پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:باز نشر

شرح سلوک و طی مقامات معنوی در روزنامه اعتماد

نویسنده: فرزام پروا

 

جناب آقای حضرتی

سردبیر محترم روزنامه وزین اعتماد

با سلام و عرض ادب و احترام

ماه‌ها پیگیری بی نتیجه در مورد مطلبی که در صفحه اندیشه روزنامه اعتماد شماره ۲۷۹۶ مورخ ۹۲/۷/۱۵ چاپ شد ـ مصاحبه با دکتر سامان توکلی و مطالبی که ایشان تحت عنوان «فروید چگونه به ایران آمد؟» مطرح کرده بودند ـ من را بر آن داشت تا به عنوان نائب رئیس انجمن فرویدی نامه‌ای به شخص شما بنویسم و علی‌رغم میلم، مزاحم اوقات گرانبهایتان شوم. انجمن فرویدی که با شماره ثبت ۲۳۲۲۲ از وزارت کشور جمهوری اسلامی ایران مجوز فعالیت گرفته، به راهنمایی یک روانکاو بین المللی که عضو جامعه جهانی روانکاوی است یعنی دکتر میترا کدیور و با تکیه بر همت اعضایی که متجاوز از شصت نفرند، حدود یک دهه است که مطابق اساسنامه‌اش دقیقاً این رسالت را پی گرفته که فروید و روانکاوی راستین را به جامعه ایرانی معرفی کند، و غبار تیره کج فهمی‌ها و سوء برداشت‌ها را از چهره این دانش بزداید و اصلاح کند. و دریغ و درد آن‌جاست که در این سرزمین، روزنامه‌ای که داعیه «اصلاح» طلبی دارد (البته کاش همانطور که ادعایش را کرده‌اند «نادانسته») نه تنها به اشاعه این کج فهمی‌ها می‌پردازد، بلکه وقتی با جوابیه‌ای روبرو می‌شود که به یاری روزنامه آمده و با دلایل متقن و شواهد منطقی، می‌تواند خوانندگان خود را از آن کج فهمی‌ها رهایی بخشد، به بهانه‌های مختلف از چاپ آن استنکاف می‌ورزد، و به این ترتیب بار دیگر یادآوری می‌کند که در این سرزمین راه «اصلاح» چه جاده سنگلاخ و پر دست اندازی است که رفتن از آن کفش‌های آهنین می‌خواهد و پوستی به ضخامت کرگدن! و صد البته این را هم بگویم که شک ندارم که این یک دهه فعالیت پوست ما را از کرگدن هم ستبرتر کرده است، و یک نشانه کوچکش هم همین نامه است که علی‌رغم سنگ اندازی‌های متعدد و پس از ماه‌ها به محضر شما نوشته می‌شود، و چه بسا برای نشانه‌های بزرگترش بایستی چشم به راه آینده بود.

زمانی که مطلب آن شماره را خواندم ـ پس از درد و دریغ بسیار بابت تمام کوشش‌های چند ساله‌مان که در آن (همانطور که در ادامه مشخص خواهد شد) «عامدانه» به هیچ گرفته شده بودند ـ با خود گفتم سکوت کردن، کمترین گناهش تضییع حق هزاران بیماری است که ماهی‌های این آب گل آلود شده‌اند. از طریق خانم ارشد، مدیر «خانه خورشید»، با آقای سینا قنبرپور تماس گرفتم، و ایشان من را به آقای محسن آزموده که در صفحه مذکور مصاحبه با دکتر سامان توکلی را انجام داده بودند، معرفی کرد. در صحبت با آقای آزموده، ضمن بیان مطالب فوق، به ایشان یادآوری کردم که تمامی مطلبی که آقای سامان توکلی در مصاحبه‌اش اظهار کرده و نامی از منبعش هم نبرده، از کتاب خانم دکتر کدیور به نام «مکتب لکان» اخذ شده. ایشان قول همکاری دادند و گفتند جوابیه را به آدرس ایمیل‌شان بفرستم. قرار شد قبل از چاپ من را در جریان بگذارند. مدت نسبتاً مدیدی گذشت و خبری نشد. از طریق آقای قنبرپور پیگیری کردم، ایشان پرس و جویی کرد و گفت همان روز چاپ می‌شود. که بازهم چاپ نشد. مجدداً با آقای آزموده تماس گرفتم، ایشان گفت که مطلب‌تان را کار کرده بودیم که چاپ بشود، اما مسؤول صفحه اندیشه، آقای دین پرست، با چاپ آن مخالفت کرده، و گفته که این مطلب تبلیغاتی است و تنها در مورد یک نفر، یعنی خانم دکتر کدیور نوشته شده، و تاریخچه و سابقه دیگری از روانکاوی در ایران در آن وجود ندارد. با خود فکر می‌کردم که مطلبی که من نوشته‌ام یک جوابیه است، و طبیعی است که در آن، تنها بخشی که از مطلب روزنامه اعتماد به تمامی حذف و طرد شده، آمده باشد، و خود را آماده کرده بودم که اگر نیاز بود یک بخش تاریخچه‌ای نیز به مطلبم اضافه کنم. اما صحبت‌های مکرر با آقای دین پرست که تا پس از عید نیز ادامه یافت، با کمال حیرت به کلی در محور دیگری بود.

