفته از «روانکاوی در انتانسیون و روانکاوی در اکستانسیون»
https://freudianassociation.org/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%b1-%da%98%d8%b1%d9%81%d8%a7-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d9%87%d9%86%d8%a7/
** کتاب «مکتب لکان: روانکاوی در قرن بیست و یکم». دکتر میترا کدیور. انتشارات اطلاعات. چاپ اول ۱۳۸۱

 

 

شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سمیه ر. درباره «مافیای روان»
بچه که بودم یه فیلمی می داد، سیاه و سفید. تو این فیلم یک عده آدم تلاش می کردن که یه کارهایی رو به ثمر برسونن، مثلا یه افرادی رو با شوک الکتریکی بکشن، یه آدمایی رو بدزدن و از این دست کارها. همه این کارها هم به دستور یه نفر به پیش می رفت که اکثرا ندیده بودنش.
یه پلیسی وارد این ماجرا شد و توسط یک سر نخی که یکی از قاتل ها که خودش کشته شده بود تونست با به خطر انداختن جونش به مرکز ماجرا برسه. یه چیزی که توجه هیچ کس دیگه ای رو جلب نکرده بود: یک سری خراش درهم و برهم روی شیشه. این قاتل وقتی داشت کشته میشد نامی رو با انگشتر الماسش روی شیشه حک کرد: دکتر مابوزه.
هیچ کس حرف این پلیس رو باور نمی کرد. چون مابوزه ی روانپزشک سالها بود که توی بیمارستان روانی بستری بود و اصلا تو حال خودش نبود ولی اون پلیس ثابت کرد که این بیمارستان فقط مخفیگاهی بوده برای دکتر مابوزه.
چند روزه این برخوردها و نگاه امیرعباس خیلی اخلاقی و صنعتی و همایونپور نسبت به حذف فیزیکی یک آدم و نه هر آدمی، دکتر میترا کدیور، تنها روانکاو ایران، مدام من رو یاد این دکتر مابوزه و مخفیگاهش میندازه.
چی میشه که اونا به این فکر می افتن که یک آدمی رو خذف کنن؟ گهر نظرت چی؟ کی این همه اسباب و وسیله در اختیارشون میذاره؟ صنعتی نظرت چیه؟ توی رزومه کشاورز همکاری در مرکز مشاوره دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی تهران ذکر شده (اسفند ۸۷) و رئیس این مرکز مشاوره کیه؟ دکتر مهدیه معین الغربایی (جسارتا همسر آقای صنعتی). کی خبر آزادی دکتر کدیورو به آقای میلر میده و می گه می تونید دیگه relax باشید؟ سیامک موحدی، استاد گهر همایونپور. یک روز بعد از آزادی دکتر کدیور کی بدو بدو میره بیمارستان تا یه آماری بگیره و بگه نه بابا آزاد نکنید دکتر کدیور رو؟ عصمت ترک قشقایی فقط دیر میرسه بیچاره. نامه سوم به آقای میلر در اعتراض به روشنگری های اخیر انجمن، همون نامه فرانسوی رو کی می نویسه؟ باز هم عصمت ترک قشقایی. سر و کله ی اون دو نفر بهایی (صابران و آقاخانی) ممنوع الورود به ایران از کجا پیدا شد؟… اوووه! گهر جان! باید توی این مازی که تدارک دیدی، واسه خودت علامت نشون میذاشتی که گم نشی و کار به جایی نرسه که دست چپ و راستت رو هم قاطی کنی. خوب اینم ادامه ی همون حماقت و طمعه دیگه! حالا دیگه پولهای شوهرم اینات هم نمی تونه از این ماز کثافت بیرونت بکشه.

 

 

شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سوده ر. درباره «مافیای روان»
دیشب تلویزیون برنامه ای میداد از آمریکای بافرهنگ، همان آمریکایی که با «رویای آمریکایی» [۱] آغاز شد. در مورد استفاده از اتاق گاز برای اعدام.
آنچه می دیدم همان چیزی بود که در فیسبوک این جانیان بی شرف بود. یک تخت با تعدادی تسمه. همان بلند گو و پنجره و سکوت و فریاد… راستش خشمم در هیچ کلمه ای جا نمی شود. عبارت اتاق گاز را جستجو کردم و یکی از تصاویری که در نتیجه آمد همان عکس فیسبوک «گروه فرویدی تهران» بود.
این آدمهای خارجی، با آن سرکرده ی ورزیده شده در یک شعبه از شرکت سهامی BGSP.inc همان کاری را دوست دارند بکنند که با آن، آدمها را اعدام می کنند.
به تخت می بندند. تزریق می کنند. شوک می دهند و در آخر چیزی به جای می گذارند مانند گیاه. این آن روانکاوی است که «گروه فرویدی تهران» وعده می دهد؟! البته معلوم است، وقتی تهدید مهدی محمدی در قالب شوخی جنسی با یک آقاست، وقتی شهره فراهانی در صف س…ان محافظ همایونپور می گوید «من اصلا می خواهم بدانم پول من کجاست، اگر پول من گم شود اینها (اعضای انجمن فرویدی) برداشته اند…»، وقتی همایونپور می گوید اگر رابطه با شوهر دوستت تو را شاد می کند، این کار را بکن و هزاران وقتی دیگر، می توان فهمید چه بنگاه بسیار بسیار شادمانه ای در قالب روانکاوی پیش روست و هیولایی که از پس آن سر بر می آورد چه جور جانور شهوت پرستی است. پس اسکایپ و وایبر و تلویزیون هم می آید وسط و موحدی هم برای «مشروعیت» این کثافت کاری ها در آن کنگره ی سراسر خواری می گوید «تلفن بادی دارد.» ننگ بر شما باد. تازه این آن چیزی است که در ملاء عام می گویند، خدا به داد «خلوت» برسد.
بدبختیشان از آنجاست این کارها، این «بهشت ژنیتال» نیست که «آدم» را شاد می کند. و بعد از حس کثافت بودنی که به خودت داری باید یا به ترک تن دهی یا به شیرجه ای عمیقتر در این مرداب و ادامه …
قریب به ۸۰۰ سال پیش در این خاک چنین گفته شده [۲]:
تن آدمی شریف است به جان آدمیت/ نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی/ چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت/ حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
فروید و لکان نیز در این خصوص می گویند: «برای فروید فرهنگ و تمدن بزرگترین مانع بر سر لذت بی حد و حصر است و برای لکان چیره شدن بعد سمبولیک بر انسان بزرگترین مانع بر سر راه ژوئی سانس است. کاستراسیون سمبولیک سوژه را از قسمت بزرگی از ژوئی سانس اش محروم می کند.» [۳]
آن پیر و مرادتان، روز سوم که از تمدن حرف می زد فراموش کرده بود که روز اول با چه صدای لرزانی آمده بود و «فکر می کرد با خود دکتر کدیور مواجه می شود» [۴]. حالا در روز سوم دُم درآورده بود و از تمدن حرف می زد؟! آن را با دهانت آلوده نکن.
شما شیادان نه فرهنگ پارسی را فهمیده اید و نه فرهنگ روانکاوی فرویدی- لکانی را!

