جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:تاریخچه، دادستان ذبیح زاده، روانکاوی در انجمن فرویدی، سؤالات در مورد مدرک تحصیلی دکتر محمد صنعتی، کمپین اطلاع رسانی «فروید در ایران»، مافياي روان، نامه سرگشاده به ریاست محترم قوه قضائیه، وزارت بهداشت، وزیر مستعفی بهداشت

نامه سرگشاده اعضای هیئت مدیره انجمن فرویدی به محضر گرانقدر ریاست محترم قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران

به نام خدا

 

ریاست محترم قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران

با سلام و تحیات

احتراماً غرض از تصدیع اوقات ارزشمند جنابعالی ظلمی است که در روز ۲۵ خرداد ۱۳۹۵ بر ما بعنوان اعضای انجمن فرویدی – یک سازمان مردم نهاد و تنها نهاد رسمی روانکاوی در کشور که مجوز فعالیت خود را از وزارت محترم کشور جمهوری اسلامی ایران دریافت کرده – رفته است. از آنجا که این ظلم از سوی مردان قانون که در نهاد وزین و حساس قضا فعالیت می کنند، بر ما رفته، و همچنان نیز بیم آن می رود که این روند در مسیر رسیدگی قانونی به پرونده مذکور ادامه یابد، بر خود لازم دانستیم شرح آن را به اطلاع حضرتعالی بعنوان عالی ترین مقام قضایی کشور برسانیم.

در تاریخ سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۵ دو بازرس معاونت درمان دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی به همراه یک مامور نیروی انتظامی کلانتری ۱۰۳ گاندی به نام خانم زهرا عزیز محمدی به محل دفتر انجمن فرویدی آمدند. آنها قصد داشتند مدارک، دفاتر، اسناد، کامپیوتر و لپ تاپ انجمن را با خود برده و دفتر انجمن را پلمب کنند! لازم به ذکر است که خانم عزیز محمدی حکمی را که در دست داشت به سختی نشان می داد و اجازه مطالعه دقیق حکم صادره از سوی بازپرس دادسرای ویژه جرائم پزشکی، داروئی و بهداشتی و یا تهیه کپی از آن را نیز نداد.

در اینجا لازم می دانیم برای جنابعالی توضیح دهیم که این دومین بار بود که بازرسان معاونت درمان دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در معیت مامور نیروی انتظامی با “حکم” بازرسی می آمدند، و یک بار هم قبل از آن بدون حکم و سر خود آمده بودند!

اولین بار در ۲۹ آذر ماه ۱۳۹۴ به دفتر انجمن مراجعه کردند که برایشان توضیح داده شد با توجه به اینکه انجمن فرویدی زیر نظر وزارت کشور فعالیت می کند، فقط بازرسان وزارت کشور اجازه بازرسی از دفتر این انجمن را دارند، با اینحال مجوز انجمن به آنها نشان داده شد.

بار دوم در تاریخ ۱۹ اسفند ماه ۱۳۹۴، علیرغم اینکه انجمن فرویدی وظیفه دارد مدارک خود را فقط به بازرسان وزارت محترم کشور ارائه کند، جهت حسن برخورد، کلیه مدارک قانونی انجمن و نیز مدارک دکتر میترا کدیور ریاست انجمن بعنوان عضو انجمن جهانی روانکاوی به ایشان ارائه شد. با وجود ارائه مدارک و مستندات آنها قصد داشتند به اصرار دکتر کامران منش معاونت درمان دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، اقدام به پلمب دفتر انجمن فرویدی کنند![۱]

در اولین فرصت ممکن به تاریخ ۲۲ اسفند ۹۴ با مراجعه رییس انجمن، نماینده قانونی انجمن و اعضای انجمن فرویدی به دفتر شعبه ۲ دادسرای ویژه جرایم پزشکی بهداشتی و دارویی مستندات و مدارک و لایحه تقدیمی تحویل آقای مرتضی کیانی بازپرس محترم شد. در این لایحه توضیح داده شده بود که انجمن فرویدی تنها نهاد رسمی روانکاوی در ایران با ریاست دکتر میترا کدیور (تنها روانکاو ایران) است که از وزارت کشور جمهوری اسلامی ایران مجوز فعالیت گرفته و بر طبق اساسنامه «هیچگونه فعالیت درمانی ندارد». همچنین ما نمی دانیم آقای دکتر کامران منش چه مدارکی دال بر ادعای خود مبنی بر اینکه دفتر انجمن فرویدی و مرکز روانکاوی تهران (آفریقا) یک «موسسه پزشکی غیر مجاز»! است، به بازپرس مربوطه ارائه کرده است.

بازپرس جناب آقای کیانی، با رویت تعدادی از اسناد و لایحه تقدیمی انجمن، در تاریخ ۲۴ اسفند ۹۴ به نماینده قانونی انجمن اظهار داشتند که طبق روال معمول قانونی برای استماع توضیحات خانم دکتر کدیور رئیس انجمن احضاریه صادر خواهند کرد و زمانی که خانم دکتر آمدند با یک نفر ضامن و فیش حقوقی به دفتر شعبه مراجعه کنند!!!  اما پس از گذشت سه ماه نه تنها هیچ احضاریه ای ارسال نشد بلکه همانطور که در ابتدا به عرض حضرتعالی رسید، مجدداً بازرسان معاونت درمان با حکم  همان بازپرس به همراه مامور کلانتری به دفتر این انجمن مراجعه کردند. لازم به ذکر است که در تاریخ ۲۲ اسفند ۹۴ بازپرس اسناد انجمن و لایحه تقدیمی را از نماینده قانونی انجمن و نه شخص دکتر کدیور تحویل گرفت. این لایحه به امضای دکتر کدیور با ذکر سمت «رییس انجمن فرویدی» و دو «عضو هیات مدیره» (دکتر منصوره اردشیرزاده و دکتر مرجان پشت مشهدی) رسیده بود. همچنین تعدادی از اعضای انجمن نیز همراه دکتر کدیور و نماینده قانونی انجمن بودند.