ایشان گفتند که در مورد نام فروید حساسیت‌هایی وجود دارد، ما را خط به خط می‌خوانند. در ضمن ما در هر صفحه ۳۰۰۰ کلمه داریم نمی‌توانیم این مقدار فضا در اختیار شما بگذاریم. (مطلبی که من نوشته بودم حدود ۱۹۰۰ کلمه بود). حداکثر می‌توانیم به شما یک ستون فضا بدهیم که ۱۰۰۰ کلمه می‌شود. من به ایشان گفتم که یعنی شما می‌فرمایید که کاتولیک‌تر از پاپ هستید؟ وزارت کشور این نظام به ما با نام «انجمن فرویدی» مجوز فعالیت داده، آن وقت شما می‌گویید بردن نام فروید حساسیت برانگیز است؟ برای این نظام که حساسیت برانگیز نیست، شما بفرمایید برای چه کسی حساسیت برانگیز است؟! آن وقت چطور است که بردن نام فروید به اسم دکتر صنعتی، آن هم در یک صفحه کامل یعنی همان ۳۰۰۰ کلمه‌ای که گفتید، حساسیت برانگیز نیست ولی وقتی با نام دکتر کدیور همراه می‌شود حساسیت برانگیز می‌شود؟ در ضمن این مسائل به کنار، شما در قبال مطلبی که چاپ کرده‌اید یک مسؤولیت قانونی دارید، و بایستی طبق قانون مطبوعات بابت آن پاسخگو باشید، و حالا که تمام روانکاوی و فروید را به واسطه یکی از شاگردان دکتر صنعتی به نام او کرده‌اید، در همان صفحه‌ای که این مطلب در آمده و با همان تعداد کاراکتر از کلمات، بایستی پاسخ ما را چاپ کنید. به ایشان یادآوری کردم که در مطلب اولیه‌ای که نوشته بودم تنها نام خودم و تحصیلاتم (روانپزشکی) را نوشته بودم، و حتی عنوان نائب رئیس انجمن فرویدی را نیاورده بودم که تبلیغات نشود، آن وقت می‌گویید مطلب تبلیغاتی است؟ در ضمن ما نمی‌خواستیم بیش از این آبروریزی شود، وگرنه می‌توانستیم اشاره کنیم که تمام مطلبی که دکتر سامان توکلی در مصاحبه‌اش آورده، و نام دکتر کدیور و انجمن فرویدی را به تمامی از آن حذف کرده، با بی شرمی، سرقت ادبی از کتاب خانم دکتر (مکتب لکان/ انتشارات اطلاعات/ چاپ دوم) است، و ما می‌توانیم این موضوع را هم سطر به سطر با ذکر مصداق‌های سرقت ادبی ثابت کنیم (در ضمیمه یک که به همراه همین نامه ارسال می‌شود می‌توانید مصداق‌های این سرقت ادبی را مشاهده فرمایید). ما تنها می‌خواستیم برای روشن شدن اذهان خوانندگان شما، که در مطلب چاپ شده، از بخش مهمی از تاریخ این مملکت مغفول نگاه داشته شده‌اند، جوابیه‌ای بنویسیم.

