چهارشنبه ۹ آذر ۱۴۰۱

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:انتخابات 1400، راز کرونا، روانکاوی در انجمن فرویدی، روانکاوی در رسانه‌ها و در جامعه

ورشکستگی مطلق نیروی انتظامی و وزارت کشور رئیسی

با سلام و عرض ادب

از همان ساعت شروع تجمع (ساعت ۱۴)، نیروهای انتظامی، نیروهای ویژه و پلیس مانع تجمع مردم و شعار دادن آنها جلوی مجلس شدند. خیابان از نیروی انتظامی زن و مرد و ون پر بود. آنها به تجمع کنندگان زن و مرد اجازه نمی دادند یک جا مستقر شوند تا تجمع شکل بگیرد. در آن زمان که بیشتر جمعیت را زنان تشکیل می دادند، نیروی انتظامی آنها را  وادار می کردند حرکت کنند. به همین دلیل خانمها به همراه نیروهای انتظامی، نیروهای ویژه و پلیس زن دائم خیابان مجاهدین را بالا می رفتند و دوباره به خیابان مجلس بر می گشتند.  نیروی انتظامی، نیروهای ویژه و پلیس برخی زنان را جلوی در مجلس کتک می زدند و می کشیدند و ظاهراً به زنی نیز دستبند زده بودند.

همان ابتدا خانمی چادری گفت «چی فکر می کردیم چی شد. این رئیسی شش کلاس بیشتر سواد ندارد. به او رای دادیم گفتیم این چیزها را درست می کند. وقتی به آخوند بسپاری همین می شود.»

نیروی انتظامی مدام مردم را از یک جا متفرق می کردند و مردم به جای دیگر می رفتند. علی رغم  تلاش نیروی انتظامی برای متفرق کردن جمعیت، اما تجمع کنندگان محل را ترک نمی کردند و بصورت گروه گروه در قسمتهای مختلف خیابان مجلس می ایستادند. به همین دلیل نیروهای انتظامی دوباره به خشونت متوسل شدند وبا  کتک زدن برخی افراد اعم از زن و مرد آنها را متفرق کردند. همچنین نیروهای انتظامی چند نفر را که با گوشی فیلمبرداری می کردند گوشی های موبایل شان را گرفت که بعداً پس داد. حدود ساعت ۱۴:۴۰ آقای ذوقی را دیدیم که پلیس او را دوره کرده بود و می خواستند او را ببرند. او هم به پلیس می گفت «تا اربابت را از صندلی اش پایین نکشم ادامه می دهم.» ما هم مثل بقیه تجمع کنندگان که در محل حضور داشتیم در گوشه ای ایستاده بودیم که ناگهان دیدیم پلیس آقای ذوقی را مورد ضرب و شتم قرارداده است. او کم نمی آورد و پاهایش را دور پای یکی از افراد نیروی انتظامی پیچیده بود و نمی گذاشت او برود. و وقتی ما رسیدیم گفت «نگذارید این برود.» ما و تعداد دیگری از مردم دور آقای ذوقی جمع شدیم و نگذاشتیم پلیس او را کتک بزند و همه سر پلیس فریاد می زدیم: «چرا او را می زنید؟! مردم را نزنید. کنار مردم باشید.» برخی از مردم می گفتند «او را نزنید. او روحانی است. معمم است.» آقای ذوقی با شلوار و کاپشن آمده بود.