زمانی که دو بازرس معاونت درمان، (خانم ها فاطمه اورعی و مرضیه رستمیان) و مامور نیروی انتظامی سروان زهرا عزیز محمدی وارد دفتر انجمن شدند و دکتر کدیور از ایشان خواست که اجازه دهد یک کپی از حکم تهیه کنند. عزیز محمدی به وی اجازه نداد و گفت نمی شود. دکتر کدیور به ایشان متذکر شد که این حق قانونی من است اما عزیز محمدی زیر بار نمی رفت. سپس دو بازرس با دکتر کامران منش تماس گرفتند و اورعی به کامران منش گفت: «چشم آقای دکتر، خیالتان راحت باشد ،حتما اینجا را پلمب می کنیم!». سپس او گوشی را به عزیز محمدی داد و او خطاب به کامران منش گفت “خیالتان راحت باشد آقای دکتر، من حتماً کاری را که شما می خواهید انجام خواهم داد. دکتر کدیور به وی اعتراض کرد که آها پس شما دارید از دکتر کامران منش دستور می گیرید؟ سروان عزیز محمدی گفت: جو را متشنج نکن من خودم قانون را بلدم! خانم عزیز محمدی که بعنوان «ضابط قضایی» باید اصل بی طرفی را رعایت کند به شاکی تضمین می دهد که اوامرش را اجرا کند.

وی سپس با کلانتری تماس گرفت و درخواست سه مامور مرد و یک مامور زن و یک ماشین ون کرد. یکی از اعضای انجمن [افروز رخشا] متوجه شد که بازرسان معاونت درمان در حال عکسبرداری از دفتر تلفن مرکز و دفتر منشی هستند. دکتر کدیور می خواست مانع از این کار آنها شود که عزیز محمدی به دست افروز رخشا دستبند زد  و بعد دکتر کدیور را محکم سینه دیوار نگه داشت. بعد از آزادی از زندان، متوجه شدیم که بازرسان دفاتر تلفن و سایر دفاتر انجمن را به سرقت برده اند.

پس از مدتی کوتاه سه مامور مرد، بدون ماشین نیروی انتظامی از کلانتری آمدند و با استفاده از تاکسی سرویس های منطقه که هزینه آن نیز توسط بازرسان معاونت بهداشت پرداخت شد، رئیس و اعضای انجمن فرویدی را به کلانتری منتقل کردند.

با وجود اینکه خانم عزیزمحمدی تعدادی از اعضا را به کلانتری آورده بود اما به اعضا اجازه ورود ندادند و قصد داشتند دکتر کدیور را به تنهایی داخل کلانتری ببرند. اعضا متعجب شده و درخواست ورود به کلانتری و رسیدگی قانونی به وضعیت موجود خود را داشتند. سرانجام به آنها هم اجازه داده شد همراه دکتر کدیور وارد کلانتری شوند.

پس از مدتی انتظار، افسری که خود را بازرس ۱۹۷ معرفی کردند دکتر کدیور را به دفتر کار خود خواستند و با ایشان صحبت کردند. پس از یکی دو جمله سوال و جواب ایشان از دکتر کدیور تشکر کرده و از او خواست به سرسرای کلانتری برگردد.

بعد از حدود یک ساعت ماموری گفت دادیاری که در کلانتری مستقر است می خواهد دکتر کدیور را ببیند. دادیار چند بار از دکتر کدیور می پرسد «میخواهید بروید دادسرای جرایم پزشکی؟» دکتر کدیور پاسخ دادند «اینجوری نیست که ما بخواهیم برویم دادسرای جرائم پزشکی، ما سه ماه است که منتظر احضاریه بازپرس پرونده هستیم حالا احضاریه نفرستاده و دوباره حکم بازرسی صادر کرده. شما هر جور که خودتان صلاح می دانید عمل کنید». سرانجام تصمیم ماموران بر این شد که دکتر کدیور با دو نفر از اعضای انجمن با ماشین کلانتری و تحت الحفظ دو مامور به نامهای علی صفایی و زهرا عزیزمحمدی به دادسرا منتقل شوند. به بقیه اعضا نیز گفتند «برای انتقال شما ماشین نداریم. با ماشین خودتان به دادسرای ویژه جرائم پزشکی بروید.»

