پنج شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:فرهیختگان ایران و روانکاوی

لاکان و آوار فلسفی (٢)

نویسنده: مهدی ملک

لاکان

٢امر نمادین (The Symbolic Order)

قبل از این که به مروری بر آرای لاکان در توضیح ساحت «نمادین» (The Symbolic Order)  پرداخته شود لازم است تا نخست درباره تأثیراتی که اندیشه لاکان از «ساختارگرایی» کلود لوی استروس و آرای «فردینان دو سوسور» در زبانشناسی گرفت، به اختصار بپردازیم. ساختارگرایی(Structuralism) روشی تحلیلی بود که بین سال‌های دهه ١٩۵٠ تا ١٩۶٠ در فرانسه شکل گرفت. بسیاری از چهره‌های تفکر اروپا در نیمه قرن مجموعه ناهمگونی از ساختارگراها را شکل دادند از جمله: ژان پیاژه روانشناس، رومن یاکوبسن زبان شناس، رولان بارت نظریه پرداز ادبی، میشل فوکو، لوئی آلتوسر و … . منشأ ساختارگرایی ابتدا توسط «کلود لوی استروس» زبانشناس پایه ریزی شد. روش ساختاری استروس بر مبنای تمایزی بود که «سوسور» میان «لانگ – Langue» و «پارول – Parole» ارائه کرد (١). این تمایز همانند تفاوتی است که نظامی مفروض مثل زبان با تجلی منفرد آن نظام مثل گفتار شخصی خاص دارد. ساختارگراها زبان را مدلی برای ایجاد سازمان کل نشانه‌ای می‌دانستند یا به عبارتی دیگر ساختارگرایی معتقد است که هر گونه کنش اجتماعی نوعی زبان می‌سازد تا بدان جا که شامل نظام‌های نشانه‌ای به همراه قواعد و دستور زبان درونی است. بنابراین کنش‌های فردی منفرد نیز در نسبت با زمینه اجتماعی روابط معنا می‌یابند. پژوهش ارزنده استروس در باب نظام‌های ازدواج جوامع بدوی که در کتاب «ساختارهای ابتدایی خویشاوندی» آمده است نمونه کاملی از شیوههای تحلیل ساختارگرایانه می‌باشد. لاکان به دو مسأله در آثار استروس توجه می‌کند : ١- ساختاری ابتدایی و ناخودآگاه در پس روابط خویشاوندی وجود دارد . ٢- آنچه در نظام‌های خویشاوندی رخ می‌دهد نه داد و ستد واقعی افراد در قالب ازدواج که فرایند تبادلی نمادین است.

لاکان مفاهیم انسان شناسی ساختاری استروس را در این ایده خلاصه می‌کند : «مشخصه جهان بشری کارکرد نمادین است.»

اما لاکان در ادامه پژوهش دقیقی در آثار «سوسور» زبانشناس نیز می‌نماید. سوسور ارائه دهنده نظریه جنجالی در باب زبان بود که «فهم بشر از واقعیت بر کاربرد اجتماعی نشانه‌های گفتاری استوار است». وقتی سخن می‌گوییم یا می‌نویسیم این امر در زمینه‌ای از واژگان، نحو، گرامر و قراردادها رخ می‌دهد که ما از هیچ‌یک از آن‌ها آگاه نیستیم اما آن‌ها حضور داشته و در واقع این ساختار زبان است که تعیین می‌کند ما چه می‌توانیم بگوییم و چه چیزی را نمی‌توانیم بگوییم. در حقیقت سوژه سخنگو از وجود نظام بی خبر است. «نظریه مطابقت زبان» Correspondence Theory Of Language بیان می‌کرد که هر واژه به یک مفهوم ارجاع می‌دهد که آن مفهوم نیز خود به یک مرجع ارجاع می‌کرد. اما سوسور معتقد است که رابطه‌ای میان زبان و پدیده‌های مادی وجود ندارد و بنابراین مفهوم «مرجع» را باید در پرانتز قرار داد. فرضاً واژه «صندلی» به عنوان «دال» به مفهومی از صندلی که در ذهن پس از شنیدن آن شکل می‌گیرد ارجاع می‌دهد (مدلول) اما این مفهوم ذهنی یا مدلول در واقع اشاره به هیچ صندلی خاصی در جهان مادی نیست، به عبارت دیگر آنچه واژه «صندلی» به آن ارجاع می‌دهد یک صندلی واقعی نیست بلکه صرفاً مفهومی از صندلی است. بنابراین نشانه زبانشناختی سوسوری شامل دو جزء است : دال (الگوی صوتی یا تصویر واژه) و مدلول (مفهوم). در دیدگاه سوسور معنا نه در نشانه‌های خاص بلکه در ارتباط میان نشانه‌ها در نظام زبانی مستقر است. معنا از طریق دو محور «جانشینی – Paradigmatic»  و «همنشینی – Syntagmatic» حاصل می‌شود. به عنوان مثال وقتی سخن می‌گوییم واژه‌های خاصی را انتخاب و واژه‌های دیگر را حذف می‌کنیم مثلاً انتخاب صندلی از میان اریکه یا مبل و … . از سویی دیگر این واژه‌ها تنها با ترکیب درست با واژگان قبل و بعدی خود هستند که معنا می‌یابند. مثلاً در عبارت «من فردا از این شهر می‌روم» می‌توان به جای من (تو، او، ما و …) را برگزید، همین طور در مورد باقی واژه‌ها، اما ترکیب آن‌ها تابع قاعده نحوی است و «شهر من این فردا از می‌روم» بی معناست. پس معنا نه فقط به واژه‌های انتخاب شده که به جایگاه آن‌ها در کل ساختار وابسته است. به همین شکل در زبان به عنوان شبکه پیچیده‌ای از نشانه‌ها ، هر نشانه جدا از معنای ذاتی‌اش از طریق جایگاه نسبی‌اش در نظام کل نشانه‌ها تعریف می‌شود.  نشانه به ابژه خاصی در جهان مادی ارجاع نمی‌دهد بلکه به نشانه دیگری و آن نیز به نشانه‌ای دیگر ارجاع می‌دهد و این بازی هم‌چنان ادامه می‌یابد ، به عنوان مثال فرض کنید شما معنای واژه‌ای خاص را نمی‌دانید و به فرهنگ لغات مراجعه می‌کنید. در آن جا معنای واژه را با واژه دیگری توضیح داده که معنای واژه جدید را نیز نمی‌دانید و باز مجبورید به دنبال معنای واژه دوم بروید و الی آخر.

