شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۸

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:روانکاوی در انجمن فرویدی، مقاله های آموزشی اعضای انجمن فرویدی

قصه من

نویسنده: زهرا محمودی

تندرستان را نباشد درد ریش                                          جز به همدردی نگویم درد خویش

گفتن از زنبور بی حاصل بود                                           با یکی در عمر خود ناخورده نیش

تا تو را حالی نباشد همچو ما                                          حال ما باشد تو را افسانه پیش

      سوز من با دیگری نسبت مکن                                          او نمک بر دست و من بر عضو ریش

                                                                                                                                                                                  سعدی، کلیات سعدی

 

وقتی قصه کوتاه با زبان ساده را در سایت انجمن فرویدی خواندم این «دیگران» قصه، قصه من را برایم آغاز کرد. قصه من قصه‌ای است با لذت، درد و رنج. قصه من، قصه خواب اهالی شهر من است. قصه من، قصه «جماعت غافل» است. قصه من، تاریکی و خواب را خیلی دوست دارد. مواظب باشید، مبادا! آرامش اهالی قصه‌ام بر هم بخورد.

سرزمین قصه من مردمان پیر و جوان دارد، هم زن دارد هم مرد، کودکانی نیز دارد. اهالی قصه من آدم‌های عجیب و غریبی هستند. آن‌ها هر چه بزرگ‌تر می‌شوند، کودک می‌مانند و هرگز سن‌شان به بیش از سه سال نمی‌رسد. آن‌ها با آن که سالم هستند یعنی چشم و گوش دارند، دست و پا دارند اما «افلیج»[۱]‌اند. آن‌ها باج می‌گیرند، باج می‌دهند، رشوه می‌گیرند، رشوه می‌دهند. همیشه از شدت ترس سکوت اختیار می‌کنند یا سریع خودشان را به خواب می‌زنند. گاهی رفتارهایی می‌کنند که گویی در خلقت، آن‌ها از عنصری به نام مغز بهره‌ای نبرده‌اند. اما شکر خدا! اعتماد به نفس مردم قصه من خیلی خوب است. آخر، آن‌ها خود را عقل کل می‌دانند. آن‌ها آدم‌های سازگاری هم هستند و از همه چیز لذت می‌برند حتی با «حماقت»[۲] و «فلاکت»[۳]. «توانایی آن‌ها را هم دست کم نگیرید، آن‌ها توانایی زیادی دارند آن هم در جفنگ گفتن»[۴]. در قصه من اهالی هیچ گاه از خود سؤال نمی‌کنند. چون سؤال کردن سخت است و یافتن پاسخ سخت‌تر از آن. ساکنان قصه من مدرن و امروزی هستند، چون از هر چیزی تعریف جدیدی ارائه می‌دهند و به معانی گذشته تکیه نمی‌کنند. مثلاً به چند معانی واژه زرنگی در دائره المعارف آن‌ها بنگرید: ۱- یعنی بدون کار و تلاش می‌توانی هر چیزی به دست بیاوری. ۲- سرقت از اموال دیگری بدون این که کسی بفهمد. ۳- تحریف واقعیت. و…

در قصه من اهالی فقط با دیدن زرق و برق از خود بیخود می‌شوند، چشمان‌شان گرد می‌شود، دهان‌شان باز می‌ماند و در آن زمان ناگهان سیناپس‌ها با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند که چرا من نه. در قصه من هر کسی دوست دارد بدون زحمت و تلاش لقب فلان و بهمان را کسب کند. اصلاً مردم قصه من زندگی، هستی‌شان و هویت‌شان را با این القاب می‌سازند.

ناگفته نماند در این میان، برخی از ساکنان هم هستند که تصمیم می‌گیرند بیدار شوند و بفهمند ارباب کیست، دنیا از آن کیست و هویت‌شان چیست. البته این اهالی نیز قصه خود را دارند.