تعدادی از اعضا در این مدت بیرون کلانتری ایستاده بودند چون آنها را به داخل راه نداده بودند. آقایی از داخل کلانتری بیرون آمد و به مشهدی اشاره کرد که نزد او برود و گفت من بالا داشتم بازجویی می شدم شنیدم که داشتند با دوستان شما صحبت می کردند. از من نشنیده بگیرید ولی اینها می خواهند اتهام تجمع غیرقانونی را به شما بزنند. زیر بارش نروید. اینها هیچ چیز ندارند. اینها خودشان خلاف کرده اند، فقط یک حکم داشته اند. کار خودشان خلاف بوده. و باز تکرار کرد اینها را از من نشنیده بگیرید. شماها هم که این پایین هستید در کلانتری نمانید بیایید بیرون بایستید.  یکی دیگر از اعضا (دکتر اردشیرزاده) وقتی خواست وارد کلانتری شود، سربازی که مسئول ثبت ورود و خروج بود، به وی گفت: « برای چی می خواهی بروی داخل؟ برای اینها صورتجلسه کرده اند و حکم بازداشت شان آمده. می خواهند بازداشت شان کنند و بفرستند دادسرا. به نفع ات است که داخل نروی، من به خاطر خودتان می گویم.»

ساعت ۱۳:۳۰ بود. در ماشین کلانتری که دکتر کدیور و دو نفر از اعضای انجمن سرنشینان آن بودند بارها خانم عزیزمحمدی تلفنی با دادسرا و رییس خود تماس گرفتند و با اشاره به ساعت، درخواست داشتند با اینکه ساعت کاری دادستان و بازپرس تمام شده در دادسرا بمانند تا ما به آنجا برسیم.

هنگام ورود به دادسرای جرایم پزشکی، در راهروی ورودی ساختمان، اجازه ندادند ما وارد دادسرا شویم و گفتند فقط دکتر کدیور نزد بازپرس بروند. خانم دکتر کدیور هم گفتند «ما سه ماه است منتظر احضاریه و حکم هستیم، همین الان حکم بدهند من نزد بازپرس بروم. ما یک انجمن هستیم بنابراین هیات مدیره با بازپرس صحبت می کند.» آنطور که متوجه شدیم تلفنی با دفتر بازپرس شعبه ۲ تماس گرفته و کسب تکلیف کردند. مجددا گفتند «بازپرس گفته اند فقط دکتر کدیور داخل ساختمان بیاید». دکتر کدیور پاسخ دادند «من که از بازپرس درخواست ملاقات نداشته ام. ایشان باید کتباً احضاریه و حکم قضایی صادر کنند تا من نزد ایشان بروم. مراتب قانونی باید رعایت شود».  آنها اصرار داشتند دکتر کدیور بدون دریافت حکم از جانب بازپرس پرونده، به دفتر شعبه ۲ بروند و از سویی اعضای هیات مدیره انجمن خواستار ملاقات حضوری با بازپرس پرونده و ارائه مدارک مربوطه همراه نماینده قانونی انجمن شدند. بعد از تماس تلفنی با بازپرس گفتند «بازپرس با درخواست شما موافقت نکرده و اجازه ورود هیات مدیره و نماینده قانونی انجمن را نمی دهند، فقط دکتر کدیور به تنهایی بالا برود».

اینجا بود که ناگهان ماموران زهرا عزیز محمدی، علی صفایی، محسن رفیعی، و تعدادی از سربازان مستقر در دادسرا به منظور اجرای دستور بازپرس برای بردن دکتر کدیور بدون صدور حکم و احضاریه، به طرف ما هجوم آوردند تا به دکتر کدیور دستبند بزنند و ایشان را به دفتر بازپرس ببرند. مامور انتظامی علی صفائی دستبند را محکم روی ساعد ایشان کوبید که باعث آسیب دستشان شد و همان موقع ما از دست ایشان عکس گرفتیم که عکس آن موجود است. اعضای انجمن به این اِعمال خشونت اعتراض کردند. دکتر کدیور اصرار داشتند یا حکم بازپرس صادر و ابلاغ شود تا ایشان با احضار قانونی به دفتر شعبه بروند یا هیآت مدیره انجمن نیز اجازه حضور در دفتر بازپرس را داشته باشند. افرادی با لباس شخصی از اعتراض ما عکس و فیلم می گرفتند. در اینجا ماموران، دکتر کدیور و اعضای انجمن را مورد ضرب و شتم قرار دادند. این در حالی بود که ما هنوز در راهروی ورودی دادسرا بودیم. تعدادی از اعضای انجمن با موبایلهایشان از صحنه این هجوم فیلم می گرفتند که ماموران موبایل یکی از اعضا (خانم فدائی) را از دست او قاپیدند (و بعداً طبق گفته خودشان به بازپرس شعبه ۲ تحویل دادند). یکی از سربازان مستقر در دادسرا به سرباز دیگر گفت: گفته اند برقها را خاموش کنید، نگذارید فیلم بگیرند و تکرار کرد برقها را خاموش کنید. سپس لامپهای آن قسمت راهرو را خاموش کردند که نشود فیلم واضحی از این صحنه ها گرفت. با خشونت می گفتند فیلم نگیرید و برای گرفتن موبایلها به شدت به ما حمله کردند. ما گفتیم «برای امنیت خودمان فیلم می گیریم که شما ما را کتک نزنید». در همین حین خانمی به نام اللهیاری که به ما گفته شد معاون دادستان است آمد و با داد و فریاد از ماموران خواست کنار بروند، بعد فریاد زد «زنگ بزنید به اطلاعات، همه اینها را هم ببرید دادسرا(ی عمومی)». این دستور را دو بار تکرار کرد. به دنبال این دستور ماموران دور ما را گرفتند. خانم معاون دادستان گفت «نگذارید هیچکدامشان بیرون بروند». مشهدی بیرون از دادسرا در حال مکالمه تلفنی بود، محسن رفیعی مامور کلانتری ۱۰۳ گاندی به او گفت بروید داخل، نمی شود بیرون بیایید و او را به داخل دادسرا فرستاد. در دادسرا را بستند و روی آن قفل زدند و حتی به منشی انجمن هم اجازه خروج از دادسرا را ندادند. ما مجدداً برای ملاقات با بازپرس خواستار حکم شدیم و با صدای بلند درخواستمان را تکرار کردیم: «حکم، حکم، حکم». بتدریج تعداد زیادی از کارکنان دادسرا و افراد لباس شخصی در پارکینگ جمع شدند. با مشاهده اینکه ما از حمله آنها با موبایل فیلم تهیه می کنیم ترفندی زدند به این صورت که خانم معاون دادستان گفت «همه شما می توانید بروید بالا ولی اول باید موبایلهایتان را تحویل بدهید». همگی موبایلهایمان را تحویل انتظامات دادیم و کلید گرفتیم. وقتی خواستیم وارد شویم گفتند «تک به تک داخل بیایید، باید بازرسی بدنی شوید». ما اجازه بازرسی بدنی ندادیم. آنها ۳ زن و حدود ۱۷-۱۶ مرد بودند و می خواستند در همان پارکینگ و جلوی مردان ما را بازرسی بدنی کنند. همچنین احتمال می دادیم به بهانه بازرسی بدنی قصد دارند دکتر کدیور را جدا کنند و با زور با خود ببرند.

