دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:دادستان ذبیح زاده، روانکاوی در انجمن فرویدی، مافياي روان، وزیر مستعفی بهداشت

«میخواهم بروم یک جزیره ای که خدا را نپرستند»!

جمعه ۱۸ تیر ۱۳۹۵

الهام.ا:
با افشا شدن حقوق های نجومی مدیران بانکی خاطره ای در ذهنم تداعی میشود شنیدنش خالی از لطف نیست.
اواسط سال ۹۴ کلاسی شرکت کرده بودم جهت کار. معلم ،سابقه ای ۲۵ ساله در بانک صادرات داشت. یادم هست در ابتدا برای معرفی خودش گفت فکر نکنید من یک کارمند پیش پا افتاده در بانک هستم.بیشتر کسانی که در این بانک کار میکنند از زیر دست من خارج شدند.خلاصه میخواست به ما بفهماند که برای خودش در بانک کسی هست.
در بین کلاس فرصتی پیش امد از معلم سوال کردم از کار کردن در بانک راضی هستین؟ جواب داد چرا نباشم خوب پول و وام میدهد چی بهتر از این !بعد پرسیدم دوست دارید ۵ سال دیگر هم کار کنید یا بازنشسته شوید .جوابش برایم خیلی جالب بود گفت زودتر میخواهم بازنشست شوم بروم یک جزیره ای که خدا را نپرستند.( اسم آن جزیزه را گفت متاسفانه فراموش کردم .) البته من هم در جواب به او گفتم مگر میشود چنین جایی باشد ادمیزاد یگ گاوی هم شده پیدا میکند به آن ادای احترام میکند. او هم موافق حرف من بود و تایید کرد در ادامه گفت با وجود تحریم و خیلی مسائل دیگه مجبوریم به مردم دروغ بگیم یا حقیقت را نگوییم. در ادامه گفت بخواهم حرف بزنم تا شب حرف است من هم با خنده به او گفتم خوب مهماش را به ما بگویید دیگه اینجا که رسید معلم گفت این حرفتو نشنیده میگیرم.
ولی آن قسمت که گفت میخواهم بروم یک جزیره ای که خدا را نپرستند فکر میکنم.برایم سوال میشود که واقعا انسان ها فکر میکنند با فرار کردن میتوانند از کثافات وجودیشون خلاص شوند یا تعویض پرستش به ادمیزاد در پاک بودن کمک میکند؟ شما چی فکر میکنید در مورد این جمله کارمند دارای ۲۵ سال سابقه بانک صادرات؟


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=24209

  تاریخ انتشار: ۲۲ تیر ۱۳۹۵، ساعت: ۱۶:۴۰