چهارشنبه ۹ آذر ۱۴۰۱

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:سور مقصور کاسبان روان

قسمت دوازدهم

یکشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد «کنگره خواری»

 
داشتم فکر می کردم ملت از آنور دنیا پا شده اند آمده اند ایران، بعد روانپزشکان اینور دنیا کلی این در و آن در زده اند تا بتوانند یک کنگره برگزار کنند، بعد آن را اینطوری به انجمن فرویدی باختند! یعنی ما ۱۱ نفر از کل مهمانان خارجی و داخلی و خود جناب صنعتی معروفتر شدیم در این کنگره. آن هم فقط با پرداخت ۱۲۰ هزار تومن به جای ۶۰ مییلون تومن! یعنی انجمن روانپزشکان دانه دانه موهایش را بکند حق دارد والله!

 

 

دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

 

یکشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۳

پاسخ آقای کامران به سؤال خانم منیره ه.

 
نمی دانم چرا شما مرا یاد مجاهدین خلق می اندارید. شما می دانید؟

 

 

دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۳

سپاس از پاسخ آقای کامران
انجمن فرویدی

 

 

یکشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم ز. ن. در مورد «کنگره خواری»

 
در این کنگره جعلی «از شیر مرغ تا جون آدمیزاد» پیدا می شد الا روانکاوی، روانکاو، فروید!

 

 

دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم ز. ن.
انجمن فرویدی

 

 

یکشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سوده ر. در مورد «کنگره خواری»

 
امروز، در آن کنگره ی خواری، دایه ای عزیزتر از مادر، اعضای انجمن فرویدی را به زعم خودش یتیم یافت و خواست برایشان دلسوزی کند، نانسی مک ویلیامز نام. حکایت نیز از آنجا شروع شد که پس از ارائه یک case به مدت ۴۳ دقیقه آزگار، توسط آقایی (که که روایت می کرد که بیمارش که با او حرف می زند، درمانگر میگرن میگیرد، چشنانش بسته می شود، اذیت می شود و…). یکی از اعضای انجمن فرویدی دست بلند کرد و چنان که افتد و دانی با مقداری چانه زنی به آن بلندگوی گرانفدر دست یافت. خود را معرفی کرد چنان که رسم ماست در این کنگره ی خواری. گفت آقای درمانگر، می دانید چرا وقتی بیمارتان با شما حرف می زند میگرن میگیرید، چشنانتان بسته می شود و … چون در کنگره ای حاضر شده اید که می گویند «فروید، فرویدی نیست.»* (همانند دیروز، امروز هم کلمات آخر این عضو، وقتی از دهانش خارج می شد که بلندگو از او دور و دورتر می شد.)
آقای روشنایی مقدم، در خط مقدم (میز هیات رییسه) حاضر شد و به چشمان و گوشهای منتظر مستمعین خارجی که متوجه کلام نشده ولی فضای تنش دار را درک کرده بودند، ترجمه ای سمبَل شده تحویل داد و به خیال خود با این جمله راه روشن ساخت: به احترام کنگره فقط اگر سوالی علمی باشد اجازه مطرح کردن می دهیم.
اگر شما از علم چیزی دیدید ما نیز دیدیم. خوب، پس از چه سخن بگوییم؟!
لحظات مضحکی بود. حالا دیگر که ما دست بلند می کردیم می گفتیم: آقا علمی است، آن بلندگوی گرانفدر را بدهید به ما. و آن آقای جلالی ندوشن، هر لحظه تمهیدی اندیشیدی تا از پس آنچه نمی دانست چیست برآید. ولی اگر آقای صنعتی از پس این افتضاح و این اوضاع نابه سامان برآمد، او هم بر خواهد آمد. کسی سوالی نداشت آخر. فقط ما اعضای انجمن فرویدی دست بلند می کردیم. بسیار جالب آن که این آقای جلالی، این دکتر انتظامات، این ناظم بی نظم، به دستان افراشته برای سوال نگاه می کرد. می فهمید اینها دستان اعضای انجمن است، رو بر می کرداند. دنبال دستان دیگری می گشت. نمی دید. مستاصل می ماند! البته که ما نیز سوالی نداشتیم، ولی حرف داشتیم.
آن دایه عزیزتر از مادر، آن که فکر کرد ما اینجا فقط او را داریم، او که می گفت درمانگر الگوها را به طور ناخودآگاه پیدا می کند، او که تکلیفش معلوم نبود چون دیگر یارانش دقیقاً آنجا چه کاره است و روانکاو است یا درمانگر، آن «کریستف کلمپ که خیال کرده برای سسرخپوستان چیزی آورده» [۱]، مانند هاله ای نور خواست ما را در بر گیرد. افاضاتی کرد که کاش نمی کرد..: انگار گروهی که اینجا هستند اضطرابی حس می کنند که چیزی نیست (حضور ندارد). نگران نباشید، در روانکاوی آنچه نیست بر می گردد. صدای اعضای انجمن چونان گلوله هایی پرتاب شد: فروید، روانکاوی، روانکاو… .
دایه ی بالقوه فهمید این جماعت (که ما اعضای انجمن فرویدی باشیم) نه یتیم هستند، نه نیازمند به دلسوزی و نه نیازمند به کمک و بالاتر از همه نیاز به این روانکاوان جعلی ندارند. آنچه ما داریم، بی نیازمان می کند از آنچه شما حتی بتوانی در آن مخیله کوچک نگه داشته شده بگنجانی، چه رسد به آن که بخواهی آن را به ما بدهی.
این را پایان ماجرا مپندارید. عضوی دیگر از انجمن فرویدی دست بلند کرد. اعلام کرد که من عضو انجمن فرویدی هستم. این انجمن از وزارت کشور مجوز دارد. اگر دچار اضطراب می شوید، مراجعانتان را به شاگردان دکتر کدیور ارجاع دهید و خودتان هم CD پنجشنبه های فرویدی را گوش دهید.
اعضای انجمن فرویدی دست زدند و آقای روشنایی مقدم از همان خط مقدم پایان جلسه را اعلام کرد.
این را نیز پایان ماجرا مپندارید.
* نقل قول ها نقل به مضمون شده اند.
[۱] اشاره به بخشی از سخنان دکتر کدیور

 

دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم سوده ر.
انجمن فرویدی

 

 

یکشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه آقای بهرام در مورد «کنگره خواری»

 
طمع روانکاو بودن چشمان محمد صنعتی را کور کرده و آن را نه تنها برای خود که برای تمام طایفه اش می خواهد. اما با خودش فکر نمی کند که با روانکاو خواندن همسر و شاگرد سابقش بلافاصله یک مسأله ای در حوزه Ethic بروز می کند یعنی همان «اخلاقی» که این همه محمد صنعتی از آن دم می زند. برعکس نهند نام زنگی کافور.

 

دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای بهرام
انجمن فرویدی


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=6997

  تاریخ انتشار: ۱۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت: ۱۹:۰۳