ناگهان افراد زیادی مامور و لباس شخصی به ما حمله ور شدند و سه تن از خانمهای عضو انجمن را از داخل راهرو با ضرب و شتم به سمت پارکینگ روی زمین کشیدند و داخل بازداشتگاه واقع در پارکینگ دادسرا انداختند. موبایلهای ما را گرفته بودند و خیالشان راحت بود که ما قادر به ثبت وقایع نیستیم در حالیکه کارکنان خود دادسرا با موبایلهای شخصی و تبلت و حتی دوربین های حرفه ای از ما عکس و فیلم می گرفتند. اعتراض کردیم مگر اینجا دوربین مدار بسته ندارد؟! به ابتدای راهروی ورودی دادسرا برگشتیم و خواستار آزادی سه خانم بازداشتی شدیم. فریاد می زدیم «آزادشان کنید، آزادشان کنید». کسی که بعداً متوجه شدیم دادستان محترم یعنی آقای ذبیح زاده هستند گفتند «گاز فلفل بیاورید اینها خیلی پر رو شده اند». یکی از کارکنان ایشان پاسخ داد «ممکن است بیماری قلبی داشته باشند».

بعد از مدتی ما برای اعتراض با ریتم عزای عاشورا آهسته روی پارتیشن ها می زدیم. پرسیدند «این چه کاری است که می کنید؟» گفتیم «این ریتم عاشوراست». یکی از آنها گفت «جای ریتم عاشورا در مسجد است» گفتیم «جای این ریتم هر جایی است که ظلمی باشد. مگر نمی گوییم کل یومِ عاشورا و کل ارضِ کربلا؟» باصدای بلند و به تمسخر به ما خندیدند. ما فریاد می زدیم «کل یومِ عاشورا و کل ارضِ کربلا».

در این مدت یک بار پلیس پیشگیری آمد و بعد از چند دقیقه آنجا را ترک کرد. سپس پلیس امنیت آمد و بعد از مدت کوتاهی توقف بدون کوچکترین مداخله ای آنجا را ترک کردند و رفتند.

سپس آقایی قوی هیکل با لباس شخصی و عینک دودی که مبتلا به فلج یک طرفه صورت بود و بنظر می رسید سایرین از او حرف شنوی دارند (گفتند که رییس امنیت دادسراست) وارد ماجرا شد و ما را تهدید می کرد و می گفت «حسابتان با کرام الکاتبین است. می فرستمتان جایی که نتوانید برگردید».

مجدداً مامورین مستقر در ساختمان و نیز حراست و کارکنان دادسرا هجوم دیگری را آغاز کردند و سه آقای حاضر در جمع ما را با ضرب و شتم با خود بردند، آنها را بشدت کتک می زدند و می بردند![۲] اعتراض ما اوج گرفت و با صدای بلند درخواست آزادی این شش تن را داشتیم. دادستان ذبیح زاده به ماموران مستقر در دادسرا و افراد حراست و کارکنان دستور ضرب و شتم می داد.

