جمعه ۰۳ آذر ۱۳۹۶

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:روانکاوی در انجمن فرویدی، مقاله های آموزشی اعضای انجمن فرویدی

«ماجرای روانکاوی» از منظر یکی از خوانندگان ما

نویسنده: امیرصدرا درخشانی فر

 

ماجرای روانکاوی را باید از زمانی جستجو‌ کرد که دانشمند جوان اتریشی، زیگموند فروید، در خلال رفت و آمدهای خود به فرانسه با پزشکی به نام شارکو آشنا شد. چیزی که برای فروید پرسش برانگیز بود این بود که شارکو می‌توانست از طریق هیپنوتیزم بیمارانی را که نیمه مثلاْ راست بدنشان لمس و بی‌حس بود تبدیل به بیمارانی کند که نیمه چپ بدنشان بی‌حس است! چنین مشاهده‌ای فروید را به فکر فروبرد که اگر ریشه این حالات بیماران، جسمی است چگونه است که با هیپنوتیزم که قاعدتاْ اعمال اثری بر روی جسم ندارد سمپتوم‌ها یا نشانه‌های بیماری رفع شده یا تغییر می‌کند؟ در‌‌ همان هنگام مسأله‌ای در زمینه حقوق و صنعت بیمه نیز به این شرح شکل گرفته بود: افرادی که مثلاْ تصادف می‌کنند و در آن لحظه به گواهی پزشکان هیچ صدمه جسمانی‌ای نمی‌بینند اما ماه‌های بعد دچار تروما می‌شوند، آیا بیمه مکلف به جبران خسارت است یا خیر؟ همچنین معروف است که در آن زمان حتی بسیاری از استادان پزشک فروید، بیماران هیستریک را صرفاْ افرادی تلقی می‌کردند که در حال تمارض هستند و فروید پس از شنیدن این مطلب از زبان جمعی از استادان، برای نقض این حرف، سوزنی را در پای یکی از همین بیماران هیستریک فروکرد و آن بیمار حتی متوجه سوزن نشد. اساساْ پروژه فکری طولانی فروید که طی دهه‌ها مورد بازبینی شخص وی قرار گرفت، از مسأله هیستریا آغاز شد و حاصل مطالعات اولیه وی با همکاری بروئر، در کتاب مطالعاتی درباره هیستریا در اواخر قرن نوزدهم به چاپ رسید. اما شاید مهم‌ترین و رادیکال‌ترین اثر وی را باید کتاب تعبیر رویا دانست که در آغازین ماه‌های قرن بیستم به چاپ رسید. در آنجا به طور مبسوطی به مسأله کارکرد زبان در تجهیزات روانی انسان و نیر ضمیر ناخودآگاه پرداخته می‌شود. وی در ادامه مطالعات نظری و بالینی خود به سه گانه معروف من، فرامن، و آن رسید که به ترتیب توسط مترجم آثار او، استراچی، به اگو، سوپراگو و ‌اید ترجمه شد. به درستی موضوع علم روانکاوی را باید مطالعه ضمیر ناخودآگاه دانست. فروید در میان مطالعات خود به پارگی سوژه انسانی اشاره کرد که مورد توجه فیلسوفان قرار گرفت. اما در آثار متأخر وی مانند فراسوی اصل لذت، فروید به مشکلات و گره‌هایی معرفت‌شناختی برخورد که در نوشتن آن‌ها تعللی نکرد و در واپسین کتاب خود، تمدن و ناملایمت‌هایش، فروید اشاره‌های متعددی به نقش بیگانه کننده تمدن غرب کرد و بدین ترتیب روانکاوی را به عنوان میراث نسبتاْ مدونی برنهاد که بعد‌ها توسط سطحی مآبان و سودجویان آمریکایی و انگلیسی مورد سوء استفاده قرار گرفت، تا آنجا که خواهرزاده وی، ادوارد برنیز و نیز دخترش، آنا فروید، نقش مهمی در ایجاد پروپاگاندا و جنگ روانی در ایالات متحده ایفا کردند؛ مسأله‌ای که در مستند چهار قسمتی قرن نفس، سالیانی قبل توسط بی‌بی سی به نمایش گذاشته شد. در چنین شرایطی، یک پزشک فرانسوی به نام ژک لکان، پروژه بازخوانی و تدقیق روی آثار اساسی فروید را آغاز کرد و بدین ترتیب تمام ساحات علوم انسانی را با چالش‌های بی‌نظیری مواجه کرد. نکته‌ای که لکان هیچ‌گاه از آن صرف­نظر نکرد این بود که اگر گاهی نارسایی‌هایی در نظریه‌پردازی فروید مشاهده می‌شود، دلیل آن بارور نبودن دانش زبان‌شناسی و برخی دیگر از حیطه‌های علمی بوده است. بنابراین، لکان خوانش خود از آثار فروید را با تکیه بر زبان‌شناسی فردیناند سوسور سوئیسی، دوگانه معروف استعاره و مجاز رومن یاکوبسن روس، خوانش کوژو از آثار هگل، و نیز فلسفه ریاضی گوتلوب فرگه آلمانی آغاز کرد. ناگفته پیداست که لکان در سراسر سمینار‌هایش که بیش از ربع قرن هر هفته برگزار شدند، نقدهای خود را به آثار تک تک این نظریه پردازان وارد نمود و گاهی حتی به صورت رادیکالی به تغییر آن‌ها پرداخت. در اینجا تنها به ذکر یک مثال اکتفا می‌شود. برای سوسور، دال که‌‌ همان تصویر صوتی یک کلمه است، ذیل مدلول که در حقیقت مفهوم تصوری آن است تعریف می‌شود. لکان با جسارت خاصی تفوق مدلول بر دال را وارونه کرد و نقش بی‌بدیلی برای دال قائل شد. به هر حال، لکان از ابتدا سه ساحت یا سه امر را مورد شناخت قرار داد و در حضور ریاضی دانان، فلاسفه و متألهان، به بررسی ابعاد آن پرداخت. در همین دوران عضویت وی در انجمن روانکاوان بین الملل لغو شد! دلایل این ماجرا مفصل است که استوآرت اشنایدرمن در کتاب لکان: مرگ یک قهرمان فرهیخته، به آن می‌پردازد. سه امر مورد اشاره لکان در اینجا به اجمال مورد بحث قرار می‌گیرد:

