یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۱

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:همه چیز اینگونه آغاز شد

پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۳

پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم منصوره ا. در مورد کاسبان روان
آقای دکتر نقوی:
آبرو و حیثیت قدیمی ترین دانشگاه ایران را در گرو دلجویی از کسی گذاشته اید که مدرک روانپزشکی اش نامعلوم است؟ میدانید باید کل این دانشگاه چه بهایی بپردازد؟ آیا به سایر اساتید فکر کرده اید؟ آیا به رنکینگ دانشگاه تان بعد از افشای این قضیه فکر کرده اید؟ برادر جان می توانستی به جای این نامه برای ساکت کردن پرسش گران، با یک مهمانی بازنشستگی و تشکر و سپاس از حضور پربارشان!! در این دانشگاه قال قضیه را بکنید و این موضوع را ختم به خیر کنید. بر سر تفکر و استدلال منطقی تان چه آمده است؟ شما که خودتان در حوزه نوروساینس کار و تحقیق می کنید و من مقالات مشترک بین المللی تان را دیده ام، شما را چه به دفاع از کسانی که حتی یک مقاله در حد بین اللمللی و یا حتی علمی ندارند؟چرا کمی فکر نکردید؟؟
آقای دکتر جلیلی:
من یک روانپزشک عضو انجمن فرویدی هستم. از کی قرار شده که رییس یک انجمن علمی حقایق را زیرپا بگذارد؟ از کی قرار شده که مدارک ما که اول و آخرش و محل تحصیل مان معلوم است به خاطر دلجویی از یک نفر به زیر سوال برده شود؟ از کی رسم شده که بدون پایان نامه ای که به صورت مقاله درآید به کسی آنهم در کشور انگلستان مدرک تخصصی بدهند؟ چرا تحصیلات روانپزشکی را چنین خوار کردید؟ در آینده چه جوابی به روانپزشکان دارید بدهید؟ به آینده این مجموعه تان فکر نکردید؟ اکثریت روانپزشکان شاغل در این کشور را چه فرض کردید؟ میدانید که سخت با حیثیت انجمن تان بازی کردید؟!!
امیدوارم دکتر جعفریان عاقلانه تر عمل کند……آمین

 

پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه آقای ا. م. در مورد کاسبان روان
برنامه وزارت بهداشت برای برخورد با تبلیغ کالاهای مضر سلامت *

باسلام واحترام
آیابرنامه وزارت بهداشت شامل روانکاوان وحشی از قبیل دکتر صنعتی و دکتر همایونپور …هم میشود؟

http://www.daroughaza.com/view-34472.html *

 

پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه آقای فرزام پ. در مورد کاسبان روان
به خدا شاهنامه غیر از رستم و سهراب، بخشهای دیگری هم دارد، بخشهایی که گاهی از این داستان هزار یا هزاران سال قدمت بیشتری دارند. این اصحاب محور «صنعتی- همایونپور» آنقدر گیر داده اند به این رستم و سهراب، که کم مانده سهراب سر از خاک بردارد و بگوید: «نوش دارو پیش کشتان! از استفاده از نام من به عنوان «علامت تجاری» «بنگاه های تولید روانکاو» دست بردارید! ای داد! ای فغان! به کی بگیم آخه!»
یکی از این بخشها که مطالعه اش برای این اصحاب، می تواند متضمن خیر دنیا و آخرت باشد، بخش «رستم و اکوان دیو» است. در این داستان می خوانیم(۱) که اولا دیو می تواند خود را به سان گورخری در بیاورد، یعنی روی ظاهر دیو نباید قضاوت کرد. ثانیا وقتی با دیو صحبت می کنید بایستی وارونه صحبت کنید، چون اصولا کار دیو وارونه است. ثالثا دیو نه سوگند را می شناسد نه پیمان را. رابعا و بالاتر از همه:
تو مر دیو را مردم بد شناس
کسی کو ندارد ز یزدان سپاس
هر آن کو گذشت از ره مردمی
ز دیوان شمر، مشمر از آدمی
در آخر هم به این اصحاب عزیز بایستی گفت که اگر متوجه ارتباط این بخش با خودتان نشده اید، به این دلیل ساده است که فروید را نخوانده اید. در کتاب مکتب لکان صفحه ۵۱ می خوانیم:«او [فروید] می گوید:«کسانی که آموزش کافی برای روانکاو شدن ندیده باشند عملشان مثل عمل کسی است که دیوهایی را از بند آزاد می کند و بعد چون قادر به مهار آنها نیست از مقابلشان می گریزد». از درسنامه دکتر کدیور هم آموخته ایم (۲) که دیوها از هر دو طرف آزاد می شوند، هم از طرف مراجع، و هم از طرف به اصطلاح روانکاو. حالا این به کنار، آن کسی که آموزش کافی برای روانکاو شدن ندیده باشد، عملش و تظاهرش به روانکاوی [دیدیم که به ظاهر دیوها نمی شود اعتماد کرد] گذشتن از ره مردمی نیست؟! پس گذشتن از ره مردمی به چه می گویند؟ شما بگویید!
(۱)نقل از شاهنامه فردوسی / جلد هفتم / برگردان به نثر سید علی شاهری / نشر چشمه ۱۳۸۶
(۲) پی نوشت بر صورتجلسه انجمن فرویدی