۱- برگرفته از کتاب مکتب لکان: روانکاوی در قرن بیست و یکم. دکتر میترا کدیور. چاپ اول. ۱۳۸۱. صفحه ۲۰
۲- غزلیات سعدی http://ganjoor.net/saadi/mavaez/ghazal2/sh18/
۳- کتاب مکتب لکان: روانکاوی در قرن بیست و یکم. دکتر میترا کدیور. چاپ اول. ۱۳۸۱. صفحه ۱۹۹
۴- اشاره به دیدگاهی در بخش پاسخ به پرسش های شما

 

 

شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سحر ر. درباره «مافیای روان»
ضحاک در خاطرم می آید.
به مارهایش غذا می داد. سیر می شدند ولی فقط تا گاهی دیگر. و این مارها اندک زمانی بعد باز نیاز به خوراک داشتند باز هم مغز دو جوان.
یاد «گروه فرویدی تهران» می افتم و یاد گهر. هر شهوت پرستی ای که می خواهند در راهش قدم بر می دارند حتی اگر این از بین بردن یک انسان بسیار والاتر از آنها باشد، شاید باید گفت «به خصوص اگر این از بین بردن یک انسان بسیار والاتر از آنها باشد». گهر بد طینت، ضحاک مدرنِ از فرنگ دیپورت شده! بعد از دکتر کدیور مارهایت هوس چه داشتند؟ چون پس از این لقمه دیگر هرگز سیر نمیشدند و خدا بر تو رحم آورد.

 

 

شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم لاله ش. درباره «مافیای روان»
چوب را که ورداری گربه دزده فرار میکنه
دست پرودهای گهربااانو حواسشون جمع تر از خود گهره
پورعلی بابا مکان مطبشو تغییر داده بنده خدا!
جایی بشین که برنخیزی آقا!!

 

 

یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. درباره «مافیای روان»
دکتر شریعت جان! یادت میاد «فاجعه تاریخی» رو؟ همین بود که ما می گفتیم! همه دنیا حالا این حکایت رو میدونند: «شکایت همسایه ها»، «ارزیابی در پزشکی قانونی» با حضور «شاگرد همایونپور»، «بستری اجباری»، «تشخیص اسکیزوفرنیای دیرآغاز» با حضور «نوکر همایونپور»، «روزی یک میلی گرم ریسپریدون» با حضور «شاگرد صنعتی»، و آخر سر «از ترس کمپین آقای میلر و به خاطر آبروریزی «جهانی»» آزادی دکتر کدیور! و مهمتر از آن نقش محور صنعتی ـ همایونپور در پشت لوای «فیلم» «شکایت همسایه ها» و با استفاده از ابزار «روانپزشکی صنعتی مرگ»! تعجبی داره که همایونپور با «سینمایی ها» نشست و برخاست داره؟ برای ساختن فیلم باید هم تهیه کننده داشت: که شوهرش بود، هم کارگردان داشت: که خودش بود، هم سناریو داست: که نویسنده اش خودش و صنعتی بودند و هم بازیگر: که اعضای محور صنعتی ـ همایونپور و در راس آنها شبنم نوحه سرا (در نقش جاسوس دو جانبه) بود! این همون «فاجعه تاریخی»یه که برای تو و نوحه سرا و روانپزشکی و محور صنعتی ـ همایونپور آبرو نذاشته!

 

 

یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. درباره «مافیای روان»
قابل توجه صاحبان روانپزشکی صنعت مرگ:

If you reject it, as we consider it unacceptable Dr Kadivar being kept incommunicado in a psychiatry
service, without any contact with us and her analyst, the President of WAP intends to use the status
of WAP as a NGO and Consultant of the United Nations Organization to mention Dr Kadivar’s case
in New York City during an international meeting to take place next March.
Best regards,
JAM
Date : 18 janvier 2013 10:53:29

متوجه شدی وحید شریعت؟ اگه دکتر کدیور رو آزاد نمی کردید در «سازمان ملل متحد» آبرو براتون نمیموند! اونوقت باید دنبال سوراخ موش میگشتید. به این میگن «فاجعه تاریخی»!!! وقتی می گفتیم «آقای میلر» منظورمون «شاگرد لکان» بود!

