چهارشنبه ۹ آذر ۱۴۰۱

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:سور مقصور کاسبان روان

قسمت بیست و دوم

دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه آقای فرزام پ. در مورد «کنگره خواری»
می توان کسانی را دشنام داد، و همانان را «بی تربیت» خواند. می توان به کسانی اجازه صحبت نداد، و آنان را «داعشی» خواند. می توان از دانشی ترسید، و به صاحبان آن دانش، نسبت «روانی» داد. می توان گفت «احترام جلسه را نگه دارید»، و در همان جلسه با تکرار این جمله، ایجاد همهمه کرد. می توان از پرسشی ترسید، و نام آن پرسش را «نابهنجار» گذاشت. می توان از پایمردی گروهی خرد در برابر جمع به خود لرزید، و نام آن گروه را «کالت» گذاشت. آری! می توان در برابر زمین لرزه ی حقیقت ساکت ماند، و به قول فروغ : «بیش از اینها می توان خاموش ماند… می توان با زیرکی تحقیر کرد هر معمای شگفتی را/ می توان تنها به حل جدولی پرداخت / می توان تنها به کشف پاسخی بیهوده دل خوش ساخت / پاسخی بیهوده، آری پنج یا شش حرف…» [عروسک کوکی / از مجموعه ی تولدی دیگر]
«وجدان من از من چنین می طلبد که تنها یک چیز را بدانم و جز آن هیچ. بیزارم از همه ی نیمه کاران در کار جان؛ از همه ی مه آلودگان، پا-در-هوایان، بی قراران. / «آن جا که درستی ام پایان گیرد کور می شوم. و چه بهتر که کور باشم! اما آن جا که در پی دانستن باشم می خواهم درست باشم؛ یعنی سخت گیر و دقیق و باریک بین و بی رحم و بی گذشت.» [چنین گفت زرتشت/ فریدریش نیچه / ترجمه ی داریوش آشوری / نشر آگه ۱۳۹۰]

 

دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. م. در مورد «کنگره خواری»
یک توصیه به صنعتی عزیز: دلت را خوش نکنی به صدای کف و سوتهایی که برایت می زدند.
خواستی می گویم بعضی از نزدیک ترین یارانت بیرون سالن کنگره، در گفتگو با اعضا انجمن فرویدی چطور پشت ات را خالی کردند و از اعتبار مدرک خودشان در مقابل بی اعتباری مدرک تو دفاع می کردند. صنعتی جان! وقتی پای روانکاوی میان باشد -به هر طریقی- همیشه علی می ماند و حوضش ها. برو از حالا برای خودت یک فکر دیگری کن به جز قایم شدن پشت سر مدرک روشنایی مقدم ها. از ما گفتن بود.

 

دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سوده ر. در مورد «کنگره خواری»
امروز چیزهای زیادی یاد گرفتیم. از کجا؟ حق دارید باور نکنید، از همین کنگره ی دزدی. ولی خوب اتفاق افتاد دیگر:
به ما که زمان پرسش و پاسخ نمی دادند، هر بار که زمان پرسش و پلسخ تمام می شد می گفتم عیب ندارد، این را در سایت بنویس. وگرنه هرآیینه دق می کردم!
خانم سمیه باباییان: روان پویشی با فروید شروع شد و با روان تحلیلی.
اگر انجمن فرویدی از فروید حرف بزند حرفش غیرعلمی است ولی اگر گهر همایون پور بیاید و از «نگاه فرویدی خودش» حرف بزند بَه بَه دارد. شاید چون او از فرویدی حرف نمی زند که ما می حرف می رنیم. او با فروید گفتنش خودش را نشان می دهد و ما فروید را و لکان را و دکتر کدیور و انجمن را.
همایونپور آمد. ریاست کرد. عرض اندام کرد. در همین حین ۲ تیر از طرف انجمن فرویدی به او پرتاب شد: منبع حرفت کجاست. گوله شد و رفت. یاد این جمله افتادم از زمان انقلاب: شاه با فرحش در رفت.
بگذارید برگردم سراغ آنچه یاد گرفته ام از این کنگره: از انتقال متقابل باید استفاده شود.
مسایل جنسی و جنسیتی یکی از محورهای تحقیق سمیه باباییان بود. یکی نیست بگه آخه اون جنسیتی رو از کجا آوردی؟ روت می شه بگی؟ با اون تفرعن به آدما نگاه می کنن، آدمایی که مثلاً همکاراشون هستن، دیگه چه برسه به بیماراشون. دو تا از این چیزا هم از کتاب دکتر کدیور می دزدن. هی می گن. باور می کنن مال خودشونه و فرعون تر می شن.
این خانم می گفت ما برای تحقیق خودمون از یک سری روانکاو و روان درمانگر شناخته شده استفاده کردیم. اگه کسی هم نیست اسمش اینجا یا نخواسته با ما کار کنه یا (یادم نیست چی بود). مُردم که بگم: «خانمِ شاگرد! از استادت آقای صنعتی یه سوال می کردی، اون خوب تنها روکاو ایران رو میشناسه.» نوبتم نرسید. ولی ناراحت نباشید. جبران کردیم جای دیگه.
من فهمیدم که می شه بری در مورد محقق ها یه چیزی بگی: «عرب ها در این مورد بیشتر تحقیق کرده اند.» اشتباه نکنید ها! نه مثلا عراقی ها یا محققان مصر یا سوریه یا عربستان و …. عرب ها. والسلام. (خدا رو شکر تحقیق کردن و یاد گرفتیم بعد از دنیا می ریم.)
من دیگه به کلمه «توده» حساسیت پیدا کرده ام. اصلا این «توده» رو می شنوم فکر می کنم آقای صنعتی بد کرد با خودش. این جماعت گور خودشون رو کندن. این خانمه می گفت: … «توده» عین هم می شن. فکر کنم دیگه حتی اگه به من بگن «توده» برف، باز من همین قدر ذوق می کنم و یاد اون گور کنده شده بیفتم.
یه چیزی بود اونجا به اسم biopsychosociospritual که همه هم می فهمیدنش (این اصطلاح رو خانم مزینانی گفت). واقعا این روانشناسا و روانپزشکا با خودشون چی فکر می کنن؟ الان با خلق این خزعبلات همه چی حله؟ راستش خیلی دارم خودم رو کنترل می کنم که محترمانه بنویسم ولی انقدر ازشون چرت و پرت دیده ام طی این سه روز و امروز که دیگه به نهایتش رسوندن، که نمی تونم زیادی از پس این محترمانه بودنِ بربیام.
خانم فریده عیسی وند. ۴ سال در مرکز مطالعات فروید آنالیز شده. خداییش این نهایت بی انصافیه. این همه بیان جلوت حرف بزنن و بخوایی روده بر بشی از خنده و بگن توی وقت پرسش و پاسخ می تونی سوال کنی و اونم تا نوبتش شد، شوهرش بدن! آخه فریده خانوم عیسی وند! این مرکز مطالعات فروید کجاست؟ بعد کی گفته که با ۴ سال شما تبدیل به روانکاو می شی؟! تا حالا نوبت فروید و لکان بود. ایشون نوبت رو به آقای میلر هم داد: «هالوسینیشن هم می تواند در هیستری باشد و هم سایکوز!» راستش نفهمیدم یا نگفت که چه کسی گفته که شربر نمی تونست از زبان به صورت خلاق استفاده کنه. کاش این سرکار علیه می گفت که قبل از تحریف مطالبش اونها رو از کجا برداشته، چندتاییش که من دیدم اینها بود: «متافور پدری و جنون»، «معالجه جنون»، «لحظه شعله ور شدن جنون» (همه از کتاب مکتب لکان، روانکاوی قرن بیست و یکم- نویسند: دکتر میترا کدیور) به علاوه سایت انجمن فرویدی. عجب ید طولایی…
راستی:
آقای دکتر صنعتی!
دانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان کجاست؟

