یکشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۰

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:امیر عباس کشاورز – شبنم نوحه سرا – وحید شریعت -مهدی صابری-صابران، روانکاوی در انجمن فرویدی

ستیزیدن با قانون و با زور

یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۳

دیدگاه آقای ز. م. درباره «مافیای روان»

 
می گن حرف حق که جواب نداره. یکی از دوستان که داستان واقعی «قلعه حیوانات» رو خونده بود سه تا ایراد گرفت یکی از یکی درست تر: اولش اینکه می گفت اینکه نوشتین «این قلعه حیوانات یه جای پرته، ته یه کوچه بن بست»، از کجا بایستی می فهمیدیم که (زبونم لال) همون بیمارستان ایرانه؟ کف دستمونو بایستی بو می کردیم؟! مگه بیمارستان روانپزشکی هم داریم که ته یه کوچه بن بست و یه جای پرت نباشه؟! خدایی اش که این اولی رو که راست می گفت.

 
ایراد دوم این بود که این که نوشته بودین که آقا شریعت می گفت که «مگه غیر از کتاب کاپلان کتاب دیگه ای تو دنیا هست؟!» از کجا همچین حرفی می زنین؟ ما که می دونیم که این استاد عالی مقام کتاب شهریار ماکیاوللی رو از حفظه. اون وخ می تونه نخونده باشدش؟! راستش رو بخواین اولش این حرف باورمون نشد. تا اینکه خودمون رفتیم و کتاب رو خریدیم و دیدیم ای دل غافل! چه گافی دادیم! مخصوصا یه جاهاییش رو آقا شریعت در عمل اثبات کرده بود، مثلا اینکه جناب ماکیاوللی نوشته:
«برای ستیزیدن دو راه در پیش است: یکی با قانون؛ دیگری با زور. روش نخستین در خور انسان است و دومین، روش دَدان؛ و از آنجا که روش نخستین چه بسا کارآمد نیست، ناگزیر به دومین روی می باید آورد. از اینرو بر شهریار است که بداند چه گونه روش ددان و انسان را نیک به کار بندد… شهریار می باید بداند چه گونه هر دو سرشت را در کار آورد، زیرا که یکی بی دیگری پایدار نمی تواند بود.»(۱)

 
سومین ایراد هم باز مربوط می شد به همین کتاب ماکیاوللی که نمی شد ردش کرد. اونم این بود که این دوستمون گفته بود که اینکه نوشته بودین: «همه شون شده بودن شیرای غمگین بی یال و کوپال» درست نیست. از روباهی هم می شه کلی چیز درشون پیدا کرد. مگه نه اینکه تو همین کتابی که آقا شریعت حفظه نوشته:
«پس، از آنجا که شهریار را گریزی نیست که شیوه ی دَدان را نیک به کار بندد، می باید هم شیوه ی روباه را به کار بندد و هم شیوه ی شیر را؛ زیرا شیر از دام ها نتواند گریخت و روباه از چنگال گرگان. از اینرو، روباه می باید بود و دام ها را شناخت؛ و شیر می باید بود و گرگ ها را رماند… می باید دانست که چه گونه ظاهر آرایی می باید کرد

 

و با زیرکی دست به کار رنگ و ریا شد. و مردم چنان ساده دل اند و بنده ی دم که هر فریفتاری همواره کسانی را تواند یافت که آماده ی فریب خوردن اند.»(۲)
دیدیم که بعله! مثل اینکه بدجوری بند رو آّب دادیم. این بود که در اومدیم گفتیم که آقا تسلیم! سمعاًو طوعاً!

 

(۱و ۲) شهریار / نیکولو ماکیاوللی / ترجمه داریوش آشوری / ویرایش دوم / نشر مرکز ۱۳۷۵


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=8906

  تاریخ انتشار: ۲۰ اسفند ۱۳۹۳، ساعت: ۱۹:۰۵