 

 

یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. درباره «مافیای روان»
حالا صاحبان روانپزشکی صنعت مرگ از جمله امیر عباس کشاورز کم کم می فهمند وقتی دکتر کدیور اینو می گن یعنی چی: «روانکاوی رابطه اجتماعی جدیدی ایجاد می کنه که با هر آنچه تا بحال روی کره زمین وجود داشته فرق می کنه، این رابطه بر تمام روابط خویشاوندیشون پیشی میگیره. این رابطه رو نه فقط شاگرد با معلم بلکه معلم هم با شاگردش داره» دیدید که شاگردان همایونپور حالا تردیدشون رو در مورد مدرک گهر به صدای بلند میگن با اینکه به استناد همین گهر روانکاو شده ان، ولی شاگردان دکتر کدیور در بیمارستان هر لحظه اش جنگیدن و اینو تکرار کردن که خانم دکتر هیچ مشکلی ندارن و یک اشتباهی پیش اومده. این تفاوت ماه من تا ماه گردونه: آقای میلر از اونطرف کره زمین و شاگردان دکتر کدیور همینجا برای دکتر کدیور جنگیدن و دیدید که دنیا در مقابل ایمان اونها به حقانیتشون سر خم کرد. «گهر بد گهر» فکر نکن اون ایمان چیزی ازش کم شده هنوزم برای کشوندن تو پای میز محاکمه همونقدر راسخ و قاطعه!

 

 

دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم افروز ر. درباره «مافیای روان»
کلمه مافیا در ویکی پدیا اینچنین تعریف شده: “انجمن مخفی خلافکاران سیسیل بود. این گروه در اواسط قرن ۱۹ میلادی به دلیل بی اعتمادی مردم به حکومت و سیستم قانونی و وابستگی مردم به افراد محلی قدرتمند در سیسیل بوجود آمد و بعدها در شرق ایالات متحده آمریکا و استرالیا گسترش یافت.معروف‌ترین نمونه مافیا پنج خانواده‌های تبهکار در شهر نیویورک می‌باشد.تمام فعالیتهای مافیا برای پول سازی است.”
در ویکی پدیا قوانین ده گانه مافیا را ذکر کرده که تعدادی از آنها را اینجا ذکر می کنم:
آیتم دو: به زن دوستتان نگاه نکنید. (کاری که به عقیده همایونپور اگر باعث شادی شما میشه، مجازید انجام بدید!)
آیتم سه: با پلیس دیده نشوید. (آقای صنعتی که باید بالاخره به دادگاه تشریف ببره و پاسخ بده که خلاصه این انگلند کجاست. قورخانه چی و محمدی که رفتند و … ادامه دارد…)
آیتم پنج: همواره در دسترس بودن یک وظیفه‌است حتی اگر همسرتان در حال وضع حمل است. (آره دیگه از اینجا زنگ بزنن به همایونپور و در مورد وضعیت دکتر کدیور بگن. اون هم آنجا با بقیه “خانواده مافیایی” هماهنگ کنه –سوفی دو میژولا، نادر برزین، عصمت ترک قشقایی، سیامک موحدی، فواد صابران، نادر آقاخانی، امیر عباس کشاورز، شبنم نوحه سرا، وحید شریعت، محمد صنعتی و …- و خلاصه همه چیز تحت کنترل باشه. به قول یکی از دیدگاه ها “فقط فکر آقای میلر و انجمن فرویدی رو نکردن”)
آیتم هشت: وقتی سوالی پرسیده می‌شود حتماً حقیقت را بگویید. (خوب این بدبخت حق داره که حرف نزنه، چون باید حقیقت رو بگه!! وقتی مدرک نداره، از کجا حالا بعد ۳۰ سال براتون مدرک جور کنه؟ یا اون یکی که شرکت سهامیش توی ورمونته ولی اسمش بوستونه. که با اون مدرک توی امریکا نیم کیلو نخودچی هم بهشون نمیدن! به خاطر همین پاشده بدو بدو اومده ایران. باباش با مدرک نداشته، ۳۰ سال سابقه “خدومی” درست کرده، چرا دختر نتونه؟)
آیتم نه: ثروت اگر متعلق به خانواده دیگریست به آن چشم ندوزید. (دزدی از مطالب و درسنامه های دکتر کدیور، استفاده از پول بیت المال برای برگزاری کنگره ی خواری، زدن کارخانه تولیدی برای تولید ۱۵۰ عضو ظرف مدت ۷ سال، جلسه ای ۳۲۰ هزار تومن برای هر جلسه به اصطلاح روانکاوی، استفاده از اسکایپ و تلفن برای روانکاوی کردن ملت _خوب در هر حال پول این ها هم به حساب ریخته میشه دیگه؛ واسه راه رضای خدا که کسی رو اینجوری روانکاوی نمیکنن_، … و پیدا کردن تخت خالی در عرض سه سوت برای دکتر کدیور در یک بیمارستان روانی دولتی. چون ایشان بدجوری کارو بار اونارو کساد میکنه!)
آیتم ده: این افراد نمی‌توانند عضو کوزا نوسترا (نام حقیقی مافیا) شوند: کلیه کسانی که خویشاوندی نزدیک در تشکیلات پلیس دارند، کلیه کسانی که خویشاوندی خائن در خانواده دارند، کلیه کسانی که بدرفتاری می‌کنند و به ارزش‌های اخلاقی پای‌بند نیستند. (انصافا زبونم در مورد این آیتم و این خانواده مافیایی قاصره!!!!)

 

 

دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۳

دیدگاه آقای مصطفی س. درباره «مافیای روان»