الف. امر خیالی. شاید هسته اولیه این امر را در مقاله «مرحله آیینگی» لکان باید جستجو کرد. که در آن کودک انسان خود را در آیینه و نیز در قبال واکنش‌های دیگران می‌شناسد. به عبارتی ساحتی در دیالکتیک سوژه انسان وجود دارد که از جنس تصویرچه‌ها و هاله و کلاْ قوه باصره انسان است و اتفاقاْ اگوی فروید هم در این ساحت جای دارد‌. در همین جا اولین معارضه فیلسوفان کوگیتو با لکان شروع می‌شود. حداقل به دو دلیل: نخست آنکه چنین فیلسوفانی برای آگاهی و خودآگاهی هویت قائل‌اند در جایی که لکان آگاهی را در این ساحت در دیالکتیک چهار وجهی معروف خود می‌بیند (شمایِ L). دوم آنکه، لکان به صراحت و بار‌ها تأکید و اثبات می‌کند که اگو، خود یک ابژه است؛ ابژه زبان، ابژه دیگری بزرگ.

ب. امر رمز و نمادین. در اینجا سخن از نفی و تفاوت و قیمومیت و ولایت نام پدر است. سخن از قانون است. سخن از استعاره‌ای است که دالّ آرزومندی و میل مادر جای خود به صورت نی‌آگاهی به نام پدر می‌دهد. نام پدر یا نفی پدر موضوع اساسی است که لکان پایان عقده ادیپ را در این زیر بار نام و نفی پدر رفتن می‌داند و همین را اختگی ناگزیر نمادین نام می‌نهد. پیش از لکان، فروید مجبور شد تا به اسطوره‌پردازی دست آویزد. به این معنا که می‌بایست پدر اولیه‌ای در قبیله اولیه وجود داشته باشد که خود تحت قیمومیت و اختگی نرفته باشد، اما سوژه‌ها را از طریق نفی و نام خود تولید کند. لکان جدای از اشاره‌هایی که به نقش کلمه در آفرینش انسان می‌کند و جدای تصریحی که در کتاب فتح دین می‌کند که دست‌آویز انسان را باید در دین جستجو کرد، به ضرورت امر توحیدی یا چیزی از جنس امر توحیدی اشاره می‌کند که مباحث بسیار غامضی مطرح می‌شود و از حوصله این کوتاه، خارج است.

ج. امر واقع. به بیان ساده، آنچه که به بند زبان نیامده و تسخیر امر خیالی نشده، اما دارای حضور است، امر واقع نام دارد. ابژه-علت میل یا ابژه کوچک a را باید در اینجا قرار داد.

در دیالکتیک چهارضلعی لکان نخست ضمیر ناخودآگاه است که ساختاری مانند زبان دارد و در تور زبان است. دوم، اگو یا‌‌ همان ابژه خیالی است که انسان با خود اشتباه می‌گیرد و محمل عواطف و هم‌ذات پنداری‌هاست. سوم، هسته زبان یا دیگری بزرگ است که اتفاقاْ نقش بیگانه کننده توهمی و نیز نقش شماتت کننده و اماره را دارد‌. چهارم، دیگری‌های کوچک یا‌‌ همان اگوی انسان‌های دیگراند که در دیالکتیک سوژه انسانی نقش دارند.

از دیگر بدایع لکان جایگزینی ژوئی­سانس است با لذت. ژوئی­سانس لذت همراه الم است و دیگر نیازی به تفکیکی که فروید از اصل لذت و اصل واقعیت کرد، نیست. نیز لکان، احتیاج، خواست و شوق یا میل را از هم تفکیک کرد و در تفسیری هگلی، کارکرد اصلی زبان را در میل، میل شناساندن نفس به دیگری جستجو کرد.

در پایان ذکر دو نکته ضروری است؛ نخست اینکه این گزارش مختصر، صرفاْ شمای کلی از آراء لکان است و راقم این سطور از اندیشمندان پوزش می‌طلبد که گاهی مجبور به سطحی­سازی برخی مفاهیم شد و دو آنکه در سالیان اخیر، محققانی مانند مارسل پوند در انگلستان نگاه‌های الهیاتی را در لکان رصد کردند و در پی بررسی آن هستند و علی رغم وجود مصطفی صفوان لکانی بزرگ، کمتر متأله مسلمانی لکان را از این نظر مورد تدقیق قرار داده است. و شاید کلمه علیا که لکان بار‌ها به آن می‌پردازد، نقطه آغاز مهینی باشد.


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=36402

  تاریخ انتشار: ۱ شهریور ۱۳۹۶، ساعت: ۱۵:۲۷