چهارشنبه ۹ آذر ۱۴۰۱

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:سور مقصور کاسبان روان

قسمت یازدهم

یکشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا ن. در مورد «کنگره خواری»

 
امروز یکی از اعضای انجمن فرویدی انتقادی در خصوص انتقال متقابل از «کنگره خواران» کرد. آخر می دانید در معرفی بیمار تک تک این «سخنرانانِ» کنگره جعلی انواع و اقسام واکنشهای احساسی و فکری به بیمار وجود داشت. به طور مثال یکی از آنها گاهی دستخوش خشم از مراجع، دلسوزی، خوشحالی، گاهی بلاتکلیفی و سردرگمی، تردید و … می شد. می دانید جواب «روانکاو» (!!!) عزیز در پاسخ به انتقاد عضو انجمن فرویدی چه بود: “I am human being.” به همین راحتی. انگار تنها معیار این «کنگره خواران» برای روانکاو شدن همین است: آدمیزاد بودن. و معیار دیگری ندارند. اما حقیقت این است که آنها دچار انتقال متقابل می شوند چون روانکاو نیستند. دکتر کدیور در خصوص همین انتقال متقابل توضیح می دهند (به مضمون نقل می کنم): «اینها اصلاً تصوری ندارند که می شود به جایی رسید که اصلاً درگیر ژوئی سانس بیمار نشد.» و در کتاب مکتب لکان نیز بیان می کنند: «یک روانکاو واقعی هرگز دچار انتقال متقابل نمی شود. او سالهاست از این نکته مطمئن است که نه عشق بیمار معطوف به شخص اوست و نه خصومت بیمار. او فقط جایگاهی را اشغال می کند و این عشق و خصومت فقط معطوف به این جایگاه است. روانکاوی که انتقال متقابل داشته باشد، حتی اگر آن را نشان ندهد، حتی اگر آن را کنترل کند، به این معناست که جایگاه خود را ترک کرده است. این بدان معناست که روند روانکاوی محکوم به تعطیل است حتی اگر آنالیست و آنالیزان همچنان یکدیگر را ملاقات کنند و آنالیزان صحنه را با غیبت خود ترک نکند.»

 

دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم زهرا ن.
انجمن فرویدی

 

 

یکشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم م. م. در مورد «کنگره خواری»

 
«در جلسات احساس خستگی می کردم، انگار به سمت خواب کشیده می شدم، احساس تعادل نداشتم، احساس غم و ترس و از هم پاشیدگی داشتم، احساس غمگینی و دلسوزی برای هردوی مان، دچار میگرن شدید چشمی شده بودم که به فاصله کوتاهی بعد از رفتن لیدیا برطرف شد…» اینها جملات دکتر گلن موبری است، یک روان [معلوم نیست] چی چیِ خارجی در مورد بیمارش لیدیا، در کنگره منتسب به روانکاوی!!!! آقای صنعتی! موبری که دارد «در سکوت تکه های انتقال را جمع می کند»!!! شما هم که فعلا آن بالا پشت میز هیات رییسه مختصر چرتی می زنید. می گفتید لیدیا می آمد، بیشتر دستگیرمان می شد احتمالا!

 

دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم م. م.
انجمن فرویدی

 

یکشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد «کنگره خواری»

 
برای من جالب بود چطور وقتی یکی از سخنرانان خارجی یک چیزی می گفت در حالی که ترجمه نشده بود، همه سالن دست می زدند بعد گردانندگان اصرار داشتند جناب روشنایی مقدم یا سرکار علیه ساگارت تمام حرف های صد تا یک غاز خارجی ها را کلمه به کلمه ترجمه کنند. من نتیجه گرفتم که یا ملت نفهمیده فقط برای همرنگی با جماعت دست می زنند یا می فهمند و برای اینکه وقت به پرسشهای اعضای انجمن فرویدی نرسد هر حرفی را ترجمه می کنند. در ضمن فکر کنم راز مهمانان خارجی زیر ۲۵ سال این باشد که اینها فرزندان و احتمالا برادرزاده های مهمانان هستند که دیده اند ۶۰ میلیون پول این وسط است و اگر خود مهمانان تنهایی بیایند همه اش خرج نمی شود بهتر است برای نشان دادن مهمان نوازی انجمن روانپزشکان هم که شده، «منزل» را هم بیاورند. مگر چند تا خارجی از این فرصتها نصیبشان می شود؟