برای چندمین بار به طرف ما هجوم آوردند و در حالیکه معاون دادستان به آنها دستور می داد ما را با ضرب و شتم و کشان کشان از راهرو وارد پارکینگ کردند. سر ما فریاد می زدند و تعداد زیادی زن و مرد با لباس شخصی که کارمندان دادسرا از جمله منشی شعبه ۲ در بین آنها بودند در حالیکه از ما فیلم می گرفتند و به ما اهانت می کردند دور ما را گرفته بودند. ناگهان برق پارکینگ قطع شد. عده ای از اعضا اعتراض کردند که برق را قطع کردند تا دوربینهای مدار بسته دادسرا از کار بیفتد. حدود یک ساعت یا کمی بیشتر در پارکینگ بودیم که دادستان ذبیح زاده به فردی که می گفتند رئیس امنیت دادسراست، گفت همه شان را دستگیر کنید. در پارکینگ باز شد و ماشینی بزرگ و سفید رنگ بدون هیچ نوشته یا نشانه ای که مشخص شود متعلق به کدام ارگان قانونی است وارد پارکینگ شد. کارکنان دادسرا، مامورین مستقر در دادسرا، نیروهای حراست و افراد لباس شخصی با شدت هرچه بیشتر به ما هجوم آوردند؛ با باتوم و شوکر به ما حمله کردند، ما را بلند می کردند و مثل کیسه داخل ماشین پرت می کردند. این افراد خانمهای عضو انجمن را می زدند و آنها را از پشت گرفته و داخل ماشین می انداختند. بین ضاربین فقط ۵-۴ نفر زن – از جمله خانم زهرا عزیز محمدی و خانم اللهیاری معاون دادسرا- بودند و بقیه همه مردان قوی هیکل بودند. همان آقای قوی هیکل که گفتند رییس امنیت دادسراست با شوکری که در دست داشت به تعدادی از اعضای انجمن که داخل ماشین نمی شدند شوک وارد می کرد! همه اینها در شرایطی بود که به اعضای انجمن فرویدی فحش و ناسزا می گفتند. به این ترتیب موفق شدند بالاخره دکتر کدیور را جدا کنند و کشان کشان با خود ببرند. فقط یکی از اعضای انجمن که می ترسید در ماشین خفه شود به ماموران گفت که باردار است که او را سوار ماشین نکردند. در ماشین را بستند. داخل اتاقک ماشین تماماً فلزی و بدون هیچگونه روزنه ای بود. داخل ماشین بقدری تاریک بود که فقط صدای یکدیگر را می شنیدیم. ماشین حرکت کرد و ما را با خود برد. هیچ وسیله ای برای ارتباط با اعضای خانواده نداشتیم. در ماشین تعدادی از اعضا متوجه شدند لباسها یا مقنعه هایشان پاره شده است.

حدود ساعت ۴ بعد از ظهر به جایی رسیدیم که ماموران کلانتری ۱۰۳ گاندی که همراه ما بودند گفتند قرارگاه وزرا است. فردی به نام علی آشوری که ظاهراً رئیس قرارگاه بود فریاد زد «چرا اینها را اینجا آورده اید؟ بدون حکم بازداشت من کسی را نمی پذیرم». مامور کلانتری زهرا عزیز محمدی گفت «از دادسرا ما را اینجا فرستاده اند». آقای  آشوری مجدداً فریاد زد «آنها را گوشه حیاط نگه دارید من آنها را قبول نمی کنم»! سروان عزیز محمدی پاسخ داد «تا یک ساعت دیگر حکم می گیرم و می آورم»!!! چند ساعت ما را در حیاط و مقابل پله های ورود به بازداشتگاه نسوان قرارگاه نگه داشتند. در این حین یکی از ماموران از یکی از اعضای محجبه انجمن فرویدی پرسید «شما از همکاران هستید؟» عضو انجمن پاسخ داد «خیر ما را از دادسرا آورده اند». هنوز از دکتر کدیور و سه تن آقایان عضو انجمن فرویدی هیچگونه خبری نداشتیم. ما اعتراض کردیم چرا بدون حکم بازداشت ما را به اینجا آوردید ولو یک ساعت؟ مامور علی صفایی به ما جواب داد حکم بازداشت شما را خود آقای لاریجانی نوشته! گفتیم خب نشانمان بدهید. گفت لازم نیست شما ببینید!

حدود ساعت ۶ عصر دکتر کدیور را در حالی که به وی دستبند زده بودند همراه با یکی از اعضای انجمن که به دلیل مشکوک بودن به بارداری در پارکینگ دادسرا مانده بود به قرارگاه وزرا آوردند. منشی مرکز روانکاوی تهران (آفریقا) هم جزو بازداشتی ها بود و ابتدا از وی بازجویی کرده بودند و او نام چهار آنالیزان- پراتیسین (کسانی که زیر نظر دکتر کدیور کار روانکاوی مقدماتی انجام می دهند) را گفته بود. این چهار نفر (مهین سادات حاجی سیدنصیر، خدیجه فدائی، مرجان پشت مشهدی و منصوره اردشیرزاده) و دکتر کدیور را برای بازجویی فرا خواندند و گفتند « این افراد جرمشان سنگین تر است». در ابتدا از چهار آنالیزان- پراتیسین نامبرده بازپرسی به عمل آوردند.

در اتاق سه نفر بودند که نفر وسط (دادستان ذبیح زاده) دو نفر کناری خود را بعنوان بازجو معرفی کرد و گفت «هر چه می پرسند جواب دهید». پرسیدیم شما چه کسی هستید؟ گفت شما سوال نمی کنید، این بازجویی است، شما فقط جواب می دهید. [لازم به ذکر است که دادستان این دو نفر را به مشهدی و اردشیرزاده بعنوان بازپرس معرفی کرد] توضیح دادیم که ما سه ماه است منتظر احضاریه دادسرا هستیم، دادستان ذبیح زاده پاسخ داد «می آمدید با من صحبت می کردید. من حکم هستم. من هر کجا که باشم حکم هستم». دوباره پرسیدیم شما کی هستید؟ گفت «من عین حکم هستم. هر کجا که باشم دیگر حکم لازم نیست چون من دادستان هستم. من حکم از خود آقای لاریجانی دارم». گفتیم «حتی اگر حکم باشید باید خودتان را معرفی کنید. ما باید از کجا بدانیم که شما دادستان هستید؟ حکم هم می شود که اشتباه باشد مگر کارگران را با حکم شلاق نزدند؟!» دادستان گفت «حرف نزن، حرف نزن، در کاری که به تو مربوط نمی شود دخالت نکن» و ادامه داد «شما مانع از انجام کار ارباب رجوع های ما شدید، کسانی که ۶ ماه منتظر بودند». این گفته در حالی است که ما بعد از اتمام ساعت کار دادسرا به آنجا منتقل شدیم و همانطور که قبلاً به عرض رسید هنگام انتقال دکتر کدیور و دو عضو انجمن سروان عزیز محمدی چند بار از داخل ماشین پلیس با دادسرا تماس گرفت و خواهش کرد بازپرس از دادسرا خارج نشود تا  ما برسیم!