ایشان ضمن این که تلفن من و آدرس و تلفن دفتر انجمن را گرفتند با خنده پرسیدند می‌شود یک سؤال از شما بپرسم؟ گفتم خواهش می‌کنم. گفتند شما با دکتر توکلی مشکلی دارید؟ گفتم آخر چه مشکلی می‌توانم داشته باشم؟ مگر من دکتر توکلی را چقدر می‌شناسم؟ این مطالب را هر کس دیگری هم نوشته بود ما در صدد پاسخ بر می‌آمدیم. مشکلی با شخص خاصی وجود ندارد، ما با آب را گل آلود کردن و از آن ماهی گرفتن است که مشکل داریم، و نفس به وجود آمدن انجمن ما برای همین است. ایشان گفت آخر برخی افراد با همدیگر دعوا دارند آن وقت کارشان به روزنامه ما می‌کشد. گفتم آخر چطور چنین سؤالی برای شما پیش آمده؟ مطلبی که من نوشتم یک مطلب علمی است که با ارجاع به مقالات فروید، سخنرانی‌ها و کتاب دکتر کدیور و مطالب سایت رسمی جامعه جهانی روانکاوی نوشته شده، و برخلاف مطلبی که شما چاپ کرده‌اید، بی سند و مدرک نیست. ایشان گفتند آخر دکتر توکلی که اینجا آمده بود خیلی از شما یعنی انجمن فرویدی بد می‌گفت. با خودم گفتم: عجب! پس انجمن فرویدی برایتان ناشناخته نیست! و پرسیدم: پس چطور است که حتی در آن یک صفحه‌ای که به این مطالب اختصاص دادید حتی یک جا نیز اسم انجمن فرویدی را نیاوردید؟! ایشان پاسخ داد آخر ما دوساعت مصاحبه می‌گیریم، و تنها نیم ساعت آن را چاپ می‌کنیم! باز از ایشان پرسیدم چطور است که مطلبی که من نوشته‌ام و سند ارائه کرده‌ام، یک مطلب شخصی است آن وقت زمانی که کسی آنجا می‌آید و پشت سر ما حرف می‌زند نزاع شخصی نیست و راحت مطلبش را چاپ می‌کنید؟ مثل این که قضیه یک بام و دو هواست؟ شما با چاپ مطلب ما مشکل دارید نه آنان، به این دلیل که ما چیزی را بر زبان نمی‌آوریم که قدرت اثبات آن را نداشته باشیم، و از چاپ آن هراسان باشیم؟! پس گناه ما این است؟! کاش از اول می‌دانستیم صفحه «اندیشه» جای چه جور مطالبی است!

حال بماند که در بین این تماس‌ها من حتی مطلب خودم را چک کردم که ببینم آیا می‌توانم آن را در ۱۰۰۰ کلمه ارائه کنم، ولی دیدم این مطلب را تا آنجا که توانسته‌ام جامع و مانع نوشته‌ام، و اگر بخواهم به آن دست بزنم، بایستی بسیاری از مراجع و اسناد آن را حذف کنم، و آن وقت مطلبم چیزی می‌شود در سطح همان حرف‌های درگوشی که آن را در دفتر روزنامه به زبان می‌آورند، و جرأت چاپ کردنش را ندارند، یا همان حرف‌های کوچه و بازار یا حرف‌های بی سند و مدرکی که روزنامه از قول دکتر توکلی در آن صفحه به چاپ رسانده بود. گرچه علی الظاهر این نوع مطالب در این روزگار خریداران بیشتری دارد، اما برای خودم دیگر این کار نقض غرض محسوب می‌شد. بالاخره کار به جایی رسید که من به ایشان تذکر دادم که اگر بخواهید فروید را به نام کسی بکنید، شخص دکتر کدیور از شما شکایت خواهد کرد. اگر آن روزنامه محل تبلیغات شخص بخصوصی است، و از چاپ جوابیه ما معذور است، نه تنها سرقت ادبی و همکاری­‌ای که شما با آقای دکتر توکلی در این زمینه کرده‌اید قابل پیگیری است، بلکه کاری ندارد، دکتر کدیور یک شخصیت شناخته شده بین المللی هستند که لوموند و لو پوئن با ایشان مصاحبه و در مورد ایشان مطلب چاپ کرده‌اند. ما هم می‌آییم و ترجمه آن مطالبی که شما چاپ کرده‌اید و ترجمه این مقاله که از چاپ آن استنکاف می‌ورزید را، در روزنامه‌های خارجی چاپ می‌کنیم و هر دو را می‌گذاریم هم روی فیس‌بوک و هم روی سایت انجمن. و البته قبل از آن روزنامه‌های وزین کشور خودمان را هم بی اطلاع نخواهیم گذاشت. بگذارید همگان از مشی روزنامه اعتماد در صفحه اندیشه‌اش با خبر شوند. بالاخره در دنیا کسانی وجود دارند که حرف‌های متقن و متکی بر سند از حرف‌های درگوشی و شخصی برایشان ارزش بیشتری دارد. القصه این گفتگوها پس از عید نوروز به آن‌جا رسید که آقای دین پرست ظاهراً مجاب شدند و گفتند باشد. مطلب را باز به ایمیل آقای آزموده بفرستید تا آن را چاپ کنیم.