 

پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سوده ر. در مورد کاسبان روان
«به این خصوصیات خودشیفتگی و خود محوری که چند سالی قبل در باره آن مختصری نوشتم، باید توجه داشت. این خود منشاء خود باوری مطلق! عدم تحمل تفاوت‌های دیگران! انتقاد ناپذیری! حق مطلق برای خود و امیال و اعتقادات خود قائل بودن! باور به “همه چیز دانی” و ” همه توانی! درست مانند خداوند که دانا و توانا به همه چیز است. اصلاً معلوم نیست بچه دلیل ما تک تک و جمعی، این همه حق برای خود قایلیم و به گونه‌ای خود را عین “حق” می‌پنداریم. و بازهم می‌پنداریم خیلی خاکساریم! و فروتن! ولی از این که دیگران ادعاهای بی پایه ما را در مورد خودمان نمی‌پذیرند انگار به ما ظلم و اجحاف هم شده است!! این بی شباهت به خاکساری و تواضع داش‌ها و کلاه مخملی‌ها و عیاران گذشته نیست؟ نوعی “خود شیفتگی فروتنانه”؟ که از سر گذر که رد می‌شویم، با گردن خمیده و دست روی سینه و نگاه به زمین بگوییم” کوچک شمایم، خاک پاییم!” و دیگران پاسخ دهند ” تاج سر مایید!” و با این تعارف ساده دو جمله‌ای “تاج سر بودن ما” بارها در روز اثبات شود!!» [۱]
آقای صنعتی!
اگر فیلم روز سوم خواریتان در کنگره، ببخشید، کنگره خواریتان را صد بار هم می دیدم، فکر نمی کنم به گویایی این جملات خودتان می بود.
«درست مانند خداوند که دانا و توانا» است آمدید، «تک تک و جمعی، این همه حق برای خود قایل» شدید که «عین “حق”» هستید، تظاهر کردید که «خیلی خاکسار!» هستید و «و فروتن!». ولی «انجمن فرویدی» فرصت را به شما نداد و «ادعاهای بی پایه» شما را در موردتان نپذیرفت و شما خشمگین آنها را «داعشی» خواندید. عین یک زد و خورد خیابانی! شاید به زعم شما که آقای جلیلی ندوشن را کمیته اجراییتان می کنید،این یک گفتگوی علمی است! و شما همه جا را (انجمن روانپزشکان، بیمارستان روزبه، نامه دکتر نقوی به دکتر جعفریان، بیمارستان رازی و …) پر کردید که به شما «ظلم و اجحاف هم شده است!!»
در همان کنگره با همان «خاکساری و تواضع داش‌ها و کلاه مخملی‌ها و عیاران گذشته» گفتید «منِ احمق» و آن دانشجوی از «خواب پریده تان» بدو بدو وقت گرفت، آمد و گفت: شما «” تاج سر مایید!”»، و ادامه داد که: … یا اینکه ببخشید که این را می گویم بهتر است که در جلسه نباشند («انجمن فرویدی» را می گفت) چون فقط تنش و اضطرابش را برای… (که صدای دست زدن « کلاه مخملی‌ها و عیاران» کوچک، نگذاشت صدایش شنیده شود.)

۱- http://www.mohammadsanati.net/1390/t/thoughtperceptionculture/473

 

پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم سوده ر. در مورد کاسبان روان
می دونید این کالج کجاست:

The New England College of Optometry (NECO)

انگلیس؟ نه! تو بوستون. یعنی می شه کلمه England رو داشته باشه ولی تو بوستون باشه.
حالا اینو ببینید، می دونید این دانشکده کجاست: دانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان (!)
«England دست راست درب سوم». اینجا بود ولی یکهو از ماه مهر دیگه نیست. نه که خود اون دانشکده تصمیم به تعطیلیش گرفته باشه ها! نه! تنها فارغ التحصیلش تصمیم به حذف (نه حتی تعطیلی) دانشکده از صحنۀ گیتی ویکی پدیا و سایت شخصیش گرفت.
یا مثلاً همین شرکت سهامی BGSP؛ می تونید بگید از دانشگاه بوستون دکترا دارید ولی اصلاً از یه شعبه اون شرکت سهامی تو ورمونت مدرکی چیزی گرفته باشید. اینا همه از غرایب خارجه یا ایرانیای تحصیل کرده در خارج نمی دونم ولی دارم فکر می کنم اگه این خانم گهر، از هاروارد در شعبه افریقا (فرض محال) مثلاً، یا یه کشوری مدرک گرفته بود که مردم ایران قبولش نداشتن، بازم می اومد با این همه دبدبه و کبکبه شیره بماله سر ملت؟! شنونده رو هم نباید دست کم گرفت.