با سلام و احترام فراوان خدمت اعضای محترم انجمن فرویدی

You are our colleague and we expect you understand our mission and cooperate

تقریبا از تک تک کلمات این جملات و مفهومی که داره، ‘وقاحت’ می باره!!
اولا کی گفته که آقای میلر ‘همکار’ شماهاست؟
ایشون یه روانکاو فرویدی-لکانیه و در حال حاضر ریسس انجمنیه که همه اعضای اون، فرویدی-لکانی هستند یعنی wap! اما جنابعالی و همکاراتون روانپزشکید. این وقاحت نیست که این دو تا رو همسطح هم قرار می دید؟؟!!! این، اولین وقاحت.
ثانیا یعنی چی که از ایشون ‘انتظار فهم’ دارید؟! مگه ایشون ‘نمی فهمه’ که شما دارید چکار می کنید و خودش باید چکار کنه و داره چکار میکنه؟!! واقعا که این جناب کشاورز ‘وقاحت’ رو معنا کرده. این شد دومین وقاحت.
ثالثا معلومه که ایشون با شما ‘همکاری’ نمی کنه. در چه مورد با شما همکاری کنه؟ آدمکشی و حذف فیزیکی؟؟!! اونم حذف تنها روانکاو از دریای سیاه تا دریای چین؟ این، سومین وقاحت.
آقای میلر ‘ماموریت’ شما یعنی توطءه قتل دکتر کدیور رو درک کنن؟؟ اینم چهارمین وقاحت.
رابعا اگر خوب به کلمات و مفهومی که دارند دقت کنیم، اون کلمه expect درین جملات حتی به معنای انتظار داشتن هم نیست! به معنی ‘باید’ هست!! این پنجمین وقاحت.
خامسا اینکه حتی از ترجمه جملات بالا وقاحت می باره اما اگر به معنای واقعی و کلی اونها دقت کنیم، معنایی حاصل میشه که حتی با نوشتن و به زبون آوردنش مشکل دارم اما برای بیان منظورم چاره ای ندارم جز نوشتنش. پس با عرض پوزش از هر خواننده این کامنت که کمی، بله، حتی کمی اخلاق رو رعایت میکنه، معنای اون جملات به صورت زیره و یه همچین چیزی میشه:

آقای میلر! شما هم قد و قواره خودمونی!! ما ماموریت داریم یک روانکاو رو حذف فیزیکی کنیم!! شما چرا اینو نمیفهمی و چرا همکاری نمیکنی؟! چرا مزاحمت تولید میکنی؟ شما ‘باید’ در این توطءه همدست ما باشی!! تا راحت به هدفمون برسیم!!

واقعا ننگ بر این ژویی سانس و ننگ بر این وقاحت

 

 

دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم آزاده درباره «مافیای روان»
دوست عزیز آقای مصطفی س.
اون “چک” که در ارتباط با اون”همسایه ها”ست به فتح “چ” است و نه به کسر آن!
تا وقتی که همایونپور و دارودسته اش با اون “همسایه ها” طرف بودن موضوع “چک و سفته” در بین بوده اما وقتی خانم دکتر با اونا طرف شدن موضوع شده “چک و لگد”…

 

 

سه شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم ز. ن. درباره «مافیای روان»
می دونید تو اون روزهای بد، تو اون روزهایی که خانم دکتر رو تو بیمارستان به زور بستری کرده بودند، به چند نفر از همکاران روانپزشکم ماجرا رو گفتم؛ اون موقع تو مرکزی دانشگاهی کار می کردم و همکاران من استاد دانشگاه بودن! تو برخوردشون خیلی چیزها رنجم می داد، یکی از اونها این بود که نمی فهمیدم اینها واقعاً ساده لوحند یا خودشون رو زدن به ساده لوحی؟! من می گفتم امکان نداره خانم دکتر سایکوتیک باشن و اونها مثلاَ جواب می دادن هرکسی می تونه مریض بشه!!! و من نمی فهمیدم این رو از روی ناآگاهی می گن یا نه می خوان ساده لوح باشن تو این قضیه چون به نفع همه است که تو این قضیه ساده لوح باشن!

الان خیلی دلم می خواد فکر کنم که از روی ساده لوحی بود حرفهاشون اما یاد این می افتم که خودم ساده لوحانه تا چندین ماه بعد از اون ماجرای شوم منتظر بودم روانپزشکان بیمارستان ایران بگن ما اشتباه کردیم و تلاش کنن برای جبران اما این اتفاق هیچ وقت نیفتاد. اونها هیچ وقت نگفتن ما اشتباه کردیم چون در واقع اونها اشتباه نکرده بودن، اون کارهاشون یک اشتباه علمی نبود، دقیقاً کاری بود که می خواستن بکنن، کاری که آرزوش رو داشتن!

“تار و پودش را ز کین توزی همی خواهند سوخت

هر که همچون شمع بزم دیگران روشن کند”
رهی معیری

 

 

سه شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره م. درباره «مافیای روان»
رئیس سازمان امور اراضی از شکل گیری پدیده ای به نام “کوه خواری ” در کنار زمین خواری خبر داد و گفت: این روند اگر قاطعانه قطع نشود ، امنیت غذایی کشور و عرصه های منابع طبیعی را تهدید خواهد کرد.

قباد افشار در گفتگو با رادیو اقتصاد اظهار داشت : تغییر کاربری کوه ها و تپه ها در برنامه زمین خواران قرار گرفته است که در اطراف کلانشهرها دیده می شود و به عرصه های مسکونی و دیگر کاربری ها تبدیل می کنند.
منبع: http://alef.ir/vdcdok0xjyt0kx6.2a2y.html?255248
خوب هرگوشه ای سر می جنبانی مافیایی در یک زمینه ای هست!زمین خواری، رانت خواری، کنگره خواری و حالا کوه خواری!! این خبر را که خواندم یاد کنگره های جعلی صنعی و همایونپور افتادم. پدیده های زمین خواری، کوه خواری،رانت خواری، کنگره خواری…… واقعا تکان دهنده است! با این حساب واژه « آدم خواری» را هم برای همانهایی باید بکار برد که قصد شوم خود را در به بند کشیدن دکتر کدیور به نمایش گذاشتند!
در مورد سایر «خواری ها» «دست ما کوتاه و….» و در مورد « آدم خواری» آنها حساب AMP و آقای میلر و شاگردان خانم دکتر را نکشیده بودند….

 

 

چهارشنبه ۰۱ بهمن ۱۳۹۳

دیدگاه آقای مصطفی س. درباره «مافیای روان»
با عرض سلام و احترام فراوان خدمت اعضای محترم انجمن فرویدی
خانم آزاده ممنون از توضیحتون در مورد چک و البته چک!