در بیرون از قصه من حکیمی است از جنس بیداری و حقیقت، وقتی حکیم تصمیم برخی را می‌بیند، به این اهالی قصه من روشنایی می‌بخشد تا بلکه چاره کار را بیابند. حکیم چشمه حیات را نشان می‌دهد تا در آن غرق شوند و سیاهی‌ها را بشویند. حکیم واقف است با سیاهی نمی‌توان حقیقت را دید. اما زدودن سیاهی‌ها خیلی سخت است. ساکنین این محله چشمه را بدون پاک کردن سیاهی می‌خواهند. آن‌ها که دانسته‌اند چه گنجینه‌ای است این چشمه، فکر می‌کنند اگر آن را به یغما ببرند از چه ثروتی برخوردار خواهند شد. برخی از این اهالی با نوشیدن قطره‌ای خود را راضی می‌کنند و ادعا می‌کنند که حکیم شده‌اند! حکیم که دریای حکمت است، همیشه مراقب چشمه حیات است که به دست نامحرمان نیفتد. وقتی حکیم به کسی اجازه نمی‌دهد به این گنجینه دست اندازی کند، این اهالی قصه من تیر خشم خود را به سوی حکیم پرتاب می‌کنند. حکیم دانا تواناست، سیه رویی و افلیجی اینان را نیز می‌شناسد. آن‌ها فراموش می‌کنند که چگونه حکیم آن‌ها را مداوا نمود. این‌ها در پی این هستندکه «از همان دری که برایشان گشایش خاطری فراهم کرده است حشمت و جاهی کسب کنند »[۵]. این جماعت زرنگ! که توانایی رویارویی با حکیم را ندارند، پا به فرار می‌گذارند، پس به اهالی شهر می‌گویند ما حکیم هستیم و گودال گل آلودی را چشمه حقیقی معرفی می‌کنند. آن‌ها مدام در فکر «غنیمتی»[۶] از «ایوان مدائن»[۷] هستند تا بتوانند آن غنائم را در بازار مکاره با سیم و زر مبادله کنند. جالب این که «جماعت غافل» شهر من فریب این حکمای دروغین را می‌خورند و آن‌ها را به جای حکیم اصیل می‌گیرند. خوب آخر به این «جماعت غافل» حق بدهید! این‌جا دیگر زدودن سیاهی لازم نیست. این‌جا به راحتی می‌توان حکیم! شد. اهالی قصه من آدم‌های عجیب و غریبی هستند، بین خودمان باشد، برای اهالی قصه من زندگی در هرج و مرج و بی نظمی خیلی راحت‌تر از زندگی متمدنانه و قانون مدار است. در قصه من سارقان، خائنان و تبهکاران «حریم امنی»[۸] دارند و به آن‌ها اجازه می‌دهند تا هرکاری که دلشان بخواهند بکنند. قصه من قصه بی خبری، خوش خبری است. قصه من، قصه بیچارگی و بدبختی است. اما نارحت و نگران نباشید! قصه من این بیچارگی و نگون بختی را دوست دارد.

قصه من، سؤالی هم دارد. چرا جماعتی که حکیم واقعی و گنجینه را دیده‌اند، در برابر این دزدان و خائنان سکوت می‌کنند و بی تفاوت از کنار آن‌ها رد می‌شوند؟ حماقت و خواب چه سودی برای این دسته از اهالی شهر من به ارمغان می‌آورد که زحمات پیر طریقت را در حفظ حقیقت نادیده می‌گیرند و موضع خود را تغییر نمی‌دهند؟ آیا این جماعت با سکوت خود دزدان و خائنین را همراهی نمی‌کنند و آب به آسیاب دشمن نمی‌ریزند؟ هیچ تعجب نکنید، اگر این جماعت قصه من شما را به یاد «گوش خر» و «خواندن یاسین» بیندازد.

 

متاب ای پارسا روی از گنهکار                                       به بخشایندگی در وی نظر کن

اگر  من   ناجوانمردم   به   کردار                                     تو بر من چون جوانمردان نظر کن

سعدی، کلیات سعدی

 

[۱]- از اصطلاح خانم دکتر کدیور از پی نوشت صورتجلسه نهمین جلسه هیأت مدیره انجمن فرویدی ۸۷/۱۰/۷، ص ۱ اخذ شده است.

[۲]- از اصطلاح خانم دکتر کدیور از پی نوشت صورتجلسه سی و ششمین جلسه هیأت مدیره انجمن ۸۷/۱/۲۴  ص ۶  اخذ شده است.

[۳]- ازاصطلاح خانم دکتر کدیور از پی نوشت صورتجلسه شانزدهمین جلسه هیأت مدیره انجمن ۸۶/۱۰/۱۵، ص ۴ اخذ شده است.

[۴]- پی نوشت خانم دکتر کدیور، صورتجلسه سی و چهارمین جلسه هیأت مدیره انجمن ۸۷/۴/۱۳، نقل به مضمون

[۵]- از اصطلاح خانم دکتر کدیور از پی نوشت صورتجلسه نهمین جلسه هیأت مدیره انجمن فرویدی ۸۷/۱۰/۷، ص ۲۵ اخذ شده است، نقل به مضمون.

[۶]- از اصطلاح خانم دکتر کدیور از صورتجلسه نهمین جلسه هیأت مدیره انجمن فرویدی ۸۷/۱۰/۷، ص ۱ اخذ شده است.

[۷]- همان

[۸]- از اصطلاح خانم دکتر کدیور از پی نوشت صورتجلسه چهارمین جلسه هیأت مدیره انجمن فرویدی ۸۷/۹/۲، ص ۲۱ اخذ شده است.


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=1910

  تاریخ انتشار: ۱۶ مرداد ۱۳۹۳، ساعت: ۱۲:۱۳