 

پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم مرجان م. در مورد کاسبان روان
آنچه ما گفتیم و آنچه کردیم چیزی نبود جز بر ملا کردن مطامع شخصی که بر «اخلاق» پیشی می گیرد. اگر جامعه ای نه بر اساس «ضوابط» بلکه بر اساس «منافع شخصی» پیش برود، جز نکبت نصیبی نخواهد داشت. «… فروید معتقد است: «آخرین دستاورد تمدن وقتی است که در آن حکومت قانون بر تمام افراد اجتماع به یک نحو عمل می کند… موقعی که افراد یک اجتماع احساس کنند این از خود گذشتگی قهرمانانه شان هیچ دستاوردی نداشته است آنگاه است که ارکان یک تمدن به لرزه در می آید و سرنوشت آن به مویی وابسته می گردد. و اینجاست که باید منتظر بازگشت غرایز واپس زده و بازگشت ژویی سانس بود. تاریخ تمدن، تاریخ چشم پوشی های مرحله به مرحله بشر از ارضای غرایزش است و تاریخ انفجار بربریت، تاریخ بازگشت ژویی سانس… به قول لکان «هر محاسبه ای محاسبه ژویی سانس است»» (مکتب لکان روانکاوی در قرن بیست و یکم، «تمدن و پسیکانالیز»، صص ۳-۲۰۲). بله، آنچه امثال آقای صنعتی و خانم همایونپور انجام می دهند منحصر به خود آنها باقی نمی ماند. وقتی در جامعه ای افرادی بدون زحمت به منافعی می رسند که دیگران حتی با زحمت هم به آنها دست پیدا نمی کنند، به تدریج ارزش «زحمت» از بین می رود. دکتر کدیور همیشه به ما یادآوری کرده اند که ژویی سانس بسیار مسری است. برخورد «دوستان از مشهد آمده» با اعضای انجمن فرویدی به خوبی گواه این امر است. وقتی کسی بتواند طی «سه ماه روانکاوی تلفنی» «روانکاو» شود چرا باید «حداقل ۱۰ سال در آنالیز و تحت تعلیم و تربیت باشد» تا «اجازه» پیدا کند «زیر نظر دکتر میترا کدیور» در «مرکز روانکاوی آفریقا» «کار روانکاوی» انجام دهد؟ راه های میانبر برای اغلب آدمها (اگر نگوییم همه) جذابیت دارد. برای این دوستان هم نه صنعتی و همایونپور بلکه «ژویی سانسی» اهمیت داشت که حضور صنعتی و همایونپور آن را «حلال» می کرد. و تصور کنید در جامعه ای که فقط «مطامع شخصی» بدون توجه به «قانون و ضوابط» در «جامعه علمی» اش حکومت کند، چه وضعیت خطرناکی پیش می آید.
از سوی دیگر وقتی تمام این قانون گریزی و دروغ به نام روانکاوی انجام می شود، نمی توان از انجمن فرویدی انتظار داشت سرش را مانند کبک در برف فرو کند و خوش خیالانه فکر کند که «انشالله گربه است»! اگر چنین وضعیتی در هر حوزه دیگری از دانش پیش می آمد رسالت افرادی که در آن حوزه «با زحمت» کار کرده بودند همین بود که از «حریم» و «شرافت» شان دفاع کنند و این کاری بود که انجمن فرویدی کرد. در هیچ کجای دنیا شیادی و دروغگویی توجیهی ندارد و در کشور ما هم چنین است. اگر نبود، ما عقب مانده بودیم.

 

پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم لاله ش. در مورد کاسبان روان
آقای دکتر نقوی، آقای دکتر جلیلی
امیدوارم که حمایتتان از آقای صنعتی از نوع خاله خرسه باشد!!

 

پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۳

دیدگاه خانم زهرا م. در مورد کاسبان روان
وقتی در سایت انجمن فرویدی متن «تنها صداست که می ماند» را خواندم ، به یاد بخش پرسش و پاسخ در کنگره خواری افتادم که وقتی به اعضای انجمن فرویدی اجازه صحبت می دادند، آنها خود را با نام فامیلی و عضو انجمن فرویدی معرفی می کردند. حالا کمی متوجه می شوم چه زیبا و رسا اعضای انجمن فرویدی خود را معرفی می کردند و چرا حضار با شنیدن عضو انجمن فرویدی آنقدر بی ادبی از خود نشان می دادند. با این صدا بود که دکترصنعتی(!) گفت احمق است، دکتر ندوشن فحاشی کرد، دکتر معنوی پور وجود صدا را انکار کرد، همایون پور فرار کرد و برای اینکه دیگر صدایی نیاید کنگره درگوشی برگزار کرد… عجب صدای بلند و رسایی دارد انجمن فرویدی که برخی را کر می کند وبرخی دیگر را کم شنوا، مثل دکتر نقوی که دستانش را در گوش هایش فرو کرده و به این صدا می گوید ظاهراً، اما از ترس این «عامل فیزیکی» بر خود می لرزد!


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=7924

  تاریخ انتشار: ۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت: ۱۵:۱۳