 

 

پنج شنبه ۰۲ بهمن ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. درباره «مافیای روان»
این بشنوید و بخندید مربوط به سخنرانی معنوی پور رو که گوش دادم با خودم گفتم چقدر اعضای انجمن فرویدی واقعا نجابت کردند توی اون جلسه. از اینور جلالی ندوشن هی می گفت من با خانم دکتر پشت مشهدی فقط کار دارم بابت تعهدی که به حراست دانشگاه داده و منظورش تعهدی بود که هیچوقت داده نشده بود و این یک دروغ بزرگ بیش نبود که فقط با هدف شانتاژ کردن گفته میشد و از طرف دیگه صنعتی که خودش تو توطئه حذف فیزیکی دکتر کدیور دست داشت اونجا اومده از civilization حرف میزنه! یکی نیست بهش بگه مرت… تو اگه civilization حالیت بود نمیرفتی با «آنالیزانت» ازدواج کنی!!! کنگره دیدی راه انداخته ای بعد به صاحبان واقعی این کنگره روانکاوی اجازه حرف زدن نمیدی ادعای تمدنتم میشه؟ منظورت تمدن مافیایاست دیگه؟ دیگه چه کاری مونده که برای ارضای خواسته های شیطانیت نکرده باشی؟: با آنالیزانت که ازدواج کردی، خودتو که به دروغ ۳۰ سال روانپزشک جا زدی، با دروغ خودتو روانکاو معرفی کردی، تاریخ ایران رو که تحریف کردی، جلسه ای ۳۲۰۰۰۰ تومن از مراجعات میگیری بابت حرفای صد تا یه غازت، دکتر کدیورو که میخواستی حذف کنی، روانکاوی رو که میخواستی یکجا ببلعی و…. فقط این کنگره دزدی زهرمارت شد به برکت انجمن فرویدی که حالیت کرد روانکاوی لقمه گنده تر از دهنته، حالام که تو گلوت مونده و داره خفه ات میکنه مثل سایر دوستانی که تو کنگره بلبل زبونی میکردن و حالا دیگه خفه شده اند مثل خود گهر!
« و ورای تمام اینها هنوز مانده که آرامش این دنیا را باز هم با روش دیگری که به زودی خواهید شنید به هم بزنیم» (فروید، سخنرانی ۱۸ از سخنرانی های آشنایی با روانکاوی، «تثبیت در تروماها ـ ناخودآگاه»، ۱۹۱۶)

 

 

پنج شنبه ۰۲ بهمن ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. م. درباره «مافیای روان»
جاناتان سویفت: “وقتى نابغه اى حقیقى در دنیا پیدا مى شود مى توانید او را از این نشانه بشناسید: تمام ابلهان علیه اش متحد مى شوند.” جمله ای که کتاب “اتحادیه ابلهان” با آن شروع میشود. چه قدر یاد صنعتی و ترک قشقایی و کشاورز و نوحه سرا و همایونپور و سایر شرکاى خارجی و داخلی می افتم.

 

 

جمعه ۰۳ بهمن ۱۳۹۳

دیدگاه خانم ز. ن. درباره «مافیای روان»
یادم می آید که وقتی کمپین آقای میلر برای آزادی خانم دکتر راه افتاد، یکی از همکاران روانپزشکم که استاد دانشگاه هم بود به من گفت چرا شلوغش می کنید، اینطوری بدتر می شود. آن زمان نمی فهمیدم حرفهای او را ولی این روزها به ذهنم می آید که فقط در دنیایی که هر ثانیه اش جنایت های بزرگ رخ می دهد و در یک لحظه هزاران نفر نابود می شوند و نابودی و جنایت در زندگی کاملاً رخنه کرده، وقتی روح و جان یک انسان در خطر است، گفته می شود شلوغش نکنید!!!
انگار که این مردم به جنایت خو کرده اند!

 

 

جمعه ۰۳ بهمن ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. درباره «مافیای روان»
ترک قشقایی در مصاحبه سال ۲۰۱۱ گفته است:

In my view, it is more the theories of Melanie Klein and Winnicott that apply to the Iranian case. I am neither Freud nor Lacan. My practice includes the theories of each analyst as the case before whom I am. It is true that the writings of Lacan are more difficult to understand and convey to the Iranians.

ترک قشقایی در ابتدا می گوید فرویدی و لکانی نیست، اما این بخش سخنان خود را این گونه خاتمه می دهد: نوشته های لکان برای فهم وانتقال به ایرانیان سخت است.
حال این سوال پیش می آید که وقتی یک روانکاو لکانی تلاش می کند تا مفاهیم پیچیده لکانی را به جامعه ایرانی به ارمغان آورد، چراامثال ترک قشقایی، صنعتی، همایون پور و سایر مافیان روان … دست به اقدام جنایی می زنند؟ در ابتدا نام انجمن فرویدی را مدفون می کنند، سپس «فاجعه تاریخی» را با هدف «حذف فیزیکی» این روانکاو لکانی-دکتر میترا کدیور- به بار می آورند.
همچنین در این سخنان ترک قشفایی به شعور ایرانیان توهین کرده است. کسی که ادعا می کند فرویدی و لکانی نیست، از کجا متوجه شده است که انتقال این مفاهیم به ایرانیان سخت است؟ گویی در این سخنان ترک قشقایی شعور خود را مساوی شعور همه ایرانیان فرض کرده است. برای این که ردپای IQ و بی سوادی خود را گم کند، این مطلب را ارائه می دهد که انتقال مفاهیم لکانی به ایرانی هاسخت است.
مساله دیگری که ترک قشقایی آن را نمی فهمد این است که وقتی فروید و لکان از روانکاوی حذف شدند، دیگر چه چیزی از روانکاوی باقی می ماند؟!

