جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:«خنداننده شو»ی مبارزه با اخلالگران اقتصادی توسط بازپرس حسینی، دادستان ذبیح زاده، دیگر نمی توان دم فرو بست، روانکاوی در انجمن فرویدی، کامران منش طرار، وزارت بهداشت، وزیر مستعفی بهداشت

پرونده ی «نوید افکاری» ثابت کرد که دیگر نمی توان دم فرو بست – بخش هفت

 

دیگر نمی توان دم فرو بست – بخش هفت

در دادسرای جرایم پزشکی

حدود ساعت ۱۳:۳۰در خودروی پلیس که ما را به دادسرای جرایم پزشکی منتقل می کرد “ع م” چند بار با آن دادسرا تماس گرفت و سفارش کرد که بازپرس دادسرا را ترک نکند تا او خودش را برساند!!! چند بار هم با مقامات بالادست خود در کلانتری تماس گرفت و درخواست کرد تا آنها همان سفارش را به بازپرس بکنند!!! “ع م” در عین حال به راننده خودرو، مأمور “ع ص”، دستور داد از خط ویژه اتوبوس های تندرو برود تا سریع تر برسند!!! آخر “ع م” عجله داشت تا هر چه سریع تر و با خودروی کلانتری ما را به محلی که قرار بود در آن جرم های متعددی  – از جمله توهین و ضرب و جرح عمدی خودش – را مرتکب شویم، برساند!!! ما قرار بود یک افسر آموزش دیده نیروی انتظامی را آنقدر بزنیم تا مجبور به مراجعه به پزشکی قانونی شود! آه بله قرار بود معاون تنومند دادسرا خانم “ع” را نیز آنقدر بزنیم که از شدت درد و رنج به گریه بیفتد ولی نخواهد به پزشکی قانونی مراجعه کند! (از سخنان بازپرس “ک” به اعضای انجمن و دادستان “ذ” به خانواده ها).

پس از همه این تمهیدات بالاخره ما به دادسرای جرایم پزشکی رسیدیم و حالا نوبت آنها بود که ندانند با ما چه کار کنند! پس از مدتی انتظار کشیدن سرانجام ما از آنها سوال کردیم که ما الآن چرا و به چه دلیل و با حکم چه کسی اینجا هستیم؟ و خواستار رویت آن حکم شدیم تا حداقل تکلیفمان برای خودمان روشن شود. پس از این درخواست بود که “ناگهان ندا آمد” که فقط من به تنهائی به حضور بازپرس شعبه دوم بازپرسی آقای “ک” شرفیاب شوم! من هم پاسخ دادم که “پس ایشان زحمت بکشند و آن حکمی را که ما سه ماه است در انتظارش هستیم صادر کنند. اگر هم نظرشان بر اینست که من به تنهائی خدمت برسم همین را در حکمشان قید کنند”. آنها همچنان ما را در راهروی ورودی ساختمان نگه داشته واجازه ورود به دادسرا را نمی دادند و می گفتند فقط دکتر کدیور نزد بازپرس برود. من هم تکرار کردم «ما سه ماه است منتظر احضاریه و حکم هستیم، همین الان حکم بدهند من نزد بازپرس بروم. ما یک انجمن هستیم بنابراین هیات مدیره با بازپرس صحبت می کند.» آنطور که متوجه شدیم تلفنی با دفتر بازپرس شعبه ۲ تماس گرفته و کسب تکلیف کردند. مجددا گفتند «بازپرس گفته اند فقط دکتر کدیور داخل ساختمان بیاید». من پاسخ دادم «من که از بازپرس درخواست ملاقات نداشته ام. ایشان باید کتباً احضاریه و حکم قضایی صادر کنند تا من نزد ایشان بروم. مراتب قانونی باید رعایت شود».  آنها اصرار داشتند من بدون دریافت حکم از جانب بازپرس پرونده، به دفتر شعبه ۲ بروم و از سویی اعضای هیات مدیره انجمن خواستار ملاقات حضوری با بازپرس پرونده و ارائه مدارک مربوطه همراه نماینده قانونی انجمن شدند. بعد از تماس تلفنی با بازپرس گفتند «بازپرس با درخواست شما موافقت نکرده و اجازه ورود هیات مدیره و نماینده قانونی انجمن را نمی دهند، فقط دکتر کدیور به تنهایی بالا برود».

اینجا بود که ناگهان ماموران زهرا “ع م”، “ع ص”، “م ر”، و تعدادی از سربازان مستقر در دادسرا به منظور اجرای دستور بازپرس برای بردن من بدون صدور حکم و احضاریه، به طرف ما هجوم آوردند تا به من دستبند زده و  به دفتر بازپرس ببرند. اعضای انجمن اعتراض کردند. من اصرار داشتم یا حکم بازپرس صادر و ابلاغ شود تا با احضار قانونی به دفتر شعبه بروم یا هیآت مدیره انجمن نیز اجازه حضور در دفتر بازپرس را داشته باشند. افرادی با لباس شخصی از اعتراض ما عکس و فیلم می گرفتند. در اینجا ماموران “ع ص” ، “م ر” و “ع م” به ما حمله ور شده و ما را مورد ضرب و شتم قرار دادند. این در حالی بود که ما هنوز در راهروی ورودی دادسرا بودیم. همزمان با یورش این سه مأمور کلانتری گاندی در ورودی دادسرا هم در پشت سر ما بسته شد و قفل بزرگی هم به آن زده شد. این کار با دستور خانم معاون دادستان انجام گرفت. او گفت «نگذارید هیچکدامشان بیرون بروند». در دادسرا را بستند و روی آن قفل زدند و حتی به منشی انجمن هم اجازه خروج از دادسرا را ندادند.

ادامه دارد…

 


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=53186

  تاریخ انتشار: ۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت: ۲۲:۵۷