دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:پشت «نقاب» انستیتو! روانکاوی!! تهران: مرکز مشاوره مرادی-مینا با مجوز از بهزیستی!!!، روانکاوی در انجمن فرویدی، زباله گردی مهرداد افتخار و«هم آوا»یان، سؤالات در مورد محل تحصیل گهر همایونپور، سور مقصور کاسبان روان

سیامک سیاه باز! عموپورنگ قصه گو بازم برام قصه بگو!

چهارشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۶

شباهنگ:
سیامک سیاه باز! عموپورنگ قصه گو بازم برام قصه بگو!
سخنرانی سیامک موحدی در انستیتو روانپزشکی تهران فرصتی شد تا در یک بستر زنده روانکاوی وحشی را دوباره مشاهده کنیم. ایشان می خواستند که در مورد سکوت و گوش سپردن به سروصدای پس زمینه در جلسه های روانکاوی صحبت کنند. هدفی که در ابتدا تحسین برانگیز می نمود. به دعوت انجمن روان درمالی (ببخشید روان درمانی) ایران! چون عنوان سخنرانی گوش سپردن به پس زمینه است خواستم به ایشان نشان دهم چطور به پس زمینه می توان گوش فرا داد در اینجا پس زمینه سخنرانی سیامک خان!
سخنرانی با تاخیر قابل توجهی شروع شد. سیامک قرار بود بایستد و سخنرانی کند به افتخار که بیشتر شبیه میر غضب ها شده بود گفت که می خواهد بالا بشیند و پشت میز! از همان شروع ایشان دنبال جای امنی برای خودش می گشت. وقتی به بالاترین نقطه و پشت میز رسید باز از همان در خود پیچیدن هایی که لکان می گوید نصیبش شد و متوجه شد که نه باز هم امن نیست ایستاد و کتش را در آورد و مثل هر دارنده ی ایگوی ایزوگام شده ای که لازم می داند همه چیز را توضیح دهد که نکند «سوء تفاهم» شود (نگران همساده است ایشون کلا) هم زمان که کتش را در می آورد گفت خوب کتم رو هم در بیارم بله خب این پاورپوینت باز نمی شه… او از همان آغاز سخن، در چشم دیگری بزرگ معنا می شود و می کوشد در نگاه او خوب دیده شود. بعد هم با اشاره به اینکه پاورپوینتش باز نمی شود و نمی تواند آنها را بگوید (باز مثل هر نوروتیکی یک بهانه دارد یادتان بیاید فروید به آلپورت چه گفت وقتی داستان می بافت) و بخش قابل توجهی از صحبتهایش در آن است… دقت کنید آقای روانکاو وابسته به چهارتا پاورپوینت است مقایسه کنید با فروید که جز معدود دفعه هایی همواره بدون یادداشت سخنرانی می کرده! بعد ایشان نشان داد که خون ایگو سایکالاجیستهای امریکایی در رگش است و شوآف! باید چهارچشم و ده گوش به تو خیره شوند خب با ۴:۳۳ John Milton Cage شروع می کند جمعیت را گیج می کند جعبه مار گیری اش را در می آورد و معرکه می گیرد! می خواهد از میلتون کیج کیجی برای ذهن مخاطب بسازد. هر چند اثر هنرمند هدفی دیگر دارد گوش دادن به پس زمینه. بعد سردرگمی او شروع می شود وقتی شروع به توضیح اثر می شود به روشنی مانند یک مربی مهد کودک حرف می زند. از بیون و رایک می گوید و سطحی ترین و دم دستی ترین تعابیر از نظریه آنها را می گوید در حد ویکیپدیا! بدون اشاره به اینکه به چه باید گوش فرا داد از گوش سوم رایک حرف می زند که اتفاقا مورد توجه لکان هم بوده. از لکان و دال و مدلول می گوید و سبک روایتی او مرا به این حقیقت رهنمون می شود که چرا از بابک روشنایی تا گوهر و تورج و عبدالحسین ، همه در ایران رو به سبک روایت گری رو آورده اند و گوهر از شهرزاد سخن می گوید بله این ها سوراخ دعا را پیدا کرده اند همان طور که شهرزاد سر مراجع (شهریار) خود را گرم می کند تا سه سال او را درمان کند و اینقدر بچه رو دست شهریار می گذارد که او را نکشد. حال آنکه روانکاوی را چه با این سرگرمی ها و رو حوضی ها! آخر هم سیامک مثل عمو پورنگ (این عمو پورنگ لقب به جایی برای سیا هست) بحث را جلو می برد.
حالا برسیم به پایان این قسمت مهم ترین بخشی است که یک روانکاو راستین باید به آن بپردازد! سخنرانی عموپورنگ تمام می شود و سوالها باورتان می شود این به اصطلاح روانکاو که کارش ایجاد سوال است سوالی ایجاد نکرده حالش گرفته می شود سرآسیمه می گوید یعنی شما سوال ندارید؟ (جیگر تو سوالی ایجاد نکردی حرف پر مغزی نزدی که سوال ایجاد شه توقعت بالاست ها؟)دوباره به خودش می پیچد متوجه حقیقت می شود دست های گره کرده اش را بر دهانش فشار می دهد خودش را تنبیه می کند (فیلم را بازبینی کنید به حرفم می رسید) به خودش انگار می گوید دست بردار از این سیابازیا سیا! دو خانم حرف می زنند اولی خودش را سرزنش می کند آگاه تر است انگار می فهمد در حد درمانگری نیست و سر کار است. دومی سعی می کند سوالی بپرسد اما باز از کار خودش تعریف می کند عمو پورنگ که می بیند هوا پس است می خواهد مخاطب را با دست پر بیرون بفرستد از تکنیک حرف می زند بله نباید توضیح بدی نباید سکوت رو بشکونی من اینطور و آنطور می کنم نسخه می پیچد و بعد سوتی قرن را می دهد!!! دانشجوی جوان پزشکی که تشخیص اسکیزوفرن گرفته و عموپورنگ اصل هذیان او را کشف کرده دلش فقط برای قرمه سبزیهای مادرش تنگ شده این مریض نیست توهم بویایی ندارد دل تنگ مامانشه یه مامان بهش بدید خوب می شه! فروید کجایی وای! یعنی اینه روانکاوی؟ البته تعریف نکرد دیگه سیا که یه قرمه سبزی برای جوون بخت برگشته درست می کنه تا خوب شه همانطور که دست پرودش گوهر با مریضاش پیتزا قارچ و گوشت می زد! حالا کسایی که زیر دست این عمو پورنگ مربی مهد ببخشید روانکاو می شند با چهارصد هزار تومان هر جلسه تلفنی یا اینترنتی اینا رو کجای دلمون بزاریم؟

پ ن. اینجا شما خواننده آگاه متوجه می شوی که نویسنده این سطور که همیشه حرف حساب در این سایت نوشته چرا به نام شباهنگ عزیز خطاب شده!


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=36778

  تاریخ انتشار: ۲۰ شهریور ۱۳۹۶، ساعت: ۱۱:۴۳