 

دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی

 

 

یکشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه آقای فرزام پ. در مورد «کنگره خواری»

 
می گویند در قرون وسطی در یکی از حوزه های علمی اروپا، تا سیزده روز بر سرتعداد دندانهای اسب، بحث و جدل در گرفت. همه آثار گذشتگان را مطالعه کردند تا راه حلی بیابند. اما پیدا نمی شد که نمی شد. روز چهاردهم جوان تازه واردی خیلی مودبانه پیشنهاد کرد که برای روشن شدن مساله به دهان اسبی نگاه کنند و دندانهایش را بشمارند! ناگهان سکوت برقرار شد، همه با خشم به وی نگریستند و او را سخت گوشمالی دادند که چنین راه هایی را برای حل مسائل علمی پیشنهاد می کند. البته خدا را شکر که قرون وسطی بود، و هنوز حرف از داعش و کالت و آدمهای روانی و پرسش ها و پیشنهادهای نابهنجار به میان نیامده بود، وگرنه این جوان با چنین عقاید نامعقولی مستحق این بود که هم داعشی به شمار آید، هم عضو یک کالت، هم یک آدم روانی و هم «نابهنجار».
امروز وقتی در کنگره به اصطلاح روانکاوی خانم نهاله مشتاق به معرفی موردی بیماری پرداختند که رویایی در مورد شخصی داشت که از طناب آویزان بود تا شیشه های ساختمانی را تمیز کند، و سپس در کمال ناباوری شاهد این بودم که چطور در کنار خود سخنران، «اساتید» به نام، از دکتر صنعتی گرفته تا سیامک موحد و خانم ساگارت و خانم عیسی وند، یکی پس از دیگری به تعبیرهای محیر العقول از این رویا پرداختند، بی درنگ یاد این داستان افتادم. البته در این کنگره «علمی» و ضد «داعشی»، مانند بقیه اعضای «کالت» خود، اجازه این را نداشتم که نظرم را بیان کنم. ولی تو را به خدا نظر فروید را در مورد تعبیر رویا، از سخنرانی های آَشنایی با روانکاوی، بخوانید و ببینید اصلا کوچکترین تفاوتی با نظر آن جوان سنت شکن دارد؟! :«خوب، اگر من مطلب نامفهومی به شما اظهار کنم چه خواهید کرد؟ از من سوال می کنید، اینطور نیست؟ چرا ما نباید همین کار را با رویا بین کنیم. از او سوال کنیم که رویایش چه معنایی می دهد؟»… [سخنرانی ششم]
می گویند قرون وسطی که به پایان رسید، تا چندین سال هنوز کسی باور نمی کرد. و الله اعلم!

 

دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه آقای فرزام پ.
انجمن فرویدی

 

 

یکشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد «کنگره خواری»

 
در طول «معرفی بیمار» سخنرانان خارجی و داخلی فکر می کردم بیماران اینها عجب تفریحی در جلساتشان کرده اند. فکر کنید هر جور بتوانید یک آدم را سر انگشتتان بچرخانید: با برادرتان تلفنی حرف بزند، از شوهرتان دستور دارویی بگیرد، بیاید خانه تان، در مطبش بنشیند و اضطراب بکشد که ماشین شما را که پایین دیده بود پس چرا شما نمی آیید، و تازه وقتی هم رفتید آنور کره زمین تلفنی بتوانید سر کارش بگذارید، کیف ندارد؟ احتملاً این کیف ارزش حق ویزیتهایی را که داده اند داشته.

 

دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۳

سپاس از دیدگاه خانم مرجان م.
انجمن فرویدی


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=6995

  تاریخ انتشار: ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ساعت: ۱۸:۲۴