 

 

جمعه ۰۳ بهمن ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. درباره «مافیای روان»
این آیکون «دو ماه بعد…
زمانی برای مستی کرکس ها» خیلی منو یاد کفتار انداخت. بعد از توطئه برای حذف فیزیکی دکتر کدیور به خیال خودشون فکر کردند حالا یه سفره ای پهنه و حالا دور همیم دیگه. شاگردان و «آنالیزانت»!های گهر هم انصافا در لاشخوری چیزی از کرکس و کفتار کم نذاشتن. فقط یادشون رفته بود «روانکاو کیست» و مهمتر از اون «میترا کدیور» کیست. یادمون بیاد آقای میلر وقتی خانم دکتر هنوز تو بیمارستان بودند براشون نوشتند:

Vous êtes admirable.
Je ferai exactement ce que vous voulez.
Entendu. Vous allez faire marcher vos gardiens à la baguette.
Ils ne savaient pas à qui ils avaient affaire. Ils ont introduit le loup dans la bergerie. Les moutons,
ce sont eux ; le loup, c’est vous.
Vous êtes en train de les manger tout cru.
Vous savez, tout de même, la civilisation, c’est le cuit, nous a expliqué Lévi-Strauss. Vous, vous êtes
une sauvage.
Qui ne renonce à rien, jamais. Quel que soit le risque.
Une femme décidée, quoi ! Une vraie femme.
Vos gardiens, avec leurs seringues et leurs cordes pour vous ligoter, eh bien, ce sont des petits,
tout petits garçons.
Vous donnez une leçon magistrale de lacanisme.
La compassion, les petits arrangements, vous n’en avez rien à cirer (cela veut dire en argot : rien
à faire).
Vous naviguez bravement sur les mers du néant.
“Moi, dis-je, et c’est assez.“
C’est la parole de la Médée de Corneille.
C’est la vôtre.
Je m’incline.
Est-ce que je vous ai bien compris, Mitra ?
Est-ce que vous acceptez que nous militions pour votre liberté ?
Ou est-ce que vous préférez user le malheureux Dr Ghadiri et les autres jusqu’à la corde ?

مترجم گوگل

You are admirable.
I will do exactly what you want.
Heard. You are going to run your guards to the stick.
They did not know who they were dealing with. They introduced the wolf in sheep. Sheep,
it is them; wolf, is you.
You are eating raw.
You know, all the same, civilization is cooked, explained Levi-Strauss. , You are
wild.
Which renounces nothing, ever. Whatever risk.
A determined, what! A real woman.
Your guards with needles and ropes to tie you up, well, they are small,
while little boys.
You give a masterful lesson Lacanism.
Compassion, small arrangements, you do not care (that means in slang: nothing
to do).
Bravely navigating the seas of nothingness.
“Me, I say, and that’s enough.”
It is the word of the Medea of Cornelius.
It’s yours.
I bow.
Do I understand you correctly, Mitra?
Do you agree that we militions for your freedom?
Or do you prefer to use the unfortunate Dr. Ghadiri and other threadbare?

و میترا کدیور هنوز هم همونیه که برای بنیانگذار انجمن جهانی روانکاوی و «فروید زنده» (به نقل از دکتر کدیور) «تحسین برانگیزه»!!!

 

 

جمعه ۰۳ بهمن ۱۳۹۳

دیدگاه خانم رکسان واقعا ایرانی درباره «مافیای روان»

De : JAM À : Mitra Kadivar
Date : February 4, 2013 10:00 AM
Objet: Re: feb 2nd report

Vous êtes adorable.
Je ferai exactement ce que vous voulez.

مترجم گوگل

You are adorable.
I will do exactly what you want.

اونوقت گهر بیچاره ی از دنیای روانکاوان واقعی بیخبر خواسته آقای میلر رو از حمایت از دکتر کدیور منصرف کنه! بیچاره گهر چقدر از مرحله پرته!!!

 

 

جمعه ۰۳ بهمن ۱۳۹۳

دیدگاه خانم رکسان واقعا ایرانی درباره «مافیای روان»
شبنم جون یعنی انقدر از نتیجه نوکریت مطمئن بودی که به دو ماه نکشیده دویدی کارگاه روانکاوی!!! با بر و بچز راه بندازی؟ یا شاید پولای شوهر گهر شیرت کرده بود؟! یا به به و چه چه های ممد رویال کالج؟! خب از کرکس مست بیش از اینم انتظار نمیشه داشت!

 

 

جمعه ۰۳ بهمن ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. درباره «مافیای روان»
وقتی ترک قشقایی می گوید:

In Iran, psychoanalysis was poisoned by other pseudo-psychoanalytic currents were after him. It was the same with psychology, poisoned time by behaviorism and pavlovism. It begins to lose its place among the population. The weakening of these currents allowed the opening to psychoanalysis bringing a completely different look to what existed before.

منظور ایشان از other pseudo-psychoanalytic currents کیست؟ مگر جز این است که «مافیای روان» یعنی محور صنعتی- همایون پور، ترک قشقایی و… در برابر روانکاوی واقعی مانع تراشی می کنند. ترک قشقایی با هدف «مدفون کردن نام انجمن فرویدی» نشان داد که چقدر وابسته به همین جریان های شبه روانکاوی در ایران است. نباید فراموش کرد توطئه بر علیه تنها روانکاو واقعی- دکتر میترا کدیور- در ایران نیز توسط همین جریان شبه روانکاوی ( محور صنعتی -همایون پور، ترک قشقایی و…)انجام شد.
بعلاوه از همان جریان شبه روانکاوی که ترک قشقایی از آن یاد می کند، سه سال بعد صنعتی در سخنرانی خود، در کنگره جعلی روانکاوی، به عنوان تاریخچه روانکاوی در ایران نام می برد. اما ترک قشقایی آنچه را که انجمن فرویدی در طی سال ها در برابر این شبه روانکاوی هادر ایران انجام داده است (سست کردن جریان های شبه روانکاوی)را به نام خود ثبت می کند. این گونه سخن گفتن نیز از دیگر ویژگی های یک شبه روانکاو است.