ضمن جلسه بازپرسی وقتی فهمیدند ما همه افراد تحصیلکرده شامل پزشک متخصص[۳]، استاد دانشگاه[۴]، مشاور[۵] و روانشناس[۶] با ۱۰ تا ۲۵ سال سابقه کاری درخشان هستیم و پس از ۴۰ تا ۵۰ سال زندگی هیچگونه سوء سابقه نداریم بسیار تعجب کردند و باورش برایشان سخت بود. بازپرس تیموری حتی در مورد یکی از اعضا که استاد دانشگاه بود (مشهدی) از دادستان پرسید به خانم دکتر هم برگه بدهیم؟ دادستان جواب داد بله.

سپس به هریک از ما یک برگه دادند که بالای آن نشان قوه قضاییه را داشت و مشخص نبود مربوط به کدام دادسرا است. گفتند به سوالاتی که در برگه بود پاسخ دهیم و از خودمان در مقابل دو اتهام وارد شده «اخلال در نظم عمومی» و «توهین به مامور دولت حین انجام وظیفه» دفاع کنیم. همچنین این سوال را پرسیده بودند که چرا به دادسرا آمده بودید؟ هنوز در حال نوشتن دفاعیات خود بودیم که برگه قرار از پیش صادر شده را روی میز گذاشتند! (پیش از تفهیم اتهام و بازپرسی برای ما قرار صادر کرده بودند)!!! اعتراض کردیم «قبل از بررسی دفاعیات ما برایمان قرار صادر کردید؟! آیا این روال خلاف قانون نیست؟» بازپرس داریوش تیموری پاسخ داد «نه روال همین است»!

برای سه نفر از ما (اردشیرزاده، نصیر، مشهدی) معادل مبلغ ۲۰۰/۰۰۰/۰۰۰ ریال قرار کفالت و برای نفر چهارم (فدائی) به همان میزان قرار وثیقه صادر شد. هر ۴ نفر در برگه های بازپرسی کتباً به قرار صادره اعتراض کردیم.

سپس دکتر کدیور را برای بازپرسی داخل اتاق بردند. دکتر کدیور پس از خروج از اتاق گفتند «اینها بازپرس و دادستان همان دادسرای جرایم پزشکی هستند».

پس از اتمام بازپرسی ها، دو بازپرس به همراه دادستان به حیاط قرارگاه آمدند. دادستان رو به اعضای انجمن گفت «جرم شما از این ۵ نفر سبکتر است» بازپرس آقای داریوش تیموری (بازپرس شعبه ۹ دادسرای ویژه جرایم پزشکی) هم گفت «این ۵ نفر می مانند و شما می روید خانه. شما جرمتان سبکتر است.» پس از آن آقایی با لهجه آذری بین اعضا آمدند و اسامی آنها را پرسیدند با این ادعا که «اسامی را به مسئولین قرارگاه بدهم که اجازه بدهند بروید خانه». اعضا مشخصات خود را اعلام کردند. ایشان به طبقه بالا نزد دادستان برگشتند و چند دقیقه بعد با حکم بازداشت به حیاط آمدند و اعلام کردند برای همه اعضای حاضر به جز یک نفر (خانم نرگس محمودی) که فرزند شهید بود حکم بازداشت صادر شده و به ماموران گفتند «آنها را به بازداشتگاه منتقل کنید»! خانم محمودی به بازپرس گفته بود من فرزند شهیدم و پدرم برای حق شهید شد و من هم برای همین اینجا هستم. مامور علی صفایی اتهام اعضا را از روی قراری که به امضای بازپرس داریوش تیموری رسیده بود، «اخلال در نظم عمومی» قرائت کرد.

سپس دادستان و دو بازپرس قرارگاه را برای صرف افطار ترک کردند!

با وجود حکم بازداشت هنوز تا ساعتی بعد این افراد در حیاط بودند و مسئول بازداشتگاه نسوان آنها را قبول نمی کرد. در نهایت با تماسهای مکرر زهرا عزیز محمدی، مسئول بازداشتگاه این اعضا را پذیرفت.

