یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۱

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:سور مقصور کاسبان روان

قسمت بیست و پنجم

سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. در مورد «کنگره خواری»
مراسم اختتامیه نخستین کنگره روانکاوی با سوال اعضای انجمن فرویدی از آقای دکتر صنعتی(!) پایان یافت: «آقای دکتر صنعتی(!) دانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان کجاست؟». در این کنگره نیز دکتر صنعتی در مورد محل اخذ مدرک روانپزشکی خود پاسخی ارائه نداد و سکوت کرد. با وجود این، حضار روانپزشک، روانشناس و درمانگر اجازه نمی دادند که این سوال مطرح شود. آنها برای دکتر صنعتی کف زدند، هورا کشیدند و شاخه گلی به وی هدیه کردند. در پس این سوال چیست که نه تنها دکتر صنعتی از این سوال بیم و وحشت دارد، بلکه این جماعت نیز از مطرح کردن « آقای دکتر صنعتی(!) دانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان کجاست؟» می ترسند؟

 

 

سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. در مورد «کنگره خواری»
در سومین و آخرین روز کنگره، در حالی که اعضای انجمن پرسش از مدرک آقای دکتر صنعتی(!) داشتند، به بی ادبی و بی تمدنی متهم شدند. اعضای انجمن فقط سوال می کردند، اما در پی سوال اعضای انجمن، آقای دکتر جلالی ندوشن به یکی از اعضای انجمن گفت :”خفه شو” و …. فردی در اعتراض به اعضای انجمن فرویدی حمله کرد تا او را کتک بزند که اگر میانجیگری دوستانشان و گویی دکتر صنعتی نبود، نمی دانم چه اتفاقی می افتاد؟ و ما خندیدیم. در این میان عده ای هم از اعضای انجمن عکس و فیلم می گرفتند تا شاید تهدیدی باشد برای این که دیگر سوالی پرسیده نشود. علی رغم هر گونه تهدید، اعضای انجمن فرویدی همچنان می پرسیدند: «آقای دکتر صنعتی(!) دانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان کجاست؟» آقای دکتر جغتایی-رئیس دانشگاه علوم بهزیستی- دکتر هاشمی- رئیس سازمان بهزیستی کشور-، دکتر جلیلی، دکتر رفعتیان کجا هستند؟ میزبان کنگره کجاست؟ اگر این کنگره علمی بود آنها اینجا بودند؟

 

 

سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. الف. در مورد «کنگره خواری»
امروز معجزه های هزاره سوم را با چشمان خودم دیدم: دکتر گهر همایون پور که با Freudian touch توانست کیس معرفی شده توسط دکتر روشنایی مقدم را آنالیز کند: پدر بیمار کو؟؟!! ( پدر و مادر بیمار از هم جدا شده بودند). دکتر روشنایی مقدم که یک ساعت و ده دقیقه صرف معرفی و شرح حال بیمار کرد!! و در پایان گفت از خش صدام عذر می خوام ولی بعدا به شما خواهم گفت که این خش معنای سمبولیک دارد!
دکتر رابرت برگمن که چون گردنش درد گرفته بود، یافتن معنای سمپتوم بیمار را از خش صدای دکتر روشنایی مقدم کشف کرد!!! به این شکل که: Hoarseness او را یاد کلمه horse انداخته و بعد hors، پس یعنی آن دختر مانند یک اسب برای پدر و مادرش کار کرده و فاحشه پدر و مادرش بوده است (عجایب صنعتی دیدم در این دشت….)!!! شاید به همین دلیل دخترک به دکتر روشنایی مقدم اعلام کرده از این به بعد من خودم از پس خودم بر می آیم و نیازی به مشاوره با شما ندارم. دکتر روشنایی می گفت آن دختر اصرار داشته که از کلمه مشاوره استفاده کند!
دکتر سیامک موحدی که دریافت عاشق بیمار دکتر آنالیست دیگری شده است!!! و تازه حالا فهمیده بعد از سال ها که فضای درمان امن نیست!!
دکتر معنوی در اتاق روانکاوی در حالیکه خسته از روانکاوی کلاسیک است، اجازه نمی دهد مریض هرچه خواست بگوید، دایم وسط حرفش می پرد، با بیمار کشتی می گیرد و توی دهن او می زند که هر چیزی من می پرسم جواب بده و چیزی از خودت حق نداری بگویی، این شعر مولوی را در توصیف اش گفت: در دهان خفته ای می رفت مار! نمی دانم چرا یاد اسلانگ معروف دهان سرویس افتادم!! و در پایان گفت: ای خنک آن که ان روی تو ندید!! ( یعنی حالا مریض کجاشو دیده!! ) هم او بود که وقتی سئوالات ما شروع شد با لحنی تمسخر آمیز می گفت اینها که NGO هستند، در فضای علمی حرفی ندارند!!!!!
در کنار تمام این معجزه ها اما معجزه بزرگتر همانا ملتی بودند که در آن سالن دم و دقیقه کف و هورا می زدند برای یکی از آن موبورهایی که در شروع سخنرانی اش با لبخندی دلربا می گفت: سلام!
باور کنید این اصلا اسمش خود باختگی نیست!!