 

 

جمعه ۰۳ بهمن ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. درباره «مافیای روان»
نوشته های صنعتی به نام روانکاوی طی سالها و قالب کردن خود بعنوان روانپزشک و روانکاو با داشتن مدرک «فقط پزشکی عمومی»، در کنار آمدن گهر به ایران و ایجاد تشکیلات گلد کوئیستی «گروه فرویدی تهران»، در کنار دزدی درسنامه ها و سی دی های کلاس خانم دکتر توسط قورخانه چی در سال ۱۳۸۶، در کنار روانکاوی تلفنی و اسکایپی و وایبری، در کنار مقاله نادر برزین در سال ۲۰۱۰ برای معرفی صنعتی بعنوان روانکاو و «تاریخ سازی» برای روزبه بعنوان اولین بیمارستان «علمی» روانپزشکی در ایران، در کنار انتشار مصاحبه عصمت ترک قشقایی با «مجله تهران» در سال ۲۰۱۱ برای «مدفون کردن نام انجمن فرویدی»، در کنار بستری اجباری دکتر کدیور در ابتدای سال ۲۰۱۳ با همکاری شبکه مافیایی محور صنعتی – همایونپور، در کنار برپایی گروه مطالعاتی لکان در BGSP Inc تحت سرپرستی سیامک موحدی در سال ۲۰۱۳ مدت کوتاهی پس از بستری اجباری دکتر کدیور، در کنار معرفی رفعتیان یار دیرین صنعتی به آقای میلر بعنوان روانکاو ایرانی! برای دیدن خانم دکتر در بیمارستان!!!، در کنار این واقعیت که سیامک موحدی خبر آزادی دکتر کدیور رابه آقای میلر داده بود، در کنار معرفی «ناگهانی» دو نفر بهایی بعنوان روانکاوان ایرانی (فواد صابران و نادر آقاخانی) و تلاش برای سیاسی کردن بستری اجباری دکتر کدیور در سال ۲۰۱۳ و تلاش برای برپایی کمپینی علیه کمپین آقای میلر برای آزادی دکتر کدیور پشت سر رودینسکو، در کنار مقالات متعدد میشل راتفوس علیه آقای میلر و دکتر کدیور با استناد به حرفهای گهر همایونپور در سال ۲۰۱۳، در کنار این دروغ که «جمهوری اسلامی ایران روانکاوی را دشمن درجه یک خود اعلام کرده و من هم با آنها موافقم» (کلمات گهربار گهر همایونپور در موزه فروید در مارس ۲۰۱۳)، در کنار شرکت گهر در کنگره IPA در سال ۲۰۱۲، در کنار پولهای شوهرم اینای گهر و نشست و برخاست با سینمایی ها بخصوص کیارستمی که برای کتاب «روانکاوی» گهر «مقدمه» نوشته!!!، در کنار برگزاری کارگاه روانکاوی در ایرسا توسط شاگردان و نوکران گهر در اردیبهشت ۹۲، در کنار فلوشیپ رواندرمانی در سال ۲۰۱۴، در کنار کنگره روانکاوی و رواندرمانی پویای ایران به دبیری علمی صنعتی باز هم در سال ۲۰۱۴ و معرفی یک لیست بلند بالا از «روانکاوان ایرانی» توسط صنعتی در سخنرانیش که خانومم ایناش و شاگردان و نوکران همایونپور هم جزوشان بودند، در کنار عدم حضور رییس انجمن روانپزشکان، رییس سازمان بهزیستی و رییس دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی در کنگره صنعتی، در کنار کنگره؟! جغرافیای روانکاوی با هزینه شخصی!!! گهر همایونپور و با استفاده از امکانات دولتی همان رژیمی که بنا به گفته گهر روانکاوی را دشمن درجه یک خود اعلام کرده بود و گهر هم با آن موافق بود، در کنار دعوت از مهمانان خارجی باز هم با «هزینه شخصی»!!! گهر همایونپور، در کنار ایمیلهای متعدد به آقای میلر و مثلا تهدید ایشان برای دست برداشتن از حمایت از دکتر کدیور، در کنار صفحه فیس بوک «روانکاوان سایکوتیک»، در کنار در به دری قورخانه چی برای بازنشسته یا بازخرید شدن، در کنار فرستادن آنالیزان سابق و همسر فعلی به «خارج»، در کنار تهدید و توهین به اعضای انجمن فرویدی در کنگره صنعتی و ممانعت از صحبت کردن آنها، در کنار جلوگیری از ورود اعضای انجمن فرویدی به کنگره یواشکی…
همه اینها چه چیزی را نشان می دهد؟ یک توطئه، توطئه ای برای «به نام زدن» روانکاوی و بلعیدن یکجای آن از سوی محور صنعتی – همایونپور که از مدتها پیش در حال طرحریزی و اجرا بوده؛ توطئه ای که فقط با حذف دکتر میترا کدیور از روی کره زمین به موفقیت می رسید، توطئه ای که حضور بنیانگذار انجمن جهانی روانکاوی، شاگرد «لکان» و مرد اول روانکاوی در دنیا آن را خنثی کرد!
به صنعتی، همایونپور و «همکاران و نوکران» توصیه می کنم این جمله لاتین ابتدای کتاب «تعبیر رویاها»ی فروید را هزار بار بخوانند:

Flectere si nequeo superos acheronta movebo

«اگر نتوانم قدرت‌های برتر را خم کنم، جهنم را به حرکت درمی‌آورم»

 

 

