سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:روانکاوی در انجمن فرویدی، سؤالات در مورد مدرک تحصیلی دکتر محمد صنعتی، مقاله های آموزشی اعضای انجمن فرویدی

نامه به پدرم

نویسنده: معصومه هاشمی طاهری

 

پدرم، مرا ببخش…

 

پدرم، ادامه بده. هر جور که صلاح می دانی.

 

پدرم، تو سکوت کن، من هر کار که صلاح بدانی و لازم باشد انجام خواهم داد. تو به سکوتت ادامه بده.

 

پدرم، دروغ بگو. به دروغت ادامه بده. من برایت دست خواهم زد.

 

پدرم تو باش. حضورت اساس کار ماست. باش اما من خودم سپر تو می ایستم و می گویم پدرم خانه نیست.

 

تو پدر من هستی. اهمیتی ندارد که حقیقت چیست. تنها حقیقت موجود برای من این است که تو پدر من هستی. تو جای پدر منی.

 

پدرم، اگر سال های سال دروغ گفته باشی، اگر سالیان دراز از باور شدن بافته های کذبت توسط دیگران ـ حتی خود من ـ لذت برده باشی، اگر مدت های مدید در کسوتی باشی که شایسته اش نبودی، اگر عمر درازی را با اشغال جایی که جای تو نیست گذرانده باشی و اگر… برای من اهمیتی ندارد. مهم این است که تو پدر منی.

 

مهم نیست که پدر حقیقی چه کسی است. مهم این است که تو جای پدر منی.

 

پدرم، مهم نیست که سال های سال فریب داده ای. مهم نیست که فریب و دروغت چه پیامدهایی داشته. مهم این است که تو بزرگی (منظورم سن و سالت بود، نه دروغ هایت.). مهم این است که صورتک روی چهره ات هم بسیار مهربان است و ترحم و دلسوزی را برمی انگیزاند.

 

پدرم هر چقدر دوست داری در کسوتی که برازنده ات نیست، در لباسی که اندازه ات نیست، بمان، من برایت کف می زنم. سوت می زنم. من برای تو هورا می کشم. به تو گل خواهم داد. و از جانب معدود آدم هایی که معترض و ناراضی اند، از تو عذرخواهی خواهم کرد. برایت دل خواهم سوزاند. شایسته آن هستی.

 

پدرم فقط مرا ببخش اگر لحظه ای، فقط لحظه ای از سر جوانی و نادانی، این سؤال از ذهنم گذشته است که واقعاً «دانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان کجاست؟»

 

پدرم، چه اهمیتی دارد که چیزهایی هستند که قبل از اینکه من و شما به دنیا بیاییم، وجود داشته اند؟ واقعاً چه اهمیتی دارد؟ می گویند روزگاری بوده که حیثیت، شرافت، نجابت، حرمت، حقیقت و… وجود داشته. حتی شنیده ام که عده ای از آن صحبت می کنند. شنیده ام می گویند هنوز هم وجود دارد. ظاهراً شخصی هست که از اینها با نام «واپس زده های قرن بیست و یکم» یاد کرده. بگذریم. چه اهمیتی دارد؟ موضوع روز «ادب» است عاری از هر چیزی که بخواهد «خشونت آشکار» تلقی شود. از تو آموخته ام که باید خشونت ها را پنهان کنم و در صورت لزوم آنها را از راه های علمی به کار بندم؛ خیلی مودبانه و علمی و صد البته محتاطانه. (fix و PRN و تخت و قفل و زنجیر و شوک الکتریکی و…).

 

پدرم، برای من تو مهمی.