پس از رفتن دادستان و بازپرس ها و انتقال ۸ عضو انجمن به بازداشتگاه، دکتر کدیور و ما چهار نفر را به حیاط قرارگاه آوردند و سربازان وظیفه که در حیاط افطار می کردند برای ما هم غذا آوردند. دو نفر از اعضا که بعد از ضرب وشتم دچار کمر درد شدید شده بودند اجازه گرفتند و به نحوی که مزاحم رفت و آمد نباشند روی پله نشستند. بعد از چند دقیقه ناگهان آقای علی آشوری در حالی که از پله ها پایین می آمد با عصبانیت ظرفهای غذا را با لگد پرتاب کرد و به سمت ما هجوم آورد. دکتر کدیور اعتراض کردند که این چه کاری است،  گفت «دلم می خواهد، اینجا مال من است، خانه من است»! و با عصبانیت به دو مامور کلانتری خانم عزیزمحمدی و آقای صفایی که هنوز آنجا بودند گفت «زود این ها را از قرارگاه بیندازید بیرون، چرا اصلاً اینها را اینجا آوردید؟» خانم عزیزمحمدی ملتمسانه جواب داد «الان از بالا نامه می آوریم فرمانده. دادستان گفته اینها همگیشان روانی اند و ترتیب کارشان از بالا داده شده.» از آنجا که آقای آشوری دمپائی به پا داشت ما تشخیص نداده بودیم که در حال خدمت هستند. با تعجب پرسیدیم «شمامسئول اینجا هستید؟ اگر اینطور است چرا با دمپائی؟!» بی ادبانه پاسخ دادند «دلم میخواهد، بخواهم با شورت هم می توانم اینجا بگردم»! با اعتراض ما او دستور داد ماموران حاضر با باتوم به ما حمله کنند و با لگد و مشت به ما هجوم آورند. یکی از مامورین با باتوم ضربه محکمی به شکم دکتر کدیور زد و به صورت یکی دیگر از اعضا هم با باتوم ضربه زدند. زهرا عزیز محمدی باز هم تکرار کرد «اینها روان پریش اند». با وساطت تعدادی از مامورین و سربازان حاضر، آنها دست از ضرب و شتم رییس انجمن و اعضا برداشتند. علی آشوری فریاد می زد «اینها را از اینجا ببرید. دیگر نمی شود اینجا باشند. دیگر اجازه نمی دهم اینجا بمانند». علی صفایی با عجله و نگرانی مرتباً تلفنی تماس می گرفت و می گفت «صبر کن الان حکم را می گیرند» ولی آقای آشوری به هیچ وجه حاضر نبود بیشتر از این ما را آنجا نگه دارند. علی صفایی و زهرا عزیز محمدی با عصبانیت ما را سوار دو ماشین نیروی انتظامی کردند و دستهای ما را  به یکدیگر و همینطور از دو طرف به دستگیره های در ماشین بستند! حدود ۳۰ تا ۴۰ دقیقه داخل ماشین و در خیابان جلوی قرارگاه منتظر ماندیم تا حکم را بیاورند. حدود ساعت ۱۰ شب بعد از اینکه ماموری آمد و حکم را به آقای علی صفایی داد ما را مجدداً به دادسرای ویژه تخلفات پزشکی بردند. ما چهار نفر را همچنان دستبند زده در پارکینگ دادسرا نگه داشته و دکتر کدیور را برای بازجویی به طبقه بالا بردند. در این فاصله از سربازی که مسئول امانت گرفتن موبایلها در دادسرا بود پرسیدیم موبایل های ما کجاست؟ او در حالیکه جعبه ای پر از قفلهای شکسته شده را به ما نشان می داد گفت دستور دادند اینها را بشکنیم. همه موبایل های شما را بردند. پرسیدیم چه کسی دستور داد؟ گفت دادستان.

حدود ساعت ۱۱ شب بازپرسی دکتر کدیور به اتمام رسید و به ایشان نیز همان دو اتهام «اخلال در نظم عمومی» و «توهین به مامور دولت در حین انجام وظیفه» وارد گردید و با تعیین قرار وثیقه ۲۰۰/۰۰۰/۰۰۰ ریالی برای ایشان، ما را از دادسرا بیرون بردند.

لازم به ذکر است که تا این ساعت شب اتهام های وارده به چهار آنالیزان- پراتیسین و خانم دکتر  کدیور که به ادعای دادستان محترم و بازپرس همگی جرم سنگین تری نسبت به آن ۸ نفر بازداشت شده در قرارگاه وزرا داشتند همچنان «اخلال در نظم عمومی» و «توهین به مامور دولت حین انجام وظیفه» بود که ۲۰۰/۰۰۰/۰۰۰ ریال وثیقه یا کفالت برای آن تعیین شد اما به فاصله فقط چند ساعت بعد یعنی صبح چهارشنبه ۲۶ خردادماه، پس از انتقال ۸ نفر بازداشتی (اعضای انجمن) از قرارگاه وزرا به دادسرای ویژه جرایم پزشکی، ابتدا برای چهار نفر از آنها دو اتهام «توهین به مامور دولت حین انجام وظیفه» و «تخریب اموال عمومی» را هم اضافه نموده و قرار کفالت معادل ۳۰۰/۰۰۰/۰۰۰ ریال صادر می کنند و دقیقاً به فاصله کمتر از ۱۵ دقیقه و پس از یک مکالمه تلفنی کوتاه بازپرس محترم، برگه های قبلی را پاره می کنند و مجددا برگه جدید داده و قرار کفالت را به مبلغ ۴۰۰/۰۰۰/۰۰۰ ریال افزایش می دهند! و پس از آن برای باقیمانده افراد این جمع ۸ نفره نیز همچنان طرح دو اتهام «توهین به مامور دولت حین انجام وظیفه» و «تخریب اموال عمومی» و صدور قرار ۴۰۰/۰۰۰/۰۰۰ ریالی ادامه می یابد! «تخریب اموال عمومی» در دادسرای جرایم پزشکی در فاصله حدود ساعت ۱۱ سه شنبه شب ۲۵ خرداد تا صبح چهارشنبه ۲۶ خرداد! آنهم در شرایطی که همه این افراد در زندان و بازداشتگاه بودند! همچنین تا زمان حضور ما در دادسرای جرایم پزشکی یعنی حدود ساعت ۱۱ شب ۲۵ خرداد هیچگونه خسارتی روی در و دیوار یا پارتیشن های دادسرا دیده نمی شد.