 

دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. م. در مورد «کنگره خواری»
آقای دکتر جوانبخت هم بسیار دوستانه اطلاعاتی جدید به ما دادند که اصلا و به هیچ وجه در یک کنگره علمی ذکر و ارائه منبع نیازی نیست. شما می توانید بروید بعد از سخنرانی از سخنران بپرسید که از کجا اینو آوردی. بعد هم به ما توصیه کردند که تو چهار تا کنگره خارجی شرکت کنیم و از غنای سایت هم البته گلایه داشتند که هیچ چیز علمی و معتبر و اینهایی توش نیست!

 

دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد «کنگره خواری»
هیچوقت از خود پرسیده اید اگر دکانتان تخته شود یا اگر کیسه ای که دوخته اید پاره شود، چه احساسی دارید و چه واکنشی نشان می دهید؟ احتمالاً همان کارهایی را می کنید که «روانکاوان وحشی» امروز کردند یعنی میکروفن را قطع کردند که «صدای» «سوال» ما را نشنوند، ما را هو کردند، برای جناب صنعتی (با آن وضع مدرکش!) دست زدند، صنعتی! صنعتی! کردند، سعی کردند این تجربه تروماتیک را برایش «contain» کنند («آنطور که کلاینین ها در همین کنگره می گفتند)، حراست را آوردند، کنگره را ناچاری و با دستپاچگی ختم کردند، و عصبانیت خود را به روشی کاملاً غیر «داعشی» ـ به گونه ای که برای جناب صنعتی قابل «تحمل» باشد (آخر می دانید ایشان خیلی دل نازکند و نمی توانند خشونت را تحمل کنند) ـ سر ما خالی کردند و تازه هنوز ناراحت بودند. واقعا این «روانکاوان وحشی» خیلی perfectionist هستند. (ببخشید کمی CBT شد اما ایراد ندارد آنها که در این سه روز مدام گفتند که التقاطی هستند!).
البته پشتکارشان برای نگه داشتن این «دکان» قابل تحسین است چون به هر حال برای آن کاغذپاره که قرار بود همین جناب صنعتی امضایش کند و آنها هم با خیال راحت آن را به دیوار مطبشان آویزانش کنند و به عنوان «مدرک روانکاو بودن» شان به همه نشان بدهند و از آن کلی پول درآورند، ۱۲۰ هزار تومن داده بودند و روز تعطیلشان را گذاشته بودند و آمده بودند، حالا از این بگذریم که تعدادیشان هم توسط همین جناب صنعتی «در حال روانکاوی شدن» بودند. بالاخره همانطور که دکتر کدیور گفته اند: « ژویی سانس مشترک خیلی بیشتر از اهداف مشترک آدم ها را به هم پیوند می دهد.» (پی نوشت دکتر کدیور بر صورتجلسه سی و هشتمین جلسه هیات مدیره انجمن به تاریخ ۸۷/۷/۹)


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=7775

  تاریخ انتشار: ۲۵ دی ۱۳۹۳، ساعت: ۱۷:۴۲