 

پدرم، عده ای هستند که می گویند سال هاست وجود داشته اند اما تازگی ها صدایشان را بلندتر کرده اند. از نظر من که آنها آدم های عجیبی هستند. عصبی ام می کنند. به هیچ عنوان هم ساکت نمی شوند. دست بردار هم نیستند. اصلاً به نظرم اینها می خواهند دنیای ما را خراب کنند. فکرش را بکن چه دنیای قشنگی داریم با هم. به هم گل می دهیم. برای هم دست می زنیم. عیب هم را می پوشانیم و زیرسیبیلی درمی کنیم. به حقایق هم هیچ کاری نداریم. آخر ما حقایق خودمان را داریم. هر کلمه ای را هم هر جور که خواستیم و هر جا که دوست داشتیم استفاده می کنیم. چه کار داریم که بزرگان چه گفته اند؟ هر جای حرف بزرگان را دوست داشتیم و به هر نحوی که دلمان خواست، استفاده می کنیم. حتی اگر لازم باشد حرف هایشان را می گوییم و اصلاً نامی از آنها نمی بریم. اصلاً گاهی هم حرفی که دلمان می خواهد و سال هاست «دل پیچه» آن را داریم به بزرگی نسبت می دهیم و خیال خودمان را راحت می کنیم. تازه، از اینها گذشته، ما که بزرگان خودمان را داریم. ما از هر کس خوشمان بیاید عنوان پرطمطراقی به او می دهیم. کاری هم نداریم به این حرف ها که هر چیز باید سر جای خودش باشد و اینکه استفاده نادرست و نابجای کلمات چه فسادی به دنبال می آورد. اینها همه چرت است. ما دور هم جمع می شویم و هر چه می خواهیم می گوییم. بهترین قسمت ماجرا هم آنجاست که دست در دست هم می دهیم و به هر شیوه ممکن، «احساس گناه» را از بین می بریم. آن وقت دنیا می شود گلستان. خوب می شود پدرم، نه؟ هر آدمی هر کاری بخواهد می کند بدون احساس گناه، بدون عذاب. نمی گذاریم هیچ کس در هیچ زمینه ای احساس گناه کند. اصلاً همه باید لذت ببرند. چه احمق است کسی که در این شرایط باشد و بهش خوش نگذرد.

 

پدرم، لازم است برای این دنیای قشنگ، تو سرپا بمانی. نباید کم بیاوری. نباید تسلیم شوی. باید به درستی به مصلحت ها و منفعت ها بیندیشی. در حال حاضر که ظاهراً سکوت را بهترین شیوه دانسته ای. پس به آن ادامه بده لطفاً. ما به تو احتیاج داریم پدر جان. تو باید محکم بایستی که ما دنیایمان را بسازیم. دنیای قشنگ عاری از خشونت آشکار. دنیای قشنگ مودبانه. همه چیز مودبانه. دنیایی که همه باادبند و هیچ کس به خود اجازه پرسش و زیر سؤال بردن را نمی دهد. هیچ پرسشی در کار نیست مگر پرسش های مودبانه. خیلی مودبانه. دنیایی که به راست و دروغ کاری ندارد. صورتک ها از همه چیز مهمتر است. دنیایی عاری از احساس گناه. دنیای فقط لذت.

 

پدرم این روزها حرف هایی شنیده ام که تمام تلاشم را برای فراموش کردن شان به کار می بندم تا مبادا دنیای مان خراب شود. هیچ کس حق ندارد دنیای ما را خراب کند. برای اینکه ما زیادیم. ما تعدادمان خیلی زیاد است. و همگی دوست داریم که این گونه زندگی کنیم. شنیده ام که می گویند: «بعد واقع»، «اعتبار بعد سمبولیک»، «نام پدر»، «پدر حقیقی پدر مرده است»، «مادیت دال»، «خوب گفتن»، «اشتیاق»، «بازگشت واپس زده»، «خاصیت سحرآمیز کلمات» و… فراموش کن. فراموشش کن. باید فراموش شان کنیم. همه باید آنها را فراموش کنند. یکی باید آنها را ساکت کند.

 

آره، بهترین راه همین است که فراموش شان کنیم زیرا مهم این است که من برایت همچنان کف می زنم، همچنان هورا می کشم، همچنان دل می سوزانم و همچنان به تو گل می دهم.

اگر حوصله داشتی پدرم، برایم نامه بنویس. بعداً دوباره برایت می نویسم. فعلاً خدانگهدار.

 

 

 

دختر بدون گناهت

ببخشید، بدون احساس گناهت

معصومه


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=6067

  تاریخ انتشار: ۲۸ آبان ۱۳۹۳، ساعت: ۱۸:۳۸