بهرحال حدود ساعت ۱۱ شب ما را با ماشین نیروی انتظامی از دادسرا خارج و به زندان قرچک ورامین بردند. در آنجا درخواست آب کردیم و آقای علی صفایی با لحنی تهدید آمیز به ما جواب داد «اینجا دیگه نوشابه میدن خدمتتون»! و بعد از مدتی ادامه داد «ما سال ۸۸ زدیم مردم را ترکاندیم هیچکس صدایش در نیامد. حالا شما که چیزی نیستید». زمانی که ما ۵ نفر را بازرسی بدنی می کردند، سروان عزیز محمدی با وجود اینکه مسئول بازرسی گفته بود وارد نشود (و ما هم اعتراض کردیم که نباید وارد اتاق بازرسی بدنی شود)، وارد شد و به مسئول بازرسی زندان گفت این (فدائی) به من گفته «هر جایی». فدائی اعتراض کرد که من چنین حرفی زدم؟!!! خانم عزیز محمدی گفت بله، بله. مامور بازرسی زندان گفت خب چرا شکایت نمی کنید. خانم عزیز محمدی جواب داد «اصلاً دادستان خودش شاکی اینهاست. به ما هم گفته شما هم شکایت کنید. گفته امروز خوب کارتان را انجام دادید، خیلی اذیت شدید حتی اگر احساس کردید یکی می خواسته به شما توهین کند آن را هم بنویسید، هر چه می توانید بیشتر بنویسید، من پدر اینها را در می آورم، توهین به مامور دولت الکی نیست.» و ادامه داد اینها من را کتک زدند. دستش را به مامور بازرسی نشان داد و گفت ببین روی دست من جای دست اینهاست. مامور بازرسی با دیدن دست او گفت خیلی معلوم نیست شاید چون شما سبزه هستید، ممکن است فردا بهتر معلوم شود. سروان عزیز محمدی گفت «کبودیهای اینها را ننویس اینها سطحی هستند اگر شما بنویسید سوء استفاده می کنند». مامور بازرسی هم کبودی و آثار ضرب و شتم را ننوشت. ما بیرون از اتاق به مامور زندان در این مورد اعتراض کردیم. او گفت «داخل زندان درخواست فرم و معاینه پزشکی قانونی کنید». ما پرسیدیم داخل زندان پزشک دارند؟ محسن رفیعی بجای مامور زندان پاسخ داد «دامپزشک دارند» که ما به این بی ادبی او اعتراض کردیم. و ادامه داد «اگر تا الان مردم را آمپول می زدید دیگر بادمجان هم پیدا نمی کنید که آمپول بزنید».

با درخواست ما بالاخره روز شنبه ۲۹ خرداد پزشک زندان ما را معاینه و برگه پزشکی قانونی دال بر وجود آثار ضرب و شتم و کبودی را صادر و تمام موارد را در پرونده درج کرد و حتی برای اندازه گیری میزان کبودی پای یک از اعضا (نصیر) از خط کش استفاده کرد. گواهی های پزشکی قانونی نیز ضمیمه پرونده است.

با پوزش از اطاله و تصدیع اوقات شریف حضرتعالی ریاست محترم قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران و امتنان از توجه آن مقام محترم

 

با تقدیم احترام

خدیجه فدائی عضو هیات مدیره انجمن فرویدی

مرجان پشت مشهدی عضو هیات مدیره انجمن فرویدی

منصوره اردشیرزاده عضو هیات مدیره انجمن فرویدی

مهین حاجی سید نصیر عضو انجمن فرویدی

۲۱ تیرماه ۹۵

 

[۱] مامور کلانتری ۱۰۳ گاندی به نام محمد مالمیر نیز به دلیل رفتار توهین آمیز و امتناع از نشان دادن کارت شناسائی، به دنبال شکایت ما به پلیس پیشگیری (فاتب) حکم یک نوبت توبیخ با درج در پرونده برای وی صادر شد و سایر اتهامات وی شامل تهدید و توهین  در دادسرای ناحیه ۳ تهران در حال رسیدگی است.

[۲] در طبقه بالای دادسرا این سه نفر توسط  یکی از اهالی دادسرا و دو نفر لباس شخصی به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند و تهدید شده بودند که آنها را به مدت ۵ سال زندانی می کنند. آنها را وادار کرده بودند که در برگه قرار صادر شده بنویسند به قرار اعتراضی ندارند و دادستان به آنها گفته بود اگر اعتراض کنند آنها را به جایی می فرستد که کسی نتواند از آنها خبر بگیرد. و  آنها را تهدید کرده بود که حق ندارند از چند کیلومتری دادسرای جرایم پزشکی هم رد شوند.

[۳] دکتر منصوره اردشیرزاده، روانپزشک

[۴] دکتر مرجان پشت مشهدی، دکترای روانشناسی بالینی، استاد دانشگاه

[۵] مهین حاجی سید نصیر، کارشناس ارشد مشاوره

[۶] خدیجه فدائی، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=24308

  تاریخ انتشار: ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت: ۲۰:۵۵