یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۸

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:روانکاوی در انجمن فرویدی، روانکاوی در رسانه‌ها و در جامعه، فرهیختگان ایران و روانکاوی

«فلسفه، حقیقت و معرفت» فردریش نیچه

چهارشنبه ۰۵ فروردین ۱۳۹۴

دیدگاه خانم زهرا م. درباره «مافیای روان»
«… غرور حاصل از دانایی و ادراک چونان مهی غلیظ بر چشم و حواس آدمیان سنگینی می کند، و از این طریق آنان را در مورد ارزش هستی خویش فریب می دهد. زیرا این غرور چاپلوسانه ترین مدح و ثنا از ارزش معرفت را در خود نهفته دارد. فریبکاری کلی ترین ثمره چنین غروری است، هر چند که جزئی ترین ثمرات آن نیز رگه ای از این خصلت فریبکارانه را در خود نهفته دارد.
عقل، در مقام ابزار بقای فرد قوای اصلی خود را از خلال دورویی و ریا شکوفا می سازد، که خود سلاح اصلی ضعفاو افراد بی رمق [انواع جانوران] در مبارزه برای بقاست؛ زیرا این فرصت از آنها دریغ شده است که با شاخ ها یا دندان های تیز جانوران شکاری پا به عرصه نبرد زندگی گذارند. این هنر دورویی در آدمی به اوج خود می رسد. فریب، چاپلوسی، دروغ، افسونگری، غیبت، بدگویی، ظاهرسازی، لاف و گزاف بی پایه، نقاب به چهره زدن، پنهان شدن در پس عرف و سنت، نقش بازی کردن برای خود و دیگران-در یک کلام، پرپر زدن مداوم به گرد شمع تنها و یکتای غرور و تکبر- چنان در نزد آدمیان حکم قاعده و قانون را دارد که احتمالا هیچ چیز دشوارتر از فهم این نکته نیست که میل صادقانه و ناب به حقیقت چگونه در میان آنان ظهور کرده است. آنان به تمامی غرق در توهمات و تصاویر رویایی اند؛ چشمانشان فقط بر سطح اشیا می لغزد و صرفا «شکلها» را می بیند. حواس آنان هرگز به حقیقت [اشیا و امور] راه نمی یابد، ‌بلکه بر عکس، صرفا راضی به دریافت محرک های[حسی] است؛ گویی سرگرم شدن به یک بازی چشم بسته در پس اشیا و امور برایشان کافی است. به علاوه، آدمی به خود اجازه می دهد تا در سراسر عمر، هر شب در رؤیاهایش فریب بخورد. وجدان یا حس اخلاقی او برای جلوگیری از این امر هیچ تلاشی نمی کند؛ حال آنکه گفته شده است برخی مردمان به صرف قدرت اراده خویش بر عادت خرخر کردن غلبه کرده اند. براستی انسان درباره خویش چه می داند؟ آیا او حقیقتا قادر است خود را به طور کامل درک کند، به مانند شیئی که در ویترینی پر نور به نمایش گذاشته شده است؟ آیا طبیعت بیشتر چیزها را از او پنهان نمی کند-حتی چیزهای مربوط به جسمش را- تا او را در محفظه بسته یک آگاهی مغرور و فریبکار محصور و زندانی سازد، به دور از امعا و احشای پیچ در پیچ، و جریان سریع خون در رگ ها، و لرزش ظریف و پیچیده بافت ها؟ طبیعت کلید [رازهای آدمی] را به دور انداخت. و وای بر آن کنجکاوی مهلکی که ممکن است روزی قدرت آن را داشته باشد تا از شکاف باریکی در محفظه آگاهی به بیرون و پایین نگاهی افکند و به حدس و گمان دریابد که آدمی نادان و بی خبر [از آشوبی که احاطه اش کرده] و در نتیجه بی اعتنا [بدان]، صرفا متکی به [قدرتی] بی رحم، حریص، سیری ناپذیر و درنده است-تو گویی در خواب و رؤیا به گردن ببری وحشی آویخته است. اما در چنین وضعی، میل به حقیقت دیگر از کجاست؟
تا آنجا که، هر فردی می خواهد خود را در برابر تعرضات دیگران حفظ کند، تحت شرایط طبیعی، عقل یا قوه تفکر را عمدتا به قصد درویی و ریا به کار می برد. ولی آدمی، در عین حال، تحت تاثیر ملال و ضرورت های زندگی، مایل است به صورت اجتماعی و در میان گله زندگی کند، ‌و از این رو محتاج صلح وآرامش است؛ و بر همین اساس می کوشد تا لااقل بزرگترین و حادترین موارد« جنگ هر کس با همه کس» (belum omni contra omnes) را از جهان خویش طرد کند. این پیمان صلح شرایطی را به دنبال داردکه به نظر می رسد نخستین گام در جهت کسب همان میل معمایی به حقیقت است: در یک کلام، آنچه از امروز به بعد «حقیقت» قلمداد خواهد شد، معین و مستقر می شود. به عبارت دیگر، تعریف و تسمیه ای لازم الاتباع و برخوردار از اعتبار عام برای اشیا و امور ابداع می گردد و این قانون گذاری زبانی نیز به نوبه خود نخستین قوانین حقیقت [یا قواعد صدق] را برقرار می سازد. زیرا از اینجاست که برای نخستین تقابل میان حقیقت و دروغ بر می خیزد. دروغگو کسی است که تعاریف و نامها و کلمات معتبر را به کار می برد تا آنچه را غیر واقعی است، امری واقعی جلوه دهد. برای مثال، او می گوید: «من ثروتمندم» حال آنکه «فقیر» نام درست وضع اوست. او از طریق تعویض های دلبخواهی یا حتی معکوس کردن اسامی، از قواعد عرفی ثابت و معین سوء استفاده می کند. اگر این کار را به نحوی خودخواهانه و یا بدتر به طرز موذیانه انجام دهد، جامعه نسبت به او بی اعتماد خواهد گشت و وی را طرد خواهد کرد. مردمان برای طرد فرد دروغگو بیشتر پرهیز از صدمات ناشی از تقلب است تا [نفرت از] فریب خوردن. بنابراین،‌ حتی در این مرحله نیز آنچه تنفر آنان را بر می انگیزد اساسا پیامدهای ناخوشایند و نفرت انگیز انواع خاصی از فریبکاری است، نه نفس آن. به صورتی مشابه و در همین معنای محدود است که اکنون آدمی حقیقت، و فقط حقیقت، را طلب می کند: او طالب پیامدهای خوش حقیقت است که حافظ بقای اوست. نسبت به معرفت نابی که فاقد هرگونه پیامدی است بی اعتناست و حتی با آن دسته از حقایقی که ممکن است مضر یا مخرب باشند خصومت می ورزد. …»[۱]
۱- فردریش نیچه،‌ «فلسفه، معرفت و حقیقت»،‌ترجمه مراد فرهاد پور، تهران، هرمس، ۱۳۸۰،‌ صص ۱۶۲-۱۶۰


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=9446

  تاریخ انتشار: ۲۴ فروردین ۱۳۹۴، ساعت: ۱۳:۵۳