بازهم حدود ده روزی گذشت و خبری نشد. مجدداً با آقای دین پرست تماس گرفتم و پیگیر شدم. ایشان گفت مطلب را برای چاپ آماده کرده بودیم ولی این بار مدیر مسؤول با چاپ آن مخالفت کرده‌اند. با دفتر روزنامه تماس گرفتم و تقاضا کردم که با شما صحبت کنم. وصل کردند به خانمی که ظاهراً منشی شما هستند، و ایشان پس از شرح مختصری از موضوع من را به معاونت اجرایی یعنی آقای طهماسبی ارجاع دادند و گفتند مربوط به ایشان می‌شود. واقعاً برایم جالب بود بدانم این بار دیگر چه بهانه‌ای آورده می‌شود، ولی به راستی بایستی بگویم که صحبت‌های ایشان دیگر متحیرتر از متحیرم کرد.

ایشان به گونه‌ای با من صحبت کردند انگار که اینجانب از قانون مطبوعات بی اطلاعم و اشتباهاً بجای قوه قضاییه شماره ایشان را گرفته‌ام. ایشان گفتند که من و سردبیر سابق که جانشین مدیر مسؤول هستند مطلب را خوانده‌ایم و به نظرمان می‌رسد که این بیشتر یک نزاع شخصی است. این می‌تواند از مسیر دیگری یعنی مسیر قانونی دنبال شود. شما به خانم دکتر کدیور بگویید که ایشان خودشان نامه‌ای به مدیر مسؤول روزنامه بنویسند. اگر نسبت به ایشان جسارت یا توهینی شده یا این که سرقت ادبی شده باشد ما وفق قانون مطبوعات موظف هستیم چاپ کنیم. اگر نسبت به شما تعرضی صورت گرفته شما بنویسید، و اگر نسبت به خانم دکتر تعرضی صورت گرفته ایشان بنویسند تا ما چاپ کنیم. من مجدداً برای ایشان توضیح دادم که من هم پیام‌های خانم دکتر کدیور را می‌رسانم و هم به عنوان نائب رئیس «انجمن فرویدی»، یعنی یک شخصیت حقوقی که توسط این نظام به رسمیت شناخته شده و حقوقش ضایع شده، با شما تماس می‌گیرم، و در جوابیه‌ام دقیقاً همین مطالب را آورده‌ام، و همان مطالب سابق را باز برای ایشان تکرار کردم. ایشان باز هم به شخصی بودن جوابیه من اشاره کرد، و حتی گفت این مطلب عاشقانه(!) و دفاع گونه و شخصی است. به نظرم رسید که ایشان همچنان بر همان مواضع و برداشت‌های «شخصی» خود اصرار دارد. وقتی می‌خواستم خداحافظی کنم ایشان گفت: «صراحت کلام ما را ببخشید». واقعاً این اولین بار بود که در زندگی می‌شنیدم که کسی کلمه صراحت را در این معنی به کار می‌برد. شاید ایشان منظورشان این بود که: «من نمی‌شنوم که تو چه می‌گویی، و موضع اولیه‌ام را ذره‌ای تکان نمی‌دهم، و آن طور که فکر می‌کنم را دلم می‌خواهد که  نامش را بگذارم صراحت، و شما نبایستی از این موضوع ناراحت باشید!». ظاهراً ایشان انجمن فرویدی را بیدی انگاشته بودند که با باد «صراحت» به خود می‌لرزد، و حتی تصور این را نمی‌کردند که درست برعکس، اصولاً این صراحت و حقیقت است که چنین انجمنی وجه همت خود قرار داده است، و ظاهراً همین موضوع هم برایش دردسر زا شده است، و گرنه خریداران کلام زرد که بسیارند. وانگهی اگر ما از حقوق قانونی خود بی اطلاع بودیم، با همان سنگ اول از میدان در رفته بودیم، نه این که ماه‌ها پی گیر موضوع باشیم، و هر روز هم یک بهانه بشنویم، و از بهانه شنیدن هم خسته نشویم! همان کاری که یک بار دیگر مدتی قبل در مورد سرقت‌های ادبی شخص دیگری از درسنامه ها و کتاب خانم دکتر کدیور کرده بودیم و در ضمیمه دوم برایتان ارسال می‌شود.

به نظر نمی‌آمد که صحبت با ایشان دیگر فایده‌ای داشته باشد. این بود که به خود اجازه دادم که وقت گرانبهای شما را بگیرم، و شما را در جریان این امور بگذارم، تا شما خود این گره را به نفع حقیقت و «اصلاح» امور، آن طور که هم از روزنامه وزین‌تان انتظار می‌رود، و هم روزنامه‌تان به آن شهره است، باز کنید.

 

با عرض ارادت و احترام

دکتر فرزام پروا ـ روانپزشک

نائب رئیس انجمن فرویدی

۱۳۹۳/۲/۷

 


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=26307

  تاریخ انتشار: ۲۲ مهر ۱۳۹۵، ساعت: ۱۷:۳۵