شنبه ۰۴ بهمن ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. درباره «مافیای روان»
مطلب «دو ماه بعد… زمانی برای مستی کرکس ها» مرا به یاد لاشخورها انداخت، گرچه نام دیگر لاشخور کرکس است. به جستجوی ویژگی های لاشخورها برآمدم که مطلبی از کودک و لاشخور را در ویکی‌پدیا دیدم:
«کودک و لاشخور عنوان اطلاق شده به عکس معروفی است که در ماه مارس سال ۱۹۹۳ میلادی، توسط عکاس و فتوژورنالیست سرشناس، کوین کارتر ثبت شد و انتشار آن، در ۲۶ ماه مارس همان سال در نشریه معروف نیویورک تایمز، دنیا را تکان داد. [این]عکس دختربچهٔ سیاهپوست رنجور و نحیفی را نشان می‌دهد که از فرط ضعف و گرسنگی از پای درآمده و گویی در حال جان دادن است و در همین حال یک کرکس (لاشخور) در چند قدمی او فرود آمده و نظاره گر جان کندن اوست و انگار برای مرگ کودک و دریدن و پاره کردن هیکل کوچک و نحیف او، انتظار می‌کشد.»
http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9_%D9%88_%D9%84%D8%A7%D8%B4%D8%AE%D9%88%D8%B1
این لاشخورها (قورخانه چی، پور علی بابا، نوحه سرا و…) با خود فکر کردند با آن «فاجعه تاریخی» خانم دکتر میترا کدیور آنقدر نحیف و ناتوان شده است که دیگر روانکاوی را رها می کند و به این لاشخورها می سپارد. آنها فراموش کرده اند که روانکاو واقعی کیست؟ ژک الن میلر می­‌نویسد: « لکان یک خدایگان است نه یک فرزانه نه یک فیلسوف که خود را با نظم جهان سازگار می­‌کنند. در او هیچگونه اعتدال و جایی برای خنثی بودن و بی ­تفاوت بودن نیست. خنثی بودن در روانکاوی، کرختی روانکاوانه کراهت مطلق است. خدایگان کسی است که از همسایه نمی‌ترسد، مجبور نیست مدام زیر چشمی چپ و راست خود را بپاید و در هر قدم به جلو و عقب لنگر بزند. خدایگان کسی است که از اشتیاق خود چشم پوشی نمی‌کند و خودش به تنهایی کاروانی است که می­‌گذرد».**
از لاشخورها نمی توان انتظار داشت که نجیب باشند و رعایت امانتداری کنند.
**کدیور، میترا، ۱۳۸۱، «مکتب لکان: روانکاوی در قرن بیست و یکم»، اطلاعات، تهران ص ۷۰

 

 

یکشنبه ۰۵ بهمن ۱۳۹۳

دیدگاه خانم فاطمه س. درباره «مافیای روان»
امروز یهو یاد این افتادم که توی کنگره جعلی، یکی از شرکت کننده ها گفت که دکتر کدیور رو دعوت نکردند، به خاطر مشکل سایکوزش!!!!
یعنی ببینید حتی شرکت کننده های پرت هم فهمیده بودند قضیه چیه هرچند برعکس فهمیده بودند ولی بالاخره فهمیده بودند ارتباط بین بستری اجباری دکتر کدیور و برگزاری کنگره رو. کاری که «مافیای روان» انجام داد این بود: سر دکتر کدیور بلا می یاریم، بعد هرکاری که دلمون خواست انجام می دیم، «آرزوی ۳۰ ساله» مون رو عملی می کنیم!
اما از اونجایی که «بار کج به منزل نمی رسه»، نقشه هاشون نقش برآب شد!

 

 

دوشنبه ۰۶ بهمن ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سپیده سحر م. درباره «مافیای روان»
آقای محمد، حیف وقت که برای جواب دادن به سوالات شما صرف بشه.شما هنوز نفهمیدی که با اقدام چهار شاگرد دکتر کدیور در ایران و آقای میلر و کمپین ایشان در خارج از ایران خانم دکتر کدیور از توطئه خلاص شدن و الان دارند به کارشون ادامه می دن؟
هنوز نفهمیدی که آقای میلر همکاری و ارتباط مستقیمی با دکتر کدیور دارند و هر چیزی که که مربوط به ایران و روانکاوی باشه، خانم دکتر کدیور رو در جریان می گذارند؟ یا مطالب سایت به این شفافیت رو درست بخون یا به همون وب گردی در سایت های دروغ پرداز اینترنتی ادامه بده.

 

 

سه شنبه ۰۷ بهمن ۱۳۹۳

دیدگاه خانم افروز ر. درباره «مافیای روان»
مطلب “دو ماه بعد… زمانی برای مستی کرکس ها” را که دیدم، فکر کردم این جماعت دیگر وقاحت را به سرحد خودش رسانده اند! (البته از اول هر چه دیدم گفتم این خیلی وقیحانه است، این دیگر آخرش است، دیگر بدتر از این نمی شود رفتار کرد… و همچنان این جمله تکرار می شود! واقعا نمی دانم این جماعت تا کجا پیش رفته اند و چه کارهایی که نکرده اند و آدمی تا کجا ممکن است خودش را در لجنزارهای یک مرداب فروببرد؟) حتما با خودشان فکر کرده اند که خوب از دست دکتر کدیور که راحت شدیم، درسنامه ها و ترجمه های او را هم که به سرقت برده ایم و حالا با خیال راحت و بدون هیچ دردسری دور هم می نشینیم و از این سفره حرام تناول می کنیم. ولی خوب زهی خیال باطل. به لطف پروردگار او صحیح و سالم است، همه چیز را به خوبی می نگرد و انجمن فرویدی را هدایت می کند.
یک چیز دیگری هم هست و آن اینکه لقمه حرام بالاخره گلوی حرام خوار را خواهد گرفت. حالا امروز نشد، ۳۱ سال بعد می شود یا سال ۹۲ نشد، سال ۹۳ می شود.

 

 

سه شنبه ۰۷ بهمن ۱۳۹۳

دیدگاه خانم افروز ر. درباره «مافیای روان»
آخر چه کسی بهتر از آقای قورخانه چی می تواند راجع به “شرایط لازم برای انجام روانکاوی، مخاطرات و ضروریات” صحبت کند؟ البته اگر بتواند صحبت کند! مانند همان خراب کاری که در پنجشنبه های فرویدی ششم کرد! بجز یک “دزد بزرگ” چه کسی صلاحیت دارد با مبحث “روانکاو کیست؟”!!!!! باعث گرمی محفل شود؟ به هر حال این محور صنعتی- همایونپور (یوگی و دوستان) باید یک کارچاق کن داشته باشند دیگر!
خیلی جالب است!‌ روز اول این کارگاه آشنایی با مبانی روانکاوی!! با قورخانه چی شروع می شود و با قورخانه چی هم تمام می شود.
۷ مبحث را آقای قورخانه چی تدریس!!! می کنند، ۲ مبحث را دکتر نوحه سرا و ۴ مبحث را آقای پورعلی بابا!!!

سؤالات در مورد محل تحصیل گهر همایونپور (۲)


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=5342

  تاریخ انتشار: ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ساعت: ۱۳:۵۱