پلیس آقای ذوقی را کمی دورتر برد. اما هیچکس را داخل ون یا ماشین پلیس نبردند. نزدیک ساعت ۱۵ بود که آقای ایزدی که همراه با زن و کودک نوزادش آمده بود گفت «همه به سمت میدان بهارستان برویم.» در میدان بهارستان مردم حدود ۱۰۰- ۱۵۰ نفر تجمع کرده بودند و شعار می دادند. جمعیت مدتی ایستاد و با در دست داشتن بنرهایی شعار داد که با هل دادن نیروهای پلیس کم کم تجمع به راهپیمایی تبدیل شد و تجمع کنندگان شعار « نه به واکسن اجباری، الله اکبر خامنه ای رهبر، استقلال آزادی نه به واکسن اجباری» سر دادند. زمانی نگذشته بود  که دوباره نیروهای پلیس به سمت تجمع کنندگان  آمدند و با هل دادن آنها را متفرق کردند. تعداد نیروهای انتظامی و پلیس خیلی زیاد بود. بعضی را نیز کتک می زدند اما کسی را دستگیر نکردند. مردم جلوی پلیس می ایستادند و می گفتند «چرا مردم را می زنید؟! چرا شب عید مردم را اذیت می کنید؟!»

بعد از گذشت مدتی تعداد نیروهای پلیس دوباره بیشتر شد و گفتند «نیروی زن بیاورید.» سپس یکی از لیدرها به سمت جمعیت آمد و گفت متفرق شوید اینها دستور دارند که بزنند.

او این گفته را چندین و چندبار تکرار کرد. مردم کم کم از حدود ساعت ۱۵:۳۰ متفرق شدند. البته ما در همان میدان بهارستان ایستاده بودیم. آقای ایزدی و تعداد دیگری از لیدرها با پلیس ها صحبت می کردند. بعد آقای ایزدی سمت جمعیت باقی مانده آمد و او هم همان گفته ها را تکرار کرد. او گفت «ما می خواهیم مسالمت آمیز برگزار شود ولی اینها نمی گذارند. بروید اینجا نمانید وگرنه می زنند.» ما از او در مورد آقای ذوقی پرسیدیم که آیا او را گرفته اند؟ او گفت «نه آن خیابان است. او را نگرفته اند. فعلا نمی گذارند بیاید این طرف. کسی را نگرفته اند. »

از رهگذران کسانی که واکسن زده بودند می آمدند و اعتراض می کردند که شماها دارید اشتباه می کنید. اعتراض کننده ها هم به آنها در مورد مضرات واکسن توضیح می دادند. چیزی که این دفعه بیشتر عنوان می شد صحبت های خانواده های قربانیان واکسن بود که هر کدام یکی از اعضای خانواده خود را بعد از تزریق واکسن از دست داده بودند. و به هر کسی که می گفت چرا تجمع کرده اید، می گفتند ما قربانی واکسن هستیم ، چه می خواهی به ما بگویی. ما می خواهیم بایستیم.

خانمی می گفت «اینها ول کن نخواهند بود و ۱۰ دُز واکسن به مردم تزریق خواهند کرد.»

وقتی مردم به صورت پراکنده دور میدان ایستاده بودند خانمی چادری با عصبانیت شدید و عجیب به تجمع کنندگان می گفت «چرا اینجا جمع شده اید و از اسم آقا استفاده می کنید، آقا خودشان واکسن زده اند» که تعدادی معترض شده و گفتند :«آقا را مجبور کرده اند» . تجمع کنندگان وقتی دیدند آن خانم قصد کوتاه آمدن ندارد گفتند «ظاهرا برای ایجاد تشنج آمده اید، بهتر است بروید و جو را متشنج نکنید» و به سختی او را راهی کردند.

جمعیت نیروهای انتظامی خیلی بیشتر از مردم بود و با ایجاد رعب و وحشت به هر شکلی می خواستند مردم را متفرق کنند.

بالای یکی از ساختمان های میدان بهارستان، چند نفر با دوربین های حرفه ای از مردم عکس می گرفتند.

آقای ایزدی این را نیز به ما گفت که «مجلس قرار بود فردا جلسه تفریغ بودجه را داشته باشد اما دیروز برگزار کردند که امروز مجلس خالی باشد.»

با احترام

مرادی- سوده رخشا- افروز رخشا- محمودی- یعقوبی و نوعی 

 

 

 

 

 


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=61032

  تاریخ انتشار: ۱۸ اسفند ۱۴۰۰، ساعت: ۲۳:۰۴