لاکان

لاکان با ارائه مثال‌های جالبی نشان می‌دهد که آن چه دال به آن ارجاع می‌دهد مدلول نیست و مانعی در برابر معنا بین آن‌ها وجود دارد. آن چه دال به آن ارجاع می‌دهد تنها یک دال دیگر است. به بیانی دیگر دلالت زنجیره‌ای است که در آن هیچ کدام از اجزاء معنا یا مدلول نیست بلکه دالی دیگر است. نهایتاً این که لاکان نشان داد که «ناخودآگاه ساختاری مثل زبان دارد». لاکان برای تکمیل کار خود سراغ مفاهیم «رومن یاکوبسن» روسی رفت. یاکوبسن از دو اصطلاح  «استعاره – Metaphor» و مجاز مرسل – Metonymy»به جای محورهای زبانی استفاده کرد. استعاره کاربرد واژه‌ای به جای واژه‌ای دیگر است بدون این که قیاسی مستقیم در میان باشد و در مقابل مجاز مرسل کاربرد یک جزء به جای کل است. لاکان ارتباطی میان این دو مفهوم یاکویسنی و فرایندهای «ادغام و جابه جایی» فرویدی برقرار کرد. ادغام فرویدی یعنی این که یک رویا (مدلول) ممکن است از ترکیب «دال»‌های متفاوتی به وجود آمده باشد و جابه جایی فرایندی است که در آن معنا از یک نشانه به نشانه دیگر منتقل می‌شود.

لاکان با بهره گیری از آرای سوسور، استروس، یاکوبسن و فروید به نتیجه جالبی می‌رسد: ناخودآگاه فرایندی از دلالت است که فراسوی تسلط ماست. زبان است که از طریق ما سخن می‌گوید، نه این که ما با زبان سخن بگوییم. به این ترتیب لاکان ناخودآگاه را به عنوان کلام «دیگری بزرگ – The Other» تعریف می‌کند. دیگری بزرگ زبان است، نظام نمادین است. حالا می‌توان تمایزی را که لاکان میان «اگو» و «سوژه» قائل می‌شد بهتر فهمید. «اگو» کارکردی خیالی دارد که از طریق رابطه سوژه با جسم ساخته می‌شود و در مقابل سوژه در نظام نمادین ساخته می‌شود و زبان آن را تعیین می‌کند. به دیگر سخن «من» در آنچه لاکان «گفتار خالی» می‌نامد به اگو مربوط می‌شود و «گفتار کامل» به سوژه مربوط است. دال است که در زنجیره دلالت‌ها جایگاه سوژه را تعیین می‌کند و آن را در جایگاه نمادین تبیین می‌کند.

منبع: وبلاگ معرک

لاکان و آوار فلسفی (۱)


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=1526

  تاریخ انتشار: ۲۰ تیر ۱۳۹۳، ساعت: ۱۳:۴۸