 

 

سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. الف. در مورد «کنگره خواری»
دراختتامیه کنگره خواران تازه متوجه هویت مهمانک های موبور دوست داشتنی شدیم: ۱۰ نفر از دانشجویان مدرسه روانکاوی آلمان!! در حالیکه از آنها تشکر می کردند، سبد سبد گل هم تقدیم شان می کردند که این سه روز مثل بچه زرنگ ها، دست به سینه از جایشان تکان نخوردند و به عنوان بخشی از نمایش « صنعتی و خانواده و خواهران الیزه»!! به عنوان سیاهی لشکر نقش خود را به خوبی ادا کردند! حفظکم الله احسن الخالقین.

 

 

سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه آقای ع. و. در مورد «کنگره خواری»
پدیده آشنای “تحمیر” کردن آدمها را شاید در زندگی روزانه بارها و بارها تجربه کرده باشیم . می خواهم داستانی در این رابطه برایتان بگویم که در گرماگرم کنگره مزین به نام “روانکاوی” اتفاق افتاد.
البته قبل از هر چیزی باید تاکید کنم که شخصا چند ماهی است مطالب سایت شما را دنبال می کنم و بعضی از مقالات راکه مفاهیم اساسی روانکاوی را شرح می دهد را خوانده ام . اما با این وجود هیچ گونه دانشی در زمینه روانکاوی ندارم و از قضا در روز کنگره منتظر اتمام سمینار و دیدار با یکی از دوستانی بودم که خود در کنگره حاضر بود و جریان سمینار را از طریق تلویزون سالن انتظار پی گیری می کردم.
داستان از این قرار است که بعد از سخنرانی یکی از به اصطلاح “روانکاوان” حاضر در کنگره اظهارات یکی از اعضای هیات رئیسه جلسه که اتفاقا یک پزشک شیک پوش و به اصطلاح خودمانی “از ما بهتران” آمریکائی بود تحیر و تعجب را نه تنها در من بلکه شاید در بسیاری از کسانی که بحث را دنبال می کردند بر انگیخت .
آقای دکتر سخنران در ابتدا از گرفتگی صدای خود عذر خواهی کرد و البته به حکمت این گرفتگی صدا با تاکید بر کلمه انگلیسی hoarseness اشاره کرد و این نکته را هم مغفول نگذاشت که در ادامه به جنبه سمبولیک به کار بردن این اصطلاح اشاره خواهد کرد.
بعد از اتمام سخنرانی آقای دکتر آمریکائی با اعتراف به اینکه سمینار ارائه شده به فارسی را دنبال کرده و از مشاهده اسلایدهای انگلیسی سمینار که به صورت همزمان برای انگلیسی زبانان پخش می شده خودداری کرده فقط با تاکید بر شنیدن کلمه hoarse به کشف بزرگ و تحسین برانگیزی نائل شده است. از این قرار که ظاهرا این کلمه که سخنران به کار برده باعث تداعی دو کلمه دیگر در ذهن آقای دکتر تحلیل کننده بحث شده است و این کلمات عبارتند از horse و whore .
خلاصه اینگونه نتیجه گیری شد که سوژه مطالعه شده در بحث همانند یک اسب (horse) توسط والدینش به کار گرفته شده و به سان یک فاحشه (whore) ابزار دست آنها بوده است.
نکته محیرالعقول در این تحلیل که البته با تحسین و تشویق پیاپی حضار تشنه معرفت و دانش قرار می گرفت این است که برای کمتر کسی این سوال پیش آمد “مگر نه اینکه پایه ای ترین اصل روانکاوی این است که نتایج تحلیل از تداعی ها و کلام بیمار باید به دست آید نه از خش صدای دکتر روانکاو؟؟” . یعنی در اینجا سوژه مورد مطالعه خش صدای آقای دکتر روانکاو بوده نه چیزی که از بیمار ساطع شده باشد. آقای دکتر تحلیل کننده بحث نیز چیزی به آن اضافه می کند و به این ترتیب این بیمار به خوبی و خوشی تحلیل می شود.
این جاست که باید گفت “آقای گودرزی چه ربطی به خانم شقایقی دارد !!”


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=7906

  تاریخ انتشار: ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت: ۱۴:۰۰